---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1637: او تقلب کرد! • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 1637: او تقلب کرد!

0

چی فا با صدایی خشک گفت:‌باید​ «کسی هول نکنه.» قامتِ بلندش همچون‌زیر​ بامبویی در باد، اندکی تاب می‌خورد.

کسی نخندید.

خاندان چی از سه جاودانهٔ رتبه هفت و دو جاودانهٔ‌نابودش​ رتبه شش برخوردار بود، اما حتی با اتحادِ یکدیگر نیز حریفِ‌همه​ فانگ یوان نمی‌شدند. آن‌ها همچون گوشتِ زیرِ ساطور، سراسر بی‌دفاع بودند.

پس از این سخن، چی فا شجاعتش را جمع کرد و ادامه داد: «ما که تأیید عمارت دروازه رو‌آرامش​ گرفتیم، می‌تونیم اون غار-بهشت رو کاوش کنیم، عمارت دروازه هم ازمون محافظت می‌کنه. اگه فانگ یوان بخواد ما رو‌پنج​ بکشه، باید از دروازه رد بشه، اما اگه نابودش کنه، قوانین شرط‌بندی رو زیر پا می‌ذاره و به اون‌ور نمی‌رسه.»

سخنان چی‌می‌کنه​ فا مایهٔ‌بخواد​ آرامش همه شد.

فانگ یوان با اندکی غافلگیری به‌بکشه​ چی فا نگاه کرد و لبخندزنان‌شرط‌بندی​ او را تحسین کرد: «آدمِ نسبتاً باهوشیه.»

سخنان چی فا خطاب به جاودانه‌های خاندان چی بیان شد، اما رویِ صحبتش با فانگ یوان نیز بود. اینکه خاندان چی توانست فاتحِ نهاییِ شرط‌بندیِ پنج شیانگ شود، بی‌حکمت‌خطاب​ نبود. در سالیانِ اخیر، خاندان چی در عینِ سرکوب یا به بردگی کشیدنِ چهار خاندانِ دیگر، به توسعهٔ خود پرداخته بود؛ آن‌ها همچنین همواره چراغ‌خاموش حرکت کرده و خود‌چراغ‌خاموش​ را در سایه‌ها نهان می‌داشتند. اینکه حتی جناح حقِ مرز جنوبی نیز از گنجینهٔ پنج شیانگ بی‌خبر بود و تلاشی برای یافتنش نمی‌کرد، تماماً ریشه در توانمندی‌های خاندان چی داشت.

اما هر اندازه هم که‌بخواد​ شگرف بودند، در برابرِ فانگ یوان‌قوانین​ سرنوشتی جز تباهی و شکست نداشتند.

لبخندِ فانگ یوان در نگاهِ آنان رعب‌آور‌بشه​ جلوه می‌کرد؛ دندان‌های مرواریدگون و سپیدش، به خنجرهایی‌نمی‌رسه​ تیز می‌مانست که قلبشان را نشانه رفته بود.

فانگ یوان پیش از آنکه‌بخواد​ به بای نینگ بینگ نگاه کند،‌قوانین​ نگاهی به جاودانه‌های خاندان چی انداخت.

آن دو از پیش با یکدیگر توافق کرده بودند.‌بشه​ بای نینگ بینگ سرش را برای فانگ یوان تکان‌سخنان​ داد و سپس به سوی عمارت دروازه پرواز کرد.

جاودانه‌های خاندان چی کمی‌اگه​ آشفته شدند، اما کاری‌بشه​ جز تماشا از دستشان برنمی‌آمد.

با ورود بای نینگ بینگ به‌باید​ نور آبی، این نور یخی لحظه‌ای‌زیر​ لرزید و سپس به ثبات رسید.

فانگ یوان با خود سر تکان داد. پیش‌تر می‌ترسید که هویت اژدهامردمیِ بای نینگ بینگ بر آن تأثیر بگذارد؛‌آرامش​ به هر حال، اژدهامردم از انسان‌های دگرگونه به شمار می‌رفتند و انسانِ عادی نبودند. اما اکنون، به نظر می‌رسید‌پنج​ که عمارت دروازه تنها به تبار بای نینگ بینگ اهمیت می‌داد، فارغ از اینکه او انسان باشد یا انسان دگرگونه.

پس از گذشتِ چند نفس زمان، بای نینگ بینگ‌بشه​ تأیید عمارت دروازه را به دست آورد و نیرویی بی‌شکل‌مایهٔ​ و ملایم، او را به بالا و میانِ ابرها فرستاد.

نگاه جاودانه‌های خاندان چی‌اگه​ متزلزل گشت و حسرت‌بشه​ در چهرهٔ همگی‌شان پدیدار شد.

«انگار بای نینگ بینگ‌بخواد​ تحت بردگی فانگ یوان نیست،‌کنه​ وگرنه عمارت دروازه تأییدش نمی‌کرد.»

«حیف شد...»

«لعنتی، بای نینگ بینگ‌می‌کنه​ هم اجازه پیدا کرد‌باید​ وارد دنیای اون‌ور دروازه بشه!»

بارِ پیش، پیرمرد یان شی بود که بای نینگ‌نابودش​ بینگ را یافت، اما هرگز او را به بردگی‌مایهٔ​ نکشید؛ رابطهٔ آن‌ها صرفاً بر پایهٔ همکاری بنا شده بود.

پس از پیوستن به فانگ‌بکشه​ یوان نیز، بای نینگ بینگ هدفِ‌شرط‌بندی​ روش‌های بردگیِ فانگ یوان قرار نگرفت.

این مسئله به‌می‌کنه​ لطفِ همین عمارت‌بکشه​ دروازه مشخص شد.

بای نینگ بینگ روی ابر فرود آمد و پس از بررسیِ‌کنه​ منطقه، رو به فانگ یوان گفت: «رسیدن به ابرها به معنای‌غافلگیری​ گرفتنِ تأییدِ عمارت دروازه‌ست. جاودانه‌ها اینجا نمی‌تونن با هم درگیر بشن.»

فانگ یوان گفت: «بسیار خب.» نوری درخشان در چشمانش‌نابودش​ تابید و با دیدن اقدامات بعدی او، جاودانه‌های خاندان‌مایهٔ​ چی از شدت شوک نفسشان را در سینه حبس کردند.

فانگ یوان در‌اگه​ کمال ناباوری به سوی‌بشه​ نور آبی پرواز کرد.

نور آبی لحظه‌ای‌می‌کنه​ سوسو زد و‌بکشه​ سپس به ثبات رسید.

با وجود اینکه فانگ یوان در ظاهر اصلی خود قرار داشت، حرکت کشندهٔ جاودانِ چهرهٔ آشنا را از قبل فعال کرده بود. او این‌لبخندزنان​ حرکت را اصلاح کرده و گویِ جاودانِ مسیر خون را برای پنهان کردنِ تبار خود به آن افزوده بود. در ابتدا، او از این‌بردگی​ ترفند علیه خاندان وو استفاده کرده بود؛ خود را به عنوان وو یی های جا زده و به درون جناح حق نفوذ کرده بود.

اما پیش از آنکه فانگ‌بخواد​ یوان بتواند خوشحال شود، چهار نور‌قوانین​ دیگر روی عمارت دروازه پدیدار گشت.

این چهار نور‌اگه​ نمایانگرِ قدرتِ چهار‌باید​ شیانگِ دیگر بود.

فانگ یوان اندکی جا خورد؛ پیش‌تر، به بای نینگ بینگ اجازه داده بود اول وارد‌اون‌ور​ شود تا نور آبی را بسنجد. پس از پرواز به درون آن، توانسته بود نور آبی‌رویِ​ را فریب دهد، اما فکرش را هم نمی‌کرد که چهار شیانگ دیگر قدرتشان را آزاد کنند.

گرومب!

عمارت دروازه لرزید و نیرویی‌بخواد​ عظیم، فانگ یوان را از‌کنه​ درون نور به بیرون پرتاب کرد.

قلب فانگ یوان‌اگه​ اندکی لرزید: «چهرهٔ‌باید​ آشنا نمی‌تونه فریبش بده؟»

پنج شیانگِ ناظرِ آسمان!

این نیروی قدرتمند که زمانی رهبریِ دنیای‌بکشه​ جاودانه‌های مرز جنوبی را بر عهده داشت،‌زیر​ قدرت عظیم خود را به نمایش گذاشته بود.

جاودانه‌های خاندان چی همگی‌اگه​ آهِ آسودگی کشیدند و شادمانیِ‌نابودش​ عظیمی در چهره‌شان پدیدار گشت.

اقدامات فانگ یوان حقیقتاً بیش از‌باید​ حد تکان‌دهنده بود، اما این نتیجه‌زیر​ بهترین حالت برای آن‌ها به شمار می‌رفت.

«خیلی نزدیک‌محافظت​ بود، فانگ یوان‌بخواد​ نتونست وارد بشه!»

«امیدوار شدیم! این‌طوری فانگ یوان بیرون‌بخواد​ می‌مونه و فقط باید با بای‌قوانین​ نینگ بینگ سر و کله بزنیم.»

«حرکت کشندهٔ بای شیانگِ اون‌بخواد​ دردسرسازه، اما میراث حقیقیِ چی‌کنه​ شیانگِ ما هم دست‌کمی ازش نداره.»

فانگ یوان نگاهش‌اگه​ را روی عمارت‌باید​ دروازه متمرکز کرد.

در حقیقت، او عمارت دروازه را دست‌کم گرفته بود.‌نابودش​ یا بهتر بود بگوید، اطلاعات فرقهٔ سایه و بای‌مایهٔ​ نینگ بینگ در مورد این عمارت دروازه کافی نبود.

برای فریب‌ازمون​ دادنش، چهرهٔ‌می‌کنه​ آشنا کفایت نمی‌کرد.

فانگ یوان نمی‌خواست بای‌اگه​ نینگ بینگ به تنهایی‌بشه​ آنجا را کاوش کند.

بای نینگ بینگ غیرقابل‌اعتماد بود و حتی‌بشه​ اگر می‌شد به او تکیه کرد، باز هم‌نمی‌رسه​ نمی‌توانست به‌تنهایی از پسِ جاودانه‌های خاندان چی برآید.

هرچند فانگ یوان پیش‌تر به‌بخواد​ سدِ راهی برخورده بود، اما‌کنه​ عزمش برای ورود ذره‌ای تزلزل نیافت.

(فانگ یوان با خود اندیشید) «چی شیانگ، بای شیانگ، شوئه شیانگ،‌کنه​ نی شیانگ و چی شیانگ... این‌ها پنج شیانگِ ناظرِ آسمان هستن.‌غافلگیری​ این دروازه کارِ هر پنج نفرشونه و قدرتشون رو یکی کردن.»

فانگ یوان‌محافظت​ بی‌درنگ در‌اگه​ افکارش غوطه‌ور شد.

چی شیانگ، بای شیانگ، شوئه شیانگ، نی شیانگ و‌کنه​ چی شیانگ به ترتیب در مسیر چی، مسیر یخ،‌آرامش​ مسیر خون، مسیر زمین و مسیر غذا تبحر داشتند.

فانگ یوان که در مسیر‌بخواد​ خون و مسیر زمین تبحر بالایی‌قوانین​ داشت، از این بابت آسوده‌خاطر بود.

در مورد مسیر غذا، هرچند سطح تبحرش بالا نبود، اما میراث حقیقی روحِ شبح‌زیر​ را در اختیار داشت که حاویِ میراث اصلیِ مسیر غذا در این دنیا بود.‌باهوشیه​ با چنین بنیانی، فانگ یوان اطلاعاتی بی‌نهایت ژرف برای پیشبرد کارش در دست داشت.

سطح تبحر او در مسیر چی و مسیر یخ بسیار پایین بود. اما مسیر‌می‌ذاره​ یخ مانعی به شمار نمی‌رفت، چرا که میراث حقیقی بای شیانگِ بای نینگ بینگ را‌جاودانه‌های​ در اختیار داشت و پیش‌تر از آن برای فریب دادن نور آبی بهره برده بود.

برقی خیره‌کننده در چشمان فانگ‌بکشه​ یوان درخشید و اندیشید: «پس‌قوانین​ تنها سدِ راهم، قدرت چی شیانگه.»

فانگ یوان سطح تبحر یا میراث‌های کافی‌باید​ در مسیر چی نداشت، زیرا این مسیر‌می‌ذاره​ از مدت‌ها پیش رو به افول گذاشته بود.

«مهم نیست،‌ازمون​ نور خرد‌می‌کنه​ رو دارم.»

فانگ یوان می‌خواست با‌اگه​ به‌کارگیریِ نور خرد، راهش‌بشه​ را به زور باز کند!

جاودانه‌های خاندان‌می‌کنه​ چی به‌بخواد​ گفتگو پرداختند.

«داره چیکار می‌کنه؟»

«انگار داره استنتاج می‌کنه... مگه‌اگه​ دربار آسمانی اعلام نکرد که این‌کنه​ اهریمن روش‌های مسیر خردِ خارق‌العاده‌ای داره؟»

«هه، بی‌فایده‌ست. چطور می‌تونه‌اگه​ توی این زمانِ کم، آرایشِ‌نابودش​ پنج شیانگ رو استنتاج کنه؟»

جاودانه‌های خاندان چی‌اگه​ از این بابت‌باید​ اطمینان کامل داشتند.

آن‌ها از مدت‌ها پیش برای درهم‌شکستنِ قدرت پنج شیانگ تلاش کرده‌قوانین​ بودند، اما هیچ توفیقی نیافتند. این مهروموم، حاصلِ شکستِ نسل‌های پیاپی از‌لبخندزنان​ جاودانه‌هایی بود که بارها و بارها شانس خود را امتحان کرده بودند.

وقتی آن‌ها این‌همه در برابر مهرِ‌بخواد​ پنج شیانگ طعم شکست را چشیده‌قوانین​ بودند، فانگ یوان چطور می‌توانست موفق شود؟

همان‌طور که چی فا سر تکان می‌داد، شجاعتش دوباره بازگشت و ترسش رنگ باخت؛ او گفت: «شایدم روش‌های مسیر خرد فانگ‌غافلگیری​ یوان از ما سرتر باشه. ولی اگه فکر می‌کنه می‌تونه همین الان استنتاجش کنه، کورخونده. سختیِ این کار مثل این می‌مونه‌نبود​ که یه حرکت کشندهٔ جاودانِ ناشناخته رو برای اولین بار توی نبرد ببینی و بخوای همون‌جا استنتاج و خنثاش کنی. خیلی ساده‌لوحه!»

گرومب!

در لحظهٔ بعد،‌می‌کنه​ فانگ یوان به‌بکشه​ دروازه یورش برد.

دروازه به شدت لرزید‌می‌کنه​ و رنگ از رخسار‌باید​ جاودانه‌های خاندان چی پرید.

«این... این... این دیگه چیه!»

«اهریمن حمله کرد... اون واقعاً به‌باید​ دروازه حمله کرد! می‌خواد ورودیِ انتقال‌زیر​ رو نابود کنه، مگه نمی‌خواد بیاد تو؟»

«چون نتونست‌محافظت​ استنتاجش کنه، زد‌بخواد​ به سیم آخر؟!»

بنگ بنگ بنگ...

با حملات بی‌امانِ فانگ یوان، تمامِ عمارتِ دروازه به لرزه‌کنه​ درآمد. جاودانه‌های خاندان چی نیز با از دست دادن تعادلشان‌همه​ شروع به لرزیدن کردند؛ آن‌ها همچون شمع‌هایی در برابر تندباد بودند.

وحشت و هراس در‌بخواد​ چهره‌شان موج می‌زد و‌نابودش​ حتی برخی به خود می‌لرزیدند.

اگر دروازه فرو می‌ریخت، پناهگاهشان را از‌باید​ دست می‌دادند و آن‌گاه زنده ماندن یا اسیر‌اون‌ور​ شدنشان تنها به ارادهٔ فانگ یوان بستگی داشت.

جاودانه‌های خاندان چی همگی‌می‌کنه​ در دل دعا می‌کردند:‌باید​ «باید در برابرش دووم بیاره!»

رفته‌رفته از شدت حملات‌اگه​ فانگ یوان کاسته شد‌بشه​ تا اینکه کاملاً متوقف گشت.

جاودانه‌های خاندان چی که غرق در عرق سرد شده بودند،‌قوانین​ به نفس‌نفس افتادند. حسِ نزدیک شدن به مرگ بسیار هولناک بود؛‌نگاه​ آن‌ها هرگز در تمام عمرشان چنین اضطرابی را تجربه نکرده بودند.

اما در‌محافظت​ نهایت، دروازه‌اگه​ همچنان پابرجا ماند.

در حالی که موجی از شادی در چهرهٔ‌باید​ سایر جاودانه‌های خاندان چی نمایان شد، چی جین‌اون‌ور​ با خوشحالی فریاد زد: «اهریمن موفق نشد، عالیه!»

فانگ یوان با لبخندی تمسخرآمیز نگاهی‌بکشه​ به آن‌ها انداخت و گفت: «اوه؟‌شرط‌بندی​ چی باعث شد فکر کنین کم آوردم؟»

با گفتن این حرف، حرکت کشندهٔ جاودانی را فعال‌کنه​ کرد. بی‌آنکه نور خیره‌کننده یا هیاهویی در کار باشد،‌آرامش​ هالهٔ سراسرِ بدنش دستخوشِ تغییری ژرف و رازآلود گشت.

سپس، فانگ یوان قدم پیش گذاشت و در نور‌نابودش​ آبی غوطه‌ور شد. او به راحتی تأییدیهٔ دروازه را به‌آرامش​ دست آورد و در کنار بای نینگ بینگ فرود آمد.

جاودانه‌های خاندان چی همگی مبهوت‌اگه​ ماندند؛ برخی با دهان‌های باز،‌نابودش​ همچون مجسمه‌هایی سنگی خشکشان زد.

بهت و حیرت در چهره‌هایشان موج‌بکشه​ می‌زد؛ با موفقیت فانگ یوان، تمامِ‌شرط‌بندی​ باورهای ذهنی‌شان به‌کلی در هم شکسته بود!

«این... این‌می‌کنه​ اهریمن واقعاً‌بخواد​ موفق شد!»

«این حتماً‌محافظت​ یه خوابه!‌اگه​ آخه چطور ممکنه؟»

«چطور تونست توی‌محافظت​ این زمانِ به‌بخواد​ این کوتاهی موفق بشه؟»

پیش از آنکه سرمایی استخوان‌سوز در‌بکشه​ دل‌هایشان رخنه کند، جاودانه‌های خاندان چی‌شرط‌بندی​ در سردرگمیِ مطلقی فرو رفته بودند.

قدرت نبرد فانگ یوان به طرز مضحکی‌بشه​ بالا بود، اما تبحر او در مسیر خرد،‌نمی‌رسه​ حتی فراتر از درک جاودانه‌های خاندان چی بود.

چنین هیولایی حتی دربار آسمانی‌بخواد​ را نیز مستأصل کرده بود. آن‌ها‌قوانین​ چطور می‌توانستند از پسِ او برآیند؟

چی تسای با چهره‌ای آکنده از ترس‌بکشه​ و خشم فریاد کشید: «دروازه! ای جدِ کهن!‌می‌ذاره​ این فانگ یوان یه غریبه‌ست، اون تقلب کرد!!»

اما دروازه در سکوت فرو رفته بود و مهرِ پنج شیانگ‌قوانین​ شروع به جمع‌آوری قدرت کرد. دیری نپایید که هالهٔ قدرتمندی از‌نگاه​ دروازه ساطع گشت و پنج نور به شدت شروع به درخشش کردند.

با دیدن این صحنه، چهرهٔ‌بکشه​ جاودانه‌های خاندان چی در گردابی‌قوانین​ از یأس و ناامیدی فرو رفت.

آن‌ها به‌خوبی می‌دانستند که دروازه نه‌بکشه​ برای افشای هویت فانگ یوان، بلکه‌شرط‌بندی​ برای آغازِ فرآیند انتقال فعال شده است.

ناولها | novelha.net