چپتر 739: ورودِ نیروهای جدید
0به دست آوردنِ موهبتهای سرشتی کارِ آسانیپاداشها نبود و هان شیائو تمامِ موهبتهای سرشتیاشزیاد را از راههای غیرعادی به دست آورده بود.
با اینکه مأموریتِ طعمه فرصتِ خوبی برای کسبِ یک موهبت بود، اما بعد از اینهمه مدت، هنوز مرحلهٔتموم بعدیِ مأموریت فعال نشده بود. دیگر کمکم داشت فکر میکرد هزارسایه بیخیالش شده است. با این حال، مأموریتکارتِ هنوز پایان نیافته بود و هان شیائو نمیدانست ماجرا از چه قرار است. بنابراین، طبیعتاً نمیتوانست رویش حساب کند.
در خاطراتش مأموریتهای مختلفِ زیادی برای کسبِ موهبت وجود داشت،میدادند اما پاداشها معمولاً موهبتهایی معمولی بودند. موهبتهای نادر چندان زیادنمیشه نبودند و هان شیائو باید در انتخابِ مأموریتهایش دقت میکرد.
ابتدا تمامِ مأموریتهایرویش خارج از حلقهٔ ستارهایِمأموریتهای شکسته را خط زد.
برخی موهبتها تأثیرِ چندانی روی توانِوجود رزمیاش نداشتند و فقط وقتش رانادر تلف میکردند. آنها را هم کنار گذاشت.
پس از خط زدنِ تمامِکنند مأموریتهای نامناسب، هان شیائو چنداحتمالاً مأموریتِ ارزشمندتر را جدا کرد.
اگرچه موهبتهای این مأموریتها نمیتوانستند تغییرِ شگرفیباز در توانِ رزمیاش ایجاد کنند، اما بازوقت هم تا حدودی آن را افزایش میدادند.
احتمالاً برای انجامِ این مأموریتها چند ماهیمأموریتهای وقت لازم دارم... جنگ به این زودیهامعمولی تموم نمیشه، پس باید وقتِ کافی داشته باشم...
در حالِ حاضر در سطحِ ۲۲۱ قرار داشت و باید در سطحِ ۲۲۵ مأموریتِ ارتقای کلاس راانتخابِ تکمیل میکرد. در طولِ دورهٔ آپدیتِ نسخه چند کارتِ تکمیلِ مأموریت ذخیره کرده بود و پس ازوقتش استفاده از یکی در سطحِ ۲۲۰، هنوز چندتایی برایش باقی مانده بود. بنابراین، فقط به تجربه نیاز داشت.
مقدارِ تجربهٔ موردنیاز پس از سطحِ ۲۲۰ بهطورِ تصاعدیمیدادند بالا میرفت، اما با وجودِ دو مزرعهای که داشت، براینمیشه جمعآوریِ تجربهٔ کافی فقط به چند ماه زمان نیاز داشت.
میتوانست در مدتی کهشگرفی منتظرِ جمع شدنِ تجربهاش بود،افزایش چند مأموریت را تکمیل کند.
سپس هان شیائو هیلا، آروراکند و فیدین را صدا زد تاپاداشها برنامههایش را برای آنها توضیح دهد.
هان شیائو ناگهان چیزی به یاد آورد و به آرورا گفت:بودند «راستی، کمکم کن کمی داروی بازیابی درست کنم. میخوام اونا رو بهستارهایِ افسرانِ ردهبالای ارتش بدم. تو لحظاتِ حساس میتونه جونشون رو نجات بده.»
سرزمینِ خون تمامِ توانش را به کار گرفته بود. برای جلوگیری ازماهی آسیب دیدنِ مقاماتِ ارشدِ ارتش، میخواست محافظتی برایشان فراهم کند. داروی نیرویحالِ حیاتِ آرورا تأثیری معجزهآسا داشت و حکمِ یک جانِ دوباره را پیدا میکرد.
آرورا دیگر میتوانست تواناییهای اِسپرِ خودکنند را آزادانه کنترل کند و ساختِانجامِ دارو خستگیِ چندانی برایش به همراه نداشت.
«هیچ مشکلی نیست!»
آرورا بهشدتخاطراتش هیجانزده بود. بالاخرهزیادی میتونم کمکی بکنم!
هیلا در ابتدا میخواست منصرفشکنند کند، اما با دیدنِ چهرهٔاحتمالاً هیجانزدهٔ آرورا، ترجیح داد سکوت کند.
از آنجا که این درخواستِ هان شیائو بود و چندان هم سخت بهماهی نظر نمیرسید، تصمیم گرفت بگذارد آرورا کارِ خودش را بکند. خودش شخصاً شاهدِحاضر رشدِ آرورا بود و دیگر مثلِ گذشته بیش از حد از او محافظت نمیکرد.
هان شیائو یک روز را صرفِ رسیدگی بهمختلفِ کارهای لازم کرد و سپس آن سه نفرنادر را برای جمعآوریِ موهبتها با خود همراه کرد.
سه سفینهٔ سیاه و خمیده از کمربندِپاداشها متروکِ کیهانی خارج شدند و از منطقهایزیاد دورافتاده به حلقهٔ ستارهایِ شکسته پا گذاشتند.
در کابینِ سفینهٔ پیشاهنگ، کالین نگاهی به بیرونِ پنجرهمیدادند انداخت و میوهٔ گندیدهای را از دهانش تف کرد.تموم آبِ بنفشرنگِ میوه تمامِ دهانش را پر کرده بود.
«بعد ازنمیتوانستند حدود شش سالایجاد پرواز، بالاخره رسیدیم.»
این را گفترویش و دستش را رویمأموریتهای دکمهٔ یخزداییِ سفینه کوبید.
فیسسس...
چندین محفظهٔ حفظِ حیاتِ دماپایین شروع به یخزدایی کردند و درهایشانانجامِ باز شد. هوای سرد تمامِ سفینه را فرا گرفت و افرادِداشته متعددی از نژادها و با قدهای مختلف از محفظهها بیرون آمدند.
«سه سال خوابیدیم؟»
«وقتِ تعویضِ شیفته یا رسیدیم؟»
افرادی که تازه از خوابزیادی بیدار شده بودند، لباسهایشان را پوشیدندبودند و به سمتِ کابینِ خلبان رفتند.
کالین با شنیدنِ صدای قدمها، بدونِ اینکه برگردد به نقشهٔ ستارهایانجامِ اشاره کرد و گفت: «رسیدیم به حلقهٔ ستارهایِ شکسته. همهتون زودترداشته بدنتون رو با شرایط وفق بدید تا مأموریتِ رئیس عقب نیفته.»
مردی قدبلند و لاغراندام لبهایش را لیسیدباز و گفت: «نگران نباش، من فقط بایدوقت یکم خون بمکم تا حالم جا بیاد.»
«بارون اوروزن، اگه جرئت کنی بهخاطراتش افرادِ من دست بزنی، از سفینهمعمولاً پرتت میکنم بیرون. اونوقت دیگه خودت مقصری.»
اوروزن با چهرهای رنگپریده پوزخندِزیادی سردی زد و گفت: «چرامعمولی باید به حرفت گوش بدم؟»
کالین با خشمی درنده خیره شد وحدودی گفت: «چون من کاپیتانیام که عالیجناب خدایلازم اِسپرها تعیین کرده. یا شایدم دلت دعوا میخواد؟»
اوروزن خندهٔ مورمورکنندهای سر دادایجاد و شانههایش را بالا انداختمیدادند تا نشان دهد کوتاه میآید.
کالین پوزخندی زد و گفت: «بهتره سرت به کارِ خودت باشه. یادمهمعمولاً که تو یه فراری بودی که از حلقهٔ ستارهایِ شکسته در رفتی.ابتدا دلم نمیخواد حماقتِ گذشتهت، قبل از تکمیلِ مأموریت، جامون رو لو بده.»
اوروزن با بیتفاوتی جواب داد: «اونوجود جایزه مالِ بیش از ۶۰ سالنادر پیشه. شاید تا الان حذف شده باشه.»
همهٔ حاضران در آن سه سفینه از اعضای کشتیِ سقوطکردگاناحتمالاً و مجرمانِ تحتتعقیب از پهنههای ستارهایِ مختلف بودند. آنها فرستاده شدهکافی بودند تا مأموریتی را در حلقهٔ ستارهایِ شکسته به انجام برسانند.
کالین ملقب به «زهرِ خورنده»، کاپیتانِ این تیم بود. او زمانی طاعونی را در سیاراتِ مستعمرهٔ بسیاری در کویرِتموم ستارهایِ باستانی پخش کرده بود که به مرگِ بیش از ۳ میلیارد نفر انجامیده بود. او مجرمِ تحتتعقیبِ ۲۳تکمیلِ تمدنِ منظومهای و دو تمدنِ خوشهٔ ستارهای بود. پس از آن به کشتیِ سقوطکردگان پیوست و پیروِ خدای اِسپرها شد.
اوروزن ملقب به «بارون»، از نژادِ خون بود. او سوپرِ رتبهٔ آی دیگریموهبتهایی در تیم بود و در پهنههای ستارهایِ مختلفی شکار کرده بود. او شخصیتیحلقهٔ بسیار درنده داشت و در پنج پهنهٔ ستارهایِ مختلف مجرمِ تحتتعقیب به شمار میرفت.
بهویژه در حلقهٔ ستارهایِ شکسته.
او زمانی یک مقامِ عالیرتبه را در مراسمِ یک تمدنِ منظومهای در برابرِوقت چشمانِ کلِ منظومه خورده بود. آن ماجرا غوغای بزرگی به پا کرده بودسطحِ و او پس از فرار از حلقهٔ ستارهایِ شکسته، به خدای اِسپرها پیوست.
این گروه ۶ سال پیش به راه افتاده بودند و تازه به حلقهٔماهی ستارهایِ شکسته رسیده بودند. آنها که مجرمانی تحتتعقیب بودند، جرئت نمیکردند علناً ازحاضر دروازههای ستارهای استفاده کنند و بیشترِ وقتشان را در کمربندِ متروکِ کیهانی میگذراندند.
این سه سفینهٔ «سمورِ نوری» به موتورهای فرانوریِ درجهیک مجهز بودند و مشخصاً برای سفر میانِ پهنههایچندان ستارهای ساخته شده بودند. بالاترین سرعتِ سفینه، سرعتِ وارپِ سطحِ ۱۷٫۸۹ بود. اگر با بالاترین سرعت درتوانِ یک پهنهٔ ستارهای سفر میکرد، میتوانست در عرضِ چند دقیقه از یک منظومه به منظومهٔ دیگر برود.
با اینکه پایینترین رتبه در میانِ گروه یک سوپرِ رتبهٔ بیبودند بود، باز هم باید در محفظهٔ حفظِ حیات استراحت میکردند تاحلقهٔ بتوانند فشارِ ناشی از سفر با سرعتِ وارپ را تاب بیاورند.
این تیمِ کوچک تنها با تکیه بر موتورِافزایش سرعتِ وارپ توانسته بود با عبور از پهنههایجنگ ستارهایِ مختلف، خود را به حلقهٔ ستارهایِ شکسته برساند.
یکی از زیردستانشتغییرِ پرسید: «کاپیتان، اول کدومباز مأموریت رو تکمیل کنیم؟»
در حلقهٔنمیتوانست ستارهایِ شکسته دوکند مأموریتِ مختلف داشتند.
کالین با بیحوصلگی جواب داد: «احمقی؟ معلومهپاداشها که اول میریم سراغِ اونی که آسونتره!»زیاد سپس پروندهای را روی صفحهٔ هولوگرافیک باز کرد.
در این پرونده اطلاعاتیایجاد دربارهٔ دو نفر بود:افزایش هاروفال و هان شیائو.
آنها همان دو نفری بودندایجاد که برای مقابله با خدایمیدادند اِسپرها با هم متحد شده بودند.
«هاروفال، سوپرِ رتبهٔ آحساب در تمدنِ تایلا، معاونِ مدرسهٔزیادی مکانیکِ تایلا. اون یه محققه.
«ستارهٔ سیاه، هان شیائو. رهبرِ ارتشِ ستارهٔ سیاه و متحدِ بلورِ بنفش. یهچندان بذرِ فرارتبهٔ آ... هان؟ سابقهٔ نبردِ این یارو دوباره آپدیت شده. آدمِ قدرتمندیه وتأثیرِ میگن یکی از برترین مبارزها در میانِ سوپرهای رتبهٔ بلا در حلقهٔ ستارهایِ شکستهست.»
اوروزن با شنیدنِ این حرفها با آرامش لبخند زد: «ستارهٔ سیاه؟انجامِ وقتی تو حلقهٔ ستارهایِ شکسته بودم هرگز اسمِ همچین کسی روداشته نشنیده بودم. اون فقط یه تازهکاره که همین اواخر پیداش شده.»
کالین بیاحساس گفت: «حلقهٔ ستارهایِ شکسته فقط یهحدودی پهنهٔ ستارهایِ دورافتادهست. قدرتِ سوپرهای اینجا رو نمیشهدارم با سه پهنهٔ ستارهای تو کهکشانِ مرکزی مقایسه کرد.»
کالین و دیگران که معمولاً وقتشان را در کهکشانِ مرکزی میگذراندند، سوپرهای پهنهٔ ستارهایِ دورافتادهای مثلِنادر حلقهٔ ستارهایِ شکسته را دستکم میگرفتند. آنها که درندهترین مجرمانِ کهکشان بودند، همگی به این غرورچندانی و تکبر خو گرفته بودند و حتی برخی از سوپرهای فرارتبهٔ آ را هم به حساب نمیآوردند.
از ۷ سال پیش، خدای اِسپرها مدام زیرِ لب دربارهٔ درختها هذیان میگفت.چندان همهٔ آنها حس میکردند که بیماریِ روانیِ خدای اِسپرها حتماً عود کرده کهموهبتها آنها را به حلقهٔ ستارهایِ شکسته فرستاده تا مختصاتِ یک کرمچاله را پیدا کنند.
کالین گفت: «هاروفال دادههایی رو که میخوایم داره، پس اون هدفِ کلیدیه. اگهوقت بتونیم دادهها رو با موفقیت به دست بیاریم، دیگه مجبور نیستیم ستارهٔ سیاه رو۲۲۱ پیدا کنیم. هر چی باشه، سروکله زدن با هاروفال خیلی آسونتر از ستارهٔ سیاهه.»
همه سر تکان دادند.
«بعد از تکمیلِرویش مأموریتِ اولمون میتونیمخاطراتش مکعبِ تکامل رو بدزدیم.»