---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 700: حمله به سرزمین متبرک هو جاودانه (۳/۳) • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 700: حمله به سرزمین متبرک هو جاودانه (۳/۳)

0

ذهن پری‌دربیفته​ تسانگ یو‌زدن​ بی‌درنگ هوشیار شد.

درخشش آذرخش به سرعت فرا‌آذرخشِ​ رسید، هوا را شکافت و صدایی‌گرفته​ شبیه به تَرَق‌تَرَقِ جرقه‌ها ایجاد کرد.

«با اینکه جاودانه‌های زیادی حضور دارن، فرقهٔ ما پیش‌تر در نقشه‌مون پیروز شده. طبق‌خونسردانه​ قوانین، نُه فرقهٔ بزرگ باستانیِ دیگه تنها می‌تونن نظاره‌گر باشن. اگه از نُه فرقه‌می‌کرد​ نباشن، کدوم جاودانهٔ جناح اهریمنی جرئت می‌کنه ریسک کنه و با فرقهٔ درنای جاودان دربیفته؟»

در یک چشم به هم‌زدن​ زدن، این افکار در ذهن‌همان​ پری تسانگ یو جرقه زدند.

در همان حال، از سرعتِ حرکتِ دستانش‌جرقه​ کاسته نشد؛ ده انگشتِ ظریفش در هوا می‌رقصیدند‌نشد​ تا حرکتی کشنده را برای ضدحمله فعال کنند.

اما در لحظهٔ بعد، هه‌آذرخشِ​ فنگ یانگ او را متوقف کرد‌گرفته​ و گفت: «پری، دست نگه دار.»

با گفتن این سخن، پری تسانگ یو را‌زمینیه​ به کناری کشید و هم‌زمان، حفره‌ای را که‌گرفته​ به سرزمین متبرک هو جاودانه راه داشت، گشود.

درخشش آذرخش بی‌اعتنا به آن‌زدن​ دو، از طریق حفره وارد‌همان​ سرزمین متبرک هو جاودانه شد.

پری تسانگ یو با استفاده از این‌جرقه​ فرصت، هویت حقیقی آذرخش را دید و پرسید:‌نشد​ «این همون بلای زمینیه... سایهٔ آذرخشِ افسونِ آبی؟»

هه فنگ یانگ خنده‌ای خونسردانه کرد و گفت: «این یه بلای زمینیه که سرزمین متبرک هو جاودانه رو هدف گرفته. بعد‌فرستاد​ از اینکه فانگ یوان بخش بزرگی از سرزمین متبرک رو برید و دور انداخت، این بلا رو هم به بیرون فرستاد. کی‌مرحلهٔ​ فکرشو می‌کرد این سایهٔ آذرخشِ افسونِ آبی از بین نرفته باشه و تمام این مدت روی کوه تیان تی قایم شده باشه.»

پری تسانگ یو که ابروهایش از هم باز شده بود، لبخندی زد و‌خنده‌ای​ گفت: «عالیه. سایهٔ آذرخشِ افسونِ آبی قدرت نبرد خوبی داره، تقریباً در حد مرحلهٔ‌فکرشو​ میانیِ رتبه ۶. با وجود اون که جلوتر از ما میره، کارمون راحت‌تر میشه.»

«فانگ یوان قاطعیت داره، واقعاً تحسین‌برانگیزه که مستقیماً‌جرقه​ نزدیک به یک‌چهارم سرزمین متبرک رو دور انداخت. اما‌انگشتِ​ قدرتش خیلی پایینه، هر چقدر هم نقشه بکشه، بی‌فایده‌ست.»

هه فنگ یانگ آهی کشید‌این​ و به همراه پری تسانگ یو‌سرعتِ​ وارد سرزمین متبرک هو جاودانه شد.

به محض ورود، موجی از قدرت‌افسونِ​ آسمانی بر آن‌ها فرود آمد و تمام‌یوان​ گوهای فانی درون دستانشان را مهروموم کرد.

اما بلافاصله پس از آن، بدن‌های‌همون​ هه فنگ یانگ و پری تسانگ‌آبی​ یو با نوری نارنجی و زرد درخشید.

این تأثیرِ گویِ جاودانِ راهِ خویش در رتبه ۷‌زدند​ بود؛ این گو می‌توانست از سرکوب شدن گوهای فانی آن‌ها‌می‌رقصیدند​ جلوگیری کند و اجازه دهد به طور عادی فعال شوند.

پری تسانگ یو چشمانش را بست و پس از چند نفس، دوباره آن‌ها را‌کاسته​ گشود و گفت: «ما در منطقهٔ غربی سرزمین متبرک هو جاودانه هستیم. سایهٔ آذرخشِ‌فنگ​ افسونِ آبی از قبل به مرکز سرزمین متبرک، به سمت کوه دانگ هون رفته.»

هه فنگ یانگ سر تکان داد و گفت: «همون‌طور که انتظار داشتم، امن‌ترین جای سرزمین متبرک هو جاودانه، کوه دانگ هونه. اولین‌فکرشو​ هدف سایهٔ آذرخشِ افسونِ آبی، مالک سرزمین متبرکه. اون زمان، هو جاودانه غافلگیر شد و به دست همین سایهٔ آذرخشِ افسونِ آبی‌میانیِ​ کشته شد. حالا که داره به سمت کوه دانگ هون میره، یعنی فانگ یوان داخل کوه دانگ هون قایم شده. بیا بریم اونجا.»

پری تسانگ یو خندهٔ ملایمی کرد‌همون​ و گفت: «باشه. همیشه دلم می‌خواست‌آبی​ ببینم کوه افسانه‌ای دانگ هون چه شکلیه.»

هه فنگ یانگ در حالی که گوی جاودان گسترش فضا را فعال می‌کرد، گفت: «با وجود سایهٔ‌انگشتِ​ آذرخشِ افسونِ آبی که راهمون رو باز می‌کنه، می‌تونیم ببینیم دشمن چه نوع کمینی برامون چیده.» سپس‌نگه​ حرکت کشندهٔ جاودانِ دیگری را به کار گرفت و حفرهٔ پشت سرش را در سرزمین متبرک بست.

«این حرکت‌دربیفته​ کشندهٔ جاودانِ‌زدن​ بستنِ اجباریه.»

«فرقهٔ درنای جاودان‌زمینیه​ خیلی حقیره، نمی‌ذارن‌افسونِ​ ما تماشا کنیم.»

«توی این نبرد، اگه فرقهٔ درنای جاودان شکست بخوره، چه در بسته باشه چه‌خونسردانه​ باز، ما کنترل رو به دست می‌گیریم. اگه فرقهٔ درنای جاودان پیروز بشه، چه در‌بین​ باز بشه چه نشه، ما می‌ریم. اینکه بذارن ما تماشا کنیم تأثیری روی هیچ‌چیز نمی‌ذاره.»

«همف، اونا دارن ذاتِ خرابِ خودشون رو‌افکار​ به بقیه نسبت می‌دن. واقعاً فکر کردن‌دستانش​ ما از روی طمع وارد عمل می‌شیم؟»

بیرون، روی کوه تیان تی، جاودانه‌های نُه‌جرقه​ فرقهٔ بزرگ دیگر از قارهٔ مرکزی با استفاده‌نشد​ از حواس الهیِ خود در حال گفتگو بودند.

جاودانه ژانگ ون جیو با لحنی‌افسونِ​ بی‌تفاوت پرسید: «بی ونگ، به نظرت‌فانگ​ شانس موفقیت فرقهٔ درنای جاودان چقدره؟»

بی ونگ پاسخ داد: «نسبتاً بالاست. با اینکه ما در خفا مانع‌تراشی کردیم و باعث شدیم در نهایت فقط دو جاودانه رو‌دور​ برای پس گرفتن سرزمین متبرک هو جاودانه بفرستن، اونا هنوز هم قدرت نبرد دو جاودانه و حالا سایهٔ آذرخشِ افسونِ آبی رو‌نبرد​ دارن. فانگ یوان که سرزمین متبرک هو جاودانه رو کنترل می‌کنه فقط یه فانیه، چطور می‌تونه جلوی فرقهٔ درنای جاودان رو بگیره؟»

همسرِ جاودانِ پروانهٔ رنگین‌کمان، هان تسای شین گفت: «من این‌طور فکر نمی‌کنم. طبق تحقیقاتِ ما در درهٔ پروانهٔ جان، فانگ یوان گوی سفر جاودان ثابت رو توی سرزمین متبرک سه شاه پالایش کرده و به‌تنهایی‌دار​ به اینجا اومده. چطور همچین چیزی ممکنه؟ یه فانی چطور می‌تونه یه گوی جاودان رو پالایش کنه؟ چطور می‌تونه تصویری از چشم‌انداز سرزمین متبرک هو جاودانه داشته باشه؟ قطعاً یه مغز متفکر پشتشه. از اونجایی‌یوان​ که طرف مقابل جرئت کرده سرزمین متبرک هو جاودانه رو از ده فرقهٔ باستانی بقاپه، مطمئنم قدرت نبرد لازم برای محافظت از اون رو هم دارن. شاید بتونن در برابر حملهٔ فرقهٔ درنای جاودان مقاومت کنن؟»

جاودانه دو تنگ خندید و گفت: «حرف‌های همسر جاودان هم بی‌دلیل نیست.‌حرکتِ​ اگه فرقهٔ درنای جاودان شکست بخوره، آیا رقابتی برای تعیین برنده برگزار می‌کنیم‌اما​ یا تصمیم می‌گیریم قبل از حمله، اول بین ده فرقه به توافق برسیم؟»

این مسئله‌ای حیاتی‌زمینیه​ بود؛ جاودانه‌های نُه فرقه‌آبی​ در سکوت فرو رفتند.

گوان تسائو زه، جاودانهٔ اسکلهٔ اژدهای بی‌شمار بی‌درنگ گفت: «البته که‌افسونِ​ یه روز دیگه مفصل در موردش بحث می‌کنیم. ما ده فرقهٔ‌دور​ بزرگ باستانی هستیم، نه سگ‌های هاری که دنبال پس‌موندهٔ غذا می‌گردن.»

در میان جاودانه‌های حاضر، گوان تسائو زه‌افکار​ کمترین قدرت نبرد را داشت. اگر کار به‌کاسته​ مبارزه می‌کشید، او در بدترین موقعیت قرار می‌گرفت.

پسر قناری سبز سرش را‌این​ تکان داد و گفت: «این‌حال​ کار درست نیست، اصلاً درست نیست.»

سرورِ بزرگ لیه یانگ که خود را به بی‌خبری می‌زد، گفت: «تا‌فانگ​ تنور داغه باید نون رو چسبوند! این فقط یه سرزمین متبرکه، باید همین‌نرفته​ امروز تکلیفش رو روشن کنیم و وقت رو بیشتر از این تلف نکنیم!»

کنتِ زهر لو شو در حالی که به نقطه ضعف گوان تسائو زه اشاره می‌کرد، پوزخند‌گرفته​ سردی زد و گفت: «عجیبه، مگه اهریمنِ آذرخشِ شرور از اسکلهٔ اژدهای بی‌شمارِ شما تازه تزکیهٔ بسته‌ش‌مدت​ رو تموم نکرده؟ پس چرا تو رو برای این رقابت بر سر سرزمین متبرک هو جاودانه فرستادن؟»

جاودانه‌ها به‌سرعت به اجماع رسیدند: اگر فرقهٔ درنای جاودان شکست می‌خورد، آن‌ها رقابتی برگزار می‌کردند تا مشخص شود سرزمین متبرک‌حرکتی​ به چه کسی تعلق می‌گیرد. اگر فرقهٔ درنای جاودان پیروز می‌شد، باز هم رقابتی در کار می‌بود و فرقه‌ای که‌هم‌زمان​ مقام اول را کسب می‌کرد، برای رسیدن به توافق با فرقهٔ درنای جاودان بر سر گوی جسارت در اولویت قرار می‌گرفت.

گوی جسارت می‌توانست بنیان یک فرقه را ارتقا دهد و حتی برای جاودانه‌ها‌دستانش​ نیز مفید بود. هیچ فرقه‌ای نمی‌توانست آن را منحصراً برای خود نگه دارد؛‌لحظهٔ​ زمانی که نُه فرقهٔ دیگر فشار می‌آوردند، آن‌ها مجبور به فروش آن می‌شدند.

گوان تسائو زه با‌سایهٔ​ عصبانیتِ ظاهری گفت: «شماها...»‌خنده‌ای​ اما در درون پوزخند می‌زد.

هم‌زمان با بحث میان جاودانه‌های نُه فرقه، درون سرزمین‌سایهٔ​ متبرک هو جاودانه، هه فنگ یانگ و پری تسانگ‌یوان​ یو آرام به سمت کوه دانگ هون پرواز می‌کردند.

در میانهٔ راه، هه فنگ‌زدن​ یانگ نگاهی کنجکاو انداخت و‌همان​ پرسید: «این یه برکهٔ خونه؟»

او متوجه شد که درون سرزمین متبرک‌جرقه​ هو جاودانه، برکهٔ خون عظیمی قرار دارد؛ چنان‌نشد​ عظیم که می‌شد آن را دریاچهٔ خون نامید.

پری تسانگ یو اخم کرد‌آذرخشِ​ و با لحنی تحقیرآمیز گفت: «همف،‌گرفته​ یه آشغالِ دیگه از مسیر خون!»

هه فنگ یانگ با لحنی سرزنش‌گر گفت: «تزکیه‌گرای مسیر خون به همهٔ موجودات زندهٔ این دنیا آسیب می‌رسونن، چون این‌طوری می‌تونن قدرت نبردشون رو بالا ببرن. به خاطر همینه که‌نرفته​ بی‌شمار استاد گو این مسیر رو انتخاب می‌کنن! هر ده سال، دربار آسمانی دیوان داوری اهریمن رو بیرون میده و اسم خیلی از استادای گوی مسیر خون توش هست. نیای‌تحسین‌برانگیزه​ دریای خون واقعاً آسیب زیادی به دنیا زد!» او همان‌طور که این را می‌گفت، کف دستش را به جلو راند و گلوله‌ای از آذرخش یشمی به سمت برکه پرتاب کرد.

گرومب گرومب گرومب!

پس از یک رشته‌زدن​ انفجار، برکهٔ خون نابود گشت‌همان​ و به ویرانه تبدیل شد.

پس از نابودی برکهٔ خون، آن‌افسونِ​ دو جاودانه به پرواز خود به‌فانگ​ سمت کوه دانگ هون ادامه دادند.

در بین راه، پری تسانگ یو سرش را تکان داد و گفت: «این سرزمین متبرک‌هدف​ هو جاودانه خیلی افتضاح مدیریت شده، تقریباً کاملاً متروکه‌ست. شنیدم این مکان تو گذشته گروه‌های بزرگی‌باشه​ از روباه‌ها داشته، اما الان، بعد از این‌همه پرواز، حتی یه گروه ده‌هزارتایی روباه هم ندیدیم.»

هه فنگ یانگ با پوزخندی تحقیرآمیز گفت: «گروه‌های روباه کمه، ولی قطعاً مردمان سنگیِ زیادی اینجان. فانگ یوان هر چی باشه یه فانیه،‌ضدحمله​ فقط بلده چطور از گوی جسارت برای افزایش تولید مردمان سنگی استفاده کنه. اما نمی‌دونه که داره دنبال سودای کوچیک می‌ره و بنیان‌داشت​ اصلی رو دور می‌ندازه. هو جاودانه یه جاودانهٔ مسیر بردگی بود، مسیر بردگی قانون اصلیِ سرزمین متبرکشه، اینجا برای پرورش گروه‌های روباه بهترین جاست.»

پری تسانگ یو آهی کشید و گفت: «سرزمین متبرک هو جاودانه تو‌حرکتِ​ دستای اون واقعاً داره حروم میشه. وقتی بیفته دست فرقهٔ ما، پیشرفت‌کنند​ عظیمی می‌کنه، اما برام سؤاله که کی تو فرقه قراره مالکش بشه.»

با شنیدن این حرف، هه فنگ یانگ آهی کشید: «طبق قوانین، بعد از اینکه پسش بگیریم، سرزمین متبرک هو جاودانه تبدیل‌فرستاد​ به یه سرزمین متبرک عمومی برای فرقهٔ درنای جاودان میشه، و ما بعد از گرفتنش فقط زمان محدودی برای اداره‌ش داریم.‌تقریباً​ اما همین حقِ مدیریت هم به‌شدت سودآوره. هر چی باشه، مرکز این سرزمین متبرک کوه دانگ هونه، اونجا یه معدن طلاست!»

پری تسانگ یو به نشانهٔ تأیید‌همون​ سر تکان داد: «ترسناک‌ترین بخشش اینه‌آبی​ که این معدن طلا هیچ‌وقت تموم نمیشه.»

آن دو در طول مسیر با هم صحبت می‌کردند و‌همان​ با هیچ مانعی روبه‌رو نشدند. این موضوع اطمینان آن‌ها را‌حرکتی​ از اینکه سرزمین متبرک در وضعیت اسفناکی قرار دارد، بیشتر کرد.

سرعت پروازشان را بیشتر کردند و وقتی به مقابل کوه‌حال​ دانگ هون رسیدند، داشتند دربارهٔ این حرف می‌زدند که «وقتی‌کشنده​ کوه دانگ هون به آن‌ها تعلق بگیرد، چه خواهند کرد».

در آسمانِ فرازِ کوه دانگ هون، سایهٔ‌آبی​ آذرخش افسون آبی جیغ می‌کشید و یورش‌بخش​ می‌برد و به کوه دانگ هون حمله می‌کرد.

اما با وجود اینکه از یک بلای زمینی شکل‌سایهٔ​ گرفته بود، جان نیز داشت؛ ارتعاشات کوه دانگ هون‌یوان​ می‌توانست به روحش که نقطه ضعف آن بود، حمله کند.

هه فنگ یانگ فریاد زد، صدایش چنان بلند بود که می‌توانست آسمان و زمین را بشکافد: «فانگ یوان، بیا بیرون.‌حرکتی​ باید بدونی که کوه دانگ هون فقط به این خاطر می‌تونه جلوی سایهٔ آذرخش افسون آبی رو بگیره که هیچ‌هم‌زمان​ کرم گویی نداره. حتی اگه قدرت کوه دانگ هون رو به حدأکثر برسونی، نمی‌تونی جلوی دو تا جاودانه رو بگیری.»

پری تسانگ یو به دنبال او، برای تحت فشار گذاشتن فانگ یوان گفت: «فانگ یوان، آدم‌انگشتِ​ عاقل تسلیم شرایط میشه، مطمئنم الان جانِ سرزمین کنارته. پس باید بدونی که سرزمین متبرک هو‌دست​ جاودانه نمی‌تونه گوهای فانیِ ما رو مهروموم کنه. تازه، ما یه گوی جاودان هم با خودمون آوردیم!»

بدین ترتیب، فانگ یوان‌سایهٔ​ بیرون آمد و بر‌خنده‌ای​ قلهٔ کوه دانگ هون ایستاد.

قلب هه فنگ یانگ فشرده شد، اما به‌سرعت آرام گرفت. این یک زامبی جاودانِ رتبه ۶ بود؛‌فانگ​ زامبی‌های جاودان نقاط ضعف بزرگی داشتند، آن‌ها نمی‌توانستند جوهر جاودان تولید کنند و سرزمین متبرکشان در فواصل‌روی​ زمانی معین چروکیده و متلاشی می‌شد، از این رو قدرت نبردشان معمولاً پایین‌تر از جاودانه‌های عادی بود.

فانگ یوان گفت: «بالاخره صبر فرقهٔ درنای‌افکار​ جاودان لبریز شد؟ سرزمین متبرکم رو می‌خواید،‌دستانش​ نمی‌ترسید کوه دانگ هون رو نابود کنم؟»

هه فنگ یانگ چشمانش را ریز کرد؛ باورش برایش‌همان​ سخت بود: «تو... فانگ یوانی؟» تنها یک سال گذشته بود،‌حرکتی​ چطور فانگ یوان می‌توانست به یک زامبی جاودان تبدیل شود؟!

در حالی که هه فنگ یانگ مشکوک و سردرگم بود، پری تسانگ یو در کنارش لبخندی زد و گفت: «ما با آمادگی کامل اومدیم، مگه میشه بذاریم‌تمام​ کوه دانگ هون رو نابود کنی؟ اگه فکر می‌کنی با استفاده از کوه دانگ هون می‌تونی ما رو تهدید کنی، سخت در اشتباهی. اوه، راستی، ما حتی‌واقعاً​ می‌تونیم فشار کوه دانگ هون رو اون‌قدر کم کنیم که بی‌اثر بشه. اون موقع دیگه نیازی نیست ما ضربه‌ای بزنیم، همین سایهٔ آذرخش افسون آبی به‌تنهایی می‌تونه بکشتت.»

فانگ یوان به سایهٔ آذرخش افسون آبی در آسمان نگاه کرد؛‌افسونِ​ این آذرخشِ انسان‌نما بی‌وقفه می‌غرید و به سمت کوه دانگ هون‌دور​ یورش می‌برد، اما هر بار توسط ارتعاشات شدید به عقب رانده می‌شد.

فانگ یوان آهی طولانی کشید.

پری تسانگ یو گمان کرد که این یک فرصت است و ادامه‌حرکتِ​ داد: «تا زمانی که از مالکیت سرزمین متبرک دست بکشی، می‌تونیم اتفاقات‌کنند​ گذشته رو فراموش کنیم و حتی تو رو به عنوان شاگرد فرقه‌مون بپذیریم!»

فانگ یوان در پاسخ طعنه زد: «اما‌آبی​ یادمه اون موقع فرقهٔ درنای جاودان قول‌بخش​ داد مقامِ یکی از بزرگان رو بهم بده؟»

هه فنگ یانگ خنده‌ای سرد سر داد:‌بلای​ «زمانه عوض شده، فانگ یوان. تو مرد‌خونسردانه​ باهوشی هستی، نمی‌تونی شرایطِ الان رو ببینی؟»

با شنیدن این حرف، پوزخندی بر لبان‌افکار​ فانگ یوان نقش بست: «اوه؟ شرایط الان...‌دستانش​ اوه، بذار یه نگاه خوب بهش بندازم.»

درست پس از گفتن‌زدن​ این حرف، هالهٔ گوی‌زدند​ جاودان از بدنش فوران کرد.

چهرهٔ زیبای پری‌زمینیه​ تسانگ یو دگرگون‌افسونِ​ شد: «این، این چیه؟!»

هه فنگ یانگ نمی‌توانست تشخیص دهد آن‌ها کدام گوهای‌سایهٔ​ جاودان هستند، اما هاله به او دروغ نمی‌گفت؛ چشمانش با‌بخش​ نور شدیدی از طمع می‌سوخت: «گوی جاودان، این‌همه گوی جاودان!»

اما در لحظهٔ بعد،‌چشم​ سه پیکر در اطراف‌جرقه​ فانگ یوان پدیدار شدند.

هی لو لان،‌چشم​ تای بای یون‌افکار​ شنگ، پری لی شان!

دو رتبه‌بلای​ ۶، یک‌سایهٔ​ رتبه ۷!

نه‌تنها این، بلکه هر یک از آن‌ها‌بلای​ هالهٔ شدیدِ گوی جاودانی از خود ساطع‌خونسردانه​ می‌کرد و آن را به‌هیچ‌وجه پنهان نمی‌ساخت.

رنگ از‌جاودان​ رخسار پری‌چشم​ تسانگ یو پرید.

نگاه طمع‌کارانهٔ هه‌چشم​ فنگ یانگ نیز به‌جرقه​ شوکی غیرقابل‌کنترل بدل گشت!

نیروی فانگ یوان‌زمینیه​ چنان قدرتمند بود‌افسونِ​ که در مخیله‌اش نمی‌گنجید.

سپس، یک، دو، سه... شش، هفت، هشت‌بلای​ پیکرِ جانور از کوه دانگ هون به پرواز‌هدف​ درآمدند و در هشت جهتِ اطراف مستقر شدند.

میمون الهیِ میخ‌یخی، تمساح گدازهٔ پرققنوس،‌این​ نریانِ تاریکِ شنِ طلایی، تاکِ اژدهای لاجوردی...‌حرکتِ​ هشت هیولای برهوت حلقه‌ای محاصره تشکیل دادند.

هه فنگ یانگ در‌زدن​ حالی که بدنش می‌لرزید،‌زدند​ غرید: «این یه تله‌ست!»

پری تسانگ یو ناگهان احساس کرد که‌آبی​ از نظر تعداد در اقلیت قرار دارند؛‌بخش​ رنگ چهره‌اش پرید و زبانش بند آمد.

حتی سایهٔ آذرخش افسون‌دید​ آبی در آسمان نیز غرش‌سایهٔ​ خشمگین خود را متوقف کرد.

صدای بی‌تفاوت فانگ یوان بار دیگر از فراز کوه دانگ‌همان​ هون به گوش رسید: «اوه، من الان شرایط رو خیلی‌حرکتی​ واضح دیدم، اما سؤال اینه که آیا شما هم دیدید؟»

ناولها | novelha.net