---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 793: کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار در برابر گروه خبرگان • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 793: کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار در برابر گروه خبرگان

0

«دونگ فانگ‌می‌خورد​ یو لیانگه؟‌سراسر​ دارم اشتباه می‌بینم؟»

«چطور یهو جاودانه شد؟ انگار‌تازه​ این مصیبت آسمانی و بلای‌این‌قدر​ زمینی زیر سر اون بوده.»

«جاودانه شدن تو یه چشم به‌هم زدن،‌پیوسته​ این همون میراث دونگ فانگ چانگ فان‌پیرامونش​ بود؟ هعی، یه فانی از چنگمون درش آورد!»

جاودانه‌های جناح اهریمنی با دیدن دونگ فانگ‌پیکری​ چانگ فان در بهت فرو رفتند و‌ستبر​ اندوه و سرخوردگی بر آنان چیره گشت.

چهرهٔ «دونگ فانگ یو لیانگ» تهی از هرگونه احساسی بود.‌می‌زدند​ در چشمانش نه مردمکی به چشم می‌خورد و نه سفیدی‌ای؛ چشمانش‌هستین​ سراسر با نورهای بلورین و رنگارنگی که پیوسته سوسو می‌زدند، می‌درخشید.

او با همین نگاه به جاودانه‌های جناح اهریمنیِ پیرامونش خیره شد و‌غره​ آرام گفت: «شما همونایی هستین که می‌خواین میراث استادم رو بدزدین؟ کی‌جاودانهٔ​ بهتون این جرئت رو داده که به یه ابرنیروی جناح حق حمله کنین؟»

اگرچه دونگ فانگ چانگ فان در تسخیر موفق شده‌می‌زدند​ بود، اما حقیقت را فاش نکرد؛ او همچنان با صدای‌همونایی​ دونگ فانگ یو لیانگ و در قالب او سخن می‌گفت.

جاودانه‌های جناح اهریمنی که در وضعیتی سرخورده و آکنده از نارضایتی بودند، با شنیدن سخنان متکبرانهٔ دونگ‌داشت​ فانگ یو لیانگ، چهره در هم کشیدند. برخی پوزخند زدند و برخی دیگر فریاد برآوردند: «جوجه، تازه‌ژوئو​ جاودانه شدی و با یه قدم صعود کردن این‌قدر به خودت غره شدی! بیا، این چکش منو بچش!»

با گفتن این‌سفیدی‌ای​ حرف، پیکری از میان‌رنگارنگی​ جمعیت به بیرون پرید.

این جاودانهٔ جناح اهریمنی، شانه‌هایی ستبر و کمری پهن داشت. گراز آسمانیِ‌غره​ پرنده‌ای زیر پایش بود که پاهای چاقش را به سرعت حرکت می‌داد‌جاودانهٔ​ و با ابهتی خاص، اربابش را به سوی دونگ فانگ یو لیانگ می‌برد.

او کسی‌سفیدی‌ای​ نبود جز‌نورهای​ ژوئو ژان.

جاودانه‌ها با دیدن این‌بچش​ صحنه به خود آمدند‌میان​ و واکنش نشان دادند.

«این ژوئو ژان خیلی‌سراسر​ آب‌زیرکاهه، می‌خواد لقمهٔ آماده‌پیوسته​ رو از چنگمون دربیاره!»

«نزدیک بود مصیبت آسمانی و بلای زمینی زهره‌ترکمون کنه،‌کردن​ ولی دونگ فانگ یو لیانگ حتی اگه جاودانه هم‌حرف​ شده باشه، بازم یه تازه‌کاره. دیگه ترس نداره که!»

«دونگ فانگ یو لیانگ رو‌بلورین​ زنده بگیرین و میراث مسیر خرد‌همین​ رو از زیر زبونش بیرون بکشین!!»

جاودانه‌های جناح اهریمنی بی‌درنگ دست به کار شدند‌میان​ و از ترس اینکه مبادا از بقیه جا‌پهن​ بمانند، به سوی «دونگ فانگ یو لیانگ» یورش بردند.

ادیب وارسته‌می‌خورد​ نیز در میان‌نورهای​ آنان حضور داشت.

تنها فانگ یوان و‌جوجه​ چند تن دیگر از‌صعود​ جای خود تکان نخوردند.

او خبر نداشت که بدن دونگ فانگ یو لیانگ‌می‌زدند​ پیش از این به تسخیر دونگ فانگ چانگ فان‌شما​ درآمده است، اما حواسش به سرور پیر تسان یانگ بود.

«دونگ فانگ یو لیانگ‌بچش​ پیداش شد، ولی سرور‌میان​ پیر تسان یانگ کجاست؟»

سرور پیر تسان یانگ در واقع پشت سر «دونگ فانگ یو لیانگ» ایستاده‌نگاه​ بود، اما با به کارگیری تکنیکی جاودان، خود را پنهان ساخته بود. روش‌جرئت​ او چنان بی‌نقص بود که هیچ‌یک از جاودانه‌های جناح اهریمنی متوجه حضورش نشدند.

با این حال، او جراحات سنگینی برداشته بود.‌صعود​ با دیدن یورش جاودانه‌ها، به «دونگ فانگ یو‌بچش​ لیانگ» پیام داد: «به کمک من نیاز داری؟»

«دونگ فانگ یو لیانگ» بی‌درنگ‌بلورین​ پیشنهادش را رد کرد: «لازم نیست‌همین​ کاری کنی، بذار خودم حسابشونو برسم!»

اگر سرور پیر تسان یانگ دست به حمله می‌زد و هویتش فاش می‌شد، جاودانه‌های دشت‌های شمالی پی‌داشت​ می‌بردند که «دونگ فانگ یو لیانگ» با نیروهای قارهٔ مرکزی تبانی کرده است. در آن صورت، نه‌ژوئو​ تنها جناح حق «دونگ فانگ یو لیانگ» را طرد می‌کرد، بلکه حتی جناح اهریمنی نیز پذیرای او نمی‌بود.

افزون بر این، «دونگ فانگ یو لیانگ» می‌خواست یک‌تنه ضربهٔ مهلکی به دشمنانش وارد کند و قدرت خود‌گفت​ را به رخ بکشد. پس از مرگ هشت جاودانهٔ قبیلهٔ دونگ فانگ، این تنها راهی بود که می‌توانست قد‌فاش​ علم کند و قبیلهٔ دونگ فانگ را بار دیگر به نیرویی بدل سازد که همگان از آن حساب ببرند!

ژوئو ژان که پیشتاز بود، لحظه‌به‌لحظه نزدیک‌تر‌قدم​ می‌شد و دونگ فانگ یو لیانگ می‌توانست‌چکش​ لبخند شومِ نقش‌بسته بر چهره‌اش را ببیند.

پشت سر او، بیش‌نورهای​ از ده جاودانهٔ جناح اهریمنی‌می‌زدند​ با نیتی مرگبار یورش می‌آوردند.

دونگ فانگ یو لیانگ کاملاً تنها بود و سطح‌جمعیت​ تزکیه‌اش تنها در کفِ رتبهٔ شش قرار داشت، اما‌گراز​ نه دستپاچه گشت و نه هراسی به دل راه داد.

گوشهٔ لبانش به لبخندی ملایم‌نورهای​ کشیده شد، گویی کنترل کامل‌می‌زدند​ اوضاع را در دست داشت.

سرور پیر تسان یانگ که در پشت سرش پنهان‌کردن​ بود، با کنجکاوی فراوان نظاره می‌کرد؛ می‌خواست ببیند او‌حرف​ چگونه با این سطح تزکیه، دشمنانش را پس می‌راند.

در همین لحظه، دونگ فانگ یو لیانگ دست راستش را بالا برد. آستین سفیدش‌پیرامونش​ به عقب لغزید و در حالی که با انگشت اشارهٔ راستش آسمان را نشانه رفته‌کنین​ بود، با صدایی رسا و لحنی آسوده، کلمه‌به‌کلمه بر زبان آورد: «کرم‌های. شب‌تاب. ستاره‌ای. بی‌شمار.»

با شنیدن این نام،‌بچش​ پیشروی جاودانه‌ها متوقف گشت‌میان​ و رنگ از رخسارشان پرید.

«کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار» در دنیای جاودانه‌های‌رنگارنگی​ دشت‌های شمالی نامی کاملاً شناخته‌شده و قوی‌ترین‌اهریمنیِ​ حرکت کشندهٔ دونگ فانگ چانگ فان بود.

دونگ فانگ چانگ فان به عنوان جاودانهٔ شماره یک مسیر خرد‌خودت​ در دشت‌های شمالی شناخته می‌شد؛ جایگاهی که نه تنها به واسطهٔ‌بیرون​ مهارت استنتاجش، بلکه به دلیل قدرت نبرد عظیمش به دست آمده بود!

بدون داشتن قدرت نبردی خیره‌کننده، چگونه می‌توانست در دشت‌های‌می‌زدند​ شمالیِ پرآشوب، استوار و پابرجا بماند؟ بدون قدرتی عظیم، چگونه‌همونایی​ می‌توانست قبیلهٔ دونگ فانگ را در مسیر موفقیت رهبری کند؟

از این رو، دونگ فانگ چانگ فان در زمان حیاتش، از نظر‌جاودانهٔ​ قدرت نبرد به راحتی از پی شوی هان و ادیب وارسته پیشی‌سرعت​ می‌گرفت. هرچه نباشد، او بزرگِ اعظمِ اولِ یک ابرنیروی جناح حق بود!

حرکت کشندهٔ مسیر خرد، یعنی کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار، بزرگ‌ترین تجلی از‌همین​ قدرت نبرد دونگ فانگ چانگ فان به شمار می‌رفت. این حرکت چنان‌بدزدین​ آوازه‌ای داشت که نامش در قلب تمامی جاودانه‌های دشت‌های شمالی حک شده بود.

ژوئو ژان فریاد زد: «گولِ بلوفشو نخورین! کرم‌های‌صعود​ شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار به ده‌ها هزار کرم گو‌بچش​ نیاز داره، مگه به همین راحتی فعال میشه؟»

لو چینگ مینگ پوزخندی زد و گفت: «این فقط یه جاودانهٔ تازه‌کاره،‌نگاه​ تازه صعود کرده و پاشو از مرحلهٔ فانی فراتر گذاشته. چطور می‌تونه‌بهتون​ تو یه چشم به‌هم زدن این همه کرم گو رو کنترل کنه؟»

سرور الهی تیان دو گوی جاودانش‌حرف​ را در دست فشرد و در حالی‌شانه‌هایی​ که آمادهٔ حمله می‌شد، غرید: «خیال باطل!»

خشمی گذرا در چهرهٔ ادیب وارسته پدیدار گشت و گفت: «همف،‌می‌درخشید​ کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار... اون موقع من از همین حرکت شکست‌می‌خواین​ خوردم. می‌خوام ببینم تو چقدر از قدرتش رو می‌تونی به کار بگیری؟»

هی لو لان پرسید: «واقعاً می‌خوایم دست رو دست بذاریم؟» قلبش از هیجان به تپش افتاده‌بچش​ بود، اما فانگ یوان قدرت اصلی گروهشان به شمار می‌رفت؛ به‌ویژه اکنون که هی لو لان‌پرنده‌ای​ گوی جاودان قدرت خویشتن را از دست داده و قدرت نبردش نسبت به گذشته افت کرده بود.

فانگ یوان گفت: «یکم دیگه صبر کن، یه‌سوسو​ جای کار می‌لنگه.» او می‌خواست یافته‌های پیشین خود‌آرام​ را بازگو کند، اما ناگهان آسمان دگرگون شد.

تا لحظاتی پیش، ابرها پراکنده شده بودند و آسمانی کاملاً‌بیرون​ صاف و بی‌غبار پهنهٔ آسمان را پوشانده بود. اما اکنون،‌پرنده‌ای​ تاریکی فرود آمد و جهان در هاله‌ای از تیرگی فرو رفت.

تاریکی همه‌جا را فرا گرفت و نقاط نورانیِ‌پیوسته​ بی‌شماری همچون کرم‌های شب‌تاب در پهنهٔ آسمان پدیدار‌خیره​ گشتند که رقصان به هر سو در حرکت بودند.

نور ستارگان فوران‌برآوردند​ کرد؛ منظره‌ای بی‌نهایت‌شدی​ درخشان و خیره‌کننده بود!

همان‌طور که در میان کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای‌پیوسته​ گرفتار می‌شدند، رنگ از رخسار جاودانه‌های جناح اهریمنی‌خیره​ پرید و فریاد زدند: «کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار!!»

نور ستارگان‌چکش​ می‌درخشید و بر‌گفتن​ چهره‌هایشان بازتاب می‌یافت.

رنگ از رخسار ادیب وارسته پریده بود. این‌پیوسته​ واقعاً حرکتِ کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار بود و حتی‌آرام​ قوی‌تر از آنچه در خاطراتش داشت به نظر می‌رسید!

اما چطور‌فریاد​ چنین چیزی‌جوجه​ ممکن بود؟

دونگ فانگ یو لیانگ تازه جاودانه شده بود، این‌طور نبود؟ حتی اگر ارادهٔ ستاره‌ای دونگ فانگ چانگ فان را در اختیار‌می‌خواین​ داشت و می‌توانست از جوهر جاودان گیلاس سرخ رتبه ۷ به‌جامانده از او استفاده کند، این نخستین باری بود که کرم‌های شب‌تاب‌وضعیتی​ ستاره‌ای بی‌شمار را به کار می‌گرفت. چطور می‌توانست تا این حد بر آن تسلط داشته باشد، گویی هزاران بار تمرینش کرده است؟

ادیب وارسته‌چکش​ نمی‌توانست این موضوع‌گفتن​ را درک کند.

جاودانه‌های اطراف‌می‌خورد​ او در وضعیت‌نورهای​ اسف‌بارتری قرار داشتند.

ذرات نور ستارگانِ‌برآوردند​ اطراف، از هر سو‌قدم​ به آن‌ها حمله می‌کردند.

یک ذرهٔ نور به تنهایی قدرتی‌رنگارنگی​ نداشت، اما ده‌ها هزار ذره چطور؟ صدها‌اهریمنیِ​ هزار، میلیون‌ها، یا ده‌ها میلیون ذرهٔ نورانی؟

به‌ویژه آنکه هر یک‌بچش​ از این ذرات، یک فکر‌جمعیت​ ستاره‌ای در خود نهان داشت.

حتی اگر جاودانه‌ها ذرات نور را نابود‌رنگارنگی​ می‌کردند، افکار ستاره‌ای بیرون می‌جهیدند و به‌زور‌اهریمنیِ​ راه خود را به ذهن آنان باز می‌کردند.

حتی اگر جاودانه‌ها روش‌های دفاعی در چنته داشتند، ذرات نورانی بی‌پایان و شمارشان‌بیا​ تقریباً نامحدود بود؛ در نهایت سدهای دفاعی در هم می‌شکست. به محض اینکه‌ستبر​ افکار ستاره‌ای رخنه‌ای می‌یافتند و به ذهنشان نفوذ می‌کردند، خطری مرگبار رقم می‌خورد.

در خوش‌بینانه‌ترین حالت، افکار شخص را مختل می‌ساختند و در بدترین حالت، افکار او را نابود کرده و فرد را کندذهن‌می‌خواین​ می‌کردند. اما اگر تمام افکارِ ذهنِ شخص به افکار ستاره‌ای بدل می‌گشت، او به‌طور کامل تسلیم می‌شد. افکار ستاره‌ای جایگزینِ آگاهیِ‌می‌گفت​ آنان می‌شد و جاودانه به دست‌نشاندهٔ دونگ فانگ یو لیانگ بدل می‌گشت تا هر طور که می‌خواهد او را به بازی بگیرد!

در کنار ژوئو ژان، یکی‌گفتن​ از جاودانه‌های جناح اهریمنی با خشم‌پرید​ فریاد زد: «داری چه غلطی می‌کنی؟!»

چهرهٔ ژوئو ژان از شرم‌نورهای​ به کبودی می‌زد، او پاسخ داد:‌می‌درخشید​ «شرمنده، حمله‌م یهو تغییر مسیر داد!»

جاودانهٔ جناح اهریمنی که چیزی نمانده بود مورد اصابت قرار گیرد، از شدت خشم‌چکش​ غرید: «هوف! با این عرضه‌ت می‌خوای میراث مسیر خرد رو هم به چنگ بیاری؟‌پهن​ تو همین زمان کوتاه، افکار ستاره‌ای بهت نفوذ کردن. تو بیشتر مایهٔ دردسری تا کمک!»

ژوئو ژان که او نیز به خشم آمده‌سوسو​ بود، بر سر جاودانهٔ اهریمنی فریاد کشید: «چی‌آرام​ گفتی؟ جرئت داری یه بار دیگه تکرارش کن!»

جاودانه‌ای با اضطراب گفت: «بسه دیگه، هنوز دارید به جون‌بیرون​ هم می‌افتید؟ الان مهم اینه که فرار کنیم. این حرکت کرم‌های‌پایش​ شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شماره، هر چی بیشتر اینجا بمونیم، اوضاع خطرناک‌تر میشه.»

جاودانهٔ دیگری بی‌درنگ او را سرزنش کرد: «فرار؟ از چی می‌ترسی؟ اون فقط‌نگاه​ یه جاودانهٔ رتبه ۶ سطح پایینه، ما این همه آدمیم، سرور ادیب وارسته‌جرئت​ هم باهامونه، چرا این‌قدر خودتو باختی؟ به نظر من باید مستقیم حمله کنیم!»

همگان میان عقب‌نشینی و پیشروی‌تازه​ مردد مانده بودند و ناخودآگاه‌این‌قدر​ چشم به ادیب وارسته دوختند.

پی شوی هان پیش‌تر گریخته بود و فانگ یوان نیز در فاصله‌ای‌نگاه​ دور قرار داشت. ادیب وارسته تنها کسی بود که از قدرت نبرد رتبه‌جرئت​ ۷ برخوردار بود؛ او اکنون به منزلهٔ چوپانِ این گله به شمار می‌رفت.

نه اینکه همگان ادیب وارسته را به عنوان رهبر‌جمعیت​ خود به رسمیت شناخته باشند، بلکه در زمان سختی‌ها،‌گراز​ این قدرتمندان بودند که باید به مصاف خطرات بزرگ‌تر می‌رفتند.

ادیب وارسته همان فرد «قدرتمند» در‌بلورین​ میانشان بود و با حرکت در کنار‌نگاه​ چنین خبره‌ای، شانس بیشتری برای بقا داشتند.

خودِ ادیب‌فریاد​ وارسته نیز‌جوجه​ مردد بود.

او و دونگ فانگ چانگ فان پیش‌تر با‌سوسو​ یکدیگر نبرد کرده بودند و در آن زمان، او‌گفت​ مغلوبِ همین حرکتِ کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار شده بود.

پس از آن شکست، از این تجربهٔ تلخ درس گرفت و تمرکز بیشتری‌شانه‌هایی​ بر گردآوری اطلاعات دربارهٔ دونگ فانگ چانگ فان معطوف ساخت؛ از این رو،‌می‌داد​ درک او از حرکت کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار بسیار ژرف‌تر از دیگران بود.

او به‌خوبی می‌دانست که کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار، یک‌سوسو​ حرکت کشندهٔ مسیر خرد با قدرتی عظیم است که‌گفت​ دونگ فانگ چانگ فان به‌تنهایی آن را ابداع کرده بود.

یافتن نقطه‌فریاد​ ضعف این حرکت‌تازه​ بسیار دشوار بود.

در حال حاضر، ادیب وارسته تنها یک چیز می‌دانست: به محض‌همین​ اینکه شخصی قدم در محدودهٔ این حرکت می‌گذاشت، در دام آن‌استادم​ گرفتار می‌شد. هر یک از افکارِ جاودانه می‌توانست افکار ستاره‌ای تولید کند.

این افکار ستاره‌ای، توسط کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای‌پیکری​ بی‌شمار شکل می‌گرفتند تا به ذرات نورانی‌ستبر​ بدل شده و به خودِ جاودانه حمله کنند.

هنگامِ نبردی نفس‌گیر، جاودانه‌ها ناگزیر بودند مسائل‌رنگارنگی​ بسیاری را در نظر بگیرند؛ با سرعت گرفتنِ‌پیرامونش​ کارکردِ ذهنشان، افکار ستاره‌ایِ بیشتری نیز خلق می‌شد.

هرچه افکار ستاره‌ایِ بیشتری پدید می‌آمد، این حرکت کشنده نیز قدرتمندتر می‌گشت. به‌ویژه زمانی که جاودانه‌های‌بچش​ بیشتری در محدوده حضور داشتند، حجم افکار ستاره‌ایِ تولیدشده به مراتب عظیم‌تر می‌شد. با تسخیرِ کاملِ ذهنِ‌پایش​ جاودانه‌ها توسط این افکار، آنان به دست‌نشانده‌های دونگ فانگ یو لیانگ بدل می‌گشتند تا برای او بجنگند.

حتی اگر کار به آن مرحله نیز نمی‌کشید، تحت تأثیر‌می‌درخشید​ افکار ستاره‌ای، اشتباهات مرگباری رخ می‌داد؛ درست مانند لحظاتی پیش که‌می‌خواین​ ژوئو ژان چیزی نمانده بود یکی از متحدانش را مجروح کند.

از این رو، کرم‌های شب‌تاب ستاره‌ای بی‌شمار حرکتی بود که برای مقابله با دشمنان متعدد‌کمری​ بسیار کارایی داشت، اما در نبرد تن‌به‌تن ضعیف‌تر عمل می‌کرد. در برابر افراد بیشتر، از‌سوی​ خودِ آنان برای مهار یکدیگر استفاده می‌شد و در نتیجه پیروزی در نبرد آسان‌تر می‌گشت.

دلیل ابداع این حرکت توسط دونگ فانگ چانگ فان این بود که او همواره تلاش‌پیرامونش​ می‌کرد قبیلهٔ دونگ فانگ را به‌تنهایی ارتقا دهد. از آنجا که جاودانه‌های زیادی در قبیله‌اش‌کنین​ حضور نداشتند تا یاری‌اش کنند، او اغلب ناگزیر بود به‌تنهایی با خیل عظیمی از دشمنان بجنگد.

اما پس از ابداع این‌تازه​ حرکت، دونگ فانگ چانگ فان دیگر‌خودت​ هیچ هراسی از نبردهای گروهی نداشت.

«وضعیت فعلی دقیقاً همون چیزیه که دونگ فانگ یو لیانگ دلش می‌خواد. تعدادمون زیاده اما هیچ اتحادی نداریم، همه به همدیگه شک‌استادم​ دارن و تقریباً هیچ نخبه‌ای هم بینمون نیست، من تنها رتبه ۷ این جمعم. اگه درگیر بشیم، فقط دست‌وپای همدیگه رو می‌بندیم. تازه‌آکنده​ این همه‌چیز نیست، با توجه به نبرد قبلی، به نظر می‌رسه یه جاودانهٔ مسیر آتش هم این دور و بر قایم شده باشه.»

همان‌طور که ادیب وارسته به‌سرعت در ذهنش سبک‌وسنگین‌میان​ می‌کرد، ذرات نورانی در اطرافش پدیدار شدند؛ تعداد این‌داشت​ ذرات در اطراف او بسیار بیشتر از سایرین بود.

با وجود تمام این نگرانی‌ها، ادیب‌بلورین​ وارسته هیچ تمایلی به عقب‌نشینی نداشت؛ بلکه‌نگاه​ برعکس، ارادهٔ نبرد در وجودش شعله‌ور گشت!

«من به دونگ فانگ چانگ فان باختم، اون بزرگ‌ترین تحقیرِ تمام زندگیم بود. حالا که با جانشینش روبه‌رو شدم،‌پیکری​ اگه عقب بکشم، بعداً چطور با خودم کنار بیام؟ حتی اگه یه جاودانهٔ مخفی هم داشته باشن، تعداد ما‌می‌داد​ خیلی بیشتره. اگه به جای جنگیدن فرار کنم، دیگه کدوم جاودانه تو دشت‌های شمالی برای من احترامی قائل میشه؟»

ناولها | novelha.net