چپتر 1092: شروع
0سوروکین گفت: «حمایتِ بیشتری از ارتشِ ستارهٔ سیاه خواهم کرد. از این پس، برای تمامِ خدمات و منابعی که از گروهِ مالیِ بیکران میخرید، فقط هزینهٔ تمامشده راکشید میپردازید. همزمان، پروژههای تجاریِ زیادی را با تخفیفِ ویژه میآورم و با گروهِ مالیِ جوانه که زیرمجموعهٔ شماست شریک میشوم تا به رشدش کمک کنم. همچنین حاضرم بدونِبسیار در نظر گرفتنِ هزینه یا سود، در قلمروِ ارتشِ ستارهٔ سیاه سرمایهگذاری کنم و کارخانه بسازم. با سرمایهگذاری و کمک به رشدِ تجارتِ شما در صنایعِ مختلفِ قلمروتان...»
سوروکین مواردِ زیادی را ردیف کرد. خلاصهٔ کلام این بود که علاوهسرسختِ بر غرامتِ مالی، قصد داشت از کسبوکارها و سرمایههای گروهِ مالیِ بیکرانپیشنهاد هم برای کمک به رشد و توسعهٔ ارتشِ ستارهٔ سیاه بهره ببرد.
هان شیائو در دلش چرتکه انداخت. اگر قرار بود تمامِ این شرایط اجراهان شود، فارغ از اینکه گروهِ مالیِ بیکران چقدر ثروتمند بود، باز هم هزینهٔثروتمند کمی روی دستشان نمیگذاشت. برای قلمروهای ارتش هم سرعتِ ساختوساز بهشدت بالا میرفت.
انگار این یاروتبدیل برای ترمیمِ رابطهشانهمان واقعاً جدی بود.
در گذشته، سوروکین از روشِ مشابهی برای کمک به رشدِ سرزمینِ خون استفاده کرده بود. حالا سرزمینِنیاورد خون تحولِ تجاریاش را تا حدِ زیادی تکمیل کرده و به رقیبِ سرسختِ ارتش در حلقهٔ ستارهایِ شکستهدارد تبدیل شده بود. سوروکین اکنون همان رویه را با شرایطی حتی بهتر به ارتشِ ستارهٔ سیاه پیشنهاد میداد.
در موردِ حمایتهایش از هِبر هم، باتحولِ اینکه ستارهٔ سیاه حرفی از آن بهستارهایِ میان نیاورد، سوروکین قصد داشت فعلاً متوقفشان کند.
هان شیائو نه موافقت کرد و نه مخالفت، فقط گفت: «همم...» و سپس شرطِ جدیدی پیش کشید: «با اینکه ساختوساز در قلمروهایشود دنیای سوسوزن مهم است، ارتش هدفِ بزرگتری در سر دارد. قصد دارم ارتش را در سایرِ پهنههای ستارهای هم توسعه دهم. گروهِجدی مالیِ بیکرانِ شما هم در پهنههای ستارهایِ مختلفی نفوذ و کسبوکار دارد. گمانم بتوانید بخشی از آن را هم با ما شریک شوید.»
سوروکین که در ظاهر لبخنداکنون میزد اما در دلش دندانبهتر به هم میسایید، گفت: «...بسیار خب.»
میدانست این درخواست یعنی ستارهٔ سیاه فقط به منابع راضی نیست، بلکه به کانالها و ارتباطاتِ گروهِ مالیِفعلاً بیکران در سراسرِ پهنههای ستارهای چشم دوخته است. ستارهٔ سیاه میخواست خونِ گروهِ مالیِ بیکران را بمکد ودارم کسبوکارهایش را بالا بکشد تا تجارتِ ارتش را در سایرِ پهنههای ستارهای پرورش دهد. تقاضای بینهایت گستاخانهای بود.
با اینکه سوروکین از قبل خودشحالا را برای چنین چیزی آماده کرده بود،حلقهٔ باز هم حسابی به او فشار آمد.
یکی از دلایلی که حاضر شده بود اینهمه غرامت بدهد، ترمیمِ رابطهاش با ستارهٔشیائو سیاه بود. با وجودِ اینکه فقط ۵۰٪ احتمال داشت ستارهٔ سیاه دست از سرش بردارد،روی باز هم سرمایهگذاری روی او میارزید. دلیلِ دیگرش هم نشان دادنِ موضعش به امپراتوری بود.
با اینکه ارتشِ ستارهٔ سیاه ممکن بود مثلِ انگلی به جانِ گروهِ مالیِ بیکران بیفتد و از گوشتِ آن تغذیه کند تا رشدمخالفت کند، اما در حالِ حاضر فوریترین مسئله کنار آمدن با امپراتوری بود. ضرر دادن اجتنابناپذیر بود، وگرنه سوروکین اینطور کوتاه نمیآمد. ارتشِ ستارهٔکسبوکار سیاه واقعاً قدرتمند بود، اما او در میدانِ تجارت ترسی از هان شیائو نداشت. چیزی که نگرانش میکرد، امپراتوریِ پشتِ سرِ هان شیائو بود.
اگر این بحران را پشتِ سر میگذاشت، سودِ ازدسترفته را میشد درموردِ آینده کمکم جبران کرد و توافقاتِ فعلی را هم میشد به روشهایسپس مختلف دور زد. بنابراین، سوروکین تصمیم گرفت فعلاً با این شرایط موافقت کند.
هان شیائو گفت: «در ضمن، من از گنجینههای کیهانی خوشم میآید. چهسرسختِ محصولِ کامل باشد چه نقشهٔ ساخت، دوست دارم کلکسیون جمع کنم. گروهِ مالیِمیداد بیکران حتماً راههایی برای گیر آوردنشان دارد؛ آنها را با من شریک شوید.»
سوروکین بیدرنگ موافقت کرد: «به محضِ اینکه برگردم، تمامِ تلاشم رابهره برای جمعآوریشان میکنم.» تا همینجای کار هم زیرِ بارِ بدهیِ سنگینی رفتهفارغ بود؛ قبول کردنِ یکی دو موردِ دیگر توفیرِ چندانی به حالش نداشت.
هان شیائو دستش را تکان داد و گفت: «پس قرارمان همین. اینمیداد شرایط را در اسرعِ وقت اجرا کنید. من کمی بعد کارهایی دارمهمم که باید به آنها برسم، پس بیایید گفتوگوی امروزمان را همینجا تمام کنیم.»
«بسیار خب، دیگر مزاحمتان نمیشوم.»
سوروکین برخاست، سرِ مختصری تکانکرده داد و ارتباط را قطعتکمیل کرد. تصویرِ دوربردش ناپدید شد.
هان شیائو بهغرامتِ عقب تکیه داد وکسبوکارها به فکر فرو رفت.
مسافر بدجوری به تمدنِ قوسِ ستاره وفاداره و فعلاً فقط من این رو میدونم. خدا میدونه امپراتوری میتونه توفعلاً بازجویی اینو از زیرِ زبونش بکشه بیرون یا نه. به هر حال، تا الان مسافر پیشِ امپراتوری سفتوسخت پایسایرِ این ایستاده که سوروکین پشتِ ماجراست. امپراتوری هم قطعاً یکی رو میفرسته تا سوروکین رو بابتِ انگیزهش سینجیم کنه.
اون موقع، سوروکین قطعاً کاسهکوزهها رو سرِ اتحادِ اَبَرخوشهایها میشکونه. من بهش گفتم مودو مغزِ متفکرِ اصلیه، پس به احتمالِ زیاد همینو به امپراتوری میگه. اگه امپراتوری بازمکشید گیر بده، احتمالاً میگه من بهش گفتم. امپراتوری هم میدونه من با مودو خردهحساب دارم، پس انگیزهم رو میفهمن. با اینکه قشنگ میدونن این یه دروغ و پاپوشه، ولیمیدانست چهبسا از خداشونم باشه که باهاش راه بیان. تو آینده میتونن از همین به عنوانِ بهونه استفاده کنن تا برای تمدنِ مودو و بقیهٔ تمدنهای اَبَرخوشهای دردسر درست کنن.
«در موردِ سوروکین، شاید حرفم رو باورتحولِ نکنه، اما حتی اگه باور نکنه مسافرستارهایِ مالِ تمدنِ مودوئه، قطعاً در موردش تحقیق میکنه...»
هان شیائوعلاوه سر تکان دادقصد و لبخند زد.
اینطوری، تمدنِ مودو بیشترین آسیب راهمان از کلِ این ماجرا میدید. درمیداد واقع همهٔ کاسهکوزهها بیدلیل سرِ آنها میشکست.
در عملیاتهای آیندهٔ سه تمدنِ کیهانیرویه برای مقابله با اتحادِ اَبَرخوشهایها، احتمالاًموردِ تمدنِ مودو بیشترین «لطف» را دریافت میکرد.
«اینطوری، دومین شرطِ اون مأموریتِ رتبهٔحالا اس، یعنی آخرین آرزوی رهبرِ نژادِسرسختِ کِندا، باید تقریباً تکمیل شده باشه...»
چشمانِ هان شیائوغرامتِ برقی زد و دستهایشکسبوکارها را به هم مالید.
مدتها بود که پاداشِ این مأموریت وسوسهاش میکرد. اثباتِ رهبری، دشمن و خشمِ کِندا، در مجموع سه تواناییِنیاورد محشر. در حالِ حاضر، تمدنِ مودو تحتِ حمایتِ اتحادِ اَبَرخوشهایها بود و چراغخاموش حرکت میکرد، برای همین نمیتوانستدارد مستقیماً هدف قرارشان دهد. تنها کاری که از دستش برمیآمد این بود که منتظرِ درگیریِ قطعیِ آینده بماند.
...
اخبارِ جامِ ستارهٔ سیاه بهسرعت پخشحالا شد. کلِ ارتش شور و شوقِ بینظیریحلقهٔ نشان دادند و اعضای بیشماری ثبتنام کردند.
بیشترِ افراد برای سرگرمی شرکت میکردند،داشت اما چند جنگجوی جاهطلبِ ارتش اینببرد را فرصتی برای نمایشِ قدرتشان میدیدند.
جامِ ستارهٔ سیاه در میانِ بازیکنانِ ارتشرویه هم توجهِ زیادی جلب کرده بود. انجمن بارهِبر دیگر پر از پستهایی در این باره شد.
بهشت زیرِ پای منه: «چه خبره؟ مگه ستارهٔ سیاه همین چند وقت پیش نمیخواست واردِ صنعتِ سرگرمی بشه، حالا ارتش میخواد واردِ صنعتِ ورزش بشه؟»
کلهخارش: «جناحهای بزرگ همینجوریان دیگه.»
حتی مردهام هم گرسنه نمیمونه: «به نظر از لیگِ حرفهای باحالتر میآد.»
کوچولو و ضعیف: «مقیاسِ این تورنمنت بزرگترین چیزیه که تا حالا دیدم. کلی رویداد و کلی شرکتکننده داره. همهٔ شرکتکنندهها حتی اجازه دارن تو پنجتا رویداد شرکت کنن. قراره چقدر مسابقه برگزار بشه؟ بازیِ کارتی و حتی شرطبندی هم هست‽»
دوتا خرگوشِ سفید: «فقط بازیِ کارتی نیست، مسابقهٔ رقص و آواز هم هست. حتی دیدم ملت درخواستِ مسابقهٔ استندآپ کمدی دادن و حتی تأیید هم شده!»
لیسزنِ امپراتورِ اژدها: «راستش، دلم میخواد رقصِ ستارهٔ سیاه رو ببینم...»
استودیوی بوستِ اکانتِ حرفهایِ آسمانِ بلند: «پاداشهای این مسابقات خیلی خفنه و آیتمهایی که بیشترین پاداش رو دارن هنوزم مربوط به مبارزهان. ۳۰۰٬۰۰۰ نفرِ اول همگی پاداش میگیرن و سلاحهامون هم محدودیتی نداره. یعنی اگه تو نبردهای گروهی شرکت کنیم، از کولهپشتیهای انفجاری و نشانهای تکاملمون استفاده کنیم و تاکتیکهای کثیفِ مشابهی به کار ببریم، میتونیم همهٔ مقامهای برتر رو درو کنیم؟»
رئیسِ گروهِ حامیانِ فیدین: «بذار ببینم. بازم کیفِ پولِ کی داره قلمبه میشه؟ (لبخندِ ستارهٔ سیاه.jpg)»
عاشقِ گاو: «فرمانده، اینم حقِ حسابِ امسالِ من.»
هنوز جامِ ستارهٔ سیاه در دستِداشت آمادهسازی بود که بازیکنانِ بیشماری ازببرد همین حالا کیفِ پولشان را آماده میکردند.
در روزهای بعد، فروشِ بخشِ تدارکات سر به فلک کشید. تجربهای که هان شیائو هر روزحرفی به دست میآورد هم بهشدت افزایش یافت. خیلِ عظیمی از بازیکنان بیش از نیمی از منابعیمهم را که از آغازِ نسخهٔ ۴٫۰ جمع کرده بودند، خرجِ یادگیری و ارتقای سطحِ تواناییهایشان کردند.
هان شیائو باشده دیدنِ رشدِ هرروزهٔرویه تجربهها، حسابی کیف میکرد.
اگه پولِ زحمتکشیِخون بازیکنها رو بالاحالا نکشم، دیگه آدمم؟
با این سرعت، رسیدن به سطحِ ۳۴۰ دور از دسترس نبود. با این حال، تصمیم گرفت برایانداخت به دست آوردنِ یک امتیازِ تبدیلِ سرشتِ خداییِ بیشتر در طولِ ارتقا، تجربههایی را که به دست آوردهساختوساز بود خرج کند تا برخی از تواناییهای نقشهٔ ساخت و تمامِ دانشهای کلاسش را به سقفِ سطح برساند.
سیلویا و فیلیپ بسیار کارآمد بودند. بارویه جایگاهِ فعلیِ ارتشِ ستارهٔ سیاه، تمامِ مراحلِحمایتهایش اداری بدونِ هیچ دستاندازی و بهراحتی تأیید شد.
هان شیائو سیاراتِ متروکِ متعددی را بهعنوانِ محلِ برگزاریِ مسابقات انتخاب کرد. تیمهای حرفهایِ ساختوسازِ کهکشانی کهنیاورد از سوی گروهِ مالیِ بیکران احضار شده بودند، بهسرعت تأسیساتِ لازم را بنا کردند و در همینبزرگتری حین، اعضای ارتش که در جامِ ستارهٔ سیاه شرکت کرده بودند، یکی پس از دیگری از راه رسیدند.
برنامهریزیِ مسابقات مشابهِ لیگِ حرفهای بود. به دلیلِ تعدادِحدِ بسیار زیادِ شرکتکنندگان، ابتدا گروهی از افراد در مرحلهٔاکنون مقدماتی حذف میشدند و سپس مسابقات به رویدادِ اصلی میرسید.
پس از بیش از دو ماهداشت زمینهسازی، آمادهسازی برای فصلِ اولِ جامِببرد ستارهٔ سیاه سرانجام به پایان رسید.
در ۲۸ اکتبرِ سالِ ۷۳۰ تقویمِ گلکسی، مراسمِ افتتاحیهٔ جامِبهتر ستارهٔ سیاه طبقِ برنامه برگزار شد. با کمکِ گروههای رسانهای،متوقفشان چشمانِ سراسرِ کیهان به این جشنوارهٔ عظیم دوخته شده بود.