چپتر 809: بدون عنوان
0به جناحِ جدیدی پیوستید: [ارتشِ ستارهٔ سیاه]!
هویتِ جدید دریافت کردید: [عضوِ ارتشِ ستارهٔ سیاه]!
پنلِ جناحِ [ارتشِ ستارهٔ سیاه] فعال شد.
سیستمِ مشارکتِ [ارتشِ ستارهٔ سیاه] فعال شد.
فروشگاهِ اعضای جناحِ [ارتشِ ستارهٔ سیاه] فعال شد.
با توجه به رابطهٔ [ارتشِ ستارهٔ سیاه] با سایرِ جناحها، اکنون نگرشِ برخی سازمانها به شما تغییر کرده است.
در سالنِ شلوغِ شعبهٔ ارتش در سیارهٔ گیلمان، ودکا وکانگورو افسرانِ گیلدش همراه با جمعیت از اتاقِ آزمایشِ نبرد بیرونطرف آمدند. همگی با خوشحالی به اعلانِ روی پنل نگاه میکردند.
با دیدنِ فروشگاهِ اعضای جناحدرگیر که تازه باز شده بود، نمیتوانستندبخیر چشم از خروارها آیتمِ درونش بردارند.
یکی از افسرانهنریِ گفت: «معاون، باشگاه همینکانگورو الان پرسید اوضاع چطوره.»
ودکا با هیجان دستهایش را به هم مالید و گفت:رفیق «هاها، بهشون بگو عالیه، اون بازیکنهای حرفهای هم میتونن بیان.جنگیدن تقریباً همهٔ دانشها تا سقفِ دانشهای پیشرفته اینجا فروخته میشه.»
در همین موقع، گروهی از بازیکنانِ یک گیلد به آنها نزدیک شدند. نفرِ جلویی کاپیتان هنریِ پیر بود،رقیبِ معاونِ گیلدِ کانگورو که گیلدِ رسمیِ باشگاهِ حرفهای و معروفِ بوکسِ کانگورو در استرالیا به حساب میآمد. او رقیبِایستاد قدیمیِ ودکا هم بود؛ دو طرف تا به حال چندین بار در جنگهای گیلدی با هم درگیر شده بودند.
کاپیتان هنریِ پیر با دیدنِ ودکا وبقیه بقیه، با آنها چاقسلامتی کرد: «روز بخیرزودتر رفیق، میبینم که شما زودتر از ما رسیدید.»
ودکا ایستاد و باپیر آنها مشغولِ گپ زدنرسمیِ شد: «شما هم اینجایید؟»
بعد از سه نسخه جنگیدن و بازی کردن با هم، حالامیبینم تقریباً نیمچهدوست به حساب میآمدند. وقتی درگیرِ جنگهای گیلدی نبودند، رابطهٔ خیلیحالا خوبی با هم داشتند. با اینکه رقیب بودند، نیازی به کینهورزی نبود.
«شماها عضو شدید؟»
«آره. خیلیبار شلوغه. توگیلدی صف خوش بگذره.»
بعد از کمی گپ زدن، کاپیتان هنریِ پیررسمیِ آدمهایش را برای دادنِ تست برد. ودکا رفتنشانقدیمیِ را تماشا کرد و دستی به چانهاش کشید.
یکی از افسرانِ گیلد آرام گفت: «همهٔ گیلدها یهبخیر عده رو میفرستن تا عضوِ ارتش بشن. یعنی توبعد آینده همهمون تو یه جناحیم. این یعنی رقابت کمتر میشه؟»
ودکا سر تکان داد و چندان خوشبین نبود: «هوف، اصلاً. از اونجا که ارتشِ ستارهٔ سیاه قصدِ گسترش داره، قطعاًطرف تو یه مدتِ کوتاه مأموریتهای زیادی در کار خواهد بود. بینِ این مأموریتها، خوب و بد پیدا میشه. گیلدهای بزرگ حتماًبعد برای مأموریتها و منابعِ بهتر با هم میجنگن. به نظرم نه تنها رقابتِ بینِ گیلدها کمتر نمیشه، بلکه بیشتر هم میشه.»
«جدی؟ چینیهای حلقهٔ ستارهایِگیلدی شکسته انگار خیلی کم برایکرد منابع واردِ جنگِ گیلدی میشن.»
«کی گفته؟ اونا هم همین کار رو میکنن، فقط نه به این شدت. بالاخره بیشترِرقیبِ گیلدهای اونجا چینیان، برای همین خیلی با هم نمیجنگن. اما اینجا کلی گیلد از کشورهای مختلفمیبینم هست، پس سرنوشتمون اینه که رقیبِ هم باشیم. تازه، ما اینجا عادت داریم با هم دربیفتیم.»
بعد ناگهانگیلدی چیزی بهبودند ذهنِ ودکا رسید.
«راستی، حرف از حلقهٔ ستارهایِ شکسته شد... ما الان عضوِ ارتشِرسمیِ ستارهٔ سیاهِیم. ارتش یه جناحِ میانپهنهایه و مقرّش تو حلقهٔ ستارهایِچندین شکستهست. میگم نکنه بتونیم همراهِ ارتش برگردیم به حلقهٔ ستارهایِ شکسته.»
این سؤالِ بسیارجنگهای مهمی بود و حسِبقیه کنجکاویِ همه را برانگیخت.
ودکا ارتباطگیرش راهنریِ درآورد و دستیارِ کوچکِکانگورو ارتش را دانلود کرد.
تصویرِ هولوگرافیکِ فیلیپ روی صفحه ظاهر شد. او تقریباً به اندازهٔ یک انگشت و بسیار دوستداشتنی بود. تعظیم کرد وجنگیدن با صدایی بچگانه گفت: «به دستیارِ داخلیِ ارتشِ ستارهٔ سیاه خوش آمدید. من زیربرنامهٔ هوشِ مصنوعیِ ارتش، فیلیپ هستم. خوشحالمآره که در خدمتِ جنگجویانِ شجاعِ ستارهٔ سیاه هستم. اگر بخواهید، میتوانید ظاهرِ جدید و حتی اسمِ جدیدی به من بدهید، هوم...»
«اوووه، چقدر نازه...»
این تصویرِ دوستداشتنی نقطهٔ ضعفِ ودکا را هدف گرفت. دلش داشت آب میشد.میبینم این مردِ عضلانی، ریشدار و خشنِ سابق، حالا مثلِ یک گلِ چروکیده لبخندنیمچهدوست میزد. دیگر هیچ اثری از آن جنگجوی روسِ خرسکش در او پیدا نبود.
افسرانِ گیلد که کنارش بودند، کمگیلدِ مانده بود چشمهای خودشان را دربیاورند وحساب گفتند: «اهم، معاون، جذبهت رو حفظ کن.»
ودکا با عجله پرسید: «میخواستمبقیه بپرسم، ما اعضای جدید میتونیم همراهِمیبینم ارتش برگردیم به حلقهٔ ستارهایِ شکسته؟»
«طبقِ بالاترین فرمان از سوی فرماندهٔ ارتش، اعضایی که اینجا استخدام میشوند معمولاً همینجا مستقر خواهند شد تا به گسترشِ ارتش کمک کنند. با این حال، اگر میخواهیدبقیه به مقرّ ارتش بروید، این کار واقعاً امکانپذیر است. طبقِ برنامهٔ ارتش، ما گهگاه دروازهٔ ستارهایِ نظامیِ امپراتوریِ سرخ را قرض میگیریم و منابع را از مقرّ اصلیرقیب به شعبهٔ اینجا در دالانِ صورتهای فلکی منتقل میکنیم. اگر میخواهید به حلقهٔ ستارهایِ شکسته بروید، میتوانید درخواست بدهید تا در مسیرِ برگشت همراهِ تیمِ ترابری بروید، هوم...»
بدنِ ودکا و بقیه لرزید وبودند نگاههای هیجانزدهای ردوبدل کردند؛ آنها واقعاًرفیق میتوانستند به پهنهٔ ستارهایِ دیگری بروند.
ودکا هیجانش را فروخورد ومعاونِ پرسید: «ارتش بهزودی تیمی داره کهبوکسِ بخواد به حلقهٔ ستارهایِ شکسته برگرده؟»
فیلیپ گفت: «بله، هوم... فرماندهٔ ارتش مدتی بعد،روز حدودِ یک تا دو ماهِ دیگر، برمیگردد. اگرزدن بخواهید میتوانید همراهِ جنابِ عالی ستارهٔ سیاه برگردید، هوم...»
ودکا محکم سرنفرِ تکان داد وهنریِ به بقیه نگاه کرد.
«باید بابار رئیس و باشگاهدرگیر یه صحبتی بکنیم...»
...
کسانی که دستبرقضا در سیارهٔ گیلمان بودند،کرد یکی پس از دیگری به ارتش پیوستند ومشغولِ اخبارِ ارتش را در انجمن به اشتراک گذاشتند.
بازیکنان از تمامِ پهنههای ستارهای به صفحهٔ انجمنِ دالانِ صورتهایکانگورو فلکی توجه نشان میدادند. بیشترِ مردم فهمیدند که بازیکنانِ دالانِ صورتهایحال فلکی میتوانند از پهنههای ستارهای عبور کنند و بسیار حسادت میکردند.
کسانی که هنوز داشتند با عجله به سیارهٔچاقسلامتی گیلمان برمیگشتند، با حرارت دربارهٔ این موضوع بحث میکردندمشغولِ و سرِ ماندن یا رفتن جروبحث راه انداخته بودند.
اکثریتِ افراد مردد بودند.
«ما خیلی وقته تو دالانِ صورتهای فلکی بازی میکنیم و الان حسابی باهاش آشناییم. اینهمه اعتبارِ جناحاینجایید و محبوبیتِ شخصیت فارم کردیم. اگه بریم حلقهٔ ستارهایِ شکسته، همهش به باد نمیره؟ ما همینجا همنیازی میتونیم مأموریتهای ارتش رو انجام بدیم. واقعاً نیازی هست تو حلقهٔ ستارهایِ شکسته از صفر شروع کنیم؟»
«دقیقاً. ما بیشتر به خاطرِ مزایاش عضوِ ارتش شدیم. اصلاً چرا باید بریممعروفِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته؟ اونجا میلیونها بازیکن هست که بیشترشون چینیان و از همون اولبودند اونجا بودن. پامون برسه اونجا باید باهاشون رقابت کنیم و هیچ مزیتی هم نداریم.»
«دقیقاً. ما هنوز حتی دالانِ صورتهایبودند فلکی رو کامل کشف نکردیم، پسرفیق چرا باید بریم یه پهنهٔ ستارهایِ دیگه؟»
«اینجا کهکشانِ مرکزیه، مرفهترین جای کلِگیلدِ کیهان. رفتن به یه پهنهٔ ستارهایِاسترالیا مرزی که خیلی دورافتادهتره چه فایدهای داره؟»
خیلی از بازیکنان حاضر نبودند از دستاوردهایی کهروز با صرفِ وقت و تلاش در طولِ سهزدن نسخهٔ گذشته به دست آورده بودند، دست بکشند.
اگر میتوانستند هر وقت که خواستند بروند و برگردند، اصلاً تردید نمیکردند. با این حال، فقط در صورتی میتوانستند از پهنههای ستارهایچندین عبور کنند که همراهِ ارتش میرفتند و چه کسی میدانست ارتش کِی تیمِ ترابریِ دیگری میفرستد؟ علاوه بر این، نمیدانستند آیا با بازگشتشانکردن موافقت میشود یا نه. اگر اوضاع در حلقهٔ ستارهایِ شکسته خوب پیش نمیرفت، قبل از اینکه بتوانند برگردند زمانِ زیادی را تلف میکردند.
البته بازیکنانی هم بودندگیلدی که از رفتن بهچاقسلامتی حلقهٔ ستارهایِ شکسته حمایت میکردند.
«ما اولین گروه از بازیکنهاییم که میتونیم بینِرسمیِ پهنههای ستارهای سفر کنیم. چرا همچین فرصتِ محشری روطرف از دست بدیم؟ بقیه حتی اگه بخوان هم نمیتونن.»
«من میخوام برم حلقهٔبودند ستارهایِ شکسته و باروز رفقای چینیم بازی کنم.»
«مأموریتِ دنیای سوسوزن رو که اون بالای لیستِ مأموریتهای ارتش پین شده فراموش نکنید. تابلوئه که یه خطِ داستانیِ اصلیِ جدیده. تازه، طبقِبار توضیحاتِ مأموریت، کاوش تو دنیای سوسوزن عملیاتِ امپراتوریِ سرخه. ارتشِ ستارهٔ سیاه فقط یه مشارکتکنندهست. این خطِ داستانیِ اصلی بیشتر شبیهِ خطِ داستانیِحالا امپراتوریه! پس، اینکه ما به ارتش ملحق بشیم و تو کاوشِ دنیای سوسوزن شرکت کنیم، در واقع یعنی داریم برای امپراتوریِ سرخ کار میکنیم!»
«دقیقاً. شاید کمک به امپراتوری برای کاوشِ یه پهنهٔ ستارهایِ جدید یکیرفیق از خطهای داستانیِ اصلیِ دالانِ صورتهای فلکی باشه و دلیلِ پنهانِ عضوگیریِ ارتشِحالا ستارهٔ سیاه اینه که ما رو ببره اونجا تا بتونیم توش شرکت کنیم.»
در دههٔ گذشته، اشتهای امپراتوریِ سرخ برای دنیای سوسوزن بر همه آشکار شدهحساب بود و این بازیکنان نیز از این قاعده مستثنا نبودند. اگرچه هنوز نمیدانستند دنیایکرد سوسوزن در آینده چقدر مهم خواهد شد، اما علاقهٔ زیادی به آن نشان میدادند.
پس از مهمانیِ تایرانت، هان شیائو مأموریتِ خطِ داستانیِ اصلیِ دنیای سوسوزن را در صدرِ فهرستِ مأموریتهای ارتش سنجاق کرده بود وکردن این کار تأثیرِ چشمگیری داشت. این کار بازیکنانِ دالانِ صورتهای فلکی را ترغیب میکرد تا برای کاوشِ دنیای سوسوزن با او همراهکمی شوند. در واقع با این ترفند راحتتر میتوانست این بازیکنانِ سادهلوح را به زمینِ خودش بکشاند تا همه را یکجا سرکیسه کند.
البته، هیچ راهی وجود نداشت که بتواند تمامِ بازیکنانِ دالانِ صورتهای فلکی را با خود برگرداند. دیدار با فرمانروا و سایرِ امورِ رسمی تنهاجنگهای چند روز طول میکشید، اما مکانیکِ بزرگ هان از پیش برنامهریزی کرده بود که دو تا سه ماه در دالانِ صورتهای فلکی بماند تا بازیکنانِوقتی آنجا فرصتِ کافی برای تصمیمگیری داشته باشند. از دیدِ او، هرچه بازیکنانِ بیشتری حاضر میشدند برای کاوشِ دنیای سوسوزن با او همراه شوند، بهتر بود.
...
با بالا گرفتنِ بحثها در انجمن، دامنهٔ تأثیرِ اینباشگاهِ موضوع گستردهتر شد. با گذشتِ چند روز، بازیکنانِ بیشتریحال برای پیوستن به ارتش به سیارهٔ گیلمان هجوم آوردند.
طولی نکشید که شمارِ بازیکنان در سیارهٔکرد گیلمان از مرزِ ۲ میلیون نفر گذشتایستاد و همچنان روزبهروز در حالِ افزایش بود.
تقریباً تمامِ گیلدهای بزرگ پایگاهی در سیارهٔ گیلمانمعاونِ داشتند. خیلی زود، باشگاههای روسیه، استرالیا و کشورهایحساب کوچکترِ دیگر شروع به بحث دربارهٔ این موضوع کردند.
در پایگاهِ گیلدِ قدرت و افتخار، رؤسا و معاونانِ شش گیلدِ بزرگِ روسیه گردِ هم آمدند. این شش گیلد بزرگترین گیلدهاینسخه روسیه بودند و همگی باشگاهی پشتِ سرِ خود داشتند. آنها در واقع نمایندهٔ کلِ جامعهٔ بازیکنانِ حرفهایِ روسیه به شمار میرفتند.آره این گیلدها گهگاه با یکدیگر واردِ جنگِ گیلدی میشدند، اما در مواقعِ حساس، با هم دورِ یک میز مینشستند و مشورت میکردند.
رئیسِ گیلدِ قدرت و افتخارمعاونِ پرسید: «بچهها، باشگاههای شما تصمیمشونمعروفِ رو گرفتن؟ میمونید یا میرید؟»
«بالاییها گفتن بازیکنهای حرفهای نمیرن، ولی بهمون دستور دادنبخیر یه عده از اعضای گیلد رو بفرستیم حلقهٔ ستارهایِ شکستهنسخه تا سعی کنن یه زیرشاخه از گیلد اونجا تأسیس کنن.»
«ما هم همینطور. آدمهای تو باشگاه حس میکنن فرصتِگیلدِ سفر بینِ پهنههای ستارهای خیلی کمیابه و نمیتونیم از دستشقدیمیِ بدیم. ممکنه تو آینده سودِ خیلی بیشتری برامون داشته باشه.»
بقیه هم یکی پس از دیگری جواب دادند. رئیسِ گیلدِ قدرت و افتخار نگاهیزودتر به جمع انداخت و گفت: «انگار برنامههای همهمون شبیهِ همه. ما تصمیم گرفتیم معاونِوقتی گیلد یه عده رو با خودش ببره اونجا تا راه رو برامون باز کنه.»
[ودکا] جلو آمدهنریِ و برای همهگیلدِ سر تکان داد.
«نمیدونم استرالیاییها میخوان چیکاربودند کنن. احتمالاً اونا همروز مثلِ ما عمل کنن.»
«پس حتی تو حلقهٔ ستارهایِ شکسته هم باید باهاشون رقابتکانگورو کنیم. در این صورت باید یه تعداد بازیکنِ عادی همطرف با خودمون ببریم، وگرنه از نظرِ نیروی انسانی کم میآریم.»
از آنجا که این شش گیلد نمایندگانِ شناختهشدهٔ جامعهٔ حرفهای بودند، نفوذِ خاصیمیبینم روی بازیکنانِ عادی داشتند. اگر موضعِ خود را به بازیکنانِ عادی اعلام میکردند،نیمچهدوست شمارِ زیادی از آنها نیز ترغیب میشدند همین مسیر را در پیش بگیرند.
«هی، فقطکاپیتان گیلدهای استرالیایی نیستن.معاونِ اونجا قلمروِ چینیهاست.»
«بیاید اول با باشگاههای چینی ارتباطچاقسلامتی بگیریم. اونا سه نسخهست که اونجان.زودتر بهتره قبل از رفتن بهشون خبر بدیم.»
همزمان، گیلدهای استرالیایی نیزجلویی دورِ هم جمع شدندمعاونِ و به نتیجهٔ مشابهی رسیدند.
...
باشگاههای روسیه و استرالیا خیلی زود با برترینرسمیِ گیلدهای چینی تماس گرفتند. از آنجا که همگی درطرف جامعهٔ حرفهای حضور داشتند، راههای ارتباطیِ یکدیگر را میشناختند.
گیلدهای بزرگِگیلدی چینی جلسهایبودند تشکیل دادند.
[آسمان سبز یشمی واردِ چتروم شد.]
[برفِ صبحگاهی و شبنمِ شامگاهی واردِ چتروم شد.]
[ژوپیتر واردِ چتروم شد.]
رؤسای چهار باشگاهِ بزرگ —معبد خدا، آسمانِ بلند، دودمانبخیر و بادمجان با ماهی— در کنارِ طوفانِ رعدوبرق، متعصبان، ریورویلنسخه و دیگر گیلدهای رسمی و شناختهشده همگی به چتروم پیوستند.
[آسمان سبز یشمی]، رئیسِ قلمروکاپیتان آسمان، پرسید: «این گیلدهای اروپایی ورسمیِ استرالیایی میخوان بیان اینجا؟ دنبالِ چیان؟»
[بارانِ کوهستان]، رئیسِ رودخانههای نمنم، آهی کشید و گفت: «حلقهٔ ستارهایِبخیر شکسته پایگاهِ ماست. ما سه نسخهست که اینجا زحمت کشیدیم. آدمهای توبازی باشگاه پیشِ خودشون چی فکر کردن که با این قضیه موافقت کردن؟»
[سه سه تا نُه تا]، رئیسِگیلدِ نُه دروازه، با لهجهٔ محلیاش گفت:استرالیا «باشگاه هر چی بگه، من حرفی ندارم.»
[ژوپیتر]، رئیسِ گیلد خدایان،بودند با کلافگی گفت: «... ماندارینبخیر تایپ کن، نمیفهمم چی میگی!»
اگرچه آنها مدیرانِ گیلدهای زیرمجموعهٔ باشگاههایشان بودند، اما در این مورد حقِ رأیمعروفِ نداشتند و تنها میتوانستند از خواستههای ردهبالاهای گیلد پیروی کنند. بالاییها به آنهادرگیر گفته بودند که برای رقابتِ احتمالی آماده شوند، بنابراین چارهای جز اطاعت نداشتند.
البته، باشگاهها تمایلی نداشتند برای کسبِ منابع با رقبای بیشتریروز بجنگند و میخواستند منابعِ ارتش را منحصراً برای خودشان نگهبعد دارند، اما تصمیمگیری در این باره بر عهدهٔ آنها نبود.
خطِ داستانی اقداماتِ ارتشِ ستارهٔ سیاه را تعیین میکرد.باشگاهِ از آنجا که ارتش تصمیم گرفته بود عدهای راحال با خود برگرداند، آنها چارهای جز پذیرشِ واقعیت نداشتند.
البته جای نگرانی هم نبود. حلقهٔ ستارهایِ شکسته مقرِبخیر اصلیِ آنها بود، بنابراین برتریِ عظیمی داشتند. بازیکنانِ دالانِبعد صورتهای فلکی هیچ راهی برای شکست دادنِ آنها نداشتند.
اگر آن گیلدهای خارجی قصدِ دردسرسازی نداشتند، مشکلی پیش نمیآمد. با این حال، اگر میخواستند برای کسبِ سودرقیبِ با باشگاههای چینی واردِ جنگ شوند... باشگاههای چینی هم بدشان نمیآمد برای حفظِ منابعِ بازیکنانِ حرفهایِ خود جنگیرسیدید به راه بیندازند و به آن گیلدهای خارجی نشان دهند که اربابانِ واقعیِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته چه کسانی هستند.
همزمان با بالا گرفتنِ بحثها بر سرِ این موضوع میانِ بازیکنانِ دالانِ صورتهای فلکی و حلقهٔایستاد ستارهایِ شکسته، هان شیائو که در طولِ مسیر با خیالِ راحت مشغولِ گشتوگذار بود، سرانجام به سیارهٔداشتند گیلمان رسید. این نخستین باری بود که بازیکنانِ یک پهنهٔ ستارهایِ دیگر او را از نزدیک میدیدند.