---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1076: معامله با فرقهٔ سایه (۱/۳) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 1076: معامله با فرقهٔ سایه (۱/۳)

0

موی ششم نمی‌خواست این راز را‌سرزمین​ به فانگ یوان بگوید، اما واقعاً‌برملا​ هیچ چاره‌ای برایش باقی نمانده بود!

وضعیت یینگ وو‌پاییز​ شیه او را وادار‌بخشی​ به این کار می‌کرد!

موی ششم نفس عمیقی کشید و ادامه داد: «فانگ یوان، اینکه تونستی گویِ جنینِ جاودانِ فرمانروا رو توی حیاتی‌ترین لحظه بدزدی، فقط به‌منطقه​ خاطر توانایی‌های خودت نبود، بلکه به خاطر این بود که ارادهٔ آسمان داشت راهنماییت می‌کرد. حتی اینکه تونستی با استفاده از زنجرهٔ بهار و‌اکنون​ پاییز دوباره متولد بشی هم بخشی از نقشهٔ ارادهٔ آسمان بود. می‌خواست به گذشته برگردی تا نقشهٔ عظیمِ فرقهٔ سایهٔ ما رو نابود کنی!»

با شنیدن‌می‌کند​ این حرف، قلب‌حال​ فانگ یوان لرزید.

بخش اول حرف‌هایش قابل‌هضم بود، اما محتوای‌متبرک​ بخش دوم! فانگ یوان با وجود تمام‌خشمش​ استقامت ذهنی‌اش، نتوانست خود را کنترل کند.

گرومب!

دست بر قضا، در‌مقدار​ همان لحظه لرزش عظیمی‌لانگ​ دنیای بیرون را فرا گرفت.

فانگ یوان در دم‌آذرخش​ خونسردی‌اش را بازیافت و‌هستند​ با خود اندیشید: «چه خبره؟»

او برخاست و کرم‌های گویش را به کار گرفت.‌مونده​ نگاهش ابرها را شکافت و دید که تندر در آسمان‌دنیاهای​ غرش می‌کند و چندین آذرخش در حال چشمک زدن هستند.

طوفانی سهمگین‌بهار​ در حال‌دوباره​ شکل‌گیری بود!

موی ششم خنده‌ای سرد سر داد، اما در درون احساس یأس می‌کرد: «فانگ یوان، تو تازه مصیبت رو پشت سر گذاشتی و هنوز مقدار زیادی از ارادهٔ‌کنه​ آسمان توی سرزمین متبرک لانگ یا باقی مونده. حرفای قبلیم نقشهٔ ارادهٔ آسمان رو برملا کرد و خشمش رو برانگیختم. اما تمام سرزمین‌های متبرک و غار-بهشت‌ها، دنیاهای‌پنهان​ کوچکی هستن که از پنج منطقه مستقلن؛ ارادهٔ آسمان نمی‌تونه اینجا رو کنترل کنه. مصیبت‌ها دیگه تموم شدن، ارادهٔ آسمان هر چقدر هم خشمگین باشه، فایده‌ای نداره!»

فانگ یوان این موضوع را انکار‌چشمک​ نکرد، با چهره‌ای بی‌تفاوت به موی‌خنده‌ای​ ششم نگریست و گفت: «ادامه بده.»

موی ششم پیش از این مردد‌سرزمین​ بود، اما اکنون که لب به سخن‌کرد​ گشوده بود، در درون احساس سبکی می‌کرد.

او با سرعتی بیشتر ادامه داد: «فانگ یوان، ارادهٔ آسمان توی زنجرهٔ بهار و‌سایهٔ​ پاییزِ تو هم پنهان شده. سرور یینگ وو شیه این موضوع رو تأیید کرده.‌تمام​ این بهترین مدرکه که نشون میده تک‌تک تولدهای دوبارهٔ تو تحت تأثیر ارادهٔ آسمان بوده.»

«زنجرهٔ بهار و پاییز تمام هستیِ جاودانه رو مصرف می‌کنه و فقط یک اراده ازش باقی می‌ذاره. این اراده درون‌کوچکی​ زنجرهٔ بهار و پاییز قرار می‌گیره، وارد رود زمان میشه، برخلاف جریان آب به سمت بدنِ گذشته‌ت حرکت می‌کنه و‌چهره‌ای​ تولد دوباره رو رقم می‌زنه. فانگ یوان، تو بارها ازش استفاده کردی، باید این رو بهتر از هر کسی بدونی.»

چهرهٔ فانگ یوان‌چندین​ همچنان بی‌تفاوت بود‌چشمک​ و پاسخی نداد.

موی ششم ادامه داد: «زنجرهٔ بهار و پاییز حاملِ ارادهٔ آسمانه؛ هر بار که ازش استفاده می‌کنی، بهترین‌بهشت‌ها​ فرصت رو به ارادهٔ آسمان میدی تا نفوذش رو روت بیشتر کنه. چون اون موقع، فقط بخشی از‌نداره​ اراده‌ت باقی مونده و بدون بدنت، تمام تمرکزت روی رود زمانه؛ اصلاً انتظار نداری همچین نقشه‌ای علیه‌ت پیاده بشه.»

«طبیعتاً بعد از تولد دوباره، باید به این فکر می‌کردی که چطور از مزیت بازگشتت برای تزکیه استفاده کنی. دقیقاً تو همین نقطه بود که ارادهٔ آسمان برات تله‌استقامت​ گذاشت. چیزهایی که قبل از تولد دوباره‌ت تجربه کردی، فرصت‌هایی که ازشون خبر داشتی، آیا واقعاً همون چیزهایی بودن که الان می‌دونی؟ اون به اصطلاح فرصت‌های طلایی، فقط طعمه‌هایی‌می‌کند​ بودن که ارادهٔ آسمان سر راهت گذاشته بود تا تو به عنوان ابزارش رشد کنی، خودت رو به کوه یی تیان برسونی و نقشهٔ فرقهٔ سایه رو نابود کنی.»

«طبق استنتاج ما، توی آینده‌ای که قبل از اولین تولد دوباره‌ت وجود داشت، فرقهٔ سایه موفق شده بود. اما ارادهٔ آسمان نمی‌خواست ببینه که بدن اصلی من دوباره به یک والامقام تبدیل میشه. فکر می‌کنی چرا بو چینگ‌انکار​ توی گذشته شکست خورد؟ چون اون یکی از ارواح شکافته‌شدهٔ بدن اصلی من بود. تازه، بعد از اینکه بدن اصلی من گویِ جنینِ جاودانِ فرمانروا رو به دست می‌آورد و احیا می‌شد، قطعاً از تمام والامقام‌های دیگه فراتر می‌رفت!‌می‌گیره​ توی اون آینده، ارادهٔ آسمان دیگه نمی‌تونست بدن اصلی من رو از بین ببره. برای همین نقشه‌ای کشید تا تو رو به گذشته برگردونه و با استفاده از تو، گذشته رو تغییر بده و آینده رو از نو بسازه!»

فانگ یوان ناگهان پرسید: «صبر‌حال​ کن، یه چیزی رو نمی‌فهمم، چرا‌شکل‌گیری​ ارادهٔ آسمان من رو انتخاب کرد؟»

موی ششم پاسخ داد: «چون تو یه اهریمن برون‌جهانی هستی؛ فقط اهریمن‌های برون‌جهانی می‌تونن گذشته رو تغییر بدن. اگه‌دنیاهای​ کسی اهریمن برون‌جهانی نباشه، حتی اگه والامقام هم باشه کاری از پیش نمی‌بره. والامقامِ اهریمنِ نیلوفرِ سرخ تمام عمرش‌انکار​ تلاش کرد، اما فقط تونست گویِ تقدیر رو ترک بندازه؛ حتی نتونست نابودش کنه یا آسیبی به ارادهٔ آسمان برسونه.»

«البته تو تنها اهریمن برون‌جهانی نیستی. اما با در‌می‌خواست​ نظر گرفتن تجربیات شخصی و شرایطتت، توی اون برههٔ زمانی،‌قلب​ تو مناسب‌ترین گزینه برای تبدیل شدن به این ابزار بودی.»

فانگ یوان سکوت کرد.

این دیدگاهی‌می‌کند​ کاملاً جدید و‌حال​ افشاگریِ تکان‌دهنده‌ای بود!

با شنیدن حرف‌های موی ششم، فانگ‌سرزمین​ یوان تازه متوجه شد که در‌برملا​ چه توطئهٔ عظیمی گرفتار شده است.

او به پانصد سال زندگیِ پیشین‌بشی​ خود اندیشید؛ صدها سال آوارگی... آیا‌عظیمِ​ همهٔ این‌ها نتیجهٔ سرکوبِ ارادهٔ آسمان بود؟

زمانی که قصد داشت خدای خون‌سرزمین​ را پالایش کند، آیا این ارادهٔ‌برملا​ آسمان بود که سد راهش شد؟

به دست آوردنِ دستورالعملِ گویِ جاودان‌چشمک​ برای زنجرهٔ بهار و پاییز بیش‌خنده‌ای​ از حد آسان به نظر می‌رسید.

و پس از پالایشِ زنجرهٔ بهار‌سرزمین​ و پاییز، بی‌درنگ با هجومِ هر‌برملا​ ده فرقهٔ بزرگ باستانی مواجه گشت.

موی ششم با دیدنِ چهرهٔ فانگ یوان متوجه شد که او تحت تأثیر‌فرقهٔ​ قرار گرفته است، اما از آنجا که فانگ یوان هیچ واکنشی نشان نمی‌داد،‌دوم​ موی ششم تنها توانست در دل به او لعنت بفرستد و دوباره بپرسد:

«زنجرهٔ بهار و پاییزِ تو فقط توی رتبهٔ‌لانگ​ ۶ قرار داره و احتمال شکستش خیلی بالاست. پس‌غار​ چرا هر بار که ازش استفاده کردی، موفق شدی؟»

فانگ یوان پاسخ داد: «این‌طور نیست،‌چشمک​ دفعهٔ آخر شکست خوردم.» اما با‌خنده‌ای​ گفتن این حرف، ناگهان مبهوت ماند.

این نکته، محکم‌ترین‌هنوز​ مدرک برای اثباتِ‌سرزمین​ دخالتِ ارادهٔ آسمان بود!

فراموشی‌اش این بخش از خاطرات را از بین نبرده بود؛ او به وضوح به یاد‌نابود​ می‌آورد که دلیل استفاده‌اش از زنجرهٔ بهار و پاییز برای بازگشت، برخوردِ ضربهٔ برجِ ناظرِ آسمان‌نتوانست​ بود؛ ضربه‌ای که نمی‌توانست از آن جاخالی دهد و هیچ چارهٔ دیگری برایش باقی نگذاشته بود.

اما پیش از آن، برج ناظر‌سرزمین​ آسمان، زامبی جاودانِ رزم حقیقیِ قدرت‌برملا​ عظیم را به غبار تبدیل کرده بود.

بر اساس توضیحات موی ششم، ماجرا از این قرار بود: با نابودی زامبی جاودانِ رزم حقیقیِ قدرت عظیم، آرایهٔ بی‌جانِ زامبی‌های جاودانِ ده مطلق ناقص ماند و‌مونده​ دیگر نمی‌توانست گو پالایش کند. نقشهٔ فرقهٔ سایه با شکست مواجه شد؛ تنها راه چارهٔ باقی‌مانده هی لو لان بود، اما او در کوه یی تیان حضور‌نداره​ نداشت. از این رو، ارادهٔ آسمان دیگر نیازی به ابزار خود، یعنی فانگ یوان، نداشت و بدین ترتیب، او هنگام به کارگیری زنجرهٔ بهار و پاییز ناکام ماند.

در مقابل، فرقهٔ سایه حاضر به پذیرش شکست نبود. پس از آنکه ارادهٔ آسمان فانگ یوان را به‌بهشت‌ها​ حال خود رها کرد، فرقهٔ سایه با استفاده از میراث حقیقی نیلوفر سرخ به فانگ یوان یاری رساند‌نداره​ تا دوباره زاده شود و گذشته را تغییر دهد، تا بدین وسیله نقشهٔ فرقهٔ سایه به پیش برود.

فانگ یوان به موی ششم نگاه‌بشی​ کرد و پرسید: «چی؟ نمی‌دونی که‌عظیمِ​ دفعهٔ آخر تو فعال‌کردنش شکست خوردم؟»

موی ششم پلکی‌هنوز​ زد و عرق‌سرزمین​ سردی بر دستانش نشست.

او طبیعتاً‌می‌کند​ از این‌آذرخش​ موضوع بی‌خبر بود.

او تنها یک روح شکافته‌شده بود و حتی در نبرد کوه یی تیان نیز شرکت‌برانگیختم​ نداشت؛ تمام این مدت را درون سرزمین متبرک لانگ یا سپری کرده بود. افزون بر این،‌شدن​ تنها مافوق او یینگ وو شیه بود و بخش اعظم اطلاعاتش را از او دریافت می‌کرد.

با این حال، می‌دانست که یینگ وو شیه زنجرهٔ بهار و پاییز را به کار گرفته است.‌شنیدن​ در ابتدا، یینگ وو شیه در دام نقشهٔ فانگ یوان گرفتار شده بود و هیچ راه گریزی‌کند​ نداشت، اما به لطف زنجرهٔ بهار و پاییز، همه‌چیز به عقب بازگشت و وضعیت کنونی رقم خورد.

موی ششم با خود می‌اندیشید که آیا باید این راز را با فانگ یوان‌خشمش​ در میان بگذارد یا نه. هرچه بیشتر در این باره فکر می‌کرد، بر اضطرابش‌مصیبت‌ها​ افزوده می‌شد؛ نمی‌دانست فانگ یوان پس از شنیدن این حقیقت چه واکنشی نشان خواهد داد.

اما در همین لحظه، فانگ‌حال​ یوان دستش را تکان داد‌سهمگین​ و گفت: «مهم نیست، ادامه بده.»

موی ششم آهِ آسودگی کشید، نفسش را بیرون داد و با آرام‌کردن احساساتش، ادامه داد: «ارادهٔ آسمان نقشه‌بهشت‌ها​ کشید تا از تو به عنوان یک ابزار استفاده کنه، حرکت هوشمندانه‌ای بود. ما ناخودآگاه فکر می‌کردیم یه‌نداره​ اهریمن برون‌جهانی هیچ ربطی به ارادهٔ آسمان نداره. به خاطر همین، حتی بدن اصلی من هم فریب خورد.»

«بعد از ماجرای سرزمین متبرک سه شاه، یکی از ارواح شکافته‌شدهٔ ما، پیرمرد یان شی، فهمید که تو زنجرهٔ بهار و پاییز رو داری و کسی هستی که دوباره زاده شده. اما چون‌کنترل​ تو همون موقع میراث هو جاودانه رو به دست آورده بودی و نقشهٔ صدهزارسالهٔ ما هم در شرف انجام بود، نمی‌خواستیم دردسر اضافه‌ای درست کنیم؛ برای همین سعی کردیم مخفیانه برات نقشه بکشیم.‌سهمگین​ به همین خاطر، پیرمرد یان شی استنتاج‌هایی رو که روی تو انجام می‌شد مسدود کرد، و همین کار باعث شد جاودانه‌های قارهٔ مرکزی، یعنی گروه فنگ جیو گه، سر از درهٔ لوئو پو دربیارن.»

«تو اون نبرد، با اینکه زامبی جاودانِ درخشش آذرخش و شکوه سوزان تونست فرار کنه، اما به دست‌بهشت‌ها​ نیای کهن شوئه هو اسیر شد. دربار آسمانی و این جاودانه‌ها تو دشت‌های شمالی، همگی به طور مخفیانه‌نداره​ تحت تأثیر ارادهٔ آسمان بودن؛ اونا در واقع بخشی از مصیبتِ "انسانیِ" بدن اصلیِ من به حساب می‌اومدن.»

«فانگ یوان، بعد از تولد دوباره‌ت، تو مسیرِ مرز جنوبی به‌شکل‌گیری​ دشت‌های شمالی با دردسرهای غیرمنتظرهٔ زیادی روبه‌رو شدی، مگه نه؟ همهٔ‌مقدار​ اینا کار ارادهٔ آسمان بود تا تو رو از سر راه برداره.»

«الان هم سرور یینگ وو شیه تو وضعیت ناامیدکننده‌ای قرار داره. بخشی از دلیلش اینه که‌سرزمین‌های​ سرور یینگ وو شیه بدن تو رو به دست آورده؛ اون در واقع کلی از دشمنای‌چقدر​ تو رو به سمت خودش کشونده و داره به جای تو با این مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کنه.»

«فانگ یوان، اسم تو تو دیوانِ داوریِ اهریمن ثبت شده، ده فرقهٔ بزرگ باستانی دنبالت هستن، حتی دربار آسمانی هم داره تعقیبت می‌کنه. وضعیت الانِ سرور یینگ وو شیه، بهترین تصویر از آیندهٔ خودته! فکر می‌کنی اگه تو اون چهار تا منطقهٔ دیگه قایم بشی و پات رو تو قارهٔ‌کرم‌های​ مرکزی نذاری، جات امنه؟ بدن اصلی من برای پالایش گو در برابر آسمان ایستادگی کرد، اما جاودانه‌های دربار آسمانی بازم تونستن پیدامون کنن. دلیل اصلیِ اینکه بیشتر جاودانه‌ها بین مناطق سفر نمی‌کنن، دیوارهای منطقه‌ایِ پنج‌گانه نیست، بلکه به خاطر بلاها و مصیبت‌هاشونه. وقتی به منطقهٔ دیگه‌ای می‌رن، پیش‌بینیِ نتیجه خیلی‌اینجا​ سخته؛ اگه مصیبتشون تحت تأثیر قرار بگیره، حسابی به دردسر می‌افتن. تازه، جاودانه‌های دربار آسمانی روزنه‌های جاودانشون رو به دربار آسمانی تقدیم می‌کنن، برای همین هیچ بلا و مصیبتی ندارن؛ اونا با استفاده از یه روزنهٔ شبح بیرون میان و روشی هم دارن که با خوابیدن، طول عمرشون رو حفظ کنن.»

«فانگ یوان، بذار یه چیزی ازت بپرسم. اگه من امروز‌حرفای​ اینا رو بهت نمی‌گفتم، اصلاً چیزی از ارادهٔ آسمان می‌فهمیدی؟ از‌هستن​ اون نقشه‌ای که تو رو تبدیل به یه ابزار کرد چی؟»

«درسته که تو و بدن اصلیِ من دشمنی عمیقی با هم دارید، اما پیوند نزدیکی هم بین ما هست. سرور یینگ وو شیه تو خطر بزرگیه؛ اگه دست دربار آسمانی بهش برسه، رابطه‌ت با اون و تمام‌دنیاهای​ اطلاعاتت فاش می‌شه. اونوقت دربار آسمانی میاد سراغت! چون دربار آسمانی در واقع همون سگ‌های دست‌آموزی هستن که از ارادهٔ آسمان دفاع می‌کنن. قبلاً فنگ جیو گه و بقیهٔ جاودانه‌های قارهٔ مرکزی برای تحقیق رفتن دشت‌های شمالی،‌سرور​ بعدش هم سرورِ برج ناظر آسمان تو مرز جنوبی کمین کرد. فانگ یوان، تو و سرور یینگ وو شیه با یه طناب به هم بسته شدید؛ اگه اون بمیره، تو هم خیلی زود به سرنوشت اون دچار می‌شی!»

موی ششم با بیانی شیوا و بدون هیچ مکثی‌مونده​ سخن می‌گفت. او دلایلش را با شواهدی محکم برشمرد؛‌بهشت‌ها​ سخنانی که عمیقاً قانع‌کننده و منطقی به نظر می‌رسید.

فانگ یوان چنان تحت‌تأثیر قرار گرفت که بی‌اختیار‌نقشهٔ​ گفت: «حق با توئه، واقعیت دقیقاً همینه! فکر‌کنی​ کنم... بتونیم معاملهٔ خوبی با هم داشته باشیم.»

موی ششم غرق در‌مقدار​ شادی شد و با‌لانگ​ خود اندیشید: «کار تمومه!»

در آن لحظه، چیزی‌آذرخش​ نمانده بود که اشک‌هستند​ در چشمانش حلقه بزند.

چرا که در این‌مقدار​ مدت اخیر، فشار سنگینی‌لانگ​ را متحمل شده بود.

به خاطر او بود که فانگ یوان‌بخشی​ توانست مصیبت را با موفقیت پشت سر بگذارد‌نابود​ و گویِ جاودانِ تغییر فرم را پالایش کند.

دلیل یا انگیزه‌اش‌هنوز​ هرچه که بود،‌سرزمین​ نتیجه کاملاً روشن بود.

او مقصر ماجرا بود!

وجودش آکنده‌گذاشتی​ از حسرت و‌زیادی​ اندوه شده بود.

از این‌بهار​ رو، باید اشتباهش‌متولد​ را جبران می‌کرد.

اکنون، او هویتش را فاش کرده و برای متقاعد کردن فانگ یوان‌برملا​ دست به خطری بزرگ زده بود. گرچه این نقشه ایدهٔ یینگ وو شیه‌نمی‌تونه​ بود، اما موی ششم نیز با کمال میل به آن تن داده بود.

حالا به نظر می‌رسید‌آذرخش​ که این کار ارزش‌هستند​ تمام خطراتش را داشته است.

فانگ یوان تنها راه نجاتِ یینگ وو شیه به‌مونده​ شمار می‌رفت و موی ششم یک‌تنه به یینگ وو‌بهشت‌ها​ شیه کمک کرده بود تا این مسیر را هموار سازد.

ناولها | novelha.net