چپتر 546: راهِ پیشِ رویِ انسانهای ناچیز
0حرکت کالسکهها و شیههٔ اسبان.
گروه عظیمِ نزدیک به یکمیلیوننفری،مییافت به سوی منطقهٔ مرکزی دربارطول امپراتوری در دشتهای شمالی پیشروی میکرد.
کولاک بیرون به شدت میوزید واندازهٔ اسبِ شکمبزرگ را وامیداشت تا ازبدل سر درماندگی سرش را پایین بیندازد.
در حالی که برف سفیدِسرعت روی زمین تا زانو میرسید، همهبردههای با قدمهایی بسیار دشوار پیش میرفتند.
گوهای لیسهٔ مزرعهٔ آبی، یکی پس از دیگری به جلو حرکت میکردند.وجود شکمشان از انواع و اقسام منابع پر شده بود و اندازهٔ اصلیشانمتعلق را که برابر با سه فیل بود، به تپهای خاکی بدل کرده بود.
کالسکه پشت کالسکه به دنبال گوهای لیسهٔ مزرعهٔ آبیفانی میآمدند. برای محافظت از این فانیها در برابر کولاکِدستور پیش رو، کالسکهها با لایهای از یخبندان پوشیده شده بودند.
برای جلوگیری از یخ زدن و مرگِ گوهای لیسه، سه استاد گو مسئولیت یککالسکه گوی لیسه را بر عهده داشتند؛ آنها یخبندانِ روی لیسهها را پاک میکردند و بامرگِ به کارگیری کرمهای گوی مسیر آتش، به آنها گرما میبخشیدند تا دمای بدنشان حفظ شود.
ارتش به سوی دربار امپراتوریسرعت پیش میرفت. با شدیدتر شدنزیادی کولاک، سرعت ارتش نیز کاهش مییافت.
شمارِ زیادی از بردههای فانیدستور در طول مسیر به زمینچنین افتادند و دیگر هرگز برنخاستند.
هی لو لان میتوانست بهمییافت استادان گو دستور دهد تاطول نجاتشان دهند، اما چنین نکرد.
با وجود اینکه سرزمین متبرک دربار امپراتوری عظیم بود و میتوانست پنج میلیون نفرکالسکه را در خود جای دهد، از نظر هی لو لان، منابع درون سرزمین متبرکزدن متعلق به او بود؛ چرا باید آنها را میان این بردههای پست توزیع میکرد؟
هر یک نفرِ اضافه به ایننیز معنا بود که او باید بخشفانی دیگری از منافعش را از دست بدهد.
استفاده از کولاک برای قربانی کردندهد شمارِ زیادی از فانیهای بیمصرف، قانون پنهانیاینکه میان تمام اربابانِ پیشینِ دربار امپراتوری بود.
جان فانیها بیارزش بود. آنها همچون علف هرز بودند؛ به محض پایان یافتنهرگز کولاک، دوباره به سرعت رشد میکردند، بر تعدادشان افزوده میشد و همچون زالواینکه منابعِ اندکِ دشتهای شمالی را میبلعیدند تا در انتظار کولاکِ دهسالهٔ بعدی بمانند.
با شدیدتر شدن کولاک،شده مردم در برابر نیروی بادفیل به حرکت خود ادامه میدادند.
فانگ یوان درون گویِ خانهٔسرعت مارمولکِ بزرگ بود و میتوانست صدایبردههای باد را از بیرون پنجرهها بشنود.
فضای درون گویِ خانهٔ مارمولکِ بزرگ، همچون بهار گرماما بود. استفاده از آن برای حرکت در چنین محیطی،میلیون حدود پنج تا شش برابرِ قبل جوهر ازلی مصرف میکرد.
اما برای فانگ یوان، تنها روزنهٔ نود درصدیِبردههای مرحلهٔ اوجِ رتبه ۵ او میتوانست به راحتیمیتوانست و بدون هیچ مشکلی این مخارج را تأمین کند.
افزون بر این، روزنهٔ دومشبود نیز اخیراً به مرحلهٔ بالاییِتپهای رتبه ۵ ارتقا یافته بود.
فانگ یوان جلوی پنجره آمد ونیز از پشت شیشهٔ کاملاً مهرومومشده، بهفانی بیرون و سمت چپ نگاه کرد.
اعضای قبیله ما آنجا بودند.
پس از اینکه ما یینگ جیه مقام رئیس قبیلهفانی را بر عهده گرفت، ما هونگ یون پدیدار شددستور و حتی ژائو لیان یون نیز در کنارش بود.
فانگ یوان پیش از این مخفیانه این موضوع را تأییدتپهای کرده و حتی به قبیله گه دستور داده بود تا توجهفانیها ویژهای به ما هونگ یون و ژائو لیان یون داشته باشند.
در خاطرات او، ما هونگ یون میراثی از والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم را در عمارت هشتادوهشت یانگ حقیقی به دست میآورد. دردهد نقشههای بعدی فانگ یوان، او مهرهٔ بسیار مفیدی بود. در مورد ژائو لیان یون، او هنوز تنها یک کودک بود و هیچ تهدیدیتوزیع محسوب نمیشد. در عین حال، او بسیار به ما هونگ یون نزدیک بود و فانگ یوان میخواست آنها را بیشتر زیر نظر بگیرد.
«در زندگی قبلیام، ما هونگ یون پدیدار شد. حالا با وجود دخالت من، ماسرزمین هونگ یون باز هم پدیدار شده است. پس آیا در آینده، او و ژائوپست لیان یون باز هم مانند زندگی قبلی به آن سطح از دستاوردها خواهند رسید؟»
پس از تولد دوباره، فانگ یوان به موضوعبردههای تغییر تاریخ علاقهٔ عمیقی پیدا کرده بود ومیتوانست میل به دانستن در اعماق قلبش ریشه میدواند.
جریان تاریخ دارایمنابع اینرسی و دراندازهٔ عین حال تغییراتی بود.
با توجه به تجربهٔ شخصیاش، نظریهٔنیز اثر پروانهای که در زمین مطرحفانی شده بود، کمی با واقعیت فاصله داشت.
در پانصد سالِ زندگی گذشتهاش، به ما هونگ یون نام خانوادگی اعطا شد و اجازهمتبرک یافت تا به عنوان یک استاد گو تزکیه کند. این به آن دلیل بود کهنفرِ او یک گوی یادگار به دست آورد و آن را به ما یینگ جیه داد.
اما اکنون، این فشار هی لو لان بود که باعثطول شد ما یینگ جیه چارهای جز گرفتن این تصمیم نداشتهنجاتشان باشد. این تصمیم، ما هونگ یونِ جدیدی را متولد کرد.
روند کاراقسام متفاوت بود، امابود نتیجه یکسان ماند.
رویدادی که پیش رویش رقم خورد، فانگکاهش یوان را به تفکر واداشت و اوافتادند را بیاختیار به یاد یک کلمه انداخت: تقدیر!
تقدیر؛ این کلمهای بسیاراستادان مرموزتر و اثیریتر ازدهند فضا یا زمان بود.
افسانهها میگویند که در میان مسیرهای استادان گو،بردههای مسیر بخت نیز وجود داشته است، اما تامیتوانست به امروز هیچکس نتوانسته بود آن را تأیید کند.
با وجود این، شخصیتهایشده مهم بسیاری وجود داشتند کهفیل با تقدیر گره خورده بودند.
در «افسانههای رن زو»،شدن به وضوح به وجودمییافت گوی سرنوشت اشاره شده بود.
والامقامِ جاودانِ نسل دوم از دربار آسمانی، یعنی خالقاما مسیر خرد، این گو را در کنترل داشت و ازنفر این رو توانست علیه سه والامقامِ اهریمنِ آینده توطئه کند.
در سرزمین متبرک سه شاه، جانِ سرزمین به فانگ یوان اطلاع داده بود که والامقامِ اهریمنِمیتوانست نیلوفرِ سرخ قهرمانی بزرگ بود که محدودیتِ سرنوشت را در هم شکست و به تمام موجوداتنفر زنده در این جهان اجازه داد تا بار دیگر کنترل تقدیر خود را در دست بگیرند.
در واقع، فانگ یوان به طور مبهم چنین شایعهای را شنیده بود: والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم،دنبال یک کرم گوی مسیر بخت را در کنترل داشت؛ از این رو در مسیر تزکیهاش ازمسئولیت خوشاقبالی و آسودگیِ بینظیری برخوردار بود، از بلایا دوری میکرد و موهبتهای عظیمی به دست میآورد.
فانگ یوان در افکار عمیقی فرو رفت: «آیامییافت در این جهان، واقعاً رشتهای از تقدیر وجود داردبرنخاستند که تمام موجودات زنده را به یکدیگر پیوند میدهد؟»
در پانصد سالِ زندگی گذشتهاش، با وجود اینکه بهاما یک جاودانه تبدیل شده بود، تنها توانسته بود بخشمیلیون کوچکی از رازها و اسرار این جهان را کشف کند.
چه در زندگی قبلی و چه در اینبردههای زندگی، هرچه بیشتر پیشرفت میکرد و قویتر میشد،میتوانست بیشتر به جهل و ناچیزیِ خود پی میبرد.
هرچه بیشتر احساس ناچیزی و نادانی میکرد،اصلیشان علاقهاش برای حرکت رو به جلو بیشتر میشد؛پشت او میخواست حتی از این هم فراتر برود!
«در مقایسه با این جهان، من تنهاکاهش یک مورچهام...» خونِ فانگ یوان آکنده ازافتادند غرور و فروتنی، سرسختی و درک بود.
فانگ یوان با جمع کردن تمامدهد افکار پراکندهاش، توجه خود را بروجود روی مسئلهٔ پیش رو متمرکز کرد.
فانگ یوان با خود اندیشید: «سرزمین متبرک دربار امپراتوری جاودانهها رو پس میزنه. منبرنخاستند الان تو مرحلهٔ اوج رتبه پنج هستم. این احتمالاً اولین و آخرین باریه کهمتبرک وارد دربار امپراتوری میشم تا شخصاً به عمارت هشتادوهشت یانگ حقیقی دست پیدا کنم.»
نگاه فانگ یوان جدی شد و در دل ادامه داد: «اماخاکی این بار، هی لو لان عمداً به درهٔ برکهٔ گرم رفتکولاکِ تا قبیلهٔ ما رو مجبور به تسلیم کنه. حرکت عجیبی بود.»
قبیلهٔ ما شکست سنگینی خورده بودنیز و تبار هوانگ جین را داشت، پسطول چرا هی لو لان چنین کاری کرد؟
این موضوع درمیتوانست زندگی قبلیاش منطقیدهد به نظر میرسید.
در آن زمان، قبیلهٔ ما کاملاً بیدفاع نبود؛ آنها دفاع قدرتمندیافتادند داشتند و مانند لاکِ لاکپشتی بودند که شکستنش دشوار بود. هیاما لو لان چارهای نداشت جز اینکه آنها را مجبور به تسلیم کند.
اکنون که قبیلهٔ ما رو به افول میرفت، هی لو لان باز هم لشکرشکالسکه را به حرکت درآورد و با زحمت فراوان آنها را وادار به تسلیم کرد. اومرگِ برای سرکوب قبیلهٔ ما انرژی زیادی صرف کرد؛ آیا شخصاً خصومت عمیقی با آنها داشت؟
فانگ یوانمیرفت سرش راشدن تکان داد.
هیچ مدرکی برایمیتوانست اثبات این فرضیهدهد در دست نبود.
«بیخیال، شاید هی لو لان فقط جوگیر شدهبردههای و میخواسته شایستگیهاش رو بالا ببره. این فقط یهاستادان مسئلهٔ جزئیه، قدرت خودم همیشه از هر چیزی مهمتره.»
با ایناقسام فکر، ذهنششده وارد روزنهاش شد.
جراحاتِ ناشی از بهشدن کارگیریِ حرکت کشندهٔ شاهِ زمینِشمارِ چهاربازو، کاملاً بهبود یافته بود.
او تغییرات متعددیمیتوانست در این حرکتدهد کشنده ایجاد کرده بود.
او گویِ فرمانروای زمین را با گویِزیادی فرمانروای باد جایگزین کرد و سایر کرمهای گویِلان مکمل را نیز متناسب با آن تغییر داد.
به این ترتیب، دیگر نیازی نداشت که پاهایش روی زمین باشد و میتوانست درکالسکه جریانِ باد به بهترین شکل بجنگد. هرچه باد شدیدتر میوزید، قدرت نبردِ بیشتری اززدن خود به نمایش میگذاشت و پس از اجرای حرکت کشنده، عوارض کمتری متحمل میشد.
اما فانگ یوان راضی نبود.
این تنها یک چارهاندیشیِ موقتدستور بود و نقطه ضعفِ اینچنین حرکت کشنده از بین نرفته بود.
اگر در محیطی بدون بادمییافت میجنگید، عواقبِ استفاده از حرکتطول کشنده هیچ تفاوتی با گذشته نداشت.
استادان گو روشهایمنابع بیشماری برای مهار کردنِاصلیشان باد در اختیار داشتند.
به محض اینکه نقطه ضعفش فاش میشد، حرکتمییافت کشندهاش دیگر تهدیدی برای دشمنان به حساب نمیآمد وبرنخاستند آنها هیچ ترسی از آن به دل راه نمیدادند.
«در واقع، هرچقدر هم که این تغییرات بینقص باشن، باز هم راضیم نمیکنن.اینکه هدف اصلی من اینه که نقطه ضعفِ تزکیهٔ دوگانهٔ مسیرهای قدرت و بردگیباید رو کاملاً از بین ببرم. حرکت کشندهٔ شاهِ زمینِ چهاربازو فقط یه نقطهٔ شروعه.»
با وجود این، نتیجهٔکاهش کار همچنان در چهارچوبِبردههای محدودیتهای مسیر دگرگونی گرفتار بود.
چیزی که فانگ یوان میخواست، دگرگونیِاندازهٔ کامل و بنیادینِ بدنش بود؛ اوبدل به دنبالِ چنین تغییراتِ موقتی نبود.
با این حال، رسیدن به همیننیز نقطه نیز تمام اندوختهٔ دانشِ پانصدسالهٔفانی فانگ یوان را مصرف کرده بود.
هرچه باشد، فانگ یوان در آن دوران جاودانهای از مسیرچنین خون بود و تبحرش در مسیرهای قدرت و بردگی تنها جنبهٔجای فرعی داشت؛ او صرفاً نوک کوه یخ را لمس کرده بود.
فانگ یوان ترجیح میداد در صورت امکان، هرچه سریعتر به جاودانهایافتادند از مسیر خون تبدیل شود. اما اکنون، پس از تولد دوباره،اما شرایط تفاوت داشت. گوی حیاتیِ او، گویی از مسیر خون نبود.
گوی حیاتی، شرطی اساسیشده برای تبدیل شدن بهبرابر یک جاودانه به شمار میرفت.
در اصل، فانگ یوان با به دست آوردنِ گویِ روزنهٔ دوم،بردههای شانس دوبارهای پیدا میکرد. اما آن گوی حیاتیِ سرنوشتسازِ مسیر خوندهد همچنان در دلِ میراث مدفون بود و هنوز پدیدار نشده بود.
فانگ یوان نمیتوانست بیهوده دست روی دست بگذارد. شرایط او رانکرد وادار میکرد تا برای مقابله با چالشهای پیش رو و دشمنانی کهدرون در کمینش نشسته بودند، در همین لحظه به فکر تقویتِ خود باشد.
زنده ماندن، مهمترین اصل بود!
فانگ یوان به خوبی دریافته بود که بنیانش در مسیرهای قدرت و بردگی کاستیهای زیادی دارد. تجربهاش در مسیرهایمحافظت گوناگون طی زندگی قبلی، به او اجازه میداد تا کرمهای گوی مسیرهای مختلف را به راحتی کنترل کند و درپاک ترکیب آنها با یکدیگر مهارت بالایی داشته باشد. در این میان، تبحرِ او در مسیر بردگی از همه بیشتر بود.
اما برای حل معضلِ تزکیهٔ دوگانهٔ مسیرهای قدرت و بردگی که معماییفانی دیرینه به شمار میرفت، باید از تاریخ پیشی میگرفت و دست بهدهند آزمایشهایی خلاقانه و جسورانه میزد؛ کاری که بنیانِ فعلیاش برای آن کافی نبود.
هرچند فانگ یوان اکنون سرنخهایی از درهٔ لوئودهند پو در دست داشت و شاید پس ازعظیم یافتنِ آن میتوانست به مسیرِ باشکوهِ روح روی بیاورد.
اما فانگ یوان هرگزکاهش اهلِ دل بستن بهبردههای احتمالاتِ نامعلومِ آینده نبود.
حتی اگر در آینده مسیرِ روح را در پیشفیل میگرفت، تلاشهای بیوقفهاش در مسیرهای بردگی و قدرت به منبعیمحافظت ارزشمند بدل میشد و در تزکیهٔ آیندهاش سودمندیِ فراوانی داشت.
فانگ یوان با آگاهی ازسرعت کاستیهای خود، در این چندزیادی روز به شدت سرگرم مطالعه بود.
او بخش عظیمی از شایستگیهای نبردِ خود را صرفِ تبادل و دریافتِ جانِ اسبِ اژدها، ترکیبِ روحِ سه قلب،نفر انواع حرکات کشنده و دهها میراثِ کوچکِ مسیر قدرت کرد. او همچنین دستنوشتههای چهار استاد مسیر بردگی را به دستکردن آورد که در میان آنها، چهار حرکت کشندهٔ طاعون موش، انفجار تندر، یورش پلنگ و رگبار اسب، ارزش بینهایتی داشتند.
بنیان فانگ یوان همواره استوار بود و با مطالعاتِفانی بیوقفهٔ این روزها، درک و دانشش در مسیرهای قدرتدستور و بردگی نسبت به گذشته چندین برابر افزایش یافته بود.
برخلاف زندگی گذشتهاش که این مسیرها را تنها به عنوان مسیرهاییخاکی فرعی دنبال میکرد، این بار شخصاً آنها را تجربه کرده بودکولاکِ و با تلفیقِ این تجربیات و نظریههایش، به الهاماتِ بیشماری دست یافت.
اما این الهامات،شدیدتر گرهی از مشکلِنیز کنونیاش باز نمیکرد.
«راستش رو بخوای، اگه به اطلاعاتِ مربوط به دگرگونیِ بدن نگاه کنیم، اولین نشانهها تویمتبرک "افسانههای رن زو" ثبت شده. وقتی رن زو تو یه موقعیتِ مرگِ حتمی گرفتار شد،نفرِ ماهِ باستانیِ برهوت برای نجاتِ پدرش به کوه چنگ بای رفت و مردِ سنگی رو کشت...»
همانطور که فانگ یوان کتاب «افسانههایشمارِ رن زو» را در کنارش ورقدیگر میزد، جرقهای از الهام در ذهنش درخشید.
این کتاب، نخستین اثرِ کلاسیک در دنیای استادان گو به شمار میرفت و اسرارکالسکه بیشماری در دلِ آن نهفته بود. حتی موجوداتی در سطحِ جاودانهها نیز همواره نسخهایزدن از آن را به همراه داشتند و گهگاه با ورق زدنش، از آن درس میگرفتند.