---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1749: تولد دوبارهٔ همزاد • ⏱ 10 دقیقه

چپتر 1749: تولد دوبارهٔ همزاد

0

در میان‌گنجینه​ فضای قیرگون، رودی‌جاودانه‌ها​ بی‌کران جاری بود.

بی‌وقفه و شتابان‌همین​ می‌خروشید و آغاز‌قدرت​ و انجامش ناپیدا بود.

قلمروِ نهانِ‌همهمه​ آسمان و زمین‌همراهِ​ — رود زمان!

آبِ رودِ زمان، رنگ‌پریده و بی‌رنگ بود،‌دلیلِ​ اما موج‌های بی‌شمار مدام با یکدیگر برخورد‌نبرد​ می‌کردند و در هر لحظه رنگ‌هایی چشم‌نواز می‌آفریدند.

هر موج داستانی‌هیاهویی​ بود، رویدادی که در‌دلیلِ​ گذشته رخ داده بود.

قطرات بی‌شمارِ آب به اطراف می‌پاشید و به‌داره​ هم می‌خورد. سراسرِ رودِ زمان به رودی از آتش‌بازی‌نسل​ می‌مانست که با نورهایی درخشان و خیره‌کننده پرتو می‌افکند.

کرمِ گویِ کوچکی غرق در‌همراهِ​ نوری زمردین پدیدار گشت و به‌فانگ​ درون آبِ رودِ زمان شیرجه زد.

سر و شکمِ این کرمِ گو قهوه‌ای و زرد بود.‌دنده​ بر سطحِ بدنش نشانه‌هایی همچون حلقه‌های تنهٔ درخت به چشم‌الانش​ می‌خورد که گویی گواهی بر عمرِ دراز و شکوهِ آن بود.

بال‌های روی پشتش عظیم و نیمه‌شفاف‌گفتگو​ بود و به دو برگِ درخت‌صحنه‌هایی​ می‌مانست که روی هم قرار گرفته باشند.

این کرمِ گویِ کوچک در پهنایِ‌قدرت​ رودِ زمان کاملاً ناچیز و حتی‌زیاده​ از یک مورچه نیز کوچک‌تر بود.

پس از شیرجه‌زدن در آب، کرمِ گو‌ضبط‌شده​ با عزمی راسخ برخلاف جریان به حرکت‌الانش​ درآمد و مسیرِ بالادست را در پیش گرفت.

...

آسمان زرد گنجینه.

هیاهویی برپا بود‌همین​ و جاودانه‌ها با‌قدرت​ یکدیگر گفتگو می‌کردند.

دلیلِ این همهمه، سه‌دنده​ استخوانِ دنده به همراهِ صحنه‌هایی‌باورنکردنیه​ ضبط‌شده از یک نبرد بود.

«باورنکردنیه، این اهریمن‌هیاهویی​ فانگ یوان همین الانش‌دلیلِ​ همچین قدرت نبردی داره!»

«آه، سرعتِ رشدش خیلی زیاده،‌جاودانه‌ها​ همین حالا هم به فرمانروای‌دنده​ جناح اهریمنیِ این نسل تبدیل شده.»

«فانگ یوان یه اهریمن برون‌جهانیه و از زنجرهٔ‌داره​ بهار و پاییز برای تولد دوباره استفاده کرده،‌اهریمنیِ​ طبیعیه که توی تزکیه برتریِ عظیمی داشته باشه.»

«می‌شناسمش، این جاودانهٔ دربار آسمانی، فرمانروای‌صحنه‌هایی​ حقیقیِ شبحِ تندره. کی فکرشو می‌کرد‌یوان​ واقعاً به دست فانگ یوان سرکوب بشه!»

«فرمانروای حقیقیِ شبحِ تندر،‌برپا​ جینگ لان؟ این که‌همهمه​ یه ارشدِ قدیمیه، هنوز زنده‌ست؟»

«دربار آسمانیِ قاره مرکزی هم با اون ادعای نیروی شماره یکِ انسان‌ها بودنش، فقط طبل‌باورنکردنیه​ توخالیه. تمام این مدت در به در دنبال دستگیری فانگ یوان بودن و حتی یه‌فرمانروای​ جاودانهٔ رتبه هشت رو فرستادن، اما اینو ببین، فانگ یوان چطور به این روزِ اسف‌بار انداختتش.»

در دربار آسمانی، چهرهٔ چن یی‌قدرت​ درهم رفت و بدنِ پری زی‌زیاده​ وِی از شدت خشم به لرزه افتاد.

پری زی وِی دندان غروچه‌ای‌همراهِ​ کرد و گفت: «فانگ یوان،‌اهریمن​ این حروم‌زاده بیش از حد مکاره!»

خشم او از آن رو بود که صحنه‌های پخش‌شده در‌گفتگو​ آسمان زرد گنجینه، تنها شامل بخش‌هایی می‌شد که فانگ یوان با‌فانگ​ موفقیت ضدحمله زده و جینگ لان را در هم کوبیده بود.

چن یی با اخم پرسید: «بانو‌صحنه‌هایی​ زی وِی، این موضوع رو به‌یوان​ فرمانروای حقیقیِ شبحِ تندر گزارش بدیم؟»

فرمانروای حقیقیِ شبحِ تندر، جینگ‌کوچکی​ لان، قدرتمندی از دربار آسمانی بود‌درون​ که به تازگی بیدار شده بود.

جینگ لان به تعقیب فانگ یوان‌استخوانِ​ پرداخته بود، اما یک لحظه بی‌احتیاطی سبب‌اهریمن​ شد تا هدفِ ضدحملهٔ او قرار گیرد.

فانگ یوان با به کارگیریِ حرکاتِ کشندهٔ اژدهای‌برپا​ بی‌شمار و مه سردرگمی جهت‌دار، او را معطل‌صحنه‌هایی​ کرد و خود به اعماق دیوار منطقه‌ای گریخت.

وقتی جینگ لان دوباره به‌همراهِ​ تعقیبش شتافت، فانگ یوان از‌اهریمن​ او بسیار دور شده بود.

پری زی وِی قادر به استنتاجِ موقعیتِ دقیقِ‌زمردین​ فانگ یوان نبود و از این رو، جینگ لان‌سطحِ​ راه خود را در دیوار منطقه‌ای گم کرده بود.

جینگ لان که در آتش خشم می‌سوخت، با‌همراهِ​ لحنی تند و بی‌پروا صدای خود را ارسال‌همین​ کرد: «زی وِی! اون اهریمن، فانگ یوان کجاست؟»

شکاری که می‌بایست به آسانی به چنگ می‌آمد، او‌جاودانه‌ها​ را با جراحاتی سنگین در چنین وضعیتِ اسف‌باری گرفتار کرده‌باورنکردنیه​ بود. جینگ لانِ مغرور چگونه می‌توانست این حقیقت را بپذیرد؟

او دندان بر هم می‌فشرد و با تمام‌نبرد​ وجود تشنهٔ آن بود تا با گرفتنِ جانِ‌قدرت​ فانگ یوان، لکهٔ ننگِ خود را پاک کند!

پری زی وِی لحظه‌ای سکوت‌کوچکی​ کرد و سپس آرام، جینگ لان‌درون​ را در جریانِ امور قرار داد.

جینگ لان با خشمی‌دلیلِ​ آمیخته به نارضایتی غرید: «چی؟‌صحنه‌هایی​ حتی تو هم گمش کردی؟!»

پری زی وِی با ملایمت سعی در آرام کردنِ جینگ لان داشت: «تبحرِ مسیر خردِ فانگ یوان دیگه مثل قبل نیست. اما هر طور که شده به‌نبردی​ سرزمین متبرک لانگ یا می‌ره. ما از قبل اونجا تمهیداتی چیدیم. هرچند نتونستیم این حروم‌زاده رو دستگیر کنیم، اما دستاوردهای بزرگی هم داشتیم. نه‌تنها مقدار زیادی از‌داشته​ جوهر جاودانش رو هدر دادیم، بلکه مجبورش کردیم خیلی از برگ برنده‌هاش رو رو کنه. چطور میشه کارِ جاودانه‌ای مثل اون رو فقط توی یه نبرد تموم کرد؟»

جینگ لان ساکت‌استخوانِ​ شد و در‌صحنه‌هایی​ جای خود ایستاد.

پس از مدتی،‌کرمِ​ آهی طولانی کشید‌غرق​ و خشمش فرو نشست.

«دست‌کمش گرفتم. این شخص استعداد خیره‌کننده‌ای داره، واقعاً لایقِ‌صحنه‌هایی​ اینه که منتخبِ اراده آسمان و فرقه سایه باشه.‌همچین​ دفعهٔ بعد که بجنگیم، دیگه این اشتباه رو تکرار نمی‌کنم.»

پری زی وِی با درایت، جینگ لان را‌برپا​ از ماجرای آسمان زرد گنجینه آگاه کرد: «در‌صحنه‌هایی​ مقایسه با فانگ یوان، مسئلهٔ دردسرسازتری پیش اومده...»

آرامشی که جینگ لان تازه بازیافته بود، در دم‌باورنکردنیه​ با امواجِ خشم در هم شکست: «چی؟ این یارو‌داره​ واقعاً جرئت کرده استخوان‌های دندهٔ منو بفروشه؟ وقیحانه‌ست، بی‌نهایت وقیحانه‌ست!»

جینگ لان بی‌درنگ به آسمان زرد گنجینه متصل شد و همان‌طور که‌شیرجه​ انتظار می‌رفت، دید که استخوان‌های دنده‌اش به حراج گذاشته شده است. خون در‌گویی​ رگ‌هایش به جوش آمد و چشمانش از شدت خشم به رنگ خون درآمد.

اندکی بعد، هنگامی که جینگ لان تصویر صحنه‌هایی را دید که فانگ یوان او را زیر‌همین​ مشت و لگد گرفته بود، نزدیک بود از شدت خشم دندان‌هایش را خرد کند: «گندش بزنن...‌شده​ وقتی دستم بهش برسه، پوستش رو می‌کنم، پی‌ورگ‌هاش رو بیرون می‌کشم و استخون‌هاش رو پودر می‌کنم!»

فانگ یوان در حالی که‌گرفت​ به دقت حواسش به آسمان‌گفتگو​ زرد گنجینه بود، عقب‌نشینی می‌کرد.

او در دل پوزخند زد.

هرچند او نبرد در برابر جینگ لان را باخته‌پدیدار​ بود، اما کسب چنین نتیجه‌ای در برابر یک رتبه هشت‌نشانه‌هایی​ با تزکیهٔ رتبه هفت، واقعاً شکستی افتخارآمیز به شمار می‌رفت.

سه استخوان دنده و آن‌همهمه​ تصویر، در واقع خودنماییِ باشکوهِ‌ضبط‌شده​ فانگ یوان از قدرت نبردش بود!

«پیروزی یا شکست در نبرد در درجهٔ دوم اهمیته، چیزی که بیشتر‌همهمه​ اهمیت داره سود و زیانه. با اینکه این نبرد رو باختم، اما‌الانش​ چیزهایی که به دست آوردم دقیقاً همون چیزهایی هستن که نیاز دارم.»

فانگ یوان تلاش کرده بود عقاب آسمانی‌ضبط‌شده​ فراز مطلقِ خود را پس بگیرد، اما‌الانش​ لو وِی یین سد راهش شده بود.

فنگ جیو گه به سرزمین متبرک لانگ یا یورش برده و‌درون​ گوی خرد را کشف کرده بود، او حتی گو یوئه فانگ‌تنهٔ​ ژنگ و کوه دانگ هون را نیز با خود برده بود.

فانگ یوان کوه دانگ هون را منفجر کرده بود که باعث بیداری فرمانروای حقیقی‌فانگ​ شبح تندر شد. هم‌زمان، درخت الهی کارمای چن یی توانست توانایی‌اش را به نمایش‌جناح​ بگذارد که پری زی وِی از آن برای استنتاج موقعیت فانگ یوان استفاده کرد.

به این ترتیب، فرمانروای حقیقی شبح تندر با‌برپا​ دقتی بالا برای فانگ یوان کمین کرد، اما‌صحنه‌هایی​ فانگ یوان به لطف عوامل گوناگون توانست بگریزد.

«دربار آسمانی سرزمین متبرک لانگ یا رو کشف کرده‌باورنکردنیه​ و بهش یورش برده، اون‌ها قطعاً دوباره حمله می‌کنن. سرزمین‌سرعتِ​ متبرک لانگ یا برام بی‌نهایت مهمه، نمی‌تونم از دستش بدم.»

«باید هر نیرویی رو که می‌شه برای مبارزه‌زمردین​ با یورش بعدی دربار آسمانی به کار گرفت،‌زرد​ جمع‌آوری کنم. از اتحاد چهار نژاد می‌شه استفاده کرد!»

«اعتبارم بعد از این نبرد به شدت بالا رفته، قدرت بیشتری برای‌باورنکردنیه​ ابراز نظرم توی اتحاد چهار نژاد خواهم داشت و حتی این جاودانه‌های‌خیلی​ انسان دگرگونه من رو به عنوان امیدی برای مبارزه با رتبه هشت‌ها می‌بینن.»

در حالی که به سرعت می‌گریخت، جاودانه‌هایی‌هیاهویی​ در آسمان زرد گنجینه بودند که قیمت استخوان‌های‌همراهِ​ دندهٔ فرمانروای حقیقی شبح تندر را جویا می‌شدند.

اما چرا‌همهمه​ فانگ یوان باید‌همراهِ​ آن‌ها را می‌فروخت؟

این بهترین فرصت برای خدشه‌دار کردن حیثیت دربار آسمانی بود و فرصتی‌شیرجه​ برای او به شمار می‌رفت تا اعتبار خودش را بالا ببرد. او قرار‌گویی​ نبود برای اندکی سود طمع کند و این سه استخوان دنده را بفروشد.

«باید از هر فرصتی برای ضربه زدن و تضعیف اعتبار دربار آسمانی استفاده‌اهریمن​ کنم و در عین حال شجاعت جاودانه‌های دیگه رو بالا ببرم. وقتی در‌حالا​ آینده لحظهٔ سرنوشت‌ساز فرا برسه، جاودانه‌های بیشتری جرئت می‌کنن در برابر دربار آسمانی بایستن.»

«تازه، مگه می‌شه بین این خریدارها اعضای دربار آسمانی‌جاودانه‌ها​ نباشن؟ قطعاً هستن. حتی احتمال زیادی وجود داره که‌نبرد​ فرمانروای حقیقی شبح تندر هم بینشون باشه. هه هه هه.»

فانگ یوان خندید.

او در این روزهای‌گویِ​ سخت خوش‌بین بود، اما‌زمردین​ روحیه‌اش همچنان سنگین بود.

دربار آسمانی سرزمین متبرک لانگ یا را کشف کرده بود،‌ضبط‌شده​ چه کسی می‌دانست آن‌ها کِی دوباره حمله می‌کنند، این مسئله‌نبردی​ سرزمین متبرک لانگ یا را به مکانی خطرناک تبدیل می‌کرد.

اگر دفاع سرزمین متبرک لانگ‌گرفت​ یا در هم می‌شکست، ضربهٔ‌گفتگو​ سنگینی به فانگ یوان وارد می‌شد.

از مدت‌ها پیش، فانگ یوان در حال تعمیق همکاری‌اش با فرقهٔ لانگ‌یوان​ یا بود و در بسیاری از لحظات حساس کمک‌های بزرگی دریافت کرده‌فرمانروای​ بود. سرزمین متبرک لانگ یا می‌توانست پشتیبان عظیمی برای او به شمار آید.

اما ایستادگی‌می‌افکند​ در برابر دربار‌کوچکی​ آسمانی آسان نبود.

تنها با وجود او، سرزمین‌همهمه​ متبرک لانگ یا و اتحاد چهار‌نبرد​ نژاد، آیا واقعاً امیدی وجود داشت؟

«هنوز وقت تسلیم شدن نیست!»

«وقتی به سرزمین متبرک لانگ یا برگردم، معنای حقیقی مو بلند رو‌یوان​ جذب می‌کنم. حتی اگه دفاع سرزمین متبرک لانگ یا در هم بشکنه،‌فرمانروای​ سعی می‌کنم هر منفعت ممکنی رو از فرقهٔ لانگ یا بیرون بکشم.»

درست در حالی که به این موضوع‌نوری​ می‌اندیشید، بدن فانگ یوان ناگهان لرزید و‌این​ حالتی از شوکِ عمیق در چهره‌اش پدیدار گشت.

او اربابِ اهریمنیِ زیرکی بود که‌استخوانِ​ همواره چهره‌ای بی‌حالت و خونسرد داشت،‌باورنکردنیه​ چرا باید این‌گونه رنگ از رخسارش می‌پرید؟

درست چند لحظه پیش، همزاد‌گرفت​ فانگ یوان اطلاعاتِ بی‌نهایت ارزشمندی‌گفتگو​ را به او گفته بود.

«همزاد من دوباره متولد شده؟»

«زنجرهٔ بهار و پاییز ارادهٔ‌کوچکی​ همزاد آینده‌م رو با خودش آورده‌درون​ و به همزاد مسیر زمانم برگشته.»

«پس تلاشم شکست خورده بود‌همهمه​ و دربار آسمانی بازم تونست‌ضبط‌شده​ گوی تقدیر رو کاملاً ترمیم کنه!»

حالت چهرهٔ فانگ یوان خیلی‌گرفت​ زود آرام شد و امواجِ خروشانِ‌دلیلِ​ قلبش نیز به سرعت فرو نشست.

نگاه فانگ یوان‌استخوانِ​ همچون مغاک، تاریک‌صحنه‌هایی​ و ژرف بود.

هنگامی که او زنجرهٔ بهار و پاییز را به همزاد‌گشت​ مسیر زمانش داد، احتمال وقوع چنین وضعیتی را پیش‌بینی کرده‌همچون​ بود. از این رو توانست به سرعت این حقیقت را بپذیرد.

قدرت دربار آسمانی به او‌همهمه​ احساسی می‌داد گویی زیر بارِ‌ضبط‌شده​ یک رشته‌کوهِ کامل له می‌شود!

«اما مگه این‌جوری جالب‌تر نیست؟» چشمان فانگ‌هیاهویی​ یوان لبخندی را نمایان ساخت، اما این‌دنده​ لبخند آکنده از سرما و جنون بود.

ترس؟

ترس دیگر چه بود؟

حتی اگر ده هزار بار، یک میلیون بار‌همراهِ​ یا صدها میلیارد بار شکست می‌خورد، تا زمانی‌همین​ که شانسی وجود داشت، فانگ یوان هرگز تسلیم نمی‌شد!

ناولها | novelha.net