---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 98: دشواریِ پالایشِ گو • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 98: دشواریِ پالایشِ گو

0

صدای خشمگین و بهت‌زدهٔ عمو گو یوئه دونگ تو در سراسر تالار‌بیرون​ اصلی طنین‌انداز شد: «چی؟ اون پسره الان یه استاد گوی رتبه ۲‌توشون​ شده و حتی برای مأموریتِ تقسیمِ دارایی به تالار امور داخلی درخواست داده؟»

استاد گویِ میان‌سالِ کنارِ او گفت: «دقیقاً همین‌طوره. با اینکه سنگ‌های ازلی‌ت رو گرفتم،‌باید​ کار زیادی برای متوقف کردنش از دستم برنمیاد. فقط تونستم بهش بگم سه روز‌لحنش​ دیگه برای گرفتن مأموریت بیاد. فقط همین‌قدر می‌تونم برات وقت بخرم، این نهایتِ توانمه.»

گو یوئه دونگ تو در دل پوزخند‌بخرم​ زد؛ او می‌توانست معنای پنهانِ نهفته در سخنانِ‌نهفته​ استاد گویِ تالار امور داخلی را حس کند.

«فقط همین‌قدر می‌تونم وقت بخرم، این‌اینجا​ نهایت توانمه»، این حرف‌ها صرفاً بهانه‌ای‌شتاب​ برای تلکه کردنِ پولِ بیشتر بود.

گو یوئه دونگ تو گفت: «اما الان اولویت اصلی اینه که هر کاری از دستم‌چپاند​ برمیاد برای حفظ دارایی‌ها انجام بدم. این حروم‌زاده واقعاً مایهٔ دردسره!» رشدِ فانگ یوان چنان‌کیسهٔ​ پرشتاب بود که به او احساسِ حملهٔ قلبی می‌داد و عرق از پیشانی‌اش سرازیر می‌شد.

مردِ میان‌سال برای رفتن برخاست و‌چپاند​ گفت: «من مخصوصاً اومدم اینجا تا اینو‌هست​ بهت بگم، پس دیگه رفع زحمت می‌کنم.»

گو یوئه دونگ تو با شتاب برخاست، کیسه‌ای پول بیرون آورد‌پوزخند​ و آن را در دستِ استاد گویِ میان‌سال چپاند و گفت: «این‌قدر‌کردنِ​ عجله نکن برادر. هنوز کارایی هست که باید توشون یکم کمکم کنی.»

استاد گویِ مرد تمامِ کیسهٔ سنگ‌های ازلی را گرفت و در جیبِ سینه‌اش فرو برد. لحنش به‌سرعت تغییر کرد و با خنده‌ای بلند‌هنوز​ گفت: «برادر دونگ تو، خیلی تعارف می‌کنی. ما رابطهٔ خیلی خوبی با هم داریم، بیشتر از ده ساله همدیگه رو می‌شناسیم. نگران نباش، سخت‌ترین‌تعارف​ مأموریت رو برای فانگ یوان تدارک می‌بینم، اما ممکنه اون استادان گویِ دیگه‌ای رو برای کمک استخدام کنه. باید حواست به این موضوع باشه.»

«هه هه هه، خیالت راحت باشه. با اینکه بازنشسته شدم، اما هنوز روابطِ خودمو‌دستِ​ دارم، آدمایی رو فرستادم تا زاغ‌سیاهش رو چوب بزنن. اگه اون پسره آدمِ غریبه‌مرد​ استخدام کنه، برخلافِ قوانینِ خاندانه و منم منتظرم تا نقطه‌ضعفش رو گیر بیارم. هه هه...»

«پس خیالم راحت شد، خدانگهدار.»

«بذار بدرقه‌ت کنم.»

«نیاز نیست، لطفاً بمون.»

گو یوئه دونگ تو به استاد‌رفع​ گویی که در حالِ رفتن بود‌بیرون​ خیره شد و لبخندش رفته‌رفته محو گشت.

«این فانگ یوان، اون فقط استعدادِ درجهٔ C داره، چطور می‌تونه این‌قدر زود به رتبه ۲ برسه؟! لعنتی، جیائو سان و بقیه داشتن چه غلطی می‌کردن! حتی نمی‌تونن جلوی یه تازه‌کار رو بگیرن.»

«آه، حالا موج جانوران جیائو سان و گروهش رو از بین برده، چه احمق‌های بی‌عرضه‌ای. فانگ یوان هم‌نهایت​ به رتبه ۲ رسیده، این‌طوری قطعاً می‌تونه مأموریتِ داراییِ خانواده رو بگیره. روش‌های قبلیم برای سد کردنِ راهش‌حروم‌زاده​ دیگه جواب نمیده. اما الان داره تنهایی کار می‌کنه و تکمیل کردنِ مأموریتِ میراثِ دارایی به تنهایی، واقعاً سخته.»

«نه! بختِ این پسره مسخره‌ست، اول جیائو سان و بقیه رو فرستادم تا سرکوبش‌پول​ کنن، و بلافاصله موج جانوران از راه رسید. اگه دوباره به این شانسش تکیه کنه‌کمکم​ و مأموریت رو به سرانجام برسونه، اون‌وقت چی؟ باید خودمو برای بدترین حالت آماده کنم!»

گو یوئه دونگ تو روباهِ مکارِ پیری بود؛ همین که‌کیسه‌ای​ توانسته بود بی‌دردسر از زندگیِ پرمبارزه کناره‌گیری کند و تا‌هنوز​ به امروز زنده بماند، خود نشان از موفقیتی بزرگ داشت.

در مقایسه با فانگ یوان‌دستِ​ که به‌تازگی مستقل شده بود،‌برادر​ روابطِ میان‌فردیِ او بسیار قدرتمندتر بود.

هنگامی که فانگ یوان مأموریتِ دارایی‌وقت​ را دریافت کرد، برقی سرد در چشمانش‌معنای​ درخشید و زمزمه کرد: «جمع‌آوریِ شرابِ عسل؟»

این مأموریت بسیار دردسرساز بود؛ هدف، جمع‌آوریِ پنج لیانگ شرابِ عسلِ زنبورِ‌شتاب​ طلایی بود. زنبورهای طلایی همگی به درشتیِ مشت بودند، خطوطِ سیاه و طلایی‌هست​ داشتند و به نیشی تیز مجهز بودند که حمله‌ای قدرتمند به همراه داشت.

ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شد. در میانِ کندوهای کوچک و معمولی، تنها عسل‌آورد​ یافت می‌شد. فقط کندوهای بزرگ یا متوسط بودند که شرابِ عسلِ ارزشمند را‌کمکم​ در خود جای می‌دادند؛ شرابی که از انباشتِ مقدارِ زیادی عسل به دست می‌آمد.

«این مأموریت حتی برای یه گروهِ پنج‌نفره هم خیلی سخته. چون دیگه تعدادِ آدما مهم نیست، استاد گویی که شرابِ عسل‌کیسهٔ​ جمع می‌کنه باید یه گویِ دفاعی داشته باشه تا در برابر نیش‌ها دوام بیاره. به نظر می‌رسه روابطِ عمو کار خودش رو‌نگران​ کرده و داره از نداشتنِ کرمِ گوی دفاعیم سوءاستفاده می‌کنه. اما از بختِ بدش...» فانگ یوان در دل خنده‌ای سرد سر داد.

در این نقطه، مزایای‌می‌تونم​ ذاتیِ میراثِ راهبِ شرابِ‌این​ گل خود را نشان می‌داد.

انجامِ پنهانیِ کارها آسان‌مخصوصاً​ بود، اما انجامِ آشکارِ‌بهت​ آن‌ها دشواری به همراه داشت.

هرچه فرد آشکارتر عمل می‌کرد، برگ‌های برنده‌اش بیشتر فاش می‌شد و به دام انداختنش آسان‌تر‌چپاند​ می‌گشت. در مقابل، کارِ پنهانی به مخفی نگه‌داشتنِ برگ‌های برنده کمک می‌کرد و باعث می‌شد‌کیسهٔ​ دیگران نتوانند وضعیت را ارزیابی کنند، در نتیجه قادر نبودند مشکل را در نطفه خفه کنند.

«اما اگه بخوام شرابِ عسل جمع کنم، گوی پوست یشم کافی نیست.‌کارایی​ گوی پوست یشم فقط یه گویِ رتبه ۱ محسوب میشه، ولی اگه بتونه‌سینه‌اش​ به گوی یشم سفید رتبه ۲ ارتقا پیدا کنه، به‌راحتی از پسش برمیام.»

تجربهٔ غنیِ زندگی‌اش به او‌برات​ اجازه می‌داد تا بدونِ نیاز به‌پوزخند​ ریسک کردن، گام‌های بیهودهٔ کمتری بردارد.

ناگفته نماند که فانگ یوان اکنون استاد گویی در‌رفع​ مرحلهٔ آغازینِ رتبه ۲ بود، اما کرم‌های گویِ همراهش، به‌جز‌این‌قدر​ زنجرهٔ بهار و پاییز، همگی کرم‌های گویِ رتبه ۱ بودند.

این وضعیت به مردِ بالغی می‌مانست که تواناییِ در دست گرفتنِ نیزه‌ای سنگین‌آورد​ را داشت، اما تنها خنجری کوچک در دست گرفته بود. خنجر قادر نبود تمامِ‌کنی​ قدرتِ مرد را به نمایش بگذارد و تنها نیزه برای او مناسب‌ترین سلاح بود.

فانگ یوان‌پول​ هفت کرمِ گو‌دستِ​ در اختیار داشت.

گوی حیاتی زنجرهٔ بهار و پاییز، گوی‌بخرم​ مهتاب، کرم شراب، گوی گراز سفید، گوی‌پنهانِ​ پوست یشم و دو گوی نور کوچک.

در این ترکیب، گوی مهتاب می‌توانست با دو گوی نور کوچک تلفیق شود‌کیسه‌ای​ تا گوی ماهتابان را شکل دهد. گوی گراز سفید و گوی پوست یشم‌باید​ نیز می‌توانستند با هم تلفیق شده و گوی یشم سفید را پدید آورند.

گوی ماهتابان نشان‌دهندهٔ افزایش چشمگیر قدرت‌رفع​ هجومی بود، در حالی که گوی‌بیرون​ یشم سفید قدرت دفاعی را بالا می‌برد.

اگر فانگ یوان سنگ‌های ازلی کافی داشت، پالایش هر دو را برمی‌گزید. اما‌هست​ چندی پیش، برای رساندن تزکیه‌اش به رتبه ۲، بیشتر سنگ‌های ازلی‌اش را مصرف کرده‌برد​ بود. اکنون، سنگ‌های ازلیِ باقی‌مانده در دستانش، تنها کفاف یک بار پالایش را می‌داد.

«بی‌شک، پالایش گوی یشم سفید انتخاب بهتریه. با گوی یشم سفید می‌تونم شراب عسل رو به دست بیارم. با داشتن این گو‌تلکه​ می‌تونم توی میراث راهب شراب گل هم بیشتر پیشروی کنم. اما اگه این پالایش شکست بخوره، عواقبش فاجعه‌باره. وضع مالیم در آستانهٔ فروپاشیه،‌احساسِ​ پس بدون گوی یشم سفید نمی‌تونم دارایی پدر و مادرم رو پس بگیرم. گیر کردن توی این نقطه، رشدم رو به‌شدت کند می‌کنه.»

فانگ یوان فشار‌برخاست​ پنهانی را روی‌اینجا​ دوش خود احساس کرد.

می‌دانست که بر سر دوراهی قرار دارد؛ اگر این پالایش موفقیت‌آمیز می‌بود، آینده‌ای روشن‌دستِ​ در انتظارش بود و اگر شکست می‌خورد، به ورطهٔ نابودی سقوط می‌کرد. برای بازگشت به‌تمامِ​ جایگاه کنونی‌اش، باید تلاش بیشتری به کار می‌بست و زمان بسیار طولانی‌تری را صرف می‌کرد.

......

«استادان گو، دریای ازلی رو پایه‌واساس کارشون قرار می‌دن و کرم‌های گو رو به عنوان ابزار به‌کند​ کار می‌گیرن. گو برای استاد گو از نون شب هم واجب‌تره؛ بدون گو، دیگه استاد گو به حساب‌بدم​ نمیان. استادان گو علاوه بر تزکیهٔ خودشون، باید پالایش، پرورش و استفاده از گوها رو هم یاد بگیرن.»

در اتاق، گو یوئه بو،‌اومدم​ رئیس خاندان، با دقت این مسائل‌می‌کنم​ را برای فانگ ژنگ توضیح می‌داد.

«پالایش، پرورش و استفاده. هر کدوم از این سه جنبه، دنیایی از دانشه. حتی اگه تمام عمرت رو هم صرفشون‌هنوز​ کنی، نمی‌تونی کاملاً بهشون مسلط بشی. در مورد پالایش گو، تو همین الانش هم می‌دونی چطور یه گو رو پالایش‌کرد​ کنی و به تسخیر خودت دربیاری. اما این فقط یه پالایش سادست. بخش مهم‌تری هم وجود داره به اسم ترکیب.»

«با ترکیب کردن، می‌تونی چند کرم گو رو به یک گوی واحد با رتبهٔ بالاتر تبدیل‌یکم​ کنی. این یعنی تکاملِ حیات. فانگ ژنگ، تو الان یه استاد گوی رتبه ۲ هستی، اما‌خنده‌ای​ کرم‌های گوت همه رتبه ۱ هستن. دیگه وقتشه که یه کرم گوی رتبه ۲ پالایش کنی.»

فانگ ژنگ پرسید:‌همین‌قدر​ «رئیس، چطور باید این‌بخرم​ ترکیب رو انجام بدم؟»

گو یوئه بو پاسخ داد: «برای ترکیب، باید دستورالعملش رو بدونی. هر کرم گویی رو نمی‌شه با کرم دیگه ترکیب‌عجله​ کرد. نیاکان ما پس از سال‌ها آزمون و خطا و شکست‌های بی‌شمار، به چند دستورالعمل دست پیدا کردن. خاندان گو یوئهٔ‌به‌سرعت​ ما عمیق‌ترین تحقیقات رو روی گوی مهتاب انجام داده و ما در حال حاضر دو دستورالعمل رتبه ۵ در اختیار داریم.»

«دستورالعمل رتبه ۵ دیگه چیه؟»

«طبق این دستورالعمل، با انجام ترکیب‌های متعدد، در نهایت می‌شه یه کرم گوی رتبه ۵ پالایش کرد. فانگ ژنگ،‌مرد​ تو الان یه گوی پوست یشم و یه گوی مهتاب داری؛ این یعنی شرایطِ یکی از دستورالعمل‌های رتبه ۵‌خوبی​ رو برآورده می‌کنی. اگه این دستورالعمل رو دنبال کنی، در نهایت اون گوی رتبه ۵ نصیبت می‌شه... گوی شاه‌گنجینهٔ مهتاب!»

چهرهٔ فانگ ژنگ‌همین‌قدر​ غرق در اشتیاق‌وقت​ شد: «گوی شاه‌گنجینهٔ مهتاب؟»

«هه هه هه، صحبت در مورد گوی رتبه ۵ برای تو هنوز خیلی زوده. بیا،‌بیرون​ گوی پوست یشم و گوی مهتابت رو بیرون بیار تا بهت یاد بدم چطور این‌کنی​ دو تا رو با هم ترکیب کنی و گوی رتبه ۲، یعنی جامهٔ ماه رو بسازی!»

با گفتن این حرف، چهرهٔ گو یوئه بو جدی شد: «مهم‌ترین نکته در ترکیب گوها، تفکر موازی و در‌برادر​ هم آمیختنِ آگاهیته. گوی مهتاب و گوی پوست یشمی که الان توی دستاته، دیگه هیچ آگاهی وحشی‌ای ندارن و‌به‌سرعت​ آگاهی خودت جایگزینشون شده. کاری که الان باید بکنی اینه که این دو تا فکر رو با هم ترکیب کنی.»

فانگ ژنگ‌پول​ با گیجی پلک‌دستِ​ زد: «ترکیبشون کنم؟»

گو یوئه بو لبخندی زد:‌برات​ «نگران نباش، با تمرینِ بیشتر،‌توانمه​ قلقش دستت میاد. بیا شروع کنیم.»

فانگ ژنگ‌رفتن​ سر تکان‌مخصوصاً​ داد: «بله.»

با راهنمایی‌های گو یوئه بو، جوهر ازلیِ فولاد سرخِ او که به‌بیرون​ رنگ سرخ روشن بود، همچون دود به هوا برخاست و گوی پوست‌توشون​ یشم و گوی مهتاب را در میانِ زمین و آسمان در بر گرفت.

فانگ ژنگ چشمانش را بست و‌چپاند​ با احساس کردنِ آگاهیِ دو کرم‌کارایی​ گو، شروع به هدایتِ آن‌ها کرد.

گو یوئه بو که در کناری ایستاده و‌این​ نظاره‌گر بود، دید که گوی پوست یشم و‌سخنانِ​ گوی مهتاب همچون دو سیاره به دور یکدیگر می‌چرخند.

با در هم آمیختنِ‌مخصوصاً​ آگاهی‌ها، فاصلهٔ میان دو‌بهت​ کرم گو رفته‌رفته کمتر شد.

پس از سه ساعت تلاشِ بی‌وقفه، فانگ ژنگ‌می‌کنم​ سرانجام توانست آگاهیِ آن‌ها را به طور کامل‌این‌قدر​ تحت کنترل درآورد و با موفقیت در هم بیامیزد.

در یک آن، گوی پوست یشم‌چپاند​ و گوی مهتاب هر دو نوری‌کارایی​ سپید و درخشان از خود ساطع کردند.

این دو نور به یکدیگر‌برات​ پیوستند و گلوله‌ای از نور به‌پوزخند​ درشتیِ یک صورتِ انسان پدید آوردند.

گو یوئه بو راهنمایی کرد: «همین‌اینجا​ حالت رو حفظ کن و سنگ‌های‌شتاب​ ازلی رو به داخل نور بنداز.»

فانگ ژنگ سنگ ازلیِ کوچکی‌بهت​ بیرون آورد و آن را‌کیسه‌ای​ به درون نور پرتاب کرد.

در کمال شگفتی، پس از پرتاب سنگ ازلی، سنگ به جریانی از جوهر‌هست​ طبیعیِ ناب بدل گشت و تماماً با گلولهٔ نور در هم آمیخت. تنها چیزی‌برد​ که از آن باقی ماند، غباری از سنگ بود که روی بستر فرو ریخت.

گو یوئه بو گفت: «به‌برات​ انداختن سنگ‌ها ادامه بده تا‌توانمه​ گوی رتبه ۲ کامل بشه.»

فانگ ژنگ می‌خواست دومین سنگ را نیز پرتاب کند، اما در‌می‌کنم​ همان لحظه، نور ناپدید شد و دو گو در دو جهت مخالف‌هنوز​ به پرواز درآمدند؛ گویی با شدتی بی‌رحمانه یکدیگر را پس زده بودند.

پالایش شکست خورده بود.

فانگ ژنگ بی‌درنگ به اشتباهش‌دستِ​ پی برد: «لعنتی! یادم رفت‌برادر​ پیوندِ بین آگاهی‌ها رو حفظ کنم.»

گو یوئه بو به او دلداری داد: «نگران نباش، شکست خوردن توی دفعات اول‌پنهانِ​ کاملاً طبیعیه.» اما در ادامه هشدار داد: «ولی حواست رو جمع کن، نباید بیش از‌اینه​ حد شکست بخوری، وگرنه هم گوی مهتاب و هم گوی پوست یشم از بین می‌رن.»

فانگ ژنگ گوی پوست یشم و گوی مهتاب را به‌زحمت​ سوی خود فراخواند. او متوجهِ ترک‌هایی بر سطح گوی مهتاب شد‌نکن​ و گوی پوست یشم نیز ضعیف و بی‌جان به نظر می‌رسید.

دلش هری فرو ریخت؛ اکنون‌بهت​ به‌خوبی دشواریِ پالایش گو را‌کیسه‌ای​ با تمام وجود حس می‌کرد.

ناولها | novelha.net