---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1272: آن چیست؟ • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 1272: آن چیست؟

0

پس از پایان نبردِ کوه‌جاودانِ​ یی تیان، فانگ یوان محدودیت‌های‌نشان‌های​ این کالبد را سنجیده بود.

او از هیچ کرمِ‌بی‌آنکه​ گویی استفاده نمی‌کرد، اما‌پنج‌گانه​ به سرعتِ اسبی تازه‌نفس می‌تاخت.

تنها با پرشی‌استقامت​ نرم، می‌توانست ده متر‌دقایقِ​ مسافت را طی کند.

هنگامِ شیرجه زدن از ارتفاع صدوهشتاد متری با سر، کمی احساس سرگیجه‌پنج‌گانه​ به او دست داد، اما این حالت تنها به اندازهٔ سه نفس‌برایش​ زمان دوام آورد و پیش از آنکه به خود بیاید، برطرف گشت.

او از قدرت و استقامت‌جاودانِ​ شگرفی نیز برخوردار بود؛ دقایقِ متمادی‌دائوی​ می‌دوید بی‌آنکه ذره‌ای احساس خستگی کند.

حواس پنج‌گانه و تیزبینی‌اش فراتر از حد تصور‌پنج‌گانه​ بود! بیناییِ بی‌نظیری داشت؛ با نگاه به ده‌هزار‌ده‌هزار​ قدم پیشِ رو، همه‌چیز برایش کاملاً شفاف بود.

پس از فعالیت بدنیِ شدید، ضربان‌برخوردار​ قلبش به‌سرعت به حالت عادی بازمی‌گشت‌خستگی​ و هر تپش، قدرتمند و پرتوان بود.

سرعت تفکرش نیز به‌شدت بالا بود. حتی در زیر نور خرد،‌حواس​ می‌توانست این حالت را برای مدتی طولانی حفظ کند. حتی جاودانه‌ها نیز‌همه‌چیز​ به‌ندرت می‌توانستند تنها با تکیه بر کالبدشان به چنین سطحی دست یابند.

نه فقط یک درخت فلزی، بلکه‌فرمانروا​ حتی اگر تپه‌ای از فلز به او‌می‌شد​ برخورد می‌کرد، فانگ یوان کاملاً سالم می‌ماند.

این ویژگیِ ذاتیِ کالبدِ جاودانِ فرمانروا‌خستگی​ بود؛ هیچ ارتباطی به کرم‌های گو نداشت،‌بی‌نظیری​ بلکه به نشان‌های دائوی او مربوط می‌شد.

«داخل رود واژگون‌جریان نمی‌تونم از‌نیز​ کرم‌های گو استفاده کنم، اما‌بی‌آنکه​ بقیه هم همین وضعیت رو دارن!»

«در این میان، کالبد جاودان‌دقایقِ​ فرمانروای من به‌قدر کافی قدرتمنده‌خستگی​ و تعداد نشان‌های دائوم هم بالاست.»

با این اندیشه، موجی‌کالبدِ​ از هیجان در وجود‌کرم‌های​ فانگ یوان پدیدار گشت.

«یینگ وو شیه!»

او دست‌وپایش را به‌شگرفی​ حرکت درآورد و همچون‌متمادی​ اره‌ماهی به جلو شنا کرد.

سراسرِ رود واژگون‌جریان به‌سرعت در حرکت بود، اما‌بی‌آنکه​ جریانِ کلیِ آن تحت تأثیر آرایه قرار داشت و‌بی‌نظیری​ به سمتِ نهایت سیاه و نهایت سیل روانه می‌شد.

غرررش!

ببری راه‌راه‌متمادی​ با چنگ‌ودندان از‌ذره‌ای​ تخته‌چوبی بالا می‌رفت.

فانگ یوان به سمت ببر شنا کرد،‌دقایقِ​ اما جانور واکنشی نشان نداد. در همین حین،‌تیزبینی‌اش​ فانگ یوان نفس‌نفس‌زنان، لحظه‌ای روی تخته استراحت کرد.

اما این تخته تابِ تحملِ وزنِ‌متمادی​ انسان و ببر را با هم‌پنج‌گانه​ نداشت و شروع به غرق شدن کرد.

ببر که مضطرب شده بود، دندان‌هایش را برای فانگ یوان به نمایش گذاشت و قصد داشت‌واژگون‌جریان​ او را بدرد، اما فانگ یوان پوزخندی زد و دستش را دراز کرد. او سرِ ببر‌اندیشه​ را میان دستانش گرفت، مشتش را بالا برد و با ضربه‌ای سنگین، جانور را از پای درآورد.

«خداروشکر که این یه‌بی‌آنکه​ هیولای برهوت نیست و‌پنج‌گانه​ فقط یه جانور عادیه.»

در برابر یک‌استقامت​ هیولای برهوت، کالبد جاودان‌دقایقِ​ فرمانروا به‌تنهایی کافی نبود.

سرزمین متبرک کوهستان برفی کمبودی از بابت هیولاهای برهوت نداشت. اما برای پالایش گویِ جاودانِ بختِ هماوردِ آسمان، فعال‌سازی آرایه و دفاع‌پیشِ​ در برابر دشمنان، این سرزمین متبرک از پیش دستخوش تغییراتی شده بود. جاودانه‌هایی که هیولای برهوت در اختیار داشتند، آن‌ها را درون‌نور​ روزنه‌های جاودانِ خود نگه می‌داشتند؛ آن‌ها هرگز اجازه نمی‌دادند دشمنان هیولاهای برهوتشان را از پای درآورند، چرا که این کار نهایت حماقت بود.

فانگ یوان در رود‌کالبدِ​ واژگون‌جریان شنا می‌کرد؛ او می‌خواست‌نداشت​ یینگ وو شیه را بیابد.

سرزمین متبرک کوهستان برفی فرو پاشیده و رود‌پنج‌گانه​ واژگون‌جریان به بیرون سرریز شده بود. فانگ یوان‌ده‌هزار​ نمی‌دانست که فرمانروای حقیقیِ کوهستان بنفش بیدار شده است.

او همچنان نیای کهن شوئه هو را دشمن اصلی خود می‌پنداشت. برآوردش این بود که یینگ‌فراتر​ وو شیه ارتباطی با کوهستان برفی دارد، اما این ارتباط چندان عمیق نیست. در غیر این‌ضربان​ صورت، چرا نیای کهن شوئه هو در طول نبردِ کوه یی تیان به آن‌ها کمکی نکرده بود؟

تحلیل فانگ یوان اشتباه نبود.

اما روش‌های مسیر اطلاعاتِ‌کالبدِ​ او بسیار ضعیف بود و‌نداشت​ اطلاعات کافی در دست نداشت.

«همین الان، حتی اگه با نیای کهن شوئه هو‌تیزبینی‌اش​ روبه‌رو بشم، می‌تونم زنده بمونم. چون توی رود واژگون‌جریان‌پیشِ​ نمیشه از کرم‌های گو استفاده کرد؛ اینجا یه محیط خاصه!»

«از اونجا که یینگ وو شیه ارتباطی با نیای‌می‌دوید​ کهن شوئه هو داره، اگه این فرصت رو از‌بیناییِ​ دست بدم، قطعاً زیر سایهٔ حمایت اون به‌سرعت رشد می‌کنن.»

«اگه این فرصت از دست‌دقایقِ​ بره، شاید دیگه هیچ‌وقت موقعیتی‌خستگی​ برای نابود کردنشون گیرم نیاد!»

با این اندیشه، فانگ‌کالبدِ​ یوان پس از استراحتی‌کرم‌های​ کوتاه، به مسیرش ادامه داد.

اما با‌متمادی​ بی چن‌بی‌آنکه​ تیان روبه‌رو شد.

جاودانهٔ رتبه‌قدرت​ هشت از‌شگرفی​ قاره مرکزی!

فانگ یوان جا خورد.

«چه خبره؟»

«یه جاودانهٔ رتبه هشت که‌ذره‌ای​ نیای کهن شوئه هو نیست‌فراتر​ و از قاره مرکزی اومده؟!»

بی چن تیان وضعیت وخیمی داشت؛‌برخوردار​ غرق در جراحت بود و روی‌خستگی​ لاکِ یک لاک‌پشت غول‌پیکر استراحت می‌کرد.

این جراحات ناشی از سفر در رود واژگون‌جریان نبود، بلکه در نبرد پیشین به‌فراتر​ او وارد شده بود. او یک جاودانهٔ رتبه هشت بود؛ نشان‌های دائوی او با‌بدنیِ​ هم تداخل داشتند و پس از برداشتن جراحت، التیام یافتن برایش بسیار دشوارتر بود.

اما در آن نبرد، او در‌فرمانروا​ موضع ضعف قرار داشت، پس چگونه‌مربوط​ می‌توانست فرصتی برای التیام خود بیابد؟

به این ترتیب، پس از فروپاشیِ آرایهٔ اصلی، رود واژگون‌جریان‌فراتر​ او را با خود برد و تا این لحظه، نتوانسته‌برایش​ بود از کرم‌های گویِ خود برای درمان جراحاتش بهره ببرد.

اما خوشبختانه، در حالی که امواج رود او‌متمادی​ را با خود می‌برد، به لاک‌پشتی شناور برخورد‌فراتر​ کرد و فرصتی یافت تا روی آن بیاساید.

فانگ یوان متوجهِ حضور بی‌دقایقِ​ چن تیان شد و بی چن‌حواس​ تیان نیز فانگ یوان را دید.

اما بی چن‌ذاتیِ​ تیان فانگ یوان‌فرمانروا​ را به جا نیاورد.

زیرا فانگ یوان در ظاهرِ کالبدِ جاودانِ فرمانروایِ خود‌تیزبینی‌اش​ قرار داشت! دربار آسمانی ظاهر اصلیِ او را فاش‌پیشِ​ کرده و تصویرش در سراسر پنج منطقه پخش شده بود.

با وجود اینکه بی چن تیان‌برخوردار​ فانگ یوان را نمی‌شناخت، اخم کرد‌خستگی​ و در حالت آماده‌باش قرار گرفت.

زیرا هالهٔ فانگ یوان‌برخوردار​ نشان می‌داد که او‌بی‌آنکه​ جاودانه‌ای از دشت‌های شمالی است.

این نیز‌ویژگیِ​ از ویژگی‌های کالبد‌جاودانِ​ جاودان فرمانروا بود.

پس از عبور از دیوار منطقه‌ای، فانگ یوان می‌توانست هالهٔ‌فراتر​ خود را به هالهٔ همان منطقه تغییر دهد؛ گویی جاودانه‌ای‌برایش​ بومیِ آنجاست و می‌تواند کاملاً با محیط پیرامونش یکی شود.

بی چن تیان با خود اندیشید: «این دیگه کیه؟‌می‌دوید​ از اربابان قلهٔ سرزمین متبرک کوهستان برفی که نیست،‌بیناییِ​ اما شاید نیای کهن شوئه هو مخفیانه اجیرش کرده باشه.»

بی چن تیان روی لاکِ‌دقایقِ​ لاک‌پشت ایستاد و هر حرکتِ‌خستگی​ فانگ یوان را زیر نظر گرفت.

درون رود واژگون‌جریان، با وجود اینکه بی چن تیان‌نداشت​ در رتبهٔ هشت تزکیه می‌کرد، نمی‌توانست کرم‌های گویِ خود‌کنم​ را به کار گیرد و قدرت نبردش محدود شده بود.

فانگ یوان نیز با‌بی‌آنکه​ هوشیاری به او چشم‌پنج‌گانه​ دوخت و نزدیک‌تر نرفت.

با وجود در اختیار داشتنِ کالبد جاودان‌دقایقِ​ فرمانروا، اگر فانگ یوان خود را قوی‌ترین شخصِ‌تیزبینی‌اش​ حاضر در رود واژگون‌جریان می‌پنداشت، حماقتِ محض بود!

رود واژگون‌جریان اجازهٔ استفاده از کرم‌های گو‌می‌دوید​ را نمی‌داد، اما کالبدش دست‌نخورده باقی مانده‌فراتر​ بود و نشان‌های دائویش همچنان اثر داشتند.

کالبد جاودان فرمانروای فانگ یوان بسیار‌فرمانروا​ قدرتمند بود و دلیل این امر، نشان‌های‌می‌شد​ دائوِ حک‌شده بر این کالبد جاودان بود.

به همین ترتیب، اگر استاد گویی از گوی گراز سیاه بهره می‌گرفت تا قدرتِ گراز را به دست آورد، نشان‌های‌برایش​ دائوِ مسیر قدرت در بدنش حک می‌شد. اگر چنین استاد گویی درون رود واژگون‌جریان می‌افتاد و توانایی استفاده از کرم‌های‌نور​ گو را از دست می‌داد، باز هم می‌توانست از کالبدش بهره ببرد و با قدرتی معادل یک گراز حمله کند.

در مورد دیگر جاودانه‌ها نیز، در طول مسیر طولانی تزکیه‌شان،‌بی‌آنکه​ مگر می‌شد از کرم‌های گویی نظیر گوی گراز سیاه استفاده‌داشت​ نکرده باشند تا تعداد نشان‌های دائوِ کالبدشان را افزایش دهند؟

این امری کاملاً طبیعی بود!

هر کسی که احمق‌کالبدِ​ نبود، به خوبی از مزایای‌نداشت​ چنین نشان‌های دائویی آگاه بود.

کالبد فانگ یوان برتری‌های خاص خود را داشت و‌تیزبینی‌اش​ دیگر جاودانه‌ها نیز از این قاعده مستثنی نبودند؛ تنها‌پیشِ​ میزانِ این برتری از فردی به فرد دیگر تفاوت داشت.

جاودانه‌های رتبه هشت از بنیان‌های بسیار ژرفی برخوردار‌متمادی​ بودند و فانگ یوان در این لحظه، هیچ‌فراتر​ تمایلی برای درگیری با بی چن تیان نداشت.

فانگ یوان با این حرف او را محک زد: «شما جاودانه‌ای از قارهٔ مرکزی هستید؟ من جاودانه‌ای از دشت‌های شمالی‌ام، اما با‌پیشِ​ نیای کهن شوئه هو کینه دارم. دیدم که داره تلاش می‌کنه گوی جاودان رتبه هشت رو پالایش کنه. دلم نمی‌خواست موفق بشه،‌نور​ واسه همین رفتم بیرونِ سرزمین متبرک تا راهی برای نفوذ به داخل پیدا کنم. نکنه شما برای پالایش گو بهش کمک می‌کنید؟»

گرهِ اخمِ بی چن تیان کمی باز شد و پاسخ داد: «نیای کهن شوئه‌داخل​ هو دشمنِ منم هست. همین چند وقت پیش داشتم توی سرزمین متبرک کوهستان برفی باهاش‌تعداد​ می‌جنگیدم که این اتفاق غیرمنتظره افتاد. همهٔ این جراحت‌ها هم کارِ نیای کهن شوئه هوئه.»

آن دو به گفتگو‌بی‌آنکه​ پرداختند و اطلاعاتی با‌پنج‌گانه​ یکدیگر رد و بدل کردند.

فانگ یوان تازه متوجه شد‌نیز​ که چه اتفاقاتِ بی‌شماری در سرزمین‌ذره‌ای​ متبرک کوهستان برفی رخ داده است!

اما بی چن تیان دربارهٔ بسیاری از‌می‌دوید​ مسائل سربسته سخن می‌گفت و فانگ یوان‌فراتر​ نتوانست اطلاعات چندانی از زیر زبانش بیرون بکشد.

هرچه که بود،‌ذاتیِ​ آن‌ها هیچ اعتمادی‌فرمانروا​ به یکدیگر نداشتند.

این امری کاملاً طبیعی بود.

آن‌ها تنها برخوردِ کوتاهی با‌نیز​ هم داشتند و پی بردن به‌ذره‌ای​ نیتِ طرف مقابل کارِ دشواری بود.

افزون بر این، در شرایطی که امکان استفاده‌بی‌آنکه​ از کرم‌های گو وجود نداشت، هر دو طرف‌بیناییِ​ در بالاترین سطح از هوشیاریِ خود قرار داشتند.

فانگ یوان که می‌دانست نمی‌تواند اطلاعات‌فرمانروا​ بیشتری از بی چن تیان به‌مربوط​ دست آورد، تصمیم به رفتن گرفت.

او از‌متمادی​ آن لاک‌پشت وحشیِ‌ذره‌ای​ غول‌پیکر فاصله گرفت.

حتی در طول گفتگو نیز نزدیک‌تر نرفته‌دقایقِ​ بود و بی چن تیان هم تعارفی برای‌تیزبینی‌اش​ استراحت روی لاکِ لاک‌پشت به او نزده بود.

با دیدنِ دور شدنِ‌برخوردار​ فانگ یوان، چهرهٔ بی‌بی‌آنکه​ چن تیان کمی آرام‌تر شد.

اما درست در‌ذاتیِ​ همین لحظه، اتفاقی‌فرمانروا​ کاملاً غیرمنتظره رخ داد.

تلق!

صدای خفیفی به گوش رسید.

جریانِ رود چیزی به درشتیِ یک‌متمادی​ مشت را با خود آورد که‌پنج‌گانه​ مستقیم روی صورتِ فانگ یوان فرود آمد.

این شیء نرم و کوچک‌جاودانِ​ بود و همچون عروس دریایی،‌نشان‌های​ محکم به پیشانیِ فانگ یوان چسبید.

فانگ یوان که مبهوت شده بود،‌خستگی​ گفت: «این دیگه چیه؟» و خواست‌بیناییِ​ آن را از صورتش جدا کند.

اما در همان لحظه، صدای‌نیز​ فریادِ بی چن تیان را‌بی‌آنکه​ شنید: «آروم باش، لهش نکنی!»

فانگ یوان که غافلگیر شده بود، با‌می‌دوید​ خود اندیشید: «اوه؟» این چه چیزی بود که‌تصور​ جاودانه‌ای در رتبهٔ هشت را این‌چنین مضطرب می‌کرد؟

ناولها | novelha.net