چپتر 1301: رویارویی
0در حلقهٔ دفاعیِ قلمروِ نژادِ ماشینی، ناوگانِ مشترکِ سهآدم تمدنِ کیهانی و انجمنِ فرارتبهٔ آ مدتی طولانی روبهروی همبهسرعت صفآرایی کرده بودند و التهابِ شدیدی بر فضا حاکم بود.
در حاشیهٔ ناوگانشان، سفینههایی با نشانِ گروههای رسانهایِمیدوخت مختلفِ کهکشانی در حالِ پخشِ زندهٔ ماجرا بودند. هیچیکهیچکدام از دو طرف خبرنگارانِ میدانِ نبرد را بیرون نینداخت.
از آنجا که چهبسا آنجا به میدانِ نبرد بدل میشد، گروههای رسانهای برای پخشِ ازمیانداخت راهدور فقط سفینههای بدونِ سرنشین فرستاده بودند. آن نقطه حالا چشمِ طوفان بود و نگاهِهمه سراسرِ کیهان را به خود میدوخت، در نتیجه آمارِ بینندگان تمامِ رکوردها را جابهجا کرده بود.
«ناوگانِ سه تمدنِ کیهانی متوقف شده. هیچکدام ازسراسرِ طرفین شلیک نکردهاند... با اینکه دلیلش مشخص نیست،رکوردها اما فعلاً جنگی درنگرفته. صمیمانه امیدواریم ورق برگردد...»
در شبکهٔ پخشِ یکی از رسانههای کهکشانی، مجری با چهرهای جدی حرف میزد. بینندگانِ بیشماری با اضطراب و دلهره تصاویر را دنبالسمتِ میکردند. با توجه به سیلِ نظراتِ اینترنتی، بیشترِ مردم میدانستند که اتفاقاتِ پیشِ رو نقطهٔ عطفی تاریخی است. اگر دو طرف درگیر میشدند،جلوی چهبسا کار به جنگی تمامعیار میانِ سه تمدنِ کیهانی و انجمنِ فرارتبهٔ آ میکشید و همین چشمانداز، بیشمار آدم را به وحشت میانداخت.
در همین لحظه، دو پرتوِ نور در تصویرِ پخشِ زندهآمارِ پدیدار شدند که بهسرعت از درونِ حلقهٔ دفاعی به سمتِنکردهاند منطقهٔ میانی میرفتند و خود را به همه نشان میدادند.
«دلیلِ اصلیِ این بحران، یعنی امپراتورِ مکانیک بالاخره رخ نشانهمین داد. شخصِ کنارِ او رئیسِ انجمنِ فرارتبهٔ آ، ستارهٔ سیاهزنده است. یعنی شخصاً آمده تا جلوی سه تمدنِ کیهانی بایستد؟»
با شنیدنِ توضیحاتِ مجری، نگاهِ بیشمار شهروندِ کهکشانی روی آن دومیدوخت قفل شد. خیلیها نسبت به این دو نفر که کیهان راشلیک به چنین روزی انداخته بودند، حسِ دوگانه و پیچیدهای پیدا کردند.
هان شیائو از آرایشِ ناوگانِ انجمن بیرون آمد، به فضای میانِ دو ارتش رفت وتصویرِ همانجا شناور ماند تا در دم در کانونِ توجهِ همه قرار بگیرد. ناوهای جنگیِ هراصلیِ دو طرف دوربینهایشان را روی او زوم کردند و تصویرِ بزرگشدهاش را روی نمایشگرهایشان انداختند.
نگاهی به ناوگانِ عظیمِ سه تمدنِکیهان کیهانی انداخت، کانالِ عمومی را بازتمامِ کرد و خطاب به همه گفت:
«نه میجنگید و نه عقبنشینی میکنید. یک نفر که مسئولیت دارد جلو بیاید.آدم گمان نمیکنم کسی میخواست کار به اینجا بکشد. اگر بتوانیم به طرحی برسیمسمتِ که برای همه قابلقبول باشد، هیچکس دلش نمیخواهد مشکلات را با خشونت حل کند.»
با این حرف، میدانِ نبرد برای مدتی در سکوت فرو رفت. سپسنتیجه سه پرتو از سفینهٔ اصلی تابید و تصاویرِ هولوگرامیِ رهبرانِ سه تمدنِ کیهانیدلیلش را در برابرِ هان شیائو شکل داد که همزمان واردِ کانالِ عمومی میشدند.
بهمحضِ برقراریِ ارتباط، لویی یکراست رفت سرِ اصلِ مطلب و با صدایی بمپرتوِ گفت: «ستارهٔ سیاه، آیا قصد دارید روی حفظِ ویروسِ شورشِ مجازی که چهبسا کلِنشان کیهانِ کاوششده را به خطر بیندازد پافشاری کنید و پناهِ امپراتورِ مکانیکِ شرور باشید؟»
هان شیائو سر تکان داد و گفت: «ویروسِ شورشِ مجازی مدتها پیش نابود شد. امپراتورِ مکانیک صرفاً روی آن مطالعه کرد و به نتایجی رسید. این دستاورد از اساسصمیمانه نوآوریِ خودِ اوست. با اینکه فناوریِ خطرناکی است، اما ما هیچ تعهدی برای تحویلدادنش به سه تمدنِ کیهانی نداریم و تا به حال هم جامعهٔ کهکشانی را به خطرعطفی نینداخته. کجای این کار شرارت است؟ از طرفِ دیگر، لشکرکشی و محاصرهٔ قلمروِ نژادِ ماشینی برای تهدیدِ امپراتورِ مکانیک تا از فناوریاش دست بکشد، چندان شرافتمندانه به نظر نمیرسد.»
ماربروس با چهرهای جدی گفت: «با توجه به سوابقِ گذشته، انگیزهٔ امپراتورِ مکانیک از مطالعهٔ این فناوری مشکوکنور است. به دلایلِ امنیتی، ما باید این فناوری را به چنگ بیاوریم و شخصِ امپراتورِ مکانیک را هم تحتِیعنی کنترل داشته باشیم. تمامِ این کارها برای محافظت از جامعهٔ کهکشانی است. وظیفهٔ سه تمدنِ کیهانی چنین ایجاب میکند.»
هان شیائو با همان حالتِ آرام گفت: «در دورانِ طاعونِ هوشمند، چندین مکانیکِ فرارتبهٔ آ دستبهدستِ هم دادند تا فاجعه را خنثیشلیک کنند و همین ثابت کرد که انجمن هم دغدغهٔ امنیتِ کیهان را دارد. ما تضمین میکنیم که این فناوری هم خطری برایبینندگانِ جامعهٔ کهکشانی نداشته باشد. این یک مسئلهٔ داخلی است و خودِ انجمن به آن رسیدگی میکند؛ ما دخالتِ سه تمدنِ کیهانی را نمیپذیریم.»
پاپِ کلیسا با لحنی خشک گفت: «اتحادیهٔ توسعهٔ فرارتبهٔ آ صرفاً یک سازمانِ غیردولتی است. وعدهاش هیچ اعتباری ندارد. سهدرونِ تمدنِ کیهانی این اختیار را دارند که اقداماتِ لازم را پیاده کنند و بر هر چیزی که چهبسا جامعهٔ کهکشانیرئیسِ را به خطر بیندازد نظارت داشته باشند. این کار کاملاً قانونی است. امپراتورِ مکانیک باید ویروسِ شورشِ مجازی را تحویل دهد!»
هان شیائو بیدرنگ مخالفت کرد: «غیرممکن است. انجمن پیشتر در بیانیهاش موضعِ خود را روشنمتوقف کرده. اعضا در زمینهٔ تحقیقاتشان آزادیِ کامل دارند و ما زیرِ بارِ زور نمیرویم. انجمن دامنهٔورق کاربردِ این فناوری را محدود نگه میدارد. از سه تمدنِ کیهانی میخواهیم همین الان عقبنشینی کنند!»
لویی مکثی کرد و با صدایی بلندتر و قاطعتر گفت: «بهمحضِ اینکه امپراتورِ مکانیک فناوری رالحظه تحویل دهد، ارتشمان را عقب میکشیم. تا آن زمان، این عملیات به هیچ دلیلی متوقف نخواهد شد.دلیلِ شما ده روز فرصت دارید. امیدواریم انجمن در این مدت خوب فکر کند و تصمیمِ اشتباهی نگیرد.»
«پس دیگر حرفی نمیماند؟»
«ده روز فرصت دارید.»
هان شیائو سر تکان داد و با لحنی جدی گفت: «حالا کهتمامِ اینطور است، من از همین لحظه اینجا میمانم و اگر میخواهید انجمننیست را بهزور وادار به تحویلِ فناوری کنید، اول باید از سدِ من بگذرید!»
سپس چهارزانو نشست و همانجا در فضای میانِ دومیکشید ارتش معلق ماند. با اینکه یک نفر بیشتر نبود، اماتصویرِ گویی خطی نامرئی کشیده بود که تا بینهایت امتداد مییافت.
رهبرانِ سه تمدنِ کیهانی نگاهِچشمِ عمیقی به او انداختند وخود سپس تصاویرِ هولوگرامیشان ناپدید شد.
دو طرف در کانالِ عمومی حرفهمین زده بودند، در نتیجه تمامِ حاضرانلحظه از جمله رسانهها تکتکِ کلماتشان را شنیدند.
رنگ ازچشمِ چهرهٔ بیشمارنگاهِ شهروندِ کهکشانی پرید.
«یعنی مذاکره شکست خورد؟»
«هیچکدوم حاضر نیستن یه قدم کوتاه بیان. انگارسراسرِ واقعاً میخوان بجنگن!» «هنوز ده روز وقت هست.رکوردها خدا کنه وقتِ کافی برای پناهگرفتن داشته باشم.»
ترس بهکار جانِ جامعهٔمیانِ کهکشانی افتاده بود.
هان شیائو نگاهی به ناوگانِ سهکیهان تمدنِ کیهانی انداخت. وقتی دید همچنان دررکوردها حالتِ آمادهباش قرار دارند، سر تکان داد.
او در مقامِ رئیس، نمایندهٔ انجمن به حساب میآمد. محال بود کوتاهبیشمار بیاید و فناوری را دودستی تقدیم کند. ماجرا برای سه تمدنِ کیهانیدرونِ هم تفاوتی نداشت؛ آنها نیز تا به هدفشان نمیرسیدند، خیالِ عقبنشینی نداشتند.
هان شیائو زمزمه کرد: «ده روز...» این مهلتی بود که سه تمدنِ جهانی به اوتمامِ داده بودند. اگر در این ده روز به توافق نمیرسیدند، چهبسا واقعاً جنگی درمیگرفت. سه تمدنِدرنگرفته جهانی احتمالاً این بار تصمیمشان را گرفته بودند و حاضر بودند عواقبِ آغازِ جنگ را بپذیرند.
نگاهی به پنل انداخت. در فهرستِ مأموریتهایش، مأموریتِ جدیدی در صدر سنجاق شده بود. این همان مأموریتی بود کهبهسرعت از طریقِ منیسون فعال شده بود. خواستهاش این بود که به هر وسیلهٔ ممکن، خطر را از سرِ نژادِشخصِ ماشینی رفع کند. تا زمانی که میتوانست سه تمدنِ جهانی را وادار به عقبنشینی کند، مأموریت تکمیلشده به حساب میآمد.
شاید چون منیسون شخصاً از او «درخواستِ کمک»میدوخت کرده بود، پاداشِ مأموریت علاوه بر تجربهٔ بالا، شاملِهیچکدام یک شانس برای کشیدنِ توانایی از منیسون هم میشد.
البته که هان شیائودرگیر قرار نبود این فرصتمیانِ را از دست بدهد.
با بیخیالی انجمن را بازچشمِ کرد. بازیکنانِ حاضر در ناوگان موضعگیریِمیدوخت پیشینِ او را ضبط کرده بودند.
برخلافِ ساکنانِ کهکشان که در وحشت بهچشمانداز سر میبردند، بازیکنان همگی بیصبرانه منتظرِ درگیرینور بودند. همه از وضعیتِ فعلی هیجانزده بودند.
بیپ بیپ...
در این لحظه، دستگاهِ ارتباطیاشمیشدند ناگهان زنگ خورد. در کمالِهمین تعجب، تماسی از طرفِ ماربروس بود.
هان شیائو اصلاً جا نخورد. مذاکرهٔ علنینگاهِ بیشتر برای اعلامِ موضع به دنیای بیرون بود.تمامِ مذاکرهٔ واقعی هنوز باید در خفا انجام میشد.
با وصل کردنِ ارتباط، تصویرِمیکشید رهبرانِ سه تمدنِ جهانی رویوحشت نمایشگرِ داخلِ زرهِ مکانیکی ظاهر شد.
ماربروس پرسید: «ستارهٔطوفان سیاه، واقعاً میخواهیدکیهان جنگ به راه بیندازید؟»
«من بایداست این رادرگیر از شما بپرسم.»
لویی با سردی گفت: «فقط چون رستاخیزِنگاهِ حریم را دارید، بیش از حد مغرور نشوید.تمامِ دارید فرارتبههای آ را به کامِ مرگ میکشانید.»
«مگر این دقیقاً همان چیزی نیست کهچشمانداز میخواهید ببینید؟ اگر نگرانِ خساراتِ جنگ نبودید، چراتصویرِ حالا باید در خفا با من تماس میگرفتید؟»
پاپ گفت: «هه، ما از تحقیقاتمان به نتایجی رسیدهایم. میدانیم که استفاده از رستاخیزِ حریم منابعِشده خاصی مصرف میکند و مجانی نیست؛ نمیتوانید بلوف بزنید. بهعلاوه، این زندهشدگان پیشتر همان یک شانسِ رستاخیزشانشبکهٔ را مصرف کردهاند. اگر واقعاً جنگی در بگیرد، شما هم متحملِ خسارت میشوید. هیچکس چنین چیزی نمیخواهد.»
هان شیائو پوزخندیاگر زد و گفت: «پستمامعیار چه ایدهٔ بکری دارید؟»
«ما ویروسِ شورشِ مجازی و اطلاعاتِ مربوط به رستاخیزِ حریم را میخواهیم. در عوض، نهتنها ارتشمان را عقب میکشیم، بلکه قانونِ جدید علیه انجمن را هم لغو میکنیم وفعلاً حامیِ توسعهٔ شما میشویم. حتی میتوانیم گنجینههای جهانی و نقشههای ساختِ فراوانی در اختیارتان بگذاریم و قول میدهیم که در آینده هیچکس از ارتشِ ستارهٔ سیاه در فهرستِ پاکسازی قرارپیشِ نگیرد. این توافقات در خفا انجام میشود و به گوشِ عموم نمیرسد. میتوانیم بگوییم چون از قدرتِ شما ترسیدیم ارتشمان را بیرون کشیدیم، تا آوازهتان از این هم بیشتر شود...»
«دارید خواب میبینید، خداحافظِ لعنتی.»
پیش از آنکه بتوانندنگاهِ جوابی بدهند، هان شیائومیدوخت بیدرنگ ارتباط را قطع کرد.
این اولین باری بود که تلفن را روی رهبرانِ سه تمدنِ جهانی قطع میکرد. درمیانداخت گذشته و پیش از آنکه انجمن و سه تمدنِ جهانی کاملاً روبهروی هم قرار بگیرند،همه هرگز دست به چنین کاری نمیزد. از این کار حسِ محشری به او دست داد.
«...همم، بسیار خب، مفهوم بود.»
پس از شنیدنِ دستوراتِ مقاماتِ بالا، فرماندهٔ ناوگان سایمون دستگاهِ ارتباطی را زمین گذاشت. به میزِ فرماندهیپدیدار برگشت و با آرامش دستور داد: «دستوراتم را ابلاغ کنید. تیمِ مهندسی، مونتاژِ دستگاهِ حملونقلِ بازکنندهٔ آسمانِامپراتورِ چندبعدی را شروع کند. دوازده ساعتِ دیگر پیشگرمایش را آغاز کنید و با طرفِ دیگر ارتباط بگیرید.»
گروهبانِ ارشدِ ستادطوفان که کنارش بود پرسید:خود «نیروی کمکی برایمان میرسد؟»
«همم.»
سایمون برگشت و از پنجرهٔ سفینه به هان شیائو که تنها درنتیجه فضای کیهانی نشسته بود، نگاه کرد. با لحنی معنادار گفت: «دستور از بالاست،دلیلش قرار است فرارتبههای آ مستقیم را که به اینجا اعزام میشوند، تحویل بگیریم.»
«چند نفر؟»
با شنیدنِ اینطوفان حرف، سایمون بهکیهان او نگاه کرد.
«همهشان.»
در تالارِ مهمانانِ کاخِ ستارهٔ سیاه، گروهی از فرارتبههای آ دورِ هم جمع شده بودند. آنهارکوردها با چهرههایی متفاوت، پخشِ خبریِ وقایعِ قلمروِ نژادِ ماشینی را تماشا میکردند و آرام دربارهٔ موضوع حرفامیدواریم میزدند. میلیزاوس با نگرانی گفت: «موضعِ ستارهٔ سیاه خیلی سرسختانه است. اینطوری جایی برای مذاکره باقی نمیماند.»
شکارچیِ خورشید در حالی که تفنگش را تنظیم میکرد، گفت: «مذاکرهٔ مزخرف، این جنگ اجتنابناپذیر است. ستارهٔ سیاه با ایستادن دردفاعی آنجا فقط نمایش بازی نمیکند. حدس میزنم منتظر است سه تمدنِ جهانی اعضای مستقیمشان را برای جنگ با او بفرستند. چهسیاه دوئل باشد چه جنگیدن با همهٔ آنها بهطورِ همزمان، قبول خواهد کرد. او عمداً این کار را میکند تا آنها را بترساند.»
کانت اخم کرد و پرسید: «بهتنهایی از پسش برمیآید؟ اگر سه تمدنِ جهانی با تمامِ قوا وارد شوند،طرفین لردِ تاریکی و حلقهٔ زرین قطعاً آنجا خواهند بود. آنهایی هم که در پایگاههای بُعدِ ثانویه مستقرند، بهاحتمالِ زیادچهرهای فراخوانده میشوند. ستارهٔ سیاه هر چقدر هم قوی باشد، حدومرزی دارد. بهعلاوه، حتی ممکن است برگزیدهٔ خدا هم برود.»
کاسویی با تردید گفت: «ستارهٔ سیاه باید بتواند از پسِهمین بقیه بربیاید، اما برگزیدهٔ خدا... اگر او از گنجینهٔ ملیِزنده کلیسای اسرار استفاده کند، ممکن است ستارهٔ سیاه به دردسر بیفتد.»
هیلا دستبهسینه شد، پایش را روی پای دیگرش انداخت و با سردی گفت: «لازم نیست نگرانِ ستارهٔ سیاه باشید. پوستش بهاندازهٔ کافی کلفت است. بهتردلیلش است فکری به حالِ تهدیدی بکنید که الان با آن روبهروییم. ارتشِ سه تمدنِ جهانی از قبل ورودیِ دنیای سوسوزن، یعنی خوشهٔ ستارهای سپیدهدم رامیکردند قفل کردهاند، پس هر لحظه ممکن است به ما حمله کنند. احتمالاً همین الان دستکم دههزار سلاحِ نابودیِ سیارهایِ فوقدوربرد این مکان را هدف گرفتهاند.»
شکارچیِ خورشید پوزخند زد:میانِ «دههزار؟ داری سه تمدنِبیشمار جهانی را خیلی دستکم میگیری.»
کاسویی سر تکان داد: «ما کاری را که لازم بود انجام دادهایم. فقطرکوردها میتوانیم منتظرِ نتایج در رودخانهٔ ستارهایِ اولیه بمانیم. سه تمدنِ جهانی دستکم تا پیشجنگی از آنکه اقدامی در قلمروِ نژادِ ماشینی بکنند، به مناطقِ دیگر شلیک نخواهند کرد.»
بقیه آه کشیدند. با وجود اینکه میدانستند اینمیانِ اتفاق دیر یا زود میافتد، وقتی واقعاً رخلحظه داد، باز هم نسبت به آن اطمینانِ خاطری نداشتند.
در هر حال، حریفانشان فرمانروایانِ این کیهاننگاهِ بودند. ترسی که از گذشتههای دور در دلشانتمامِ ریشه دوانده بود، به این راحتیها پاک نمیشد.
اوضاع خیلی سریع برگشته بود. حتی بسیاری از فرارتبههای آ هم نمیتوانستند بهپرتوِ آن عادت کنند. با این حال، تغییراتِ زمانه همیشه ناگهانی بود. بهندرت پیشهمه میآمد که به آدمها فرصتِ سازگاری بدهد. آنها چارهای جز پذیرشِ واقعیت نداشتند.