چپتر 983: مغزِ متفکر
0جنگِ نژادِ کِندا در جهانِ سوسوزن درگرفت و امپراتوری روندِ آن راکردند محرمانه نگه داشت. از این رو، این ماجرا سروصدای چندانی در کیهانِاتحاد کاوششده به پا نکرد و کمتر کسی به آن توجه نشان داد.
تنها چند سازمانِآمیختند خاص این جنگبروز را زیرِ نظر داشتند.
در رودِ ستارهایِ آغازین، سیارهٔنژاد سه شاه نمادِ تمدنِ مودوبروز و پایتختِ آن به شمار میرفت.
تمدنِ مودو با نامِ اتحادِ سه شاهِ مودوقرار نیز شناخته میشد و یکی از چهار تمدنِاما اَبَرخوشهای در رودِ ستارهایِ آغازین را در دست داشت.
نامِ «اتحادِ سهدادند شاه» ریشه در ساختارِدیرینهاش سیاسیِ تمدنِ مودو داشت.
در عصرِ اکتشاف، فرمانرواییِ تمدنِ مودو در دستِ نژادِ مودو قراردیرینهاش داشت. در آن دوران، نژادِ مودو کوشید دو تمدنِ قدرتمندِ دیگر راطولانی ضمیمهٔ خود کند، اما توانِ نظامیِ کافی برای درهمشکستنِ دشمن را نداشت.
با فرسایشی شدنِ جنگ، گروههای بسیاری به این سه تمدن چشم طمع دوختند. از این رو، چارهای جز اعلامِ آتشبس وآنجا مذاکره برایشان نماند. نژادِ مودو که از همه قدرتمندتر بود، نیازی ندید تمامِ قلمروهای فتحشده را پس بدهد. مرزهای این سهفناوری تمدن به هم متصل شد. با عادی شدنِ تجارت، این سه نژاد رفتهرفته با هم آمیختند و نشانههایی از ادغام بروز دادند.
پس از آن، جنگهای عصرِ اکتشاف سهمگینتر شد. نژادِ مودو و دو رقیبِ دیرینهاش ازکند سوی دشمنانِ دیگر احساسِ خطر کردند. از آنجا که قلمروهایشان در همسایگیِ یکدیگر قرار داشت، هوایدوختند هم را داشتند و پس از مدتی طولانی همکاری، برای بقا تصمیم به تشکیلِ اتحاد گرفتند.
با گسترشِ شعلههای جنگ و گذشتِ زمان، این سه جناح رفتهرفته توسعه یافتند و قلمرو،همسایگیِ فناوری، اقتصاد و نیروی نظامیشان به سطحِ تمدنِ خوشهٔ ستارهای رسید. در طولِ این جنگِ طولانی،توسعه با شکلگیریِ ازدواجهای سیاسی میانِ مقاماتِ عالیرتبه، نشانههای ادغامِ این سه نژاد پررنگتر از پیش شد.
اگر همهچیز روالِ عادیِ خود را طی میکرد، چهبسا این سه تمدن نیز سرنوشتی مشابهِخطر سه تمدنِ کیهانی پیدا میکردند و به توطئه علیه یکدیگر روی میآوردند. با این حال،گسترشِ آنها پیروزِ عصرِ اکتشاف نبودند و چارهای جز گردن نهادن به قوانینِ سه تمدنِ کیهانی نداشتند.
پس از پایانِ جنگ، نوبت به تقسیمِ غنائم رسید.ادغام تمدنهای پیشرفته سرانجام قوانینِ مشخصی وضع کردند و هرکدام برایخطر تثبیتِ جایگاهِ خود، بهشدت در عرصهٔ دیپلماسیِ خارجی فعال شدند.
در آن زمان، سه تمدنِ اَبَرخوشهای قدرتِ برتر را درکوشید دست داشتند. تمدنِ مودو و دو متحدش تنها در سطحِبرای خوشهٔ ستارهای بودند و حقِ مدیریتِ پهنهٔ ستارهای را نداشتند.
از آنجا که این سه جناح پیوندهای زناشوییِ فراوانی با یکدیگر برقرارکردند کرده و تقریباً به یک خانوادهٔ بزرگ تبدیل شده بودند، تصمیم گرفتند باگرفتند ادغام در یکدیگر، به تمدنِ اَبَرخوشهای ارتقا یابند و حقوقِ بیشتری طلب کنند.
ادغامِ تمدنها پدیدهای بهشدت نادرادغام بود، اما در عصرِ اکتشاف نمونههایدیرینهاش معدودی از آن به چشم میخورد.
چنین ادغامی نیازمندِ زیرساختِ محکمی بود و این سه تمدن بسترِ لازم را در اختیاردیرینهاش داشتند. مدتها از اتحادشان میگذشت و نژادهایشان بهخوبی با هم کنار آمده بودند. افزون بر این،تشکیلِ اقتصاد و فرهنگشان یکپارچه شده بود و بسیاری از بیگانگان، این سه را تمدنی واحد میدانستند.
به این ترتیب، تمدنِ مودو موفق به جلبِ موافقتِدوران سه تمدنِ کیهانی شد و جایگاهِ چهارمین تمدنِ اَبَرخوشهاینظامیِ در رودِ ستارهایِ آغازین را از آنِ خود کرد.
پس از سالها توسعه، تمدنِ مودو جایگاهش را دردشمنانِ مقامِ تمدنِ اَبَرخوشهای تثبیت کرده و به یکی ازمدتی تمدنهای ترازِ اول در کیهانِ کاوششده بدل شده بود.
در این لحظه، سه شاهِ تمدنِبروز مودو در سیارهٔ پایتخت گرد همسوی آمده بودند و به گزارشی گوش میدادند.
«گزارشها نشان میدهد امپراتوری نیروهایش رارفتهرفته فراخوانده است. این یعنی کارِ بومیهاجنگهای یکسره شده. تلفاتِ امپراتوری تقریباً ناچیز است.»
در اتاقِ کنفرانس، چهرهای به چشمفرمانرواییِ میخورد؛ یکی از مقاماتِ عالیرتبهٔ دورگهدیگر که یونیفرمِ نظامی به تن داشت.
مردی لاغراندام بوددادند و هالهای وهمآوررقیبِ در اطرافش حس میشد.
نامش مدیسون بود؛ از مقاماتِ ارشدِبروز تمدنِ مودو که مسئولیتِ اطلاعات وسوی مأموریتهای مخفی را بر عهده داشت.
تمدنِ مودو نیز مانند دیگر تمدنهای اَبَرخوشهای،آمیختند مسافرانِ قاچاق به جهانِ سوسوزن فرستاده بود ودیرینهاش مدیسون فرماندهیِ این عملیات را در دست داشت.
او همان کسی بود که نقشهفرمانرواییِ کشید از نژادِ کِندا برای ضربهدیگر زدن به امپراتوریِ سرخ استفاده کنند.
یکی از رهبران سر تکان دادرقیبِ و گفت: «این بومیها خیلی بیمصرفاند.کردند حتی نتوانستند به ناوگانِ امپراتوری ضربهای بزنند.»
مدیسون بیتفاوت گفت: «بومی همیشهادغام بومی است؛ نمیتوانیم انتظارِ چندانرقیبِ بالایی از آنها داشته باشیم.»
مرگ و زندگیِ نژادِ کِندانژاد اصلاً برایش اهمیتی نداشت. آنها برایدادند او چیزی جز یک ابزار نبودند.
«چه برنامهای دارید؟»
مدیسون با آرامش گفت: «به ناوگانِ مخفی در جهانِ سوسوزن دستور دادهام به اکتشاف ادامه دهند و تمدنِ بومیِطولانی بعدی را برای بهرهبرداری پیدا کنند. با الگو قرار گرفتنِ این تمدنِ بومی، دیگر تمدنهای اَبَرخوشهای نیز از ما تقلیدخوشهٔ خواهند کرد. این کار نهتنها برای امپراتوری دردسر میتراشد، بلکه میتوانیم از قدرتِ امپراتوری برای حذفِ رقبای آیندهمان بهره ببریم.»
رهبرِ دیگری با صدایی بم گفت:بروز «بهتر است نگذارید امپراتوری بویی ببردسوی که ما پشتِ این ماجرا هستیم.»
مدیسون پوزخندی زد و گفت: «نگران نباشید،آمیختند عالیجنابان. تمهیداتِ لازم را اندیشیدهام. محال استرقیبِ امپراتوری بفهمد کارِ چه کسی بوده است.»
...
چند روز بعد، ناوگانِ امپراتوری سرانجام نژادِ کِندا را تا سیارهٔخطر فانوسِ دریایی اسکورت کرد. امپراتوری دربارهٔ نحوهٔ برخورد با نژادِ کِنداتصمیم تصمیمش را گرفته بود و آن را به هان شیائو اطلاع داد.
«امپراتوری تصمیم گرفته نژادِ کِندا را در قلمروِ شما مستقر کنددیرینهاش و به آنها آموزش دهد. در این مدت، باید ارتباطشان رامدتی با جامعهٔ کهکشانی قطع کنید و مسئولیتشان با شما خواهد بود.»
تاروکوف این خبرِعادی خوش را بهرفتهرفته هان شیائو داد.
«بسیار خب، کار را بهاکتشاف من بسپارید. لطفاً از طرفِکوشید من از جنابِ عالی تشکر کنید.»
حرفهای اورانرل حتماًدادند نقشِ بزرگی دررقیبِ تصمیمِ امپراتوری داشته است.
به این ترتیب،آمیختند شرطِ اولِ مأموریتبروز احتمالاً برآورده میشد.
تاروکوف سر تکان داد و پیش از تغییرِ بحث گفت: «همم، بعداً کسانی برای هماهنگی با ارتشِ ستارهٔ سیاه پیشِ شما میآیند. موضوعِ دیگری هم هست.مدتی امپراتوری در حالِ حاضر روی مغزِ متفکرِ این ماجرا تحقیق میکند. با این حال، سرنخها کم است و لاشهٔ سفینه هم از مدلی بسیار رایج است.ازدواجهای نتوانستیم شمارهسریالش را پیدا کنیم و اول باید ردِ سفینه را تا آن مسافرانِ مخفی بگیریم. شاید در این زمینه به کمکِ شما نیاز داشته باشیم.»
چشمانِ هان شیائو برق زد و گفت: «خوشحالقرار میشوم کمک کنم.» از آنجا که این موضوع بهتوانِ مأموریت ربط داشت، طبیعتاً با کمالِ میل کمک میکرد.
یافتنِ هویتِ مغزِ متفکر اولین قدم برای تکمیلِ مأموریت بود. با این حال،آنجا آن مسافرانِ مخفی قطعاً به مناطقِ کشفنشده فرار کرده بودند. این کار هیچگسترشِ فرقی با پیدا کردنِ سوزن در انبارِ کاه نداشت و مأموریتِ دشواری بود.
احتمالاً برای اینآمیختند کار باید ازبروز ازوپ کمک میگرفت.
توضیحاتِ مأموریت بسیار مبهم بود، اما اطمینان داشت کهادغام تکیه بر مجازاتِ امپراتوری، شرطِ مأموریت را برآورده نمیکند.احساسِ در نهایت باز هم باید روی پای خودش میایستاد.
این یعنی بایدسیاسیِ با یه تمدنِفرمانرواییِ اَبَرخوشهایِ کامل سرشاخ بشم...
چشمانِ هان شیائو برق زد.
قطعاً خطراتی در کار بود، اما او هم برتریهاییسهمگینتر داشت. گذشته از اینها، سه تمدنِ کیهانی بیش ازقلمروهایشان هر چیزی از زورگویی به این تمدنهای اَبَرخوشهای لذت میبردند.
پس اگه یکمعادی هم زیادهروی کنم،رفتهرفته نباید مشکلی پیش بیاد.
تاروکوف گفت: «راستی، پخشِ زندهٔ مقاماتِ ارشدِدستِ نژادِ کِندا بهزودی شروع میشود. از شماخود هم نام میبرند. میخواهید با هم تماشایش کنیم؟»
هان شیائوبروز سر تکان دادسهمگینتر و گفت: «باشه.»
...
همزمان در ناوِ سرفرماندهیِ نژادِ کِندا،رفتهرفته یکی از افسرانِ اطلاعاتیِ امپراتوری سندیجنگهای را جلوی رهبرِ نژادِ کِندا انداخت.
رهبرِ نژادِ کِندا کهعصرِ چشمانش را بسته بود، سنددوران را برداشت و آرام خواند.
پس از مطالعهٔ دقیقِ آن، آرامرقیبِ گفت: «این همان سرانجامی است کهکردند برایم تدارک دیدهاید؟ با شما همکاری میکنم.»
افسرِ اطلاعاتیِ امپراتوری بیتفاوت گفت: «میدانم، اما باز همسهمگینتر به کمی تضمین نیاز داریم.» سپس سرِ رهبرِ نژادِ کِنداهمسایگیِ را گرفت تا یک بمبِ سایکیک در آن کار بگذارد.
این کار تأثیری روی تفکرِ مستقلِ رهبرِآمیختند نژادِ کِندا نمیگذاشت، اما به آنها اجازهرقیبِ میداد افکارش را از راهِ دور کنترل کنند.
رهبرِ نژادِ کِندا سر تکان داد و گفت: «مندوران پیشتر با جنابِ عالی ستارهٔ سیاه معامله کردهام ونظامیِ دست به کارِ احمقانهای نمیزنم. این کارتان بیفایده است.»
افسرِ اطلاعاتی جوابی نداد وسهمگینتر با صدایی بم گفت: «دنبالماحساسِ بیا. وقتِ پخشِ زنده است.»
رهبرِ نژادِ کِندا نفسشنشانههایی را بیرون داد، ایستادجنگهای و لباسهایش را مرتب کرد.
پس از یک دقیقهٔ تمام و اطمینان ازنشانههایی اینکه هیچ چروک یا غباری روی لباسش نماندهسوی است، به راه افتاد تا به پیشوازِ مرگ برود.