چپتر 1533: دریاچهٔ زیرزمینی قلب یخی
0تیه روئو نان دربرای رویارویی با حمله، خرناسی کشیدنبردشان و مشتهایش را بالا آورد.
گرومب!
با برخورد مشت و کفتکان دست، صدای مهیبی طنینانداز شدگوی و نوری سپید فوران کرد.
نور شدیدی به بیرونعبوس زبانه کشید و زمین بربزرگترین اثر شدت ضربه ترک برداشت.
دو طرف پیش از آنکه به سرعت به عقب رانده شوند، به شدتکشندهٔ با یکدیگر برخورد کردند. پس از برداشتن حدود ده قدم، جای پای خودنهایی را محکم کردند و در حالی که به نفسنفس افتاده بودند، به یکدیگر نگریستند.
در این لحظه، هر دو چهرهای عبوس و جدیمتعددی داشتند. از آنجا که طرف مقابل را بزرگترین رقیبمانده خود میدانستند، جرئت نمیکردند کوچکترین بیاحتیاطیای به خرج دهند.
شانگ شین تسی در دل آهی کشید: «واقعاً شگفتانگیزه، قدرت نبرد اینجوهر دو نفر خیلی فراتر از رتبه پنجهای عادیه، هر دوتاشون بذرهای جاودانه هستن!»کشندهٔ با دانش کنونیاش، چیزهایی دربارهٔ دنیای جاودانهها از شانگ چینگ چینگ آموخته بود.
یه فان به اطراف نگاه کرد وآنجا گفت: «تیه روئو نان، اگه بتونی اینکوچکترین حرکت رو دفع کنی، من شکست رو میپذیرم!»
نگاه تیه روئو نانبرای متمرکز شد و با تکاننبردشان دادن سر موافقت کرد: «باشه.»
استادان گوی فانی جوهر ازلی محدودی داشتند. آنها برای مدت طولانیگرفته نمیجنگیدند، اما نبردشان چنان نفسگیر بود و حرکات کشندهٔ فانی متعددیتعیین به کار گرفته بودند که جوهر ازلیشان به شدت تحلیل رفته بود.
از این رو، جوهر ازلی اندکی در روزنههایشان باقی مانده بود.فانی درست در لحظهای که یه فان حرکت نهایی را برای تعیینچنان پیروز میدان آغاز کرد، تیه روئو نان با آن موافقت کرده بود.
یه فان نفس عمیقیعبوس کشید و فعال کردنمقابل حرکت کشندهاش را آغاز کرد.
حرکت کشندهٔمحدودی فانی —برای پرندهٔ شفق!
جیو جیو!
صدای جیکجیکِشکست مضطربِ پرندهایمتمرکز به گوش میرسید.
نور همچون آب بر بدن یه فانآنجا جاری شد. این نورهای رنگینکمانی خروشیدند وکوچکترین روی ساعدها و کف دست راستش متمرکز شدند.
نورهای شفق ارادهای از خودمدت نشان دادند؛ در حالی که بهنفسگیر شکل گنجشکی کوچک درمیآمدند، جیکجیک میکردند.
پرندهٔ شفق انرژی جمع کرد و هالهای قدرتمند به خود گرفت. چهرهٔ تیه روئورفته نان درهم رفت و دود سیاهی از بدنش به بیرون تراوش کرد. دود سیاهعمیقی روی صورتش متمرکز شد و رفتهرفته به نقاب آهنینِ سیاه و نازکی بدل گشت.
حرکت کشندهٔشکست فانی —متمرکز تجهیزات نقاب آهنین!
این حرکت از میراث حقیقی نقاب آهنین نشئت میگرفت.بزرگترین اگر یک گوی جاودان به عنوان هستهٔ آن بهشانگ کار میرفت، به یک حرکت کشندهٔ جاودان تبدیل میشد.
یه فان فریاد زد: «برو!» در همین لحظه، نور رنگینکمانیچنان روی بازوی راستش گویی جان گرفت، از بدنش جدا شداندکی و به آسمان پرواز کرد تا به پرندهای رنگینکمانی تبدیل شود.
پرنده بالهایش را به همچنان زد و پرندهٔ شفق باکار سرعتی سرسامآور به جلو یورش برد.
تیه روئو نان نیز بهتکان جای عقبنشینی، به جلو یورشگوی برد و فریاد زد: «بیا!»
در لحظهٔ بعد،چهرهای او با پرندهٔداشتند شفق برخورد کرد.
استادان گوی خاندان تیه نفس در سینه حبس کردند. آنها نگراننفسگیر تیه روئو نان بودند؛ چه کسی فکرش را میکرد که اوباقی واقعاً از بدن خود برای دفع قویترین حملهٔ یه فان استفاده کند.
فراز ابرها، تیه میان شن آرام وحرکات بیتفاوت بود. او قدرتِ تجهیزات نقاب آهنین رااندکی میدانست و به دفاع آن اطمینان کامل داشت.
جیو جیو!
پرندهٔ شفق به تیه روئو نان کوبیده شد وبزرگترین دوباره به تودهای از نور شفق تغییر شکل دادشانگ و تیه روئو نان را در خود فرو برد.
دود سیاه از بدن تیهمدت روئو نان برخاست و در برابرنفسگیر خوردگیِ نور شفق به دفاع پرداخت.
هر دو طرف درنبردشان بنبستی گرفتار شده بودند ومتعددی تعیین پیروز میدان ناممکن بود.
تیه میان شن تحسینمتمرکز کرد: «بذر جاودانهٔ خاندانباشه شانگِ شما هم کاملاً خوبه.»
شانگ چینگ چینگچهرهای لبخند زد: «حیفداشتند که یه بذرِ خارجیه.»
تیه میان شن سر تکان داد: «میبینم که این حرکت کشندهاشنفسگیر چقدر خلاقانهست، احتمالاً ابداع خودشه. اینکه تو این سن بتونه سبکباقی خودش رو خلق کنه، نشون میده که خیلی فراتر از نوابغ عادیه.»
هو یائو از گوشهای با حسرتنفسگیر نگاه کرد و آه کشید: «چنینازلیشان بذرهایی، همگی ستونهای آیندهٔ خاندان هستن.»
شانگ چینگ چینگ فروتنی نشان میداد، اما در دل به شدتفانی مشکوک بود. او پیشتر یه فان را راهنمایی کرده بود، اماچنان پسر جوان در آن زمان چنین استعدادی از خود نشان نداده بود.
«خاندان شانگِ من سازوکارِ میدان نبرد داره، برای همین تیهرقیب میان شن و هو یائو فکر کردن اون یه بذرتسی جاودانهٔ بیرونیه که ما جذبش کردیم، اما ماجرا این نیست.»
«یه فان چنین استعدادی نشون داده، حتماً اخیراً به فرصتهای خوشیمنی برخورده.حرکات البته، اون حرکت کشندهٔ خودش رو خلق کرده، چنین استعدادی رو نمیشهدرست دستکم گرفت. واقعاً صلاحیتش رو داره که بخشی از خاندان ما بشه.»
«اگه بتونیم تحقیق کنیم و بفهمیم که پیشینهش مشکوک نیست، جذبش میکنیم. راستی، انگار ازاندکی شانگ شین تسی خوشش میاد، میتونیم از این استفاده کنیم. اگه بتونه یه جاودانه بشه، چهکشندهاش عیبی داره اگه شانگ شین تسی رو بهش بدیم؟ این تو آینده هم داستان قشنگی میشه.»
در همان زمان که شانگ چینگ چینگموافقت میاندیشید و نقشههایش را میکشید، دو جاودانه درآنها دریاچهای نزدیک کوهستان مشغول گفتگو و توطئهچینی بودند.
این دو جاودانه ردپای خود راداشتند پنهان میکردند؛ آنها از مدتها پیشجرئت برای این کار آماده شده بودند.
در میان آنها، یکی از جاودانهها مرد جوانی با ظاهریچنان نحیف به نام یی یو بود. او با چهرهای نگراناندکی پرسید: «واقعاً کارامون اون سه تا جاودانه رو خبردار نمیکنه؟»
همراهش، یی نان من، با اطمینان پاسخ داد: «نه. اگه به خاطر حرکت کشندهٔ تحقیقاتی منحصربهفرد منباقی نبود، عمراً میتونستم یه هیولای آبِ باستانی رو زیر این میدان یشمِ گرمِ دودآلود پیدا کنم! خاندانجیو ییِ ما توی مسیر آب بیشترین مهارت رو داره، خیلی سخته که این سه تا جاودانه بویی ببرن.»
«تازه الانم که قرار نیست مستقیم وارد عملباشه بشیم، فقط این هیولای آبِ باستانیِ خفته روبرای تحریک میکنیم تا بیدار بشه و طغیان کنه.»
با گفتن این حرف، لحن یی نان من تغییر کرد: «البته، جاودانهها انواع و اقسام روشها رو دارن، نمیتونمشین تضمین کنم که متوجه نمیشن. اما حتی اگه بفهمن و دستمون رو رو کنن، ما هم میتونیم بهونه بیاریم. هردربارهٔ چی نباشه، خاندان یی هم یه نیروی برتره؛ شاید شک کنن، اما با ما وارد نبرد مرگ و زندگی نمیشن.»
«اگه چیزی نفهمن، ههه، وقتی هیولای آب طغیان کنه، قطعاً سرکوبش میکنن.حرکات اون موقع، تو میتونی وارد عمل بشی و یکیشون رو بکشی تادرست اون سه تا خاندان به هم شک کنن و بیفتن به جون هم!»
یی نان من سطح تزکیهٔ رتبه ۷ داشت، در حالی که ییازلیشان یو تنها در رتبه ۶ بود. در نقشهٔ آنها، یی یو کسیمیدان بود که ترور را اجرا میکرد؛ او قطعاً روشی منحصربهفرد در آستین داشت.
یی یو، مرد جوانِ نحیف، با چهرهای نگران گفت: «منگوی هنوز با اون حرکت آشنایی کامل ندارم، اگه فعالسازیش شکستاما بخوره چی؟ اگه وقتی ازش استفاده میکنم متوجه بشن چی؟»
یی نان من با چهرهای جدی گفت: «این بدترین حالت ممکنه. اگه متوجه بشن، منبیاحتیاطیای جونم رو میذارم تا معطلشون کنم و بذارم تو فرار کنی. حتی اگه بمیرم همپنجهای اعتراف نمیکنم که جاودانهای از خاندان یی هستم، تو هم باید همین کار رو بکنی.»
«هوم!» این بار، دیگر اثری از نگرانینمیجنگیدند در چهرهٔ یی یو دیده نمیشد؛ اومتعددی سرشار از جدیت و عزم شده بود.
یی نان من نفسنبردشان عمیقی کشید و گفت:کشندهٔ «دارم وارد عمل میشم.»
او یک حرکت کشندهٔ جاودان را با هالهای بهشدتاستادان پنهان فعال کرد؛ هیچ نشانی از هیاهو در آنطولانی نبود و این امر یی یو را آسودهخاطرتر ساخت.
در لحظهٔ بعد، موجهای آب درداشتند اعماق زمین پدیدار گشت؛ هیولای آبِ خفتهنمیکردند با خشونت از خواب بیدار شده بود!
بر روی سطح زمین، درست زمانی که یهاما فان و تیه روئو نان در آستانهٔ مشخصگرفته کردن پیروز میدان بودند، زمین به لرزه درآمد.
فوووش! فوووش! فوووش!
فورانهای آب از خاک سیاه زمین بیرون زد واستادان به درون میدان نبرد نفوذ کرد؛ آرایهٔ گویی که خانداننمیجنگیدند شانگ با زحمت فراوان برپا ساخته بود، در هم شکست.
دهها ستون عظیم آب بهجدی بلندی دهها پا در میدانرقیب یشم گرم دودآلود پدیدار گشت.