---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 739: ورودِ نیروهای جدید • ⏱ 8 دقیقه

چپتر 739: ورودِ نیروهای جدید

0

به دست آوردنِ موهبت‌های سرشتی کارِ آسانی‌پاداش‌ها​ نبود و هان شیائو تمامِ موهبت‌های سرشتی‌اش‌زیاد​ را از راه‌های غیرعادی به دست آورده بود.

با اینکه مأموریتِ طعمه فرصتِ خوبی برای کسبِ یک موهبت بود، اما بعد از این‌همه مدت، هنوز مرحلهٔ‌تموم​ بعدیِ مأموریت فعال نشده بود. دیگر کم‌کم داشت فکر می‌کرد هزارسایه بی‌خیالش شده است. با این حال، مأموریت‌کارتِ​ هنوز پایان نیافته بود و هان شیائو نمی‌دانست ماجرا از چه قرار است. بنابراین، طبیعتاً نمی‌توانست رویش حساب کند.

در خاطراتش مأموریت‌های مختلفِ زیادی برای کسبِ موهبت وجود داشت،‌می‌دادند​ اما پاداش‌ها معمولاً موهبت‌هایی معمولی بودند. موهبت‌های نادر چندان زیاد‌نمی‌شه​ نبودند و هان شیائو باید در انتخابِ مأموریت‌هایش دقت می‌کرد.

ابتدا تمامِ مأموریت‌های‌رویش​ خارج از حلقهٔ ستاره‌ایِ‌مأموریت‌های​ شکسته را خط زد.

برخی موهبت‌ها تأثیرِ چندانی روی توانِ‌وجود​ رزمی‌اش نداشتند و فقط وقتش را‌نادر​ تلف می‌کردند. آن‌ها را هم کنار گذاشت.

پس از خط زدنِ تمامِ‌کنند​ مأموریت‌های نامناسب، هان شیائو چند‌احتمالاً​ مأموریتِ ارزشمندتر را جدا کرد.

اگرچه موهبت‌های این مأموریت‌ها نمی‌توانستند تغییرِ شگرفی‌باز​ در توانِ رزمی‌اش ایجاد کنند، اما باز‌وقت​ هم تا حدودی آن را افزایش می‌دادند.

احتمالاً برای انجامِ این مأموریت‌ها چند ماهی‌مأموریت‌های​ وقت لازم دارم... جنگ به این زودی‌ها‌معمولی​ تموم نمی‌شه، پس باید وقتِ کافی داشته باشم...

در حالِ حاضر در سطحِ ۲۲۱ قرار داشت و باید در سطحِ ۲۲۵ مأموریتِ ارتقای کلاس را‌انتخابِ​ تکمیل می‌کرد. در طولِ دورهٔ آپدیتِ نسخه چند کارتِ تکمیلِ مأموریت ذخیره کرده بود و پس از‌وقتش​ استفاده از یکی در سطحِ ۲۲۰، هنوز چندتایی برایش باقی مانده بود. بنابراین، فقط به تجربه نیاز داشت.

مقدارِ تجربهٔ موردنیاز پس از سطحِ ۲۲۰ به‌طورِ تصاعدی‌می‌دادند​ بالا می‌رفت، اما با وجودِ دو مزرعه‌ای که داشت، برای‌نمی‌شه​ جمع‌آوریِ تجربهٔ کافی فقط به چند ماه زمان نیاز داشت.

می‌توانست در مدتی که‌شگرفی​ منتظرِ جمع شدنِ تجربه‌اش بود،‌افزایش​ چند مأموریت را تکمیل کند.

سپس هان شیائو هیلا، آرورا‌کند​ و فیدین را صدا زد تا‌پاداش‌ها​ برنامه‌هایش را برای آن‌ها توضیح دهد.

هان شیائو ناگهان چیزی به یاد آورد و به آرورا گفت:‌بودند​ «راستی، کمکم کن کمی داروی بازیابی درست کنم. می‌خوام اونا رو به‌ستاره‌ایِ​ افسرانِ رده‌بالای ارتش بدم. تو لحظاتِ حساس می‌تونه جونشون رو نجات بده.»

سرزمینِ خون تمامِ توانش را به کار گرفته بود. برای جلوگیری از‌ماهی​ آسیب دیدنِ مقاماتِ ارشدِ ارتش، می‌خواست محافظتی برایشان فراهم کند. داروی نیروی‌حالِ​ حیاتِ آرورا تأثیری معجزه‌آسا داشت و حکمِ یک جانِ دوباره را پیدا می‌کرد.

آرورا دیگر می‌توانست توانایی‌های اِسپرِ خود‌کنند​ را آزادانه کنترل کند و ساختِ‌انجامِ​ دارو خستگیِ چندانی برایش به همراه نداشت.

«هیچ مشکلی نیست!»

آرورا به‌شدت‌خاطراتش​ هیجان‌زده بود. بالاخره‌زیادی​ می‌تونم کمکی بکنم!

هیلا در ابتدا می‌خواست منصرفش‌کنند​ کند، اما با دیدنِ چهرهٔ‌احتمالاً​ هیجان‌زدهٔ آرورا، ترجیح داد سکوت کند.

از آنجا که این درخواستِ هان شیائو بود و چندان هم سخت به‌ماهی​ نظر نمی‌رسید، تصمیم گرفت بگذارد آرورا کارِ خودش را بکند. خودش شخصاً شاهدِ‌حاضر​ رشدِ آرورا بود و دیگر مثلِ گذشته بیش از حد از او محافظت نمی‌کرد.

هان شیائو یک روز را صرفِ رسیدگی به‌مختلفِ​ کارهای لازم کرد و سپس آن سه نفر‌نادر​ را برای جمع‌آوریِ موهبت‌ها با خود همراه کرد.

سه سفینهٔ سیاه و خمیده از کمربندِ‌پاداش‌ها​ متروکِ کیهانی خارج شدند و از منطقه‌ای‌زیاد​ دورافتاده به حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته پا گذاشتند.

در کابینِ سفینهٔ پیشاهنگ، کالین نگاهی به بیرونِ پنجره‌می‌دادند​ انداخت و میوهٔ گندیده‌ای را از دهانش تف کرد.‌تموم​ آبِ بنفش‌رنگِ میوه تمامِ دهانش را پر کرده بود.

«بعد از‌نمی‌توانستند​ حدود شش سال‌ایجاد​ پرواز، بالاخره رسیدیم.»

این را گفت‌رویش​ و دستش را روی‌مأموریت‌های​ دکمهٔ یخ‌زداییِ سفینه کوبید.

فیسسس...

چندین محفظهٔ حفظِ حیاتِ دماپایین شروع به یخ‌زدایی کردند و درهایشان‌انجامِ​ باز شد. هوای سرد تمامِ سفینه را فرا گرفت و افرادِ‌داشته​ متعددی از نژادها و با قدهای مختلف از محفظه‌ها بیرون آمدند.

«سه سال خوابیدیم؟»

«وقتِ تعویضِ شیفته یا رسیدیم؟»

افرادی که تازه از خواب‌زیادی​ بیدار شده بودند، لباس‌هایشان را پوشیدند‌بودند​ و به سمتِ کابینِ خلبان رفتند.

کالین با شنیدنِ صدای قدم‌ها، بدونِ اینکه برگردد به نقشهٔ ستاره‌ای‌انجامِ​ اشاره کرد و گفت: «رسیدیم به حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته. همه‌تون زودتر‌داشته​ بدنتون رو با شرایط وفق بدید تا مأموریتِ رئیس عقب نیفته.»

مردی قدبلند و لاغراندام لب‌هایش را لیسید‌باز​ و گفت: «نگران نباش، من فقط باید‌وقت​ یکم خون بمکم تا حالم جا بیاد.»

«بارون اوروزن، اگه جرئت کنی به‌خاطراتش​ افرادِ من دست بزنی، از سفینه‌معمولاً​ پرتت می‌کنم بیرون. اونوقت دیگه خودت مقصری.»

اوروزن با چهره‌ای رنگ‌پریده پوزخندِ‌زیادی​ سردی زد و گفت: «چرا‌معمولی​ باید به حرفت گوش بدم؟»

کالین با خشمی درنده خیره شد و‌حدودی​ گفت: «چون من کاپیتانی‌ام که عالی‌جناب خدای‌لازم​ اِسپرها تعیین کرده. یا شایدم دلت دعوا می‌خواد؟»

اوروزن خندهٔ مورمورکننده‌ای سر داد‌ایجاد​ و شانه‌هایش را بالا انداخت‌می‌دادند​ تا نشان دهد کوتاه می‌آید.

کالین پوزخندی زد و گفت: «بهتره سرت به کارِ خودت باشه. یادمه‌معمولاً​ که تو یه فراری بودی که از حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته در رفتی.‌ابتدا​ دلم نمی‌خواد حماقتِ گذشته‌ت، قبل از تکمیلِ مأموریت، جامون رو لو بده.»

اوروزن با بی‌تفاوتی جواب داد: «اون‌وجود​ جایزه مالِ بیش از ۶۰ سال‌نادر​ پیشه. شاید تا الان حذف شده باشه.»

همهٔ حاضران در آن سه سفینه از اعضای کشتیِ سقوط‌کردگان‌احتمالاً​ و مجرمانِ تحت‌تعقیب از پهنه‌های ستاره‌ایِ مختلف بودند. آن‌ها فرستاده شده‌کافی​ بودند تا مأموریتی را در حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته به انجام برسانند.

کالین ملقب به «زهرِ خورنده»، کاپیتانِ این تیم بود. او زمانی طاعونی را در سیاراتِ مستعمرهٔ بسیاری در کویرِ‌تموم​ ستاره‌ایِ باستانی پخش کرده بود که به مرگِ بیش از ۳ میلیارد نفر انجامیده بود. او مجرمِ تحت‌تعقیبِ ۲۳‌تکمیلِ​ تمدنِ منظومه‌ای و دو تمدنِ خوشهٔ ستاره‌ای بود. پس از آن به کشتیِ سقوط‌کردگان پیوست و پیروِ خدای اِسپرها شد.

اوروزن ملقب به «بارون»، از نژادِ خون بود. او سوپرِ رتبهٔ آی دیگری‌موهبت‌هایی​ در تیم بود و در پهنه‌های ستاره‌ایِ مختلفی شکار کرده بود. او شخصیتی‌حلقهٔ​ بسیار درنده داشت و در پنج پهنهٔ ستاره‌ایِ مختلف مجرمِ تحت‌تعقیب به شمار می‌رفت.

به‌ویژه در حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته.

او زمانی یک مقامِ عالی‌رتبه را در مراسمِ یک تمدنِ منظومه‌ای در برابرِ‌وقت​ چشمانِ کلِ منظومه خورده بود. آن ماجرا غوغای بزرگی به پا کرده بود‌سطحِ​ و او پس از فرار از حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته، به خدای اِسپرها پیوست.

این گروه ۶ سال پیش به راه افتاده بودند و تازه به حلقهٔ‌ماهی​ ستاره‌ایِ شکسته رسیده بودند. آن‌ها که مجرمانی تحت‌تعقیب بودند، جرئت نمی‌کردند علناً از‌حاضر​ دروازه‌های ستاره‌ای استفاده کنند و بیشترِ وقتشان را در کمربندِ متروکِ کیهانی می‌گذراندند.

این سه سفینهٔ «سمورِ نوری» به موتورهای فرانوریِ درجه‌یک مجهز بودند و مشخصاً برای سفر میانِ پهنه‌های‌چندان​ ستاره‌ای ساخته شده بودند. بالاترین سرعتِ سفینه، سرعتِ وارپِ سطحِ ۱۷٫۸۹ بود. اگر با بالاترین سرعت در‌توانِ​ یک پهنهٔ ستاره‌ای سفر می‌کرد، می‌توانست در عرضِ چند دقیقه از یک منظومه به منظومهٔ دیگر برود.

با اینکه پایین‌ترین رتبه در میانِ گروه یک سوپرِ رتبهٔ بی‌بودند​ بود، باز هم باید در محفظهٔ حفظِ حیات استراحت می‌کردند تا‌حلقهٔ​ بتوانند فشارِ ناشی از سفر با سرعتِ وارپ را تاب بیاورند.

این تیمِ کوچک تنها با تکیه بر موتورِ‌افزایش​ سرعتِ وارپ توانسته بود با عبور از پهنه‌های‌جنگ​ ستاره‌ایِ مختلف، خود را به حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته برساند.

یکی از زیردستانش‌تغییرِ​ پرسید: «کاپیتان، اول کدوم‌باز​ مأموریت رو تکمیل کنیم؟»

در حلقهٔ‌نمی‌توانست​ ستاره‌ایِ شکسته دو‌کند​ مأموریتِ مختلف داشتند.

کالین با بی‌حوصلگی جواب داد: «احمقی؟ معلومه‌پاداش‌ها​ که اول می‌ریم سراغِ اونی که آسون‌تره!»‌زیاد​ سپس پرونده‌ای را روی صفحهٔ هولوگرافیک باز کرد.

در این پرونده اطلاعاتی‌ایجاد​ دربارهٔ دو نفر بود:‌افزایش​ هاروفال و هان شیائو.

آن‌ها همان دو نفری بودند‌ایجاد​ که برای مقابله با خدای‌می‌دادند​ اِسپرها با هم متحد شده بودند.

«هاروفال، سوپرِ رتبهٔ آ‌حساب​ در تمدنِ تایلا، معاونِ مدرسهٔ‌زیادی​ مکانیکِ تایلا. اون یه محققه.

«ستارهٔ سیاه، هان شیائو. رهبرِ ارتشِ ستارهٔ سیاه و متحدِ بلورِ بنفش. یه‌چندان​ بذرِ فرارتبهٔ آ... هان؟ سابقهٔ نبردِ این یارو دوباره آپدیت شده. آدمِ قدرتمندیه و‌تأثیرِ​ می‌گن یکی از برترین مبارزها در میانِ سوپرهای رتبهٔ بلا در حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته‌ست.»

اوروزن با شنیدنِ این حرف‌ها با آرامش لبخند زد: «ستارهٔ سیاه؟‌انجامِ​ وقتی تو حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته بودم هرگز اسمِ همچین کسی رو‌داشته​ نشنیده بودم. اون فقط یه تازه‌کاره که همین اواخر پیداش شده.»

کالین بی‌احساس گفت: «حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته فقط یه‌حدودی​ پهنهٔ ستاره‌ایِ دورافتاده‌ست. قدرتِ سوپرهای اینجا رو نمی‌شه‌دارم​ با سه پهنهٔ ستاره‌ای تو کهکشانِ مرکزی مقایسه کرد.»

کالین و دیگران که معمولاً وقتشان را در کهکشانِ مرکزی می‌گذراندند، سوپرهای پهنهٔ ستاره‌ایِ دورافتاده‌ای مثلِ‌نادر​ حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته را دست‌کم می‌گرفتند. آن‌ها که درنده‌ترین مجرمانِ کهکشان بودند، همگی به این غرور‌چندانی​ و تکبر خو گرفته بودند و حتی برخی از سوپرهای فرارتبهٔ آ را هم به حساب نمی‌آوردند.

از ۷ سال پیش، خدای اِسپرها مدام زیرِ لب دربارهٔ درخت‌ها هذیان می‌گفت.‌چندان​ همهٔ آن‌ها حس می‌کردند که بیماریِ روانیِ خدای اِسپرها حتماً عود کرده که‌موهبت‌ها​ آن‌ها را به حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته فرستاده تا مختصاتِ یک کرم‌چاله را پیدا کنند.

کالین گفت: «هاروفال داده‌هایی رو که می‌خوایم داره، پس اون هدفِ کلیدیه. اگه‌وقت​ بتونیم داده‌ها رو با موفقیت به دست بیاریم، دیگه مجبور نیستیم ستارهٔ سیاه رو‌۲۲۱​ پیدا کنیم. هر چی باشه، سروکله زدن با هاروفال خیلی آسون‌تر از ستارهٔ سیاهه.»

همه سر تکان دادند.

«بعد از تکمیلِ‌رویش​ مأموریتِ اولمون می‌تونیم‌خاطراتش​ مکعبِ تکامل رو بدزدیم.»

ناولها | novelha.net