---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 396: بای نینگ بینگ! • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 396: بای نینگ بینگ!

0

سکوت مطلقی‌دست​ بر تالار‌حالتی​ برنزی حاکم بود.

فضا چنان سنگین‌چطوری​ گشت که گویی زمان‌روزایی​ از حرکت ایستاده بود.

فانگ یوان چهارزانو بر زمین‌بی‌تفاوتی​ نشسته بود و گویِ روزنهٔ دومِ‌شکست​ رتبه شش، پیش رویش شناور بود.

پالایش گویِ جاودان به سرانجام‌روئو​ رسیده بود، اما حواس فانگ یوان‌دوخت​ معطوف به این گویِ جاودان نبود.

با دشواری سر چرخاند و‌چهره​ به بای نینگ بینگ نگریست؛‌آرام​ چشمانش از تردیدی ژرف حکایت داشت.

بای نینگ بینگ که اکنون کالبد مردانه‌اش را‌مثل​ بازیافته بود، تیغی یخی در دست داشت و‌کاملاً​ بی‌هیچ حالتی در چهره، پشت سر او ایستاده بود.

تیه روئو نان آرام قدم پیش گذاشت و نگاهش را بر فانگ‌بخوری​ یوان دوخت؛ در چهره‌اش آمیزه‌ای از اندوه و شادی به چشم می‌خورد:‌برگردونم​ «فانگ یوان، حتی تو خوابتم نمی‌دیدی یه همچین روزی برسه، مگه نه؟»

فانگ یوان گویی هیچ‌تیه​ نشنیده باشد، همچنان به بای‌گذاشت​ نینگ بینگ چشم دوخته بود.

بای نینگ بینگ به فانگ یوان نگریست. با بازیافتنِ کالبد مردانه،‌قدم​ قدش بلندتر شده بود. ردایی به سپیدی برف بر تن داشت،‌خوابتم​ گیسوان نقره‌ای‌اش در هوا تاب می‌خورد و چشمانش از سرمایی ژرف می‌درخشید.

همچون توده‌ای‌بودم​ از یخ،‌بدن​ بی‌نهایت سرد می‌نمود.

بای نینگ بینگ همان‌طور که به فانگ یوان نگاه می‌کرد، با بی‌تفاوتی لبخندی زد و‌کوه​ گفت: «انتظارش رو نداشتی، نه؟ که بالاخره به دست من شکست بخوری. از زمان زنده‌دلت​ شدنم تو کوه چینگ مائو، همش تو این فکر بودم که چطوری بدن مردونه‌م رو برگردونم.»

«تو روزایی که با تو بودم، مثل یه مهرهٔ شطرنج که هر‌چهره‌اش​ جور دلت می‌خواست تکونش می‌دادی، کاملاً تحت کنترل تو بودم. تو قوی‌ترین‌مگه​ دشمن تو زندگیم نیستی، اما باید اعتراف کنم که بدون شک ترسناک‌ترینشونی.»

«فانگ یوان، تو ذاتاً تو نقشه کشیدن نابغه‌ای و با اون روش‌های بی‌رحمانه‌ت، آدم به‌شدت خطرناکی هستی.‌اندوه​ اما من، بای نینگ بینگ، آدم دست‌وپابسته‌ای نیستم. چطور می‌تونستم زیردست کسی بشم؟ هاه! هر چی بیشتر‌مردانه​ کنترلم می‌کردی و بیشتر ازم کار می‌کشیدی، منم بیشتر دنبال راهی برای فرار، جبران و ضدحمله بودم!»

«اما گویِ یانگ دست تو بود و فقط با یه اشاره می‌تونستی نابودش کنی.‌تکونش​ واسه همین بی‌گدار به آب نزدم. اون‌قدر به مغزم فشار آوردم تا یه راه‌ذاتاً​ چاره پیدا کنم، تا اینکه یه روز جرقه‌ای تو ذهنم خورد و نقشه‌ای کشیدم.»

«راستش، صحنه‌ای که با میل خودت گو رو تحویل بدی، قبلاً یه بار تو‌شدنم​ کوه چینگ مائو اتفاق افتاده بود. ههه، آره، هدفم تکرار همون صحنهٔ کوه چینگ مائو‌جور​ بود. لحظهٔ خودتخریبی من، دقیقاً همون لحظه‌ای می‌شد که تو از گویِ یانگ استفاده کنی.»

گوشهٔ لبان بای نینگ بینگ آرام به لبخندی باز شد: «با همین ایده،‌آمیزه‌ای​ مخفیانه نقشه کشیدم. من خودتخریبی می‌کردم، اما طبیعتاً یه خودتخریبی واقعی نبود، چون‌نشنیده​ این احتمال وجود داشت که تو از گویِ یانگ استفاده نکنی. واسه همین، من...»

چهرهٔ فانگ یوان همچون‌حالتی​ آبی راکد، تیره و‌روئو​ تار بود: «گویِ بلورِ یخ.»

پیش‌تر در شهر خاندان شانگ، بای نینگ بینگ مسیر یخ را برگزیده بود. در مسیر یخ، سه‌تحت​ گویِ نوع دگرگونی وجود داشت: گویِ اهریمن یخبندان، گویِ پری برف و گویِ بلورِ یخ. وِی یانگ‌بی‌رحمانه‌ت​ با اصرار فراوان به بای نینگ بینگ پیشنهاد داده بود که گویِ پری برف را انتخاب کند.

گویِ پری برف برای استادان گویِ‌لبخندی​ زن مناسب بود، در حالی که‌بخوری​ گویِ بلورِ یخ با مردان سازگاری داشت.

با این حال، بای نینگ بینگ در کالبد‌قدم​ یک زن، گویِ بلورِ یخ را برگزید؛ انتخابی‌چشم​ که حسرتِ عمیقِ وِی یانگ را در پی داشت.

بای نینگ بینگ خندید: «ههه، بالاخره گرفتی قضیه چیه. درسته، من از همون اول گویِ بلورِ یخ رو انتخاب کردم، نه از سر لجبازی، بلکه چون گویِ پری‌هیچ​ برف، بدن رو به یه پری برف تبدیل می‌کرد که ظاهر تابلو و مشخصی داشت و نمی‌شد مخفیش کرد. اما اگه به بلورِ یخ تبدیل می‌شدم و ترکیبش رو‌گفت​ با گویِ انفجارِ یخ به کار می‌گرفتم، می‌تونست صحنهٔ عظیمی بسازه که مو نمی‌زد با خودتخریبیِ کالبدِ روحِ یخِ ظلمتِ شمال. همین الان به چشم خودت دیدیش، گولت نزد؟»

فانگ یوان پوزخند زد: «هاه، اگه تمام حواسم‌مثل​ جمعِ پالایش گو نبود، قطعاً متوجهِ این ترفند‌کاملاً​ می‌شدم. اون‌وقت فکر کردی به این راحتی موفق می‌شدی؟»

اما بای نینگ بینگ با چهره‌ای جدی سر تکان داد: «درسته. تو خیلی دقیقی و همه‌چیز رو‌مائو​ تا ریزترین جزئیات زیر نظر داری. وقتی این روش به ذهنم رسید، خودم هم حس کردم عجیبه‌کاملاً​ و احتمال شکستش بالاست. راستش، اتفاقی افتاد که باعث شد تا مرزِ بی‌خیال‌شدنِ این نقشه هم پیش برم.»

اتفاقی که بای نینگ بینگ‌روئو​ از آن سخن می‌گفت، چیزی‌نگاهش​ جز گویِ عهد زهرآگین نبود.

همان‌طور که خاطرات را مرور می‌کرد، نگاهِ بای نینگ بینگ مبهم شد: «آدم عاقل می‌دونه کی باید سر خم‌چشم​ کنه و کی نه. هدفم این بود که با تکیه بر عهد زهرآگین به خواسته‌م برسم. چه اهمیتی داشت‌ردایی​ اگه یه مدت ازم کار می‌کشیدی؟ اما اتفاقاتِ بعد از اون بهم ثابت کرد که گویِ عهد زهرآگین قابل‌اعتماد نیست.»

«در مورد عهد زهرآگینِ بین تو و شانگ یا زی، با وجود اون نقصِ زیرکانه، حس کردم زیادی به خودت مطمئنی. مخفیانه قرارداد با خاندان بای رو هم بررسی کردم،‌کشیدن​ اما شایعات بازم به بیرون درز کرده بود و این باعث شد بیشتر شک کنم. یه چیزی که در مورد تو یاد گرفتم اینه که برای همه‌چیز بهترین تدارک رو‌یانگ​ می‌بینی و حتی بدترین احتمالات رو هم حساب می‌کنی. واسه همین، مدام از خودم می‌پرسیدم: اگه تو با گویِ عهد زهرآگین محدود نشده باشی چی؟ اون‌وقت من باید چه غلطی می‌کردم؟»

«می‌دونستم اگه این‌طور باشه، عملاً تو یه بن‌بستِ مطلق گیر افتادم. من با عهد زهرآگین محدود شده بودم، در حالی که‌چطوری​ تو آزاد بودی. می‌شدم مهرهٔ دستت که می‌تونستی ازم استفاده کنی یا راحتم کنی، بدون اینکه بتونم تلافی کنم. فقط با‌اعتراف​ قدرتِ خودم، هیچ‌وقت نمی‌تونستم از این مخمصه خلاص بشم، اما تو شهر خاندان شانگ یه نفر بود که می‌تونست کمکم کنه.»

بای نینگ بینگ پوزخندِ تمسخرآمیزی زد:‌نان​ «حالا که حرفِ این شخص شد،‌چهره‌اش​ جا داره بابت معرفیش ازت تشکر کنم.»

او به یادِ‌بی‌هیچ​ نخستین دیدارش با‌پشت​ طبیب سو شو افتاد.

این ماجرا در ضیافتی که شانگ یان فِی ترتیب داده بود، رخ داد. شانگ یان فِی‌کاملاً​ به پاس قدردانی از فانگ و بای بابت همراهی و محافظت از شانگ شین تسی تا شهر‌روش‌های​ خاندان شانگ، از طبیب سو شو دعوت کرده بود تا چهرهٔ متلاشی‌شدهٔ فانگ یوان را درمان کند.

و فانگ یوان برای اینکه بای نینگ بینگ‌انتظارش​ را از خواسته‌اش منصرف کند، عمداً از او‌چینگ​ خواسته بود تا با هم نزد طبیب بروند.

پس از آنکه بای نینگ بینگ با چهرهٔ‌قدم​ واقعی‌اش با طبیب سو شو دیدار کرد، رفتار‌چشم​ طبیب بی‌درنگ به گرمی و محبتی عمیق تغییر یافت.

طبیب سو شو یکی از چهار طبیبِ بزرگِ مرز جنوبی به شمار می‌رفت و خصلت عجیبی در شیفتگی به زیباییِ ظاهری داشت.‌خوابتم​ او به‌شدت به مردانِ خوش‌سیما و زنانِ زیبارو علاقه نشان می‌داد؛ تا زمانی که ظاهر شخص خیره‌کننده بود، او را رایگان درمان‌تاب​ می‌کرد. اما اگر شخص چهره‌ای زشت داشت، از او منزجر می‌شد و حتی با پیشنهادِ پولِ بیشتر هم حاضر به درمانش نبود.

بای نینگ بینگ دربارهٔ دگرگونی یین و یانگ از او‌شطرنج​ پرسید و با پاسخی که دریافت کرد، بیش از پیش به‌زندگیم​ اهمیت گوی یانگ که در دست فانگ یوان بود، پی برد.

اما در عین حال، بای نینگ بینگ با طبیب سو شو نیز‌بخوری​ آشنا شد. پیش از رفتن، طبیب سو شو قول جدی داده بود‌برگردونم​ که با هر مشکلی که روبه‌رو شد، می‌تواند به سراغ او برود.

«سرفه... سرفه.» فانگ یوان دهانی پر از خون سرفه‌گذاشت​ کرد. تیغهٔ یخی قلبش را سوراخ کرده بود، اما‌حتی​ به کمک گوی شفابخش، توانسته بود به زندگی چنگ بیندازد.

با این حال، هالهٔ سرمای تیغهٔ یخی سرعت‌روئو​ جریان خونش را کند می‌کرد و بی‌حسیِ ناشی‌آمیزه‌ای​ از سرما داشت در تمام بدنش پخش می‌شد.

اما در این لحظه، این جراحات‌برگردونم​ جزئیات ناچیزی بود. فانگ یوان پرسید: «کسی‌می‌خواست​ که ازش حرف می‌زنی، طبیب سو شوعه؟»

بای نینگ بینگ او را‌بی‌تفاوتی​ تحسین کرد: «هه هه هه،‌بالاخره​ واقعاً که فانگ یوانی، درست گفتی.»

فانگ یوان لعنت فرستاد: «اون عوضی!» اما شک و تردیدهای جدیدی‌دوخت​ نیز در دلش جوانه زد: «ولی مگه شما فقط یه بار‌روزی​ همدیگه رو ندیدید؟ صبر کن... دفعهٔ دومی هم در کار بود!»

در حین صحبت،‌بی‌هیچ​ فانگ یوان ناگهان چیزی‌تیه​ را به یاد آورد.

در شهر خاندان شانگ، بای نینگ‌برگردونم​ بینگ و طبیب سو شو برای‌دلت​ بار دوم با هم ملاقات کرده بودند!

آن زمان وقتی بود که بای نینگ بینگ تنها با اختلاف اندکی از یان تو‌کوه​ شکست خورد و در حالی که گوی حیاتی‌اش را از دست داده بود، جراحات سنگینی‌دلت​ متحمل شد. او برای دریافت درمان و بهبودی به محل اقامت طبیب سو شو رفت.

فانگ یوان که گویی چیزی به ذهنش خطور کرده بود، گفت:‌دوخت​ «نکنه که...؟!» و نگاهش فوراً به بای نینگ بینگ چرخید، گویی‌روزی​ اولین بار بود که این مرد جوان سرد و خوش‌قیافه را می‌دید.

بای نینگ بینگ لبخند زد و چشمان آبی‌اش به طرز وهم‌آلودی درخشید: «انگار حدس زدی. درسته،‌آمیزه‌ای​ من از قصد به یان تو باختم. از دست دادن یه گوی حیاتی چیزی نیست، معاوضه‌ش‌دوخته​ با فرصتی برای فرار از سوءظن تو، معاملهٔ پرسودی نیست؟ اون موقع تصمیم گرفتم قمار کنم.»

بای نینگ بینگ به محل اقامت طبیب سو شو رفته‌شطرنج​ بود و تنها با تکیه بر شهودش، تصمیم گرفت خطر‌دشمن​ کند — او حقیقت را صادقانه به طبیب سو شو گفت.

طبیب سو شو با تجربهٔ او همدردی کرد‌انتظارش​ و تمام تلاشش را به کار بست تا‌چینگ​ او را از چنگال اهریمنی فانگ یوان رها سازد.

بای نینگ بینگ از او پرسید‌نان​ که آیا راهی برای باطل کردن‌چهره‌اش​ عهد زهرآگین وجود دارد یا نه.

طبیب سو شو پاسخ داد که نمی‌تواند عهد‌روئو​ زهرآگین را باطل کند، اما راهی وجود دارد‌آمیزه‌ای​ که می‌تواند از قید و بند آن خلاص شود.

او از خاطراتش به یاد آورد: زمانی که جوان و نادان بود، فریب برادرِ کوچک‌ترِ‌می‌دادی​ فرقه‌اش را خورد و با استفاده از گوی عهد زهرآگین سوگند خوردند که هرگز یکدیگر‌کشیدن​ را رها نکنند. بعدها، او از این روش برای رهایی از عهد زهرآگین استفاده کرد.

بای نینگ‌همان‌طور​ بینگ پرسید:‌می‌کرد​ «اون روش چیه؟»

نگاه طبیب سو شو‌تیه​ جدی شد و گفت: «برای‌گذاشت​ زندگی کردن، آدم باید بمیره.»

وقتی عهد زهرآگین فعال می‌شد، مرگِ سوگندخورنده را رقم می‌زد. طبیب سو شو یک استاد گوی‌آمیزه‌ای​ شفابخش بود و راه‌حل او این بود که عمداً اجازه دهد عهد زهرآگین فعال شود و‌دوخته​ جان استاد گو را بگیرد، زهر از بین می‌رفت و سپس استاد گو را احیا می‌کرد.

طبیب سو شو هشدار نهایی را داد: «این روش یه حذفِ زوریه. اکثریت مطلق استادان گوی شفابخش حتی‌کنترل​ اگه به ذهنشون هم برسه نمی‌تونن انجامش بدن. من فقط به خاطر میراث منحصربه‌فرد استادم می‌تونم به‌سختی از‌به‌شدت​ پسش بربیام. اما با این وجود، یک‌سوم احتمال شکست داره. اگه شکست بخوره، یعنی مرگ. خوب بهش فکر کن.»

بای نینگ بینگ در‌می‌کرد​ همان لحظه تصمیم گرفت‌انتظارش​ از این روش استفاده کند.

خوشبختانه با کمک طبیب‌تیه​ سو شو، او از‌قدم​ شر عهد زهرآگین خلاص شد.

بدون قید و بند عهد زهرآگین، بای‌تیه​ نینگ بینگ با خاندان تیه تماس گرفت و‌چهره‌اش​ تیه روئو نان توانست به حقیقت پی ببرد.

این حقیقت که شخصِ‌بدن​ پیش روی او فانگ‌مثل​ یوان بود، نه فانگ ژنگ.

هم‌زمان، او به ماجرایی که‌بی‌تفاوتی​ در کوه چینگ مائو رخ‌بالاخره​ داده بود نیز پی برد.

برای مقابله با فانگ یوان،‌روئو​ بای نینگ بینگ و تیه روئو‌دوخت​ نان همکاری مخفیانه‌ای را آغاز کردند.

تیه روئو نان به حرف آمد: «ما از گوی محفظهٔ آهنین و گوی جریان چی تو یه‌اندوه​ منطقه استفاده کردیم و می‌خواستیم صحنهٔ خودتخریبی رو بازسازی کنیم. متأسفانه تو از نجات دادنش امتناع کردی.‌مردانه​ منم مجبور شدم گروهی رو جمع کنم و برای ریختن نقشه‌های جدید با عجله بیام کوه سان چا.»

صحنهٔ گرفتار شدن بای نینگ بینگ برای روزهای متمادی توسط چهار ارشد خاندان تیه، شبیه به‌کاملاً​ اقدام تلافی‌جویانهٔ خاندان تیه به خاطر کشته شدن یک استاد گوی خاندان تیه توسط بای نینگ بینگ‌روش‌های​ در میراث به نظر می‌رسید، اما در حقیقت، همهٔ این‌ها نقشه‌ای برای مقابله با فانگ یوان بود.

با این حال، فانگ یوان یک‌تنه در برابر هفت‌نداشتی​ نفر جنگید و گروه تیه روئو نان را قتل‌عام کرد،‌فکر​ اتفاقی که باعث شد تیه مو بای وارد میدان شود.

تیه روئو نان آموزش‌های تیه مو بای را دریافت کرد، به تزکیه پرداخت‌آمیزه‌ای​ و صبورانه منتظر اخبار بای نینگ بینگ ماند. این همان دلیلی بود که‌نشنیده​ با وجود نفرت شدیدش از فانگ یوان، برای پیدا کردن او پیش‌قدم نشد.

اما فانگ یوان حرکت چشمگیری انجام داد که همه‌نان​ را در شوک فرو برد؛ او پس از ورود به‌چشم​ میراث سه شاه، کنترل کل اوضاع را به دست گرفت.

مرگ تیه مو بای باعث شد بای نینگ بینگ سکوت‌شطرنج​ اختیار کند و خود را حتی عمیق‌تر پنهان سازد. او‌دشمن​ با استفاده از اعتماد فانگ یوان، جانوران سگ را کنترل کرد.

با مرگ جانِ سرزمین، او دیگر قادر به سرکوب اوضاع نبود و‌بخوری​ فشار بر او افزایش یافت. اما در عین حال، احساس کرد تمام‌برگردونم​ بدنش آرام شده است، چرا که از نظارت جانِ سرزمین رها شده بود.

با این وجود هنوز خیالش راحت نبود، از‌قدم​ این رو عمداً راه را برای یان جون‌چشم​ باز گذاشت تا فانگ یوان را محک بزند.

دقیقاً همان‌طور که انتظار داشت، فنگ‌پشت​ تیان یو فرستاده شد، این ثابت‌گذاشت​ می‌کرد که جانِ سرزمین واقعاً مرده است.

بای نینگ بینگ در دل خوشحال بود و دوباره‌مهرهٔ​ اوضاع را طوری هدایت کرد تا راهی برای ورود‌کنترل​ تیه روئو نان و چهار ارشد خاندان تیه باز کند.

دلیل اینکه تیه روئو‌می‌کرد​ نان به‌تنهایی به تالار اصلی‌نداشتی​ آمده بود نیز همین بود.

تیه روئو نان گفت: «فانگ یوان، بهت نصیحت می‌کنم مطیعانه تسلیم بشی. بیرون از اینجا، استاد بزرگ مسیر بردگی خاندان تیهِ ما، تیه بای‌مگه​ چی، داره جانوران سگ رو کنترل می‌کنه و سد راه گروه خبرگان شده. بیرون تالار اصلی هم چهار ارشد خاندان تیه هستن که با‌می‌نمود​ استفاده از گوی محفظهٔ آهنین و گوی جریان چی فضا رو محدود کردن تا هیچ‌کس نتونه به اینجا نفوذ کنه. تسلیم شدن تنها راه فرارته.»

تیه روئو نان به سمت او قدم برداشت‌روئو​ و در حالی که سرنوشت فانگ یوان را‌آمیزه‌ای​ اعلام می‌کرد، گوی روزنهٔ دوم را در دست گرفت.

فانگ یوان ساکت بود.

ناولها | novelha.net