چپتر 870: علاقهٔ منیسون
0خون چکه میکرد و مثل مارهایفضا زرشکیرنگ روی سطحِ فلزی راه میافتادبرده تا در گودالی از خون جمع شود.
نینجیا روی زمین افتاده بود و سراسرِ بدنش پر از کبودی و لکههای خون بود.آنجا زیرش یک مکندهٔ ماشینیِ بزرگ به شکلِ مثلث قرار داشت که نورِ آبیِ کمرنگی ازعلاوه آن میتابید. همین نیروی گرانشیِ عظیم بود که او را به زمین میخکوب کرده بود.
دستها، پاها و بالاتنهاش هم با حلقههای آلیاژیِ سیاه و سنگینی بسته شدهخود بود. این یک غلوزنجیرِ ماشینیِ ویژه بود. این وسیله با داشتنِ یک میدانِ تداخلِامکانِ قوی و استفاده از فناوریِ تبدیلِ فضایی، میتوانست انرژیِ آزادشدهٔ هدف را پراکنده کند.
همزمان، چهار لوله از دو طرفِ زمین بیرون زده و در ستونِ فقراتشتجهیزاتِ فرو رفته بود. این لولهها نانوکرمهایی به بدنش تزریق میکردند که در گردشِحال انرژیاش اختلال ایجاد میکرد و با بههمریختنِ سیستمِ عصبی، کنترلش را مختل میکرد.
نینجیا بهسختی میتوانست گردنش را بالا بیاورد. دیدش تار بود،تلهپورت اما نگاهش روی نقطهای پر از دستوپای ماشینی قفل شدهنزولِ بود؛ جایی که انبوهی از نیروهای ماشینی محاصرهاش کرده بودند.
هر دو طرف در حالِ حاضر روی سطحِ یک دژِهمهجا فولادی بودند؛ پایگاهی متحرک که منیسون با خود آورده بود.اختلالِ همهجا پر از ردِّ نبرد و قطعاتِ ماشینیِ خُردشده بود.
از آنجا که منیسون با تجهیزاتِ تثبیتکنندهٔ فضاییاش فضافولادی را قفل کرده و با اختلالِ جادویی امکانِ تلهپورتقطعاتِ را از بین برده بود، نینجیا چارهای جز جنگیدن نداشت.
با این حال، منیسون علاوه بر میزبانی که برای نزولِ ارباب بهآنجا کار گرفته بود، تجهیزات و ماشینآلاتِ بیشماری به همراه داشت و چهارجنگیدن سلاحِ حواریِ دیگر هم آنجا بودند؛ به همین دلیل نینجیا اصلاً حریفش نمیشد.
«منتظر بودم ازتجهیزاتِ عصا استفاده کنی، امااختلالِ نکردی. حالا میفهمم چرا...»
منیسون کهربایی را که عصای دههزار ایزد راخود مهروموم کرده بود نوازش کرد، ویژگیهای عایقِ انرژیاش راتثبیتکنندهٔ حس کرد و با تحسین زبان به تمجید گشود.
نینجیا دندانغروچه کرد: «جرئت میکنی عصایحالِ دههزار ایزدِ ما را بدزدی؟ منیسون،منیسون نمیترسی خشمِ کلیسای اسرار را برانگیزی؟»
«اشتباه نکن. من علاقهای بهخود عصای دههزار ایزد ندارم؛ فقط دارمخُردشده لطفی در حقِ فدراسیونِ نور میکنم.»
منیسون نگاهی بهتجهیزاتِ نینجیا انداخت وفضا دستش را تکان داد.
یک سلاحِ حواریِ نقرهای جلو آمد.متحرک بدنش مثلِ آینه صاف بود ونبرد هیچ درزِ ماشینی روی آن دیده نمیشد.
سلاحِ حواری چمباتمه زد، انگشتانش را به نیزه تبدیل کرد و آنهامنیسون را در بدنِ نینجیا فرو برد. پس از آن، تمامِ بدنش بهفضا مایع تبدیل شد و از طریقِ زخمها به درونِ بدنِ او سرازیر شد.
سپس، منیسون غلوزنجیر را باز کرد. با این حال، سلاحِقطعاتِ حواریِ درونِ بدنِ نینجیا تواناییِ کنترلِ بدنش را سرکوب کردهتلهپورت بود و او فقط میتوانست با خشم به منیسون خیره شود.
«میخواهی باآنجا من چهتثبیتکنندهٔ کار کنی؟»
«فدراسیونِ نور به من اجازه داد تومنیسون را بکشم و شواهد را از بین ببرم.آنجا با این حال، بدنت هنوز به دردم میخورد.»
منیسون یک گوی فشرده بیرون انداختحالِ که به یک محفظهٔ بازداشت تبدیل شدخود و نینجیا را درونِ خود حبس کرد.
منیسون پس از اینکه مطمئن شد او نمیتواند فرار کند،قطعاتِ سرش را چرخاند و به عصای دههزار ایزد که در کهربابین مهروموم شده بود خیره شد. برقی از علاقه در چشمانش درخشید.
«اوه، چه مادهٔ جدید و خاصی. ظاهراًاختلالِ ستارهٔ سیاه روشِ ساختش را یاد گرفته... بایدنداشت فرصتی پیدا کنم و با او تماس بگیرم.»
...
«ارتباط قطع شده؟ بهبودند من توضیح بده، یعنیدژِ چه که ارتباط قطع شده؟»
مقاماتِ ارشدِ کلیسای اسرار خیلی زود خبردار شدندردِّ که ارتباطشان با نینجیا که قرار بود مدتیفضا پیش از دروازهٔ ستارهای عبور کند، قطع شده است!
این موضوع اسقفها را بهشدت ترساند. آنها فکر میکردند نینجیاتلهپورت از خطر گریخته و میتواند عصای دههزار ایزد را بانزولِ موفقیت برگرداند. اصلاً فکرش را نمیکردند که حادثهای رخ داده باشد.
از آنجا که نمیتوانستند با نینجیا تماسمنیسون بگیرند، بدترین احتمال این بود که اوخُردشده در کمین افتاده و کشته شده باشد.
اما حتی اگر به او حمله همحاضر میشد، باید میتوانست خبری بفرستد، یا دستکمآورده کلیسای اسرار باید متوجهِ اتفاقِ غیرعادیِ میشد.
این ماجرا فقط یک توضیح داشت... طرفِ حملهکنندهردِّ یک مکانیکِ مجازی داشت که میتوانست دادهها رافضا دستکاری کرده و جلوی هرگونه ارتباطی را بگیرد.
اولین مظنونی کهتجهیزاتِ به ذهنِ کلیسای اسراراختلالِ رسید، ستارهٔ سیاه بود.
با این حال، هان شیائو تا همین چند وقتِ پیش در قلمروِ نژادِ مقدسِ مردمکِ ستاره بود وفضاییاش هنوز در مسیرِ بازگشت به مقرِ خودش قرار داشت. او بهانهٔ خوبی برای غیبتش داشت... اما آنها فراموشگرفته نکرده بودند که هان شیائو میتواند از راهِ دور به نیروهایش فرمان دهد و حمله را به انجام برساند.
یکی با صدای بلند پرسید: «اگر ستارهٔ سیاه قاتل باشد، یعنی امپراتوریِ سرخخود از او حمایت میکند؟ آنها همین حالا هم چهار نفر از افرادِ ما راامکانِ دستگیر کردهاند و سایکر را وادار به عذرخواهی کردهاند. یعنی همین برایشان کافی نیست؟»
«احتمالش زیاد نیست. هر دو طرف در حالِ مذاکرهاند و به توافقِ اولیهای هم رسیدهایم. امپراتوریِفضا سرخ میداند که ادامهٔ درگیری و تعقیبِ ما سودی برایشان ندارد. اگر عصای دههزار ایزدِ ماکار را بگیرند، ما را مجبور میکنند که زیرِ میز بزنیم. گمان نمیکنم این کار برایشان بیارزد.»
«نکند ستارهٔ سیاه عصای دههزارفضاییاش ایزد را میخواهد و تصمیمتلهپورت گرفته خودش دست به کار شود؟»
«اما... اگر دقیقتر فکر کنیم، این کار برای ستارهٔ سیاه بیشتر از سود، دردسر دارد. او تا همینجا هم سودِ کلانی از این ماجرا برده و نیازی نیست عصای دههزار ایزدمیزبانی را هم بدزدد. تازه نمیتواند از آن استفاده کند و نگهداشتنش هم فقط کوهی از مشکلات برایش میتراشد. تنها راهش این است که آن را به امپراتوریِ سرخ بدهد. با این حال،ویژگیهای بررسیهای ما نشان میدهد ستارهٔ سیاه اهلِ ریسکهای بیگدار به آب زدن نیست و هنوز در دورانِ ماهعسلش با امپراتوری به سر میبرد. او هرگز دور از چشمِ امپراتوری چنین کاری نمیکند.»
اسقفها اخم کردند. همهچیزبودند نشان میداد ستارهٔ سیاهدژِ در این ماجرا نقشی ندارد.
نکند کسانیپایگاهی میخواستند از آبِخود گلآلود ماهی بگیرند؟
برای حمله به نینجیا، دو شرط لازم بود. اول، شبکهٔ اطلاعاتیِبین قدرتمندی که بتواند ردِ نینجیا را بزند، و دوم، داشتنِ تواناییِکار یک مکانیکِ فرارتبهٔ آ تا بتواند او را بیسروصدا از پا درآورد.
با فکر کردن بهفولادی این موضوع، پاسخِ معقولیخود در ذهنشان شکل گرفت.
همهٔ اسقفهای حاضر جا خوردند.
«نکند... کارِ فدراسیونِ نور باشد؟!»
حلقهٔ ستارهایِ شکسته هنوز قلمروِ آنها بود و هرچند به نظر میرسید برایشان اهمیتی ندارد،نداشت اما نادیده گرفتنِ سیستمِ اطلاعاتیشان حماقت بود. پس از سالها فعالیت، شبکهشان طبیعتاً بینقص بود ودلیل در جمعآوریِ اطلاعات از امپراتوریِ سرخ که تازهواردِ این منطقه محسوب میشد، دستِ بالا را داشت.
امپراتوریِ سرخ نتوانسته بود ردِ نینجیا رامنیسون پیدا کند، اما فدراسیونِ نور موفق شدهخُردشده بود. این موضوع پرده از همهچیز برمیداشت.
چهرهٔ اسقفها از خشم کبود شد. هرچهحاضر بیشتر فکر میکردند، بیشتر مطمئن میشدند کهآورده مقصرِ اصلی کسی نیست جز فدراسیونِ نور.
از همان ابتدا که دستگاهِ ترابریِآورده آسمانگشا را قرض دادند، آن مشت راهزنتجهیزاتِ قصد داشتند از آبِ گلآلود ماهی بگیرند.
این بار، کلیسای اسرار نهتنها بخشِ زیادی از قدرتِ نبردِ فرارتبهٔبین آ خود را از دست داد، بلکه رابطهاش با امپراتوریِ سرخکار هم تیره شد. برای فدراسیونِ نور، این فرصتی طلایی به شمار میرفت.
اسقفها فهمیدند این یعنی تمامِ ناوگانِمتحرک اعزامیشان دستگیر و تارومار شده استنبرد و چیزی نمانده بود خون بالا بیاورند.
فدراسیونِ نور،نیروهای لعنت بهبودند جد و آبادت!
در این هنگام، نمایشگرِ مجازیِخود روی میزِ کنفرانس روشن شدقطعاتِ و فرمانِ پاپ را نشان داد:
«وضعیت را با امپراتوریِ سرخ تثبیتفضا کنید و متحدانمان را پس بگیرید... بعداًچارهای حسابمان را با فدراسیونِ نور تسویه میکنیم.»
اسقفها نگاهی به همفولادی انداختند. در چشمانِ تکتکشانخود استیصال و درماندگی موج میزد.
دیروز فکر میکردند دستکم عصا برمیگردد. امروزحاضر دوباره اخبارِ بدی به دستشان رسید. این حسِهمهجا سقوط از بهشت به جهنم، بهشدت آزارشان میداد.
این یکپایگاهی باختِ تمامعیارمنیسون به حساب میآمد.
بدونِ مدرک، فدراسیونِ نور هرگز زیرِ باراختلالِ نمیرفت. از آنجا که قدرتِ هر دو طرفنداشت برابر بود، تهدید هم راه به جایی نمیبرد.
چارهای نداشتندحاضر جز اینکهفولادی قدمبهقدم پیش بروند.
...
در سیارهٔ مادرِ فدراسیونِ نور، رئیسجمهورآورده بادر دستگاهِ ارتباطی را پایین آوردآنجا و به بزرگانِ حاضر لبخند زد.
«منیسون به هدفتجهیزاتِ رسید. عصای دههزارفضا ایزد مالِ ماست.»
با این حرف،دژِ لبخندِ پیروزی برمتحرک لبانِ همه نقش بست.
رئیسِ بزرگان با عصایش بازی کرد و بهدژِ تحسین گفت: «واقعاً برازندهٔ عنوانِ یکی از قویترینردِّ باستانیان است. امپراتوریِ مکانیک مثلِ همیشه قابلاعتماد است.»
بادر با لبخند سر تکان داد. منیسون متحدی بود که برایش ارزشِ زیادیتجهیزاتِ قائل بود؛ نه فقط به خاطرِ قدرتِ ترسناکش، بلکه به دلیلِ تواناییِ آنهاحال در حضورِ از راهِ دور، پاک کردنِ تمامِ مدارک و انجامِ بینقصِ عملیاتهای مخفی.
«کلیسای اسرار به امپراتوریِ سرخ و شاید حتی به ماتلهپورت شک کند، اما هیچ مدرکی ندارند. گذشته از این، آنهانزولِ خبرِ سرقتِ عصای دههزار ایزد را در بوق و کرنا نمیکنند.»
«طبقِ اطلاعاتِ ما، استفاده از عصای دههزار ایزد ساده است. فقط مهارتِ لازم برای تعمیرش را نداریم.تثبیتکنندهٔ با این حال، میتوانیم بهعنوانِ یک برگِ برنده با کاربردِ محدود از آن استفاده کنیم، چون میتواندارباب آسیبِ شدیدی به یک فرارتبهٔ آ وارد کند... احم احم، فقط جلوی ستارهٔ سیاه از آن استفاده نکنید.»
«هرچند این کار کلیسای اسرار را خشمگین میکند، اما باپایگاهی به دست آوردنِ عصای دههزار ایزد سودِ کلانی کردهایم. این عصاتجهیزاتِ در آینده برگِ برندهای برای مقابله با کلیسای اسرار خواهد بود.»
بسیاری از بزرگان درمنیسون حینِ بحث دربارهٔ موفقیتشان،ردِّ لبخند بر لب آوردند.
«منیسون گفت عصای دههزار ایزد بافضا مادهای خاص مهروموم شده است. وقتی برگشت،چارهای به تیمِ تحقیقاتی میگویم قفلش را بشکنند.»
لحنِ بادر پر ازفولادی اطمینان بود؛ هیچ شکیخود در باز شدنِ مهروموم نداشت.