---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 755: فانگ یوان در برابر چو دو • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 755: فانگ یوان در برابر چو دو

0

چین بای شنگ روی سکو ایستاد و با صدای بلند‌گشت​ اعلام کرد: «اتاق مخفی دهم، یک اسکلت دست‌نخوردهٔ اژدهای آسمان‌ضرر​ به همراه هزار و پانصد گرم پودر خشم پیشنهاد می‌دهد.»

چو دو اخم کرد.

او تازه بادِ ستونِ آسمان را پیشنهاد‌هرچند​ داده بود که جاودانهٔ اتاق مخفی دهم،‌گشت​ بی‌درنگ و بدون تردید قیمت را بالا برد.

چو دو در‌شکافت​ دل آهی کشید:‌رفت​ «این رقیب سرسختیه.»

در نبردِ مزایدهٔ پیشین میان فنگ جیو گه و جاودانهٔ دریای شرقی، معامله با‌هزینهٔ​ تبادل دو گوی جاودان در برابر یک گو پایان یافته بود و اتاق مخفی دهم‌مناطقی​ سود کلانی از آن به دست آورد. همهٔ حاضرانِ حراج از این موضوع آگاه بودند.

چو دو‌سفید​ ناگزیر فشار سنگینی‌آنجا​ را احساس می‌کرد.

او نیز جاودانه‌ای کهنه‌کار با تزکیهٔ رتبه هفت و بنیانی‌متحمل​ استوار بود. در دوران اوجش، سنگ‌های جوهر جاودانی که برای خرج‌گذاشت​ کردن در دست داشت، به مراتب از ده‌ها هزار فراتر می‌رفت!

اما شرایط‌آسمانی​ کنونی با‌اعماق​ گذشته تفاوت داشت.

چو دو به تازگی موفق شده بود مصیبتِ روزنهٔ جاودانش را پشت سر بگذارد، اما‌گزافی​ در نتیجهٔ آن، بنیانش ضعیف شده بود. از این رو، دیوارِ چیِ بادِ آسمانی را‌پرخطر​ شکافت و به اعماق آسمان سفید رفت تا با کاوش در آنجا، منابعش را تجدید کند.

هرچند سودهایی به دست آورد، اما جراحات سنگینی متحمل شد و‌جراحات​ برای درمان آن‌ها ناچار گشت گوی جاودان از دیگران قرض بگیرد که‌گذاشت​ هزینهٔ گزافی روی دستش گذاشت. در مجموع، او همچنان در ضرر بود.

نُه آسمان ازلی منابع فراوانی در خود داشتند،‌سودهایی​ اما در عین حال مناطقی پرخطر به شمار‌قرض​ می‌رفتند. در آنجا منافع همیشه با خطرات همراه بود.

از این رو، در این لحظه،‌رفت​ چو دو برای خرج کردن به‌هرچند​ شدت در تنگنای مالی قرار داشت.

او در دل اندیشید: «اما گوهای جاودانِ دفاعیِ مسیر قدرت کمیابن. من‌قرض​ مدت‌هاست جاودانهٔ مسیر قدرتم، اما تازه امروز به یکی از اونا برخوردم.‌فراوانی​ اگه تمام تلاشم رو برای گرفتنش نکنم، ممکنه در آینده حسرت بخورم.»

با اندیشیدن به این موضوع،‌آنجا​ چو دو دندان بر هم فشرد‌جراحات​ و به پیشنهاد دادن ادامه داد.

با وجود این، هر چقدر هم که‌هرچند​ قیمت را بالا می‌برد، فانگ یوان نیز‌گشت​ پا پس نمی‌کشید و بر قیمت می‌افزود.

پس از چند دور، چو دو سرانجام نتوانست به این‌تجدید​ روند ادامه دهد و مخفیانه پیامی برای چین بای شنگ‌دیگران​ فرستاد و خواستار برقراری ارتباط با اتاق مخفی دهم شد.

چین بای شنگ شگفت‌زده شد، اما‌متحمل​ بدون آنکه تغییری در چهره‌اش پدیدار‌قرض​ شود، پیام را به فانگ یوان رساند.

با موافقت فانگ یوان،‌کاوش​ چو دو توانست نامه‌ای به‌هرچند​ اتاق مخفی دهم ارسال کند.

چو دو در نامه نوشته بود که اگر فانگ یوان از نبرد مزایده کناره‌گیری کند، لطفی به او بدهکار خواهد شد و در آینده، بسته‌نُه​ به شرایط، کاری هم‌ارزش برایش انجام خواهد داد. اگر فانگ یوان به او اعتماد نداشت، می‌توانستند با استفاده از یک گوی جاودان با هم عهد‌قدرت​ ببندند. افزون بر این، چو دو وعده داد که اطلاعات ارزشمندی در خصوص معنای حقیقیِ والامقامِ اهریمنِ وحشیِ بی‌پروا در اختیار فانگ یوان قرار دهد.

با خواندن این نامه،‌اعماق​ فانگ یوان هم شگفت‌زده‌آنجا​ شد و هم خرسند.

بی‌شک چو دو این نامه را نوشته بود زیرا‌ناچار​ خواهانِ گوی جاودانِ قدرتِ دیگ بود و به دلیل توان‌همچنان​ مالی اندکش، قصد داشت با فانگ یوان به توافق برسد.

اما فانگ‌سفید​ یوان به هیچ‌وجه‌آنجا​ زیر بار نمی‌رفت!

او نیز جاودانه‌ای در مسیر قدرت بود و طبیعتاً می‌خواست این گوی جاودانِ قدرتِ دیگِ‌دیگران​ کمیاب را از آنِ خود کند. در مورد معنای حقیقیِ والامقامِ اهریمنِ وحشیِ بی‌پروا نیز، فانگ‌عین​ یوان از پیش درک نسبی از آن داشت و حتی شخصاً از آن بهره‌مند شده بود.

فانگ یوان پوزخندی زد و در همان حال پیشنهاد بالای دیگری ارائه داد: «فکر‌جراحات​ می‌کردم جاودانهٔ سلطه‌گر چو دو جیب‌های پرپولی داره، اما کی فکرشو می‌کرد به این زودی‌ضرر​ کم بیاره و خودشو مضحکه کنه. به نظر می‌رسه بختش به تهِ خط رسیده. هه‌هه‌هه.»

چو دو با دندان‌های به هم فشرده‌درمان​ به مزایده ادامه داد، اما اقلامی که برای‌گزافی​ پیشنهاد رو می‌کرد، ملغمه‌ای از کالاهای گوناگون بود.

فانگ یوان بار دیگر پیشنهادش را بالا برد و مواد جاودانِ رتبه هفت‌درمان​ را به میان آورد؛ موادی که می‌توانستند به عنوان مادهٔ اصلی برای پالایش‌ضرر​ یک گوی جاودانِ رتبه هفت به کار روند و ارزش بسیار بالایی داشتند.

چو دو آهی کشید اما همچنان قصد تسلیم شدن نداشت. او دوباره خرت‌وپرت‌هایی‌ناچار​ از این‌طرف و آن‌طرف جمع کرد و مواد جاودانِ رتبه ششِ متعددی را پیشنهاد‌منابع​ داد. ارزش کلیِ این اقلام با مواد جاودانِ رتبه هفتِ فانگ یوان برابری می‌کرد.

اکنون دیگر جاودانه‌های‌شکافت​ حاضر در تالار‌رفت​ متوجهِ اوضاع شده بودند.

«عجیبه، به نظر‌هرچند​ می‌رسه سرور چو‌متحمل​ دو بدجوری تحت فشاره.»

«چیزهایی شنیده بودم که جاودانهٔ سلطه‌گر چند‌تجدید​ ماه پیش مصیبتی رو از سر گذرونده.‌آن‌ها​ ظاهراً جراحاتِ اون مصیبت خیلی سنگین بوده.»

«چو دو گوی جاودانِ شفابخش از‌کند​ یائو هوانگ قرض گرفته بود و‌آن‌ها​ میگن مجبور شده بهای سنگینی براش بپردازه.»

جاودانه‌ها در حالی‌شکافت​ که آه می‌کشیدند، آرام‌کاوش​ با یکدیگر پچ‌پچ می‌کردند.

چو دو مضطرب بود، اما شخص‌متحمل​ دیگری وجود داشت که از او‌قرض​ هم مضطرب‌تر بود؛ فنگ جیو گه.

فنگ جیو گه با ناامیدی در دل گفت: «این جاودانهٔ سلطه‌گر هم از‌درمان​ پسِ کار برنمیاد!» او امیدوار بود چو دو بتواند با اقتدارش اتاق مخفی‌ضرر​ دهم را تحت فشار بگذارد و با در هم شکستنِ آن‌ها، پیروز میدان شود.

اما با وجود شهرت چو دو، توانِ مالیِ ضعیفِ کنونی‌اش صحنه‌ای رقم‌آن‌ها​ زده بود که فنگ جیو گه دیگر تحمل تماشای آن را نداشت.‌ضرر​ او چاره‌ای نداشت جز اینکه راهی برای جلوگیری از پیروزی فانگ یوان بیابد.

«ردپای موج دنیوی و گوی جاودانِ لذت در آب و کوهستان، هر دو متعلق به جاودانهٔ اتاق مخفی دهم هستن. این شخص مرموزه و به نظر می‌رسه پیشینهٔ مهمی داره، حتی ممکنه‌منابع​ مقصر اصلیِ ماجرای دربار امپراتوری باشه. من اونا رو می‌شناسم، اما اونا از وجود من بی‌خبرن؛ الان دشمن تو روشنایی قرار داره و من تو تاریکی‌ام. اصلاً عاقلانه نیست که مستقیماً گوی‌تمام​ جاودانِ لذت در آب و کوهستان رو ازش بخرم. گذشته از خطرِ حساس کردنِ ناخواستهٔ اونا، اگه سرنخ‌هایی به دست بیارن و تصمیم بگیرن گوی جاودان رو نفروشن، اوضاع به شدت خراب میشه.»

فنگ جیو‌کند​ گه غرق‌سودهایی​ در افکارش بود.

او ذهنی استراتژیک داشت و از قدرت و ذکاوت به یک اندازه بهره‌مند بود.‌آن‌ها​ اگر غیر از این بود، فرقهٔ خانهٔ انسِ جان چنین مأموریت خطیری را به‌ازلی​ او نمی‌سپرد و او را به عنوان رهبرِ گروهِ نفوذی به دشت‌های شمالی اعزام نمی‌کرد.

«اگه مستقیماً دخالت کنم و وارد مزایده بشم هم اصلاً خوب نیست! الان هویتِ استاد شمشیر یو لان رو دارم‌دستش​ و گوی ردپای موج دنیوی رو هم خریده‌ام. اگه دوباره علناً برای خریدِ گوی جاودانِ لذت در آب و کوهستان اقدام‌شدت​ کنم، در صورتی که شخصِ اتاق مخفی دهم از رازِ عمارت آب باخبر باشه، احتمال لو رفتنم به شدت بالا میره.»

فنگ جیو گه مخفیانه به دشت‌های شمالی نفوذ کرده و هویتش‌کند​ را نیز تغییر داده بود. هرچند بسیار قدرتمند بود، اما در‌بگیرد​ قلمرویی بیگانه می‌جنگید و از این رو، نگرانی‌هایی در دل داشت.

«دردسرسازترین بخش ماجرا اینه که تو این حراج، حتی اگه کسی بالاترین‌قرض​ پیشنهاد رو بده، تا وقتی فروشنده اون رو انتخاب نکنه، بازم شکست‌فراوانی​ خورده‌ست. حتی اگه دخالت کنم و بقیه رو کنار بزنم، فایدهٔ چندانی نداره.»

افزون بر این، نکتهٔ دیگری نیز وجود داشت؛ حتی اگر‌سودهایی​ فنگ جیو گه در مزایده پیروز می‌شد و گوی جاودانِ‌هزینهٔ​ قدرتِ دیگ را می‌خرید، قرار بود چه استفاده‌ای از آن بکند؟

او خواهان گوی جاودانِ مسیر قدرت نبود، بلکه‌سودهایی​ می‌خواست گوی جاودانِ مسیر قدرت را بفروشد تا‌قرض​ در ازای آن، گوی جاودانِ مناسب‌تری به دست آورد.

دهان فنگ جیو گه خشک شد. همان‌طور که جرعه‌ای چای‌تجدید​ می‌نوشید، با حسرتی در دل اندیشید: «اگه تنها نبودم و کسی‌قرض​ رو برای کمک داشتم، حل کردنِ این مشکل خیلی ساده‌تر می‌شد.»

با وجود این، از یک سو حرکت او، یعنی چهرهٔ نیمه‌آشنا، حرکت کشنده‌ای جاودان بود و نمی‌شد آن را به آسانی‌نُه​ به دیگران انتقال داد. از سوی دیگر، او نمی‌توانست جاودانه‌هایِ همراهِ شاهزاده فنگ شیان را نیز به کار گیرد. منطقِ این‌گوهای​ کار ساده بود: اگر از قضا هویت فنگ جیو گه فاش می‌شد، پای شاهزاده فنگ شیان چندان به میان کشیده نمی‌شد.

شاهزاده فنگ شیان می‌توانست ادعا کند‌منابعش​ که از هیچ‌چیز خبر ندارد و‌متحمل​ همچنان به حضورِ پنهانیِ خود ادامه دهد.

با در سر داشتنِ این افکار، فنگ‌هرچند​ جیو گه تصمیمش را گرفت و بی‌سروصدا‌گشت​ با جاودانهٔ سلطه‌گر چو دو ارتباط برقرار کرد.

جاودانه‌های حاضر در اتاق‌های تکی و تالار اصلی می‌توانستند مستقیماً با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، برخلاف اتاق‌های مخفی‌ناچار​ که در آن، چو دو تنها می‌توانست با واسطه‌گریِ چین بای شنگ با فانگ یوان تماس بگیرد. تا زمانی‌حال​ که یکی از طرفینِ درونِ اتاق مخفی تمایلی به برقراری ارتباط نداشت، هیچ راهی برای ارسال پیام وجود نداشت.

با دریافتِ نامهٔ استاد شمشیر یو لان، چو دو احساس‌گشت​ عجیبی پیدا کرد. او ارتباطِ نسبتاً نزدیکی با یائو هوانگ‌ضرر​ داشت، اما شاهزاده فنگ شیان را تنها یک بار دیده بود.

در این نامه، فنگ جیو گه بیان کرده بود که حاضر است برای پیروزی در مزایدهٔ گوی‌دیگران​ جاودانِ قدرتِ دیگ، از چو دو حمایت مالی کند. با وجود این، درخواستی نیز مطرح کرده و‌حال​ گفته بود که امیدوار است چو دو بتواند مادهٔ جاودانِ نقرهٔ آسمان حقیقی را به او بفروشد.

چو دو با خود اندیشید: «مثل اینکه جراحت‌هایی که توی اکتشافِ آسمان سفید برداشتم، بی‌فایده نبوده. من سیصد کیلوگرم نقرهٔ آسمان حقیقی‌مجموع​ به دست آوردم که حتی توی آسمان زرد گنجینه هم به‌شدت کمیابه! با کمک استاد شمشیر یو لان، هنوزم می‌تونم رقابت کنم!» چو‌اندیشید​ دو طبیعتاً به نیتِ واقعیِ فنگ جیو گه شک داشت، اما برای به دست آوردنِ گوی جاودانِ قدرتِ دیگ، احساس نیازِ شدیدی می‌کرد.

چو دو بی‌درنگ پاسخِ فنگ جیو گه را داد؛ از کمکِ‌کند​ او سپاسگزاری کرد و همچنین وعده داد که پس از پایانِ این‌هزینهٔ​ مراسم، اطلاعاتِ دقیقی از مکانِ نقرهٔ آسمان حقیقی در اختیارش خواهد گذاشت.

با کمکِ فنگ جیو گه،‌جراحات​ چو دو اعتمادبه‌نفسِ خود را‌گشت​ بازیافت و دوباره قیمتی پیشنهاد داد.

رخدادهای این جهان همواره دستخوش تغییر می‌شوند و نتایجی مرموز و شگفت‌انگیز به بار می‌آورند. در زندگیِ‌دیگران​ پیشینِ فانگ یوان، چو دو در نبردی کشته شد و قاتلِ او کسی نبود جز فنگ جیو گه.‌مناطقی​ اما اکنون، به واسطهٔ حضورِ فانگ یوان، دستِ تقدیر این دو نفر را با یکدیگر متحد کرده بود!

این همکاری‌کاوش​ برای هر دو‌تجدید​ طرف سودمند بود.

چو دو به گوی جاودانِ قدرتِ‌رفت​ دیگ نیاز داشت و یاریِ فنگ جیو‌سودهایی​ گه، کمکی کاملاً به‌موقع به شمار می‌رفت.

برای فنگ جیو گه نیز، حمایتِ مالی‌ای که از چو‌گشت​ دو می‌کرد، در آینده به او بازگردانده می‌شد. او می‌توانست با‌نُه​ پرداختِ هزینه‌ای اندک، مانع از رسیدنِ فانگ یوان به هدفش شود.

قیمت‌های پیشنهادی‌سفید​ پیوسته بالاتر‌کاوش​ و بالاتر می‌رفت.

گویی چو دو جانی تازه‌تجدید​ گرفته بود؛ با اعتمادبه‌نفسی مضاعف‌متحمل​ و بدونِ ذره‌ای تردید قیمت می‌داد.

این موضوع فانگ یوان را شگفت‌زده کرد. پس از تمام شدنِ‌کند​ مواد جاودانِ سرزمین متبرک لانگ یا، چاره‌ای نداشت جز اینکه با‌بگیرد​ مواد جاودانی که پیش‌تر به دست آورده بود، به رقابت ادامه دهد.

فنگ جیو گه‌هرچند​ نتوانست جلوی خشم و‌درمان​ آزردگیِ خود را بگیرد.

این مواد جاودان پیش از این به خودِ او‌هرچند​ تعلق داشتند. هرگز فکرش را هم نمی‌کرد که پس از‌بگیرد​ واگذاری‌شان، به این سرعت علیه خودش به کار گرفته شوند.

با وجود این، فنگ جیو گه‌کند​ در حالی که شرایط را می‌سنجید،‌آن‌ها​ چاره‌ای جز ادامه دادنِ مسیر نداشت.

«مثل اینکه ماجرای‌شکافت​ گوی جاودانِ ردپای موج‌کاوش​ دنیوی داره تکرار میشه!»

«انگار جاودانهٔ سلطه‌گر چو دو‌جراحات​ عزمشو جزم کرده تا این گوی‌دیگران​ جاودانِ قدرت رو به دست بیاره!»

«اتاق مخفیِ دهم از همون اول دنبالِ گوی جاودانِ مسیر قدرت‌جراحات​ بود و الانم داره با چو دو رقابت می‌کنه. هیچ‌کدومشون هم‌دستش​ قصدِ کوتاه اومدن ندارن. به نظر میاد دوباره قراره مزایده اوج بگیره.»

جاودانه‌ها در تالار‌آنجا​ اصلی با یکدیگر‌کند​ به گفتگو پرداختند.

سرانجام فانگ یوان نتوانست آرام بنشیند؛‌رفت​ از جای خود برخاست و در‌هرچند​ اتاق مخفی شروع به قدم زدن کرد.

«چو دو کاملاً ناامید شده بود و برای همین اون نامه رو فرستاد، پس چطور یهو‌دستش​ ثروتش این‌قدر زیاد شد؟ یعنی داشت تظاهر به ضعف می‌کرد؟ غیرممکنه! باید مغز خر خورده باشه که‌منافع​ بخواد از یه نقشهٔ به این احمقانه‌ای استفاده کنه. این یعنی... یه نفر داره بهش کمک می‌کنه.»

فانگ یوان اخم کرد. حسی‌آنجا​ به او دست داده بود، اما‌جراحات​ نمی‌توانست دقیقاً آن را درک کند.

چه کسی‌کاوش​ داشت به چو‌تجدید​ دو کمک می‌کرد؟

چرا به او یاری می‌رساند؟

در ظاهر، این رقابتی میان دو‌متحمل​ نفر بود، اما فانگ یوان حس می‌کرد‌بگیرد​ شخصی در تاریکی در حال مداخله است.

فانگ یوان ضربه‌ای به سرِ زامبیِ جاودانِ خود‌کند​ زد. دوباره روی صندلی‌اش نشست و اراده‌های درون‌گشت​ ذهنش را برای کمک به تفکر به کار گرفت.

هم‌زمان با تفکر،‌آنجا​ به قیمت دادن‌کند​ نیز ادامه می‌داد.

پس از دو‌شکافت​ پیشنهادِ دیگر، ناگهان‌رفت​ چشمانش را گشود.

برقی تیز در چشمانش درخشید؛ تفکراتِ‌متحمل​ لحظاتی پیش به نتیجه رسیده و‌قرض​ فرضیاتی در ذهنش شکل گرفته بود.

فانگ یوان ناگهان فریاد زد و نمایشی توخالی از قدرت به راه‌متحمل​ انداخت: «من باید این گوی جاودانِ قدرتِ دیگ رو داشته باشم! فروشنده‌مجموع​ هر چی می‌خواد بگه، تمام تلاشم رو می‌کنم تا خواسته‌ش رو برآورده کنم.»

چو دو لحظه‌ای سکوت کرد و سپس بدونِ نشان‌جراحات​ دادنِ ذره‌ای ضعف، همین رویه را در پیش گرفت:‌هزینهٔ​ «برای من هم همین‌طوره. فروشنده هر چی می‌خواد، لطفاً بگه.»

همهمه‌ای در‌آسمانی​ تالار به‌اعماق​ پا شد.

«شخصی که تو اتاق مخفیِ‌جراحات​ دهمه آدمِ ساده‌ای نیست، داره مستقیماً‌دیگران​ چو دو رو به چالش می‌کشه.»

«همون‌طور که انتظار‌رفت​ می‌رفت، دوباره شروع شد؛‌تجدید​ دومین نقطهٔ اوجِ مزایده.»

«مزایدهٔ ردپای موج دنیوی‌منابعش​ هم همین‌طوری بود. حالا‌سودهایی​ باید دید فروشنده چی می‌خواد.»

فروشنده زمانِ زیادی برای فکر کردن‌رفت​ صرف نکرد و بی‌درنگ خواستهٔ جدیدش را‌سودهایی​ به زبان آورد: یک میراثِ مسیر خرد.

با شنیدنِ این درخواست، لبخند تلخی بر‌درمان​ لبانِ چو دو نقش بست؛ او میراثِ‌هزینهٔ​ مسیر خرد را از کجا باید پیدا می‌کرد؟

مسیر خرد از دیرباز وجود داشت، اما همواره در یک خطِ خونی و از‌آن‌ها​ نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد و به‌شدت مرموز و کمیاب بود. فروشنده با‌ازلی​ دیدنِ رقابتِ داغِ مزایده، طمع کرده و چنین خواستهٔ گزافی را مطرح کرده بود.

فنگ جیو گه نیز لبخند تلخی زد. او گوهای‌جراحات​ جاودانِ بسیاری به همراه داشت، اما درخواستِ فروشنده مبنی‌هزینهٔ​ بر میراثِ مسیر خرد، اوضاع را برایش دشوار ساخت.

مسیر خرد بسیار کمیاب بود؛ حتی در‌کاوش​ میانِ ده فرقهٔ بزرگ باستانی نیز، تنها‌جراحات​ چند میراثِ انگشت‌شمار از مسیر خرد وجود داشت.

پیش‌تر فانگ یوان در آسمان زرد گنجینه برای به دست آوردنِ میراثِ مسیر خرد قیمت بالایی پیشنهاد داده‌مجموع​ بود، اما هرگز به نتیجه نرسید! سرانجام، زمانی که بخت به او روی آورد، تنها توانست میراثی ناقص به‌شدت​ دست آورد؛ آن هم صرفاً به این دلیل که طرفِ مقابل نیازِ مبرمی به جسدِ هیولای برهوتِ باستانی داشت.

کرم‌های گویِ مسیر خرد فراوان‌آنجا​ بودند، اما میراث‌های مسیر خرد‌سودهایی​ به‌شدت نایاب به شمار می‌رفتند.

برای لحظاتی، فانگ‌آنجا​ یوان و چو دو‌هرچند​ در سکوت فرو رفتند.

ناولها | novelha.net