---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1745: خیانت لو وی یین • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 1745: خیانت لو وی یین

0

میدان نبردِ سرزمین متبرک خطاناپذیر.

در این لحظه، فانگ یوان‌تحقیر​ به همراه جاودانه‌های جنوب و‌مشت​ شمال بی‌درنگ به جلو یورش بردند!

فانگ یوان در جلوترین‌می‌تاختند​ نقطه قرار داشت و همچون‌اونا​ تیزترین نوکِ نیزه عمل می‌کرد.

او به تنها امیدِ جاودانه‌های‌تیز​ جنوب و شمال بدل گشته بود‌انتظار​ و انتظاراتشان را بر دوش می‌کشید.

جاودانه‌های جنوب و شمال احساسات پیچیده‌ای داشتند: «چقدر‌تجربه‌ای​ طعنه‌آمیز، چقدر رقت‌انگیزه! این نبرد به جایی رسیده‌رقم​ که واقعاً داریم امیدمون رو به دشمنمون می‌بندیم.»

جاودانه‌های دربار آسمانی در حالی که به‌زدند​ جلو می‌تاختند، با تحقیر فریاد زدند: «هم‌دستی با‌گفتن​ فانگ یوان... اونا واقعاً یه مشت اهریمنِ شرورن!»

دیگر چه جای گفتن بود؟

همه‌چیز برای منافع بود،‌نوری​ همه‌چیز برای بقا بود،‌تجربه‌ای​ همه‌چیز برای پیروزی بود!

جاودانه‌ای از دربار آسمانی به‌تیز​ سمت فانگ یوان خیز برداشت‌هرگز​ و غرید: «فانگ یوان! همون‌جا وایسا!»

سرور آسمانی بای زو در حالی که‌زدند​ به جلو حرکت می‌کرد، ندا داد: «من جلوشو‌گفتن​ می‌گیرم، فانگ یوان، تو به حمله‌ت ادامه بده.»

دو خانهٔ گوی جاودان با شتاب فرا رسیدند؛ این دو خانهٔ‌اهریمنِ​ گوی جاودانِ جنوب و شمال به پهلو متمایل شدند و فانگ‌سمت​ یوان را در میان گرفتند، گویی از امپراتورِ خود محافظت می‌کردند.

در نبردِ جاودانه‌های رتبه هشت، خانه‌های گوی‌گذشت​ جاودان به جانورانی وحشی می‌مانستند که تنها‌صحنهٔ​ با کوبیدنِ خود به یکدیگر می‌توانستند حمله کنند.

نوری تیز‌حمله​ از چشمان‌نوری​ فانگ یوان گذشت.

این برای او تجربه‌ای‌می‌تاختند​ بی‌سابقه بود، هرگز انتظار نداشت‌اونا​ چنین صحنهٔ عجیبی رقم بخورد.

او واقعاً کمکِ فداکارانه و‌تحقیر​ ازجان‌گذشتهٔ جاودانه‌های جنوب و شمال‌مشت​ را به دست آورده بود!

برج ناظر آسمان شروع به‌تیز​ عقب‌نشینی کرد: «عقب می‌کشیم، زود‌هرگز​ باشین، زود باشین، یکم فاصله بگیرین!»

یورشِ نهاییِ فانگ یوان و دیگران بسیار کوبنده بود، شتابِ آن‌ها به ببری دیوانه‌صحنهٔ​ می‌مانست. در این لحظهٔ حساس، با وجود اینکه اعضای دربار آسمانی اکثراً از عقب محافظت‌عقب​ می‌کردند، افراد کمی واقعاً می‌توانستند برای کمک به دفاع از برج ناظر آسمان پیش بیایند.

دوک لونگ با اندکی دشواری دستانش را‌زدند​ بالا برد و دندان‌های دی زانگ شنگ‌جای​ را انگشت به انگشت از هم باز کرد.

اگرچه پشتش به فانگ یوان و برج‌زدند​ ناظر آسمان بود، اما از طریق حرکت‌جای​ کشندهٔ دیدِ همگانی، از وضعیت نبرد آگاه بود.

«فانگ یوان تنها امیدشونه، تا وقتی بتونیم اونو بکشیم...‌بی‌سابقه​ روحیهٔ این جاودانه‌های جنوب و شمال به قعر سقوط‌کمکِ​ می‌کنه، حتی ممکنه به خاطر نابودیِ امیدشون تسلیم بشن!»

«نه فقط این، فانگ یوان زنجرهٔ‌چشمان​ بهار و پاییز رو داره و‌نداشت​ امیدِ نهاییِ نیلوفر سرخ هم هست.»

در این لحظه،‌حالی​ خاطره‌ای در ذهنِ‌فریاد​ دوک لونگ پدیدار گشت.

نیلوفر سرخ غرق در خون و در آستانهٔ‌هم‌دستی​ مرگ بود، او تمام قدرتِ باقی‌مانده‌اش را به‌همه‌چیز​ کار گرفت تا در برابر دوک لونگ بایستد.

دوک لونگ در سکوت به او نگریست و با صدایی اندک‌انتظار​ گرفته گفت: «هونگ تینگ، دیگه هیچ امیدی برات نمونده. بی‌خیال شو،‌آورده​ تسلیم شو، بهت فرصت می‌دم تا همه‌چیز رو از نو شروع کنی.»

والامقام اهریمن نیلوفر سرخ خندید: «حتی تو این‌تجربه‌ای​ مرحله هم حاضر نیستید از من دست بکشید، استاد؟‌بخورد​ هه‌هه‌هه. اما متأسفانه استاد، امیدِ من هنوز نابود نشده.»

«همف، دیگه چه‌حالی​ امیدی داری؟ به‌فریاد​ چی دلت خوشه؟»

«امیدِ من اینجا نیست، استاد. من اون رو به... عصر بزرگ‌اهریمنِ​ سپردم. وقتی عصر بزرگ فرا برسه، شما اونو می‌بینید. اون هم‌سمت​ مثل من، با جنگیدن راهش رو به دربار آسمانی باز می‌کنه.»

دوک لونگ آهی کشید و با لحنی تزلزل‌ناپذیر گفت: «پس من جلوشو می‌گیرم،‌چنین​ درست همون‌طور که امروز جلوی تو رو گرفتم. تو شاگردِ منی، استادت تاوانِ‌شروع​ اشتباهی رو که کردی پس می‌ده. در مورد امیدت هم، استادت شخصاً... اونو می‌کشه!»

غرررش!

دوک لونگ غرش خشمگینی سر داد و با‌هم‌دستی​ وارد آوردن نیرو به دستانش، دندان‌های دی زانگ‌همه‌چیز​ شنگ را از هم گشود و ناپدید شد.

تقق!

در لحظهٔ بعد، دندان‌های دی‌تیز​ زانگ شنگ به شدت به هم‌انتظار​ خوردند و جرقه‌هایی خیره‌کننده پدید آوردند.

اما دوک لونگ پیش‌نوری​ از این پشتِ سرِ‌تجربه‌ای​ فانگ یوان پدیدار گشته بود.

دستِ بزرگش‌آسمانی​ به سمت فانگ‌تحقیر​ یوان چنگ انداخت.

فانگ یوان بی‌درنگ نیرویی بی‌همتا را احساس کرد که او را‌اهریمنِ​ محکم به سوی خود می‌کشید. هالهٔ عظیمی از خطر همچون سونامی‌سمت​ از پشتِ سرش هجوم آورد و می‌خواست او را کاملاً غرق کند!

فانگ یوان دندان‌هایش را به هم فشرد، ناگهان‌تجربه‌ای​ برگشت و با به کارگیری یک حرکت کشنده‌رقم​ برای مبارزه با دوک لونگ، غرید: «دوک لونگ!»

چشمانِ اژدهایی و کهربایی‌رنگِ دوک لونگ تصویرِ‌گذشت​ فانگ یوان را بازتاب می‌داد، او با‌صحنهٔ​ لحنی آکنده از نیتِ قتل غرید: «می‌کُشمت!»

اما یک خانهٔ گوی‌می‌تاختند​ جاودان خود را میان‌هم‌دستی​ آن دو حائل کرد.

بسیاری از جاودانه‌های جنوب‌می‌تاختند​ و شمال یک‌صدا فریاد‌هم‌دستی​ زدند: «فانگ یوان، برو!»

فانگ یوان به سردی خروشی‌تیز​ برآورد، روی برگرداند و به‌هرگز​ تعقیبِ برج ناظر آسمان پرداخت.

راه بر دوک لونگ بسته شد، او فریاد بلندی سر‌هرگز​ داد، حرکت کشنده‌اش را فعال کرد و با چنگال‌هایش ضربه‌ای برید!‌دست​ خانهٔ گوی جاودان که سرسختیِ بی‌نظیری داشت، همچون کاغذ پاره شد.

دوک لونگ به تعقیب ادامه داد، اما‌زدند​ تنها چند قدم برداشته بود که سرور‌جای​ آسمانی بای زو پیشِ رویش پدیدار گشت.

دوک لونگ چنگ انداخت‌می‌تاختند​ و ضربهٔ خردکننده‌ای به سرور‌اونا​ آسمانی بای زو وارد آورد.

اما سرور آسمانی‌کنند​ بای زو بار‌چشمان​ دیگر یورش برد.

دوک لونگ شگفت‌زده شد: «نمرد؟» او به وضوح‌تجربه‌ای​ حرکت کشندهٔ تحقیقاتی‌اش را برای حس کردنِ بدنِ‌رقم​ اصلیِ سرور آسمانی بای زو فعال کرده بود.

اما سرور آسمانی بای زویی‌تحقیر​ که پیشِ رویش قرار داشت، همان‌اهریمنِ​ حسِ بدنِ اصلی را القا می‌کرد.

افکارِ دوک لونگ به گردش درآمد و بی‌درنگ متوجه‌اونا​ شد: «نکنه یه حرکت کشنده‌ست که به بدن اصلی‌منافع​ اجازه می‌ده فوراً موقعیتش رو با بدل‌هاش عوض کنه؟»

ماجرا دقیقاً‌حمله​ از همین‌نوری​ قرار بود.

سرور آسمانی بای زو زمانی تزکیه‌گر تنهایِ رتبه هشتِ نامداری در دشت‌های‌نداشت​ شمالی به شمار می‌رفت. او بعدها قلمرو قبیلهٔ هی را به چنگ آورد،‌آسمان​ قبیلهٔ بای زو را بنیان نهاد و به جناح حقِ دشت‌های شمالی پیوست.

آسمانِ دیرزیستی برای پیشبردِ اهدافِ کلانِ خود، فعالانه در‌اونا​ پیِ جذبِ تمامِ جاودانه‌های دشت‌های شمالی بود و سرور آسمانی‌بقا​ بای زو از نخستین کسانی بود که به آن‌ها پیوست.

یکی از شروطِ سرور آسمانی بای زو برای پیوستن به آن‌ها،‌اهریمنِ​ دریافتِ یک حرکت کشندهٔ جاودان از خزانهٔ آسمانِ دیرزیستی بود. با‌سمت​ این حرکت، او می‌توانست جایگاهِ همزاد و بدنِ اصلی‌اش را جابه‌جا کند.

سرور آسمانی بای زو به دلیلِ ناکامی‌های پی‌درپی‌اش‌تجربه‌ای​ در زمانِ یورش به غار-بهشتِ هی فان در‌رقم​ گذشته، به‌طور ویژه خواهانِ این حرکت شده بود.

به همین دلیل، پس از آنکه حرکت کشندهٔ جابجایی کارما، سرور‌انتظار​ آسمانی بای زو را به دریای شرقی فرستاد، توانست به‌سرعت جایگاهش را‌برج​ با یکی از همزادهایش عوض کند و به سرزمین متبرک خطاناپذیر بازگردد.

دوک لونگ کمی‌حالی​ اخم کرد و‌فریاد​ گفت: «مگسِ مزاحم.»

سرور آسمانی بای زو پی‌درپی سدِ راهش می‌شد. اگرچه‌اونا​ او حتی در برابرِ یک ضربه هم تاب نمی‌آورد، اما‌بقا​ در لحظهٔ خطر، بی‌درنگ جایگاهش را با همزادی عوض می‌کرد.

عملکردِ او به‌شدت حیرت‌انگیز بود؛‌تیز​ او در کمالِ شگفتی توانست‌هرگز​ دوک لونگ را معطل کند.

اما دیری نپایید که دیگر‌تیز​ جاودانه‌های دربار آسمانی، سرور آسمانی‌هرگز​ بای زو را هدف گرفتند.

سرور آسمانی بای زو در‌تحقیر​ تنگنا افتاد و ناچار شد تنها‌اهریمنِ​ به فکرِ حفظِ جانِ خویش باشد.

دوک لونگ بارِ دیگر به فانگ یوان رسید، اما‌اونا​ استاد اعظمِ پنج عنصر از پیش در پشتِ سرِ‌منافع​ فانگ یوان موضع گرفته بود تا از او محافظت کند.

استاد اعظمِ پنج عنصر قدرتمندترین روشِ‌چشمان​ دفاعی‌اش، یعنی «حلقهٔ پنج عنصر» را‌نداشت​ به کار گرفت و غرید: «بیا جلو!»

این روش، در حقیقت‌نوری​ آرایه‌ای جاودان بود که در‌بی‌سابقه​ قالبِ حلقه‌ای پنج‌رنگ فشرده می‌شد.

استاد اعظمِ پنج عنصر دندان‌هایش را روی هم فشرد‌اونا​ و گفت: «اگه هیچ کار دیگه‌ای هم نتونم بکنم،‌منافع​ دست‌کم می‌تونم به اندازهٔ چند نفس زمان دووم بیارم!»

اما دوک لونگ حتی لحظه‌ای درنگ نکرد؛‌زدند​ او مستقیماً حلقهٔ پنج عنصر را در هم‌گفتن​ شکست و به تعقیبِ فانگ یوان ادامه داد.

با نابودیِ حرکت کشندهٔ دفاعی، استاد اعظمِ پنج عنصر پس‌زدگیِ سنگینی را‌نداشت​ متحمل شد. با این حال، او بی‌درنگ خونی را که در گلویش جوشیده‌آسمان​ بود فرو برد و بی‌توجه به وضعیتِ جسمانی‌اش، به دنبالِ دوک لونگ شتافت.

دوک لونگ بدونِ آنکه حتی به عقب نگاه‌تجربه‌ای​ کند، با بی‌اعتنایی جریانی از چیِ ارغوانی-طلایی به‌رقم​ شکلِ اژدها را به سوی او پرتاب کرد.

این یک‌آسمانی​ حرکت کشندهٔ‌می‌تاختند​ مسیر چی بود!

استاد اعظمِ پنج عنصر با چشمانی گشاد و آکنده از خشم نظاره‌گر‌شرورن​ بود که چیِ اژدهای ارغوانی-طلایی به او برخورد کرد. با صدایی مهیب،‌برداشت​ بدنِ او به تکه‌های بی‌شماری متلاشی گشت و در دم جان سپرد.

مرگِ استاد اعظمِ پنج‌نوری​ عنصر، جاودانه‌های جنوب و‌تجربه‌ای​ شمال را از هدفشان بازنداشت.

دیری نپایید که یی هائو‌تیز​ فانگ با ازخودگذشتگیِ تمام یورش برد‌انتظار​ تا سدِ راهِ دوک لونگ شود.

دوک لونگ تنها به اندازهٔ چند‌فریاد​ نفس زمان متوقف شد و خیلی زود،‌دیگر​ جانِ یی هائو فانگ را نیز گرفت.

دوک لونگ در ظاهر چیزی نشان نمی‌داد، اما در دل رفته‌رفته مضطرب می‌شد و با خود اندیشید: «زمانِ‌منافع​ زیادی برام باقی نمونده.» حرکت کشندهٔ آخرین ایستادگیِ اژدهای آسمانی چنان قدرتی به او بخشیده بود که می‌توانست‌ادامه​ جاودانه‌های رتبه هشت را به آسانیِ کشتنِ پرندگان از پای درآورد، اما طول عمرش رو به پایان بود.

با جان‌فشانی و سدشکنیِ انتحاریِ جاودانه‌های‌چشمان​ جنوب و شمال، فانگ یوان سرانجام‌نداشت​ خود را به برج ناظر آسمان رساند.

بینگ سای چوان با استفاده‌تیز​ از محراب بخت و بلا، برج‌انتظار​ ناظر آسمان را زمین‌گیر کرده بود.

حرکت کشندهٔ‌آسمانی​ جاودان — دستِ‌تحقیر​ شبحِ دزدِ بزرگ!

بخت با فانگ یوان یار بود؛ او‌زدند​ توانست یک گویِ جاودانِ رتبه هفت و‌جای​ شمارِ زیادی گویِ فانی را به چنگ آورد.

اما این خسارت‌کنند​ برای برج ناظر‌چشمان​ آسمان ناچیز بود.

به‌ویژه آنکه فانگ یوان به‌خوبی آگاه بود که اگرچه دستِ شبحِ دزدِ‌نداشت​ بزرگ به قابلیتِ پنهان‌سازیِ شبح متکی است، اما یک حرکت کشندهٔ رتبه‌ناظر​ نُهِ اصیل به شمار نمی‌رود و هیچ اثری بر گویِ تقدیر ندارد.

فانگ یوان با خود اندیشید: «تنها روشِ کارساز، همچنان حرکات کشندهٔ مسیر‌شرورن​ رؤیاست!» او هیچ حرکت کشندهٔ تهاجمی در مسیر رؤیا نداشت و تنها‌برداشت​ می‌توانست از بدن‌های کالبدِ رؤیای نابِ حقیقت‌جو برای انفجارِ انتحاری بهره بگیرد.

اما برج ناظر آسمان از پیش برای مقابله با چنین روشِ تهاجمیِ‌شرورن​ خامی آماده شده بود. فانگ یوان باید به دنبالِ فرصتی بی‌نقص می‌گشت،‌برداشت​ در غیر این صورت تنها منابعش را بدونِ هیچ دستاوردی هدر می‌داد.

تاکتیکِ جنگیِ فانگ یوان این بود که با استفاده از دستِ‌انتظار​ شبحِ دزدِ بزرگ، برج ناظر آسمان را پیوسته به عقب براند‌آورده​ تا فرصتی برای منفجر کردنِ بدن‌های کالبدِ رؤیای نابِ حقیقت‌جو فراهم کند.

او نمی‌دانست جاودانه‌های جنوب و شمال تا‌گذشت​ چه زمانی می‌توانند مقاومت کنند، اما در حال‌عجیبی​ حاضر این بهترین تاکتیکِ او به شمار می‌رفت.

اما هنگامی که فانگ یوان دومین دستِ شبحِ دزدِ بزرگ‌مشت​ را به کار گرفت، ناگهان جاودانه‌ای رتبه هشت پدیدار شد‌پیروزی​ و دستِ شبحِ دزدِ بزرگِ او را به‌آسانی سد کرد.

جاودانه‌های جنوب و شمال با‌تحقیر​ شگفتی و خشم فریاد زدند: «لو‌اهریمنِ​ وِی یین، داری چه غلطی می‌کنی؟!»

لو وِی یین به فانگ یوان اشاره‌گذشت​ کرد و گفت: «شاگردم، یه فان، به دستِ‌عجیبی​ تو کشته شد. فانگ یوان، امروز همین‌جا می‌میری.»

«لو وِی یین، تو‌نوری​ وارثِ بهشتِ زمین هستی! تو‌بی‌سابقه​ جاودانه‌ای از مرز جنوبی هستی!»

«حتی اگه می‌خوای‌حالی​ انتقامِ شاگردت رو‌فریاد​ بگیری، چرا الان؟»

«همین الان بکش کنار!»

«با ما متحد‌کنند​ شو تا دربار آسمانی‌گذشت​ رو نابود کنیم! وگرنه...»

جاودانه‌های جنوب و‌کنند​ شمال با آشفتگی‌چشمان​ او را سرزنش می‌کردند.

اما لو وِی یین سر تکان داد و گفت: «دیگه خیلی دیره. گویِ تقدیرِ دربار آسمانی ترمیم شده و همه‌چیز به‌جاودانه‌ای​ پایان رسیده. تکیه کردن به این اهریمن، فانگ یوان، تنها تلفات رو بیشتر می‌کنه و جلوی شکستِ ما رو نمی‌گیره. همگی، باید‌رسیدند​ با واقعیت روبه‌رو بشید. دست از شنا کردن خلافِ جهتِ آب بردارید؛ ما باید از مرگ و رنجِ بیشترِ مردم جلوگیری کنیم!»

ناولها | novelha.net