---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 662: شاه مردمان مرکبی • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 662: شاه مردمان مرکبی

0

با دیدن خرچنگ مردابش،‌بتواند​ قلب جانِ سرزمین لانگ‌زره‌پوش​ یا به درد آمد.

خرچنگ مرداب بی‌حال روی زمین افتاده بود و توان برخاستن‌سه‌هزار​ نداشت. نُه جفت پایش تقریباً به‌کلی تکه‌تکه شده بود و‌جای​ حتی یکی از انبرک‌های فولادی و عظیمِ جلویی‌اش خرد شده بود.

چنین نتیجه‌ای در نبرد باعث شد تا‌ایجاد​ جاودانهٔ مرد مرکبی و تای بای یون‌هستهٔ​ شنگ، سرمایی را در اعماق وجودشان احساس کنند.

فانگ یوان با بیش از ده‌هزار شبحِ مسیر قدرت یورش برده‌کالبدِ​ بود که از آن میان، همچنان بیش از سه‌هزار شبح باقی مانده‌استفاده​ بود. او با خونسردی، اشباحِ باقی‌مانده را درون روزنهٔ جاودانش جای داد.

این اشباح تنها برای مدتی محدود دوام می‌آوردند و پس از آن،‌حرکت​ چیِ مشت پراکنده می‌گشت و اشباح نیز به همراهش محو می‌شدند. اما تا‌انگورِ​ زمانی که کارایی داشتند، فانگ یوان حتی یکی از آن‌ها را هدر نمی‌داد.

از زمانی که از دشت‌های شمالی به سرزمین متبرک هو جاودانه بازگشته بود،‌مانده​ آه در بساط نداشت؛ حتی یک سنگ جوهر جاودان برایش باقی نمانده بود‌مدتی​ و از این رو، نمی‌توانست شمار زیادی از گوهای فانی را جایگزین کند.

در همین نبرد اخیر، او به خوبی دریافته بود:‌استفاده​ تنها با تکیه بر کالبدِ زامبیِ جاودانِ هشت‌بازو، دشوار‌اختیار​ بود بتواند تهدید چندانی برای خرچنگ مردابِ زره‌پوش ایجاد کند.

از این رو، تنها‌جایگزین​ گزینه‌اش استفاده از حرکت‌خوبی​ کشندهٔ «خودِ بی‌شمار» بود.

هستهٔ این حرکت کشنده، یک گویِ جاودانِ مسیر روح‌ایجاد​ بود که در اختیار فانگ یوان قرار داشت و‌گویِ​ برای فعال‌سازی، به جوهرِ جاودانِ انگورِ سبز نیاز داشت.

از آنجا که پیش‌تر وضعیت مشخص نبود، فانگ‌میان​ یوان قاطعانه یک دانه جوهرِ جاودانِ انگورِ سبز را‌درون​ فدا کرد تا کنترل اوضاع را به دست بگیرد.

حرکت کشندهٔ خودِ بی‌شمار که از پیوند مسیر بردگی و قدرت پدید آمده بود، قدرتی شگرف داشت. خرچنگ مرداب که پیش‌تر دردسرهای عظیمی‌انگورِ​ برای فانگ یوان به بار آورده و او را وادار کرده بود تا با تمام قوا و به سختی با آن مقابله کند،‌عظیمی​ اکنون زیر ضرباتِ خودِ بی‌شمار حتی توانِ سر بلند کردن نداشت؛ او پیوسته در موضع ضعف قرار داشت و هیچ امیدی به رهایی‌اش نبود.

جانِ سرزمین لانگ یا با خشم بر سر فانگ یوان فریاد کشید:‌زامبیِ​ «بچه پررو! بدون یه کلمه حرف سرتو انداختی اومدی تو خونهٔ من،‌حرکت​ هیولای برهوتم رو هم که ناقص کردی. حالا چطوری می‌خوای خسارتمو بدی؟!»

تای بای یون شنگ از‌تهدید​ پشت سرِ فانگ یوان، غرق‌گزینه‌اش​ در تماشای این جانِ سرزمین بود.

جانِ سرزمین لانگ یا پیرمردی لاغراندام با موهای سپید بود؛ ریشش تا روی سینه می‌رسید و چهره‌ای گلگون‌روزنهٔ​ همچون نوزادان داشت. ردایی گشاد بر تن کرده بود و آستین‌هایش در هوا تاب می‌خورد. اگر از شدت‌محو​ خشم نمی‌جوشید و با چشمانی دریده به فانگ یوان خیره نمی‌شد، ظاهرش بی‌شک خردمندانه و موقر به نظر می‌رسید.

فانگ یوان که از پیش با جانِ سرزمین لانگ یا آشنایی داشت، با اخم به غل و زنجیرهای دورِ جانِ‌داشت​ سرزمین خیره شد و گفت: «مهروموم شدی. جای تعجب نداره که هیچ خبری از حس الهی‌ت توی آسمان زرد گنجینه‌بردگی​ نبود. به وقتِ دشت‌های شمالی، فقط یه خرده بیشتر از نیم سال از آخرین دیدارمون می‌گذره، چطور به این روز افتادی؟»

چشمان جانِ سرزمین لانگ یا از این هم گشادتر شد و با طعنه پاسخ داد: «از خودت‌تهدید​ بگو، چطور به این قیافه دراومدی؟ نه شبیه آدمی نه شبیه شبح! به سطح جاودانه رسیدی و‌داشت​ بعدش تنزل کردی به یه زامبی، ههه، هرچند به نظر میاد هنوز طول عمر زیادی برات مونده باشه.»

فانگ یوان پوزخندی زد و برای تحریکِ عمدیِ جانِ سرزمین گفت: «همف، جانِ سرزمین لانگ یا، این همه سال عمر کردی ولی هنوز ساده‌ترین منطقِ دادوستد رو‌نیاز​ نمی‌دونی؟ فقط با فدا کردنِ یه چیزه که می‌تونی چیز دیگه‌ای به دست بیاری. اگه تبدیل به زامبی نمی‌شدم، چطور می‌تونستم دوباره جلوت وایسم و چنین قدرتِ‌قوا​ عظیمی داشته باشم؟ اما تو، هر چی بیشتر عمر می‌کنی، بیشتر پس‌رفت می‌کنی. الان دیگه حتی نمی‌تونی گو پالایش کنی. واقعاً داری آبروی بدنِ اصلی‌ت رو می‌بری.»

فانگ یوان دست روی نقطه ضعف جانِ‌برده​ سرزمین لانگ یا گذاشته بود و او بی‌درنگ‌اشباحِ​ از شدت خشم پایش را بر زمین کوبید.

چندی پیش، سرزمین متبرک لانگ یا هدفِ یورشِ نیرویی مرموز قرار گرفته‌خودِ​ بود؛ هرچند جانِ سرزمین لانگ یا توانسته بود مهاجمان را به عقب‌سبز​ براند، اما در نهایت با یک حرکت کشندهٔ مسیر چی مهروموم شده بود.

از این رو، چاره‌ای نداشت‌کند​ جز اینکه بهترین دوستش را‌تکیه​ برای باطل کردنِ مهروموم‌ها فرا بخواند.

جانِ سرزمین لانگ یا شروع به ناسزا گفتن به فانگ یوان کرد: «بچهٔ عوضی، هنوزم روت میشه دربارهٔ من حرف بزنی؟ فروپاشیِ‌داشت​ عمارت یانگ حقیقی قطعاً کار تو بود، مگه نه؟! ههه، اون‌همه آدم مردن، دو تا از ابرنیروها رئیس قبیله‌شون رو از دست‌آمده​ دادن، کلِ جاودانه‌های دشت‌های شمالی دارن دنبال تو می‌گردن که مقصر اصلی هستی. الان هدفِ همه شدی، حتماً روزگارت خیلی سخته، نه؟!»

حالت چهرهٔ جاودانهٔ مرد‌مسیر​ مرکبی و تای بای‌میان​ یون شنگ دگرگون شد.

مردمک چشمان جاودانهٔ مرد مرکبی کمی‌زره‌پوش​ جمع شد و میل شدیدی برای بستن‌بی‌شمار​ دهان جانِ سرزمین در خود احساس کرد.

اما جانِ سرزمین همه‌چیز را‌کند​ بر زبان آورده بود و‌تکیه​ دیگر کار از کار گذشته بود.

«چطور تونستی همچین چیزی رو لو بدی؟ نمی‌ترسی این دو تا برای بستن دهنمون بهمون حمله کنن؟!» قلب جاودانهٔ مرد مرکبی‌قرار​ از ترس به لرزه افتاد. این دو نفر در واقع همان کسانی بودند که دشت‌های شمالی را زیر و رو کرده‌بردگی​ و حتی تمهیدات والامقام جاودان خورشید عظیم را به هم ریخته بودند! بیش از حد خطرناک بود! اوضاع داشت به هم می‌ریخت!

لحظه‌ای بعد، فانگ یوان و تای‌یورش​ بای یون شنگ هر دو با‌باقی​ سردی به جاودانهٔ مرد مرکبی خیره شدند.

هرچند جاودانهٔ مرد مرکبی در حالت عادی از جایگاه و قدرت بالایی‌خودِ​ برخوردار بود و خودش نیز قدرتی شگرف داشت، اما در این لحظه،‌سبز​ زیر نگاهِ این دو هیولای بی‌رحم، سرمای ترس را در قلبش احساس می‌کرد.

فانگ یوان خندید و با صدایی چنان خشن‌خوبی​ که شنیدنش آزاردهنده بود، گفت: «جانِ سرزمین لانگ‌بتواند​ یا، چرا این شخص رو بهمون معرفی نمی‌کنی؟»

«نمی‌تونم بذارم جانِ سرزمین لانگ‌تهدید​ یا جواب بده، کی می‌دونه‌گزینه‌اش​ این دهن‌لق قراره چه مزخرفی بگه؟»

از این رو، جاودانهٔ مرد مرکبی شجاعتش را جمع کرد، ایستاد‌شبح​ و ادای احترام کرد: «اسم من مو تان سانگه، توی شهر‌این​ مردمان مرکبی زندگی می‌کنم و شاهِ مردمان مرکبیِ دشت‌های شمالی هستم.»

تای بای یون شنگ ابروهایش را بالا انداخت؛‌گزینه‌اش​ انتظار نداشت این شخص چنین پیشینه‌ای داشته باشد و‌روح​ بی‌درنگ با نگاهی متفاوت به شاه مردمان مرکبی نگریست.

در حال حاضر، پنج منطقه تحت سلطهٔ انسان‌ها بود. انسان‌های دگرگونه زیر‌زامبیِ​ فشار همه‌جانبه زندگی می‌کردند؛ بسیاری از آن‌ها به عنوان برده فروخته می‌شدند یا‌کشندهٔ​ به عنوان حیوان خانگی پرورش می‌یافتند و گذرانِ زندگی برایشان بسیار دشوار بود.

اما در دشت‌های شمالی،‌بتواند​ مردمان مرکبی مطلوب‌ترین جایگاه را‌ایجاد​ در میان انسان‌های دگرگونه داشتند.

بسیاری از انسان‌های دگرگونه اقامتگاه ثابتی نداشتند و مجبور بودند همچون‌شبح​ آوارگان سرگردان باشند. اما مردمان مرکبی شهری در دشت‌های شمالی بنا‌این​ کرده بودند که سه جاودانهٔ مرد مرکبی در آن حضور داشتند.

مو تان سانگ، شاهِ شهر مردمان مرکبی بود. با رهبریِ او، مردمان مرکبی توانسته بودند در‌گویِ​ برابر فشارِ نیروهای گوناگون ایستادگی کنند و نگاه‌های طمع‌کارانهٔ جاودانه‌های بی‌شماری را پس بزنند. حفظ بقای‌دانه​ مردمان مرکبی به‌هیچ‌وجه آسان نبود و این امر، نشان‌دهندهٔ استعداد و مهارتِ بالای شاه مردمان مرکبی بود.

فانگ یوان در دل‌جایگزین​ زمزمه کرد: «شاه مردمان‌خوبی​ مرکبی، مو تان سانگ...»

این نام برایش آشنا بود.

در جنگ پرآشوبِ پنج منطقه طی زندگی پیشینش، از آنجا که قبایل انسانی سخت درگیر‌اشباحِ​ کشمکش‌های داخلی خود بودند، شاه مردمان مرکبی از این غفلت بهره برد. او فرصت را‌چیِ​ غنیمت شمرد، به‌سرعت پیشرفت کرد و نیروهای مردمان مرکبی را به شکلی چشمگیر گسترش داد.

وقتی نیروهای انسانیِ دشت‌های شمالی قصد سرکوبش را کردند، او شأن و غرور‌بی‌شمار​ پادشاهی‌اش را زیر پا گذاشت و به قبیلهٔ لیو پناه برد. او در‌آنجا​ برابرِ بزرگِ اعظمِ قبیلهٔ لیو آیین بندگی به جا آورد و خدمتکارِ او شد.

قبیلهٔ لیو یکی از ابرنیروها بود و بدین‌خوبی​ ترتیب، نیروهای مردمان مرکبی در امان ماندند. آن‌ها‌بتواند​ زیر سایهٔ این محافظت، رشدی باثبات را تجربه کردند.

بعدها با ضعیف‌شدنِ قبیلهٔ لیو، شاه مردمان‌مردابِ​ مرکبی بی‌درنگ آن‌ها را رها کرد تا در‌بی‌شمار​ جایگاهی برابر، با ما هونگ یون هم‌پیمان شود.

پیش از آنکه فانگ یوان خود را منفجر کند،‌همچنان​ مردمان مرکبی صدها شهر بنا کرده و یک‌سوم از‌روزنهٔ​ اراضی دشت‌های شمالی را به تسخیر خود درآورده بودند.

از این رویدادها می‌شد دریافت که مو تان سانگ، شاه مردمان مرکبی، تا چه حد بااستعداد‌گویِ​ و بابصیرت است. او نه‌تنها از آینده‌نگری و شجاعتی بی‌نظیر برای اقدامات قاطع برخوردار بود، بلکه‌دانه​ در زمان لزوم سرِ تعظیم فرود می‌آورد و تسلیم می‌شد؛ او کسی نبود که بتوان دست‌کم گرفت.

فانگ یوان با لحنی تحسین‌آمیز گفت:‌همین​ «پس شاه مردمان مرکبی شما هستید.‌زامبیِ​ بی‌شک ابهتی فراتر از انسان‌های عادی دارید.»

شاه مردمان مرکبی بی‌درنگ‌بتواند​ با فروتنی پاسخ داد:‌زره‌پوش​ «شایستهٔ چنین تمجیدی نیستم.»

شخصی که پیش رویش ایستاده بود، مقصر اصلیِ‌میان​ نابودیِ عمارت هشتادوهشت یانگ حقیقی به شمار می‌رفت؛ او‌درون​ باید در برابر چنین فرد خطرناکی کاملاً محتاط می‌بود.

او پیش‌قدم شد و توضیح داد: «من و جانِ سرزمین لانگ یا سالیان درازی است که دوستان صمیمی هستیم. در حقیقت، شهر مردمان مرکبی همواره روابط نزدیکی با سرزمین متبرک لانگ یا داشته است. ما در شهر مردمان مرکبی تبحری در مسیر چی داریم و از قضا، جانِ سرزمین لانگ یا نیز با روشی از مسیر چی مهروموم شده است.‌کردن​ از این رو برای کمک شتافتم. سرورم، شما همچون اژدهایی هستید که در آسمان می‌خروشد، طوفان به پا می‌کند و سراسر دشت‌های شمالی را به آشوب می‌کشد. نمی‌توانم چنین عظمتی را تحسین نکنم. در تمام این مدت، شهر ما همواره زیر فشار سرکوبِ قبایل هوانگ جین بوده است. در گذشته، والامقامِ جاودانِ خورشید عظیم حتی پا را فراتر گذاشت و‌نظر​ شهرهای مردمان مرکبی را وادار کرد تا زنان بی‌شماری را به عنوان خراج پیشکش کنند. از نگاهی دیگر، شما با نابودی سرزمین متبرک دربار امپراتوری، انتقام ما مردمان مرکبی را نیز گرفتید. شما دوستِ جانِ سرزمین هستید، پس دوستِ من، مو تان سانگ نیز به شمار می‌آیید. اگر در آینده قصدی داشتید، مایهٔ افتخار است که مهمان شهر مردمان مرکبی شوید.»

او برازندهٔ نامِ شاه مردمان مرکبی بود؛ با چنین فصاحتِ کلامی برجسته، حسن نیت‌هشت‌بازو​ خود را تنها در یک گفتگو به طور کامل ابراز کرد. به‌ویژه آنکه لحن‌هستهٔ​ سخنانش نه چاپلوسانه بود و نه متکبرانه؛ مهارتی که به‌ندرت در کسی یافت می‌شد.

جانِ سرزمین لانگ یا‌بتواند​ با نارضایتی فریاد زد:‌زره‌پوش​ «کی با این الدنگ دوسته؟»

با وجود این، وقتی شنید فانگ یوان دوستش‌میان​ را تحسین می‌کند، در اعماق قلبش احساس شادمانی‌باقی‌مانده​ کرد و از خشمی که پیش‌تر داشت کاسته شد.

فانگ یوان خطاب به شاه مردمان مرکبی سر تکان داد‌حرکت​ و با لحنی پرمعنا پاسخ داد: «اگر فرصتی دست دهد،‌داشت​ حتماً برای تجربهٔ زندگی در شهر مردمان مرکبی خواهم آمد.»

سپس به جانِ سرزمین لانگ یا نگاه کرد و با بی‌خیالی به تحریکِ او ادامه داد: «جانِ سرزمین، حتی اگه دوستت‌ایجاد​ هم نباشم، بازم باید ازم استقبال کنی و یه گو برام پالایش کنی. یادت رفته هنوز یه فرصت دیگه دارم تا‌وضعیت​ مجبورت کنم برام گو پالایش کنی؟ اگه بخوام برام گو پالایش کنی، حتی اگه دلت هم نخواد مجبور به این کاری!»

جانِ سرزمین لانگ یا‌بتواند​ اصلاً اهل تظاهر نبود‌زره‌پوش​ و بی‌درنگ از کوره دررفت.

در حالت عادی، جاودانه‌ها برای درخواست‌یورش​ پالایش گو با او مؤدبانه رفتار‌باقی​ می‌کردند و حتی به چاپلوسی می‌افتادند.

او کِی تا به‌چندانی​ حال چنین سخنانِ گستاخانه‌ای مانند‌استفاده​ حرف‌های فانگ یوان شنیده بود؟

اما فانگ یوان حقیقت را می‌گفت؛ هنوز آخرین فرصت برای درخواست پالایش گو‌جاودانِ​ برایش باقی مانده بود. جانِ سرزمین لانگ یا، تجلیِ وسواسِ نیایِ موبلند بود‌خودِ​ و باید به عهدی که بدن اصلی‌اش در گذشته بسته بود، پایبند می‌ماند.

جانِ سرزمین لانگ یا در حالی که صورتش‌زره‌پوش​ از شدت خشم کاملاً سرخ شده بود، فریاد‌هستهٔ​ کشید: «ای حرومزادهٔ لعنتی، دارم از عصبانیت منفجر می‌شم!»

اما ناگهان نیشخندی از سرِ شادمانی زد: «آهاهاها! من گیر افتادم! این مهرومومِ مسیر چی‌اشباحِ​ خیلی دردسرسازه، کلاً هفده-هجده لایه مهروموم داره. همین الان شاه مردمان مرکبی فقط لایهٔ اول‌چیِ​ رو باز کرد! هاههاها، من واقعاً الان نمی‌تونم برات گو پالایش کنم، دست‌وبالم بسته‌ست، این محشره!»

از زمانی که مهروموم شده بود، بی‌حوصلگی امانش‌گزینه‌اش​ را بریده بود؛ ناتوانی در پالایش به این معنا‌روح​ بود که بزرگ‌ترین سرگرمی‌اش از او گرفته شده است.

اما درست در همین‌جایگزین​ لحظه، از این بابت‌خوبی​ کاملاً احساس شادمانی می‌کرد.

همه‌چیز تقصیر فانگ یوان بود.

با دیدنِ جانِ سرزمین لانگ یا که همچون دلقکی عجیب‌وغریب فریاد‌شبح​ می‌زد و می‌خندید، تای بای یون شنگ با خود اندیشید که‌این​ این سفر ارزشش را داشت؛ دیدگاهش به دنیا گسترده‌تر شده بود!

شاه مردمان مرکبی سکوت اختیار کرد؛ او‌ایجاد​ رهبرِ نیرویی بزرگ بود و قصد نداشت به‌کشنده​ همین سادگی فانگ یوان را از خود برنجاند.

فانگ یوان سرفه‌ای کرد و با لحنی جدی گفت: «خیلی خب،‌کالبدِ​ بریم سر اصل مطلب. حالا که نمی‌تونی گو پالایش کنی، بی‌خیالش‌گزینه‌اش​ شو. این بار برای کار دیگه‌ای اومدم، می‌خوام باهات یه معامله بکنم.»

جانِ سرزمین‌هشت‌بازو​ لانگ یا پرسید:‌تهدید​ «معامله؟ چه معامله‌ای؟»

شاه مردمان مرکبی بی‌درنگ هوشیار شد. هرچند جانِ سرزمین لانگ یا از هوش بالایی برخوردار بود، اما‌درون​ ذاتی ساده و بی‌ریا داشت و هیچ بعید نبود که فریب بخورد. شاه مردمان مرکبی دوست صمیمیِ جانِ‌همراهش​ سرزمین به شمار می‌رفت؛ اگر فانگ یوان واقعاً قصد فریب‌کاری داشت، او می‌ایستاد و نقشه‌اش را برملا می‌کرد.

فانگ یوان پاسخ داد: «معاملهٔ ساده‌ایه. حتماً یادت هست که من یه استاد‌بی‌شمار​ گویِ مسیر خرد هستم، مگه نه؟ من دستورالعمل‌های گویِ جاودان رو برات استنتاج می‌کنم‌پیش‌تر​ و تو در ازاش، سنگ‌های جوهر جاودان می‌پردازی. این یه معاملهٔ دو سر برده.»

جانِ سرزمین لانگ یا با چشمانی گشادشده‌اخیر​ و چهره‌ای بهت‌زده گفت: «استنتاج دستورالعمل‌های گو؟» اما‌دشوار​ لحظه‌ای بعد، با صدای بلند زیر خنده زد.

از شدت خنده به عقب و‌چندانی​ جلو تاب می‌خورد؛ اگر دستانش بسته نبود،‌کشندهٔ​ بی‌شک از فرط خنده روی پاهایش می‌کوبید.

جانِ سرزمین لانگ یا با تمسخر گفت: «فانگ یوان، آخ فانگ یوان! تو الان‌خونسردی​ یه زامبی هستی و بازم فکر می‌کنی می‌تونی دستورالعمل‌های گو رو استنتاج کنی؟ اونم دستورالعمل‌های‌می‌آوردند​ گویِ جاودان؟ این پیرمرد بهت نصیحت می‌کنه که این فکر رو از سرت بیرون کنی!»

در همین حین، شاه مردمان مرکبی به میانِ حرف آمد: «دستورالعملِ گویِ جاودان، حتی اگر‌کشنده​ ناقص هم باشد، ارزش بسیار بالایی دارد. اگر آن را برای استنتاج به شما بسپاریم‌نبود​ و در این مسیر شکست بخورید، آیا محتوای دستورالعمل را مفت و مجانی در اختیارتان نگذاشته‌ایم؟»

جانِ سرزمین لانگ یا ناگهان به خود‌اخیر​ آمد و با خشم فریاد کشید: «عجب! پس‌دشوار​ واقعاً می‌خواستی دستورالعمل‌های گویِ جاودانم رو بالا بکشی!»

فانگ یوان که از پیش برای چنین واکنشی آماده‌ایجاد​ بود، خندید و کفِ دستِ هیولایی‌اش را باز کرد‌گویِ​ تا گویِ جاودانی را نشان دهد: «ببین، این چیه؟»

ناولها | novelha.net