---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 657: دونگ فانگ چانگ فان، کوهِ خُرد • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 657: دونگ فانگ چانگ فان، کوهِ خُرد

0

نور خرد، دیواره‌های‌می‌شد​ غار را به‌بیشتر​ رنگ‌هایی زیبا درآورد.

فانگ یوان پس از آنکه مدتی طولانی‌می‌شد​ در سکوت آنجا ایستاد، چشمانش را گشود‌می‌آمد​ و آرام از هالهٔ نور خرد بیرون آمد.

اراده‌های درون ذهنش تقریباً به‌کلی مصرف شده بود.‌سرنخ‌هایم​ گوی فانی تنها می‌توانست اراده‌ای محدود تولید کند‌جمع‌بندی​ و به‌هیچ‌وجه با گویِ جاودانِ مسیر خرد قابل‌قیاس نبود.

فانگ یوان در دل اندیشید: «استنتاجم از نقشهٔ فرقهٔ‌عوامل​ درنای جاودان با شکست مواجه شد. نه به این‌می‌یافت​ خاطر که اراده‌های کافی ندارم، بلکه چون سرنخ‌هایم کافی نیست.»

او پس از آنکه در این‌بیشتر​ چند روز بارها در هالهٔ نور خرد‌ارادهٔ​ قرار گرفته بود، تجربیاتش را جمع‌بندی کرد.

گوی خرد‌بنیان‌های​ با الهامِ‌بیشتری​ طبیعی تفاوت داشت.

گوی خرد نورِ خرد ساطع می‌کرد؛ نوری که می‌توانست بینش‌های بی‌پایانی برای‌بارها​ استاد گو به ارمغان بیاورد. اما نتیجهٔ افکار و استنتاج‌ها، بر پایهٔ‌می‌کرد​ بنیانِ استاد گو و همچنین سرنخ‌هایی بود که او گردآوری کرده بود.

تلاش فانگ یوان برای استنتاج توطئهٔ فرقهٔ درنای‌بیشتر​ جاودان علیه سرزمین متبرک هو جاودانه با شکست‌مصرفی​ مواجه شد، زیرا شواهد کافی در اختیار نداشت.

در یک کلام، هرچه بنیان‌های استاد‌بیشتر​ گو عمیق‌تر بود و شواهد بیشتری‌میزان​ گردآوری می‌کرد، نتیجهٔ استنتاج نیز دقیق‌تر می‌شد.

طبیعتاً با وجود شواهد بیشتر، عوامل بیشتری نیز برای بررسی به میان می‌آمد و‌می‌آمد​ در نتیجه، میزان افکار و ارادهٔ مصرفی نیز افزایش می‌یافت. به‌ویژه هنگام استنتاج دستورالعملِ گوهای‌فلک​ جاودان، عواملِ موردنیاز برای بررسی به‌قدری زیاد بود که اراده‌های مصرفی سر به فلک می‌کشید.

اما در مورد الهام طبیعی؛ این پدیده‌ای بود‌سرنخ‌هایم​ که هنگام ارتقای استاد گو به یک جاودانه‌جمع‌بندی​ رخ می‌داد و تجربه‌ای بسیار گران‌بها به شمار می‌رفت.

در طول این فرایند، استاد گو از آسمان و‌عوامل​ زمین پرسش می‌کرد و آسمان و زمین، بی‌آنکه نیازی به‌به‌ویژه​ تفکرِ استاد گو باشد، پاسخ‌ها را مستقیماً در اختیارش می‌گذاشتند.

برای مثال، یک مسئلهٔ پیچیدهٔ‌وجود​ ریاضی از زمین را در نظر‌نتیجه​ بگیرید؛ مانند حل یک معادلهٔ چندمجهولی.

اگر استاد گو از گوی خرد بهره می‌گرفت، افکارش به‌سرعت مصرف می‌شد و در عین حال بینش‌های متعددی به دست‌می‌یافت​ می‌آورد که مسیرهای فراوانی را برای رسیدن به پاسخ پیش رویش می‌گذاشت. برخی از این مسیرها ممکن بود به بن‌بست ختم‌طول​ شوند و برخی دیگر نتایج اشتباهی به بار بیاورند. تنها معدود مسیرهایی درست بودند که می‌توانستند به استنتاجِ پاسخِ نهایی بینجامند.

اما الهام طبیعی،‌خاطر​ به معنای دریافتِ‌بلکه​ مستقیمِ پاسخ‌های درست بود.

استاد گو پاسخ درست را به‌طبیعتاً​ دست می‌آورد، اما باید می‌دانست که‌می‌آمد​ چگونه آن را به کار گیرد.

ازاین‌رو، هنگام الهام طبیعی، استاد گو نباید پرسش‌های بیش از حد ژرف و‌ارادهٔ​ پیچیده مطرح می‌کرد. فانگ یوان مستقیماً دربارهٔ حیات ابدی نپرسید؛ شاید آسمان و‌می‌کشید​ زمین پاسخی به او می‌دادند، اما او مطلقاً قادر به درک آن نبود.

درست مانند کودکی که هنوز ریاضیات نیاموخته‌می‌شد​ و با یک معادلهٔ خطی روبه‌رو می‌شود؛ چنین‌نتیجه​ کودکی طبیعتاً قادر به درک پاسخ نخواهد بود.

کودک برای درک این پاسخ، باید اعداد، مجهول‌ها، اعداد‌نیست​ مثبت و منفی و مفاهیمی از این دست را‌الهامِ​ می‌آموخت. و تازه این‌ها تنها پایه‌ای‌ترین بنیان‌ها به شمار می‌رفت.

برای استادان گو نیز چنین بود؛ حتی اگر‌بیشتر​ پاسخ پرسش‌های بی‌نهایت ژرف را به دست می‌آوردند،‌مصرفی​ قادر به درک یا استفاده از آن‌ها نبودند.

حتی اگر در طول الهام طبیعی دربارهٔ تمام جنبه‌های آن مسئلهٔ دشوار‌میزان​ پرسش می‌کردند و مفاهیم پایه را می‌فهمیدند، زمانِ صرف‌شده بسیار زیاد می‌شد و‌فلک​ حجم اطلاعات به قدری عظیم می‌گشت که ذهن توانایی تحمل آن را نداشت.

به همین دلیل، بهترین راه برای بهره‌گیری از الهام طبیعی این‌عوامل​ بود که پرسش‌ها بر اساس وضعیتِ بنیانِ کنونیِ فرد مطرح شود،‌هنگام​ تا او بتواند بنیان خود را تثبیت کرده و گام‌به‌گام پیشرفت کند.

«اما در مسیر خرد، گویِ جاودانی وجود دارد که به یک جاودانه اجازه می‌دهد مستقیماً به پاسخ‌ها دست یابد. آن، گویِ راز آسمانی است. استادان گو نیازی ندارند افکارشان را با هم برخورد دهند‌افکار​ یا دست به استنتاج بزنند؛ تا زمانی که به آن رشته از راز آسمانی چنگ بزنند، پاسخ را مستقیماً دریافت می‌کنند. در سوابق تاریخی آمده است که این گو به دستِ والامقامِ جاودانِ بهشتِ‌نتیجه​ زمین خلق شد. او صاحبِ گویِ جاودانِ راز آسمانی رتبه ۸ بود، اما پس از مرگش، این کرمِ جاودان بی‌هیچ ردپایی ناپدید گشت و از آن زمان تاکنون هیچ خبری از آن در دست نیست.»

فانگ یوان ناگهان‌نیز​ گویِ جاودانِ راز آسمانی‌وجود​ را به یاد آورد.

کرم‌های گو تنها یک توانایی داشتند و حتی گوی خرد رتبه ۹ نیز از این قاعده مستثنا‌به‌ویژه​ نبود. هرچه رتبهٔ گو بالاتر می‌رفت، توانایی‌اش قدرتمندتر می‌شد. اگر گوی خرد واقعاً فعال می‌شد، تأثیرش قطعاً‌گران‌بها​ وحشتناک بود. اما هر چقدر هم که قدرتمند بود، نمی‌توانست تأثیرِ گویِ جاودانِ راز آسمانی را شبیه‌سازی کند.

«شایعه بود که والامقامِ جاودانِ بهشتِ زمین، استاد گوی رتبه ۹ای بود که می‌توانست تقدیر آسمانی را با بیشترین دقت حس کرده و به آن واکنش نشان دهد. او گویِ جاودانِ‌مورد​ راز آسمانی را خلق کرد تا با آسمان و زمین تعامل داشته باشد و همچنین الهام طبیعی را دوباره تجربه کند. اگر من گویِ جاودانِ راز آسمانی را داشته باشم، ترکیبِ‌چندمجهولی​ آن با گوی خرد بی‌نظیر خواهد بود. اما از سوی دیگر، اگر شخص دیگری از گویِ جاودانِ راز آسمانی برای تحقیق دربارهٔ من استفاده کند، احتمالاً تمام اسرارم فاش خواهد شد...»

گویِ جاودانِ راز آسمانی به‌ندارم​ استادان گو اجازه می‌داد تا مستقیماً‌روز​ از آسمان و زمین پرسش کنند.

هیچ رویدادی در جهان‌دقیق‌تر​ نبود که آسمان و‌بیشتر​ زمین از آن بی‌خبر باشند.

همان‌طور که ضرب‌المثل می‌گوید:‌طبیعتاً​ «به‌جز من و تو،‌بررسی​ تنها آسمان و زمین می‌دانند.»

در مورد دیگر کرم‌های گوی مسیر خرد، فانگ یوان در حال حاضر نیازی‌میان​ به نگرانی نداشت. پردهٔ باد همسان‌سازی همه‌چیز را بلعیده و تمام ردپای جنایاتی را‌به‌قدری​ که فانگ یوان در سرزمینِ متبرکِ دربارِ امپراتوری مرتکب شده بود، پاک کرده بود.

بدون گویِ جاودانِ راز آسمانی، استادان گوی مسیر‌سرنخ‌هایم​ خرد مجبور بودند استنتاج‌های خود را با روش‌های معمول‌کرد​ انجام دهند؛ یعنی گردآوریِ هرچه بیشترِ شواهد و سرنخ‌ها.

آن‌ها قادر نبودند هیچ سرنخ مهمی از سرزمینِ متبرکِ دربارِ امپراتوری به دست آورند و‌ارادهٔ​ تنها می‌توانستند تحقیقات خود را از رقابت دربار امپراتوری آغاز کنند. استنتاج هویت واقعی فانگ‌الهام​ یوان از این طریق غیرممکن نبود، تنها احتمالش پایین بود و به زمانِ بیشتری نیاز داشت.

دشت‌های شمالی،‌دقیق‌تر​ سرزمین متبرک‌طبیعتاً​ برکه یشم.

از نمای بالا، سرزمین متبرک پوشیده از‌می‌شد​ برکه‌های عمیقِ کوچک و بزرگِ بی‌شماری بود‌می‌آمد​ که رنگشان آمیزه‌ای از آبی و سبز بود.

به رهبری تونگ زو، جاودانهٔ قبیلهٔ‌بلکه​ چانیو، حدود ده جاودانه از جناح حقِ‌قرار​ دشت‌های شمالی، آرام از آسمان فرود آمدند.

جاودانه‌ای زن همان‌طور که در آسمان قدم می‌زد، با تحسین گفت: «سرزمین متبرکِ باشکوهِ برکه یشم واقعاً‌افزایش​ بی‌نظیر و طراوت‌بخشه. این برکه‌های یشمیِ بی‌شمار مثل ستاره‌های آسمان می‌درخشن و زیبایی‌شون همتایی نداره.» موهای او‌تجربه‌ای​ که بیست تا سی پا بلندی داشت، پشت سرش رها شده بود و به‌شدت جلب توجه می‌کرد.

جاودانه‌ای مرد، سومین چشمِ عمودیِ روی پیشانی‌اش را گشود و با نگاهی درخشان به برکه‌های یشمی خیره‌به‌ویژه​ شد و گفت: «آبِ تک‌تکِ این برکه‌های یشمی با هم فرق داره و گونه‌های آبزیِ بی‌شماری توشون پرورش‌شمار​ داده می‌شه. دسته‌های ماهی و گیاهان آبیِ قبیلهٔ دونگ فانگ مدت‌هاست که تو آسمانِ زردِ گنجینه اسم‌ورسم دارن.»

«سرور مورونگ چینگ سی و سرور گوان شن ژائو اغراق می‌کنن. سرزمین متبرک برکه یشمِ قبیلهٔ‌میزان​ من فقط کمی بیشتر از شش هزار سال قدمت داره؛ چشم‌اندازش به پای سرزمین متبرک یین-یانگِ قبیله‌پدیده‌ای​ مورونگ نمی‌رسه و از نظر میزان تولیدات هم هنوز از سرزمین متبرک شی هوانگِ قبیله گوان عقب‌تره.»

جاودانه دونگ فانگ یی کونگ که میزبانشان بود،‌سرنخ‌هایم​ با لبخندی به آن‌ها خوش‌آمد گفت و متواضعانه از‌کرد​ ویژگی‌های خاص قبیله دونگ فانگ سخن به میان آورد.

سرزمین متبرک برکه یشم، مقر‌می‌شد​ قبیله دونگ فانگ از خانواده‌بررسی​ هوانگ جین بود؛ یک ابرنیرو.

گروهی از‌دقیق‌تر​ جاودانه‌ها آرام‌طبیعتاً​ فرود آمدند.

این مکان در میان‌بیشتری​ بی‌شمار برکهٔ یشم، جای‌طبیعتاً​ چندان قابل‌توجهی به نظر نمی‌رسید.

در کنار یکی‌خاطر​ از برکه‌های یشم،‌بلکه​ کلبهٔ کوچکی قرار داشت.

پیرمردی در کنار برکه‌دقیق‌تر​ و جلوی خانه نشسته‌بیشتر​ بود و داشت ماهیگیری می‌کرد.

چشم عمودی روی پیشانی گوان شن ژائو به برکه خیره‌می‌آمد​ شد و پیش از آنکه از دیدن صحنهٔ درون برکهٔ زلال‌عواملِ​ در شوک فرو رود، بی‌اختیار گفت: «این‌ها مارماهی‌های جهان زیرین هستن.»

با شنیدن این حرف،‌بیشتری​ چهرهٔ برخی دیگر از‌طبیعتاً​ جاودانه‌ها نیز کمی دگرگون شد.

همه سر جایشان ایستادند و جاودانه تونگ زو که بالاترین سطح تزکیه را داشت، لب به احوالپرسی‌کرد​ گشود: «سرور دونگ فانگ، بیشتر از ده ساله که همدیگه رو ندیدیم. وقتی به اون زمان فکر می‌کنم‌استنتاج‌ها​ که به کوهستان برفی حمله کردیم و دوشادوش هم جنگیدیم... هعی، زمان واقعاً مثل برق و باد می‌گذره...»

پیرمردی که در حال ماهیگیری بود به آرامی از جا برخاست؛ او دونگ فانگ چانگ فان بود، جاودانهٔ‌می‌یافت​ شماره یکِ مسیر خرد در دشت‌های شمالی. او پاسخ داد: «سرور تونگ زو، شما هنوز هم مثل همیشه‌گران‌بها​ باوقارید، در حالی که این پیرمرد یک پاش لب گوره، جرئت نمی‌کنم خودم رو با شما مقایسه کنم.»

دونگ فانگ یی کونگ به کنار چانگ فان رفت و چانگ‌نتیجه​ فان ادامه داد: «قبیله دونگ فانگ از حضور همگی شما مفتخره، اینکه‌به‌قدری​ می‌تونم توی این منزل محقر پذیرای همه باشم، افتخار بزرگیه. بفرمایید داخل.»

دونگ فانگ چانگ‌عمیق‌تر​ فان همه را به‌می‌شد​ داخل کلبه راهنمایی کرد.

فضای درون کلبه وسیع بود؛ میدانی به همراه چند تالار در آن به چشم می‌خورد. شانزده مجسمهٔ سنگی‌الهامِ​ در میدان قرار داشت که به نظر می‌رسید هم با نظم و هم به‌طور تصادفی چیده شده‌اند، چرا که‌بنیانِ​ فاصله‌شان از یکدیگر متفاوت بود. حالت چهره‌هایشان ظریف و پیچیده بود، گویی الگویی رازآلود را در خود نهفته داشتند.

یکی از جاودانه‌ها بی‌پرده زبان به تحسین‌وجود​ گشود: «این همون خانهٔ گوی جاودانِ رتبه ۶‌ارادهٔ​ قبیله دونگ فانگ، کلبهٔ کاهگلی محقره؟ واقعاً بی‌نظیره.»

دونگ فانگ چانگ فان همه را به تالار مدیریت برد و‌نتیجه​ به نشستن دعوت کرد. جاودانه‌های جناح حقِ دشت‌های شمالی، به نمایندگی‌موردنیاز​ از تمامی نیروهای مختلف، زیر یک سقف گرد هم آمده بودند!

دونگ فانگ چانگ فان در جایگاه اصلی نشست و همان‌طور که‌عوامل​ با لبخند به همه نگاه می‌کرد، گفت: «این بار شخصاً همگی‌هنگام​ رو به اینجا دعوت کردم تا معامله‌ای با شما انجام بدم.»

گوان شن ژائو و دیگران نگاهی به یکدیگر انداختند، اما هیچ‌کس برای صحبت پیش‌قدم نشد. باز هم تونگ زو بود که پاسخ داد: «سرور‌می‌کرد​ دونگ فانگ ده‌ها سال پیش تصمیم گرفت که دیگه برای کسی استنتاجی انجام نده. اما توی نامه گفتید که برای ما استثنا قائل می‌شید‌جاودانه​ و مقصر اصلی نابودی عمارت یانگ حقیقی یا شاید مسائل دیگه‌ای رو استنتاج می‌کنید. فقط برام سؤاله که چطور می‌تونیم هزینهٔ این معامله رو بپردازیم؟»

دونگ فانگ چانگ فان پیش از آنکه آهی بکشد، چند بار سرفه کرد: «طول عمر این پیرمرد به سر اومده و می‌دونم امیدی به تمدید زندگیم‌زیاد​ نیست. اما قبل از رفتنم، هنوز دغدغه‌هایی توی دلم مونده. یکی رشد قبیله‌ست و دیگری نوادگان قبیله‌م. امیدوارم بتونم این معامله رو با همه انجام بدم.‌مثال​ این پیرمرد برای هر کدوم از قبایل شما یک بار استنتاج انجام میده، و امیدوارم بعد از مرگم، همه با قبیله دونگ فانگِ من متحد بشن.»

«اتحاد؟»

«بله، این پیرمرد از قبل قراردادهای اتحاد رو به‌طور تقریبی آماده کرده،‌بررسی​ همه می‌تونن بررسیشون کنن و اگه اعتراضی دارید، می‌تونیم همین‌جا تغییرش بدیم.» دونگ‌عواملِ​ فانگ چانگ فان دو گوی پنجره شرقی بیرون آورد و به جاودانه‌ها داد.

جاودانه‌ها یکی پس از دیگری نگاهی اجمالی به قرارداد انداختند. شرایط اتحاد بسیار آسان‌گیرانه بود. دونگ فانگ چانگ فان حتی درخواست کمک و‌ساطع​ محافظت متقابل بین متحدان را نکرده بود؛ او تنها خواسته بود که پس از مرگش، آن‌ها تا پنجاه سال صلحِ قبیله دونگ فانگ‌سرزمین​ را حفظ کنند. در این بازهٔ زمانی، طرفین قرارداد نمی‌توانستند قبیله دونگ فانگ را هدف قرار دهند، سرکوب کنند یا به آن حمله کنند.

موجی از هیجان،‌نیز​ بی‌اختیار وجود جاودانه‌ها‌طبیعتاً​ را فرا گرفت.

در حال حاضر، دونگ فانگ چانگ فان جاودانهٔ شماره یکِ‌می‌آمد​ مسیر خرد در دشت‌های شمالی بود. به جز او، هیچ‌کس‌گوهای​ برای استنتاجِ مقصرِ اصلیِ نابودیِ عمارت یانگ حقیقی مناسب نبود!

در مسیر تزکیهٔ جاودانه‌ها، چه کسی با مشکلات دشوارِ مربوط به تزکیه‌اش روبه‌رو نمی‌شد؟‌می‌آمد​ یا شاید، ممکن بود دستورالعمل‌های ناقصِ گوی جاودان به دست آورند که نیاز به استنتاج‌فلک​ داشت؟ با وجود دونگ فانگ چانگ فان، احتمال حل شدن این مسائل بسیار زیاد بود.

حتی مهم‌تر از آن، پس از نابودی سرزمین متبرک دربار امپراتوری و فروپاشی عمارت هشتادوهشت یانگ‌جمع‌بندی​ حقیقی، مشت‌های بی‌شکل شمار زیادی از کرم‌های گو را به تمام مناطق دشت‌های شمالی بردند. هالهٔ‌اما​ گوی جاودان در مکان‌های بسیاری پدیدار گشت و باعث شد جاودانه‌ها بر سر آن‌ها به رقابت بپردازند.

در این زمان حساس، اگر دونگ فانگ چانگ فان‌عوامل​ مکان یک گوی جاودان را استنتاج می‌کرد، احتمال به‌می‌یافت​ دست آوردن آن گوی جاودان برایشان بسیار بالا می‌رفت!

همه عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته‌بیشتر​ بودند و نمی‌توانستند از تحسین زیرکی‌میزان​ دونگ فانگ چانگ فان خودداری کنند.

اگر در زمان‌های عادی بود، شاید برگ برندهٔ دونگ فانگ چانگ‌عوامل​ فان اهمیت کمتری داشت. اما اکنون که یک استنتاج به احتمال‌هنگام​ زیاد به معنای یک گوی جاودان بود، تمام جاودانه‌ها وسوسه شدند.

«عالیه سرور دونگ‌خاطر​ فانگ، قبیله چانیو‌بلکه​ شرایط شما رو می‌پذیره.»

تونگ زو اولین نفری بود که‌طبیعتاً​ سخن گفت، سپس نمایندگان قبیله هی، قبیله‌نتیجه​ مورونگ و تمامی قبایل دیگر نیز پذیرفتند.

این وضعیت در حد انتظارات دونگ فانگ چانگ‌بررسی​ فان بود. لبخندش درخشان‌تر شد: «حالا که این‌طوره،‌می‌یافت​ پری لی شان، لطفاً دست به کار بشید.»

«پری لی شان؟»

در حالی که همه غافلگیر شده بودند،‌چون​ یک جاودانهٔ زنِ رتبه ۶ از پشت تالار‌تجربیاتش​ بیرون آمد و در برابر همه ظاهر شد.

یکی از جاودانه‌ها احوالپرسی‌دقیق‌تر​ کرد: «پری لی شان،‌بیشتر​ امیدوارم حالتون خوب باشه.»

جاودانهٔ دیگری خندید: «سرور دونگ فانگ قطعاً تدارکات مفصلی دیده که حتی‌میزان​ پری لی شان رو هم دعوت کرده. فقط مسئله اینه که این‌زیاد​ سرزمین متبرک برکه یشم هیچ کوه یا رودخونه‌ای نداره، چطور می‌خوایم سوگند بخوریم؟»

دونگ فانگ یی کونگ که در تمام این‌طبیعتاً​ مدت ساکت بود، از کنار دونگ فانگ چانگ‌میزان​ فان برخاست و گفت: «همگی، لطفاً تماشا کنید.»

سپس کف دستش را باز کرد؛ نورهایی‌چون​ به رنگ‌های درخشان در مرکز دستش شناور‌گرفته​ شدند و قلهٔ کوهی مینیاتوری را نمایان ساختند.

مورونگ چینگ سی که اولین نفر واکنش نشان‌بیشتر​ داد، چشمان زیبایش را گشاد کرد و با‌مصرفی​ لحنی ناباورانه گفت: «نکنه این... کوه خرد باشه؟!»

دونگ فانگ یی کونگ لبخندی‌وجود​ متواضعانه زد: «دقیقاً.» با این حال،‌نتیجه​ غرور درونش قابل پنهان کردن نبود.

هیاهویی در‌بنیان‌های​ میان جاودانه‌ها‌بیشتری​ به پا شد.

ناولها | novelha.net