---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1715: بیداری دربار آسمانی • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 1715: بیداری دربار آسمانی

0

چهرهٔ پری‌دفاعی​ زی وِی‌پالایشِ​ عبوس بود.

تالار بزرگِ مرکزی، مرکزِ کنترلِ کاخ‌های دربار آسمانی به شمار می‌رفت؛ اکنون با‌بی‌شماری​ نابودیِ آن، تسلطِ پری زی وِی به شدت افت کرده بود! او از‌انباشته​ این پس برای به حرکت درآوردنِ کاخ‌ها، باید زمان و توانِ بسیاری صرف می‌کرد.

اما در نبردی چنین‌اشتیاق​ نفس‌گیر، زمان به اندازهٔ‌آسمان​ هر نفس کشیدن گران‌بها بود.

تالار بزرگِ مرکزی به تلی از‌برجِ​ آوار بدل گشت و پیشِ روی محرابِ‌جاودانه‌های​ بخت و بلا، برجی بلند قد برافراشت.

درون محرابِ بخت و بلا،‌قارهٔ​ نگاهِ بینگ سای چوان از‌مراحلِ​ اشتیاق شعله‌ور شد: «برجِ ناظرِ آسمان!»

برجِ ناظرِ آسمان در سراسرِ جهان پرآوازه بود و تمامِ جاودانه‌های پنج منطقه‌بی‌شماری​ از وجودش آگاهی داشتند. در این لحظه، برج ساکن و بی‌حرکت ایستاده بود و‌شده​ آرایهٔ جاودانِ مسیرِ پالایش با نوری خیره‌کننده می‌درخشید و آن را در بر می‌گرفت.

بینگ سای چوان اخم کرد: «گویِ‌برجِ​ تقدیر اون بالای برجِ ناظرِ آسمانه،‌تمامِ​ دارن با آرایهٔ مسیرِ پالایش ترمیمش می‌کنن!»

خطوطِ دفاعیِ دربار آسمانی بسیار نفوذناپذیر‌برجِ​ بود؛ در واقع، برجِ ناظرِ آسمان‌تمامِ​ آخرین سدِ دفاعی به شمار می‌رفت.

همایشِ مسیرِ پالایشِ قارهٔ مرکزی هنوز به پایان نرسیده و تنها مراحلِ نهاییِ‌مانده​ آن باقی مانده بود. از آنجا که استادانِ گویِ بی‌شماری در پالایشِ گویِ خود‌متبرکِ​ شکست خورده بودند، نشان‌های دائویِ موفقیتِ فراوانی درونِ سرزمین متبرکِ خطاناپذیر انباشته شده بود.

دربار آسمانی این نشان‌های دائو را تصاحب کرده و آن‌ها‌مانده​ را برای ترمیمِ گویِ تقدیر به کار می‌گرفت تا اطمینان‌موفقیتِ​ حاصل کند که در این روند هیچ خطایی رخ نمی‌دهد.

با این اندیشه، بینگ سای چوان به استادِ بزرگِ پنج عنصر و اهریمنِ گاو فرمان داد:‌وجودش​ «نمی‌تونیم این آرایهٔ مسیرِ پالایش رو مستقیماً نابود کنیم، وگرنه ممکنه روندِ ترمیمِ گویِ تقدیر به‌اخم​ خاطر پس‌زنیِ نیرو مختل بشه و به همون حالتِ آسیب‌دیدهٔ اولیه‌اش برگرده. باید نفوذ کنیم و بقاپیمش!»

اهریمنِ گاو فرمان را پذیرفت، اما استادِ بزرگِ پنج عنصر مردد شد و پرسید:‌پنج​ «سرور بینگ سای چوان، ممکنه یه مشکلِ کوچیک وجود داشته باشه. اگه فرصتِ مناسبی‌نوری​ برای قاپیدنِ گویِ تقدیر گیر بیاریم ولی هنوز کاملاً ترمیم نشده باشه، باید چیکار کنیم؟»

این موضوع‌دفاعی​ حقیقتاً یک معضل‌قارهٔ​ به شمار می‌رفت.

دربار آسمانی روش‌هایی برای ترمیمِ گویِ تقدیر در اختیار داشت؛ آن‌ها بر حرکت‌های کشندهٔ مسیرِ انسان،‌خورده​ همایشِ مسیرِ پالایشِ قارهٔ مرکزی و تعدادِ بی‌شماری از ناکامی‌ها تکیه کرده بودند تا نشان‌های دائویِ‌کار​ موفقیت را در سرزمین متبرکِ خطاناپذیر خلق کنند و از آن‌ها برای ترمیمِ گویِ تقدیر بهره ببرند.

آسمانِ عمرِ‌سای​ دراز از چنین‌شعله‌ور​ روش‌هایی بی‌بهره بود.

بینگ سای چوان به استادِ بزرگِ پنج عنصر نگریست؛ در این لحظه دیگر نیازی به پنهان‌کاری نبود، پس‌داشتند​ حقیقت را به زبان آورد: «ما گویِ تقدیر رو دقیقاً تو همین وضعیت می‌خوایم. دربار آسمانی سالیانِ بی‌شماری برای‌بالای​ ترمیمش وقت گذاشته و الان تقریباً بهبودیِ کامل پیدا کرده. این همون گویِ تقدیریه که ما بهش نیاز داریم.»

«هیچ‌کس نمی‌تونه از یه گویِ تقدیرِ کاملاً ترمیم‌شده استفاده کنه. حتی دربار آسمانی هم فقط از طریقِ خانهٔ گویِ جاودانِ برجِ ناظرِ آسمان قادره ازش بهره‌سرزمین​ ببره تا تقدیرِ تمامِ موجوداتِ این جهان رو رصد کنه. اگه کسی بتونه واقعاً گویِ تقدیر رو کنترل کنه، قادر می‌شه مسیرِ سرنوشت رو تعیین کنه‌نابود​ و زندگیِ تمامِ موجودات رو تو مشتش بگیره. جایِ افسوس داره که با وجودِ تلاشِ والامقام‌های نسل‌های گذشته، هیچ‌کدومشون هرگز به این موفقیت دست پیدا نکردن.»

استادِ بزرگِ پنج عنصر با کنجکاوی‌تنها​ پرسید: «در این صورت، قاپیدنِ یه‌استادانِ​ گویِ تقدیرِ ناقص چه فایده‌ای داره؟»

بینگ سای چوان لبخندِ ملایمی زد: «ما نمی‌تونیم گویِ تقدیر رو کنترل کنیم؛ دلیلی که والامقام‌های گذشته‌آگاهی​ بهش پی بردن این بود که فعال‌سازیِ گویِ تقدیر پیش‌نیازِ بسیار بالایی داره و تنها ارادهٔ آسمانه که‌تقدیر​ می‌تونه کنترلش کنه. اما این به اون معنا نیست که ما نمی‌تونیم از خودِ گویِ تقدیر استفاده کنیم.»

«برجِ ناظرِ آسمانِ دربار آسمانی بهترین مثاله.‌ناظرِ​ اونا قادرن از گویِ تقدیر بهره ببرن،‌پنج​ حتی اگه این استفاده بسیار جزئی باشه.»

«جدا از اون، دربار آسمانی روشِ دیگه‌ای هم تو آستین داره؛ اونا می‌خوان از‌آنجا​ گویِ تقدیر به عنوانِ یه مادهٔ جاودان استفاده کنن و با ترکیبش با یه‌خطاناپذیر​ گویِ جاودانِ مسیرِ بخت، اون رو پالایش کنن و "گویِ سرنوشت" رو خلق کنن!»

مردمکِ چشمانِ استادِ‌هنوز​ بزرگِ پنج عنصر‌تنها​ تنگ شد: «گویِ سرنوشت؟»

لبخندِ بینگ سای چوان پهن‌تر شد: «دقیقاً به همین‌سراسرِ​ دلیله که دربار آسمانی به دشت‌های شمالی یورش برد‌داشتند​ تا گویِ بختِ هماوردِ آسمان رو برای خودشون بقاپن.»

استادِ بزرگِ پنج عنصر‌اشتیاق​ که تازه متوجهِ ماجرا شده‌سراسرِ​ بود، گفت: «پس که این‌طور.»

بینگ سای چوان ادامه داد: «اما اونا خبر ندارن که ایدهٔ همین گویِ سرنوشت، اولین بار توسط نیایِ کهن خورشید عظیم مطرح‌دائویِ​ شد. دربار آسمانی می‌خواد گویِ سرنوشتِ رتبه ۱۰ رو تو یه حرکت پالایش کنه؛ اونا زیادی بلندپروازن. اما ما فرق داریم، ما‌استادِ​ فقط یه گویِ سرنوشتِ رتبه ۹ می‌خوایم، در نتیجه، گویِ تقدیری که قراره به کار بگیریم نیازی نداره کاملاً ترمیم شده باشه.»

«تا زمانی که گویِ سرنوشتِ رتبه ۹ رو تو دستمون داشته باشیم، آسمانِ عمرِ درازِ من قادره با‌نشان‌های​ دربار آسمانی هماوردی کنه. در عصرِ بزرگِ پیشِ رو، ما قدرت رو به دست می‌گیریم و جایگزینِ دربار آسمانی‌هیچ​ می‌شیم؛ ما بر پنج منطقه فرمانروایی می‌کنیم و حتی می‌تونیم به حاکمانِ مطلقِ تمامِ موجوداتِ این جهان بدل بشیم!»

زبانِ استادِ بزرگِ پنج عنصر بند آمد؛ جاه‌طلبیِ آسمانِ عمرِ دراز تکان‌دهنده بود، اما در عین حال، او‌داشتند​ غرق در تحسینِ نقشهٔ والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم شد: «پس والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم از مدت‌ها پیش تهاجمِ‌اون​ دربار آسمانی رو پیش‌بینی کرده بود و آسمانِ عمرِ دراز تازه امروز داره از تمهیداتِ ایشون بهره می‌بره!»

با شنیدنِ توضیحات و ترغیب‌های بینگ سای چوان،‌آسمان​ استادِ بزرگِ پنج عنصر دیگر درنگ نکرد و دوشادوشِ‌آگاهی​ اهریمنِ گاو، به سوی آرایهٔ مسیرِ پالایش پرواز کرد.

برجِ ناظرِ آسمان در مرکزِ آرایه قرار‌پایان​ داشت؛ آن‌ها باید به سمتِ بامِ برج‌آنجا​ یورش می‌بردند تا گویِ تقدیر را بربایند.

پیرمرد ژنگ یوان که از‌نرسیده​ دور نظاره‌گر بود، با چهره‌ای‌مانده​ نگران گفت: «اونا واردِ آرایه شدن!»

اما پری زی وِی چندان نگران به نظر نمی‌رسید: «این آرایهٔ مسیرِ پالایش به‌پنج​ طورِ ویژه برپا شده و با آرایهٔ دیگِ پالایشِ قبلی متفاوته. نه تنها یوان چیونگ‌خیره‌کننده​ دو درونِ اونه، بلکه دو رتبه‌هشتِ دیگه هم دارن تو پالایشِ گو بهش کمک می‌کنن.»

هرچند آرایهٔ دیگِ پالایش در ترمیمِ گویِ تقدیر مؤثر عمل می‌کرد،‌پرآوازه​ اما از آنجا که نسخه‌ای کپی‌شده از دیگِ پالایشِ سرزمین متبرکِ‌بی‌حرکت​ لانگ یا بود، دربار آسمانی استفاده از آن را متوقف کرد.

به هر حال، آسمانِ عمرِ دراز پیش از این فرقهٔ‌مراحلِ​ لانگ یا را به الحاقِ خود درآورده بود و اطلاعاتِ‌بودند​ کاملی از خانهٔ گویِ جاودانِ دیگِ پالایش در دست داشت.

درونِ آرایهٔ مسیرِ پالایش، یوان چیونگ دو مسئولیتِ اصلی را بر عهده داشت؛ او باید تمامِ تمرکزش‌بودند​ را به کار می‌گرفت و نمی‌توانست پستِ خود را ترک کند. با این حال، دو رتبه‌هشتِ دربار‌حاصل​ آسمانی که یاری‌اش می‌کردند، قادر بودند موقتاً کارشان را متوقف کرده و به محافظت از او بپردازند.

افکار پی‌درپی از ذهنِ پری زی وِی می‌گذشت: «حالا که آسمانِ عمرِ دراز افرادی رو برای نفوذ به آرایه فرستاده،‌برج​ هدفشون باید قاپیدنِ گویِ تقدیر باشه نه نابودیش؛ واسه همینه که انقدر دست‌به‌عصا عمل می‌کنن. تنها اهریمن‌های برون‌جهانی قادر به‌ترمیمش​ نابودیِ گویِ تقدیر هستن و از اونجا که فانگ یوان در حالِ حاضر تو شهرِ امپراتوره، ما هنوز زمان داریم.»

با این نتیجه‌گیری، پری زی وِی واردِ‌ناظرِ​ میدانِ نبرد نشد و در عوض، پیرمرد‌پنج​ ژنگ یوان را تحتِ محافظتِ خود درآورد.

پیرمرد ژنگ یوان تنها در سطحِ تزکیهٔ رتبه ۷ قرار داشت‌نهاییِ​ و نمی‌توانست در مبارزه شرکت کند. اما حضورش حیاتی بود؛ او کلیدِ‌موفقیتِ​ بهره‌گیری از روش‌های مسیرِ انسانِ والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی به شمار می‌رفت!

پس از اطمینان از امنیت‌نرسیده​ پیرمرد ژنگ یوان، پری زی‌مانده​ وی به میدان نبرد بازگشت.

محراب بخت و بلا در‌شعله‌ور​ هوا شناور بود و ورودیِ‌جهان​ آرایهٔ مسیر پالایش را بسته بود.

درون فضای آرایه، اهریمن گاو و‌برجِ​ استاد اعظمِ پنج عنصر داشتند با‌تمامِ​ دو رتبه هشتِ دربار آسمانی می‌جنگیدند.

پری زی وی با فریادی، افکار بی‌شماری را‌نرسیده​ همچون طوفانِ شهاب‌سنگ فرو ریخت که به شدت‌بی‌شماری​ به سمت محراب بخت و بلا هجوم بردند.

این یک حرکت کشندهٔ جاودانِ خارق‌العاده بود؛ با‌نهاییِ​ تقویتِ صفحه شطرنج صورت فلکی، حتی محراب بخت‌خورده​ و بلا نیز نمی‌توانست آن را نادیده بگیرد.

بینگ سای چوان در حالی که جراحاتش را‌آسمان​ التیام می‌بخشید، محراب بخت و بلا را برای‌وجودش​ مقاومت در برابر پری زی وی هدایت کرد.

صفحه شطرنج صورت فلکیِ پری زی وی نیز یک خانهٔ گوی جاودانِ‌تمامِ​ رتبه هشت بود که والامقامِ جاودانِ صورت فلکی آن را خلق کرده بود،‌جاودانِ​ در حالی که محراب بخت و بلا ساختهٔ والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم بود.

نبرد میان این دو خانهٔ گوی‌هنوز​ جاودان، به نبرد میان والامقامِ جاودانِ خورشید‌مانده​ عظیم و والامقامِ جاودانِ صورت فلکی می‌مانست.

در دم،‌قارهٔ​ صحنهٔ نبرد به‌نرسیده​ شدت ملتهب گشت.

هر دو طرف تمام توانمندی‌های خود را به کار گرفتند؛‌جهان​ حرکت‌های کشندهٔ جاودانِ رتبه هشت قدرتی باورنکردنی داشتند، اما خوشبختانه‌برج​ دربار آسمانی با روش‌های والامقام‌های پیشین محافظت می‌شد و ویران نگشت.

با ادامه یافتن‌چوان​ نبرد، تنفس پری‌برجِ​ زی وی سنگین‌تر شد.

با وجود این‌که او صفحه شطرنج صورت فلکی را هدایت می‌کرد، این خانه بسیار‌آنجا​ کوچک بود و در یک دست جا می‌گرفت. در مقایسه با آن، محراب بخت و‌انباشته​ بلا عظیم بود و آرایه را تماماً مسدود کرده بود، از این رو برتری داشت.

در این میان، پری‌پایان​ زی وی می‌خواست دوک‌نهاییِ​ لونگ را نیز نجات دهد.

اما دوک لونگ در بندِ زنجیرهای نقره‌ایِ حاصل از روشِ والامقامِ اهریمنِ بی‌کران گرفتار‌پنج​ بود؛ به محض این‌که پری زی وی نزدیک می‌شد، نیروی دافعهٔ شدیدی را احساس‌نوری​ می‌کرد. زنجیرها هر حرکت کشندهٔ جاودانی را که او به کار می‌گرفت، باطل می‌کردند.

خوشبختانه، این خود نوعی محافظت برای دوک لونگ به شمار می‌رفت؛ با وجود این‌که در‌منطقه​ میدان نبرد حضور داشت، کاملاً در امان مانده بود. در همین حال، کاخ‌های اطرافش به‌می‌درخشید​ ویرانه بدل گشته و شکاف‌ها و گودال‌های بسیاری در سراسر آن ناحیه پدیدار شده بود.

دوک لونگ دندان قروچه کرد‌قارهٔ​ و غرید: «لعنتی! لعنتی!» او به‌نهاییِ​ تقلا ادامه داد، اما بی‌فایده بود.

پری زی وی با دلی پرآشوب اندیشید: «اوضاع اصلاً خوب‌مانده​ پیش نمیره.» او درگیر نبردی طولانی شده بود و نمی‌توانست‌موفقیتِ​ به یوان چیونگ دو که داخل آرایه بود، کمکی برساند.

با وجود این‌که آسمان دیرزیستی جاودانه‌های زیادی را نیاورده‌سراسرِ​ بود، تمام کسانی که آمده بودند از نخبگان رتبه‌داشتند​ هشت به شمار می‌رفتند و هر یک نقش‌های مشخصی داشتند.

با این روند، آن‌ها‌اشتیاق​ واقعاً ممکن بود بتوانند گوی‌سراسرِ​ تقدیر را با خود ببرند.

درست زمانی که پری زی وی در برابر این وضعیت‌مراحلِ​ احساس درماندگی می‌کرد، گوشه‌ای از دربار آسمانی به شدت لرزید،‌بودند​ هاله‌هایی از ناکجا پدیدار گشتند و به سرعت گسترش یافتند.

پری زی وی‌هنوز​ غرق در شادمانی‌تنها​ شد: «آن‌جا... گورستان جاودان!»

گورستان جاودانِ دربار آسمانی، قدرتمندانِ رتبه هشتِ بی‌شماری را در خود‌پرآوازه​ جای داده بود. آن‌چنان ژرف و درک‌ناپذیر بود که حتی پری‌بی‌حرکت​ زی وی نیز نمی‌دانست چه تعداد رتبه هشت در آن‌جا آرمیده‌اند.

در این لحظهٔ بحرانی، دربار آسمانی سرانجام بنیان‌آسمان​ خود را به کار گرفت؛ جاودانه‌های خفته این خطر‌آگاهی​ را حس کردند و از خوابِ خود بیدار شدند!

«جرئت کردین به دربار آسمانی حمله کنین؟ دارین با پای خودتون به استقبال مرگ‌آنجا​ می‌رین!» با صدایی انفجاری، جاودانه‌ای عضلانی با سرِ خرس به بالا پرید، بدنش در‌خطاناپذیر​ آسمان به پرواز درآمد و با نگاهی سرد به محراب بخت و بلا خیره شد.

همان‌طور که این‌هنوز​ را می‌گفت، پیکرش‌تنها​ در دم ناپدید گشت.

بینگ سای چوان‌چوان​ در بهت فرو‌برجِ​ رفت: «عجب سرعتی!»

در لحظهٔ بعد، با صدای برخورد مهیبی، محراب‌آسمان​ بخت و بلا همچون کوهی در حال فروپاشی سقوط‌آگاهی​ کرد؛ نیرویی عظیم آن را به پرواز درآورده بود.

خرس سیاه عظیمی که حتی از محراب‌پایان​ بخت و بلا نیز بزرگ‌تر بود، در همان‌استادانِ​ جایی که محراب پیش‌تر مسدود کرده بود، ایستاد.

چشمان پری زی وی از خوشحالی درخشید و اندیشید: «این ارشد ژانگ فی شیونگ‌خود​ است، قدرتمندِ بزرگِ مسیر دگرگونیِ دربار آسمانی! او بیشترین مهارت را در دگرگونی‌های نوعِ‌دائو​ خرس دارد، قدرتش با کوه‌ها برابری می‌کند و زورش می‌تواند زمین را به لرزه درآورد.»

صدایی دیگر طنین‌انداز شد: «کوچک‌ترها خیلی بی‌عرضه‌ن که‌آسمان​ غریبه‌ها تونستن تا این حد به عمق دربار‌وجودش​ آسمانی نفوذ کنن... هوم؟ تالار بزرگ مرکزی ویران شده؟»

جاودانهٔ پیری‌سای​ در هوا‌اشتیاق​ پدیدار گشت.

چهره‌ای رنگ‌پریده و بدنی لاغر داشت، گویی بیمار بود. در این‌نهاییِ​ لحظه، روی صندلی چرخ‌داری نشسته بود؛ بدنش ضعیف به نظر می‌رسید اما‌موفقیتِ​ چشمانش با نوری سرد می‌درخشید که ترس و دلهره در دل‌ها می‌انداخت.

پری زی وی نفسش را حبس کرد و گفت: «سرور گو لیو رو.‌بی‌شماری​ آه، اون قدرتمندِ بزرگِ مسیر زمانه؛ اگه زودتر بیدار شده بود تا به جای‌شده​ ارشد لی هوانگ از رود زمان دفاع کنه، فانگ یوان هرگز نمی‌تونست فرار کنه!»

همان‌طور که محراب بخت و بلا دوباره‌ناظرِ​ به آسمان پرواز می‌کرد، گو لیو رو‌پنج​ انگشتش را به سوی آن نشانه رفت.

سرعتِ حرکتِ تمامِ این‌اشتیاق​ خانهٔ گوی جاودانِ رتبه‌آسمان​ هشت، چندین برابر کندتر شد!

ژانگ فی شیونگ با صدای بلندی خندید و به جلو‌مراحلِ​ خیز برداشت؛ او خود را به محراب بخت و بلا‌بودند​ کوبید و با فشار آوردن بر آن، محراب را سرکوب کرد.

ناگهان پیکر زیبارویی در کنار پری زی وی پدیدار شد: «کی‌آنجا​ منو بیدار کرد؟ آه، من خیلی پیرم، اگه یکم کمتر بخوابم،‌درونِ​ چروک‌های صورتم بیشتر میشه و زشت میشم! خواهر کوچولو، تو هم موافقی؟»

پری زی وی جا‌اشتیاق​ خورد؛ او حضورش را به‌سراسرِ​ هیچ وجه حس نکرده بود.

پری زی وی با احترام تعظیم‌برجِ​ کرد و گفت: «کوچک‌تر به ارشد‌تمامِ​ وان زی هونگ ادای احترام می‌کنه.»

این جاودانهٔ زنِ تازه‌بیدارشده به پری زی وی نزدیک‌تنها​ شد و با نگرانیِ عمیقی پرسید: «بهم نگو ارشد،‌شکست​ صدام کن خواهر. ببینم، الان چروک‌های دور چشمم بیشتر شده؟»

پری زی وی به آن چهرهٔ بی‌نقص، زیبا و به‌مانده​ سفیدی برف نگاه کرد؛ زبانش بند آمده بود اما حالت چهره‌اش‌فراوانی​ بسیار مؤدبانه شد: «هیچ چروکی نیست، وان... خواهر، شما زیادی نگرانید.»

او بسیار محتاطانه رفتار می‌کرد.

زیرا این جاودانهٔ‌چوان​ زن، وان زی‌برجِ​ هونگ، پیشینهٔ پیش‌پاافتاده‌ای نداشت.

بیشتر اعضای دربار آسمانی از میان ده فرقهٔ بزرگ باستانیِ قارهٔ مرکزی انتخاب می‌شدند، اما‌استادانِ​ این وان زی هونگ زمانی اهریمنِ بزرگی بود که در صحرای غربی ویرانی به بار‌شده​ می‌آورد و سپس جذب دربار آسمانی شد تا به یکی از اعضای آن بدل گردد.

ژانگ فی شیونگ، گو لیو رو، وان‌مراحلِ​ زی هونگ... یکی پس از دیگری، جاودانه‌های‌خود​ دربار آسمانی از گورستان جاودان بیدار می‌شدند.

در دم، کفهٔ ترازوی تعداد نفرات‌برجِ​ در دو جبهه به هم خورد‌تمامِ​ و اوضاع به شدت تغییر کرد.

درون محراب بخت و بلا، بینگ‌برجِ​ سای چوان بلند خندید و گفت: «این‌جاودانه‌های​ همه نیروی کمکی به یک‌باره؟ بازم هست؟»

در چنین‌دفاعی​ موقعیت خطرناکی، او‌قارهٔ​ همچنان می‌توانست بخندد.

پری زی وی احساس بدی داشت؛ از آن‌جا‌نهاییِ​ که آسمان دیرزیستی به دربار آسمانی حمله می‌کرد، چطور‌بودند​ ممکن بود وضعیتِ گورستان جاودان را پیش‌بینی نکرده باشند؟

در این لحظه، نگاه بینگ سای چوان ژرف و درک‌ناپذیر‌جهان​ گشت: «می‌دونید چرا محراب بخت و بلا رو با خودم آوردم؟‌ساکن​ چون حرکت کشندهٔ یکی از والامقام‌های اهریمنِ پیشین درون این محرابه.»

اما چه روشی‌چوان​ چنین اعتماد به‌برجِ​ نفسی به او می‌بخشید؟

ناولها | novelha.net