چپتر 503: پیشروی به ستاره صبحگاهی
0ستاره صبحگاهی! ستاره صبحگاهی!
بیپ! نیروی معنوی تزریقشده در حال رسیدن به سطوح بحرانی است!
با متورم شدن دریای آگاهیاش و یادآوری تراشه هوش مصنوعی، لِیلین متوجه شد کهآبگون نه تنها نیروی معنوی او به مقدار ۳۹۹ رسیده، بلکه حتی دریای آگاهیاش نیزساطعشده از بلورهای نیروی معنوی سیاه، با هالهای از رنگ سرخ در مرکز، پر شده بود.
درون دریای آگاهیاش، سه لایهاستفادههای از هسته مرکزی نیروی معنوی شروعهنوز به ساطع کردن نورهای خیرهکنندهای کردند.
«نتایج اولین باری که آزمایش اشتعال دودمان انجام میشه بهترین حالت ممکنه و با استفادههایانرژی مکرر کاهش پیدا میکنه.» در حالی که هنوز میتوانست موج قدرتمند انرژی خط خونی رااولیه احساس کند، لِیلین دستور داد: «تراشه هوش مصنوعی، ارتقا به ستاره صبحگاهی رو آغاز کن!»
دستور دریافت شد! علائم حیاتی تحت نظارت است، آغاز استنتاج ستاره صبحگاهی، شروع از نمونه اولیه جرم نقطهای...
مقادیر بیشماری از دادهها، چه عددی و چه غیر آن، مربوط به ساختار جرم نقطهای درخونی مقابل چشمان لِیلین به جریان افتاد. اگر به خاطر کلون پادشاه کوه لاجورد نبود، لِیلین هرگزنقطهای نمیتوانست به این راحتی به تمام این اطلاعات مخفی درباره قلمرو ستاره صبحگاهی دست پیدا کند.
«استخوان انگشت لامیا!» با نگاه به گنجینه دیگر خط خونی، متوجه شد که این در واقعخونی بزرگترین دستاورد او از قلعه شن روان بوده است. اگر آن زمان از آن استفاده میکرد،نقطهای میتوانست فوراً به اوج رتبه ۳ پیشروی کند و از فاز آبگون و فاز بلورین بگذرد.
با این حال، لِیلین کسی بود که به راحتی تسلیم وسوسهها نمیشدمیتوانست و خود را مجبور کرد تا انگیزههای ناگهانیاش را کنترل کند و تنهاحیاتی از تشعشع ساطعشده از استخوان انگشت برای پرورش تدریجی خط خونیاش بهره ببرد.
با وجود اینکه استخوان انگشت لامیا میتوانست به او در پیشروی فوقالعادهایپیشروی کمک کند، اما در مقایسه با پیشروی به قلمرو ستاره صبحگاهی، اوانگیزههای میدانست کدام یک مهمتر است. پس دیگر چه جای تفکری باقی میماند؟
پنگ! استخوان انگشت شیری رنگ متلاشی و به خاکسترمیکنه تبدیل شد و یکی از پرتوهای نوری که در طولدستور انفجار ظاهر گشت، مستقیماً به سمت پیشانی لِیلین نشانه رفت.
هونگ! استخوانبهترین انگشت لامیا جذباستفادههای بدن او شد.
تغییری وحشتناک بلافاصله شروع به رخ دادن کرد. درمیکنه دریای آگاهی لِیلین، تحت یک نیروی فشردگی عظیم، مقادیرکند بیشماری از بلورهای نیروی معنوی به سمت مرکز حرکت کردند.
چهرهاش تحت فشار عظیمی که بر قلب نیروی معنویاشفوراً وارد میشد، رنگ باخت. وضعیت به قدری وخیم بودتسلیم که تمام بدنش شروع به لرزش و انقباض کرد.
دریای آگاهی در اصل خانه روحمکرر بود. لحظهای که هرگونه آسیبی رامیتوانست تجربه میکرد، ماگوس در دردسر عمیقی میافتاد.
تحت فشار عظیمی که نیروی معنوی در حالپیدا تجربه آن بود، صداهایی از مرکز دریای آگاهیخونی لِیلین به گوش میرسید. این نشانه خوبی نبود.
لِیلین با چشمانیحالت سرخ دستور داد: «چهارمینکاهش طلسم ذاتی رو بساز!»
تراشه هوشدستاورد مصنوعی وفادارانهروان پاسخ داد:
آغاز دستور. کار تکمیلی شروع شد، در حال انتقال میکروسکوپ اتمی!
دریای آگاهی لِیلین در حال حاضر از سه لایه تشکیل شده بود. لایه بیرونی حاوی رونهایی برای دو طلسم ذاتی بود؛حیاتی یکی برای فلسهای کموئین و دیگری برای چشم سنگساز. در لایه زیرین، رون رتبه ۲ قرار داشت؛ زرداب سمی. درونیترین لایه،کلون بلورهای نیروی معنوی رتبه ۳ را در خود جای داده بود که شامل طلسم ذاتی رتبه ۳ او میشد؛ نگاه ارعابگر.
زیر درخشش ناگهانی یک نور سرخ، سه لایه رون به شکلیمیتوانست بینقص با هم ترکیب شدند و تصویر نفیسی از رون یک وارلاکعلائم را شکل دادند. با این حال، هنوز یک چیز نهایی کم بود!
درست در همین لحظه، لایهحالت چهارمی از بلورها شروع به ظاهرمیکنه شدن در مرکز لایه سوم کرد.
از آنجا که مرکز هسته مرکزی ساختار منحصربهفردی داشت، هرچهروان به مرکز نزدیکتر میشدند، بلورها کوچکتر میگشتند، اما در عینآبگون حال، جزئیات روی هر رون پیچیدهتر شده و بسیار تخصصیتر میشدند.
در مرکز لایه چهارم، با وجود اینکه اندازه آن یکچهارم لایه اول بود،احساس هنوز هم مهم بود که هنگام تراشیدن رون رتبه ۴ هیچ خطایی رخاولیه ندهد. این یک درخواست خارقالعاده از تواناییهای دستکاری نیروی معنوی یک ماگوس بود.
«جای تعجب نیست که اکثر ماگوسها در پیشروی به رتبههنوز ۴ شکست میخورن. حتی با کمک ارائهشده توسط تراشه هوشارتقا مصنوعی، این کار بیش از حد دشوار به نظر میرسه...»
با کمک ارائهشده توسط تراشه هوش مصنوعی، لِیلین که از قبل میکروسکوپحالی اتمی را فعال کرده بود، شروع به تراشیدن طلسم ذاتی مردمک کموئینآغاز بر روی لایه چهارم با رونهای ذاتیای که ثبت کرده بود، نمود.
این چیزی بود که هر وارلاک بایدبزرگترین انتخاب میکرد و تنها در تکنیکهای مراقبه درجهفوراً بالا، الگوهای طلسم ذاتی مانند اینها وجود داشتند.
توجه به جزئیات مورد نیاز برای تراشیدن یک رون در دریای آگاهی بسیار بیشتر ازدستور تراشیدن یک مجسمه بود و این عمل به مراتب دشوارتر به حساب میآمد. به محضبیشماری اینکه لِیلین آخرین حرکت رون را تکمیل کرد، بدنش تقریباً به دلیل خستگی مفرط فرو ریخت.
تحت آن فشار عظیم، به نظر میرسیدپیدا تکمیل صحیح رون سطح چهارم چالش بزرگی باشد.خونی مدتی طول کشید تا آگاهی لِیلین تثبیت شود.
زمانی که طلسم ذاتیبهترین تکمیل شد، تمام دریای آگاهیکاهش او شروع به لرزیدن کرد.
پرتوهای بیکران نور شروع به تابیدن از مرکز دریای آگاهی اوبوده کردند. چهار لایه از رونهای پیچیده با نظمی چشمنواز، درست شبیهبگذرد به یک اثر هنری، شروع به پیوند خوردن با یکدیگر نمودند.
هنگامی که مرکزیترین بخش پر شد، تمام بلور به شدت شروعانرژی به لرزش کرد و در عرض چند ثانیه به طرز چشمگیری تقویتنظارت شد و فشار عظیمی که پیش از آن وجود داشت، ناپدید گشت.
«این رون؟» لِیلین رونی را که ترکیبی از تمام رونهای ذاتیاش بود، مشاهدهقدرتمند کرد. این رون نمایانگر تمام دستاوردهای او تا به اینجای کار بود، ونظارت از این رو به تراشه هوش مصنوعی دستور داد تا آن را ثبت کند.
کمال! اولین تأثیری کهبهترین این رون روی هرمکرر کسی میگذاشت، کمال مطلق بود!
یک رون غولپیکر از ترکیب این رونهای کوچک ایجاد شدهروان بود که بیوقفه در گردش بود و تقریباً سهبعدی به نظربلورین میرسید. از هر زاویهای که به آن نگاه میشد، بینقص بود.
لِیلین زیر لب زمزمه کرد: «این... مسیرهنوز خط خونی منه؟» در همین لحظه، اوکند تقریباً تا مرز اشک ریختن پیش رفت.
خشخش! به محض اینکه چهار لایه به شکلی بینقص متبلور شدند، شروع بهقدرتمند فروپاشی به سمت داخل کردند و تا نقطهای کوچک شدند که به سرعت شروعاستنتاج به چرخیدن کرد. درست مانند یک سیاهچاله، شروع به مکیدن تمام چیزهای اطرافش کرد.
بلورهای نیروی معنوی درون دریای آگاهیممکنه او در حالی که به درون سیاهچالههنوز کشیده میشدند، شروع به کوچک شدن کردند.
[آغاز ساخت جرم نقطهای. دستورالعملها فعال شدند.]
تراشه هوش مصنوعی گزارش داد.
لِیلین نیز شروع به ساخت جرمممکنه نقطهای شخصی خود بر اساس درکحالی خودش و اطلاعات تراشه هوش مصنوعی کرد.
بوم! نیروی مکش عظیمی از سمت جرم نقطهای نیروی معنوی احساس میشد. نهاستفاده تنها بلورهای نیروی معنوی به داخل کشیده شدند، بلکه حتی دریای آگاهی نیزنمیشد شکافته شد و انرژی، گوشت و هاله روح بیشتری به درون کشیده شد.
تلپ! آگاهی لِیلین ناگهان تار شد. به نظر میرسیدموج زمان به شدت کند میگذرد و گاهی اوقات احساسآغاز میشد که ابدیت در یک لحظه فشرده شده است.
با صدای خرد شدناستفادههای شیشه بود که لِیلینمیکنه دوباره به خود آمد.
این بار، دریای آگاهی او احساس خلأ میکرد. نور ضعیفی در مرکز هسته میدرخشید، کهموج نتیجه کوچک شدن یک میلیون برابری نیروی معنوی بود؛ به طوری که تراکم و خلوصاستنتاج هسته مرکزی به سطح قابلتوجهی رسیده بود. این جرم نقطهای یک ماگوس ستاره صبحگاهی بود!
منبع نور لرزید و انرژی تصفیهشده قلمرو ستاره صبحگاهی،قلعه انرژی جرم نقطهای که به عنوان نیروی روح نیز شناختهفاز میشد، شروع به نشت کردن به تمام بدن لِیلین کرد.
در آن لحظه،کاهش او وارد قلمروحالی ستاره صبحگاهی شده بود!
[بیپ! تکنیک مراقبه مردمک کموئین میزبان به سطح چهارم ارتقا یافته است. میزبان به رتبه ۴ صعود کرده است!]
تراشه هوشلامیا مصنوعی بهگنجینه صدا درآمد.
[نیروی معنوی میزبان دستخوش تغییر کیفی شده است. دادهها دقیق نیستند، در حال محاسبه مجدد...]
مدت زیادی طولمیشه کشید تا دادههایممکنه جدید نمایش داده شوند.
[لِیلین فارلیر، وارلاک رتبه ۴
خط خونی: مار غولپیکر کموئین (فرم کامل)
قدرت: 50
چابکی: 45
سرزندگی: 65
نیروی معنوی: 503.7
قدرت جادو: 503 (قدرت جادو در همگامسازی با نیروی معنوی)
نیروی روح: ؟؟؟]
[به دلیل کمبود اطلاعات در مورد نیروی روح، در حال حاضر امکان محاسبه آمار وجود ندارد.]
لِیلین با نگاه به گزارش تراشهمکرر هوش مصنوعی، چانهاش را لمس کردمیتوانست و در افکار عمیقی فرو رفت.
پس از صعود به قلمرو ستاره صبحگاهی، نیروی معنوی اولیه تحت تصفیه قرار میگرفت و به نیروی روح تبدیل میشد. این انرژی در مقایسه باحیاتی نیروی معنوی در سطح کاملاً جدیدی قرار داشت! با این حال، از آنجا که اطلاعات و دادههای تراشه هوش مصنوعی در مورد نیروی روح محدودنبود بود، دانش بسیار کمی در پایگاه داده برای نمایش یک مقدار عددی وجود داشت. این تراشه تنها میتوانست اعداد را بر حسب نیروی معنوی نمایش دهد.
او باید صبر میکرد تا تراشهمکرر هوش مصنوعی دادههای کافی را برای محاسبهموج دقیق آمار نیروی روح او جمعآوری کند.
لِیلین با احساس وحشت از داشتن چنین انرژی قدرتمندی، آهی کشید: «مرز قلمرو ستارهآبگون صبحگاهی ۵۰۰ـه؟ این تقریباً صد واحد بیشتر از مقدار نیروی معنوی یه رتبه ۳ـه.ساطعشده جای تعجب نیست که رتبه ۳ و رتبه ۴ دنیاها با هم فاصله دارن.»
«نیروی روح!» چیزی به ذهن لِیلین خطور کرد و نورحالی تیرهای بالای کف دستش ظاهر شد. این همان نیروی معنویداد جهشیافته از جرم نقطهای بود، همچنین انرژیای در سطحی بالاتر.
تمام ماگیهای ستاره صبحگاهی و بالاتر از نیرویپیدا روح استفاده میکردند. تنها زمانی که فرد به ایناحساس مرحله میرسید، میتوانست مسیر زندگی خود را پیدا کند.
«به همین دلیله که در دوران باستان، ماگوسهایپیدا زیر رتبه ۴ حتی به عنوان کسانی کهخونی وارد دنیای ماگوسها شدن، در نظر گرفته نمیشدن.»
تفاوت عظیمی بین رتبه ۳ و رتبه ۴ وجود داشت و همین امر در مورد رتبههای ۶کسی و ۷ نیز صدق میکرد. لِیلین هیچ ایدهای نداشت که وقتی کسی به رتبه ۷ میرسید چهببرد اتفاقی میافتاد، اما اکنون پس از صعود، تفاوتهای بین رتبه ۳ و ۴ را به وضوح میدانست.
«ماگوسهای رتبه ۳ و پایینتر عمدتاً از نیروی معنوی استفاده میکنن. با این حال، بهانرژی محض عبور از این مرحله، ماگوسهای ستاره صبحگاهی، ماه درخشان و فجر شکافنده باید بااولیه نیروی روح در تماس باشن و برای کشف پتانسیل درون روحشون توجه ویژهای به خرج بدن.»
لِیلین نتوانست جلوی خودش را بگیرد و به جرم نقطهای خود نگاه کرد. در قلب دریای آگاهیاحساس او، آن درخشش کوچک نور به چرخیدن ادامه میداد و یک مارپیچ سحابیشکل را تشکیل میداد کهبیشماری بسیاری از ذرات انرژی اطراف را به درون میکشید، تا پس از تصفیه، آنها را به بیرون بازگرداند.
از این نقطه به بعد، روح او در جرم نقطهای متمرکز شده و یکقدرتمند روح راستین ایجاد کرده بود. در عین حال، به دلیل محافظت جرم نقطهای، مقاومت اونمونه در برابر نیروی معنوی پیشین و حملات روحی تا حد زیادی به حداکثر رسیده بود.
جرم نقطهای با تراکمروان فوقالعادهاش، آخرین سد دفاعیمیکرد روح راستین لِیلین بود.
لِیلین ناخودآگاه آخرین لحظهممکنه قبل از صعودش را بهمیکنه یاد آورد: «روح راستین من...»
در آن لحظه، به نظر میرسید که او مرگ و زندگی کیهان و همچنین ظهور و سقوط قبیله ماردستور غولپیکر کموئین را دیده است. دقیقاً در همان لحظه بود که روح او واقعاً با خط خونیاش پیوند خوردمربوط تا یک کالبد واحد را تشکیل دهد و او را به یک وارلاک مار غولپیکر کموئین حقیقی تبدیل کند!