---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 322: فشار رقابتی • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 322: فشار رقابتی

0

شانگ یا زی گفت: «باختم، ولی هنوز کارم تموم نشده. پدر‌بشی​ منو برای سه سال فرستاده تو گروه برده‌گیری، اما بعدِ سه سال‌استفاده​ برمی‌گردم. ولی قبل از رفتنم، یه چیزایی هست که باید بهت بدم.»

با گفتن این حرف،‌نگهداری​ شانگ یا زی چند سند‌همه‌چیز​ به شانگ یی فان داد.

شانگ یی فان اسناد را گرفت و نگاهی‌فراموش​ به آن‌ها انداخت. این اسناد شامل دارایی‌های پنهان، جاسوسان‌اگرچه​ و برخی از دستیاران نزدیکِ شانگ یا زی می‌شد.

شانگ یی فان‌صفر​ با چهره‌ای بهت‌زده گفت:‌گره​ «برادر یا زی، این...»

شانگ یا زی آهی کشید و گفت: «برادر یی فان، بین خواهر برادرامون، تو بیشتر از همه‌ببری​ شانس داری که ارباب جوان بشی. من اینجا دستتو می‌گیرم و امیدوارم بتونی ببری. در مورد این‌نمی‌توانست​ منابع هم، راحت باش و ازشون استفاده کن. بعدِ سه سال که برگشتم، فقط کافیه بهم پسشون بدی.»

او که مجبور بود در گروه برده‌گیری تمرین کند،‌همه‌چیز​ نمی‌توانست خدمتکاران و زیردستانش را با خود ببرد. او‌احترام​ برای تفریح به آنجا نمی‌رفت، بلکه این یک مجازات بود.

اکنون که جایگاه ارباب جوانی‌اش را از دست داده بود، این نیروها دیر یا زود از هم می‌پاشیدند. پس بهتر‌لبانش​ بود تا زمانی که هنوز قدرتی در دست دارد، آن‌ها را به شانگ یی فان بسپارد تا او از آن‌ها‌کشیدی​ نگهداری کند. این‌گونه پس از گذشت سه سال، شانگ یا زی با بازگشتش مجبور نبود همه‌چیز را از صفر آغاز کند.

شانگ یی فان بی‌درنگ از جا برخاست و با گره کردن‌احترام​ مشت‌هایش به نشانهٔ احترام گفت: «کمک برادر یا زی رو فراموش‌اگرچه​ نمی‌کنم. تو آینده، اگه ارباب جوان بشم، ده‌برابر برات جبران می‌کنم.»

اگرچه شانگ یا زی چنین می‌گفت، اما‌شانس​ لبانش به لبخندی کج شد: «آه، ما برادریم،‌امیدوارم​ نیازی نیست از جبران کردن حرف بزنی. هه‌هه‌هه...»

پس از پایان گفتگویشان،‌نگهداری​ شانگ یی فان برادرش را‌همه‌چیز​ تا دم در بدرقه کرد.

با رفتن او،‌کردن​ لبخند شانگ یی فان‌کمک​ سرد و بی‌روح گشت.

او در دل با خود گفت: «شانگ یا زی، عجب نقشهٔ بکری کشیدی، می‌خوای من‌آینده​ نیروهاتو برات حفظ کنم؟ هه‌هه، پس منم از این فرصت استفاده می‌کنم تا تمام دارایی‌هاتو‌بزنی​ بالا بکشم و مال خودم کنم، به این می‌گن قرض گرفتنی که پس دادنی توش نیست.»

او از همان ابتدا‌برادرامون​ به نقشهٔ شانگ یا‌داری​ زی پی برده بود.

شانگ یی فان با خنده گفت: «سه سال؟ تو سه سال خیلی اتفاقا‌برخاست​ می‌تونه بیفته، واقعاً فکر می‌کنی هنوز شانسی داری؟ هومف، ساده‌لوح! با این همه ساده‌لوحی،‌جبران​ عجیبی نیست که فانگ و بای گولت زدن. تو مایهٔ ننگ خاندان شانگ هستی!»

اما با یادآوری نام‌مشت‌هایش​ فانگ یوان و بای نینگ‌نمی‌کنم​ بینگ، چهره‌اش در هم رفت.

او مدام زیر‌صفر​ لب زمزمه می‌کرد:‌برخاست​ «شانگ شین تسی...»

با سقوط شانگ یا زی، گمان می‌کرد جایگاه ارباب جوانی را‌بشی​ در مشت خود دارد. اما هرگز تصور نمی‌کرد که شانگ شین‌ازشون​ تسی از ناکجاآباد پیدایش شود و به بزرگ‌ترین سدِ راهش بدل گردد.

چشمان شانگ یی فان ریز شد و در حالی که برقی در نگاهش می‌درخشید، با خود تحلیل کرد: «بزرگ‌ترین‌کمک​ برتریِ شانگ شین تسی، محبت پدره. پدر بیشتر از همهٔ بچه‌های دیگه‌ش روی هم، به اون توجه می‌کنه. اما‌هه‌هه‌هه​ قوانین خاندان هم هست، از اونجایی که همه آشکارا برای جایگاه ارباب جوانی رقابت می‌کنن، پدر نمی‌تونه علناً تقلب کنه.»

«در واقع، همین توجه ویژهٔ سرور پدر باعث شده بقیهٔ خواهر و‌بشم​ برادرا نسبت به شانگ شین تسی کینه به دل بگیرن، یا حتی باهاش‌بزنی​ دشمن بشن. بزرگ‌ترین برتریِ شانگ شین تسی، در عین حال بزرگ‌ترین نقطه ضعفشه.»

«دومین برتریِ شانگ شین تسی، قدرت‌برخاست​ واقعیِ اونه، یعنی فانگ ژنگ و‌کمک​ بای نینگ بینگ! این دو نفر واقعاً...»

با یادآوری این دو نفر، آمیزه‌ای‌همه​ از احساسات عجیب، حسادت، رشک و ناباوری‌دستتو​ در چهرهٔ شانگ یی فان نمایان شد.

«نمی‌دونم این دو تا دنبال چی‌ان!‌گذشت​ جایگاه بزرگِ بیرونی رو رد کردن‌بی‌درنگ​ تا به شانگ شین تسی کمک کنن!»

این کارشان به آن می‌مانست‌نشانهٔ​ که کسی از خیر هندوانه بگذرد‌اگه​ تا دانه‌های کنجد را جمع کند.

«شانگ شین تسی چطور راضیشون کرده؟ بختش واقعاً بلنده که به همین راحتی این دو‌آینده​ تا سردار قدرتمند رو به دست آورده. اون بای نینگ بینگ که از همین الان‌بزنی​ رتبه ۴ شده، فانگ ژنگ هم که حتی می‌تونه جو کای بِی رو شکست بده!»

او به همین سادگی دو‌بیشتر​ استاد گو با قدرت نبرد‌جوان​ رتبه ۴ به دست آورده بود.

حتی برادر ارشدشان، شانگ‌نگهداری​ چیو نیو، یک زیردست‌نبود​ رتبه ۴ هم نداشت.

در میان ده ارباب جوان کنونی،‌احترام​ تنها رئیس جوان خاندان، شانگ توئو های،‌ده‌برابر​ دو زیردست رتبه ۴ در اختیار داشت.

اما آن دو زیردست نیروی شخصیِ شانگ‌گره​ توئو های نبودند، بلکه خاندان آن‌ها را‌نمی‌کنم​ برای یاری رساندن به او فرستاده بود.

شانگ توئو های به عنوان رئیس جوان خاندان، هدایت یک‌جوان​ کاروان را بر عهده داشت. هنگامی که برای تجارت به بیرون‌باش​ می‌رفت، برای مقابله با شرایط گوناگون به قدرت کافی نیاز داشت.

اما اکنون، با وجود اینکه شانگ شین‌بازگشتش​ تسی هنوز حتی ارباب جوان هم نشده بود،‌کردن​ از یاریِ دو خبرهٔ رتبه ۴ بهره می‌برد.

این وضعیت باعث شده بود بسیاری‌احترام​ از فرزندان شانگ یان فِی، ترس و‌ده‌برابر​ حسادت را در دل خود احساس کنند.

شانگ یی فان لبانش را لیسید و با یادآوری موضوعی‌نشانهٔ​ که روحیه‌اش را بالا برد، با خود گفت: «اما حتی با‌می‌کنم​ کمک اون دو تا، که چی؟ جایگاه ارباب جوانی مال منه!»

...

هم‌زمان، در باغ نان چیو.

وِی یانگ که در کنار فانگ و بای و روبه‌روی شانگ‌اگه​ شین تسی ایستاده بود، توضیح داد: «خاندان شانگ مجموعه قوانین پیچیده‌برادریم​ و کاملی داره. به‌ویژه در بخش جانشین‌ها، این قوانین به‌شدت سخت‌گیرانه‌ست.»

«اگه بانو شین تسی می‌خواد به جایگاه ارباب جوانی برسه،‌نشانهٔ​ باید آزمون خاندان شانگ رو پشت سر بذارید. این آزمون‌جبران​ یه سنته و فقط یه نوع آزمون وجود داره، اونم تجارته.»

خاندان شانگ با اتکا به تجارت شکوفا شده بود و‌جوان​ توسعهٔ این خاندان از کسب‌وکار جدایی‌ناپذیر بود. هنگامی که خاندان‌راحت​ شانگ ارباب جوان جدیدی را برمی‌گزید، مهارت‌های تجاری او را می‌آزمود.

«تجارت رو دست‌کم نگیرید و فکر نکنید فقط یه راه برای پول درآوردنه. تجارت می‌تونه شایستگی‌های‌مشت‌هایش​ یه جانشین رو بسنجه، چون موقع تجارت معمولاً مشکلات زیادی پیش میاد. این آزمون در واقع‌لبانش​ هوش و برنامه‌ریزی، قدرت سازگاری با شرایط، قدرت تزکیه و خیلی چیزهای دیگه‌تون رو محک می‌زنه.»

«خاندان به هر کدوم از شرکت‌کننده‌ها صد هزار سنگ‌نمی‌کنم​ ازلی سرمایهٔ اولیه میده. سه ماه بعد، هر کسی‌چنین​ که بیشترین درآمد رو داشته باشه، ارباب جوانِ جدید میشه.»

وِی یانگ‌همه‌چیز​ از قوانین خاندان‌بی‌درنگ​ کاملاً آگاه بود.

فانگ یوان پرسید: «پس‌برادرامون​ برای برنده‌شدن تو این‌داری​ رقابت چقدر باید دربیاریم؟»

رقابت ارباب جوان خاندان شانگ در شهر زبانزد بود‌همه‌چیز​ و تمام خاندان شانگ توجه ویژه‌ای به آن داشتند.‌احترام​ فانگ یوان می‌دانست که در اینجا باید تابع قوانین باشد.

«در حالت عادی، همین که بانو شین تسی تا آخر این سه ماه حدود سیصد هزار تا‌اگرچه​ داشته باشه، بیشتر رقیباش رو کنار می‌زنه. اگه ششصد هزار تا داشته باشه، شانس پیروزیش خیلی بالاست. هفتصد‌بی‌روح​ تا هشتصد هزار تا، نتیجهٔ تراز اولِ ارزیابی‌های سال‌های گذشته‌ست. اما...» در این لحظه، وِی یانگ مکث کرد.

«این بار بین شرکت‌کننده‌ها کسی هست که مادرش دخترعموی سرور رئیس خاندانه. اون توی خاندان شانگ نفوذ نسبتاً‌ده‌برابر​ زیادی داره. اسمش شانگ یی فانه و بختِ اولِ پیروزی توی این رقابته. با کمک‌های پنهانیِ مادرش، در‌کرد​ آخر حداقل ششصد هزار تا رو درمیاره. اگه می‌خواید شکستش بدید، بانو شین تسی باید نتیجهٔ خیلی بهتری بگیره.»

شانگ یی فان حداقل ششصد هزار سنگ ازلی‌داری​ به دست می‌آورد، بنابراین برای کسب مقام ارباب جوان،‌ببری​ شانگ شین تسی باید نتیجه‌ای تراز اول کسب می‌کرد.

اما شانگ شین تسی هیچ قدرت یا نفوذی در خاندان شانگ نداشت.‌بی‌درنگ​ مادرش حتی از اعضای خاندان ژانگ بود که این امر موجب ضعف‌بشم​ سیاسی او می‌شد. برخلاف شانگ یی فان، او هیچ کمکی دریافت نمی‌کرد.

تنها حامی او شانگ یان فی‌احترام​ بود، اما او به عنوان رئیس‌بشم​ خاندان، نمی‌توانست آشکارا جانب او را بگیرد.

از این رو،‌صفر​ اکنون فشار روی او‌گره​ به شدت بالا بود.

با پایان یافتن صحبت‌هایش، وِی یانگ با نگرانی به شانگ شین تسی نگریست. او می‌دانست که کسب هفتصد‌مورد​ تا هشتصد هزار سنگ ازلی معمولاً در گرو شرایطی خاص بود. در سال‌های گذشته، اربابان جوانِ بسیار انگشت‌شماری‌زیردستانش​ توانسته بودند به این رقم دست یابند. این کار نیازمند استعداد، یاریِ دیگران و از همه مهم‌تر، بخت بود.

در ابتدا، شانگ یان فی انتظار‌گذشت​ نداشت که شانگ شین تسی به این‌برخاست​ زودی برای مقام ارباب جوان رقابت کند.

این امر تماماً به‌مشت‌هایش​ دلیل تأثیر فانگ و‌فراموش​ بای بر او بود.

با شنیدن سخنان وِی یانگ، شانگ شین تسی‌کردن​ مدتی ساکت ماند و سپس پرسید: «می‌تونم بپرسم‌اگه​ بهترین نتیجه تو تاریخ شهر خاندان شانگ چی بوده؟»

وِی یانگ جا خورد و گفت: «البته که از هشتصد هزار تا فراتر رفت و به نهصد هزار تا رسید. اما تو تاریخ افراد خیلی کمی تونستن از پس‌بدی​ این کار بربیان، کلاً کمتر از بیست نفر میشن. رئیس جوان فعلیِ خاندانمون، شانگ توئو های، فقط تونست به هشتصد و نود هزار تا برسه و همون موقع هم‌نگهداری​ غوغای بزرگی به پا کرد. اما پدرت، اون زمان، به نهصد و بیست هزار تا رسید. همین یه دستاوردش کافی بود تا اسمش وارد سوابق تاریخی خاندان شانگ بشه.»

وِی یانگ در میان صحبت‌هایش دوباره مکث کرد: «اما بهترین نتیجه تو تاریخ خاندان‌گره​ شانگ، یک میلیون و صد و ده هزار تاست. اسم اون شخص شانگ گوی‌می‌کنم​ تسای بود. استعداد هیولاواری داشت، اما متأسفانه کالبدش یکی از ده کالبد مطلق بود...»

شانگ شین تسی در حالی که مشت‌هایش را محکم گره‌آینده​ کرده بود و چشمانش به روشنی می‌درخشید، زمزمه کرد: «نهصد و‌لبخندی​ بیست هزار تا، یک میلیون و صد و ده هزار تا...»

او استعداد زیادی در تجارت داشت. اگرچه فانگ یوان او را‌احترام​ برای این رقابت بسیار تشویق کرده بود، اما خودش با میل و‌چنین​ رغبت در آن شرکت می‌کرد و مجبور به این کار نشده بود.

با دیدن حالت چهرهٔ شانگ شین تسی، خیالِ وِی یانگ راحت شد: «خیلی خب، من دیگه باید برم. اما‌منابع​ قبلش یه نصیحت بهت می‌کنم. تمام حواس خاندان شانگ به این رقابته، پس سعی نکن دنبال میانبر یا دور زدن‌تفریح​ قوانین باشی. به برادر وِی اعتماد کن، تو گذشته هر کسی که سعی کرد تقلب کنه، آخرش به جایی نرسید.»

اربابان جوان آیندهٔ خاندان شانگ به‌گذشت​ شمار می‌رفتند؛ این مسئله اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت‌برخاست​ و هیچ‌گونه لغزشی در آن بخشودنی نبود.

شانگ یا زی یکی از اربابان جوان بود، اما تنها به‌اگه​ خاطر یک حساب‌سازی جعلی تبعید شد؛ همین امر نشان می‌داد که خاندان‌نیازی​ شانگ تا چه حد بر اعمال اربابان جوان حساسیت به خرج می‌دهد.

شانگ یی فان حمایت خاندان مادرش را‌گره​ داشت، اما آن‌ها فقط در چارچوب قوانین می‌توانستند‌آینده​ به او کمک کنند و جرئت تقلب نداشتند.

اندکی بعد، وِی یانگ پیش‌بیشتر​ از ترک باغ نان چیو،‌جوان​ چند نصیحت دلسوزانهٔ دیگر نیز کرد.

او یکی از بزرگانِ مهم خاندان و دستِ راستِ شانگ یان فی بود. طبق قوانین، می‌بایست از‌نشانهٔ​ ملاقات با آن‌ها دوری می‌کرد. با این وجود، همچنان به باغ نان چیو رفت‌وآمد می‌کرد و مسائل‌برادریم​ را با این دقت برای شانگ شین تسی توضیح می‌داد؛ امری که عمق رفاقت او را ثابت می‌کرد.

شانگ شین تسی گفت: «برادر وِی داره به‌فراموش​ خاطر ما فشار زیادی رو تحمل می‌کنه. ما‌می‌کنم​ نمی‌تونیم بیشتر از این براش دردسر درست کنیم.»

فانگ یوان ساکت ماند.

بای نینگ بینگ اخم کرد و گفت:‌شانس​ «کسب درآمدی شش برابرِ سرمایهٔ اولیه اونم‌می‌گیرم​ فقط تو سه ماه تجارت، گفتنش آسونه.»

اگرچه او یک نابغهٔ ذاتی بود، اما‌بازگشتش​ هیچ استعدادی در تجارت و کسب‌وکار نداشت‌گره​ و اکنون به شدت احساس درماندگی می‌کرد.

اما چشمان شانگ شین تسی درخشید و با لبخندی‌نمی‌کنم​ حاکی از اطمینان گفت: «راستش من یه نقشهٔ خوب دارم.‌می‌گفت​ اگه بتونیم عملیش کنیم، مطمئنم می‌تونیم ششصد هزار تا دربیاریم.»

بای نینگ‌همه‌چیز​ بینگ پرسید:‌آغاز​ «اوه، چه نقشه‌ای؟»

شانگ شین تسی نگاه عمیقی به فانگ یوان انداخت و نقشه‌اش را‌اینجا​ بیان کرد: «وقتی رفتم مبارزات برادر هی تو رو تو میدان نبرد‌برگشتم​ تماشا کنم، ازش الهام گرفتم. ما می‌تونیم تو زمینهٔ اطلاعات تجارت کنیم.»

بای نینگ بینگ‌بسپارد​ اخم کرد و‌گذشت​ پرسید: «فروش اطلاعات؟»

ناولها | novelha.net