چپتر 1182: تو تازه در لایهٔ اولی، اما من در لایهٔ پنجمم
0در اتاقِ کنفرانسی که حالا سه برابرِ قبل نگهبان داشت، دو شاهِ باقیماندهٔکلِ مودو و مقاماتِ ارشد جلسهٔ اضطراری تشکیل داده بودند. همهٔ حاضران سردوگرمچشیده بودند.ضبطشده طولی نکشید که شوک و وحشتشان جای خود را به خشمی سوزان داد.
دو شاهِ مودونیزهٔ با خشم پرسیدند:دادهها «فهمیدید کارِ کی بوده؟»
هر بار که اتفاقات را مرور میکردند، دلشورهنژادِ میگرفتند؛ اگر همکارِ نگونبختشان در آن لحظه مشغولِبیش سخنرانی نبود، چهبسا یکی از آنها کشته میشد!
اینکه کسی جرئت کرده بود رهبرانِ تمدن را ترورمیرفت کند، توهینی به کلِ تمدنِ مودو به شمار میرفت.فایلِ آن دو از شدتِ خشم در حالِ انفجار بودند.
«هنوز نه، اما ادارهٔ اطلاعات تحلیلِکرده فایلِ ضبطشده را ارائه داده و مواردیکلِ منطبق در پایگاهِ داده پیدا کرده است...»
یکی از مقاماتِ اطلاعاتی با چهرهای جدی دکمههای رویسلاح میز را فشرد. لحظهای بعد، نمایشگری مجازی و سبزرنگ رویشخص میزِ تکتکِ مقامات بالا آمد که حاویِ پروندهای یکسان بود.
«سلاحِ قاتل یک نیزهٔ طلایی است. طبقِ دادهها، صاحبِ این سلاح مجرمی تحتِ تعقیب و پُرخطر با اسمِ رمزِ راز است.قلمروِ قدیمیترین سابقهٔ این شخص به حادثهٔ نژادِ کِندا برمیگردد. او در آن زمان چندین نفر را ترور کرد و سپس بیش ازقدرتمند یک دهه غیبش زد. اخیراً دوباره در قلمروِ ما دست به کار شده و رؤسای صنایعِ مختلف را به قتل رسانده است...
«طبقِ تحلیلها، راز قدرتی در اوجِ رتبهٔ بلا دارد و چهبسا در سطحِ بذرِ فرارتبهٔ آ باشد. نیزهٔ طلاییِ او سلاحی افسونشده و قدرتمند است. با این حال، به دلیلِ کمبودِ سوابقِ رصدی، نتوانستیم اطلاعاتِ چندانیمجازی از آن استخراج کنیم. با وجودِ این، از همین ترورِ اخیر میتوان حدس زد که سلاحِ راز تواناییِ فوقالعادهای در نفوذ به انرژی دارد و به اهدافِ قدرتمند آسیبِ مضاعف وارد میکند. همچنین، احتمالاً راز بهصورتِکرد گروهی کار میکند. به نظر میرسد ترورهایی که به دستِ افرادِ دیگر صورت گرفته نیز با او مرتبط باشد. گمان میکنیم او در آن ده سالی که غیبش زده بود، سازمانی برای خود تشکیل داده است...»
ترورهای پیاپیِ اخیر علیه تمدنِ مودو، همگی کارِ انجمنِ قاتلان نبود. سازمانهای دیگری هم در این میان فعال بودند. تمدنهای پیشرفته هیچگاه کمبودِ دشمن نداشتند. برخی از دشمنان با دیدنِپایگاهِ هرجومرجِ مودو، فرصت را برای نمکپاشیدن روی زخمشان غنیمت شمرده بودند. شماری از آنها سازمانهای ترورِ بازارِ سیاهِ کهکشانی بودند، شماری دیگر سازمانهای تروریستیِ خارج از قلمروِ مودو، و دراین این میان افراطگرایانِ نژادی و مجرمانی هم بودند که در پوششِ قاتل دست به جنایت میزدند. جامعه بهشدت بیثبات شده بود و نیروهای پلیس از هر سو تحتِ فشار بودند.
دو شاهِ مودو خواندنِ گزارش را تمام کردند. یکی از آنهاتحتِ فریاد زد: «چیزی که بیشتر برایم دغدغه است این است کهکِندا این قاتل از چه کسی دستور میگیرد؟ عضوِ کدام سازمان است؟»
«پیدا شدنِ سروکلهٔ راز بهوضوح با حادثهٔ نژادِ کِندا گره خورده است. در آن زمان، بازیگرانِ اصلی امپراتوریِغیبش سرخ و متحدانشان بودند. هرچند دقیقاً نمیدانیم این قاتل عضوِ کدام سازمان است، اما بیشک با امپراتوریِ سرخسطحِ ارتباط دارد. او چهبسا سربازِ مخفیِ امپراتوری باشد، یا شاید هم افسرِ یکی از متحدانِ فرارتبهٔ آ در امپراتوری...»
دو شاهِ مودو پرسیدند: «پستوهینی به احتمالِ زیاد امپراتوریِ سرخشدتِ این کار را تأیید کرده است؟»
مقامِ اطلاعاتی لحظهای فکر کرد و گفت: «این... قطعی نیست. شرایطِ الان با گذشته فرق دارد. بیش از ده سال پیش، انجمنِ فرارتبهٔاطلاعات آ هنوز تأسیس نشده بود و امپراتوری تسلطِ کافی روی متحدانِ فرارتبهٔ آ خود داشت؛ بنابراین ترورهای آن زمان واقعاً زیرِ سرِ امپراتوری بود.مقامات اما حالا ورق برگشته است. نمیتوانیم این احتمال را رد کنیم که این ترور، عملیاتِ خودسرانهٔ یکی از متحدانِ فرارتبهٔ آ آنها بوده باشد.»
با شنیدنِ این حرف، چهرهٔطبقِ همه تغییر کرد و نامیمجرمی ناخودآگاه در ذهنشان نقش بست.
دو شاهِ مودوراز با خشم گفتند:شخص «نکند... ستارهٔ سیاه باشد؟»
هرچند امپراتوریِ سرخ پست و کثیف بود، اما پذیرفتنِمیرفت ریسکِ ترورِ رهبرِ یک تمدنِ پیشرفته، ضررهایش بسیار بیشتر ازضبطشده منافعش بود. آنها اساساً هیچ انگیزهای برای این کار نداشتند.
ظاهراً تنها ستارهٔ سیاه بودجرئت که کینهٔ عمیقی از آنها بهکند دل داشت و انگیزهاش را داشت.
«ستارهٔ سیاه! او در جنگِ جهانِ سوسوزن دستِ بالا را گرفت و خسارتِ سنگینی به ماراز زد، اما آیا همین باعث شده فکر کند هر کاری دلش میخواهد میتواند بکند؟ چطور جرئتاخیراً میکند دست به چنین کاری بزند؟ این دیگر اوجِ وقاحت است! مودو هرگز او را نمیبخشد!»
دو شاهِرمزِ مودو ازقدیمیترین خشم میسوختند.
حالا آنها هدفِ دیگری هم برای شرکت در جنگِ جهانِ سوسوزن داشتند؛ نه فقط برای تضمینِ آیندهٔ تمدن، بلکهضبطشده برای اینکه ستارهٔ سیاه را وادار کنند تاوانِ خونینی پس بدهد. آن دو بر این باور بودند که پس ازتکتکِ این اتفاق، کلِ تمدن در برابرِ یک دشمنِ خارجی متحد میشود و دیگر هیچ جناحِ مخالفی در کار نخواهد بود.
با این حال، در همین لحظه یکی از مقاماتِ ارشد لحظهای تردید کرد و سپس به مخالفت برخاست: «اما بههنوز نظرم این حرف منطقی نیست. هدفِ ستارهٔ سیاه از این کار چیست؟ فقط برای خنک شدنِ دلش؟ هیچ دلیلی ندارد!لحظهای او آدمی است که سود را بر هر چیزی مقدم میداند. همین الان هم در جهانِ سوسوزن دستِ بالا را دارد...
راستش را بخواهید، او میتواند ذرهذره زجرمان بدهد و خسارتهای بهمراتبتحتِ سنگینتری به ما وارد کند. اصلاً نیازی به ترورِ رهبرِ ماکِندا ندارد. در واقع، این کار حتی برای خودش هم ریسک دارد.
«اگر دستش رو شود، تصویرِ قهرمانانهای که سه تمدنِ جهانی برایش ساختهاندچندین بهشدت خدشهدار میشود. تمامِ امتیازاتی را که به دست آورده از دست میدهد.رؤسای ستارهٔ سیاه اصلاً به آدمی نمیخورد که چنین تصمیمِ بیگدار و نسنجیدهای بگیرد...»
با شنیدنِ این استدلال،کند مقاماتِ ارشدِ حاضر نیز بهمیرفت شک افتادند و اخم کردند.
«منطقی است. ستارهٔ سیاه کارِ بیفایده نمیکند.بود اگر دستورِ این ترور را او دادهتمدنِ باشد، قطعاً هدفِ خاصی در سر داشته...»
«و آنقاتل هدف چهطلایی میتواند باشد؟»
اتاق در سکوت فروقدیمیترین رفت. حاضران تا جایی کهکِندا میتوانستند به مغزشان فشار آوردند.
بیش از ده ثانیه بعد، چشمانِ یکتمدنِ مقامِ اطلاعاتی ناگهان درخشید. او ایستاد واما گفت: «فکر کنم نقشهٔ ستارهٔ سیاه را فهمیدم!»
«اوه؟ زودتر بگو.»اینکه نگاهِ همه رویکرده او قفل شد.
مقامِ اطلاعاتی با لحنی قاطع گفت:دادهها «ستارهٔ سیاه این کار را کردتعقیب تا جلوی تسلیم شدنِ ما را بگیرد!»
«ها؟»
همه سرشان راترور کج کردند. علامتسؤالهای بزرگیتمدنِ بالای سرشان ظاهر شد.
دو شاهِ مودواینکه اخم کردند وکرده گفتند: «اِم... توضیح بده.»
«این فقط حدسِ من است. ستارهٔ سیاه میداند مودو هیچ شانسی برای برگرداندنِ ورق ندارد، برای همین نگران است که مبادا از جنگِ جهانِ سوسوزن دست بکشیم و ارتشِ اعزامی را عقب بکشیم. اگر چنین شود، او دیگر نمیتواند بهمختلف ما ضربه بزند. بنابراین، برای اینکه جلوی عقبنشینیِ ما را بگیرد، مخفیانه به قاتلش دستورِ این کار را داد تا آشکارا کلِ تمدنِ مودو را تحریک و تحقیر کند. او واکنشِ ما را پیشبینی کرده بود؛ چه قاتل آدمِ او باشدمیکند چه نباشد، ما قطعاً به او شک میکنیم. سپس، با توجه به خصومتی که بینمان هست، مطمئن است که ما برای خدشهدار کردنِ اعتبارش، او را مغزِ متفکرِ این ترور معرفی خواهیم کرد و این دقیقاً همان چیزی است که میخواهد.
وقتی در برابرِ چشمانِ کلِ کیهان ادعا کنیم ستارهٔ سیاه طراحِ این ترور بوده، باید نشان دهیم که قرار نیست بهراحتی از تقصیرش بگذریم؛ بنابراین دیگر نمیتوانیم ارتشِ اعزامی راتحلیلها بهسادگی عقب بکشیم. در عوض، مجبور میشویم نیروهای بیشتری اعزام کنیم، وگرنه در چشمِ دنیای بیرون بزدل به نظر میرسیم. ما تمدنی پیشرفتهایم که رهبرش ترور شده، پس هرگز نبایدتواناییِ کوتاه بیاییم. به این ترتیب، ستارهٔ سیاه با موفقیت وضعیت را در دست میگیرد و ما را وادار به ادامهٔ جنگ میکند. آنوقت میتواند به تارومار کردنِ نیروهای ما ادامه دهد.»
بقیه به خود لرزیدند و با عجله افکارشان رامیرفت مرور کردند. وقتی متوجه شدند که خودشان هم دقیقاًفایلِ همین نقشه را در سر داشتند، لرزه بر اندامشان افتاد.
میدونستم. ستارهٔ سیاهاینکه حتی واکنشهای ماکرده رو هم محاسبه کرده...
خوشبختانه ماقاتل پیشبینیهایش راطلایی پیشبینی کرده بودیم.
دو شاهِ مودو سر تکان دادند و گفتند:نژادِ «نه، نه، ستارهٔ سیاه میداند که ما اوبیش را متهم میکنیم. چرا از خدشهدار شدنِ اعتبارش نمیترسد؟»
یکی از مقامات گفت: «فکر میکنم واقعاً نمیترسد... اگر مقصر را دستگیر نکنیم، هیچ مدرکِ محکمی نخواهیم داشت. با تصویرِ قهرمانانهای که ستارهٔ سیاه از خود ساخته، دنیای بیرون حرفِ کدام طرف را باور میکند؟ حتیمجازی اگر مدرکی هم در کار باشد، ستارهٔ سیاه باز هم میتواند زیرش بزند و ما را به پاپوش دوختن متهم کند. بهعلاوه، این تصویرِ قهرمانانه را سه تمدنِ کیهانی برایش ساختهاند. هرچند او از مزایای این تصویرسپس بهرهمند شده، اما همین اعتبار دستوپایش را هم بسته است. اگر بتواند از شرِ این محدودیت خلاص شود، برایش چندان هم بد نمیشود. در واقع، در این صورت شاید سه تمدنِ کیهانی بیشتر از او نگران شوند...»
خیلیها سر تکاناینکه دادند؛ این حرفکرده با عقل جور درمیآمد.
دو شاهِ مودو خشمشان را فروخوردند و گفتند: «اگر واقعاً کارِتحتِ ستارهٔ سیاه باشد، یعنی نهتنها نباید او را مقصر بدانیم، بلکه بایدبرمیگردد برایش سرپوش هم بگذاریم؟ مطلقاً غیرممکن است! حتی فکرش را هم نکنید!»
آن دو در دل اعتراف کردند که این گمانهزنی منطقی است،زمان اما برای اینکه در تلهٔ ستارهٔ سیاه نیفتند، چطور میتوانستند بهعنوانِدست تمدنی پیشرفته نهتنها او را بازخواست نکنند، بلکه برایش سرپوش هم بگذارند؟
مسخرهست. با خودشترور فکر کرده ما هیچتمدنِ آبرو و غروری نداریم؟
ما بهعنوانِ تمدنی اَبَرخوشهای و قدرتمند،کرده چطور ممکن است مرعوبِ چنین حقهایتوهینی بشویم؟ ما به هیچ وجه کوتاه نمیآییم!
مقامِ اطلاعاتی که این گمانهزنی را مطرحصاحبِ کرده بود، لحظهای تردید کرد و دوباره بهرمزِ حرف آمد: «راستش، احتمالِ دیگری هم وجود دارد.»
«بگو!»
«اهم، تازه به فکرم رسید. اگر شخصِ ثالثی در کار باشد که با توجه به نفرتِ متقابلِ ما، واکنشهای ما و ستارهٔ سیاه را پیشبینی کرده باشد چه؟جدی چه میشود اگر آنها کسی را فرستاده باشند که خودش را جای میستری جا بزند، یا او را خریده باشند که این کار را بکند و عمداً این ترورتعقیب را در ملأ عام انجام دهد تا طوفانی به پا کند و برای ستارهٔ سیاه پاپوش بدوزد و نفرتِ بین ما را بیشتر کند... آیا چنین چیزی ممکن است؟»
با شنیدنِمیشد این حرف،کسی بقیه سردرگم ماندند.
چنین توطئههایی در تاریخطلایی کم نبود، بنابراین ایناین نظریه کاملاً جای بحث داشت.
«چه کسیرمزِ ممکن استقدیمیترین چنین کاری بکند؟»
«چه کسی جز دشمنِ ما یا دشمنِتمدنِ ستارهٔ سیاه؟ شاید میخواهند در تاریکی بنشینند وادارهٔ به جانِ هم افتادنِ ما را تماشا کنند...»
«اگر اینطور باشد، آیا بازجرئت هم باید ارتشِ اعزامی را بیرونکند بکشیم تا در تلهٔ دشمن نیفتیم؟»
دو شاهِ مودونیزهٔ در لایههای ایندادهها گمانهزنیها دستوپا میزدند.
تقصیری هم نداشتند که بیش از حد فکر میکردند. آدمهای باهوش همیشه برای هر اتفاقی انواعواقسام گمانهزنیها راغیبش میتراشیدند، دلیلِ پشتِ پردهاش را حدس میزدند و ماجرا را تا لایهٔ چهارم و پنجم میشکافتند. هرگز نمیتوانستندسطحِ حدس بزنند که حقیقت تا چه حد ساده است؛ این اتفاق چیزی نبود جز اقدامِ خودسرانهٔ آدمی کلهخر.
یکی از مقاماتِ عالیرتبه یادآوری کرد: «عالیجنابان، ما فقطمیرفت داریم گمانهزنی میکنیم. هنوز نمیتوانیم تأیید کنیم که ستارهٔفایلِ سیاه مقصر است. در حالِ حاضر دستگیریِ قاتل اولویتِ ماست!»
دو شاهِ مودو با تأکید سر تکان دادند و فریاد زدند: «درست است! هرتمدنِ طور شده باید قاتل را ردگیری کنیم. باید او را بگیریم و مغزِ متفکرِ ماجرامنطبق را پیدا کنیم. حتی اگر این واقعاً تلهٔ ستارهٔ سیاه باشد، مودو هرگز کوتاه نمیآید!»
پس از گفتنِ این حرف، هر دو غرقاین در استیصال شدند. حس میکردند هر انتخابی بکنند،راز باز هم در چارچوبِ نقشهٔ ستارهٔ سیاه قرار میگیرد.
داشتنِ چنین دشمنی واقعاً ترسناکه!
حاضران نگاهی به یکدیگر انداختند.توهینی خیلیها میخواستند چیزی بگویند، اماشدتِ در نهایت هیچکس حرفی نزد.
اگر این واقعاً تلهٔ ستارهٔ سیاه بود، تصمیمی که دوترور شاهِ مودو گرفتند دقیقاً در همان تله میافتاد. به چشمِهنوز بعضیها، این دو شاه داشتند خونسردیشان را از دست میدادند.
جناحِ مخالف زیرِ ذرهبینِ بازجویی بود، اما هنوز هم کسانی با همان افکار حضوراسمِ داشتند که خودشان را لو نداده بودند و حالا بیش از پیش متزلزل شدهسپس بودند. شاید حق با مارکو و بقیه بود. واقعاً وقتِ رهبرانِ جدید فرا رسیده است.
در گوشهای از اتاق، مقامِ اطلاعاتی که آن گمانهزنی را مطرحزمان کرده بود، با دیدنِ اینکه دیگر کسی به او توجهی نمیکند،دست با چهرهای ناراضی سرِ جایش نشست. فقط یک فکر در سر داشت.
یه نوشیدنی بهترور من بدید. هنوزکلِ هم میتونم ایدهپردازی کنم!
اگر مودو فقط به ستارهٔجرئت سیاه شک داشت، امپراتوریِ سرخترور در این باره هیچ شکی نداشت.
در دفترِ فرمانروای امپراتوریِ سرخ، اورانرل چانهاش را بهسلاح دست تکیه داد و گفت: «...پس، ستارهٔ سیاه احتمالاً اینشخص کار را کرده تا جلوی عقبنشینیِ تمدنِ مودو را بگیرد؟»
مودو اشتراکگذاریِ ویدیوهای ضبطشده را ممنوع کرده بود، بنابراین روندِ ترور از طریقِ کانالهای عادیسپس قابلدسترسی نبود. البته سه تمدنِ کیهانی راههای خودشان را برای بهدستآوردنِ ویدیوها داشتند؛ نه ازتحلیلها طریقِ فناوریِ مجازی، بلکه صرفاً به این دلیل که شبکههای اطلاعاتیِ گستردهای در اختیار داشتند.
از این حیث، اندوختههای تمدنهای پیشرفته بسیار برتر از فرارتبههای آ بود. برای مثال، نیروهای هان شیائو در رودِ ستارهایِ آغازین محدود بودند.پایگاهِ هرچند فناوریِ مجازیاش میتوانست بهراحتی ویدیوها را برایش گیر بیاورد، اما این کار همچنان نیازمندِ فرایندِ سفر از جهانِ سوسوزن به آنجا وسلاحِ فعالکردنِ نفوذِ مجازی بود. اینکه شخصاً هیچ کاری نکنی اما باز هم اطلاعات را به دست بیاوری، به قلمروِ داشتنِ منابعِ اطلاعاتی تعلق داشت.
پیشتر در جریانِ حادثهٔ نژادِ کِندا، ستارهٔ سیاه در زمینهٔ ترور با امپراتوری همکاری کرده بود. از آنجا کهانفجار اورانرل قبلاً این را دیده بود، هرچند نمیدانست کاربرِ نیزهٔ طلایی کیست، اما اطمینان داشت که این مرد زیردستِمیز ستارهٔ سیاه است. از این رو، بلافاصله به این نتیجه رسید که ترورِ سه شاهِ مودو نقشهٔ ستارهٔ سیاه است.
اورانرل با نگاهنیزهٔ به گزارشِ روی نمایشگرصاحبِ با خود فکر کرد:
هه هه، ستارهٔ سیاه جسورتر از چیزیه که تصور میکردم، حتی تاچندین جایی پیش رفته که رهبرِ یه تمدنِ پیشرفته رو ترور کنه... هرچند اینرؤسای کار کمی قوانین رو زیر پا میذاره، اما به نظر میرسه کاملاً مؤثره.
طولی نکشید که پس ازتوهینی دریافتِ خبر، او نیز بهشدتِ «هدفِ» ستارهٔ سیاه پی برد.
سه تمدنِ کیهانی نمیخواستند تمدنِ مودو به این زودی عقبنشینی کند.کند واردکردنِ بیشترین آسیبِ ممکن به این تمدنهای اَبَرخوشهای، هدفِ سه تمدنِادارهٔ کیهانی بود. «اقداماتِ» ستارهٔ سیاه با منافعِ سه تمدنِ کیهانی همخوانی داشت.
عالیه، عالیه... با اینطلایی حال، این کار یهاین کم از حد گذشته.
اورانرل لبخندرمزِ را از رویسابقهٔ لبانش پاک کرد.
ترورِ رهبرِ تمدنی پیشرفته به دستِ فرارتبهای آ مسئلهٔ بسیار حساسی بود. این کار تمامِ تمدنهایاطلاعات پیشرفته از جمله سه تمدنِ کیهانی را گوشبهزنگ میکرد. فقط کمی فکر کردن به معنای اینفشرد اتفاق کافی بود تا مشخص شود چرا رهبرانِ تمدنهای پیشرفته تا این حد دلواپسِ این موضوعاند.
زیرا این قدیمیتریناینکه حرفهٔ فرارتبههای آ دربود زمانِ پیدایششان محسوب میشد!
استفاده از افرادی که قدرتی فراتر از مرزهای معمول داشتند برای ترور، بسیارپُرخطر ارزشمندتر و مؤثرتر از قرار دادنِ آنها در نبردهای بزرگ بود. بهراحتی میشد تصورکرد کرد که قاتلی خبره در سطحِ فرارتبهٔ آ، چقدر میتواند خرابی به بار بیاورد.
پیشتر در دورانِ عصرِ اکتشاف، قاتلانِ فرارتبهٔ آ که بهطورِ خاص رهبرانِ تمدنها را هدف قرار میدادند، کابوسِ تمدنهای بازمانده بودند. دلیلِ اصلیِ اینکه سه تمدنِ کیهانی حلقههای مهرِرسانده سایونیک را به دورِ سیاراتِ مادرِ خود ساختند، نهتنها محافظت در برابرِ حملاتِ ناگهانیِ تمدنهای دیگر، بلکه محافظت در برابرِ تلاشهای ترورِ قاتلانِ فرارتبهٔ آ بود. این حادثهٔ ترور، نمونههایحدس غمانگیزِ بسیاری را در عصرِ اکتشاف به یادِ اورانرل آورد. اگر کسی درِ این جعبه را باز میکرد، ممکن بود اثراتِ منفیِ طولانیمدتی برای تمدنهای پیشرفته به همراه داشته باشد.
اورانرل پستمدن از مدتی تأملِتوهینی بیصدا، آهی کشید.
زمانه عوض شده بود. هرچه که بود،بود ستارهٔ سیاه متحدِ مهمی بود که امپراتوریتمدنِ او را به رسمیت میشناخت؛ یک ستونِ ملی.
چارهای نداشت جز اینکه در جمعوجور کردنِ این گندکاری به اوتحتِ کمک کند. چه از روی اخلاق و چه از روی منطق،کِندا هیچ راهی وجود نداشت که بتواند به «متحدِ خود خیانت کند».
«نمیدانم زیردستِ ستارهٔ سیاه میتواند فرار کندحادثهٔ یا نه... محضِ احتیاط باید به نیروهایمان درسپس قلمروِ تمدنِ مودو دستور بدهم مخفیانه کمکش کنند...»