چپتر 1263: تخلیه خون
0عصای آتش تماماً این نور طلایی را به خود کشید. نورهمانطور طلایی بهسرعت درون عصای آتش به گردش درآمد و پس از آنکهحرارت سرانجام در نوک عصا متوقف شد، رفتهرفته به نیزهای تیز بدل گشت.
اکنون، عصای آتش بهکوچک نیزهای کوتاه به رنگبلند زرشکی و طلایی درآمده بود!
حرکت کشندهٔ جاودانِ نیزهٔقهقهه خورشید طلایی سرانجام باامکان موفقیت فعال شده بود!
ژائو لیان یون که سرشار از اعتمادبهنفس بود، نفسش را بیرون داد وکلمه گفت: «وقت مرگت فرا رسیده.» دست راستش بهآرامی نیزهٔ خورشید طلایی را بالانشونهای آورد و به سوی ژائو پو نشانه رفت؛ ارادهاش به اوج رسیده بود.
همانطور که ژائو پو نگاهش را روی نیزهٔ خورشید طلایی در دست ژائو لیان یوننگه ثابت نگه داشته بود، با چهرهای جدی زبان به تحسین گشود: «نیزهٔ چشمگیریه. هم حرارتبشه و هم درخششِ اون بهخوبی مهار شده. وقتی آزاد بشه، قطعاً قدرت وحشتناکی داره. اما...»
او ناگهان موضوع را عوضبدنش کرد و لبخندی بر لب آورد؛تخلیهٔ گویی نقشهاش به ثمر نشسته بود.
سپس رو بهبلند ژائو لیان یون گفت:هِههِههِه «الان حس عجیبی نداری؟»
تنها در آن لحظه بود کهمنه ژائو لیان یون حس کرد مایعی گرمکلمه از گوشهٔ لبانش به پایین میلغزد: «چی؟»
با دست چپشبهآرامی آن را بهآرامیسوی پاک کرد؛ خون بود!
هیچکس نمیدانست ازتهسوزن چه زمانی خونریزیاشمیلرزید آغاز شده بود.
ژائو لیان یون در حالی کهتخلیهٔ مردمکهایش بلافاصله به اندازهٔ تهسوزن کوچککلمه شده بود و بدنش میلرزید، گفت: «این؟!»
ژائو پو با صدایبلند بلند قهقهه زد: «این حرکتامکان کشندهٔ منه... تخلیهٔ خون. هِههِههِه.»
ژائو لیان یون گفت: «امکان نداره... تو کاملاً...» اما تنهااوج چند کلمه بر زبان آورده بود که خون از دهانشتحسین جاری گشت و دندانهای سفیدش را به رنگ سرخ درآورد.
ژائو پو با خنده گفت: «هاهاها، میخوای بگی هیچ نشونهایمنه از فعال کردن حرکت کشندهٔ جاودان نشون ندادم؟ راستش، منجاری از قبل فعالش کرده بودم، فقط روشِ کار رو تغییر دادم.»
یو یی یه زی با چشمانیتخلیهٔ گشادشده از سرِ حیرت فریاد زد:کلمه «نکنه همون تکنیکِ معروف باشه... حرکتِ تجزیهشده؟»
ژائو پو نگاهی بهبلند او انداخت و گفت:هِههِههِه «بچه، اطلاعاتت بدک نیست.»
استادان گو، گوها را پرورش میدادند، به کاررفت میگرفتند و پالایش میکردند؛ فرقی نمیکرد در کدامداشته جنبه، تمامیِ این موارد بسیار ژرف و پیچیده بود.
پالایش گو شامل انواع وبدنش اقسام روشهای پالایش میشد. طبیعتاً بهکارگیریتخلیهٔ گو نیز به همین منوال بود.
در میان حرکات کشندهٔ جاودان، روشها و تکنیکهای خارقالعادهٔ بسیاری به چشم میخورد. برای نمونه،جاری حرکات پیدرپیِ اهریمنبانوی آسمانِ سوزان. او میتوانست دو یا چند حرکت کشندهٔ جاودانِ مسیر آتشقبل را یکی پس از دیگری به کار گیرد و در نهایت به تأثیر قدرتمندتری دست یابد.
نمونهٔ دیگر، حرکاتِ دگرگونیافتهٔ فانگ یوان بود. حرکتِ خودِ بیشمار که از همگراییِ مسیر بردگی و قدرت شکل گرفته بود، میتوانست شمار عظیمی از اشباحِهیچ مسیر قدرت را برای نبرد پدید آورد. اما فانگ یوان توانسته بود حرکتی دگرگونیافته خلق کند: سبکِ اولِ خودِ بیشمار، دست غولپیکر مسیر قدرت. اینحرکتِ حرکتِ دگرگونیافته از خودِ بیشمار به عنوان بنیان بهره میگرفت، اما قادر بود تأثیر تهاجمیِ خاصی پدید آورد که خودِ بیشمار بهتنهایی از پسِ آن برنمیآمد.
و روشی که اکنون ژائو پو به کار میگرفت، حرکتِ تجزیهشده بود. اگر او مستقیماً تخلیهٔ خون را فعال میکرد، ژائو لیان یون که در اوج هوشیاریمهار قرار داشت، قطعاً متوجه آن میشد و یا در کارش اختلال ایجاد میکرد و یا جاخالی میداد. با وجود این، ژائو پو این حرکت کشندهٔ جاودان را بهپایین بخشهای متعددی تقسیم کرده و در حین نبرد از آنها بهره برده بود. او پس از رهاسازیِ تمامیِ این حرکاتِ تجزیهشده، توانست تأثیرِ تخلیهٔ خون را محقق سازد.
مزیت این روش کاملاً آشکار بود. هیچ نشانهایبلند از بهکارگیریِ حرکت به چشم نمیخورد و همینچند امر، دفاع در برابر آن را غیرممکن میساخت!
«لعنتی! پس تمام این مدت داشت پنهانکاری و تظاهر میکرد. اینکه چندینکلمه بار حمله کرد اما نتونست دفاعِ زنجیر نقرهای قفلکنندهٔ زندگیِ من روهیچ بشکنه، در واقع به خاطر این بود که داشت مخفیانه نقشه میکشید!»
در این لحظه، ژائو لیان یون دریافت که نهتنها دهانش دچار خونریزیچند شده، بلکه خون بهطور پیوسته از بینی و گوشهایش نیز جاری میشود. رگههاییهیچ از خون چشمانش را نیز پر کرده و دیدش را تار ساخته بود.
با به یاد آوردنِ وضعیتِآورد یو یی یه زی، قلب ژائوهمانطور لیان یون بهشدت به تپش افتاد.
«باز هماندازهٔ هدفِ اونکوچک حرکت قرار گرفتم!»
«اگه همینطور پیش بره،قهقهه مگه عاقبتم مثل یوامکان یی یه زی نمیشه؟»
«اون واقعاً حیلهگره!!»
ژائو لیان یون در اوجآورد بیقراری، نیزهٔ خورشید طلایی رااوج به سوی ژائو پو پرتاب کرد.
اما ژائو پو از پیش آماده بود؛ او در برابر نیزهٔتخلیهٔ آتشینِ ژائو لیان یون بهشدت هوشیارانه عمل میکرد. شانههای ژائو لیان یونسرخ تازه به حرکت درآمده بود که او جابهجاییِ خود را آغاز کرد.
نیزهٔ خورشید طلایی توانایی قفل شدن رویهِههِههِه هدف را نداشت، اما با سرعتی بینهایت زیاد،جاری مماس با ژائو پو از کنارش عبور کرد.
ژائو پو به وحشت افتاد. نیزهٔ خورشید طلایی تالار را شکافت و پیش از آنکه منفجر شود، بهسفیدش بیرون از تالار پرتاب گشت. موجی بیکران از گرما به هر سو زبانه کشید. نورِ طلاییِ خیرهکننده و شعلههایکار آتش در دم کرهای همچون خورشیدی کوچک پدید آوردند. اما دیری نپایید که این خورشیدِ کوچک کاملاً ناپدید شد.
ژائو پو که بدنش غرق در عرق سرد شدهارادهاش بود، با خود اندیشید: «عجب قدرتی... اگه واقعاً بهمجدی میخورد... باز خوبه که از قبل گرفتارِ حرکت من شدن.»
یو یی یه زی در دلمیلرزید آهی کشید و به سمت ژائوهِههِههِه لیان یون رفت تا در کنارش بجنگد.
ژائو لیان یون سرخورده شده بود و روحیهاش بهشدت افت کرد. او تجربهٔ نبردِدهانش واقعیِ بسیار اندکی داشت و وضعیت ذهنیاش بهراحتی تحت تأثیر قرار میگرفت. حرکت کشندهٔ جاودان،ندادم یعنی نیزهٔ خورشید طلایی، برتریِ ارزشمندی بود، اما حالا به دست او هدر رفته بود.
ژائو لیان یون با نگرانیقهقهه به یو یی یه زینداره نگاه کرد و گفت: «زخمهات...»
جراحاتِ یو ییبهآرامی یه زی هیچسوی نشانهای از بهبودی نداشت.
ژائو پو خندید: «فکر کردید وقتی گذاشتم استراحت کنید و خودتون رو درمان کنید، ازکاملاً قصد بهتون ارفاق کردم؟ هِهِهِ، تا وقتی که گرفتارِ حرکتِ من هستید، مگه اینکه خودمنشونهای اثرش رو باطل کنم، روشهای عادی هیچ فایدهای ندارن. خودتون که امتحان کردید، اثری دیدید؟»
«ولی من خیلی بخشندهام. به جفتتون اجازه میدم تسلیم بشید. فقط کافیهکلمه زانو بزنید و التماس کنید و گوهای جاودانتون رو به من بدید،هیچ اونوقت شما رو به عنوان بردههام قبول میکنم و جونتون رو میبخشم.»
ژائو لیان یون دندان قروچهقهقهه کرد و با رد کردنِنداره پیشنهادِ ژائو پو گفت: «کور خوندی!»
ژائو پو او را نادیده گرفت و خندید: «نتیجهٔ نبرد مشخص شده،نگاهش هنوز نفهمیدید تو چه وضعیتی هستید؟ آدمِ عاقل تسلیمِ شرایط میشه. شما هنوزاون جوونید، اگه بمیرید همهچیز تمومه، اما تا وقتی زنده باشید هنوز امیدی هست.»
یو یی یه زی پوزخند زد: «درسته که نمیتونم زخمهام رو درمانهِههِههِه کنم و فقط میتونم بذارم خونم همینطور بره. اما به نتایجی همدرآورد رسیدم. استنتاج کردم که اگه بکشیمت، زخمهای روی بدنمون خودبهخود خوب میشن.»
ژائو پو با تغییرِ اندکی در چهرهاش،هِههِههِه بار دیگر یو یی یه زی را براندازجاری کرد: «ها؟ پسرجون، نظرم در موردت عوض شد.»
یو یی یه زی یک جاودانهٔ نابغه در مسیر پالایش بود و سطحکلمه تبحرِ بسیار عمیقی در مسیر پالایش داشت. حتی جاودانههای رتبه هفت نیز اغلب درکردن مورد مسائلِ پالایش گو با او بحث میکردند و حتی از او راهنمایی میخواستند.
یو یی یه زی نهتنها درسوی پالایش گو مهارت داشت، بلکه درنگاهش استنتاجِ دستورالعملهای گو نیز چیرهدست بود.
مسیر پالایش و مسیر خردبدنش به یکدیگر نزدیک بودند ومنه میتوانستند با هم هماهنگ شوند.
یو یی یه زی توانسته بودتخلیهٔ از روی جراحاتش و همچنین رفتارهایکلمه مختلفِ ژائو پو، حقیقت را استنتاج کند.
یو یی یه زی صدای خود را به ژائوامکان لیان یون مخابره کرد: «باید قبل از اینکه کلسفیدش خونمون کشیده بشه، بکشیمش. اگه اون نمیره، ما میمیریم!»
آنها پیش از این به بنبست رانده شدهرفت بودند. هیچ گزینهای جز یورشِ بیباکانه و کشتنِداشته دشمن نداشتند تا حقِ بقا را به دست آورند.
ژائو لیان یون فریادکوچک زد: «حمله!» و بیدرنگبلند به جلو یورش برد.
ژائو پو با صدای بلند خندید: «بچههای مغرور، میذارمنداره طعمِ قدرتِ واقعیِ من رو بچشید!» و دلاورانه بهسرخ جلو تاخت تا یکتنه با هر دو نفر بجنگد.
هر دو طرف بهبلند یکدیگر یورش بردند وهِههِههِه هیچکدام قدمی عقب ننشستند.
زنجیرهای نقرهایِ قفلکنندهٔ زندگی به عقب و جلو میرفتند. ژائو پو ابری خونینروی در بالای سر و ابری دیگر زیر پاهایش داشت؛ او از سه زنجیر جاخالیمهار داد و بیدرنگ به سمتِ سه زنجیری که از پشت میآمدند، خون تف کرد.
خون، زنجیرهای نقرهای را رنگینبدنش کرد و در دم آنها راتخلیهٔ به گودالی از خون بدل ساخت.
یو یی یه زی از فرصت استفاده کرد و ازکاملاً دور با کفِ دست به سمتِ پشتِ ژائو پو ضربه زد:هاهاها «هشت دروازهٔ پالایش، دروازهٔ سوم - دروازهٔ دست - باز شو!»
در دم، دو شبحِ ظریفقهقهه از کفِ دست با سرعتی باورنکردنیکاملاً به پشتِ ژائو پو برخورد کردند.
ژائو پو نالهٔ خفهای سرآورد داد، ناگهان خون از پشتش بههمانطور بیرون پاشید و جراحاتش را پوشاند.
حالتِ غافلگیریِ خفیفی در چهرهاش نمایانمیلرزید گشت و با خود اندیشید: «عجیبه، چراامکان حملهٔ این بچه حالا خیلی قویتر شده؟»
یو یی یه زی شایدمنه یک جاودانه در مسیر پالایش بود،چند اما قدرت نبردش نیز خارقالعاده بود.
اگر اندکی زمان در اختیارش قرار میگرفت، میتوانست بهدرستی نقاط ضعفِ حریفش را هدفآورده بگیرد. بهویژه حرکت کشندهٔ جاودانِ او، یعنی «هشت دروازهٔ پالایش»، که میتوانست بسته بهجاودان شرایط تغییر کند و ویژگیهایی را آزاد سازد که بهطور خاص علیه دشمن مؤثر بود.
یو یی یه زی و ژائو لیان یونرفت میدانستند که هیچ راهی برای عقبنشینی ندارند وداشته در دم قدرت نبردی چشمگیر را آزاد کردند.