چپتر 875: ناتوان در شکستنِ...
0نیم ماه بعد، در دفترِ فرمانروای فدراسیونِ نور، بادر تنها بود. روبهرویش تصویرِ سهبعدیِ یک انسانِ کهکشانیِ معمولی قرار داشت؛ با قدیکلیسای متوسط و ردایی سفید و گشاد. چینوچروکهای زیادی روی صورتش بود. با این حال، با وجودِ سنِ ظاهریاش، سرزنده به نظر میرسید. بهویژهیادتان چشمانش مثلِ دو جرمِ درخشانِ ستارهای میدرخشید. ریشش تا روی سینهاش میرسید. موهای بسیار بلندش را هم با نوارهای مغناطیسیِ نقرهای بسته بود.
این تصویرِ سهبعدی چهرهٔ واقعیِ منیسون،مکانیک امپراتورِ مکانیک، بود. حالتِ چهرهاش آرامصدایی بود و با بادر حرف میزد.
منیسون با صدایی پیر اما پر از «جذبه» گفت:اما «نیروهای من عصای دههزار ایزد را به ایستگاهِ تحقیقاتِعلمیِ علمیِ تعیینشده فرستاده و کارِ تحویل را به پایان رساندهاند.»
بادر لبخند زد و سر تکانکرده داد: «بسیار ممنونم. پاداشِ وعدهدادهشده برایاسرار نژادِ ماشینیِ شما ارسال خواهد شد.»
به عنوانِ متحدانی دیرینه، قدرت و دستاوردهای منیسون جایگاهِ والایی در فدراسیونِمیداد نور به او بخشیده بود. بادر برای منیسون احترامِ زیادی قائل بودامپراتوریِ و همیشه برای حفظِ رابطهٔ خوبِ دو طرف جدیت به خرج میداد.
هر چه باشد، منیسون پیش از بادر هم به چند فرمانروای فدراسیونِصدایی نور کمک کرده بود. البته این موضوع دلایلی هم داشت؛ در مقایسه بافرستاده کلیسای اسرار و امپراتوریِ سرخ، سرعتِ تغییرِ رهبران در فدراسیون بسیار بیشتر بود.
منیسون سر تکان دادآرام و بحث را عوضپیر کرد: «موضوعِ دیگری هم هست.»
«بفرمایید.»
«وقتی تصمیم گرفتید باقائل ستارهٔ سیاه تماس بگیرید، یادتانطرف نرود به من خبر دهید.»
بادر جا خورد.
این دیگه چه حرفیه؟آرام چرا فکر میکنه ما قرارهاما با ستارهٔ سیاه تماس بگیریم؟
پس از این ماجرا، بادر دیگر جرئت نداشت هان شیائو را دستکم بگیرد. با این حال، قصد هم نداشتبیشتر فرستادگانی برای تماس با ستارهٔ سیاه اعزام کند. ستارهٔ سیاه متحدِ امپراتوریِ سرخ بود و یک فرارتبهٔ آ جزخورد در صورتِ وجودِ دلیلی خاص، جبههاش را عوض نمیکرد. از این رو، بادر هیچ قصدی برای تماس با او نداشت.
بادر پس از کمی تأمل، با خودش فکر کرد که منیسون صرفاًمیداد به ستارهٔ سیاه علاقهمند شده است و موافقت کرد. از آنجا که هرسرخ دو مکانیکِ فرارتبهٔ آ بودند، طبیعتاً حرفهایی برای گفتن داشتند. چیزِ عجیبی نبود.
منیسون سر تکان داد وامپراتورِ گفت: «اگر کارِ دیگری نیست،حرف قطع میکنم.» و ارتباط را بست.
با دیدنِ این صحنه، بادر حدود دهصدایی ثانیه صبر کرد و سپس با مکانیکِ مجازیِایزد فرارتبهٔ آ که در استخدامشان بود، تماس گرفت.
«هیچ موردِ غیرعادیپیش در شبکهٔ کوانتومیِکرده دادهها دیده میشود؟»
«خیر.»
با شنیدنِ این حرف، بادر نفسِ راحتی کشید. اگرچه به منیسون اعتماد داشت، اما همچنان باید احتیاط میکرد. هر چه باشد، منیسونتحقیقاتِ مستقیماً زیردستِ فدراسیونِ نور نبود، بلکه متحدی از باستانیان به شمار میرفت. او احتمالاً قویترین مکانیکِ زندهٔ این عصر بود، بنابراین هر بارقدرت که از راهِ دور متصل میشد، بادر از مکانیکهای مجازی میخواست شبکه را زیر نظر بگیرند تا منیسون درِ پشتیِ پنهانی باز نکند.
همزمان در رودِ ستارهایِ آغازینِ دوردست،میزد آگاهیِ منیسون از شبکهٔ کوانتومی بیرون آمدعصای و چشمانش را باز کرد. لبخندی زد.
«مادهای که عصای دههزار ایزد را مهرومومالبته کرده، به سطحِ یک شگفتیِ کیهانی رسیدهسرخ است. فدراسیونِ نور... حسابی به دردسر میافتد.»
وقتی منیسون این مأموریت را پذیرفت، میدانست که با عصای دههزارخرج ایزد سروکار خواهد داشت، به همین دلیل تجهیزاتِ تحقیقاتیِ خاصی باکلیسای خود برده بود تا در طولِ مسیر ماده را بررسی کند.
با این حال، این کهربای فضازمان تمامِ اشکالِ انرژی را عایق میکرد و حتی تشخیصِ پارامترهایش غیرممکن بود. روی بسیاریایزد از تجهیزاتِ تحقیقاتیِ او به شکلِ «ناموجود» نشان داده میشد و تنها با استفاده از تجهیزاتِ تحقیقاتِ فضاییاش بود کهارسال کشف کرد مختصاتِ مکانی و زمانیِ کهربای فضازمان به شکلی عجیب تحریف شده و روی یک مقدارِ ثابت قفل شده است.
سعی کرده بود با اختلال در مختصاتِ فضازمانپیر کهربا را بشکند، اما کهربای فضازمان هرگونه تأثیرایستگاهِ بر مختصاتِ فضازمانِ اطرافش را نیز خنثی میکرد.
منیسون نتوانسته بود ساختارِ مادیِ این کهربا را کشف کند. ظاهراًکلیسای یک شیءِ فیزیکی بود، اما وقتی زیرِ میکروسکوپ بررسی میشد، مثلِ کیهانیموضوعِ مستقل به نظر میرسید؛ منطقهای که هیچ حرکتی در آن جریان نداشت.
از آنجا که هیچ حرکتی در ذراترابطهٔ دیده نمیشد و انگار زمانی در کار نبود،چند این پدیده بر اساسِ نظریهٔ انجماد توجیه میشد.
منیسون به گذشته و عصرِ اکتشاف فکر کرد. در آنحرف دوران، سه تمدنِ کیهانی محدودیتهای فیزیکیِ کیهان را در نزدیکیِ ستارگانِایستگاهِ مادرِ خود تغییر داده و منطقهای بسته و امن ساخته بودند.
انگار کهربای فضازمان هم از اصلِ مشابهی پیرویپیر میکرد، اما عجیبتر بود. گویی این ماده فضایایستگاهِ ثانویهٔ متراکمی بود که مستقل از کیهان عمل میکرد.
با تکیه بر دانشش، به اینکرده نتیجه رسید که این ماده دراسرار سطحِ یک شگفتیِ کیهانی قرار دارد.
پس از تحقیقاتش، این احتمال را که کهربای فضازمان یک دستاوردِ فناورانهمیداد باشد، رد کرد. بعید میدانست هان شیائو در حالِ حاضر چنین تواناییایامپراتوریِ داشته باشد، بنابراین به گنجینهای علاقهمند شد که میتوانست چنین مادهای بسازد.
بعید بود کسیواقعیِ جز ستارهٔ سیاهمکانیک بتواند آن را بشکند.
بنابراین منیسون اطمینان داشت کهحرف فدراسیونِ نور بهزودی سعی میکندجذبه با ستارهٔ سیاه تماس بگیرد.
«آنوقت میتوانم از فرصت استفاده کنم والبته با او آشنا شوم. اوه، ظاهراً چندسرخ وقت پیش به آدمهای من زور گفته است.»
منیسون چشمانش را باریکقائل کرد و معلوم نبودخوبِ در سرش چه میگذرد.
...
چندی پیش، منیسون عصای دههزار ایزد را به یکی از پایگاههای تحقیقاتیِ فدراسیونِ نور فرستادهایزد بود و اکنون در محفظهٔ ماشینیِ عظیمی ثابت نگه داشته شده بود. بیرونِ محفظه انبوهیوعدهدادهشده از ابزارهای تحقیقاتی قرار داشت و محققانِ بسیاری تمامِ تمرکزشان را روی این کار گذاشته بودند.
این دستگاه یک تحلیلگرِ موادِ همهکاره بود و میتوانست پارامترهای مختلفِ شیء را بدونِ تخریبِ آن بررسیرهبران کند. این محصولِ استانداردی بود که محققانِ تمدنهای پیشرفته از آن استفاده میکردند و طبیعتاً نسخهٔ فدراسیونِیادتان نور بسیار پیشرفتهتر بود. تا زمانی که هدف یک شیءِ فیزیکی بود، میتوانستند اجزایش را بهراحتی تحلیل کنند.
مدیرِ تحقیقات در گوشهایقائل ایستاده بود و لحظهای چشمطرف از عصای دههزار ایزد برنمیداشت.
بادر دستور داده بود که باید مهرومومِ عصای دههزار ایزدحرف را بشکنند. مدیرِ تیمِ تحقیقاتی از اهمیتِ این کار خبرایزد داشت و به همین دلیل شخصاً برای نظارت آمده بود.
کسی که مسئولیتِ یک پایگاهِ تحقیقاتی را بر عهده داشت، آدمِ عادیای نبود.عصای او یکی از بزرگانِ برترین مؤسسهٔ تحقیقاتیِ فدراسیونِ نور به شمار میرفت وتکان دستاوردهای علمیِ بزرگ و متعددی داشت. حتی از فرمانروا مدالِ افتخار گرفته بود.
«گزارش! تجهیزات کالیبره شدهچند و تحلیلگرِ مواد آمادهموضوع است. اجازهٔ شروع میدهید؟»
مدیر سربخشیده تکان داد وهمیشه گفت: «شروع کنید.»
محقق دکمهای را فشرد و تحلیلگرِ مواد با صدایآرام ویزّزِ ممتدی به کار افتاد. همه با دقت بهعصای نمایشگر خیره شده بودند؛ جایی که دادهها بهسرعت تغییر میکرد.
پس از چندچهرهاش لحظه، هوشِ مصنوعیمیزد به نتیجهٔ غافلگیرکنندهای رسید.
«خطای داده. ماده قابلتحلیل نیست. هدفکرده خاصیتِ عایقِ انرژی دارد و پرتوهایاسرار تشخیص نمیتوانند در آن نفوذ کنند.»
تحلیلگرِ مواد از کار افتاده بود؟ مدیررابطهٔ کمی جا خورد، اما چنین اتفاقاتی بیسابقهپیش نبود. این یعنی شیءِ دردسرسازی در دست داشتند.
طبیعتاً تأسیساتِ تحقیقاتی فقط یک نوع تحلیلگر نداشت. مدیر دستور داد کهرباصدایی را با تمامِ آزمایشها بسنجند، اما تعدادِ تحلیلگرهایی که میتوانستند کهربای فضازمانتعیینشده را تشخیص دهند بهطرزِ رقتانگیزی کم بود و آنها همچنان هیچ سرنخی نداشتند.
از آنجا که منیسون توانسته بود ناهنجاریِ مختصاتِ فضازمان را کشفگفت کند، آنها هم طبیعتاً میتوانستند به همین نتیجه برسند. هر دوتحویل طرف به یک نتیجه رسیدند؛ راهی برای شکستنِ آن در کار نبود.
وقتی حتی یک تحلیلِ سادهکمک جواب نمیداد، دیگر حرف زدنمقایسه از شکستنِ آن چه فایدهای داشت؟
مدیرِ تحقیقات لحظهبهلحظه گیجتر میشد و سرشرابطهٔ درد گرفته بود. تمامِ روشهای متداول بیاثرپیش بود و نمیدانست از کجا باید شروع کند.
این دیگرچهرهٔ چه اسباببازیِمنیسون عجیبی بود؟
بهعنوانِ یک محقق، سرشار از کنجکاوی بود وپیر روحیهٔ به چالش کشیدنِ ناشناختهها را داشت. با اینتحقیقاتِ حال، علاقه یک چیز بود و مأموریتش چیزِ دیگر.
مدیر باباشد یادآوریِ درخواستِچند بادر نالید.
حسی به اواحترامِ میگفت... امیدهای فرمانرواحفظِ بهزودی نقشبرآب میشود.
این شیء تمامِواقعیِ تصوراتشان را درمکانیک هم شکسته بود.