---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 89: ماری بیمار که دور پاها می‌پیچد • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 89: ماری بیمار که دور پاها می‌پیچد

0

هر پنج‌پیش​ نفر در‌داشت​ راهرو ایستاده بودند.

گو یوئه جیائو سان با مهربانی خندید و به فانگ یوان گفت: «برادر کوچک فانگ یوان، عملکردت‌پیش​ واقعاً همه‌مون رو تحت تأثیر قرار داد. انگار کار درستی کردیم که دعوتت کردیم به ما ملحق‌شکار​ بشی. تو تازه از آکادمی فارغ‌التحصیل شدی و شاید بعضی چیزا برات روشن نباشه. بذار برات توضیح بدم.»

«اول اینکه، مأموریت‌های خاندان؛ هر استاد گو باید‌خیلی​ حداقل ماهی یه دونه انجام بده. هر چی‌تکان​ بیشتر انجام بدی و بی‌نقص‌تر باشه، ارزیابیت بالاتر می‌ره.»

«دوم، مأموریت‌ها توسط تالار امور داخلی یا تالار امور‌گمراه​ خارجی پخش می‌شن، هر استاد گو فقط می‌تونه یه‌یخ‌زده​ مأموریت قبول کنه. وقتی قبول کردی، باید حتماً تمومش کنی.»

«سوم، تو شرایط خاص، یه استاد گو می‌تونه تصمیم بگیره مأموریت رو رها کنه، اما این کار باعث‌بعدی​ می‌شه ارزیابیش به شدت افت کنه. در ضمن، استادان گوی رتبه ۱ حق تسلیم شدن ندارن و فقط‌ادامه​ استادان گوی رتبه ۲ این حق رو دارن. ولی اونا هم فقط سالی یه مأموریت رو می‌تونن رها کنن.»

«چهارم، ارزیابی خاندان خیلی مهمه. به آینده‌ت‌آینده‌ت​ توی خاندان ربط داره، هر چی ارزیابیت‌گوش​ بالاتر باشه، آینده‌ت بزرگ‌تر و درخشان‌تر می‌شه.»

فانگ یوان سر تکان داد و گوش سپرد. این موارد را از‌ربط​ پیش در خاطر داشت. حق با گو یوئه جیائو سان بود و‌گمراه​ او را گمراه نکرده بود، اما بسیاری از نکات کلیدی ناگفته ماند.

جیائو سان به فانگ یوان گفت: «خیلی خب، مأموریت خاکِ پوسیدهٔ‌بسیاری​ یخ‌زده تازه تموم شد. برای کار بعدی، یه مأموریت شکار گوزن‌شکار​ وحشی قبول کردم. خطرش کمه، برای همین واسه تمرین تو مناسبه.»

فانگ یوان در دل‌داشت​ پوزخند زد، اما گفت:‌بسیاری​ «ممنون از توجهتون، سرگروه.»

گو یوئه کونگ جینگ بی‌درنگ در ادامه گفت: «برادر کوچک فانگ یوان، واقعاً‌تکان​ باید درست و حسابی از سرگروه تشکر کنی. با اینکه مأموریت‌های ساده راحت‌ناگفته​ انجام می‌شن، اما پاداش کمی دارن. کارای سرگروه فقط برای مراقبت از توئه.»

آن دو استاد گوی زن نیز به حرف آمدند: «آره، آره،‌توی​ برادر کوچک فانگ یوان، دو صد گفته چون نیم کردار نیست.‌داشت​ چرا برای تشکر از سرگروه، اونو به یه ناهار مهمون نمی‌کنی؟»

«برادر کوچک فانگ یوان، تو تازه از‌داشت​ آکادمی اومدی بیرون، جامعه پیچیده‌ست. روابط انسانی خیلی‌ماند​ مهمه. اگه چیزی نمی‌دونی، موقع ناهار ازمون بپرس.»

گو یوئه جیائو سان خندید و عمداً دستش‌بسیاری​ را تکان داد: «توی منگنه نذارینش، اون تازه از‌برای​ آکادمی اومده، حتماً دستش از نظر سنگای ازلی خالیه.»

یکی از زنان استاد گو عمداً گفت: «چطور ممکنه! تازه، فقط اول شدن تو امتحان آخر‌موارد​ سال، صد تا سنگ ازلی به عنوان پاداش براش داشته، مگه نه؟» و سپس چهره‌ای حسرت‌بار به‌بعدی​ خود گرفت: «واقعاً بهت حسودیم می‌شه، صد تا سنگ ازلی حتی برای ما هم پول خیلی زیادیه.»

گو یوئه کونگ جینگ طوری که انگار بسیار خوشحال است، از ته‌ربط​ دل خندید و گفت: «سرگروه، در مورد برادر کوچکمون فانگ یوان اشتباه‌گمراه​ می‌کنی. چطور ممکنه این‌قدر خسیس باشه. مگه نه، برادر کوچک فانگ یوان؟»

استاد گوی زن دیگر طوری که انگار رابطهٔ نزدیکی با او دارد، به فانگ یوان نزدیک‌تر شد و گفت: «برادر کوچک‌بعدی​ فانگ یوان، یه نصیحت. می‌تونی به ما پاچه‌خواری نکنی، اما واسه سرگروه مجبوری این کارو بکنی. می‌دونی که، یه بخش از ارزیابی‌ساده​ گروهمون رو سرگروه می‌نویسه. اگه بگه کارت عالی بوده، یعنی عالی بوده. اگه بگه بد کار کردی، یعنی واقعاً بد کار کردی.»

کونگ جینگ بی‌درنگ در ادامه گفت: «درسته، درسته. ارزیابی برای ما استادای گو‌خاکِ​ خیلی مهمه، حداقل به یه ارزیابی عالی نیاز داریم تا بالادستی‌ها متوجهمون بشن.‌واسه​ تو آینده وقتی دستاوردای کافی داشته باشیم، می‌تونیم چند سال کمتر کار کنیم!»

در تمام این مدت، گو‌خیلی​ یوئه جیائو سان لبخند بر‌داره​ لب داشت و تماشا می‌کرد.

سرانجام با چهره‌ای مهربان دستش را تکان داد و با خنده گفت: «آه، چرت‌وپرت نگین.‌درخشان‌تر​ من همیشه موقع نوشتن ارزیابیم بی‌طرفم و به این راحتی با رشوه‌های شما خام نمی‌شم. اما‌خاکِ​ نگران نباش فانگ یوان، تو تازه‌واردی، پس حالا که تو گروه مایی، حواسم به ارزیابیت هست.»

اگر نوجوانی عادی بود، فریب این چند نفر را‌گمراه​ می‌خورد و در دل عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌گرفت.‌یخ‌زده​ آن‌ها داشتند از ناآگاهی و سادگی یک تازه‌وارد سوءاستفاده می‌کردند.

اما مردمک چشمان‌خاطر​ فانگ یوان همچون‌گمراه​ دریا آرام بود.

دخالت سرگروه در ارزیابی اعضا، حقیقت داشت. این‌توی​ سازوکار خاندان بود که به سرگروه اختیار می‌داد‌موارد​ تا بتواند هر گروه کوچک را مدیریت کند.

اما آن‌قدرها هم‌سالی​ که این افراد‌چهارم​ می‌گفتند، جدی نبود.

در ارزیابی خاندان، نظر سرگروه تنها بخش‌داشت​ بسیار کوچکی را تشکیل می‌داد و بیشترِ آن‌ماند​ همچنان بر عهدهٔ تالار امور داخلی خاندان بود.

یا بهتر است بگوییم،‌داشت​ حتی اگر سرگروه تأثیر بزرگی‌نکات​ بر آن داشت، که چه؟

فانگ یوان‌کنن​ پشیزی برای ارزیابی‌خیلی​ اهمیت قائل نبود.

او از پیش تصمیمش را گرفته بود — تزکیه‌اش را به سرعت بالا ببرد، به رتبه‌تکان​ ۳ برسد و سپس این مکان را ترک کند. او هرگز به این فکر نکرده بود‌پوسیدهٔ​ که بیش از صد سال در این خاندان بماند تا جان بکند و عمرش را تباه سازد.

برای این روستاییانِ نادان و حقیر،‌خاطر​ ارزیابی مهم‌ترین چیز بود. اما برای فانگ‌کلیدی​ یوان، از فضلهٔ سگ هم بی‌ارزش‌تر بود!

از این رو، لحن‌داشت​ نسبتاً تهدیدآمیزشان هیچ تأثیری‌بسیاری​ روی فانگ یوان نداشت.

فانگ یوان پس از مدتی‌خیلی​ سکوت گفت: «فهمیدم چی می‌گید.‌داره​ من کار دارم، پس می‌رم.»

هان؟

بی‌درنگ، هر چهار‌سپرد​ استاد گو چهره‌ای‌خاطر​ بهت‌زده به خود گرفتند.

استاد گویِ زنی در حالی که چشمانش گرد شده‌نکات​ بود خیره ماند و در دل فریاد زد: «این‌بعدی​ دیگه چه معنی‌ای میده؟ مگه نشنید الان چی گفتیم؟»

در این لحظه، گو یوئه کونگ جینگ‌آینده‌ت​ واقعاً می‌خواست یقهٔ فانگ یوان را بگیرد‌گوش​ و بپرسد: «واقعاً می‌فهمی چی بهت می‌گیم؟»

گوشهٔ لب جیائو سان پرید.

بی‌تفاوتی فانگ یوان باعث شد نمایشِ خودساخته‌شان شبیه‌بود​ به یک شوخی به نظر برسد. این کار،‌خاکِ​ نقشه‌ای را که چیده بودند به مضحکه‌ای تبدیل کرد.

با دیدن فانگ یوان‌داشت​ که چرخید و دور شد،‌نکات​ خشم در دلش زبانه کشید.

جیائو سان خشمش را مهار کرد و لبخندی بر لب نشاند، سریع به او رسید و راهش‌پیش​ را سد کرد: «بی‌خیال فانگ یوان، این‌قدر زود نرو، به چرت‌وپرت‌های اینا گوش نده. می‌خوای خونه اجاره‌شکار​ کنی، مگه نه؟ بذار ما هم باهات بیایم. من یه سری آشنا دارم، با وضعیت اجاره‌ها بیشتر آشنام.»

فانگ یوان ابرویی بالا انداخت و با‌ارزیابی​ آرامش پرسید: «آره می‌خوام خونه اجاره کنم،‌بزرگ‌تر​ دیگه نمی‌تونم تو خوابگاه بمونم، نظری داری؟»

جیائو سان لبخندی زد و همان‌طور که‌داشت​ راه می‌افتاد گفت: «چند تا خونه می‌شناسم‌ناگفته​ که خیلی ارزونن و جاشون هم خوبه.»

...

«خونهٔ من،‌کنن​ ماهی پونزده سنگ‌خیلی​ ازلی، یه کلام.»

«پوف، اجارهٔ خونهٔ من‌می‌تونن​ با هشت تا سنگ‌خیلی​ ازلی؟ تو خواب ببینی.»

«باید ودیعه بدی، ۲۵‌موارد​ درصد ودیعه. بقیه هم‌بود​ همین کار رو می‌کنن.»

«خونهٔ من فنگ‌شویی خوبی داره و شبا آرومه. مهم‌تر‌نکات​ از اون، روبه‌روی عمارت رئیس خاندانه، خودت می‌دونی جاش‌بعدی​ چقدر خوبه. واقعاً مفته، فقط ماهی بیست‌وپنج سنگ ازلی.»

تا فرارسیدن شب،‌چهارم​ فانگ یوان خانه‌ای‌مهمه​ برای ماندن پیدا نکرد.

«برادر فانگ یوان،‌سالی​ خیلی خسیسی. دهکده همین‌قده‌ارزیابی​ دیگه، قیمت‌ها همه همین‌طوریه.»

«به نظر من، باید همون خونهٔ نزدیک عمارت رئیس خاندان رو بگیری، طبقه‌کلیدی​ دومش خیلی جاداره و منظره‌ش هم قشنگه. برادر فانگ یوان، این‌قدر صرفه‌جویی نکن،‌خطرش​ فقط بیست‌وپنج تا سنگ ازلیه. پاداشی که گرفتی برای چهار ماه موندنت کافیه.»

آن دو استاد گوی‌داشت​ زن با سوءنیت به‌بسیاری​ اصرار کردن ادامه دادند.

فانگ یوان سرش را‌ارزیابی​ تکان داد: «من سنگ ازلی‌ربط​ زیادی ندارم، نمی‌تونم ولخرجی کنم.»

چشمان گو یوئه کونگ جینگ با‌چهارم​ برقی سرد درخشید و پیشنهاد داد:‌ربط​ «پس یه زیرزمین اجاره کن، ارزون‌تره.»

فانگ یوان در دل‌موارد​ پوزخند زد: این کونگ‌بود​ جینگ عجب ذات خرابی داره!

دهکده به خودی خود بارندگی بالایی داشت و اکنون که زمستان بود،‌ماند​ زیرزمین‌ها جریان هوای ضعیفی داشتند و مستأجران به راحتی سرما می‌خوردند. حتی‌کمه​ اگر بیماری هم در کار نبود، در درازمدت مشکلاتی به بار می‌آورد.

با دیدن سکوت فانگ یوان، جیائو سان گفت:‌توی​ «راستش طبقه اول اون سالن بزرگه هم خوبه. هم‌خونه‌پیش​ شدن با بقیه باعث میشه اجاره هم کمتر بشه.»

فانگ یوان سرش را تکان‌کنن​ داد: «می‌خوام تنها بمونم، دوست‌آینده‌ت​ ندارم با بقیه زندگی کنم.»

گو یوئه کونگ جینگ پوزخندی زد و با نارضایتی گفت: «این رو‌نکات​ نمی‌خوای، اون رو نمی‌خوای. قصد ندارم سرزنشت کنم برادر فانگ یوان، اما‌وحشی​ خیلی سخت‌گیری و توقعت بالاست. با این استانداردهای بالا، اصلاً واقع‌بینانه نیست.»

فانگ یوان گوش داد و در حالی که در دل‌کلیدی​ سردانه می‌خندید، با خود اندیشید: «حتی اگه شرایطم رو هم‌گوزن​ داشته باشن، هیچ خونه‌ای رو که شما پیشنهاد بدید قبول نمی‌کنم.»

همراهی کردن او با آن‌ها تنها‌مهمه​ برای احتیاط بود تا بفهمد آیا‌درخشان‌تر​ تله‌ای در کار است یا نه.

درست زمانی که فانگ‌می‌تونن​ یوان قصد رفتن داشت،‌خیلی​ مادر شن پدیدار شد.

او با اصرار گفت: «ارباب جوان فانگ یوان، بالاخره پیداتون کردم. دیگه نمی‌شه تو آکادمی موند و‌پوسیدهٔ​ ارباب پیر و همسرشون هم از قبل ضیافتی تدارک دیدن و شخصاً از من خواستن تا شما‌توجهتون​ رو به خونه دعوت کنم. موندن تو خونه خیلی بهتره، نیازی نیست بیرون دنبال اجارهٔ خونه بگردید.»

بالاخره پیداشون شد...

فانگ یوان در دل خنده‌ای سرد سر داد؛ این مادر شن واقعاً‌درخشان‌تر​ زمان خوبی را پیدا کرده بود. اینکه یک‌باره او را در اینجا‌نکات​ پیدا کرده بود، نشان می‌داد حتماً کسی به او خبر داده است!

همان‌طور که انتظار داشت،‌می‌تونن​ طراحان اصلی این نقشه،‌خیلی​ عمو و زن‌عمویش بودند!

و جیائو سان زنجیری‌موارد​ بود که عمو و زن‌عمویش‌گمراه​ برای بستن او ساخته بودند.

سکوت فانگ یوان‌خاطر​ شبیه به تردید‌گمراه​ به نظر می‌رسید.

گو یوئه جیائو سان در زمانی مناسب، در حالی که با درخششی شوم در چشمانش‌سپرد​ به فانگ یوان نگاه می‌کرد، با لحنی «دلسوزانه» گفت: «فانگ یوان، چرا تو خونهٔ عمو‌یخ‌زده​ و زن‌عموت نمی‌مونی؟ چرا زندگی رو سخت می‌کنی؟ اجاره کردن خونه کلی سنگ ازلی خرج برمی‌داره.»

ناولها | novelha.net