چپتر 324: توطئهای در راه
0اگر مسیری که لِیلین در راه رسیدن بهنوری پایتخت شرقی پیموده بود، آکنده از انبوه موجودات تاریکیروز میشد، سفر هرگز اینچنین آرام و بیدردسر سپری نمیگشت.
حتی در صورت نجات یافتن لِیلین،مانند بیلین، جنی و جیمز بدون شک درفرمانی کام این جانوران عنصر تاریکی تلف میشدند.
کاملاً هویدا بود که درون غارهای یخی، در مناطقی که ایندرنده هیولاها گرد هم میآمدند، خشم عمیقی نسبت به نور داشتند؛ به محضتراشه آنکه کوچکترین اثری از روشنایی حس میکردند، با تمام قوا یورش میبردند.
لِیلین آهی کشید و با خود گفت: «حتی منمشگردی برای روبهرو شدن با تمام اون خفاشها به وقت وجلب قدرت جادوی زیادی نیاز پیدا میکردم. اصلاً ارزشش رو نداره.»
هنگامی که دستههای خفاشها در حال تاختوتاز بودند، اوموجب از یک طلسم پنهانسازی بهره برده بود. از این رو،محیط طبیعتاً توسط خفاشها ردیابی نشد و مورد هجوم قرار نگرفت.
لِیلین پس ازشود انجام چندین بررسی،مانند تصمیم نهاییاش را گرفت.
«دید در شب!»واسطهی او این ورد رانوری بر خود جاری ساخت.
این طلسم برای بسیاری از ماگوسها در جهان زیرین، شگردی حیاتی تلقی میشد.واسطهی آنها به واسطهی این جادو میتوانستند بدون پراکندن نوری که موجب جلب هیولاهایروز درنده شود، در دل ظلمات درست مانند روز روشن محیط را رصد کنند.
لِیلین پس از اجرای طلسم، فرمانی بهپراکندن تراشه هوش مصنوعی صادر کرد: «تراشه هوشظلمات مصنوعی، نقشهی ثبتشده در سوابق رو نشون بده!»
بیدرنگ، نگارهایدرنده سهبعدی در برابردرست دیدگانش نقش بست.
این، الگووارهای شبیهسازیشده بود که تراشهپراکندن هوش مصنوعی با واکاوی نقشهی ارائهشدهشود از سوی سلین پدید آورده بود.
در پیرامون لِیلین، نقاط سرخی به چشم میخوردند که بیوقفه در تکاپوآنها بودند و از جنبوجوش موجودات سرشار از انرژی حکایت میکردند. این نقشه درمانند قیاس با تصویر بیروح و ایستای پیشین، بسیار موشکافانهتر و درخور اعتماد بود.
در دالانهایی با چنین پیچیدگی که به هزارتویی بیپایان میمانست، لِیلینهیولاهای به پشتوانهی تراشه هوش مصنوعی از برتری بیچونوچرایی برخوردار بود. دستکماجرای با ثبت موبهموی عوارض توسط تراشه، امکان گمگشتگی او ناممکن مینمود.
غار یخی به آسانی افراد را به کام سردرگمی میکشاند. همهساله، شاگردان ماگوس یا حتی ماگوسهایی از صنفکرد بودند که در این دخمهها یکسره ناپدید میشدند. بنا بر روایات سایر ماگوسها، هرگاه فریب اعماق غار راسلین میخوردند و به سوی ژرفای بیشتر کشیده میشدند، فرجامی جز فرورفتن در دهان درندگان عنصر تاریکی انتظارشان را نمیکشید.
لِیلین باری دیگر فرمان داد:میتوانستند «بهترین مسیر رو به کانونهیولاهای فعالیت عقربهای یشمین یخی مشخص کن!»
در پی این دستور، بر سطح نقشهی سهبعدی، خطی سرخ ازتلقی نشانگر جایگاه کنونی لِیلین کشیده شد. این خط تا طبقههای زیرینشود غار یخی پیش میرفت و حتی چند محدودهی کلیدی را مشخص میکرد.
لِیلین نگاهی گذرا به اطرافجادو افکند و با گفتن «بزن بریم!»،هیولاهای در میان شکاف سنگها پنهان گشت.
در آن سو، درظلمات پس دیوارهای دژ وروشن در خلوت اتاقی پوشیده.
اسکریل از میان گوی بلورین، صحنهی روانه شدن لِیلینجلب به سوی اعماق غارهای یخی به همراهی سلین رامحیط نظاره میکرد؛ سیمایش در هم رفته و تاریک بود.
«اون هرزه سلین فکر کرده با پیداجهان کردن یه ماگوس اوج رتبه ۱ برایجادو تکیه کردن، دیگه جرئت دستدرازی بهش رو ندارم؟»
تارهای عضلانی صورت اسکریل با چشم دوختن به پیکرموجب تراشیدهی درون تصویر به لرزه درآمد؛ چشمانش بیش ازروشن هر چیز حریصانه و پر از عطش شهوت میسوخت.
اسکریل با لحنی هذیانوار و نامتعادل نالید:روز «تو سهم منی، و من به چنگتتراشه میارم و ازت گرانبهاترین غنیمتم رو میسازم!»
در همان لحظه، در گوشهای از فضای اتاق، دودی سیاه برخاستدرنده و مدام دگرگون شد تا سرانجام قامت انسانی کدر با نماییفرمانی نامشخص را به خود گرفت: «اوضاع به چه صورته؟ تصمیمی گرفتی؟»
اسکریل در حضور این موجود، خوی شهوانیاش را مهار کرد و چهرهای سردواسطهی به خود گرفت: «نقشهت به یه مانع اساسی خورده. سلین همین حالا همروز یه ماگوس اوج رتبه ۱ رو وارد اتحاد طبیعت کرده. برنامهی اولیهمون جواب نمیده.»
از میان غبار تیره صدایی با حیرت برخاست: «اوجموجب رتبه ۱؟! دادههات درسته؟ چرا یه ماگوس اوج رتبه ۱محیط باید رضایت بده به صنفی تا این حد حقیر بپیونده؟»
سیمای اسکریل از فرط خشم تیره شد: «من چهمحیط میدونم؟» برای او، فرار حقارتآمیز و گریز از چنگکرد هیبت لِیلین، نهایت خفت و سرافکندگی به شمار میرفت.
«اون فرد تونست به سادگی ذرات عنصری پیرامونم رو دفع کنه، تازه میزان تبدیلدرست عنصریش هم بهشدت بالا بود. حتی اگه رسماً ماگوس اوج رتبه ۱ نباشه، فاصلهینقشهی ناچیزی با این سطح داره... بعید نیست اون زنیکهی فاحشه، سلین، دلش رو برده باشه...»
با بر زبان آمدن نام سلین، اعصاب اسکریل پریشانتر شدحیاتی و تلخی حسادت و ناکامی وجودش را فرا گرفت؛ گویی طعمهایدرنده لذیذ که به او تعلق داشت را از چنگش ربوده بودند.
سایهی نهفته در مه خندهای تمسخرآمیز سر داد: «هه هه، ماگوس اوج رتبهشود ۱ بیشک دردسرسازه، اما نباید صنفی که ازمون پشتیبانی میکنه رو نادیده بگیری. صرفصادر حضور یه ماگوس اوج رتبه ۱ هرگز توان بر هم زدن برنامههامون رو نداره!»
آن شبح خفتهشود در غبار، اعتمادیمانند مطلق به کلامش داشت.
نشانهای از کنجکاوی در چشمان اسکریل پدیدار شد: «نقشهت چیه؟ حذف کردن یهظلمات ماگوس اوج رتبه ۱ اصلاً کار سادهای نیست. وانگهی، پیکار دو ماگوس اوجصادر رتبه قطعاً زمین و زمان رو به هم میدوزه. واهمهای از لو رفتن نداری؟»
«هه هه! اینطور نیست که تشکیلات ما از ماگوسشگردی اوج رتبه ۱ خالی باشه. یعنی اون مجال بینظیرموجب رو از یاد بردی؟ اون مطمئناً پیشنهاد رو رد نمیکنه!»
با شنیدن این سخن،واسطهی برقی از هیجان در دیدگانموجب اسکریل جهید: «منظورت اینه که...»
……
«هاه...»
دم برآمده ازجاری دهان لِیلین، غباریماگوسها سپید در فضا گسترد.
ذرات بخار به محض برخورد با سرمایپراکندن گزندهی محیط بیرون، به بلورهای بسیار ریزی دگرگوندرست شدند که با صدایی خشخش بر زمین افتادند.
«تراشه هوش مصنوعی،شود دمای فعلی چنده؟»مانند لِیلین بیتفاوت پرسید.
دمای فعلی منفی ۷۵ درجه سلسیوس است!
تراشه هوشتلقی مصنوعی بیدرنگواسطهی پاسخ داد.
این دما برای انسانهای عادی بیش ازروز حد مرگبار بود، اما در نگاه لِیلین،تراشه صرفاً سوز سرمایی خفیف به شمار میرفت.
همانطور که عمیقتر پیش میرفت،میتوانستند به همان مرزهایی رسید کههیولاهای نقشه سلین مشخص کرده بود.
در همین نقطه بودساخت که وارد قلمرو فعالیتزیرین عقربهای یشمین یخی شد.
«دم عقرب یشمین یخی!» شوری آتشین در چشمان لِیلینموجب شعله کشید. این ماده در مهار مشکلات ناشی از خطمحیط خونیاش فوقالعاده مؤثر بود، بنابراین حتماً باید به دستش میآورد!
از آنجا که دادههای کلی و ساختار ژنتیکی میان ماگوسها متفاوت بود،اجرای این موقعیت برای لِیلین حکم بردن بلیط بختآزمایی را داشت. اگر این فرصتنگارهای را از دست میداد، واقعاً نمیدانست کجا دوباره میتواند چنین مادهای پیدا کند.
موجودی منطبق با توضیحات میزبان شناسایی شد. فاصله: ۶۲۱ متر.
اعلان تراشه هوشآنها مصنوعی باعث شدمیتوانستند لِیلین سر حال بیاید.
او مسیری را که تراشه هوش مصنوعیروز نشان میداد در پیش گرفت و طولیتراشه نکشید که پیکر واقعی آن موجود را دید.
در انتهای دالانهای غارهای یخی، غاری عظیم قرار داشت کههیولاهای بر سطح آن خزهها و بوتههای کوچک روییده بودند و منطقهایاجرای نسبتاً کمبار را تشکیل میدادند که در آن غذا پدید میآمد.
در اینجا، دوجاری گروه از موجودات درجهان حال رویارویی شدیدی بودند.
در یک سو، عقرب سبز شفافمیتوانستند و بزرگی قرار داشت که انگار تمامشود کالبدش از یخ سبز تراشیده شده بود.
دو چنگال بزرگش در جلو مدام به عقب و جلورصد تاب میخوردند و نیش زهرآگینش پشت سرش خمیده شده بود،ثبتشده نامنظم تکان میخورد و آماده ضربه زدن به نظر میرسید.
هرازگاهی هوای سرد و آبیرنگی ازپراکندن دهان این عقرب یشمین یخی بیرونشود میآمد و به سوی حریفش پرتاب میشد.
لِیلین تنها با یک نگاه دریافتماگوسها که این عقرب یشمین یخی بزرگآنها همان چیزی است که به دنبالش میگشت.
در برابر عقرب یشمینواسطهی یخی، دستهای از مورچههاینوری آبیرنگ صف کشیده بودند.
این مورچهها به اندازه انگشت یک فرد بالغ بودند.محیط دو دندان ارهای بزرگ و تیزشان مدام باز وکرد بسته میشد و صداهای وحشتناک و گوشخراشی پدید میآورد.
حیف که در برابرجادو پوسته سخت عقرب یشمینموجب یخی، حملاتشان بیفایده بود.
حتی با وجود اینکه سرتاسر بدن عقرب یشمین یخی میخزیدند، نمیتوانستندتلقی حرکاتش را مختل کنند. برعکس، هر بار که عقرب یشمین یخی چنگالهایظلمات بزرگش را بالا میبرد، شمار فراوانی از مورچهها به هوا پرتاب میشدند.
سوز سرمایی که از دهان عقرب یشمین یخی دمیدهموجب میشد نیز تعداد زیادی از مورچهها را به بلورهایروشن کوچک منجمد میکرد، و سپس عقرب آنها را میبلعید.
این نبردی بود که عقرب یشمین یخیروز صرفاً برای یافتن غذا در پیش گرفتهتراشه بود. او برنده مطلق این میدان بود.
«تراشه هوش مصنوعی،واسطهی دادههای عقرب یشمین یخینوری روبهروم رو اسکن کن!»
لِیلین بیدرنگ دستور داد. پس از ارتقا به یک وارلاک رتبه ۲، تراشه هوش مصنوعی که پیوندی روحی باجلب او داشت نیز دستاوردهای فراوانی به دست آورده بود. افزون بر تقویت تواناییهای شبیهسازیاش، موجوداتی از این دست کهنقشهی مهارتهای ذاتی مرتبط با میدان نیرو داشتند، تا زمانی که زیر رتبه ۲ بودند امکان ثبت دادههایشان وجود داشت.
البته، برای موجودات فراتر ازجادو رتبه ۲، تراشه هوش مصنوعی شناساییهیولاهای میشد و مورد پاتک قرار میگرفت.
عقرب یشمین یخی:
قدرت: ۱۵.۹، چابکی: ۱۰.۳، سرزندگی: ۲۵، نیروی معنوی: ۴۵.
حملات ویژه:
۱. دم یخی: حملهای که طی آن عقرب یشمین یخی مقادیر فراوانی از هوای بینهایت منجمدکننده به بیرون پرتاب میکند. قدرت: ۳۰ تا ۴۵ درجه.
۲. انجماد: به هنگام آسیبدیدگی شدید، عقرب یشمین یخی میتواند خود را درون یخ حبس کند و نیازهای بدنیاش را به کمترین میزان ممکن برساند تا زمانی که بدنش کاملاً التیام یابد.
۳. زره یخی: لایه یخی روی سطح بدن عقرب یشمین یخی میتواند به شکلی مؤثر در برابر حملات فیزیکی و جادویی دفاع کند و همچنین اثر کمانهکشی اندکی بر جادوی نور دارد.
تراشه هوش مصنوعی بهسرعت ردیفی از دادهها رامیبردند مخابره کرد و تصویری پروجکشنی از آن عقربشدن یشمین یخی را پیش رویش به نمایش گذاشت.
«حتی در میان ماگوسهایقوا رتبه ۱، این قدرتکشید زیادی به حساب میاد!»
لِیلین چنین قضاوت کرد.
قدرت یک ماگوس بهطور کلی بر پایه نیروی معنویاش سنجیده میشد. شاگردان ماگوس بیتردید زیر ۲۰ بودند، در حالی که ماگوسهای رتبههیولاهای ۱، که با نام ماگوسهای رسمی نیز شناخته میشدند، نیروی معنوی بین ۲۰ تا ۸۰ داشتند. در مورد ماگوسهای رتبه ۲، این رقمبیدرنگ بالای ۸۰ بود. بر اساس حدسیات لِیلین و شبیهسازیهای تراشه هوش مصنوعی، نیروی معنوی ماگوسهای اوج رتبه ۲ میتوانست به ۲۰۰ هم برسد!
قدرت طلسمهای بیشتر ماگوسهایمیکردند رتبه ۱ بین ۲۰میبردند تا ۸۰ درجه بود.
نهتنها آمارهای گوناگون این عقرب بسیار بالا بود، بلکه قدرت دمش حتیبرای میتوانست از مرز ۳۰ درجه نیز فراتر برود. با در نظر گرفتناصلاً زره یخی دفاعیِ شبهطلسمِ ذاتیاش، حتی یک ماگوس معمولی رتبه ۱ حریفش نمیشد.
«این قدرت تقریباً در حد و اندازهمنم یه ماگوس نیمهتبدیلشدهست. یعنی نخبهها یا حتیقدرت امپراتورهای عقربهای یشمین یخی چه وضعیتی دارن؟»
در این لحظه،دید نبرد نیز بهساخت پایان خود رسیده بود.