---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 50: مرحله میانی! • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 50: مرحله میانی!

0

شامگاه فرا رسید. ماه همچون سینیِ‌می‌داد​ نقره‌ای در میان ابرها پدیدار گشت‌قدرتمندی​ و ستارگانی پراکنده، پیرامونش را آراسته بودند.

گو یوئه مو بِی در حیاط‌مبارزه​ ایستاده بود و بالا را نگاه‌موقع‌ها​ می‌کرد. چشمانش زیر بازتابِ نورِ ماه می‌درخشید.

صدای خواهرش، گو یوئه مو‌روشنی​ یان، از پشت سر طنین‌انداز شد:‌ولی​ «برادر کوچک، شنیدم امروز زخمی شدی.»

مو بِی چرخید و پوزخندی زد: «خواهر، نکنه نگران‌زدنش​ اینی که چون امروز اون‌قدر کتک خوردم که خون‌روز​ بالا آوردم، برای همیشه ترس به دلم افتاده باشه؟»

با دیدن خندهٔ برادرش، خیالِ مو یان آسوده گشت. اگرچه واقعاً نگران بود، اما گفت:‌می‌کنن​ «معلومه که نه، خواهر بزرگت تو رو بهتر از هر کسی می‌شناسه. برادرِ خوبم، تو اراده‌ای‌حال​ تسلیم‌ناپذیر داری و رئیس آیندهٔ خانوادهٔ مو هستی. چطور ممکنه با همچین زخم کوچیکی جا بزنی؟»

مو بِی پشت سرش را خاراند‌مبارزه​ و با خجالت خندید: «هه هه هه،‌ضربه​ می‌دونستم خواهرم بیشتر از همه دوستم داره.»

زیر درخششِ نورِ ماه، چشمان این نوجوان پانزده‌ساله به روشنی می‌درخشید. او گفت: «می‌دونی چیه، خواهر؟ با اینکه این بار شکست خوردم، ولی‌آروم​ وسط مبارزه صدای نفس‌نفس زدنِ فانگ یوان رو شنیدم. اون موقع‌ها با دو سه ضربه، خیلی خونسرد و آروم منو شکست می‌داد. اما همین‌دودمانِ​ نفس‌نفس زدنش، نقطه‌ضعفش رو لو داد. اون قطعاً به اون قدرتمندی که بقیه فکر می‌کنن نیست. یه روز، تو یه مبارزهٔ عادلانه شکستش می‌دم.»

مو یان خندید، دستی به سر برادرش کشید و با چهره‌ای نگران گفت:‌قدرتمندی​ «آفرین، از یه مردِ واقعی از دودمانِ مو همین انتظار می‌ره! با این حال،‌مردِ​ تو آسیب داخلی دیدی، پس لطفاً این چند روز هنرهای رزمی رو تمرین نکن.»

مو بِی سرش را عقب کشید و با لحنی ناراضی گفت: «به سرم دست نزن خواهر، من دیگه به اندازهٔ کافی بزرگ شدم. می‌فهمم چی می‌گی،‌مردِ​ خودم نقشه دارم. این چند روز می‌خوام دیواره‌های روزنه‌ام رو پرورش بدم. می‌خوام مرزِ مرحلهٔ آغازین رو کاملاً بشکنم، به مرحلهٔ میانی برسم، مقام مبصرِ کلاس‌می‌فهمم​ رو به دست بیارم و سلطهٔ فانگ یوان رو در هم بشکنم. بهش ثابت می‌کنم چیزی که توی تزکیهٔ یه استاد گو واقعاً اهمیت داره، همون استعداده!»

«خوشحالم که این‌طور فکر می‌کنی. من‌مبارزه​ دورهٔ خودم فقط معاون کلاس شدم. اگه‌ضربه​ بتونی مبصر بشی، حسرتِ منم جبران می‌کنی.»

«نگران نباش خواهر.‌نوجوان​ مقام مبصر کلاس رو‌چیه​ قطعاً به دست میارم!»

در همان‌ضربه​ زمان، در‌خونسرد​ خانوادهٔ چی.

درون اتاق مخفی، تنها‌آروم​ یک مشعل به شکافی‌زدنش​ در دیوارهای آهکی متصل بود.

شعله می‌سوخت و‌شکست​ این اتاق کوچک‌مبارزه​ را روشن می‌کرد.

یکی از دو بزرگِ صاحب‌قدرت، گو یوئه چی لیان، روبه‌روی نوه‌اش،‌ولی​ گو یوئه چی چنگ، نشسته بود. آن دو روی حصیری نشسته بودند‌آروم​ و سایه‌هایشان که بر زمین افتاده بود، با سوسوزدنِ شعله تکان می‌خورد.

گو یوئه چی لیان دستش را‌منو​ دراز کرد و کف دستش را‌قطعاً​ روی ناحیهٔ شکم چی چنگ گذاشت.

چهرهٔ گو یوئه چی چنگ آکنده از اضطراب‌زدنش​ بود. ذهن او وارد روزنه‌اش شده بود و‌نیست​ با تمام تمرکز، امواج دریای ازلی‌اش را سرکوب می‌کرد.

در این دنیا، هیچ دو برگ درختی کاملاً‌زدنِ​ شبیه هم نیستند. در مورد استادان گو نیز‌آروم​ همین‌طور بود؛ هیچ جوهر ازلیِ یکسانی یافت نمی‌شد.

به محض اینکه جوهر ازلی از منبعی‌چیه​ خارجی وارد روزنه می‌شد، مقاومت طبیعیِ جوهر‌نفس‌نفس​ ازلیِ اصلی را در درون روزنه برمی‌انگیخت.

اگر گو یوئه چی چنگ آن را سرکوب نمی‌کرد و در‌داد​ عوض اجازه می‌داد جوهر ازلی‌اش مقاومت کند، برخورد شدیدی میان جوهرها‌می‌دم​ شکل می‌گرفت. چنین واکنش سهمگینی می‌توانست آسیب بزرگی به روزنه وارد کند.

دریای ازلیِ روزنه، پایه و اساسِ‌می‌داد​ تزکیهٔ یک استاد گو به شمار‌قدرتمندی​ می‌رفت و از بالاترین اهمیت برخوردار بود.

با آسیب‌دیدنِ روزنه، در کمترین حالت ممکن بود سطح تزکیهٔ فرد‌اون​ افت کند، اما در صورت شدتِ آسیب، استعداد نهفتهٔ او نیز کاهش‌قطعاً​ می‌یافت. اگر روزنه به‌کلی متلاشی می‌شد، استاد گو در دم جان می‌باخت.

پس از مدتی، گو یوئه چی‌می‌دونی​ لیان رفته‌رفته انتقال جوهر ازلی‌اش را متوقف‌مبارزه​ کرد و به‌آرامی دستش را پس کشید.

گو یوئه چی چنگ آهِ آسودگی کشید و بدن منقبضش آرام‌داد​ گرفت. او گفت: «ممنونم پدربزرگ که روزنه‌ام رو پرورش می‌دید و هر‌دستی​ سه روز یک‌بار بهم جوهر ازلی تزریق می‌کنید. خیلی به زحمت افتادید!»

پیشانی گو یوئه چی لیان غرق در عرق بود. او آهی کشید و گفت: «این کار اجتناب‌ناپذیره. استعداد تو فقط درجهٔ C هست، پس اگه بخوایم برای رسیدن به مرحلهٔ میانی فقط به توانایی خودت تکیه کنیم، زمان زیادی می‌بره. این زمان معمولاً دو برابرِ یه درجهٔ B و چهار برابرِ یه درجهٔ A هست. تو همچین شرایطی، استعدادت لو می‌ره. بنابراین، حتی اگه این روش خطرناک باشه، بازم مجبوریم ازش استفاده کنیم.»

«متوجه نیت شما هستم، پدربزرگ.»

پیرمرد آهی کشید: «همین که می‌فهمی کافیه. این روش یه عارضهٔ دیگه هم داره. بعد از اینکه روزنه‌ات با جوهر ازلیِ نقره‌ای من پرورش پیدا کرد، با اینکه جوهر ازلیِ‌قطعاً​ نقره‌ای تأثیر بیشتری داره، ولی هنوزم برای تو یه منبع خارجی از جوهر ازلی محسوب می‌شه. از این به بعد، حتی اگه دیواره‌های روزنه‌ات از غشای نور به غشای آب‌عقب​ تغییر کنه، بازم با انرژی من مخلوط می‌شه. هر چی انرژی خارجی بیشتر باشه، روزنه‌ات ناخالص‌تر می‌شه و این مسئله استعدادت رو سرکوب می‌کنه و پیشرفتت رو تو آینده محدود می‌کنه.»

گو یوئه چی چنگ لب‌هایش را‌منو​ گاز گرفت: «پدربزرگ، به خاطر آیندهٔ خانوادهٔ‌قدرتمندی​ چی، حاضرم آیندهٔ خودم رو فدا کنم!»

گو یوئه چی لیان با خشنودی ریشش را نوازش کرد و گفت: «خوبه که همچین طرز فکری داری. اما آسمان‌شکستش​ همیشه یه روزنهٔ امید باقی می‌ذاره، پس هنوز جای ناامیدی نیست. اگه بتونیم گویِ آبِ پاک‌کننده رو پیدا کنیم، می‌تونه‌نکن​ دیواره‌های روزنه‌ات رو پاکسازی کنه، تمام انرژی‌های خارجی رو از دریای روزنه‌ات بیرون بکشه و این عارضه رو از بین ببره.»

«علاوه بر این، من از روابطم استفاده کردم تا یه کرم شراب برات پیدا کنم. این کرم می‌تونه به یه استاد گوی رتبه ۱‌قدرتمندی​ کمک کنه تا جوهر ازلی‌اش رو پالایش کنه و اون رو یه مرحلهٔ کوچیک بالا ببره. این‌طوری جوهر ازلیِ پالایش‌شده، متعلق به بدن خودته‌چند​ و دیگه یه جوهر خارجی نیست. استفاده از این روش برای پرورش روزنه‌ات هیچ عارضه و خطری نداره و تأثیر پرورشیِ خیلی بهتری هم داره!»

گو یوئه چی چنگ‌پانزده‌ساله​ غرق در شادی شد‌اینکه​ و گفت: «ممنونم پدربزرگ!»

پیرمرد توضیح داد: «با این حال، پیدا کردن کرم شراب سخته. بین کرم‌های گوی رتبه ۱، کرم شراب، گوی گراز و کرم کتاب، همگی گوهای به‌آفرین​ شدت کمیابی هستن. به محض اینکه توی بازار پیداشون بشه، رو هوا می‌زننشون. البته یه سری گو هم تو این دنیا هست که شایعه شده می‌تونن‌شدم​ استعداد استاد گو رو تغییر بدن. اما پدربزرگت تو این سن و سال تا حالا یکیشون رو هم ندیده و فقط گاهی شایعاتی در موردشون شنیده.»

نسیم شبانه به‌خونسرد​ آرامی از پنجره‌ها‌می‌داد​ به درون اتاق می‌وزید.

گو یوئه فانگ ژنگ با چشمان بسته‌نفس‌نفس​ روی تختش نشسته بود و سنگ ازلی‌خیلی​ را با هر دو دست نگه داشته بود.

دریای ازلیِ مسِ سبز بی‌هیچ‌روشنی​ بادی می‌خروشید و امواجش به‌شکست​ دیواره‌های سپیدِ روزنه کوبیده می‌شد.

استعدادِ درجهٔ A داشت و جوهر ازلی‌اش ۸۰٪ از روزنه را پر کرده بود. سرعت بازیابیِ طبیعی‌اش دو برابرِ فانگ یوان بود!

با چنین برتریِ خدادادی،‌آروم​ اکنون به مرحلهٔ میانیِ‌زدنش​ رتبه ۱ نزدیک شده بود.

پوف.

لحظاتی بعد، گو یوئه‌پانزده‌ساله​ فانگ ژنگ نفسی بیرون‌اینکه​ داد و چشمانش را گشود.

بیرون از پنجره، ماه درخشان بود و‌می‌داد​ ستاره‌ها پراکنده به چشم می‌خوردند؛ خانه‌های بامبویِ سبزِ‌فکر​ مایل به آبی در یک ردیف قرار داشتند.

منظره‌ای آکنده‌خیلی​ از آرامش‌آروم​ و هماهنگی.

فانگ ژنگ آرام زمزمه کرد: «وقتِ‌مبارزه​ تزکیه زمان همیشه زود می‌گذره. تو‌موقع‌ها​ یه چشم به هم زدن، نصفه‌شب شد.»

دستانش را به آرامی گشود‌روشنی​ و دو توده پودرِ سنگ‌شکست​ روی زمینِ پیشِ روی تختش ریخت.

با استخراجِ کاملِ جوهرِ‌خونسرد​ سنگِ ازلی، سنگ به‌همین​ توده‌ای از پودر بدل می‌گشت.

فانگ ژنگ‌خیلی​ با دیدنِ تودهٔ‌منو​ پودر، اخم کرد.

کیسهٔ پولش‌بار​ را بیرون آورد؛‌وسط​ تقریباً خالی بود.

با باز کردنِ کیسه،‌پانزده‌ساله​ دید تنها سه سنگ‌اینکه​ ازلی برایش باقی مانده است.

فانگ ژنگ هر هفت روز، سه سنگ به عنوان منابع از‌داد​ آکادمی دریافت می‌کرد، اما از آنجا که فانگ یوان یکی را‌می‌دم​ از او می‌قاپید، هر هفته تنها دو سنگ برایش باقی می‌ماند.

عمو و زن‌عمو نیز به او‌می‌داد​ خرجی می‌دادند، اما آن هم تنها‌قدرتمندی​ سه سنگ در هر هفت روز بود.

این تعداد‌بار​ سنگ ازلی چطور‌وسط​ می‌توانست کافی باشد؟

فانگ ژنگ مصمم بود که از برادرش فانگ یوان پیشی بگیرد،‌ولی​ از این رو چندین بار پیش‌قدم شده و نزد عمو و‌خونسرد​ زن‌عمویش رفته بود تا برای دریافتِ سنگ‌های ازلیِ بیشتر التماس کند.

پس از چند بار تکرارِ این کار، زن‌عمویش او را برای گفتگویی صمیمانه کنار‌بقیه​ کشید و از فقرِ خانواده، مشکلاتِ مالی و اینکه هیچ پولِ اضافه‌ای برایشان باقی‌واقعی​ نمانده است، برایش گفت. از آن پس، فانگ ژنگ دیگر تمایلی به درخواستِ دوباره نداشت.

«پدر و مادر همین الانشم دارن تمام تلاششون رو می‌کنن تا از تزکیهٔ من حمایت کنن.‌نیست​ نمی‌تونم اوضاع رو براشون سخت کنم و سنگ ازلیِ بیشتری بخوام. فقط سه تا برام مونده.‌آسیب​ چاره‌ای نیست جز اینکه بیشتر صرفه‌جویی کنم. اگه روزی یه دونه استفاده کنم، برای سه روزم کافیه.»

فانگ ژنگ با این فکر، ناخودآگاه به سمت خوابگاهِ آکادمی نگاه کرد و‌ضربه​ با خود گفت: «حس می‌کنم تا سه چهار روزِ دیگه، قطعاً به مرحلهٔ‌فکر​ میانی صعود می‌کنم! تنها مسئله اینه که پیشرفتِ برادر بزرگ‌تر الان در چه حدیه؟»

«من استعدادِ درجهٔ A دارم، در حالی که برادر بزرگ‌تر فقط استعدادِ درجهٔ C داره. سرعتش قطعاً از من کمتره. این بار دیگه حریفِ من نمی‌شه! برادر بزرگ‌تر، قدرتِ واقعیِ یه استعدادِ درجهٔ A رو بهت نشون می‌دم!»

با این فکر،‌خیلی​ فانگ ژنگ مشت‌هایش‌منو​ را گره کرد.

...

خوابگاهِ آکادمی.

درِ اتاقِ‌این​ فانگ یوان محکم‌روشنی​ بسته شده بود.

در تاریکیِ اتاق،‌خیلی​ به جای خوابیدن،‌منو​ روی تختش نشسته بود.

تزکیهٔ استاد گو نمی‌توانست جایگزین خواب‌می‌داد​ شود. در حالت عادی، فانگ یوان‌قدرتمندی​ در این ساعت به خواب رفته بود.

اما هنگامِ تزکیه در طولِ روز،‌مبارزه​ احساس کرده بود که تنها یک‌موقع‌ها​ قدم با مرحلهٔ میانی فاصله دارد.

چشمانش از اراده درخشید: «بهتره‌روشنی​ امشب نخوابم و یک‌سره برای‌شکست​ رسیدن به مرحلهٔ میانی تلاش کنم!»

دیری نپایید که چشمانش‌خونسرد​ را بست و ذهنش‌همین​ را به درون روزنه فرستاد.

۴۴٪ از دریای ازلیِ مسِ سبز. درست چند لحظه‌نقطه‌ضعفش​ پیش، کرم شراب تمامیِ آن را به جوهر ازلیِ‌مبارزهٔ​ مرحلهٔ میانی با رنگِ سبزِ کم‌رنگ پالایش کرده بود.

با یک فکر فرمان داد:‌وسط​ «برخیز.» دریای آرامِ ازلیِ مسِ‌یوان​ سبز شروع به تلاطم کرد.

این آشوب رفته‌رفته‌نوجوان​ بزرگ‌تر شد تا‌می‌دونی​ اینکه امواج شکل گرفتند.

شلپ، شلپ، شلپ...

امواج بر یکدیگر پیشی‌آروم​ می‌گرفتند و به سوی دیواره‌های‌نقطه‌ضعفش​ روزنه در اطراف هجوم می‌بردند.

بخشِ اعظمِ جوهر ازلی همچون برخورد‌مبارزه​ با صخره‌ای زیرآبی، به موج‌های کوچکِ‌موقع‌ها​ زمردین می‌شکست و دوباره با دریا می‌آمیخت.

مقدارِ کمی از جوهر ازلی مصرف گشت و‌اینکه​ به رشته‌ای کوچک از انرژیِ نامرئی بدل شد‌فانگ​ که در دیوارهٔ نوری و سپیدرنگِ روزنه نفوذ می‌کرد.

همان‌طور که موج‌های‌خیلی​ زمردین وسعت می‌یافتند، فانگ‌می‌داد​ یوان اندیشید: «دوباره برخیز.»

امواج پیشین همچون خرگوش‌ها و سگ‌ها‌می‌داد​ بودند، اما اکنون به دستهٔ اسب‌هایی‌قدرتمندی​ می‌مانستند که به سوی دیواره‌های روزنه می‌تاختند.

اژدهایی اسب‌گون،‌بار​ و امواجی‌ولی​ به عظمتِ آسمان‌ها!

جوهر ازلی به سرعت‌پانزده‌ساله​ مصرف می‌شد و سطح‌اینکه​ آب به شدت پایین می‌آمد.

شلپ، شلپ، شلپ...

امواج بی‌وقفه می‌کوبیدند و سرانجام تغییری پدید آوردند.‌زدنش​ دیوارهٔ سپیدرنگ ناگهان لرزید و رنگِ سپید و ملایمِ‌روز​ اولیه‌اش، درخششی خیره‌کننده و چشم‌خراش از خود ساطع کرد.

فانگ یوان با دیدنِ این صحنه غرق در شادی شد،‌یوان​ چرا که می‌دانست بخشِ حساسِ کار فرا رسیده است. بی‌درنگ تمامِ‌نقطه‌ضعفش​ جوهر ازلی‌اش را به کار گرفت تا به دیواره‌ها هجوم ببرد.

نورِ سپید درخشان‌تر گشت؛ پرتوهای نور در هم پیچیدند و تاب برداشتند، و حسی از ضخامت و تراکم را القا می‌کردند. پس‌خونسرد​ از گذشتِ بیش از ده نفس زمان، نوارهایی از نورِ سپید بر دیوارهٔ نوری پدیدار شدند و همچون آبی که بی‌وقفه جریان‌آفرین​ دارد، با یکدیگر برخورد کردند. در جریانِ این برخورد، نوارها پیوسته ترکیب و ادغام می‌شدند و نوری سپید و روان را شکل می‌دادند.

سرانجام، نورِ روان‌خیلی​ یکپارچه شد و دیوارهٔ‌می‌داد​ نوری را تماماً پوشاند.

نورِ سپید کم‌رنگ شد و دیوارهٔ نوریِ و سپیدِ اولیهٔ روزنه از میان رفت و جای خود‌روز​ را به لایه‌ای کروی‌شکل از دیوارهٔ آبِ سپید داد. سطحِ دیوارهٔ نوری، صاف و بدون هیچ ناخالصی بود.‌لطفاً​ اما دیوارهٔ آب ضخیم‌تر از دیوارهٔ نوری بود و موج‌های نور روی آن جریان داشتند و سوسو می‌زدند.

دریای ازلی آرامشِ خود را بازیافت،‌مبارزه​ در حالی که هنوز ۲۰٪ از‌موقع‌ها​ جوهر ازلی درون روزنه باقی مانده بود.

فانگ یوان چشمانش را گشود‌روشنی​ و با خنده‌ای از تهِ دل‌ولی​ گفت: «به مرحلهٔ میانی صعود کردم!»

نورِ درخشانِ خورشید‌خیلی​ از میانِ شکافِ پرده‌ها‌می‌داد​ به درون خزیده بود.

بی‌آنکه متوجه شود،‌خونسرد​ شب سپری شده و‌همین​ صبح فرا رسیده بود.

ناولها | novelha.net