چپتر 641: فرار موفقیتآمیز
0نبرد در دمنبردِ درگرفت. موجِ برخوردِ هفتقدرتمندی رتبهٔ بلا سهمگین بود!
موجِ انفجار نیمی از پایگاه را با خاک یکسان کرد و خیابانهای اطراف ویران شد.انواع خیلی از بازیکنان به هوا پرتاب شدند. سقفِ سطحشان در آن مقطع ۹۰ بود، برایمردِ همین موجِ انفجار بهتنهایی یک نوار از جانشان را برده بود. کاری هم از دستشان برنمیآمد.
بوم!
هفت سوپرِ رتبهٔ بلا به جانِ هم افتاده بودند. با اینکه هان شیائو، ناگاکین و آن دو نفرِ دیگر سعی داشتند جلوی خسارت را بگیرند، باز هم خرابیِهمکاریِ زیادی به بار آمد. با این حال، هان شیائو عینِ خیالش نبود که پایگاه چقدر آسیب میبیند. فقط ساختمانهای روی سطح خراب شده بود و بازسازیشان خرجی نداشت.قصد گذشته از این، او دیگر به مرحلهٔ «پول برایم پشیزی ارزش ندارد» رسیده بود، پس پرداختِ چنین هزینهٔ ناچیزی برای بیرون کشیدنِ این سه نفر اصلاً مهم نبود.
این دومین باری بود که با شانا میجنگید. هان شیائو تیمی از سربازانِ ماشینیِ غیرفلزیمیکرد ساخته بود که بیشترشان نخبه بودند. این سربازان با تقویتهای نیروی مکانیکیِ او بسیار قدرتمندداشت شده بودند. مقابله با او برای شانا دشوار بود، برای همین چارهای جز نبردِ رودررو نداشت.
الیوت جادوگرِ بسیار قدرتمندی بود؛ انواع و اقسامِ طلسمهای سطحبالا را مثلِ آبخوردن اجرا میکرد واقسامِ مشخص بود که هنوز تمامِ زورش را نزده است. آدریان هم یک مردِ عضلانیِ تمامعیار بود کهنقشِ نقشِ سپرِ گوشتی را بر عهده داشت و بهتنهایی جلوی سه رزمیکار از جمله ناگاکین ایستاده بود.
آن سه نفر همکاریِ بسیار خوبی با هم داشتند. ناگاکین و بقیهاست حریفشان نمیشدند. هان شیائو هم داشت «نهایتِ تلاشش» را میکرد تا سربازانِ ماشینیهمکاریِ را برای حمله هدایت کند. ظاهراً درگیرِ نبردِ سختی با شانا شده بود.
ناگاکین و دو همکارش هر سه رزمیکار بودند. قدرتِ خامشان بههیچوجه به پای آن سه حریف نمیرسید. آدریانعضلانیِ بهتنهایی میتوانست هر سهشان را معطل کند. آنها در دم به موضعِ ضعف افتادند. با این حال، الیوت وهدایت آن دو نفرِ دیگر قصد نداشتند به نبرد ادامه دهند. آنها مدام عقب مینشستند و میدانِ نبرد جابهجا میشد.
ستارهٔ سیاه برایشان کمین گذاشته بود، پس نبرد به این زودیها تمام نمیشد. آنجا یک سیارهٔمشخص گودورایی بود و ناوگانهایی در همان حوالی مستقر بودند. الیوت و بقیه نمیخواستند به محاصرهٔ پادگانجمله درآیند. قصد داشتند در اولین فرصت عقبنشینی کنند و از موفقیتِ کارشان هم کاملاً مطمئن بودند.
دلیلش این بود که الیوت طلسمِ تلهپورت بلد بود؛ طلسمی که برای فرار بینظیر بود.انواع ستارهٔ سیاه اگر فکر میکرد میتواند دستگیرشان کند، زهی خیالِ باطل. برای همین، کلِ ماجرامردِ به نظرِ الیوت واقعاً خندهدار میآمد. نمیفهمید ستارهٔ سیاه این اعتمادبهنفس را از کجا آورده است.
ویژژژ!
در همین لحظه، صدای سفینهها از افق به گوشمیکرد رسید. ناوگانِ مستقر در آنجا بهسرعت واکنش نشان دادهعضلانیِ بود و حدود صد ناوِ جنگی برای پشتیبانی نزدیک میشدند.
الیوت گفت: «نیازینبردِ نیست با ناوگانِجادوگرِ گودورا درگیر بشیم. بریم.»
الیوت به آدریان گفت ناگاکین و همکارانش را معطل کند و بعدالیوت طلسمی خواند. انگشتش را در هوا چرخاند و ناگهان گردابی از انرژی پشتسرشتمامِ پدیدار شد که رفتهرفته گسترش یافت و به یک دروازهٔ تلهپورت تبدیل شد.
ناگاکین با چهرهای که اغراقآمیز شوکه به نظر میرسید، گفت: «لعنتی، میتونه تلهپورت کنه!» هان شیائوتمامعیار نگاهی به او انداخت و در دلش به مهارتِ بازیگریِ او لایک داد. حالتِ چهرهاش بسیارماشینی طبیعی بود و چشمانش احساساتِ شدیدی را نشان میداد. مهارتِ بازیگریاش بدونِ شک رتبهٔ آ بود.
الیوت طلسمِ دیگری خواند. سدِسطحبالا جادوییِ عظیمی تمامِ دشمنان را ازهنوز او و دو رفیقش جدا کرد.
سپرِ جادویی تمامِ حملات را دفعجادوگرِ میکرد و مدام میلرزید. آدریان و شاناآبخوردن واردِ دروازهٔ تلهپورت شدند و ناپدید شدند.
با عقبنشینیِ موفقیتآمیزِ دو رفیقش، الیوت نگاهی به هان شیائو انداخت و باجادوگرِ تمسخر گفت: «هه، همونطور که گفتم، زیادی به خودت مطمئنی. اینجور کمینها برایزورش دستگیریِ ما اصلاً کافی نیست. ما الان میخوایم بریم، میتونی جلومون رو بگیری؟»
هان شیائو با شنیدنِ این حرف، چهرهاش را درتمامِ هم کشید. عمداً چیزی نگفت و با قدرتِ بیشتری بهگوشتی حملاتش ادامه داد و ضرباتِ سنگینی به سدِ جادویی کوبید.
از نگاهِ الیوت، ستارهٔ سیاه داشت شرمندگیاش را بامیکرد خشم پنهان میکرد. بلافاصله حسِ بهتری پیدا کرد؛ حتی ناراحتیِتمامعیار ناشی از شکستِ مأموریت هم تا حدِ زیادی رنگ باخت.
الیوت چشمانش را ریز کرد وجادوگرِ ناگهان گفت: «منتظر باش. بازم میایممثلِ سراغت. همیشه قرار نیست کسی کمکت کنه.»
سپس چرخید و واردِ دروازهٔ تلهپورت شد. دروازهدشوار ناپدید شد و هر سهشان با موفقیت عقب نشستند؛طلسمهای گویی هر وقت اراده میکردند میتوانستند بیایند و بروند.
بالاخره رفتن... هان شیائو سرانجام عضلاتِ منقبضِ صورتش را شل کرد و پکیجِ چهرهٔ «Angry.jpg» را از روی صورتش پاک کرد.
با اینکه نبرد کوتاه بود، خیابانهای اطراف بهشدت ویرانمیکرد شده بود. سطحِ قدرتی که دشمنان از خود نشانعضلانیِ داده بودند، فشارِ زیادی روی دوشِ ناگاکین گذاشته بود.
ناگاکین با جدیت گفت: «ستارهٔ سیاه،جادوگرِ اینا کی هستن؟ خیلی قویان. تو روآبخوردن هدف گرفتن، پس باید حسابی مراقب باشی.»
«نگران نباش، نمیتونن فرار کنن.»
حالا فقط باید صبر کنیماجرا تا برسن خونه... هان شیائوزورش لبخندی زد اما دیگر چیزی نگفت.
الیوت طلسمِ تلهپورتش را لو داده بود؛ اطلاعاتِ اضافهای که هان شیائو اصلاً انتظارِ به دست آوردنش را نداشت. ایننقشِ یک تواناییِ فرارِ در سطحِ خدا بود. اگر از پیش برایش آماده نمیشدند، ممکن بود دشمنان هنگامِ حمله به پایگاهشاندرگیرِ بهراحتی فرار کنند. اما حالا که از این موضوع خبر داشت، میتوانست به راههایی برای مقابله با آن فکر کند.
با این فکر که الیوت و بقیهقدرتمندی تصور میکردند با موفقیت قسر دررفتهاند، هاناجرا شیائو کم مانده بود از خنده رودهبر شود.
اوضاع حتی بهترنیروی از چیزی کهقدرتمند انتظار داشت پیش میرفت!
پس از تماس با تیمِ عمرانی برای تعمیرِ پایگاه و دستبهسر کردنِاست خیلِ عظیمی از بازیکنان که میخواستند مأموریت فعال کنند، هان شیائو نشانِایستاده ناظر را به کار انداخت و نگاهی به موقعیتِ آن سه نفر انداخت.
بُردِ دروازهٔ تلهپورت که الیوت با عجله در همانمیکرد جا ساخته بود، نمیتوانست خیلی زیاد باشد. دروازه بهعضلانیِ سفینهشان که در مدارِ سیارهٔ مستعمره میچرخید، متصل بود.
بهمحضِ بازگشت به سفینه، حالتِ مخفیکاریِ آنقدرتمندی را فعال کردند و از سیاره دوراجرا شدند تا دستِ پادگان به آنها نرسد.
فرار موفقیتآمیز بود. آن سه نفر حتی ذرهای شک نکردند که هان شیائو عمداً اجازه داده فرارطلسمهای کنند. آنها با تواناییِ الیوت عقبنشینی کرده بودند و هیچچیزِ مشکوکی در این باره وجود نداشت. فقطسپرِ با خودشان فکر میکردند که ستارهٔ سیاه قدرتشان را دستکم گرفته و کمینِ چندان قدرتمندی برایشان نچیده است.
به هم زدنِ کمینِ ستارهٔ سیاهمیکرد برای آن سه نفر کارِ شاخیاست نبود و به نظرشان کاملاً طبیعی میآمد.
شانا پرسید: «ایناقسامِ مأموریت شکست خورد. بازمآبخوردن دنبالِ فرصتِ مناسب بگردیم؟»
الیوت سر تکان داد: «ستارهٔ سیاه خیلی محتاط است. فقط با یک حمله، صرفاً از رویمشخص سوءظن تله ساخت. حالا که برای بارِ دوم به او حمله شده، مطمئن میشود که دشمنشجمله هستیم. از این به بعد فقط هوشیارتر میشود. تا مدتی نمیتوانیم دوباره به او حمله کنیم.»
پس از اتفاقاتِ اخیر، چارهایبسیار نداشتند جز اینکه فعلاً ستارهٔ سیاهرودررو را به حالِ خودش رها کنند.
تهدیدش پیش از رفتن صرفاً ترفندی برای ترساندن بود تا ستارهٔنزده سیاه را در حالتِ احتیاط، ترس و هوشیاریِ مداوم نگه دارد وجمله در نهایت به او بفهماند که تمامِ این نگرانیها بیمورد بوده است.
شانا با دلخوریاقسامِ اخم کرد ومثلِ گفت: «چارهٔ دیگری نداریم.»
الیوت گفت: «همم، این موضوع راجادوگرِ به آلبرت پیشنهاد میدهم تا ستارهٔمثلِ سیاه را در فهرستِ پردازش بگذارد.»
آنها در واقع دو فهرستِ شکار داشتند. یکی برای اهدافِ قطعی و دیگری فهرستِ پردازش. افرادِ فهرستِ دومسطحبالا اهدافی بودند که در شکارِ اولِ آنها ناکام مانده و هوشیارشان کرده بودند. به این زودیها سراغِ این افرادداشت نمیرفتند. باید دستکم چند سال صبر میکردند تا هدف گاردش را پایین بیاورد و تازه آنوقت دوباره حمله میکردند.
ستارهٔ سیاه از همین دست اهداف بود. الیوتهنوز قصد نداشت تا پنج سالِ آینده به او حملهنقشِ کند و مطمئن بود نظرِ آلبرت هم همین است.
شانا که انتظار نداشت ستارهٔ سیاه تا ایناجرا حد محتاط باشد، گفت: «حق با تو بود.آدریان باید از همان اول به حالِ خودش رهایش میکردیم.»
الیوت لبخند زد: «هنوز هم دیر نشده. هرچند دشمنیمان را لو دادیم و ستارهٔ سیاه فهمیدمشخص ما سه نفر دنبالش هستیم، اما از پیشینهٔ ما هیچچیز نمیداند. هرچقدر هم بگردد فایدهای ندارد. نهایتاًایستاده مجبور میشویم مدتی چراغخاموش بمانیم. قطعاً به هیچ نتیجهای نمیرسد و هرگز نمیفهمد چه کسی دنبالش است.
«اما ما پنهانیم و دستِبسیار بالا را داریم. او نمیتواندنبردِ تا ابد اینقدر محتاط بماند.
«فعلاً برگردیم. چهبسا مجبورآبخوردن شویم تا چند سالِهنوز آینده دست از کار بکشیم.»
خیلیها شاهدِ حمله به ستارهٔ سیاه بودند و خبرش خیلی زود پخش شد. با این حال، این روزها انواعواقسام اخبار در حلقهٔ ستارهایِعهده شکسته به گوش میرسید و مدام اتفاقاتِ بزرگی رخ میداد. هرچند ستارهٔ سیاه در خوشهٔ ستارهایِ کولتون کاملاً شناختهشده بود، اما هنوز درپای سراسرِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته شهرتِ کافی نداشت. خبرِ حمله به او مانند قطرهای در دریای اخبار گم شد و توجهِ چندانی جلب نکرد.
بیش از ده روز بعد، هان شیائو پس از سفری بیوقفهسطحبالا به سیارهای خالی از سکنه در همان حوالی رسید. این سیاره کهمردِ سالیانِ دراز متروک افتاده بود، حالا حسابی شلوغ و پرهیاهو شده بود.
تمامِ نیروهایی که هان شیائو پیشتر بامقابله آنها تماس گرفته بود، آنجا جمع شدهقدرتمندی بودند. همهجای سطحِ سیاره سفینه پارک شده بود.
همهٔ این نیروها دنبالِ شخصِ گمشدهای میگشتند و به درخواستِ هان شیائو پا بهمردِ این سیاره گذاشته بودند. ابتدا هرکدام فکر میکردند تنها نیروی دعوتشده هستند، اما با دیدنِنمیشدند آن جمعیت جا خوردند. اصلاً انتظار نداشتند هان شیائو اینهمه آدم را خبر کرده باشد.
بسیاری از سازمانهای حاضر در حلقهٔ ستارهایِ شکسته سرشناس بودند و یکدیگر را میشناختند. پس ازآدریان کمی گپوگفت، فهمیدند که همه به یک دلیلِ مشترک آنجا جمع شدهاند. همگی مبهوت ماندند. آیا ممکننهایتِ بود تمامِ افرادِ گمشده به نوعی با هم مرتبط باشند؟ هان شیائو چه سرنخی پیدا کرده بود؟
بهمحضِ نزدیک شدنِ سفینهٔ هانالیوت شیائو، همه متوجهِ حضورش شدند. پسسطحبالا از فرود، جمعیت دورش حلقه زدند.
این افراد همگی از افسرانِ ردهبالا و مهمِ سازمانهایشان بودند. در حالتِ عادی ملاقاتقدرتمندی با یکی از آنها هم کارِ دشواری بود، اما حالا همه یکجا جمع شدهاست بودند. اگر هِبر آنجا بود، چهبسا فکر میکرد کسی دارد مهمانیِ جبّارش را تقلید میکند.
«ستارهٔ سیاه،سطحبالا کِی دستآبخوردن به کار میشویم؟»
«دشمنان کجایند؟انواع پنهانکاری راطلسمهای بس کن.»
هان شیائو در تماسش همهچیز را نگفتهقدرتمندی و فقط از آنها خواسته بود آنجااجرا جمع شوند. خیلیها از این بابت ناراضی بودند.
با این حال، ایمز هم برای آرام کردنِ اوضاع آنجانبردِ حضور داشت. ستارهٔ سیاه افسرِ امپراتورِ اژدها بود. هرچند افرادِ حاضراجرا همگی پیشینههای بسیار قدرتمندی داشتند، اما جرئت نمیکردند دردسر درست کنند.
«وقتش رسیده. با همآبخوردن به مقرّ دشمن حملههنوز میکنیم. دوستانِ گمشدهتان آنجا زندانیاند...»
هان شیائو اوضاع را توضیح داد. او از طریقِ نشانِمشخص ناظر مطمئن شده بود که شانا و بقیه به پایگاهشاننقشِ برگشتهاند. بالاخره فرصتِ گیر انداختنِ همهٔ آنها فراهم شده بود.
حالا دیگر اوضاع فرق میکرد. هرچند نابودیِ سازمانِ جوانهاقسامِ و ستارهٔ تاریک سالها طول کشیده بود، اما دلیلشتمامِ این بود که در آن زمان قدرتِ کافی نداشت.
اما اکنون ارتشِ ستارهٔ سیاه بهسرعت در حالِ رشد بود و خودش هم به شخصِ مهمیاقسامِ در حلقهٔ ستارهایِ شکسته تبدیل شده بود. نمیخواست چنین دشمنانِ قدرتمندی را برای مدتی طولانی بهتمامعیار حالِ خود بگذارد. بهمحضِ اینکه فرصتی پیش میآمد، کلکشان را میکند تا هیچ تهدیدِ پنهانی باقی نماند.
سازمانهای بسیاری نیروهای نخبهشان را فرستاده بودند. قدرتِ ترکیبیِ آنها میتوانست هر تمدن یامردِ سازمانی را در حلقهٔ ستارهایِ شکسته به لرزه درآورد. دهها رتبهٔ بلا از سازمانها ونمیشدند مناطقِ مختلف حضور داشتند. جمع کردنِ اینهمه نیرو برای فقط شش دشمن، زیادهرویِ محض بود.
تواناییِ ارتباطسازیِ مکانیکِ بزرگ هانسطحبالا بینظیر بود. «گروهِ ارتباطاتِ ستارهٔمشخص سیاه» بههیچوجه عنوانِ اغراقآمیزی نبود!
جمعیت با شنیدنِ این حرف غرق در شادیانواع شد. این سازمانها حاضر بودند برای رسیدن بهمشخص هدفی مشترک، موقتاً از دستوراتِ هان شیائو پیروی کنند.
در حالی که هان شیائو با دیگرانمقابله صحبت میکرد، بازیکنانی که همراهش آورده بود باانواع کنجکاوی از عقب به اوضاع چشم دوخته بودند.
او با استفاده از یک مأموریت، چند بازیکن را با خود همراه کرده بود. در این سفر نیازی به جنگیدنِ آنهاداشت نداشت؛ فقط میخواست نقشِ «خبرنگار» را بازی کنند و ویدیوها را در انجمن بگذارند. قصد داشت از این فرصت برای تأثیرگذاریِبههیچوجه بیشتر و یادآوریِ کاریزمایش به بازیکنان استفاده کند تا هم جذابیتِ شخصیاش را بالا ببرد و هم محبوبیتِ جناح را بیشتر کند.
همزمان، الیوت و بقیهطلسمهای به پایگاهِ مخفیشان دراجرا منطقهای متروک از کیهان برگشتند.
آلبرت به استقبالشان آمد و گفت: «اوضاع را شنیدم.اقسامِ ستارهٔ سیاه را به حالِ خودش رها کنید. مدتیتمامِ چراغخاموش میمانیم. همه در پایگاه بمانند و کسی بیرون نرود.»
بقیه سر تکان دادند. این کار بهخوبی جلویدشوار خطرات را میگرفت. فقط پس از مدتی پنهان شدنطلسمهای بود که دوباره مأموریتهای شکارشان را از سر میگرفتند.
آنها بیدرنگ ستارهٔ سیاه را ازمیکرد ذهنشان بیرون کردند. از نظرِ آنها،است این پرونده دیگر بسته شده بود.
اما خبر نداشتنداقسامِ که... فاجعهای درمثلِ خفا به سویشان میآید.