---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 375: تجمع خبرگان • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 375: تجمع خبرگان

0

تیه روئو نان با شنیدن این راز‌قدرت​ آهی کشید و گفت: «باورم نمی‌شه که‌دوباره​ حتی سرزمین‌های متبرک هم با نابودی روبه‌رو بشن...»

لحن تیه مو بای آکنده از حسرت بود: «مگه تو این دنیا چیزی هم هست که نابودنشدنی باشه؟ چرخهٔ تقدیر آسمانی، رقابت همهٔ موجودات زنده...‌لحظه‌ای​ تو این کیهان پهناور، ما فانی‌ها مثل یه دونه شن تهِ یه اقیانوسیم، کوچیک و ناچیز. فقط با ارتقا به یه جاودانه می‌تونیم از فانی‌ممکنه​ بودن فراتر بریم و بنیان خودمون رو داشته باشیم، از شن به یه جزیره تبدیل بشیم و قدرت مقاومت در برابر امواج دریا رو پیدا کنیم.»

تیه روئو نان دوباره پرسید: «وقتی‌شدت​ سرزمین متبرک با نابودی روبه‌رو می‌شه،‌موج​ آدمای داخلش تو خطر بزرگی قرار نمی‌گیرن؟»

تیه مو بای سر تکان داد: «همین‌طوره. لحظه‌ای که سرزمین متبرک محو می‌شه، بادِ همسان‌سازی می‌وزه و آسمان و زمین رو‌اما​ به هم پیوند می‌ده، طوری که همه‌چیزِ داخل سرزمین متبرک به پایه‌ای‌ترین جوهر ازلیِ این دنیا تبدیل می‌شه. قدرت این باد‌می‌گیره​ می‌تونه هر گرد و غباری رو پاک کنه، حتی جاودانه‌ها هم ازش می‌ترسن، چون حتی جاودانه‌ها هم ممکنه باهاش نابود بشن.»

تیه روئو نان که به شدت شوکه‌قدرت​ شده بود و نگرانی عمیقی در چشمانش‌دوباره​ موج می‌زد، پرسید: «همچین باد قدرتمندی وجود داره؟»

تیه مو بای دستش را تکان داد و گفت: «نگران نباش، من تا حالا بارها قدم به این سرزمین متبرک گذاشتم، درک عمیقی ازش پیدا کردم و همیشه در حال مشاهده و یادگیری درباره‌اش‌طوری​ بودم. سرزمین متبرک واقعاً داره ضعیف می‌شه، اما تا نابودیش زمان زیادی مونده. تو این مدت، قدرت آسمانیِ سرزمین متبرک ضعیف می‌شه و محدودیت‌ها برای ما استادان گو کاهش پیدا می‌کنه. کم‌کم می‌تونیم از یک‌بارها​ یا دو گو استفاده کنیم، بعد سه یا چهار تا، پنج یا شش تا... در نهایت، سرزمین متبرک پر از رخنه می‌شه و ورودی‌ای شکل می‌گیره که می‌تونیم هر وقت دلمون خواست بریم و بیایم.»

تیه مو بای به دوردست خیره‌شدت​ شد؛ نگاهش ژرف و سرشار از دانایی‌می‌زد​ بود، گویی می‌توانست آینده را پیش‌بینی کند.

«در دورهٔ نهایی، نبردِ تعیین‌کنندهٔ واقعیِ میراث سه شاه درمی‌گیره. وقتی محدودیت سرزمین متبرک از بین بره، هر کسی می‌تونه‌ضعیف​ از تمام قدرتش استفاده کنه. می‌تونن تا جایی که دلشون می‌خواد غارت کنن و بجنگن. اون موقع، کوه سان چا‌ورودی‌ای​ دیگه فقط سه تا استاد گوی رتبه ۵ نداره، اون زمان واقعاً تجمع خبرگان و خیزش مارها و اژدهایان خواهد بود.»

جرقه‌ای از الهام در‌جزیره​ ذهن تیه روئو نان درخشید‌برابر​ و به درک تازه‌ای رسید.

او سرانجام فهمید چرا تیه‌مقاومت​ مو بای تا پای جان با‌دوباره​ آن دو استاد گوی اهریمنی نجنگید.

زیرا دشمنان آینده‌اش تنها این دو نفر‌شوکه​ نبودند. جنگیدن با تمام توان در این‌همچین​ مرحلهٔ زودهنگام، تنها به نفع دیگران تمام می‌شد.

با نزدیک شدن به پایان‌نگران​ میراث سه شاه، استادان گو‌گذاشتم​ پاداش‌های بزرگ‌تر و بهتری دریافت می‌کردند.

کسانی که درک درستی از‌تبدیل​ سرزمین متبرک داشتند، از پیش خود‌دریا​ را برای نبرد نهایی آماده می‌کردند.

...

قاره مرکزی.

کوه تیان تی.

سرزمین متبرک هو جاودانه.

فانگ ژنگ در حالی که به‌برابر​ سختی نفس می‌کشید و عرق از پیشانی‌اش‌وقتی​ می‌چکید، گفت: «بالاخره به کمرکش کوه رسیدم.»

دست‌ها و پاهایش بی‌حس و دردناک شده بود و هیچ توانی‌چشمانش​ برایشان باقی نمانده بود. بالا رفتن تا این ارتفاع تنها با‌بارها​ اتکا به قدرت خودش، تمام پتانسیل روحش را بیرون کشیده بود.

با وزش بادهای کوهستان، احساس سرگیجهٔ شدیدی‌حالا​ به او دست داد، به طوری که‌حال​ احساس کرد هر لحظه ممکن است سقوط کند.

تمام میدان دیدش می‌چرخید؛ پس از آنکه‌قدرت​ روحش تا مرز فرسودگی پیش رفت، حتی‌دوباره​ توانایی تفکر را نیز از دست داد.

در میان آن گیجی، صدایی از درون روزنه‌اش، از ککِ‌کنیم​ پرورش‌دهنده شنید: «خوبه، خیلی خوبه، شاگرد خوبم، تا اینجا طاقت آوردی،‌نمی‌گیرن​ کار آسونی نبود. تو موفق شدی، حالا دیگه بقیش با استادته!»

با این حرف، فانگ ژنگ‌نابود​ احساس کرد انرژی بی‌شکلی به‌عمیقی​ عمیق‌ترین بخش روحش سرازیر شد.

احساس سقوط بی‌درنگ ناپدید گشت، همچون‌نباش​ کودکی که در حال یادگیری راه رفتن‌همیشه​ بود اما ناگهان بزرگسالی به یاری‌اش می‌آمد.

دیدش شفاف شد‌باشیم​ و سرگیجه‌اش به‌بشیم​ سرعت از بین رفت.

فانگ ژنگ چند‌بشیم​ نفس عمیق کشید؛‌برابر​ احساس فوق‌العاده‌ای داشت!

مانند مسافری در صحرا که در آستانهٔ مرگ از‌نگرانی​ تشنگی، ناگهان آب گوارایی می‌نوشید. یا مانند کسی که‌دستش​ بی‌وقفه کار کرده بود و ناگهان هفت شبانه‌روز می‌خوابید.

همه‌چیز عالی شده‌داره​ بود و او‌نباش​ احساس بی‌نظیری داشت.

سرورْ دُرنای آسمان با عجله‌تبدیل​ گفت: «شاگرد خوبم، وقت رو‌امواج​ تلف نکن، سریع برو بالا!»

فانگ ژنگ که چشمانش چون چشمان ببر می‌درخشید، پاسخ داد: «چشم‌دوباره​ استاد!» او سر بلند کرد و فنگ جین هوانگ و دیگران را‌داد​ دید که با فاصله‌ای زیاد پیشتاز بودند، اما سرعتشان رفته‌رفته کم می‌شد.

فانگ ژنگ‌چون​ حس اعتمادبه‌نفس بی‌سابقه‌ای‌نابود​ را تجربه کرد.

«من می‌تونم. با کمک استاد، قطعاً می‌تونم این‌بارها​ نوابغ رو شکست بدم و تنها وارث سرزمین‌یادگیری​ متبرک هو جاودانه بشم! فانگ ژنگ، طاقت بیار!»

پس از کمی دلگرمی‌جزیره​ دادن به خود، به‌مقاومت​ بالا رفتن ادامه داد.

حرکاتش سریع و استوار گشت؛ سرعتش به شدت‌دریا​ بالا رفت، گویی جان تازه‌ای گرفته بود. این‌آدمای​ عملکرد، توجه دیگران را به شدت جلب کرد.

پس از باز شدن سرزمین‌نابود​ متبرک هو جاودانه، این مکان‌عمیقی​ به دنیای بیرون متصل شده بود.

از این رو، آن ده جاودانه‌ای‌نباش​ که بیرون از سرزمین متبرک بودند،‌کردم​ بی‌درنگ متوجه وضعیت عجیب فانگ ژنگ شدند.

یکی از آن‌ها گفت: «ها؟ این بچه‌قدرت​ که به حد توانش رسیده بود و‌دوباره​ داشت حذف می‌شد، چطور یهو این‌قدر جون گرفت؟»

دیگری افزود: «یه جای کار‌مقاومت​ می‌لنگه، سرعتش حتی از فنگ‌کنیم​ جین هوانگ و بقیه هم بیشتره!»

نفر سوم گفت: «این‌باهاش​ کوچولو مال فرقهٔ درنای‌شده​ جاودانه است. که این‌طور، فهمیدم...»

آن ده جاودانه افکارشان را با‌نباش​ هم تبادل کردند و خیلی زود کسی‌همیشه​ به برگ برندهٔ فانگ ژنگ پی برد.

«هه فنگ یانگ، حسابی دست‌ودل‌بازی درآوردی. ککِ پرورش‌دهندهٔ جان‌برابر​ چیز باارزشی نیست، اما برای اینکه مطمئن بشی کک هنوز‌آدمای​ کار می‌کنه، از گویِ راهِ خویش استفاده کردی، مگه نه؟»

هه فنگ یانگ یکی از بزرگان اعظمِ‌امواج​ فرقهٔ درنای جاودانه بود و همه می‌دانستند که‌می‌شه​ او یک «گویِ راهِ خویش» رتبه ۶ دارد.

گویِ راهِ خویش، به دیگر‌نابود​ کرم‌های گو اجازه می‌داد تا‌عمیقی​ درون سرزمین متبرک عمل کنند.

این کرم، یک گوی مصرفی بود که‌حالا​ تنها سه بار قابلیت استفاده داشت و‌حال​ پس از آن در هوا محو می‌شد.

هه فنگ یانگ با متانت پاسخ داد: «شما لطف دارید. بین جوونا، اسکلهٔ اژدهای بی‌شمار یینگ شنگ‌سرزمین​ جی رو داره، خانهٔ انسِ جان فنگ جین هوانگ رو داره و درهٔ پروانهٔ جان شیائو چی شینگ‌پیوند​ رو. فرقهٔ درنای جاودانِ ما نمی‌تونه باهاشون رقابت کنه، برای همین مجبور شدیم دست به این کار بزنیم.»

دیگر جاودانه‌ها‌تبدیل​ تنها توانستند خنده‌ای‌مقاومت​ خشک سر دهند.

آن‌ها کرم‌های گوی رتبه ۶ خود را‌شوکه​ داشتند، اما از «گویِ راهِ خویش» بی‌بهره‌همچین​ بودند و نمی‌توانستند چنین کمکی فراهم کنند.

کرم‌های گوی رتبه ۶، گویِ جاودان به شمار می‌رفتند و‌گذاشتم​ در جهان بی‌همتا بودند. در هر برهه از زمان، در‌ضعیف​ سراسر این دنیای پهناور، تنها یکی از آن‌ها وجود داشت.

گویِ جاودان به مراتب کمیاب‌تر از کرم‌های گوی رتبه‌برابر​ ۵ بود؛ تا جایی که بسیاری از جاودانه‌های رتبه‌می‌شه​ ۶ حتی یک گویِ جاودان هم در اختیار نداشتند.

در زندگی پیشینِ فانگ یوان، او به یک جاودانه بدل گشته بود. اما برای پالایش نخستین زنجرهٔ‌داخلش​ بهار و پاییزِ رتبه ۶ خود، زمان و تلاش عظیمی صرف کرد و درست در لحظه‌ای که موفق‌همه‌چیزِ​ شد، نیروهای جناح حق به او یورش بردند؛ تنها انگیزه‌شان نیز به چنگ آوردن آن گویِ جاودان بود.

آن ده جاودانهٔ حاضر، از آنجا که به فرقه‌هایشان‌نگرانی​ تکیه داشتند، همگی از برگ برنده‌هایی برخوردار بودند. با وجود‌نگران​ این، تنها یک یا دو گویِ جاودان در اختیار داشتند.

هه فنگ یانگ «گویِ راهِ خویش»‌نباش​ را در اختیار داشت و این‌کردم​ یعنی دیگر جاودانه‌ها از آن بی‌بهره بودند!

مهم‌تر از همه، اقدام هه فنگ یانگ از خط قرمز آن‌ها‌دریا​ عبور نکرده و قوانین بازی را نیز زیر پا نگذاشته بود. دیگر‌قرار​ جاودانه‌ها تنها می‌توانستند از همان جا نظاره‌گر باشند و توانایی دخالت نداشتند.

«حیف که گویِ جاودانِ من مخصوص حمله‌ست.‌امواج​ اگه ازش استفاده کنم، یعنی به میراث‌سرزمین​ هو جاودانه حمله کردم و این‌طوری فایده‌ای نداره.»

«با اینکه من یه گویِ جاودانِ دفاعی برای محافظت از‌عمیقی​ روح دارم، اما شاگردام جوهر جاودانِ لازم برای فعال کردنش‌نباش​ رو ندارن. وگرنه میراث هو جاودانه قطعاً مال ما می‌شد.»

«هنوز هیچی معلوم نیست. این شاگردِ فرقهٔ درنای جاودان کمکِ ککِ پرورشِ‌کردم​ جان رو داره و برتریِ بزرگی به دست آورده. اما از همون‌زیادی​ اول عقب افتاده بود، باید ببینیم از اینجا به بعد چی میشه...»

«هشتاد سال پیش، هه فنگ یانگ از گویِ راهِ خویش استفاده کرد و این دومین‌پرسید​ باره. این یعنی گویِ راهِ خویشی که تو دستشه فقط یه بار دیگه قابل استفاده‌ست.‌بادِ​ اون بهای سنگینی پرداخته، فقط برای اینکه تو رقابتِ این میراث برتری به دست بیاره.»

دیگر جاودانه‌ها شرایط را سنجیدند‌مقاومت​ و تصمیم گرفتند همچنان نظاره‌گر بمانند‌دوباره​ و فعلاً دست به کار نشوند.

...

در کوه سان‌داره​ چا، سه ستون نور‌حالا​ به آسمان کشیده شد.

میراث سه شاه بار دیگر گشوده‌بشیم​ گشت و تمام استادان گوی مرز جنوبی‌کنیم​ را به شدت به سوی خود کشاند.

همان‌طور که تیه مو بای پیش‌بینی کرده‌امواج​ بود، قدرتمندان در کوه سان چا گردهم‌سرزمین​ آمدند و طوفانی در حال شکل‌گیری بود.

«شنیدی؟ همین دیروز،‌ممکنه​ لی فِی له اومد‌شوکه​ به کوه سان چا.»

«آها، منظورت همون‌داره​ لی فِی له معروف‌حالا​ به "استوار چون کوه"ـه؟»

دیری نپایید که قدرتمندِ‌جزیره​ پرآوازهٔ دیگری نیز قدم‌مقاومت​ به کوه سان چا گذاشت.

تزکیهٔ لی فِی له در مرحلهٔ بالایی رتبه ۴ قرار داشت و استاد گویی از مسیر خاک بود. لقب او‌قرار​ «استوار چون کوه» بود و در دفاع مهارتی شگرف داشت. او ستارهٔ نوظهور خاندان لی به شمار می‌رفت و خاندان‌باد​ منابع زیادی صرف پرورش او کرده بود. با این حال، این شخص تمام وجودش را وقفِ دستیابی به قدرت کرده بود.

وقف کردنِ خود، آن‌گاه‌باهاش​ که مسیر گم شود،‌شده​ به جنون بدل می‌گردد.

او برای دستیابی به نهایتِ قدرت، دست به کشتار مردم‌گذاشتم​ زد تا گو پالایش کند؛ از این رو، جناح حق او‌اما​ را طرد کرد و به تزکیه‌گری از جناح اهریمنی بدل گشت.

آمدنِ لی فِی له تنها نقطهٔ آغاز ماجرا بود.‌برابر​ در ماه پس از آن، استادان گوی پرآوازهٔ بیشتری‌می‌شه​ یکی پس از دیگری به کوه سان چا رسیدند.

ژانگ سان سان، استاد گوی مسیر بردگی، در زمانی که در مرحلهٔ اوج رتبه‌سرزمین​ ۳ قرار داشت، یک استاد گوی رتبه ۴ را از پای درآورده بود. اکنون‌همسان‌سازی​ که به مرحلهٔ میانی رتبه ۴ رسیده بود، مردم او را «استاد مسیر بردگی» می‌نامیدند.

تائو زی، قدرتمند جناح حق، گوی شفابخشِ‌شوکه​ رتبه ۵ معروفی در اختیار داشت که در‌قدرتمندی​ سراسر مرز جنوبی زبانزد بود؛ «گویِ هلوی جان».

یون لوئو تیان، رئیس جوان خاندان یون و استاد گوی مسیر باد نیز حضور داشت.‌مشاهده​ او در بیست و سه سالگی به مرحلهٔ اوج رتبه ۳ رسیده بود و اکنون‌استادان​ در سی و پنج سالگی، تنها یک قدم با مرحلهٔ اوج رتبه ۴ فاصله داشت.

استادان گوی نامدار، یکی پس از دیگری همچون کوسه‌هایی که بوی خون‌پیدا​ به مشامشان رسیده باشد، قدم به کوه سان چا گذاشتند تا بر سر‌تکان​ میراث سه شاه رقابت کنند و سهمی از این غنیمت به دست آورند.

تزکیهٔ این استادان گو دست‌کم در مرحلهٔ‌امواج​ بالایی رتبه ۳ قرار داشت و حتی برخی‌می‌شه​ از آنان به قلمرو رتبه ۴ رسیده بودند.

یک ماه بعد، کوه‌باهاش​ سان چا شاهد حضور چهارمین‌نگرانی​ استاد گوی رتبه ۵ بود.

وانگ شیائو.

او مالک کوه وو، استاد گوی‌بشیم​ اهریمنی و تزکیه‌گر رتبه ۵ از مسیر‌کنیم​ زهر بود؛ فرمانروایی بلامنازع در قلمرو خویش.

دو ماه بعد، پای وو‌مقاومت​ لان شان از خاندان وو‌کنیم​ نیز به آنجا باز شد.

خاندان وو به عنوان برترین خاندان، همواره بر مرز جنوبی سلطه داشت. وو لان‌همچین​ شان که از سوی آن‌ها فرستاده شده بود، دخترعموی جوان‌ترِ رئیس خاندان وو به‌حال​ شمار می‌رفت. او به محض ورود، نبردی عظیم با وانگ شیائو به راه انداخت.

با اینکه این نبرد به تساوی انجامید، اما‌بارها​ عملکرد وو لان شان نشان داد که قدرت‌یادگیری​ او از کو مو و وو گوی فراتر است.

هشت روز پس از آن، حضور چو جیو‌مقاومت​ که در میان تزکیه‌گران اهریمنی شهرت فراوانی داشت،‌وقتی​ در کوهپایهٔ سان چا هیاهوی بزرگی به پا کرد.

چو جیو نیز در رتبه ۵ قرار داشت، اما از قدرت نبردِ ناچیزی برخوردار بود. او‌آدمای​ یک استاد گوی شفابخش و همان «طبیبِ شبحِ قاتل» معروف بود که در کنار طبیب سو‌پیوند​ شو، طبیبِ دوره‌گرد جیو ژی و طبیبِ الهی شنگ شو، چهار طبیب بزرگ را تشکیل می‌دادند.

او شخصیتی غریب داشت و از قانون عجیبی‌شده​ پیروی می‌کرد؛ هر کسی که توسط او درمان می‌شد،‌داره​ باید در عوض جان یک نفر را برایش می‌گرفت.

او جانی را نجات می‌داد و در‌حالا​ ازای آن، جانی دیگر را می‌ستاند. از این‌مشاهده​ رو، مردم او را «طبیبِ شبحِ قاتل» می‌نامیدند.

کسی که کنار رودخانه قدم می‌زند، ناگزیر کفش‌هایش خیس می‌شود. در این‌پیدا​ دنیای بی‌رحم، استادان گو نمی‌توانستند از جراحت و بیماری در امان بمانند و‌تکان​ دیر یا زود مجبور می‌شدند برای دریافت کمک، دست به دامن طبیبی شوند.

این چهار طبیب بزرگ، اعضای هر دو جناح حق و اهریمنی را درمان می‌کردند. به‌می‌شه​ محض اینکه طبیبِ شبحِ قاتل از کوه سان چا بالا رفت، تیه مو بای با‌آسمان​ احترام فراوان او را دعوت کرد و آن دو در ضیافتی با شادمانی به نوشیدن پرداختند.

زمان به سرعت سپری‌باهاش​ گشت؛ میراث سه شاه‌شده​ بارها گشوده و بسته شد.

تا اینکه در این‌دستش​ روز، میراث سه شاه‌بارها​ بار دیگر گشوده شد.

در کوهپایه،‌داشته​ دو چهره‌جزیره​ پدیدار شدند.

دیری نپایید که مردم آن‌ها را شناختند‌امواج​ و در کمال ناباوری فریاد زدند: «اهریمنان‌سرزمین​ دوقلوی سیاه و سفید... اونا دوباره برگشتن!»

ناولها | novelha.net