---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 454: نبرد شدید (۳/۳) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 454: نبرد شدید (۳/۳)

0

نبردی که استادان گو با به خطر انداختن جانشان‌بزرگ‌تر​ در آن می‌جنگیدند، در یک چشم بر هم زدن پایان‌ویرانی​ یافت. دشمنان خونی‌شان اکنون به متحدان آن‌ها بدل شده بودند.

«این... این‌ویرانی​ قدرت سرور‌گوی​ چانگ شان یینه؟»

«وحشتناکه... خیلی وحشتناکه...»

«به تنهایی این‌همه گرگ‌می‌گذاشتند​ رو رهبری می‌کنه، بی‌دلیل‌به‌تمامی​ نیست که بهش می‌گن شاه‌گرگ!»

استادان گو با نگاه‌هایی مبهوت به فانگ یوان خیره‌بزرگ‌تر​ شدند. چشمانشان قامت دورشوندهٔ او را که این مکان‌شوند​ را به مقصد میدان نبردی دیگر ترک می‌کرد، دنبال می‌نمود.

بی‌هیچ مانعی‌ویرانی​ می‌تاخت، حقیقتاً‌گوی​ بی‌هیچ مانعی!

هر آن‌کس که جرئت‌می‌تاخت​ می‌کرد سد راهش شود،‌راهش​ به‌کلی از میان می‌رفت.

با ارادهٔ او، ده‌ها هزار گرگ‌فرماندهیِ​ به جلو یورش می‌بردند. با اشاره‌اش،‌به‌شدت​ لشکریانش در همه‌جا می‌تاختند و بی‌رقیب بودند!

او تنها با قدرتِ فردیِ خویش، بحران‌بیشتر​ را در هم می‌شکست و کل معادلات‌آنکه​ را دگرگون می‌ساخت؛ او نورِ مسیر بردگی بود!

بیرون از میدان نبرد،‌گوی​ رنگ از رخسار مان هونگ،‌گرگ‌ها​ مان هائو و دیگران پرید.

زیر نگاه‌های پیچیدهٔ آن‌ها، گروه گرگ‌های فانگ یوان همچون گلوله‌برفیِ غلتانی به‌سرعت گسترش می‌یافت و‌هزار​ هرچه بیشتر می‌کشت، بزرگ‌تر می‌شد. آن‌ها هرجا که می‌رفتند، پیش از آنکه با غرور از‌معادلات​ آنجا دور شوند، تنها ویرانی و گروهی از استادان گوی مبهوت را بر جای می‌گذاشتند.

این تاکتیکِ فرماندهیِ گرگ‌ها،‌می‌گذاشتند​ به‌تمامی نامعقول و در‌به‌تمامی​ عین حال به‌شدت سلطه‌جویانه بود!

در برابر این قدرت‌گسترش​ عظیم، موانع کوچک در‌می‌کشت​ دم در هم می‌شکست.

فانگ یوان عمداً از میدان نبردِ شاه ده هزار گرگ دوری گزید‌عین​ و با دور زدنِ اردوگاه قبیله گه، سه شاه هزار گرگ را‌گزید​ مطیع خود ساخت. در مجموع، تعداد شاه هزار گرگ‌های او به هشت رسید.

تعداد شاه صد گرگ‌ها نیز‌حقیقتاً​ تقریباً دو برابر شده و‌به‌کلی​ به پنجاه و نه رسیده بود.

آرایش گرگ‌های فانگ یوان به جانوری افسانه‌ای‌گرگ‌ها​ می‌مانست که تمام گرگ‌های لاک‌پشتیِ سر راهش‌برابر​ را می‌بلعید و خود را گسترش می‌داد.

پس از مطیع کردنِ پی‌درپیِ این‌هرچه​ شاه‌گرگ‌ها، روح فانگ یوان نیز دچار پس‌زنی‌پیش​ شد؛ او احساس بی‌قراری و تهوع می‌کرد.

فانگ یوان این حالت را تاب‌می‌گذاشتند​ آورد و پیش از بازگشت به‌عین​ چراگاه، گروه گرگ‌ها را گرد هم آورد.

چراگاه دیگر‌بی‌هیچ​ گنجایشِ این‌همه‌می‌تاخت​ گرگ را نداشت.

تعداد گرگ‌ها بیش از حد زیاد بود. فانگ یوان‌نامعقول​ نیز آمار دقیقشان را نمی‌دانست و تنها می‌توانست حدس‌عمداً​ بزند که شمار آن‌ها از دوازده هزار فراتر رفته است.

فانگ یوان‌غلتانی​ برای پیوستن به‌می‌یافت​ نبرد شتاب نکرد.

نتیجهٔ نبرد دیگر مشخص شده بود.‌می‌گذاشتند​ او از گرگ کوهان‌دار پیاده شد‌عین​ و چشمانش را بست تا استراحت کند.

او هر از گاهی چشمانش را می‌گشود تا میدان نبرد را از طریق دیدِ گرگ‌هزار​ چشم‌سفید رصد کند و مراقب وضعیت رئیس قبیله گه و دیگران باشد. این بزرگانِ قبیله‌معادلات​ گه نباید می‌مردند. اگر آن‌ها کشته می‌شدند، قبیله مان ممکن بود برای مداخله تحریک شود.

پس از مدتی استراحت، هرچند فانگ یوان به‌طور‌به‌تمامی​ کامل بهبود نیافته بود، اما برای فرماندهی گرگ‌ها‌موانع​ مشکلی نداشت. او بار دیگر وارد میدان نبرد شد.

این بار، او تنها آن هشت شاه هزار‌می‌کشت​ گرگ را به نبرد فراخواند. گرگ‌های معمولی تهدید‌آنجا​ ناچیزی برای شاه ده هزار گرگ به شمار می‌رفتند.

در طول مسیر، تمام افراد‌جای​ قبیله گه نام او را‌به‌تمامی​ با صدای بلند فریاد می‌زدند.

«چانگ شان یین به کمکمون اومد!» با شنیدن‌راهش​ این فریادها، بزرگان قبیله گه که شاه ده‌جلو​ هزار گرگ را محاصره کرده بودند، جانی تازه گرفتند.

فانگ یوان با رسیدن به میدان‌فرماندهیِ​ نبرد فریاد زد: «همگی کمی عقب‌به‌شدت​ بکشید و استراحت کنید، بسپریدش به من!»

با ارادهٔ او، هشت‌گسترش​ شاه هزار گرگ، شاه ده‌بزرگ‌تر​ هزار گرگ را محاصره کردند.

شاه ده هزار گرگ از پیش قصد‌تاکتیکِ​ عقب‌نشینی داشت، اما به هر سو که‌به‌شدت​ یورش می‌برد، نمی‌توانست حلقهٔ محاصره را بشکند.

با دیدن اینکه فانگ یوان چگونه شاه ده هزار گرگ‌به‌کلی​ را به بازی گرفته است، چهرهٔ مان هائو، مان هونگ و‌همه‌جا​ دیگران غرق در شگفتی شد و گفتند: «عجب مهارت کنترل گرگی!»

پیش از این، فانگ یوان با لشکری عظیم یورش برده و همه‌چیز را در مسیرش با خاک یکسان‌عمداً​ کرده بود، از این رو آن‌ها نتوانسته بودند ظرافتِ مهارت او را در کنترل گرگ‌ها ببینند. اما اکنون، او‌آرایش​ گرگ‌ها را با دقتی بی‌نظیر فرماندهی می‌کرد و مهارتِ کنترلِ گرگِ تراز اولِ دشت‌های شمالی را به نمایش می‌گذاشت.

تنها هشت شاه هزار گرگ در میدان حضور داشتند‌بزرگ‌تر​ که هفت تای آن‌ها به دلیل فشارِ شاه ده‌شوند​ هزار گرگ، قادر به نمایش قدرت کامل خود نبودند.

با وجود این، تحت کنترل فانگ یوان، شاه ده هزار‌به‌تمامی​ گرگ چنان درمانده شده بود که گویی در محاصرهٔ هزاران سرباز‌نبردِ​ قرار دارد؛ همچون مگسی که در تار عنکبوت گرفتار شده باشد.

سرانجام، فانگ یوان شاه ده هزار گرگ را تا سر‌به‌کلی​ حد مرگ خسته کرد و از پای درآورد. جانور در آخرین‌همه‌جا​ ضدحملهٔ پیش از مرگش، جانِ یک شاه هزار گرگ را گرفت.

با دیدن سقوطِ پرصدایِ جثهٔ غول‌پیکرِ شاه ده هزار‌نامعقول​ گرگ، تمام استادان گو با صدای بلند فریاد شادی‌عمداً​ سر دادند: «شاه‌گرگ! سرور چانگ شان یین واقعاً همون شاه‌گرگه!»

«شاه‌گرگ!»

«شاه‌گرگ! شاه‌گرگ!»

با این نبرد،‌مانعی​ همه دریافتند که لقب‌جرئت​ شاه‌گرگ حقیقتاً برازندهٔ اوست.

فریادها یکی پس از دیگری اوج گرفت و طولی نکشید که‌حال​ بسیاری دیگر نیز به آن‌ها پیوستند. با نگاه‌هایی پرشور نام او‌گزید​ را فریاد می‌زدند و حتی اشک از چشمان برخی جاری شده بود.

این غلیانِ احساسات، نوعی‌گسترش​ پرستشِ قهرمانان و ادای‌می‌کشت​ احترام به قدرتِ محض بود.

رنگ چهرهٔ مان هونگ به‌شدت پریده بود. این نبرد‌گرگ‌ها​ جاه‌طلبی‌هایش را به‌کلی در هم شکست. او زمزمه کرد: «با‌کوچک​ وجود این آدم، الحاق قبیله گه فقط تو حرف آسونه!»

مان هائو که پیش‌تر چانگ شان یین را حقیر شمرده بود،‌میان​ با حالتی غایبانه زمزمه کرد: «شاه‌گرگ...» او تا این لحظه، هرگز‌می‌تاختند​ سنگینیِ این نام را چنین با تمام وجود حس نکرده بود!

در میدان نبرد، رئیس‌می‌گذاشتند​ قبیله گه بزرگان را‌به‌تمامی​ به سوی فانگ یوان برد.

رئیس قبیله گه تعظیم عمیقی در برابر فانگ یوان کرد و گفت: «شکوهِ‌پیش​ قهرمانِ گذشته همچنان پابرجاست! نبرد امروز حقیقتاً مرا وادار به تحسین می‌کنه. من‌گرگ‌ها​ از طرف تمام قبیله گه، نهایت سپاسگزاری‌ام رو برای یاریِ شما ابراز می‌کنم!»

فانگ یوان لبخندی زد و پاسخ‌می‌گذاشتند​ داد: «برادر گه، شما لطف دارید.‌عین​ بیایید زودتر میدان نبرد رو پاکسازی کنیم.»

جسد شاه ده هزار گرگ روی زمین‌جرئت​ افتاده بود، اما فانگ یوان برای جلوگیری از‌هزار​ هرگونه سوءظن، شخصاً برای برداشتن غنائم پیش‌قدم نشد.

فانگ یوان در دل افسوس خورد: «اگه یه گوی‌نامعقول​ بردگی گرگ رتبه ۴ داشتم، می‌تونستم این شاه ده‌عمداً​ هزار گرگ لاک‌پشتی رو مال خودم کنم. حیف شد.»

گوی بردگی جانور رتبه ۴ می‌توانست شاهان ده‌می‌کشت​ هزار جانور را تحت کنترل درآورد. گروهِ ده هزار‌دور​ جانور، نیروی عظیمی برای یک قبیله به شمار می‌رفت.

از این رو، گوی بردگی‌جای​ جانور رتبه ۴ معمولاً در بازارهای‌نامعقول​ دشت‌های شمالی خرید و فروش نمی‌شد.

چرا که قیمت بسیاری از کرم‌های گو، پس از رسیدن به‌میان​ رتبه ۴، به شدت بالا می‌رفت. گوی بردگی جانور یکی از‌می‌تاختند​ آن‌ها بود و گوی یادگار نیز در همین دسته جای می‌گرفت.

فانگ یوان در بازار تنها توانسته بود گوی‌به‌تمامی​ بردگی گرگ رتبه ۲ و ۳ را خریداری کند‌کوچک​ و گوی بردگی گرگ رتبه ۴ نصیبش نشده بود.

«در حال حاضر، تعداد زیادی گوی بردگی گرگ رتبه‌بزرگ‌تر​ ۲ و ۳ دارم. اما به نظر می‌رسه باید‌شوند​ گوی بردگی گرگ رتبه ۴ رو خودم پالایش کنم.»

فانگ یوان در حال حاضر گوی بردگی گرگ رتبه ۴ در اختیار نداشت؛ با‌به‌شدت​ داشتن این گو، می‌توانست شاه ده هزار گرگ را مهار کند و به این ترتیب،‌خود​ فشارِ روی روحش برای کنترل گروه گرگ‌ها از طریق شاه‌گرگ، به میزان قابل‌توجهی کاهش می‌یافت.

گرگ چشم‌سفیدِ او که جانوری جهش‌یافته بود، در حال حاضر توله‌ای بیش نبود و‌ده‌ها​ با گوی رتبه ۳ مهار می‌شد. اما با رسیدن به بلوغ، به گوی بردگی رتبه‌می‌شکست​ ۴ نیاز پیدا می‌کرد، وگرنه دیگر از دستورات اطاعت نمی‌کرد و حتی ممکن بود بگریزد.

درست در همین زمان، استاد گویی که داشت جسد‌نامعقول​ شاه ده هزار گرگ را می‌گشت، با صدای بلندی فریاد‌نبردِ​ زد: «سرورم، یه گوی بردگی گرگ رتبه ۴ پیدا کردیم!»

چشمان رئیس قبیله گه برقی زد و لحظه‌ای‌می‌کشت​ بعد با خنده گفت: «چی؟ هاها، گوی ارزشمند برازندهٔ‌دور​ یه قهرمانه، این گو باید برسه به برادر چانگ.»

با وجود اینکه احتمالِ یافتنِ گوی بردگی جانور رتبه‌گرگ‌ها​ ۴ در بدنِ شاه ده هزار جانور بسیار بالا‌موانع​ بود، فانگ یوان همچنان از این اتفاق خرسند شد.

هرچند نبرد امروز کاستی‌هایی به‌حقیقتاً​ همراه داشت، اما نتیجهٔ نهایی‌به‌کلی​ موجب رضایتِ کاملِ فانگ یوان شد.

کشته شدن شاه ده هزار گرگ جای‌گرگ‌ها​ حسرت داشت، اما به دست آوردن گوی بردگی‌عظیم​ گرگ رتبه ۴ این خلأ را جبران می‌کرد.

این کرم گو در بهترین زمانِ ممکن‌بیشتر​ به دستش رسید؛ مدت‌ها بود که چنین‌آنکه​ بختِ یاری به فانگ یوان رو نکرده بود.

او با احتیاط کرم گو را گرفت و پس از‌به‌تمامی​ خداحافظی با بزرگان قبیله گه، بهانهٔ پالایش این گوی رتبه ۴‌نبردِ​ را آورد تا از شرکت در ضیافتِ جشنِ پیروزی طفره برود.

شبانگاه.

آتشِ جشن در بیرونِ چادرها شعله‌ور بود.‌گرگ‌ها​ فریادهای پیروزی و شیون برای کشتگان در هم‌عظیم​ آمیخت و صدایشان تا چادر فانگ یوان رسید.

در حالی که فانگ یوان‌می‌یافت​ چهارزانو روی زمین نشسته بود، با‌هرجا​ ذهنی آرام به درون روزنه‌اش نگریست.

دریای ازلیِ ۹۰ درصدی آرام بود و آبِ آن همچون طلا می‌درخشید. متأسفانه، فانگ یوان هنوز کاملاً‌عظیم​ با دشت‌های شمالی سازگار نشده بود و به دلیلِ سرکوبِ مداومِ این منطقه، تزکیه‌اش موقتاً دچار رکود‌رسید​ شده بود؛ جوهر ازلیِ طلای ناب هرچند باشکوه به نظر می‌رسید، اما در این لحظه هیچ کاربردی نداشت.

با وجود این،‌مانعی​ تزکیه تنها بخشی از‌جرئت​ قدرت به شمار می‌رفت.

راه‌های دیگری نیز‌جای​ برای افزایش قدرتِ‌فرماندهیِ​ فانگ یوان وجود داشت.

برای نمونه، گوی‌به‌سرعت​ قدرت ده جون که‌بیشتر​ اکنون در دست داشت.

این گو نیز از نوع رتبه ۴ بود، اما قیمتش در مقایسه با‌حال​ گوی بردگی جانور رتبه ۴ بسیار کمتر بود. و از آنجا که به‌اردوگاه​ سادگی پالایش می‌شد و هزینهٔ تولید پایینی داشت، در بازار به وفور یافت می‌شد.

گوی قدرت ده جون ظاهرِ‌حقیقتاً​ خاصی نداشت و صرفاً شبیه‌به‌کلی​ به یک وزنهٔ آهنی معمولی بود.

فانگ یوان جوهر ازلی‌اش را به درون آن سرازیر کرد. گو در بالای سرش به‌عظیم​ پرواز درآمد و نوری رؤیایی از خود ساطع کرد که بر سراسرِ بدن فانگ یوان‌تعداد​ تابید و تعدادی از نشان‌های دائوی مسیر قدرت را بر روی جسم او حک کرد.

پس از مدتی، گوی قدرت ده جون‌بیشتر​ ناگهان با انفجاری خفیف متلاشی شد و تکه‌های‌غرور​ آن بر روی موهای فانگ یوان فرو ریخت.

گوی قدرت ده جون از نوع گوهای یک‌بارمصرف‌فرماندهیِ​ بود و این سومین گوی قدرت ده جون‌برابر​ به شمار می‌رفت که فانگ یوان به کار می‌گرفت.

فانگ یوان تکه‌های آهن را از موهایش تکاند و با گره کردنِ مشت‌هایش، افزایشِ قدرت را در وجود خود احساس‌لشکریانش​ کرد: «افزایش قدرتم به بن‌بست رسیده. حالا باید استخوان‌بندی، پوست، تاندون‌ها و بقیهٔ اجزای بدنم رو تقویت کنم تا این‌رخسار​ سطل آب — یعنی بدنم — عمیق‌تر، بزرگ‌تر و محکم‌تر بشه و بتونه قدرت بیشتری رو تو خودش جا بده.»

فانگ یوان با‌جای​ چشمانی براق، گوی روح‌گرگ‌ها​ گرگ را بیرون آورد.

«این آخرین گوی روح گرگه.»

فانگ یوان جوهر ازلی‌اش را به درون گوی روح گرگ‌به‌تمامی​ سرازیر کرد؛ گوی روح گرگ متلاشی شد و به شکلِ‌عمداً​ روحِ گرگی خاکستری درآمد که مستقیماً با بدن او برخورد کرد.

روح صد انسان و روح گرگ در هم تنیده شدند؛ دشواریِ این کار، این بار چندین برابرِ گذشته بود. پیش از این، هنگامی‌بی‌رقیب​ که فانگ یوان گوی روح گرگ را به کار می‌گرفت، تنها کمی بیشتر از سه هزار گرگ تحت فرمان خود داشت. اما اکنون‌زیر​ و پس از نبردِ امروز، شاه‌گرگ‌های متعددی را به خدمت گرفته بود و به همین دلیل، فشارِ روی روحش به مراتب سنگین‌تر شده بود.

ابروهای فانگ یوان در هم گره خورد، دانه‌های عرق بر‌عین​ پیشانی‌اش نشست و دندان‌هایش را روی هم فشرد تا مقاومت کند؛‌دوری​ سرانجام، روح صد انسان و روح گرگ با یکدیگر ادغام شدند.

گرومب!

صدایی خفیف در گوش‌هایش طنین‌انداز شد؛‌می‌گذاشتند​ در این لحظه، انباشتِ کمّیِ طولانی‌مدت، سرانجام‌حال​ به یک تغییرِ کیفی منجر شده بود.

روح صد انسان‌مانعی​ کاملاً به روح‌آن‌کس​ گرگ‌نما تغییر یافته بود.

روح گرگ‌نما همچون توده‌ای خاکستری‌رنگ به نظر می‌رسید که تا بی‌نهایت متراکم شده باشد. ظاهرِ این روح تا حدِ زیادی‌شاه​ به خودِ فانگ یوان شباهت داشت، با این تفاوت که تیغهٔ بینی‌اش کشیده‌تر، چشمانش نافذتر و بدنش لاغرتر بود. دو‌می‌مانست​ گوشِ تیزِ گرگ، موهای بلندی که تا کمرش می‌رسید و دمی پشمالو که از پشتش روییده بود، ظاهرش را تکمیل می‌کرد.

با شکل‌گیریِ روح گرگ‌نما، فانگ یوان‌هرچه​ احساس آسودگی کرد؛ گویی بارِ بسیار‌می‌رفتند​ سنگینی از روی دوشش برداشته شده بود.

در ذهنش، ارتباط با گرگ‌ها بسیار نزدیک‌تر‌تاکتیکِ​ از قبل شد و حتی می‌توانست حسِ آشناییِ‌سلطه‌جویانه​ ضعیفی را از سوی ارواح شاه‌گرگ‌ها دریافت کند.

چنین حسی در‌مانعی​ زمانِ داشتنِ روح‌آن‌کس​ صد انسان وجود نداشت.

فانگ یوان پس از شکل دادن به روح گرگ‌نما، هالهٔ یک گرگ را به دست آورده بود و همین‌نبردِ​ امر باعث می‌شد تا شاه‌گرگ‌ها او را از هم‌نوعانِ خود بپندارند. بنابراین، دیگر همه‌چیز به سرکوبِ مطلقِ ناشی از‌جانوری​ روح صد انسان محدود نمی‌شد، بلکه حسی از پذیرش و تأیید نیز در میان گرگ‌ها به وجود آمده بود.

«روح صد انسان بعد از به بردگی گرفتنِ این‌همه‌بزرگ‌تر​ گرگ، تقریباً به مرز ظرفیتش رسیده بود. حالا با‌شوند​ روح گرگ‌نما، می‌تونم سه برابر بیشتر شاه‌گرگ به خدمت بگیرم!»

«فقط مسئله اینجاست که احتمالاً فرصت‌هایی مثل امروز کمتر پیش میاد. اما‌عین​ چمنزار به این بزرگیه و گروه‌های گرگ هم فراوونن؛ حداقل می‌تونم تو‌گزید​ مسیرمون به سمت مجمع قهرمانان، تعداد این گروهِ گرگ‌ها رو دو برابر کنم.»

فانگ یوان در حالی که به انبوهی از گوی بردگی گرگ رتبه‌می‌رفت​ ۲، تعداد زیادی گوی بردگی گرگ رتبه ۳ و یک گوی بردگی‌تنها​ گرگ رتبه ۴ در روزنه‌اش نگاه می‌کرد، سرشار از امید به آینده شد.

ناولها | novelha.net