---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 135: روحِ یخِ ظلمتِ شمال، ده استعداد مطلق • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 135: روحِ یخِ ظلمتِ شمال، ده استعداد مطلق

0

شیونگ لین مبهوت ماند: «چی؟!»

چهرهٔ شیونگ جیانگ در هم رفت و گفت: «گوی‌تابید​ غارت؟ توی کل کوه چینگ مائو فقط یه نفر‌دیدم​ این کرم گو رو داره و اونم پسرعموم شیونگ ژانه!!»

شیونگ لی چشمانش را بست، در حالی که نوری درنده در آن‌ها سوسو می‌زد. شاید دیگران از بای نینگ بینگ می‌ترسیدند‌اومد​ و حتی خودش نیز هراس داشت، اما این ترس نشان‌دهندهٔ ضعف و بزدلی‌اش نبود. در قلب او، از مدت‌ها پیش افکار‌هیچ​ فدا کردن جانش برای خاندان ریشه دوانده بود؛ او عزم آن را داشت تا پای جان با بای نینگ بینگ بجنگد!

او قدمی به جلو برداشت، با بای نینگ بینگ روبه‌رو‌روبه‌رو​ شد و در حالی که اجازه داد فانگ یوان از‌توئه​ کنارش عبور کند، پرسید: «بای نینگ بینگ، گوی غارت دست توئه؟»

بای نینگ بینگ‌پشیزی​ خندهٔ سردی سر داد:‌قائل​ «اگه باشه، که چی؟»

چهرهٔ شیونگ جیانگ چون آب تیره و‌نور​ تار شد و پرسید: «بگو پسرعموم چطور‌مزخرف​ مرد؟ چرا کرم گوی اون تو دستای توئه؟»

شیونگ لین نیز پرسید: «بای نینگ بینگ، من به عنوان‌اتحادِ​ ارشد بهت احترام می‌ذارم، اما تو مخفیانه کرم گوی خاندان شیونگِ‌اومد​ ما رو برداشتی و پسش ندادی. این نقض آشکار پیمان اتحاده!»

پس از این‌عزم​ سخن، گوی علامتی را‌قدمی​ در دستش بالا گرفت.

با صدای بنگی‌پشیزی​ بلند، شراره‌های درخشان‌ارزش​ آتش‌بازی در آسمان شکفت.

نور رنگارنگ آتش‌بازی بر چهرهٔ بای نینگ بینگ تابید. او خندید: «من هیچ‌وقت‌اتحادِ​ پشیزی برای این پیمان اتحادِ مزخرف ارزش قائل نبودم. فقط دیدم یکی داره‌همین​ از گوی غارت استفاده می‌کنه و به نظرم جالب اومد، واسه همین برش داشتم.»

با شنیدن این حرف، شیونگ جیانگ نتوانست خشم خود را مهار کند. او فریاد‌نبودم​ خشمگینی کشید و به سمت بای نینگ بینگ هجوم برد: «بای نینگ بینگ، تو‌نتوانست​ فقط تماشا کردی که پسرعموم تا پای مرگ می‌جنگه و هیچ کمکی نکردی. ای عوضی!»

گروه پنج‌نفره یکپارچه و متحد بود. چه‌قدمی​ به دلایل شخصی و چه گروهی، گروه‌یوان​ شیونگ لی با بای نینگ بینگ آشتی‌ناپذیر بودند.

اجتناب از نبرد‌پشیزی​ دشوار بود؛ صحنه بی‌درنگ‌قائل​ به آشوب کشیده شد.

در یک سو بای نینگ بینگ قرار داشت که با حملهٔ‌هیچ‌وقت​ گروه شیونگ لی روبه‌رو بود؛ در سوی دیگر، آن‌ها توسط گلهٔ‌نظرم​ گرگ‌ها محاصره شده بودند و همچنان باید با حملاتشان مقابله می‌کردند.

فانگ یوان میدان نبرد را‌رنگارنگ​ ترک کرد و با خونسردی‌اتحادِ​ از دور به تماشا ایستاد.

گلهٔ گرگ‌ها چون سنگ آسیابی بزرگ با هم حرکت‌برداشت​ می‌کردند و شش استاد گو با جان خود می‌جنگیدند؛‌پرسید​ کوچک‌ترین بی‌احتیاطی می‌توانست آن‌ها را طعمهٔ دهان گرگ‌ها کند.

شیونگ جیانگ گوی زامبی سرگردان را به کار گرفت و دو مردمک چشمش به‌جالب​ سبزیِ تیره‌ای گرایید؛ چشمان شیونگ لی سرخ بود، در حالی که مردمک‌های بای نینگ بینگ‌سمت​ چون بلور، لاجوردی‌رنگ به نظر می‌رسید. نبرد میان این سه نفر، شدیدترین درگیریِ میدان بود.

تحت تواناییِ گوی زامبی سرگردان، شیونگ جیانگ به یک زامبی تبدیل شد؛ دفاع او در برابر آب و یخ تقویت‌استفاده​ گشت و حملات بای نینگ بینگ را تاب می‌آورد. شیونگ لی گوی خرس بزرگ را به کار گرفت؛ با قدرت‌برد​ دو خرس، مشت‌های کاسه‌مانندش بی‌رقیب بود و حتی سد آبیِ بای نینگ بینگ نیز زیر ضربات آن‌ها در هم شکست.

برای سه عضو باقی‌ماندهٔ گروه آسان نبود که در این نبرد مداخله کنند، آن‌ها تنها می‌توانستند تمام تلاش‌می‌کنه​ خود را برای مبارزه با گرگ‌های آذرخش به کار گیرند. آن گرگ آذرخش جسور که توسط فانگ یوان‌هجوم​ به آنجا کشانده شده بود، می‌توانست به‌راحتی از میان برداشته شود، اما اکنون به تهدیدی عظیم بدل گشته بود.

شیونگ جیانگ فریاد زد و به سمت‌قدمی​ بای نینگ بینگ هجوم برد: «بای نینگ‌یوان​ بینگ، تقاص کاری رو که کردی پس می‌دی!»

بای نینگ بینگ لبخند سردی زد: «همف، فقط با تو؟»‌یکی​ او چابکانه به عقب پرید، فاصله‌ای ایجاد کرد و با پرتاب‌حرف​ دست چپش، پنج قندیل یخ به اندازهٔ انگشت را روانه ساخت.

قندیل‌های یخ به بدن شیونگ جیانگ برخورد کردند، اما او‌خندید​ هیچ دردی حس نکرد. وقتی به زامبی تبدیل می‌شد، حتی‌استفاده​ اگر دست و پایش می‌شکست، باز هم دردی احساس نمی‌کرد.

هالهٔ سرد درون قندیل‌ها می‌توانست حرکات افراد عادی را منجمد و کند سازد، اما برای شیونگ جیانگ‌استفاده​ تنها حسی خنک و طراوت‌بخش داشت. کالبد زامبی متعلق به کالبدهای یین بود؛ مقاومت پایینی در برابر‌کشید​ آتش، آذرخش و نور خورشید داشت، اما در برابر این نوع هالهٔ سرد بسیار قدرتمند عمل می‌کرد.

شیونگ لی خشمگینانه فریاد زد: «بای‌بجنگد​ نینگ بینگ، تو این وضعیت هنوز داری‌فانگ​ بازی می‌کنی؟ قدرت واقعیت رو نشون بده!»

بای نینگ بینگ از همان ابتدا پایهٔ‌قائل​ تزکیه‌اش را تا رتبه ۲ سرکوب کرده بود‌اومد​ و بیشتر از گوهای رتبه ۲ استفاده می‌کرد.

شیونگ لی احساس کرد که مورد تحقیر قرار‌رنگارنگ​ گرفته است؛ احساس خفت می‌کرد و این امر‌قائل​ باعث شد خشمش بیش از پیش شعله‌ور شود.

بای نینگ بینگ خندهٔ سردی سر داد: «هاهاها، شما جوجه‌ها چطور می‌تونید لیاقت اینو‌نبودم​ داشته باشید که منو مجبور به استفاده از تمام قدرتم کنید؟» حملات او قدرتمندتر‌نتوانست​ می‌شد، اما همچنان قدرتش را سرکوب می‌کرد و گوی رتبه ۳ را به کار نمی‌گرفت.

فانگ یوان که با دستانی به‌بجنگد​ سینه زده از دور تماشا می‌کرد،‌داد​ دلیل این امر را به‌روشنی می‌دانست.

«این‌طور نیست که نخواد قدرت واقعیش رو نشون‌نبودم​ بده، بلکه نمی‌تونه ازش استفاده کنه. بای نینگ بینگ...‌همین​ هه، اون کالبد روح یخ ظلمت شمال رو داره...»

در کهن‌ترین افسانه‌های این‌آتش‌بازی​ جهان، تمام انسان‌ها از‌رنگارنگ​ نوادگان رن زو هستند.

اما همان‌طور که می‌گویند، اژدها نُه پسر‌خندید​ منحصربه‌فرد دارد. هیچ دو انسانی کاملاً شبیه به‌دیدم​ هم نیستند و حتی دوقلوها نیز تفاوت‌هایی دارند.

در این جهان،‌عزم​ تفاوتی که بیشترین اهمیت‌قدمی​ را دارد، استعداد است.

کسانی که استعداد تزکیه داشتند می‌توانستند به استادان گو تبدیل شوند و از حد‌جالب​ افراد عادی فراتر روند. کسانی که هیچ استعدادی برای تزکیه نداشتند تنها فانی بودند، پایین‌ترین‌سمت​ طبقهٔ جامعه که دیگران می‌توانستند آن‌ها را زیر پا له کنند و به بازی بگیرند.

استعدادهای تزکیه به چهار درجه تقسیم می‌شدند؛ درجهٔ A، درجهٔ B، درجهٔ C و درجهٔ D. همه این را می‌دانستند.

اما در حقیقت، استعدادهای برجسته‌تری نیز فراتر از درجهٔ A وجود داشت.

این یک راز بود. خاندان‌ها هرگز این موضوع را‌برداشت​ بی‌پروا فاش نمی‌کردند و شخص تنها پس از رسیدن به‌دست​ جایگاهی خاص در جامعه می‌توانست از این راز آگاه شود.

شیونگ لی و بقیه طبیعتاً از این موضوع بی‌خبر بودند، حتی بزرگان و رؤسای خاندان‌ها نیز‌واسه​ ممکن بود آن را ندانند. اما فانگ یوان که در زندگی گذشته‌اش به رتبه ۶ رسیده، کالبد‌کردی​ فانی‌اش را رها کرده و به یک جاودانه تبدیل شده بود، طبیعتاً از این امر آگاهی داشت.

ده نوع استعداد فراتر از درجهٔ A وجود داشت که در مجموع به آن‌ها ده کالبد مطلق می‌گفتند.

فانگ یوان در افکارش مرور کرد: «پیش از آنکه رن زو بمیرد، ده فرزند به دنیا آورد. پسر ارشدش خورشید بزرگ سرسبز، دختر‌همین​ دومش ماه باستانی برهوت... در میان این ده نفر، یکی به نام روح یخ ظلمت شمال وجود داشت. افسانه‌های رن زو چه واقعی باشند‌پنج‌نفره​ و چه دروغین، به رازهای بسیاری در تزکیهٔ استاد گو اشاره دارن. ده فرزند رن زو هر یک نمایانگر ده نوع استعداد نهایی بودن.»

«هر یک از ده کالبد مطلق برتر از استعداد درجهٔ A هست. عالی‌ترین استعداد درجهٔ A تنها می‌تونه نود و نه درصد جوهر ازلی رو تو روزنه‌ش ذخیره کنه. اما هر کدوم از ده کالبد مطلق، صد درصدِ کامل جوهر ازلی رو تو روزنه‌شون نگه می‌دارن!»

«با این حال، همه‌چیز در تعادل وجود داره؛ ده کالبد مطلق که صد درصد جوهر ازلی رو در خودشون دارن بیش از حد بی‌نقصن و آسمان‌ها به‌راحتی اجازهٔ وجودشون رو نمی‌دن. برای‌تماشا​ مثال، تو داستان رن زو، ده فرزندش عمر طولانی نداشتن. در واقعیت هم برای استادان گویی که ده کالبد مطلق رو دارن سخته که رشد کنن و به بلوغ برسن، تقریباً همه‌شون‌شده​ دچار مرگ نابهنگام می‌شن. البته، اگه واقعاً بتونن رشد کنن و به رتبه ۶ برسن، می‌تونن حریفای هم‌مرحله‌شون رو در هم بشکنن و حتی معجزاتی مثل جنگیدن با رتبه‌های بالاتر رو رقم بزنن!»

«بای نینگ بینگ که کالبدِ روحِ یخِ ظلمتِ شمال را در اختیار دارد نیز در همین وضعیت است. با داشتن صد درصد جوهر ازلی، روزنه‌اش تحت فشار‌برش​ شدیدی قرار دارد و هر لحظه خطر فروپاشی آن را تهدید می‌کند. برای کاهش این خطر، بای نینگ بینگ باید تزکیه کند و با استفاده از جوهر‌شخصی​ ازلی، دیواره‌های روزنه‌اش را پرورش دهد تا با افزایش استحکامشان، توانایی تحمل صد درصد جوهر ازلی را داشته باشند. به همین دلیل، سرعت تزکیه‌اش خیره‌کننده و بهت‌آور است.»

«اما تزکیهٔ بالاتر به معنای کیفیتِ بیشترِ جوهر ازلی است که متعاقباً فشار بر روزنه را می‌افزاید و در نتیجه، خطر را بیشتر‌همین​ می‌کند. بای نینگ بینگ همچون قربانیِ قایقی سرگردان در دل دریاست؛ آب گوارایی در اختیار ندارد و برای رفع تشنگی تنها می‌تواند از‌گروه​ آب دریا بنوشد، اما آب دریا شور است و به جای رفع عطش، رطوبتِ حیاتیِ بدنش را می‌مکد و او را تشنه‌تر می‌سازد.»

«هرچه تزکیه‌اش بالاتر برود، به نابودی نزدیک‌تر می‌شود. با این حال، نمی‌تواند دست از تزکیه بکشد، چرا که به عنوانِ امیدِ اصلیِ خاندان و دهکدهٔ بای، همواره با‌بگو​ خطر ترور از سوی دهکده‌های شیونگ و گو یوئه روبه‌روست. این شرایط او را وادار می‌کند تا پیوسته بر قدرت خود بیفزاید. او به عنوان دارندهٔ کالبدِ روحِ‌شراره‌های​ یخِ ظلمتِ شمال، وضعیت خود را به‌روشنی درک می‌کند. با آگاهی از اینکه زمان زیادی برایش باقی نمانده و مرگش حتمی است، چنین خلق‌وخویی در او شکل گرفته است.»

با اندیشیدن به‌پشیزی​ این موضوع، فانگ‌ارزش​ یوان آهی کشید.

این مسلماً طنزی تلخ بود.

استعدادِ بیش از حد درخشان، نه‌تابید​ تنها باعث صعودِ برق‌آسای استاد گو نمی‌شد،‌قائل​ بلکه عامل اصلیِ مرگش به شمار می‌رفت.

افراط به همان اندازهٔ تفریط مخرب است؛ انسان برای‌برداشت​ زنده ماندن به آب و غذا نیاز دارد، اما خوردن‌دست​ و نوشیدنِ بیش از حد نیز می‌تواند جانش را بگیرد.

از زاویه‌ای دیگر، در هیچ جهانی‌ارزش​ کمالِ مطلق وجود ندارد. نه عشقی‌می‌کنه​ بی‌نقص است و نه کاری بی‌عیب.

کمالِ بیش از‌درخشان​ حد، تنها به‌شکفت​ نابودی ختم می‌شود.

در زندگی قبلی فانگ یوان، سه سال پس از موج گرگ‌ها،‌مزخرف​ تزکیهٔ بای نینگ بینگ ناگزیر به قلمروِ رتبه چهار رسید. روزنه‌اش‌واسه​ نتوانست فشارِ جوهر ازلی را تحمل کند و در نهایت، منفجر شد.

آسمان و زمین ده کالبد مطلق را برنمی‌تافتند و خودویرانگریِ چنین وجودِ سرکش و‌یوان​ نافرمانی، همچون بی‌نقص‌ترین آواز بود؛ قدرتی خیره‌کننده داشت که مستقیماً تمامِ ساکنانِ سه دهکده را‌چطور​ نابود کرد و کل کوه چینگ مائو را به قلمروِ یخیِ مرگِ مطلق بدل ساخت.

خوشبختانه در آن زمان، از آنجا که فانگ ژنگ مدام شرایط را برای فانگ یوان‌اومد​ که تزکیه‌ای معمولی داشت سخت می‌کرد، فانگ یوان مجبور شد با پیوستن به یک کاروان‌هجوم​ از آنجا برود و بدین ترتیب، با خوش‌شانسی از این فاجعه جان سالم به در برد.

بای نینگ بینگ برای به تعویق انداختن مرگش، داوطلبانه از کرم‌های گو استفاده کرد تا‌ارزش​ جوهر ازلی نقرهٔ سفیدِ رتبه سه خود را رقیق کرده و به جوهر ازلی فولاد سرخِ‌نتوانست​ رتبه دو تبدیل کند. او همچنین به‌ندرت از کرم‌های گوی رتبه سه در نبردها بهره می‌برد.

دلیل این امر ساده بود؛ کرم‌های گوی رتبه سه هر بار مقادیر عظیمی از جوهر‌دیدم​ ازلی فولاد سرخ را می‌بلعیدند و در صورت استمرار، قدرت او به‌سرعت تحلیل می‌رفت. در‌خود​ عوض، استفادهٔ مداوم از کرم‌های گوی رتبه دو در نبردها کمک بسیار بیشتری به او می‌کرد.

این دلیلِ حقیقیِ‌عزم​ بای نینگ بینگ‌بجنگد​ برای سرکوبِ تزکیه‌اش بود.

در غیر این صورت، داشتن قدرت اما بستن دست‌دیدم​ و پای خود و گرفتار شدن در وضعیتی خطرناک،‌برش​ کاری بود که تنها از یک احمقِ بی‌مغز برمی‌آمد.

بای نینگ بینگ باهوش و زیرک بود‌نور​ و آموزش‌های فوق‌العاده‌ای دیده بود، پس چگونه‌مزخرف​ ممکن بود دست به چنین حماقتی بزند؟

با این وجود، داشتنِ چنین خلق‌وخویی در این سنِ کم، واقعاً‌مزخرف​ غیرعادی به نظر می‌رسید. اما برای کسی که در یک‌قدمی مرگ‌واسه​ قرار داشت، چه دلیلی برای تردید و محافظه‌کاری در رفتارش وجود داشت؟

چنین بی‌اعتنایی و بی‌باکیِ مطلقی، مانع از هضم‌جلو​ شدنِ او در ساختارِ خاندان شد و قلبی‌عبور​ از جنسِ جناح اهریمنی را در درونش پرورش داد.

در غیر این صورت، با توجه به محیط زندگی‌اش — انتظارات بی‌شمار، آموزش‌های‌نظرم​ عالی، حفظ افتخار، مبارزه با دشمنان و آینده‌ای درخشان — او تا پیش‌فریاد​ از این درونِ ساختارِ خاندان ادغام می‌شد و خلق‌وخوی یک رهبر را پیدا می‌کرد.

بای نینگ بینگ در حقیقت کودکِ ترحم‌انگیزی بود و فانگ یوان پیش از این هیچ تمایلی برای درگیری‌دیدم​ با او نداشت. اما از آنجا که قصد جانِ فانگ یوان را کرده بود، فانگ یوان نیز بدش‌خشمگینی​ نمی‌آمد پیش از آنکه این منشأ دردسر را از سر راه بردارد، ابتدا کمی از او بهره‌برداری کند.

نبرد همچنان ادامه داشت.

در این‌بود​ مدت، اوضاع دستخوش‌جان​ تغییر شده بود.

بای نینگ بینگ، گرگ آذرخش جسور را از پای درآورده بود و گلهٔ گرگ‌ها با پذیرش شکست پا به فرار گذاشته بودند. استاد گوی درمانگرِ‌مهار​ گروه شیونگ لی با ضربهٔ تیغِ بای نینگ بینگ از پا درآمده بود، اما بای نینگ بینگ نیز بهای سنگینی برای این کار پرداخت؛ شیونگ لی‌دشوار​ مشتِ بی‌رحمانه‌ای به بازوی راستش کوبیده بود که به نظر می‌رسید باعث شکستگی‌اش شده است، چرا که در تمام طول نبرد بی‌حس و شل آویزان بود.

با وجود این، هیچ‌یک از این‌شکفت​ اتفاقات نتوانست مانع از برتری و‌پشیزی​ تسلط او بر میدان نبرد شود.

شیونگ لی از نخبگانِ برتر در میان استادان گوی رتبه دو به شمار می‌رفت و قدرتش با چینگ شو و چی شان برابری‌همین​ می‌کرد. شیونگ جیانگ خبرهٔ دفاعیِ نوظهوری بود. شیونگ لین تازه‌واردی نابغه بود که اکنون از قدرت نبردِ رتبه دو بهره می‌برد. استاد گوی‌گروه​ دیگری نیز در گروه حضور داشت، اما حتی با ترکیبِ قدرتشان، این چهار نفر همچنان زیرِ فشارِ حملاتِ بای نینگ بینگ گرفتار بودند.

نباید فراموش کرد که بای نینگ بینگ پیش از این نیز درگیر نبردی شده بود که بخش زیادی از جوهر ازلی فولاد سرخ او را بلعیده بود. او همچنین گرگ آذرخش جسور‌اون​ و استاد گوی درمانگر را به قتل رسانده بود که به قیمتِ از دست دادنِ توانِ حرکتیِ بازوی راستش تمام شد؛ او مجبور شد استفاده از تیغ یخی با دستِ راستِ مسلطش‌خندید​ را کنار بگذارد و شمشیر را به دست چپش بدهد. با این کار، مجبور بود موقتاً استفاده از قندیل‌های یخی‌اش را متوقف کند؛ مسئله‌ای که قدرتِ تهاجمی‌اش را تقریباً به نصف کاهش می‌داد.

با وجود تمام این شرایط، او‌ارزش​ همچنان دستِ بالا را در نبرد‌می‌کنه​ داشت و تسلطش لحظه‌به‌لحظه تثبیت می‌شد.

فانگ یوان با بررسی اوضاع، در دل آهی کشید: «هرچی نباشه این کالبد روح یخ ظلمت شماله. با‌دیدم​ اینکه با کرم گو جوهر ازلیش رو رقیق کرده و مزیت اصلی کالبدش رو مهروموم کرده، اما سرعت‌خشمگینی​ بازیابی جوهر ازلیش هنوز سر جاشه. هرچی نبرد بیشتر طول بکشه، کفهٔ ترازو بیشتر به نفعش سنگینی می‌کنه.»

فانگ یوان با خونسردی این‌رنگارنگ​ واقعیت را پذیرفت: «قدرت نبردِ‌اتحادِ​ الانم برای شکست دادنش کافی نیست.»

فانگ یوان تنها استعداد درجه C با ۴۴٪ جوهر ازلی داشت. حتی قدرتِ ترکیبیِ شیونگ لی، شیونگ لین و شیونگ جیانگ که همگی استعداد درجه B داشتند نیز زیر فشار حملات بای نینگ بینگ در هم می‌شکست. پرواضح بود که اگر فانگ یوان به‌تنهایی با بای نینگ بینگ روبه‌رو می‌شد، وضعیتی به‌مراتب دشوارتر از شیونگ لی و گروهش پیدا می‌کرد.

فانگ یوان پوزخندِ سردی زد: «اما اینکه‌قائل​ نمی‌تونم تو یه نبردِ مستقیم شکستت بدم،‌جالب​ به این معنی نیست که نمی‌تونم بکشمت.»

این خردِ‌شراره‌های​ انباشته‌شده از پانصد‌آسمان​ سال تجربه بود.

با وجود اینکه هر دو شباهت‌هایی در ذات خود داشتند، اما‌مزخرف​ بای نینگ بینگ در مقایسه با این اهریمنِ چندصدساله، تنها اهریمنِ‌واسه​ کوچکی بود که سرنوشتِ بی‌رحمش او را به این مسیر کشانده بود.

ناولها | novelha.net