---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 17: شروع پالایش کرم شراب • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 17: شروع پالایش کرم شراب

0

«با استعداد درجهٔ C که دارم، حجم دریای ازلی توی روزنه‌ام فقط ۴۴ درصده. سرعت مصرف جوهر ازلی توسط گو، خیلی بیشتر از سرعت بازیابیِ خودمه. اگه بخوام گویی رو پالایش کنم، باید از نیروی خارجی کمک بگیرم، که یعنی باید سنگ‌های ازلی رو خرج کنم.»

«هرچه ارادهٔ گو ضعیف‌تر باشه، مقاومتش کمتره و پالایشش برام راحت‌تر میشه. اما‌می‌وزید​ هر موجود زنده‌ای همیشه اراده‌ای برای زنده موندن داره. برای پالایش گوی مهتاب‌چشمانش​ حداقل به پنج سنگ ازلی نیاز دارم، و در بیشترین حالت هشت تا.»

«الان برای پالایش کرم شراب، حداقل به یازده سنگ ازلی نیاز دارم، و در‌درِ​ بیشترین حالت شونزده تا.» هرچند کرم شراب نیز مانند گوی مهتاب گویی رتبه ۱‌بابا​ بود، اما بی‌شک کمیاب‌تر بود. از این رو، دشواری فرایند پالایش نیز افزایش می‌یافت.

به عبارت دیگر، با وجود اینکه فانگ یوان در آن زمان هفده‌کارگر​ سنگ ازلی داشت، اما تنها برای پالایش کرم شراب، در بهترین حالت‌وقت​ شش سنگ و در بدترین حالت تنها یک سنگ ازلی برایش باقی می‌ماند.

در دل شب، هلال درخشانِ ماه، نوری زلال و ناب می‌پراکند. مهتاب همچون‌بسته​ دستانِ لطیفِ بانویی قدیسه، دهکدهٔ گو یوئه را به نرمی نوازش می‌کرد. در امتداد‌کیه​ مسیر، خانه‌های بامبو همچون یشم، پرشمار قد برافراشته بودند. نسیم شبانه به آرامی می‌وزید.

زیر این مهتاب، فانگ یوان راه بازگشت‌پرشمار​ به مسافرخانه را در پیش گرفت. درِ مسافرخانه‌راه​ بسته بود. فانگ یوان مشتی بر در کوبید.

کارگر مسافرخانه درحالی‌که چشمانش از خواب پف کرده‌زیر​ بود، در را باز کرد و غرغرکنان گفت: «شنیدم‌کوبید​ بابا! شنیدم! کیه این وقت شب داره در می‌کوبه...»

اما با دیدن فانگ یوان که دم در ایستاده بود، تمام نارضایتی و‌درحالی‌که​ خواب‌آلودگی از چهره‌اش پرید. کمر خم کرد و با لبخندی چاپلوسانه گفت: «آه،‌دیدن​ ارباب جوان شمایید. باعث افتخار این حقیره که در رو برای ارباب باز کنه.»

فانگ یوان با چهره‌ای‌آرامی​ سرد و بی‌تفاوت سر تکان‌مسافرخانه​ داد و وارد مسافرخانه شد.

حالت چهره‌اش باعث شد کارگر با فروتنیِ بیشتری‌برافراشته​ بخندد و پیش‌قدم شود: «ارباب، گرسنه‌اید؟ می‌خواید به‌بازگشت​ آشپزخونه خبر بدم یه چیزی برای شامتون تدارک ببینن؟»

فانگ یوان سر تکان داد و فقط‌می‌وزید​ دستور داد: «لازم نیست. برو یه کم‌درِ​ آب گرم برام بیار، می‌خوام دست‌ورویی بشورم.»

کارگر بی‌درنگ سر تکان داد: «چشم!‌پیش​ ارباب، شما اول برید تو اتاقتون. قول‌درحالی‌که​ می‌دم آب گرم همین الان فرستاده بشه.»

فانگ یوان با صدایی تأیید کرد و از پله‌ها‌مسافرخانه​ راهیِ طبقهٔ دوم شد. کارگر به رفتن او خیره ماند؛‌خواب​ چشمانش زیر نور می‌درخشید و حسادت در نگاهش موج می‌زد.

او مشت‌هایش را گره کرد، آهی عمیق کشید و با خود گفت: «این‌می‌وزید​ یه استاد گوئه، آه اگه فقط منم استعداد تزکیه داشتم، چقدر خوب می‌شد!»‌چشمانش​ این کلمات به گوش فانگ یوان رسید و او در دل لبخند تلخی زد.

یک استاد گو قدرت فراتر رفتن از فانی‌ها را داشت‌بازگشت​ و به انسانی برتر از انسان‌ها تبدیل می‌شد، اما در‌چشمانش​ این مسیر، بهایی که باید پرداخته می‌شد نیز بسیار سنگین بود.

نخستین مشکل دشوار، منابع مالی بود. یک استاد گو برای تزکیه به‌کارگر​ سنگ‌های ازلی نیاز داشت، نبردها نیز نیازمند سنگ‌های ازلی بودند، پالایش گو‌وقت​ نیز سنگ ازلی می‌خواست و تجارت نیز از این قاعده مستثنا نبود.

بدون سنگ‌های‌نسیم​ ازلی، چگونه‌آرامی​ تزکیه امکان‌پذیر بود؟

این نکته، تنگنایی بود که کارگر‌یشم​ مسافرخانه، به عنوان فانیِ عادی‌ای که از‌می‌وزید​ بیرون نظاره‌گر بود، آن را درک نمی‌کرد.

درست مانند اوایل غروب، وقتی استاد گوی جوان، جیانگ یا، کوزه‌های شراب شکارچیان را به زمین انداخت تا‌کارگر​ خشم و نارضایتی‌اش را بر سرشان خالی کند. حرف حسابش این بود: خودش دلش نمی‌آمد برای نوشیدن شراب‌خواب‌آلودگی​ بامبوی سبز سنگ ازلی خرج کند، اما آن شکارچیان که مشتی فانیِ عادی بودند، چنین پولی برای ولخرجی داشتند!

با نگاهی به کل ماجرا، تنها همین یک موضوع می‌توانست چیزهای زیادی دربارهٔ وضعیت تزکیهٔ یک استاد گو بگوید. قدرت استاد گو عظیم بود، آن‌ها دستاوردهای‌دیدن​ بیشتری نسبت به یک فانیِ عادی داشتند، اما بهای آن نیز گزاف بود. در بسیاری از مواقع، مصرف هر یک تکه سنگ ازلی نیازمند ملاحظات فراوانی‌پیش‌قدم​ بود، به‌ویژه وقتی پای استادان گوی رتبه‌پایین در میان بود. فریب ظاهر پرشکوه را نخورید؛ در واقعیت، زندگی یک استاد گو همواره تحت فشار پول قرار دارد.

فانگ یوان به زندگی پیشین خود اندیشید و با درکی عمیق از این واقعیت،‌مشتی​ در دل گفت: «بماند که با بالا رفتنِ مرحلهٔ یک استاد گو، منابع مورد‌وقت​ نیازش هم بیشتر میشه. بدون یه پشتوانهٔ درست‌وحسابی، مسیر تزکیهٔ یه استاد گو خیلی سخته.»

او به اتاقش بازگشت. درست پس از روشن کردن‌بودند​ چراغ، کارگر مسافرخانه با طشتی از آب گرم بالا آمد.‌گرفت​ البته، حوله‌های پارچه‌ای و دیگر لوازم شست‌وشو نیز همراهش بود.

فانگ یوان کارگر را مرخص کرد و‌می‌وزید​ درِ اتاق را بست. چفت در را‌درِ​ انداخت، خود را شست و به رختخوابش رفت.

هرچند بدنش کمی احساس خستگی می‌کرد، اما قلبش همچنان از هیجان می‌تپید: «بالاخره‌درحالی‌که​ کرم شراب رو به دست آوردم. کرم شراب از گوی مهتاب کمیاب‌طره، چون‌دیدن​ به یه معنا، گوییه که استعداد نهفتهٔ یه استاد گو رو افزایش می‌ده!»

فانگ یوان چهارزانو روی تخت نشست و کرم شراب را بیرون‌گرفت​ آورد. کرم شراب همچنان در خواب عمیقی بود. اندازهٔ بدنش اندکی‌کرد​ از گوی مهتاب بزرگ‌تر، و مانند کرم ابریشم نرم و سفید بود.

زیر نور، بدنش در لایه‌ای از نورِ لرزان و کم‌رنگ احاطه شده بود، درست‌زیر​ مانند درخشش ملایم یک مروارید. دو چشم کوچک شبیه به دو دانه کنجد سیاه‌کرده​ روی سر سفید و تپلش قرار داشت که ظاهری جذاب و معصومانه به آن می‌بخشید.

در دست که قرار می‌گرفت، سنگین نبود. وزنش حدود نصف یک تخم‌مرغ بود. با بوییدن دقیق آن، بدنش‌کارگر​ رایحه‌ای از شراب ساطع می‌کرد. این عطر، رایحهٔ شراب بامبوی سبز نبود، بلکه عطرِ خودِ کرم شراب بود.‌خواب‌آلودگی​ بویی محو و مه‌آلود داشت، گویی اصلاً وجود نداشت. با استشمام رایحهٔ کرم شراب، بینی فانگ یوان تکان خورد.

رایحهٔ شراب مستقیم به سمت پایین و درون روزنه حرکت کرد و وارد دریای ازلی‌خواب​ مس سبز شد. دریای ازلی برای لحظه‌ای به خروش آمد و موج برداشت و به‌خواب‌آلودگی​ سرعت شراب را در خود جذب کرد. بارقه‌ای از جوهر ازلیِ خالص و پالایش‌یافته پدیدار گشت.

جوهر ازلیِ عادی رنگی سبز زمردی داشت و با درخشش مسین و فلزی می‌درخشید. با‌کوبید​ وجود این، جوهرِ جدید سبزِ کم‌رنگ بود و تراکم بیشتری نسبت به جوهر ازلیِ اولیه داشت.‌ایستاده​ این همان جوهر ازلی بود که یک استاد گوی رتبه یک مرحلهٔ میانی می‌توانست تولید کند.

فانگ یوان با آگاهی از این بارقهٔ جوهر ازلیِ سبزِ کم‌رنگ در دریای مس سبز خود، لبخند رضایت‌بخشی زد و در دل گفت:‌کوبید​ «در حال حاضر پایهٔ تزکیهٔ من فقط در حد رتبه یک مرحلهٔ آغازینه. اما با متراکم‌سازیِ کرم شراب، بعد از اینکه جوهر ازلی پالایش‌چاپلوسانه​ بشه، می‌تونم جوهر ازلیِ مرحلهٔ میانی رتبه یک رو داشته باشم. زیباییِ این مزیت چیزی نیست که بشه تو یکی دو جمله بیانش کرد.»

اما خیلی زود، لبخند از لبانش محو شد: «با این حال، هنوز نتونستم کاملاً روی کرم شراب‌کوبید​ مسلط بشم. تنها زمانی که کرم شراب رو پالایش کنم و اون رو به گوی حیاتی‌ام تبدیل‌تمام​ کنم، می‌تونم آزادانه ازش استفاده کنم و بعد از اون با بیشترین بازدهی، جوهر ازلی‌ام رو پالایش کنم.»

با رسیدن به این نقطه از افکارش، دیگر درنگ نکرد و جریانی از جوهر ازلی‌خواب​ مس سبز را از دریای ازلی‌اش بیرون کشید. جوهر ازلی محکم به دور کرم شراب پیچید،‌چهره‌اش​ آن را در هوا پیش روی فانگ یوان معلق کرد و به درون بدنش نفوذ کرد.

کرم شراب که جانش را در خطر می‌دید، بی‌درنگ‌مسافرخانه​ بیدار شد. به‌شدت شروع به تقلا کرد و با استفاده‌خواب​ از قدرت خودش، جوهر ازلی فانگ یوان را پس زد.

فانگ یوان با خود اندیشید: «مقاومت این کرم شراب واقعاً بالاست.»‌شبانه​ همان‌طور که احساس می‌کرد سرعت مصرف جوهر ازلی‌اش به بیش از‌مشتی​ دو برابرِ میزان مصرف گوی مهتاب رسیده است، چهره‌اش در هم رفت.

«هر طور که شده، باید کرم شراب رو پالایش‌راه​ کنم.» در حالی که به تزریق جوهر ازلی به درون‌درحالی‌که​ کرم شراب ادامه می‌داد، برقی از اراده در چشمانش درخشید.

در اتاق، شمع‌های روی میز آرام می‌سوختند و نور درخشانی به مرکز اتاق می‌تاباندند، در‌خواب​ حالی که گوشه‌های دورترِ دیوارها در تاریکی فرو رفته بود. نور شمع بر چهرهٔ فانگ یوان‌چهره‌اش​ می‌تابید، اما او چشمانش را بسته بود و تمام تمرکزش را روی کرم شراب جمع می‌کرد.

جریان پیوسته‌ای از جوهر ازلی مس سبز که به غباری مه‌آلود می‌مانست، از سراسر بدن فانگ یوان بیرون می‌زد، سپس‌کرده​ گرد هم می‌آمد و محکم به دور کرم شراب می‌پیچید. کرم شراب در هوا معلق بود و فاصله‌اش با چهرهٔ‌ارباب​ فانگ یوان به کمتر از یک پا می‌رسید. کرم در میان جوهر ازلی مس سبز با تمام توان تقلا می‌کرد.

زمان به آرامی سپری شد.

شمع‌ها با سوختن کوچک‌تر می‌شدند و نورشان رو‌زیر​ به خاموشی می‌رفت. هلال ماهِ بیرون پنجره رفته‌رفته‌مشتی​ پایین رفته بود و سپس روزی جدید فرا رسید.

نور بامدادی از شکاف باریک پنجره به‌گرفت​ درون خزید و به اتاق تابید. گویی‌چشمانش​ لبه‌ای از نور بر پنجره نقش بسته بود.

فانگ یوان چشمانش را گشود و به کرم شرابِ پیش رویش نگریست. بدن سفید کرم شراب اکنون‌درحالی‌که​ هاله‌ای سبزرنگ به خود گرفته بود. این نتیجهٔ تلاش فانگ یوان در نیمی از شب بود. با این‌چهره‌اش​ حال، آشکار بود که این حجم از رنگ سبز حتی به ۱٪ از بدن کرم شراب هم نمی‌رسید.

چهرهٔ فانگ یوان در هم رفت. ارادهٔ این کرم شراب بیش‌شبانه​ از حد سرسخت و مقاومتش به طرز عجیبی بالا بود؛ به بیان‌کوبید​ ساده، این فراتر از حد و مرز یک گوی رتبه ۱ بود.

«این گو به احتمال زیاد گوی حیاتیِ راهب شراب گل بوده. راهب شراب گل یک استاد رتبه ۵ بود، پس این کرم‌کرده​ شراب هم در اصل رتبه ۵ بوده، اما چون تمام این سال‌ها رو بدون غذای کافی سر کرده و مدام بین سیری‌شمایید​ و گرسنگی دست و پا زده، رتبه‌اش هم سقوط کرده. الان توی سطح رتبه ۱ باقی مونده، اما اراده‌اش هنوز مثل سنگ سخته!»

فانگ یوان‌زیر​ حقیقت را درست‌مسافرخانه​ حدس زده بود.

این کرم شراب در اصل گوی حیاتیِ راهب شراب گل بود. ارادهٔ اولیه‌اش‌بسته​ کاملاً پاک و تا انتها پالایش شده بود؛ این کرم در تمام نبردها‌بابا​ همراه راهب شراب گل بود و با او از دنیای زیرزمینی عبور کرده بود.

پس از مرگ راهب شراب گل، ارادهٔ قدرتمند او در کرم شراب‌آرامی​ به حیات خود ادامه داد. اکنون تلاش فانگ یوان برای پالایش کرم‌کارگر​ شراب، در واقع به معنای مبارزه با ارادهٔ راهب شراب گل بود.

این کار به‌بودند​ مراتب دشوارتر از پالایش‌می‌وزید​ یک گوی طبیعی بود.

ارادهٔ انسان عموماً از یک گوی طبیعی قوی‌تر است. انسان‌ها در رویارویی با مرگ می‌توانند قدرتی از خود نشان دهند‌گفت​ که حتی خودشان هم تصورش را نمی‌کنند. چه رسد به راهب شراب گل که استادی از جناح اهریمنی بود. او‌افتخار​ تک‌وتنها می‌آمد و می‌رفت و در دنیای زیرزمینی جولان می‌داد. ارادهٔ او از استادانِ هم‌رده‌اش در جناح حق سرسخت‌تر بود.

«پالایش این کرم شراب توی یک ماه غیرممکنه، مگه اینکه استاد قدرتمندی با استفاده از فشارِ یک گوی رتبه ۲ یا رتبه‌کرد​ ۳، این کرم رو تحت فشار بذاره و ارادهٔ درون بدنش رو تا پایین‌ترین حدِ ممکن سرکوب کنه. تنها با چنین کمکیه که‌حقیره​ می‌تونم با نصف تلاش، دو برابر نتیجه بگیرم.» همان‌طور که در این افکار غوطه‌ور بود، فانگ یوان نتوانست جلوی آه کشیدنش را بگیرد.

پدر و مادرش مرده بودند و عمو و‌برافراشته​ زن‌عمویش علیه او توطئه می‌کردند. خودش هم هیچ پشتیبانی‌مسافرخانه​ نداشت، پس از کجا می‌توانست کمک خارجی پیدا کند؟

اگر استعداد درجهٔ A داشت، شاید هنوز شانسی وجود می‌داشت، اما او تنها یک استعداد درجهٔ C بود. هیچ‌کس در خاندان به او امیدی نداشت، پس چه کسی حاضر بود چنین انرژی‌ای صرف کند تا به کمکش بیاید؟

مهم‌تر از همه،‌راه​ او نمی‌توانست وجود کرم‌گرفت​ شراب را فاش کند.

هیچ کرم شرابی در دهکدهٔ گو یوئه وجود نداشت و فانگ یوان هم نمی‌توانست خاستگاه این کرم شراب‌چشمانش​ را توضیح دهد. اگر این موضوع فاش می‌شد، احتمال زیادی وجود داشت که بزرگان خاندان متوجه شوند و‌پرید​ آن را به پروندهٔ راهب شراب گل ربط دهند. پی بردن به ارتباط این دو بسیار آسان بود.

«با این اوصاف، هفده سنگ ازلی کافی نیست. حداقل سی تا سنگ ازلی می‌خوام! دردسرسازه،‌راه​ اما هر چقدر هم سخت باشه، باز هم این کرم شراب رو پالایش می‌کنم.» ارادهٔ خودِ‌غرغرکنان​ فانگ یوان چون فولاد بود و او از پیش برای پالایش کرم شراب مصمم شده بود.

اهمیت گوی حیاتی بسیار زیاد بود. این گو تأثیر شگرفی بر مسیر تزکیهٔ آیندهٔ یک‌بسته​ استاد گو می‌گذاشت. اگرچه کرم شراب بهترین انتخابِ دنیا برای گوی حیاتی نبود، اما همچنان بسیار‌می‌کوبه​ بهتر از گوی مهتاب بود. همچنین در وضعیت کنونیِ فانگ یوان، بهترین گزینه به شمار می‌رفت.

قار و قور...

در این لحظه،‌شبانه​ معدهٔ فانگ یوان صدای‌راه​ اعتراضش را بلند کرد.

پس از یک شبانه‌روز بی‌خوابی و‌یشم​ صرف تمام توان برای پالایش کرم‌آرامی​ شراب، فانگ یوان طبیعتاً گرسنه بود.

«بهتره اول برم شکمم رو سیر کنم و بعد به فکر راهی برای جمع‌درِ​ کردن سنگ‌های ازلی باشم.» فانگ یوان شکمش را مالید و به طبقهٔ پایین رفت.‌بابا​ او به سالن غذاخوری رفت، در گوشه‌ای نشست و چند نوع صبحانه سفارش داد.

درست زمانی که می‌خواست شروع‌مسافرخانه​ به خوردن کند، برادر کوچک‌ترش،‌مشتی​ گو یوئه فانگ ژنگ، پیدایش شد.

«برادر بزرگ، چرا توی مسافرخونه موندی؟ چرا‌راه​ دیشب برنگشتی خونه بخوابی؟» برادرش بسیار صریح بود‌کوبید​ و لحنش به‌گونه‌ای بود که انگار توضیح می‌خواست.

ناولها | novelha.net