---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 614: اهریمن برون‌جهانی! • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 614: اهریمن برون‌جهانی!

0

ارادهٔ خورشید عظیم با لحنی متفکرانه گفت: «به‌کشید​ حرفام گوش کن. نفستو حبس کن، آروم باش، خودتو‌دلش​ رها کن و هر فکر اضافه‌ای رو دور بریز...»

هی لو لان‌قدرتِ​ چشمانش را بست و‌جعلیه​ نفس‌هایش را آرام کرد.

ژائو لیان یون و چانگ‌ذهنتو​ لی در کناری ایستاده بودند‌بهترین​ و جرئت نمی‌کردند حرفی بزنند.

نسیمی ملایم وزید‌عطر​ و خش‌خشِ برگِ درختان،‌صبر​ فضایی آرام پدید آورد.

ما هونگ یون به چپ و راست نگاه کرد.‌عطر​ ناگهان با دیدن طاووس یشم یخی، شگفت‌زده فریاد زد:‌زبانه​ «زود نگاه کنید، طاووس زنده‌ست، واقعاً داره اشک می‌ریزه!»

فضای آرام برهم خورد و صدای ارادهٔ خورشید عظیم قطع شد. هی لو لان خشم خود را فروخورد و‌دلش​ با عصبانیت چشمانش را باز کرد. او غرید: «مزخرف نگو، معلومه که جانِ سرزمین زنده‌ست. وقتی جانِ سرزمین بمیره،‌زمزمه​ کار سرزمین متبرک هم تمومه. به تو چه ربطی داره اشک می‌ریزه یا نه، زود باش دستوراتو انجام بده!»

ما هونگ یون که از خشمِ ستمگرِ سیاه‌نکن​ جا خورده بود، به‌سرعت سر تکان داد و‌گویِ​ گفت: «آها، آها. پس این‌طوریه، تقصیر من بود، شرمنده.»

ارادهٔ خورشید عظیم به دستور دادن ادامه داد: «تمرکز کن،‌خشمی​ ذهنتو پاک کن، زیاد فکر نکن، این بهترین راه برای‌می‌گردی​ به کار گرفتنِ نهایتِ قدرتِ گویِ احساسِ دروغینِ ارادهٔ جعلیه.»

هی لو لان هر دو چشمش را‌نفس​ بست و آرام نفس کشید. نسیمی ملایم وزید‌گره​ و عطر شیرین گیاهان را با خود آورد.

ما هونگ یون ناگهان‌گویِ​ فریاد زد: «یه لحظه صبر‌نفس​ کنید، یه لحظه صبر کنید!»

هی لو لان مشتش را گره کرد. خشمی عظیم‌این​ در دلش زبانه می‌کشید؛ او هم خشمگین بود و‌دروغینِ​ هم مضطرب و غرید: «عوضیِ پست، دنبال مرگ می‌گردی؟»

ما هونگ یون که از هالهٔ وحشتناک هی لو لان ترسیده بود، در حالی که گاردش‌عوضیِ​ را مقابل او حفظ کرده بود، با التماس به ارادهٔ خورشید عظیم زمزمه کرد: «نیای کهن،‌کهن​ من یه مَردم، اونم یه مَرده. ایجاد احساسات بین ما دو تا، من... من نمی‌تونم قبولش کنم!»

هی لو لان دندان‌غروچه‌ای کرد و مشتش را‌کشید​ چنان فشرد که صدای شکستن استخوان‌هایش به گوش‌خشمی​ رسید. برقی شوم در چشمانش پدیدار گشت: «حروم‌زاده...»

اگر ارادهٔ خورشید عظیم در کنارش حضور نداشت،‌چشمش​ با آن ذات بی‌رحمی که داشت، بی‌درنگ مشتی حواله‌اش‌گره​ می‌کرد و مغز ما هونگ یون را متلاشی می‌ساخت.

ژائو لیان یون فریاد زد: «احمق! الان نجات دادن سرزمین متبرک از همه‌چیز واجب‌تره. حالا دو تا‌احساسِ​ مرد باشید، چه اهمیتی داره؟ فقط خودتو رها کن و راحت باش، مشکلی پیش نمیاد! من همیشه‌خشمگین​ ازت حمایت می‌کنم!!» او از هی لو لان می‌ترسید، اما هم‌زمان هیجانی غیرقابل‌توضیح در چشمانش دیده می‌شد.

چانگ لی نیز به نرمی در تأیید‌صبر​ حرف او گفت: «درسته شوهرم، به تصویر‌خشمگین​ بزرگ‌تر نگاه کن، من... من مشکلی باهاش ندارم.»

ما هونگ یون چشمانش را چرخاند و فریاد زد: «هوی، پای شما گیر نیست که این‌قدر راحت‌دلش​ حرف می‌زنید! نیای کهن، من یه فکری دارم. چطوره بذارید من و همسرم این کارو بکنیم؟ عشق‌کرده​ ما واقعی و خالصه، این‌طوری حتی می‌تونید تو استفاده از گویِ احساسِ دروغینِ ارادهٔ جعلی هم صرفه‌جویی کنید.»

ما هونگ یون فردی‌گویِ​ ساده‌اندیش بود و توجه‌چشمش​ چندانی به پیچیدگی شرایط نداشت.

اما تا جایی که به ارادهٔ خورشید‌زیاد​ عظیم مربوط می‌شد، استفاده نکردن از گویِ‌نهایتِ​ احساسِ دروغینِ ارادهٔ جعلی کاملاً منتفی بود.

نیتِ قتلِ هی لو لان فوران کرد. پیشنهاد ما هونگ یون به‌شدت منافع او را‌مضطرب​ به خطر می‌انداخت. خشمش در آستانهٔ انفجار بود و تقریباً به حد نهایی خود می‌رسید، اما‌نیای​ در حضور ارادهٔ خورشید عظیم جرئت حمله نداشت؛ او جرئت نمی‌کرد خشم خود را بروز دهد.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، ارادهٔ خورشید عظیم پیشنهاد ما هونگ یون را رد کرد: «پسرجون، تو‌خشمی​ خیلی خامی. عشق واقعی مگه به این راحتی پیدا میشه؟ وقتی بلا نازل بشه، پرنده‌ها هر کدوم‌حفظ​ به یه سمتی پر می‌کشن، زوج‌های انسانی هم همین‌طورن. فکر می‌کنی این دخترِ جوان واقعاً عاشقته؟ هِه‌هِه‌هِه.»

سخنان ارادهٔ خورشید‌قدرتِ​ عظیم، رنگ از‌دروغینِ​ رخسار چانگ لی پراند.

در حقیقت، چانگ لی هرگز ما هونگ یون را از صمیم قلب دوست نداشت. در ابتدا، چانگ بیائو به او به چشم یک مهرهٔ چانه‌زنیِ سیاسی‌لحظه​ نگاه می‌کرد و او را به قبیلهٔ ما فرستاده بود تا برای ایجاد روابطی حسنه با ما یینگ جیه استفاده شود. اما در نهایت، چانگ بیائو‌کهن​ کشته شد و چانگ لی حامی‌اش را از دست داد. او چاره‌ای نداشت جز اینکه به سرنوشتش تن دهد و در کنار ما هونگ یون بماند.

خوشبختانه، ما هونگ یون توانسته بود تا رتبه ۳ تزکیه کند و به یکی از بزرگان‌عوضیِ​ قبیلهٔ ما تبدیل شود. منابعی که در اختیار داشت با گذشته قابل‌قیاس نبود و از آنجا که‌مَردم​ اعتماد ما یینگ جیه را نیز جلب کرده بود، می‌توانست زندگی خوبی برای چانگ لی فراهم کند.

قرار بود ما هونگ یون به یکی از مالکان سرزمین متبرک دربار‌لحظه​ امپراتوری تبدیل شود و از آنجا که با چانگ لی و ژائو‌دنبال​ لیان یون صمیمی بود، ارادهٔ خورشید عظیم شروع به بررسی آن‌ها کرد.

روشِ بررسیِ‌نهایتِ​ او ساده، مستقیم‌احساسِ​ و کارآمد بود.

او بخشی از اراده‌اش را جدا کرد و‌نکن​ به درون ذهن چانگ لی و ژائو لیان‌گویِ​ یون فرستاد تا خاطرات و افکارشان را کاوش کند.

با حمایت عمارت یانگ حقیقی و روشِ یک والامقام جاودان، چانگ لی‌زبانه​ و ژائو لیان یون حتی روحشان هم خبر نداشت که در این‌حالی​ لحظه، ارادهٔ خورشید عظیم به‌سرعت در حال پی بردن به تک‌تک رازهایشان است.

ما هونگ یون اخم کرد و پرسید: «نیای کهن، منظورتون چیه؟» او احمق‌صبر​ و بی‌پروا بود؛ در حالی که هی لو لان جرئت نمی‌کرد به ارادهٔ خورشید‌هالهٔ​ عظیم بی‌احترامی کند، ما هونگ یون به خود جرئت داد تا سؤالی مستقیم بپرسد.

ارادهٔ خورشید عظیم خندید: «پسرجون، تو واقعاً یه احمقی. ذهنت اون‌قدرها هم تیز نیست، اما قابل‌بخششه. حالا‌گره​ یه درس بهت می‌دم. این زنِ کوچولوت با نیت‌های پنهانی بهت نزدیک شده، پدرخوانده‌ش عمداً بهش دستور‌مقابل​ داده بود بیاد پیشت. حتی اون حرکت قهرمانانه‌ت برای نجات دادن این زیبارو هم فقط یه نمایش بود.»

رخسار چانگ لی بی‌درنگ‌تمرکز​ رنگ‌پریده و بی‌جان گشت‌نکن​ و سرتاپایش به لرزه افتاد.

هی لو لان بی‌تفاوت بود؛‌گیاهان​ او پیش از این به چنین‌دلش​ بازی‌های کثیفِ سیاسی عادت کرده بود.

چشمان ما هونگ یون‌دروغینِ​ گشاد شد و با‌کشید​ ناباوری پرسید: «چطور ممکنه؟»

سپس ارادهٔ خورشید عظیم افزود: «و اون یکی همراهِ مؤنثِ کوچولوت، که اسمش ژائو لیان یونه. هِه‌هِه، اون زودتر از سنش بالغ‌خشمگین​ شده و یه‌کم خرد به دست آورده. شرایط مجبورش کرد که چاره‌ای نداشته باشه جز اینکه با تو بمونه. از همون اول‌ایجاد​ بهت به چشم حقارت نگاه می‌کرد و فقط می‌خواست از خودش محافظت کنه... البته الان که قوی‌تر شدی، کم‌کم بهت وابسته شده.»

قلب ژائو لیان یون سرد شد. افکارش در همان لحظه‌بهترین​ فاش شده بود و این موضوع احساسی به‌شدت ناخوشایند به‌چشمش​ او می‌داد، گویی کسی لباس‌های تنش را به‌زور درآورده باشد.

اما در برابر ارادهٔ خورشید عظیم، جرئت نکرد حرفی برای رد کردن سخنانش‌می‌کشید​ بزند. او کودکی عادی نبود، بلکه تناسخ یافته بود؛ رنجی که در این‌مقابل​ زندگی کشیده بود، او را به رازآلودی و بی‌رحمی این جهان آگاه کرده بود.

«ها!؟» ناگهان سخنان ارادهٔ خورشید عظیم قطع‌نفس​ شد و تصویرش در هوا، با چشمانی ازحلقه‌درآمده،‌گره​ حالتی از بهت و وحشت به خود گرفت.

لحن ارادهٔ خورشید عظیم ناگهان تغییر کرد و با نگاهی پر از‌شیرین​ نفرت به ژائو لیان یون خیره شد، به طوری که دخترک از‌عوضیِ​ ترس چند قدم عقب رفت. اراده غرید: «کی فکرشو می‌کرد... کی فکرشو می‌کرد!»

ارادهٔ خورشید عظیم که نیت قتلِ شدیدی از خود ساطع می‌کرد، ادامه داد: «کی‌نهایتِ​ فکرشو می‌کرد که تو یه اهریمن برون‌جهانی باشی! واقعاً کنار ما هونگ یون کمین‌مشتش​ کردی! هه‌هه‌هه، عجب دل و جرئتی داری، خیلی جسوری. حیف که... به پست من خوردی.»

هی لو لان شگفت‌زده شد، چرا که با وجود‌گره​ مقام و تجربه‌اش، این نخستین باری بود که چنین‌دنبال​ اصطلاحی را می‌شنید. او پرسید: «اهریمن برون‌جهانی دیگه چیه؟»

به ژائو لیان یون‌دروغینِ​ نگاه کرد، اما هیچ‌کشید​ چیز خارق‌العاده‌ای در او ندید.

ما هونگ یون، هر چقدر هم که‌جعلیه​ احمق بود، می‌فهمید اوضاع از چه قرار است.‌صبر​ او فریاد زد: «نیای کهن، می‌خواید چیکار کنید!»

با سرعت به سمت ژائو لیان‌پاک​ یون دوید و با باز کردن دستانش،‌گرفتنِ​ دخترک را پشت سر خود پناه داد.

ارادهٔ خورشید عظیم صدایش را بالا برد و‌مشتش​ در حالی که چهره‌اش مثل یخ سرد شده بود،‌پست​ غرید: «پسرجون، می‌خوای از یه اهریمن برون‌جهانی محافظت کنی؟»

ما هونگ یون با تمام وجود سعی کرد از ژائو لیان یون‌لحظه​ دفاع کند: «کدوم اهریمن برون‌جهانی! من هیچ اهریمن برون‌جهانی‌ای نمی‌شناسم، فقط می‌دونم اون‌مرگ​ بانو شیائو یونه. اگه کمک‌های اون نبود، احتمالاً تا الان کشته شده بودم.»

ارادهٔ خورشید عظیم سر تکان داد و پوزخند زد. او هیچ علاقه‌ای به توضیح دادن نداشت، اما به دلایلی مجبور به این کار شد: «کشته می‌شدی؟ پسرجون، تو کسی‌هالهٔ​ هستی که مقدر شده به یه جاودانه تبدیل بشی. اگه اون کمکت نمی‌کرد، قطعاً آدمای دیگه‌ای پیدا می‌شدن که دستتو بگیرن. اهریمن‌های برون‌جهانی دشمن کل این دنیا هستن، اونا یه‌گشت​ تهدید خیلی بزرگن! اگه بذاریم جون بگیرن، عواقبش غیرقابل‌تصوره. تو گذشته، یه اهریمن برون‌جهانی بود که تونست با موفقیت رشد کنه، در نتیجه پنج منطقه تا مرز نابودی پیش رفت!»

چشمان هی‌دادن​ لو لان از‌ذهنتو​ تعجب گشاد شد.

سخنان ارادهٔ خورشید عظیم بسیار تکان‌دهنده بود. با‌مشتش​ شنیدن این حرف‌ها، به نظر می‌رسید که اهریمن‌های‌عوضیِ​ برون‌جهانی می‌توانند با والامقام‌های رتبه ۹ هماوردی کنند.

چطور چنین چیزی ممکن بود؟

اما گویندهٔ این سخنان کسی‌احساسِ​ بود که هی لو لان‌کشید​ چاره‌ای جز باور کردن حرف‌هایش نداشت.

برای لحظه‌ای، هی لو لان به‌پاک​ چشمان ژائو لیان یون خیره شد‌برای​ و نیت قتل در نگاهش پدیدار گشت.

ما هونگ یون که بی‌نهایت مصمم بود و با تمام‌خشمی​ وجود می‌خواست از ژائو لیان یون محافظت کند، فریاد زد:‌می‌گردی​ «نه، بانو شیائو یون بی‌گناهه، شما نباید بهش آسیبی برسونید!»

ژائو لیان‌گویِ​ یون مبهوت‌دروغینِ​ مانده بود.

به قامتِ تنها و بی‌دفاعِ ما هونگ‌جعلیه​ یون که روبرویش ایستاده بود نگاه کرد،‌لحظه​ در حالی که چشمانش از اشک برق می‌زد.

نمی‌دانست این اهریمن‌های برون‌جهانیِ مزخرف دیگر‌پاک​ چه هستند، اما می‌توانست حدس بزند که‌گرفتنِ​ احتمالاً به ماجرای تناسخ خودش مربوط می‌شود.

به زور اشک‌هایش را‌شیرین​ پاک کرد و گوشهٔ لبانش‌گره​ با حالتی مصمم بالا رفت.

حالا که ما هونگ یون بدون توجه به‌کشید​ جان خودش با تمام وجود از او دفاع می‌کرد،‌دلش​ او هم نباید پای این پسر را گیر می‌انداخت!

یک قدم جلو رفت و پیشِ روی ما هونگ یون‌کشید​ ایستاد. سپس به ارادهٔ خورشید عظیم نگاه کرد و با‌زبانه​ صدایی رسا گفت: «می‌خوای جون منو بگیری؟ بیا و بگیرش.»

ارادهٔ خورشید عظیم با لبخندی درنده‌خو گفت:‌زیاد​ «خوبه.» نیت قتل در وجودش می‌جوشید و‌نهایتِ​ هیچ اثری از ترحم در آن دیده نمی‌شد.

او اراده‌ای عظیم بود که توسط گوی اراده ویژه شکل گرفته بود. تفاوت‌می‌کشید​ اراده‌های ویژه با سایر اراده‌ها در این بود که استاد گو می‌توانست فرمان‌مقابل​ ویژه‌ای به آن‌ها بدهد تا در صورت مهیا شدن شرایطی خاص، فعال شوند.

و ارادهٔ خورشید عظیم در زمان شکل‌گیری‌اش، فرمانی قطعی از بدن‌گیاهان​ اصلی دریافت کرده بود —— اگر یک اهریمن برون‌جهانی را پیدا‌عوضیِ​ کرد، تحت هر شرایطی، کشتن آن اهریمن باید در اولویت قرار گیرد!

ارادهٔ خورشید عظیم موظف بود ژائو لیان یون‌چشمش​ را بکشد؛ همین که تا الان توانسته بود‌مشتش​ خود را کنترل کند نیز واقعاً جای تعجب داشت.

ما هونگ یون با دیدن وخامت اوضاع، در‌نکن​ اوج استیصال فریاد زد: «نه——!» و با باز‌گویِ​ کردن دستانش، ژائو لیان یون را در آغوش کشید.

ارادهٔ خورشید عظیم پوزخند زد و‌لحظه​ دست به کار شد: «اهریمن برون‌جهانی،‌زبانه​ تو لایق مرگی بدون ترحم هستی!»

اما در لحظهٔ بعد، حالت‌جعلیه​ چهره‌اش خشک شد و کمی‌شیرین​ بعد، رو به آسمان غرید: «لعنتی——!»

صدای غرش به یکباره قطع‌احساسِ​ شد و تصویر اراده به‌کشید​ طور ناگهانی در هوا ناپدید گشت.

ارادهٔ خورشید عظیم نیرویی مهیب و مقاومت‌ناپذیر‌زیاد​ را احساس کرد که او را به‌نهایتِ​ بیرون از عمارت هشتادوهشت یانگ حقیقی می‌کشید.

«چه خبره؟»

«چی شد؟!»

هی لو لان و ما هونگ یون، هر‌چشمش​ دو مبهوت به آن نقطه خیره مانده و‌مشتش​ از این چرخش ناگهانیِ وقایع غافلگیر شده بودند.

تا همین یک لحظه پیش، ارادهٔ خورشید‌زیاد​ عظیم همچنان باشکوه و قدرتمند بود؛ چطور‌نهایتِ​ ممکن بود به این ناگهانی ناپدید شود؟

در بیرون عمارت هشتادوهشت یانگ حقیقی،‌لحظه​ ذرات طلاییِ آن ارادهٔ باشکوه، تمام عمارت‌می‌کشید​ یانگ حقیقی را در بر گرفته بود.

غرمب!

حجم عظیمی از گلوله‌های آذرخشِ آشوبناک پی‌درپی فرود‌چشمش​ می‌آمدند؛ گلوله‌هایی که می‌توانستند فرد را در سردرگمی غرق‌گره​ کنند و در اصل، اراده‌ها را هدف قرار می‌دادند.

ارادهٔ خورشید عظیم توسط گلوله‌های آذرخشِ آشوبناک زمین‌گیر شد.‌این​ در چشم‌به‌هم‌زدنی، انفجارها او را در تنگنا قرار دادند‌دروغینِ​ و بخشی از اراده‌اش آسیب دید و نابود گشت.

در این میان، دود بازدارنده‌گیاهان​ از فرصت استفاده کرد و‌خشمی​ تکه‌های ارادهٔ خورشید عظیم را بلعید.

ارادهٔ خورشید عظیم به راستی بیش از حد باشکوه بود؛ با‌گیاهان​ وجود اینکه پوستهٔ بیرونی‌اش زیر بمبارانِ مصیبت آسمانی و بلای زمینی قرار‌پست​ داشت، لایهٔ درونیِ آن با تمام توان تلاش می‌کرد وارد عمارت شود.

عمارت هشتادوهشت یانگ حقیقی که تا پیش از این تحت کنترل ارادهٔ‌شیرین​ خورشید عظیم بود، اکنون به عمارتی خالی بدل شده بود. هرچند ساختار‌عوضیِ​ آن دست‌نخورده باقی مانده بود، اما کرم‌های گو از کار افتاده بودند.

درست مانند ارتشی که به ناگاه فرمانده کل‌نکن​ خود را از دست داده باشد، آن‌ها نیز برای‌احساسِ​ عمل کردن تنها می‌توانستند به غرایز خود تکیه کنند.

در این لحظه، عمارت‌شیرین​ هشتادوهشت یانگ حقیقی به شدت‌گره​ آسیب‌پذیر و شکننده شده بود.

ناولها | novelha.net