چپتر 1251: عصرِ ستارهٔ سیاه
0یه تازهکار میخواد سرِ صندلیِمنفیِ ریاست با من رقابت کنه؟زیاد کی بهت همچین جرئتی داده؟
هان شیائو به اعتمادبهنفسِ رویس نگاهنگاهی کرد. افکار بهسرعت در ذهنش چرخیدصحنه و گمانهزنیهای فراوانی از خاطرش گذشت.
اما با یادآوریِکنفرانس کلاسِ رویس، تعجبشپرسید بهکلی محو شد.
اوه، طرف رزمیکاره. پس هیچی.
هان شیائو سرکشیدناند تکان داد و دیگرمیکردند دنبالِ انگیزهٔ رویس نگشت.
طرزِ کارِ مغزِ رزمیکارها، خب، در نوعِ خودش جالب بود. بیشترِ اوقات آدمگفت فکر میکرد آنها در سطحِ اول یا دومِ نقشه کشیدناند، اما در واقعنمیشد در سطحِ منفیِ یک سیر میکردند. نیازی نبود زیاد به آن فکر کند.
هان شیائو احتمال میداد که چند فرارتبهٔ آ در اوج برای رقابتنگاهی پا پیش بگذارند، اما هرگز فکر نمیکرد یک تازهکار از ناکجاآباد سبزالان شود. این یعنی باید واردِ دورِ رأیگیری میشدند، اما اصلاً مسئلهٔ مهمی نبود.
با اینکه هیچ ایدهای نداشت اعتمادبهنفسِ رویسدیدنِ از کجا نشئت میگیرد... اما طرف رزمیکارالان بود و همین همهچیز را توجیه میکرد.
هان شیائو نگاهش را از او گرفت،میکردند اتاقِ کنفرانس را از نظر گذراند وچند پرسید: «کسِ دیگهای هم میخواد نامزد بشه؟»
حاضران نگاهی بهنامزد هم انداختند ونگاهی کسی جواب نداد.
هان شیائو با دیدنِ این صحنه سر تکاندیگهای داد و گفت: «اگه اینطوره، پس فقط مننداد و رویس نامزد میشیم. الان میتونید رأی بدید.»
همهٔ حاضران فرارتبهٔ آ بودند.جواب نظرِ هیچکس را نمیشد نادیدهاگه گرفت، پس همه حقِ رأی داشتند.
کسانی که همیشه در جبههٔ ستارهٔ سیاه بودند، بیدرنگ رأی دادند و از ریاستِ هان شیائواوج حمایت کردند. اعضای مستقیمِ سه تمدنِ کیهانی نیز به او رأی دادند. شماری از فرارتبههای آاصلاً در اوج که از ردهبالاهای انجمن به شمار میرفتند هم پشتیبانیشان را از هان شیائو اعلام کردند.
بهجز هِبر، سایکر، منیسون و شمارِنگاهی اندکی که رأیِ ممتنع دادند، تقریباًصحنه همهٔ اعضا هان شیائو را انتخاب کردند.
اما رویس آن وسط تنهاگذراند ماند و حتی یک رأیبشه هم نیاورد. صحنهٔ رقتانگیزی بود.
هان شیائو بیاختیارانداختند با نگاهی عجیبنداد به او خیره شد.
وایسا ببینم، همهش همین؟
تو حتی یه نفر روحاضران هم با خودت همراه نکردی،نداد اونوقت پا شدی اومدی برای رقابت...
فازِ این اعتمادبهنفست چیه دقیقاً؟
هان شیائو فقط باکسی دیدنِ چهرهٔ ماتومبهوتِ رویس،صحنه بهجای او احساسِ خجالت کرد.
بیخیال پسر، واقعاً فکر کردی کسیسیر به یه تازهکار رأی میده؟ نکنه مازوخیسممیداد داری و از تحقیر شدن خوشت میآد؟
رأیگیری کاملاً یکطرفه بود. هان شیائو احساساتش راکسی کنترل کرد، گلویش را صاف کرد و گفت:فقط «خب، وضعیت که روشنه. رویس، این نتیجه رو میپذیری؟»
حاضران همزمان برگشتند و با چشمانیپرسید پر از تمسخر، ترحم، تحقیر ونگاهی احساساتِ پیچیدهٔ دیگر به رویس خیره شدند.
رویس دهانش را بازکسی کرد، سر جایش نشستصحنه و با اندوه گفت: «میپذیرم.»
با اینکه فقط به این دلیل دست به این قمار زده بوداحتمال که میدانست هیچ خطری تهدیدش نمیکند و در صورتِ انتخاب نشدن هم چیزیاین از دست نمیدهد، اما دیدنِ این اختلافِ فاحش باز هم برایش خجالتآور بود.
رویس در واقع نقشهٔ زیرکانهای کشیده بود. میدانست که بهاحتمال زیاد رئیس نمیشود، اما با خودش فکرمیشیم کرده بود اگر در انتخابات چند رأی بیاورد، دستکم نشان میدهد که برای خودش اعتباری دارد. اینگونه دیگرسیاه در آینده مثلِ یک تازهکار با او رفتار نمیکردند و میتوانست در امورِ بیشتری از انجمن دخالت کند.
از نگاهِ او، ایننظر اولین قدمِ یک تازهکار براینامزد رسیدن به جایگاهی بالاتر بود.
برای رسیدن به این هدف، در خفا با دیگر اعضای انجمن تماس گرفته والان در صحبتهایش از قصدِ خود برای نامزدیِ ریاست پرده برداشته بود. عدهای حتی قولِهمیشه حمایت داده بودند و دقیقاً به همین دلیل با اعتمادبهنفس پا پیش گذاشته بود.
اما وقتی زمانشکشیدناند رسید، آن عوضیهاسیر همه زیرِ قولشان زدند!
اما چیزی که رویس خبر نداشت این بود که بیشترِ اعضادیدنِ فکر کرده بودند او شوخی میکند و آنها هم به شوخی قولِبودند حمایت داده بودند؛ چیزی که بهاشتباه به رویس اعتمادبهنفسِ کاذب داده بود.
از آنجا که همهٔ این افراد از او قویتر بودند، رویسحاضران جرئت نداشت خشمش را بیرون بریزد. فقط میتوانست گوشهای کز کندفقط و در دلش فریاد بکشد که وعدههای شفاهی هیچ اعتباری ندارند.
هان شیائونگاهی هیچ علاقهای بهجواب افکارِ رویس نداشت.
او رزمیکارها را خیلی خوب میشناخت. ماجرا این نبود که مغزشان واقعاً از عضله پر شده باشد، بلکهپیش مسیرِ رزمیکار نیازمندِ نگرشِ «هرگز عقب نکش» بود. در رزمیکارانی که به فرارتبهٔ آ میرسیدند، این ویژگیِ شخصیتی قطعاًایدهای پررنگتر بود. بهعبارتِ دیگر، رزمیکارانی که کلهشق نبودند، برای رسیدن به فرارتبهٔ آ مسیرِ بسیار سختتری در پیش داشتند.
و دقیقاً به همین دلیل هان شیائوانداختند امیدِ زیادی به لوتیر داشت. هرچه باشد،اگه این مرد نمونهٔ بارزِ یک آدمِ کلهشق بود...
این افکارِ پراکنده از ذهنش گذشت.پرسید هان شیائو حواسش را جمع کرد،نگاهی نگاهی به اطراف انداخت و لبخند زد.
«از حمایتِ همگیانداختند ممنونم. با کمالِ میلدیدنِ جایگاهِ ریاست رو میپذیرم.»
آرورا با چهرهای پرواقع از هیجان، اولین نفرینیازی بود که دست زد.
بقیه با دیدنِ اینکه کسی پیشقدم شده، لحظهای تردیدجواب کردند و سپس بهطورِ نمادین دست زدند. بیشترِ حاضرانالان آدمهای توداری بودند و به اینجور کارها عادتی نداشتند.
صدای تشویقی نه چندان بلند وپرسید نه چندان آرام در اتاق پیچید.نگاهی هان شیائو در پاسخ لبخندی زد.
با اینکه از قبل هم انتظارِ چنیندیدنِ نتیجهای را داشت، اما وقتی در واقعیتالان رخ داد، باز هم غرقِ رضایت شد.
او اکنون رئیسِ انجمنِ فرارتبهٔ آ بودمیکردند و میتوانست بهطورِ رسمی فرارتبههای آ را رهبریفرارتبهٔ کند. نفوذش به سطحِ بالاتری ارتقا یافته بود.
اثرهای مهارتِ اثباتِ رهبری نیز بیدرنگ آپدیت شد. زمانی که نایبرئیس بود فقط بخشی ازاینطوره پاداشها را دریافت میکرد، اما با رسیدن به ریاست، پاداشها سرانجام کامل شد. با اینکهداشتند این پاداشها آنقدر عظیم نبود که قدرتش را زیرورو کند، اما باز هم غنیمت بود.
با انتخابِ رئیس، جایگاهِ نایبرئیس خالی شد. سپس برای آن هم انتخاباتی برگزار کردند.کسی این بار سیستم تغییر کرده بود و تعدادِ نایبرئیسها از یک نفر به دوهمهٔ نفر افزایش یافت که کاسویی و سیرون این جایگاه را از آنِ خود کردند.
افزون بر این، انجمنکسی چند مدیرِ جدید از جملهگفت هیلا را نیز منصوب کرد.
روندِ رأیگیری بسیار سادهواقع بود. مراحل بهآرامی پیش رفتنبود و انتقالِ قدرت تکمیل شد.
هان شیائو سرانجام بر صندلیِ اصلینگاهی تکیه زد. کاسویی و سیرون نیزصحنه در سمتِ چپ و راستِ او نشستند.
حتی در محفلِ فرارتبههای آ هم به یک سخنرانیِ افتتاحیهبشه نیاز بود. هان شیائو با دیدنِ نگاهِ خیرهٔ حاضران، پیشاگه از آنکه لب به سخن باز کند، چند ثانیه درنگ کرد.
«حالا که بهعنوانِ رئیس انتخاب شدهام، اجازه بدید چند کلمهای صحبت کنم... پنجاه سال از تأسیسِ انجمنِ فرارتبهٔهمهٔ آ میگذره. ما از هیچ، پایهای استوار بنا کردیم. تا به اینجا عملکردِ بسیار خوبی داشتیم و قطعاًکردند بدونِ زحماتِ رئیسِ پیشین، منیسون، و تکتکِ شما عزیزانی که اینجا حضور دارید، رسیدن به این نقطه ممکن نبود.»
«هدفِ اولیه از تأسیسِ انجمن این بود که تمامِ فرارتبههای آ را متحد کند، شبکهای از منافع بسازد وبگذارند از فرارتبههای آ محافظت کند. این هدف همچنان پابرجا خواهد بود. تمامِ تصمیماتی که در آینده گرفته میشود، برنداشت اساسِ همین اصل است. هر فرد یا سازمانی که بخواهد میانِ فرارتبههای آ تفرقه بیندازد، دشمنِ انجمن محسوب میشود.
«در موردِ خودم... من هم تمامِ تلاشم را میکنم تا انجمن بهتر رشد کند واینطوره به پناهگاهی برای همهٔ فرارتبههای آ تبدیل شود. زیادهگویی نمیکنم. همهٔ شما که اینجا هستیدداشتند میدانید من چه جور آدمی هستم. قطعاً تمامِ تلاشم را میکنم تا انتظاراتتان را برآورده کنم.»
در این لحظه، فرارتبههای آ فارغپرسید از اینکه چه فکری دربارهٔ هاننگاهی شیائو میکردند، با رضایت سر تکان دادند.
همهٔ حاضران میدانستند که ازجواب همین ثانیه، انجمنِ فرارتبهٔ آاگه واردِ عصرِ ستارهٔ سیاه شده است!
هان شیائو با دیدنِ حالتهایمنفیِ مختلفِ چهرهشان مکثی کرد وزیاد سپس با لحنی غیرعادی ادامه داد:
«شاید در آیندهای نهچندانبشه دور شاهدِ یک انقلاب باشیم.جواب از نظرِ ذهنی آماده باشید.»
با شنیدنِ این حرف، خیلیها حسپرسید کردند هان شیائو دارد نامحسوس پیامِ مهمیانداختند را میرساند، اما نمیتوانستند بفهمند منظورش چیست.
و هاننگاهی شیائو همکسی توضیحِ بیشتری نداد.
با ظهورِ اعضایکشیدناند پیمانِ مقدس، تغییرِسیر شگرفی در راه بود.
از همین حالانامزد میدید که طوفانینگاهی در راه است!
...
در یکی از پایگاههای مخفیِ امپراتورِ مکانیک،دیدنِ با پایانیافتنِ جلسهٔ انتخابات، منیسون پروجکشنِ ازراهدور رامیتونید غیرفعال کرد و نگاهش به اتاقِ تاریک برگشت.
دستگاهِ ارتباطیِ دیگری را که تمامِ این مدتنیازی در حالِ تماس بود برداشت. در کمالِ تعجب،اوج شخصی که با او صحبت میکرد کاسویی بود.
کاسویی با لبخند گفت:بشه «ممنون که نامزد نشدی.کسی انتقالِ قدرت بیدردسر انجام شد.»
منیسون با چهرهای بیتفاوت و لحنیپرسید عادی گفت: «محضِ اطلاع، من بهنگاهی خاطرِ درخواستِ تو از نامزدی انصراف ندادم.»
دیگران خبر نداشتند که این دو نفر در خفا با هم مذاکره کردهاند.میشیم کاسویی مخفیانه با منیسون تماس گرفته و از او خواسته بود فکرِ انتخابِداشتند مجدد را از سر بیرون کند. آنها زیرِ میز با هم توافق کرده بودند.
کاسویی لبخند زد:کشیدناند «بههرحال، تو بهسیر من کمک کردی.»
منیسون با نارضایتی غرید: «همف،حاضران اسمش انتخابات بود، اما انگارنداد فقط حرفِ ستارهٔ سیاه خریدار داشت.»
کاسویی خندید: «به ایننظر میگویند "حمایتِ مردمی کهدیگهای به نتیجهٔ درست ختم شد".»
منیسون اخم کرد: «نمیدانم ستارهٔ سیاه چه سودی بهگفت تو رسانده که اینقدر کمکش میکنی. اگر من نامزدهمهٔ میشدم، حتی اگر دوباره انتخاب نمیشدم، دستکم به معاونت میرسیدم.»
کاسویی سر تکان داد: «او هیچچیزسیر به من نداد. من این کاراحتمال را با میلِ خودم انجام دادم.»
منیسون بهآرامی غرید: «از وقتی چند دهه پیش با او به ابعادِ ثانویهگفت رفتی، همیشه طرفش را میگیری. نکند ستارهٔ سیاه با جذبهاش دلت را برده؟ همف،نادیده بههرحال به من ربطی ندارد. فقط یادت نرود که یک لطف به من بدهکاری.»
«یادم نمیرود، دوستِ قدیمی.»
کاسویی لبخند زدانداختند و تصویرش ازنداد روی صفحه محو شد.
منیسون تماس راکشیدناند قطع کرد و چشمانشمیکردند را کمی تنگ کرد.
درخواستِ کاسویی تنها عاملِ بسیار کوچکی درانداختند تصمیمِ او برای کنار کشیدن در انتخابات بود.اینطوره در واقع از قبل همین قصد را داشت.
دلیلِ اول این بود که جایگاهش را میدانست و خبر داشت که هیچ راهی برای شکستدادنِ ستارهٔ سیاه ندارد،گفت پس نمیخواست خودش را تحقیر کند. دلیلِ دوم این بود که میخواست چراغخاموش بماند و بگذارد ستارهٔ سیاه تمامِهمیشه فشارها را به دوش بکشد تا خودش بتواند در تاریکی دنبالِ فرصت بگردد و در انتخاباتِ آینده ورق را برگرداند.
دلیلِ سوم، دلیلِ اصلیِ منیسون برای این انتخاب بود. پس از چهل سال رشد، انجمنِ فرارتبهٔ آ روزبهروزهمهٔ مستقلتر شده بود و این موضوع جلوی سه تمدنِ جهانی را برای یافتنِ متحدانِ جدید میگرفت. او خطرِکردند نهفته در این وضعیت را میدید و حس میکرد که سه تمدنِ جهانی خیلی زود قدمِ بعدی را برمیدارند.
او کنار کشیدکشیدناند تا ستارهٔ سیاه تمامِمیکردند فشارها را تحمل کند.
منیسون همچنین میفهمید که در چنین زمانهای، ستارهٔ سیاه بهترین شخص برای رهبریِ انجمن است. حرفِ ستارهٔ سیاهالان برای سه تمدنِ جهانی خریدار داشت، بنابراین میتوانست تا حدودی فشارِ آنها را کم کند. ستارهٔ سیاه شانسِبیدرنگ بیشتری داشت تا انجمن را برای غلبه بر مشکلاتِ پیشِ رو رهبری کند و جلوی «پاکسازی» را بگیرد.
او با ستارهٔ سیاه خصومتِ شخصی داشت، اما محافظت ازبشه امنیتِ فرارتبههای آ برایش مهمتر بود. ازاینرو، تصمیم گرفت یکاگه قدم عقب بکشد و برای انتخابِ هان شیائو دردسر درست نکند.
منیسون چشمانش را بست.
«سه تمدنِ جهانی نمینشینند تا رشدِ بینهایتِ ما را تماشا کنند. بعداحتمال از بیش از چهل سال استراحت، بهزودی دست به کار میشوند... ستارهٔشود سیاه، آیا روشِ تو برای مقابله با "تراژدیِ قلهها"ی بعدی کافی است؟
«فلسفهٔ تو اشتباه است؛ توسعهٔ مسالمتآمیز به سازش ختم نمیشود. اگر حاکمانی مثلِگفت سه تمدنِ جهانی را نترسانیم، چطور ممکن است اجازه دهند آزادانه قویتر شویم؟نمیشد اگر نتوانستی دوام بیاوری، مرا برای انتشارِ نسخهٔ تقلبیِ ویروسِ شورشِ مجازی سرزنش نکن...»
...
«ستارهٔ سیاه ریاستِانداختند انجمنِ فرارتبهٔ آنداد را بر عهده گرفت.»
این خبر بهسرعتکشیدناند در جامعهٔ کهکشانی کهمیکردند پیگیرِ ماجرا بود، پیچید.
گزارشهای بیشماری در اینترنتبشه منتشر شد و خبر ازجواب فرارسیدنِ عصرِ ستارهٔ سیاه داد!
ناگهان، ستارهٔ سیاه که چهل سال چراغخاموش مانده بود، بارِ دیگر در کانونِ توجه قرار گرفت. اعتبار وصحنه آوازهاش سر به فلک کشید و کارهای افسانهایِ گذشتهاش بارِ دیگر توسطِ رسانهها برای تبلیغ مطرح شد وداشتند توجهِ فراوانی را جلب کرد. حتی قیمتِ سهامِ گروهِ مالیِ جوانه نیز به همین دلیل حسابی بالا رفت.
در مجموع، جامعهٔ کهکشانی نگرشِ مثبتی به این تغییر داشت. ستارهٔ سیاه قهرمانِ کیهان بود که طاعونِ هوشمند را حل کردههیچکس بود، برندهٔ جایزهٔ صلحِ استوارت، دریافتکنندهٔ مدالِ کهکشان و مشاورِ مشترکِ سه تمدنِ جهانی بود... این لقبها بسیار بهتر از لقبهایشماری امپراتورِ مکانیک بود. بیشترِ مردم اطمینان داشتند که انجمنِ فرارتبهٔ آ تحتِ رهبریِ هان شیائو در صلح و آرامش رشد خواهد کرد.
در حالی که دنیای بیرون نظراتِ گوناگونی دربارهٔ رئیسِ جدیدِزیاد انجمنِ فرارتبهٔ آ ابراز میکرد، هان شیائو پیشتر به کویرِ ستارهایِنمیکرد باستانی تلهپورت کرده بود تا با سازمانِ پیمانِ مقدس دیدار کند.
او فقط برای بحث دربارهٔ حضورِ علنیِانداختند نخستینیان به آنجا نرفته بود، بلکه پایاگه مسئلهٔ بزرگِ دیگری هم در میان بود...
کلیدهای گشایشِ حریمِکنفرانس سوم بارِ دیگرپرسید تماموکمال جمعآوری شده بود!