چپتر 850: جداسازی بدن اهریمن خون، شکستن ناقوس برای بازو
0فانگ یوان در حالی که به بازوی قطعشدهپالایشِ درونِ شبحِ ناقوسِ طلایی چشم دوخته بود، زمزمهجانِ کرد: «حرکت کشندهٔ جاودان، جداسازیِ بدنِ اهریمنِ خون...»
بر اساس روایات، سونگ زی شینگ پس از خیانت به فرقهٔعظیمی اسکلهٔ اژدهای بیشمار و شکست دادنِ تعقیبکنندگانش، ردپای خود را پنهان ساختطولانیتری و با تمام توان به تزکیه پرداخت و به سرعت پیشرفت کرد.
او آیندهنگریِ شگرفی داشت و موقعیتِ خویشحرکات را بهخوبی درک میکرد؛ از این رو،وجود این حرکتِ کشنده را ابداع کرده بود.
در جریانِ گردهماییِ کنونیِ مسیرِ پالایشِ قارهٔ مرکزی، دهنیاز فرقهٔ بزرگِ باستانی کمین کردند و کوشیدند تا جانِانرژی سونگ زی شینگ را بگیرند، اما او در نهایت گریخت.
این نخستین باری بود که جداسازیِ بدنِ اهریمنِ خون به نمایش درمیآمدباستانی و سراسرِ قارهٔ مرکزی را در بهت و حیرت فرو میبرد. دلیلِدرمیآمد فرارِ موفقیتآمیزِ سونگ زی شینگ نیز به همین حرکت نسبت داده میشد.
این حرکت کشندهٔ جاودان میتوانست در مدتزمانی کوتاه، یک بدل خلق کند. این بدل از سرعتِمصرف شگرفی برخوردار بود که میتوانست با درخششِ رنگینکمانِ خون رقابت کند. افزون بر این، بسیار واقعگرایانه وبهایِ فریبنده بود؛ بهطوری که حتی حرکات کشندهٔ جاودانِ کاوشگر نیز نمیتوانستند نقص و خللی در آن بیابند.
با وجود این،واقعگرایانه چنین روشی بهایحتی گزافی به همراه داشت.
برای خلقِ بدل، به بخشی از بدنِ شخص نیاز بود. همچنین، تزکیهگر بایدمقدارِ مقدارِ عظیمی جوهر جاودان را به عنوان منبع انرژی مصرف میکرد تا وجودِطولانیتری بدل حفظ شود. هرچه جوهر جاودانِ بیشتری مصرف میشد، بدل مدتزمانِ طولانیتری دوام میآورد.
روشهای بسیاری برای جاودانهها وجود داشت تا اندامهای قطعشدهٔ خود را دوبارهباستانی برویانند، اما بهایِ جداسازیِ بدنِ اهریمنِ خون، تنها از دست دادنِ ظاهریِ یکسراسرِ عضو نبود. در حقیقت، این حرکت نشانهای دائوی مسیر خونِ بدن را میبلعید.
دقیقاً به واسطهٔ همین نشانهای دائوی مسیرهمچنین خون بود که جداسازیِ بدنِ اهریمنِ خونمنبع میتوانست به چنین تأثیرِ شگرفی دست یابد.
اگر این بها از طریقِ نشانهای دائوی مسیرجاودانِ خون پرداخته نمیشد، بدلِ حاصل از این حرکت هرگزبهای نمیتوانست خود را به جای شخصِ واقعی جا بزند.
هنگامی که جاودانههای عادی مجروح میشدند، برای نمونه اگر فانگ یوان نیمی ازمقدارِ بدنش را از دست میداد، نشانهای دائوی مسیر قدرتِ او جذبِ روزنهٔ جاودانشطولانیتری میشدند. پس از آنکه بدنش بهبود مییافت، این نشانهای دائو دوباره به کالبدش بازمیگشتند.
با مرگِ یک جاودانه، تمامِ نشانهایکنونیِ دائویِ او به درونِ روزنهٔ جاودان منتقلکمین میشدند؛ درست مانندِ سرزمین متبرک هو جاودانه.
اگر سونگ زی شینگ با موفقیت از جداسازیِ بدنِ اهریمنِ خون استفادهجوهر میکرد، حتی اگر در آینده بازویش را دوباره میرویاند، بازویِ جدید کاملاً تهیمیآورد میبود؛ چرا که تمامِ نشانهای دائوی مسیر خونِ آن پیشتر مصرف شده بود.
بیشک، از دست دادنِفریبنده نشانهای دائو، تاوانِ سنگینیجاودانِ برای جاودانهها به شمار میرفت.
از آنجا که به دست آوردنِ نشانهای دائو بسیار دشوار بود، این نشانها اغلب تنها پس از پشت سرمصرف گذاشتنِ مصیبتهای آسمانی و بلایای زمینی انباشته میشدند. هر مصیبت آسمانی یا بلای زمینی، جاودانه را وادار میکرد تادست جانش را به خطر بیندازد؛ و در صورتی که روزنهٔ جاودانِ آنها آسیب میدید، تمامِ منابعِ درونش نابود میگشت.
از این رو، بهایِجریانِ کسبِ نشانهای دائو برایپالایشِ جاودانهها بسیار گزاف بود.
این امر همچنین ارزشِبخشی گوی جاودان خوردن قدرتتزکیهگر را به خوبی نمایان میساخت.
اما فانگ یوان اطمینان داشت که سونگ زی شینگ گوی جاودانی همچون خوردنِبیابند قدرت در اختیار ندارد. نشانهای دائوی مسیر خونی که او از دست دادهتزکیهگر بود، باید دوباره از طریقِ رویارویی با بلایا و مصیبتها به دست میآمد.
نشانهای دائویِ رویِ بدنِ یک جاودانه، میتوانست قدرتِ گویِ جاودان و حرکات کشندهٔ جاودان را تقویت کند.منبع این تقویت بسیار هولناک بود؛ رتبه هشتها میتوانستند افزایشی با ضریبِ صدها یا حتی هزاران برابر داشته باشند.برویانند دقیقاً به همین دلیل بود که جاودانههای رتبه هفت به ندرت میتوانستند بر جاودانههای رتبه هشت غلبه کنند.
در روایات آمده بود که سونگ زی شینگ گریخت و جان سالم بهکمین در برد. در نهایت، از او تنها یک سر و نیمی از قفسهٔ سینهحیرت باقی مانده بود؛ بقیهٔ بدنش برای اجرایِ جداسازیِ بدنِ اهریمنِ خون قربانی شده بود.
پس از این نبرد، ده فرقهٔ بزرگِ باستانیِ قارهٔ مرکزی آبرویعظیمی خویش را از دست دادند؛ آنها نهتنها به هدفشان نرسیدند، بلکهمدتزمانِ بازیچهٔ دستِ سونگ زی شینگ شدند و تلفاتِ سنگینی متحمل گشتند.
سونگ زی شینگ نیز خساراتِ هنگفتی متحمل شد. او خفاشِ اژدهایِ خونینِ خشن را که یک هیولای برهوتِ باستانی بود ازخلقِ دست داد و بیشترِ نشانهای دائوی مسیر خونِ بدنش نیز نابود گشت. پس از این نبرد، او به مدت دویست سال درمیآورد انظار عمومی ظاهر نشد. تا مدتها هیچ خبری از او در دست نبود و مردم گمان میکردند که به هلاکت رسیده است.
اما هنگامی که دوباره در جهان پدیدار گشت، نهتنهانیاز قدرت نبردش بهطور کامل بازیابی شده بود، بلکه سهانرژی خفاشِ اژدهایِ خونینِ خشنِ دیگر را نیز پرورش داده بود!
فانگ یوان از ماجرایجریانِ کمینِ ده فرقه برای سونگقارهٔ زی شینگ، درکِ روشنی داشت.
او بابرای نگاهی پرحرارت بهشخص بازوی قطعشده نگریست.
این بازوی قطعشده متعلق به سونگ زی شینگ و بخشی از بدنِخللی او بود. اگر فانگ یوان به آن دست مییافت، میتوانست با استفادهنیاز از تکنیکهای پالایشِ گویِ خود، سرِ سونگ زی شینگ را خلق کند.
و سرِ سونگ زی شینگ، تنهاخلقِ شرطِ لازم برای شناختهشدن به عنوانِباید مالکِ سرزمین متبرک فرم ستاره بود!
جانهای سرزمین موجوداتی ساده و بیریا بودند؛ تا زمانی که فانگ یوان سرِ سونگ زیکوشیدند شینگ را به او تحویل میداد، مالکِ سرزمین متبرک فرم ستاره میشد. جانِ سرزمینِ فرمدلیلِ ستاره هیچ اهمیتی نمیداد که آیا سونگ زی شینگ در واقعیت زنده است یا خیر.
این خواسته، تنها وسواسی بودشخص که از ادغام با قدرتِمقدارِ آسمانیِ سرزمین متبرک شکل گرفته بود.
فانگ یوان میتوانست از این طریق به مالکیتِ آن دست یابد.نقص حتی اگر روزی سونگ زی شینگِ واقعی، زنده و سالم در برابرِشخص جانِ سرزمین ظاهر میشد، جانِ سرزمین هرگز به فانگ یوان خیانت نمیکرد.
چرا که فانگ یوانهمراه پیشتر شرطِ جانِ سرزمینشخص را برآورده ساخته بود.
اما در این لحظه، به چنگ آوردنِ این بازو برای فانگ یوانباستانی دردسرساز بود. شکستنِ ناقوس کارِ دشواری نبود، اما به محضِ در هم شکستنِسراسرِ شبحِ ناقوسِ طلایی، بازو منفجر میشد و به غباری از خون بدل میگشت.
فانگ یوان میبایست از روشهای دیگری برایهمچنین مهارِ بازوی قطعشده بهره میگرفت، در غیرمنبع این صورت نقشهاش با شکست مواجه میشد.
در حقیقت، فانگواقعگرایانه یوان شناختِ عمیقیحتی از این بازو داشت.
موقعیت کنونیِ او در حاشیهٔبرای رشته کوه یانگ واقعی وهمچنین در نزدیکیِ شهر یوان یانگ بود.
بازوی قطعشدهٔ سونگ زی شینگ توسطِ یک حرکت کشندهٔ جاودان مهار شده بود. جاودانهای که این حرکت را بهنهایت کار گرفته بود، به دلیلِ مشغولیت در تعقیبِ سونگ زی شینگ، بازو را همانجا رها کرده بود. با گذشتِمیتوانست زمان، این ناقوسِ طلایی پس از یک شب ناپدید میشد و بازوی قطعشده به غباری از خون منفجر میگشت.
تا آن زمان، مهِ خون منطقهای به وسعتتزکیهگر چند صد لی را میپوشاند و برای موجودات زندهٔوجودِ اطراف مصیبتهای بزرگی به بار میآورد و فاجعه میآفرید.
صدها سال بعد، شهر یوان یانگ مأموریتهایی برای جذب نوابغ و کاوش در مهِ خونچنین صادر میکرد تا جانوران خونی را که درون آن رشد میکردند از پای درآورند وجوهر بدین ترتیب، از شکلگیری موج جانوران و حملهٔ آنها به شهر یوان یانگ جلوگیری کنند.
در زندگی پیشین، فانگ یوان پس از رسیدن بهنیاز قارهٔ مرکزی، مدتی در شهر یوان یانگ اقامت داشتانرژی و برای زنده ماندن، مأموریتهای شکار جانوران خون را میپذیرفت.
از این منظر، فانگ یوان باکنونیِ برداشتنِ زودهنگامِ بازوی قطعشدهٔ سونگ زیباستانی شینگ، در واقع کار نیکی انجام میداد.
فانگ یوان پیش از آنکه با احتیاطهمچنین چند حرکت کشندهٔ فانی را برای بررسیاش بهانرژی کار گیرد، مدتی آن را زیر نظر گرفت.
شبحِ ناقوسِ طلایی تکانفریبنده نخورد؛ بیشک با یکجاودانِ حرکت کشندهٔ جاودان روبهرو بود.
فانگ یوان به دور شبح ناقوسخلقِ طلایی چرخید و با بررسی آن ازمقدارِ تمامی زوایا، کوشید تا روشی مناسب بیابد.
ناقوس طلایی بیحرکت نبود و آرام میچرخید.مسیرِ بازوی قطعشده درون آن شناور بود وکردند نوری به رنگ خون در داخلش سوسو میزد.
فانگ یوان پیش از آنکهشخص نقشهای در سر بپروراند، بیشمقدارِ از دهبار به دور آن چرخید.
درست در لحظهای که میخواستبهطوری دست به کار شود، گوشهایشنمیتوانستند تیز شد؛ صداهایی به گوشش رسید.
«صدای انفجاربهای بود... شماهمراه هم شنیدین؟»
«...آره... یهابداع نور عجیب وگردهماییِ غریب هم دیدم...»
«گنج... شاید گنج باشه...»
صداهای پراکندهای بهواقعگرایانه گوش میرسید کهحتی لحظهبهلحظه نزدیکتر میشدند.
فانگ یوان بیدرنگ دریافتهمراه که استادان گویِ اطراف،شخص جذب این هیاهو شدهاند.
این مکان در حاشیهٔ رشته کوه یانگ واقعی قرار داشت. هیولاهایبزرگِ برهوت معمولاً گذرشان به اینجا نمیافتاد و از آنجا که به شهرنمایش یوان یانگ نزدیک بود، استادان گوی بسیاری در این حوالی پرسه میزدند.
حرکت کشندهٔ جاودانی که آن جاودانه پیشتر به کار گرفته بود، باعثجوهر شد نوری طلایی به آسمان برخیزد؛ همین امر توجه زیادی را جلبدوام کرده و استادان گو برای بررسی ماجرا به اینجا کشیده شده بودند.
فانگ یوان پوزخندی زد وبهطوری در حالی که برقی بیرحمانه درنقص چشمانش میدرخشید، گفت: «یه مشت حشره.»
با ارادهٔ او،گزافی اشباح مسیر قدرت ازبخشی روزنهٔ جاودانش بیرون ریختند.
دیری نپایید که هزارانجریانِ شبحِ مسیر قدرت، گرداگردپالایشِ فانگ یوان را فرا گرفتند.
فانگ یوان هر بار که بیرون میرفت، شمار زیادی از اشباح مسیر قدرتعنوان را در روزنهٔ جاودان خود ذخیره میکرد. دلیلش این بود که استفاده ازروشهای حرکت کشندهٔ خود بیشمار برای خلقِ ارتشِ اشباحِ مسیر قدرت، کمی زمان میبرد.
فانگ یوان فرمان داد: «بکشیدشان.»
هزاران شبح مسیر قدرت یورشبرای بردند، به پایین سرازیر شدندهمچنین و در تاریکی شب درآمیختند.
«اونا دیگه چهجونوراییان؟»
«آآآه!»
«آرایش بگیرین،بسیار زود باشینفریبنده آرایش بگیرین!»
«فرار کنین...»
نالهها، جیغها و فریادهای خشمآلودی به گوش میرسید. نبردیقارهٔ بر سر مرگ و زندگی درگرفت و تنها بهاما اندازهٔ چند نفس زمان، استادان گو تار و مار شدند.
ارتش اشباح فانگ یوان بیرحمانه یورش برد وتزکیهگر استادان گوی بیشماری جان باختند. بوی خون بهمصرف سرعت تا محل ایستادن فانگ یوان پخش شد.
فانگ یوان دستانش را پشت سر گرهحرکات کرده بود و به شبح ناقوس طلاییوجود مینگریست؛ چهرهاش در پسِ نقاب، کاملاً خونسرد بود.
با وجود اینکه از پیشبرای روشی در نظر داشت، اماهمچنین هنوز دست به کار نشده بود.
شتابزدگی مایهٔ تباهی است.
هرچند اشباح مسیر قدرت قدرتمند بودند، اما توانایی استفاده از روشهای شناسایی راعنوان نداشتند و نمیتوانستند سرعتشان را نیز افزایش دهند. ممکن بود برخی از استادانروشهای گو تسلیم نشوند و بکوشند با پنهان کردن خود، مخفیانه به داخل نفوذ کنند.
اما این افراد، همگی چنانبهطوری کشته میشدند که حتی جسدنمیتوانستند سالمی از آنها باقی نمیماند.
چرا که فانگ یوان در اینجا حضور داشت.شخص او بیوقفه دهها حرکت کشندهٔ شناسایی را بهعنوان کار گرفته و لایهدرلایه تمهیدات مختلفی چیده بود.
هیچ جنبندهایابداع نمیتوانست از دیدِگردهماییِ او پنهان بماند.
داشتنِ جوهر ازلی نامحدود مزیتی بزرگ به همراه داشت ومقدارِ آن، استفادهٔ آزادانه از حرکتهای کشندهٔ فانی بود؛ بهگونهای کههرچه شخص میتوانست تقریباً تا ابد این حرکتها را به کار گیرد.
و از آنجا که فانگ یوان اندوختههای زندگیجاودانِ پیشین خود را به همراه داشت، حرکتهای کشندهٔ فانیِبهای بهتری میشناخت که از سطحِ این عصر فراتر بودند.
فانگ یوان اندکی منتظر ماند. همانطورخلقِ که انتظار میرفت، سه یا چهارباید استاد گو مخفیانه به داخل نفوذ کردند.
فانگ یوان اشباح مسیر قدرت را هدایت کرد و آنها بابزرگِ فرمان او، به سمت این استادان گو که با پای خودباری به پیشواز مرگ آمده بودند، یورش بردند تا جانشان را بگیرند.
«امکان نداره،برای چطوری منوبخشی پیدا کردن؟»
«رحم کن،بسیار تورو خدافریبنده رحم کن!»
«آآآآآآه!»
استادان گو هیچکرده راه گریزی نداشتند ومسیرِ همگی از پای درآمدند.
پس از مدتی، محیط اطراف آرام گرفت. بوی خونباید غلیظتر شد و دیگر صدای هیچ پرندهای از میان درختانشود به گوش نمیرسید؛ فضا در سکوتی مرگبار فرو رفته بود.
فانگ یوانبسیار سرانجام دستفریبنده به کار شد.
سبکِ اولِ خودِ بیشمار — دست غولپیکر!
دست غولپیکری از مسیر قدرتشخص ناگهان پدیدار گشت و ناقوسمقدارِ طلایی را در چنگ گرفت.
شبح ناقوس طلایی تنها برای مهارِحتی آنچه درونش بود طراحی شده بود وبیابند در برابر حملاتِ بیرونی دفاع چندانی نداشت.
پس از افزوده شدنِ گوهای «کشیدنِ کوه» و «کشیدنِ آب»، قدرتِتزکیهگر دست غولپیکرِ مسیر قدرتِ فانگ یوان به شدت افزایش یافته بود.شود تنها کافی بود چنگالش را محکم کند تا ناقوس در هم بشکند.
اما مسئله این بود که پس از شکستهپالایشِ شدن ناقوس، چگونه میتوانست از منفجر شدن بازویجانِ قطعشده و تبدیل شدنش به مهِ خون جلوگیری کند!
خوشبختانه فانگ یوان نه تنها استاد بزرگِ مسیر قدرت بود، بلکهعظیمی در مسیر خون نیز تبحرِ یک استاد بزرگ را داشت. اومدتزمانِ نیز همچون سونگ زی شینگ، روشهای بسیاری از مسیر خون میدانست!
او از مدتها پیشفریبنده برای این لحظه برنامهریزی کردهکاوشگر و تدارکات فراوانی دیده بود.
بیدرنگ تمهیداتش را آغاز کرد و تمرکز گرفت. بیش از صد حرکت کشندهٔ مسیرعظیمی خون به صورت متوالی و در هماهنگی کامل با یکدیگر به کار گرفته شدند.میآورد شمارِ بهمراتب بیشتری از آرایههای گو نیز در لایههایی تودرتو، در فضای بیرونی فعال گشتند.
پس از پایانِ این اقدامات، بارکنونیِ دیگر همهچیز را بررسی کرد تا اطمینانکمین یابد هیچ نقصی در ساختارش وجود ندارد.
او متوجهِ دو خطا شد و آنهاهمچنین را اصلاح کرد؛ سپس برای بار سوم،منبع چهارم و پنجم نیز همهچیز را بازبینی کرد.
این مسئلهٔ بسیار مهمیفریبنده بود و فانگ یوانجاودانِ نیز بینهایت صبور بود.
در نهایت، هنگامی کههمراه ضربهاش را وارد کرد،شخص همهچیز تحت کنترلش قرار داشت.
شبح ناقوس طلایی در هم شکست و بازوپالایشِ در آستانهٔ انفجار قرار گرفت، اما بلافاصله مهار شدبگیرند و لایههای متعددی از مهروموم بر روی آن نشست.
سونگ زی شینگ در زمان استفاده از این بازو برای فعالسازیِعظیمی حرکتِ جداسازیِ بدنِ اهریمن خون، به شدت ضعیف شده بود ومدتزمانِ کمتر از ده دانه جوهر جاودان برای آن صرف کرده بود.
به همین دلیل بود کهبهطوری فانگ یوان توانست این بازوینمیتوانستند قطعشده را به چنگ آورد.