---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 867: له‌کردنِ جاودانه‌ای رتبه هفت • ⏱ 16 دقیقه

چپتر 867: له‌کردنِ جاودانه‌ای رتبه هفت

0

اگرچه تای بای یون شنگ پیشنهاد ژنگ لینگ مبنی بر پرداخت غرامت با سنگ‌های جوهر جاودان را رد کرد، فانگ یوان وانمود‌جاودانه​ کرد که در حال سبک‌سنگین کردنِ ماجراست. او گفت: «ما برده‌هایی از مردمان پردار می‌خوایم، اما شما فقط سنگ‌های جوهر جاودان پیشنهاد‌آتیشی‌مزاجه​ می‌دین. این اختلاف این‌طوری حل نمیشه. نظرتون چیه هر دو طرف یه قدم کوتاه بیایم و کار رو با قدرتِ نبردمون یکسره کنیم؟»

تای بای یون شنگ موضعی قاطع داشت و رفتاری همچون یک مجنونِ‌باور​ جنگ از خود نشان می‌داد. در طول گفتگو، چندین بار با گفتنِ «هر‌واسه​ لحظه اراده کنم می‌تونم از پا دربیارمتون» آن‌ها را به سخره گرفته بود.

اگر اهریمن کوسه و دیگرانی که با تای‌جاودانش​ بای یون شنگ آشنایی داشتند در آنجا حضور‌باید​ می‌یافتند، گمان می‌کردند که این شخص یک شیاد است.

ژو ژونگ‌طول​ و ژنگ لینگ‌بار​ نگاهی ردوبدل کردند.

صحبت با تای بای یون شنگِ جنگ‌طلب دشوار‌هفتِ​ بود، اما به نظر می‌رسید که زامبی جاودان،‌بودند​ یعنی فانگ یوان، مسئولیت تصمیم‌گیری را بر عهده دارد.

این موضوع برای جاودانه‌های مردمان پردار عجیب نبود،‌پنهانی​ چرا که پیش از این، فانگ یوان قدرت‌منطقی‌تر​ نبرد رتبه هفتِ خود را به نمایش گذاشته بود.

آن دو پنهانی با یکدیگر ارتباط برقرار کردند و هر دو‌کنه​ بر این باور بودند که: صحبت با فانگ یوان بسیار آسان‌تر‌اون​ از تای بای یون شنگ است و او منطقی‌تر به نظر می‌رسد.

«طرف مقابل یه زامبی جاودانه، روزنه جاودانش نمی‌تونه جوهر جاودان‌می‌تونم​ تولید کنه، واسه همینه که این‌قدر محتاطه. باید از این‌آشنایی​ ویژگیش استفاده کنیم. اما این سرزمین متبرک مال اون پیرمردِ لعنتیه.»

«این پیرمرد تو این سن‌وسال بدجوری‌نبرد​ آتیشی‌مزاجه، به نظر میاد نباید قدرت‌یکدیگر​ نبردش رو دست‌کم بگیریم، حواست جمع باشه!»

«بی‌خیال، الان اوضاع به‌رتبه​ نفع اوناست، بذار بشنویم‌پنهانی​ زامبی جاودان چه پیشنهادی داره.»

این دو جاودانهٔ مرد پردار اوضاع را‌روزنه​ تحلیل کردند و به نظرشان رسید که‌این‌قدر​ درک منطقی و درستی از شرایط دارند.

اما آنچه نمی‌دانستند این بود که‌گفتنِ​ در تله‌ای افتاده‌اند که فانگ یوان‌آن‌ها​ به‌طور ویژه برایشان پهن کرده بود.

پس از مشورت، ژو‌پیش​ ژونگ رو به فانگ یوان‌نمایش​ کرد و گفت: «بفرما، می‌شنویم.»

فانگ یوان گفت: «توی دنیای جاودانه‌ها، منافع از هر چیزی مهم‌تره و این قدرت نبرده که همه‌چیز رو تعیین‌جاودانه​ می‌کنه. ما ده تا دوئل برگزار می‌کنیم، به ازای هر دوئلی که ببریم، شما ده درصد از مردمان پردار‌پیرمرد​ رو به ما می‌دین، اما به ازای هر شکستمون، فقط مقداری سنگ جوهر جاودان رو به عنوان غرامت قبول می‌کنیم.»

ژو ژونگ که تمایلی به این‌جاودانه​ کار نداشت، فریاد زد: «چه ببرین چه‌همینه​ ببازین، در هر صورت دارین سود می‌کنین!»

فانگ یوان‌طول​ لبخند کمرنگی زد‌بار​ و پاسخی نداد.

تای بای یون شنگ شروع به عربده‌کشی کرد: «چرا دارین غر می‌زنین؟ اگه اینو نمی‌خواین، پس بیاین بجنگیم! مشت‌هام برای خرد‌مقابل​ کردن یه چیزی بدجوری می‌خاره، هر لحظه اراده کنم می‌تونم از پا دربیارمتون! اگه جرئت کنین روزنه جاودانم رو نابود کنین،‌سن‌وسال​ اول این مردمان پردارِ فانی رو سلاخی می‌کنم، تو بدترین حالت با هم به درک واصل می‌شیم، کی از کی می‌ترسه؟»

او نمونهٔ بی‌نقصی از‌رتبه​ یک مجنونِ جنگِ بی‌مغز‌پنهانی​ را به نمایش گذاشت.

ژو ژونگ و ژنگ لینگ با چهره‌ای‌روزنه​ که نشان می‌داد نمی‌خواهند خود را تا‌این‌قدر​ سطح شعور او پایین بیاورند، کاملاً نادیده‌اش گرفتند.

آن دو شروع کردند‌چندین​ تا از طریق انتقال‌اراده​ صدا دربارهٔ تصمیمشان بحث کنند.

فانگ یوان در زمان مناسب‌قدرت​ به آن‌ها فشار آورد: «اگه با‌پنهانی​ این شرط موافقت نکنین، مجبوریم بجنگیم.»

این کلمات لرزه‌نبرد​ بر اندام این دو‌گذاشته​ جاودانهٔ مرد پردار انداخت.

آن‌ها به‌خوبی درک می‌کردند که در‌جاودانه​ وضعیت کنونی، فداکاری اجتناب‌ناپذیر است و‌واسه​ منطقی‌ترین تصمیم، به حداقل رساندنِ تلفاتشان بود.

سرانجام، ژنگ لینگ سر تکان داد و با دوئل‌ها موافقت کرد. اما او‌سخره​ پیش‌شرطی داشت؛ آن‌ها باید از حرکت کشنده جاودان مسیر اطلاعاتِ خود استفاده می‌کردند تا‌شخص​ توافقی مشابه گوی پیمان کوهستان شکل دهند و هر دو طرف را محدود کنند.

صرف‌نظر از نتیجه، پس از ده دوئل، جبههٔ فانگ یوان نباید‌پنهانی​ هیچ مشکلی برای مردمان پردار ایجاد می‌کرد؛ آن‌ها باید در را‌جاودانه​ می‌گشودند و اجازه می‌دادند بقیه بدون هیچ‌گونه مانعی آنجا را ترک کنند.

اینکه مردمان پردار واقعاً چنین حرکت کشنده‌ای از‌پنهانی​ مسیر اطلاعات در اختیار داشتند، نشان‌دهندهٔ بنیانِ بسیار عمیقشان‌می‌رسد​ بود و فانگ یوان را تا حدودی شگفت‌زده کرد.

برای شروع کار، جاودانه‌می‌رسد​ ژو ژونگ برای اولین‌جاودانش​ دوئل وارد میدان شد.

از طرف فانگ یوان، تای بای یون شنگ به میدان نبرد رفت. او‌سخره​ که نیت نبرد از وجودش می‌بارید و چهره‌ای تشنه‌به‌خون به خود گرفته بود،‌می‌کردند​ فریاد زد: «بیا جلو، تو یه چشم به هم زدن از پا درت میارم!»

ژو ژونگ واقعاً فریبِ رفتار او را خورد؛ هر‌نمایش​ چه نباشد، او تنها یک انسان دگرگونه بود و‌آسان‌تر​ هوششان نسبت به انسان‌ها در سطح پایین‌تری قرار داشت.

مهم‌تر از همه، ژو ژونگ‌هفتِ​ ملاحظات خودش را داشت و‌ارتباط​ نمی‌خواست افراد قبیله‌اش را قربانی کند.

او نمی‌خواست هیچ مرد پرداری آزادی‌اش را از‌جاودانش​ دست بدهد و بردهٔ انسان‌ها شود. از این‌باید​ رو، تخصص خود را برای دوئل انتخاب کرد.

تای بای یون شنگ با‌بار​ حیرت پرسید: «چی؟ فقط می‌خوای‌می‌تونم​ تو سرعت پرواز رقابت کنی؟»

ژو ژونگ پاسخ داد: «طبق توافق،‌نبرد​ ما اولین نفری هستیم که نوع دوئل‌ارتباط​ رو تعیین می‌کنه، می‌خوای بزنی زیر حرفت؟»

تای بای یون شنگ با‌هفتِ​ چهره‌ای آشفته و عصبی غرید: «همف،‌برقرار​ این بار می‌ذارم تو تصمیم بگیری!»

نتیجهٔ این‌آسان‌تر​ دوئل از‌می‌رسد​ پیش مشخص بود.

تای بای یون شنگ برای پرواز تنها یک حرکت کشنده فانی‌دربیارمتون​ در اختیار داشت. طرف مقابل نه‌تنها بال داشت، بلکه حتی از یک‌حضور​ حرکت کشنده جاودان که به‌طور ویژه برای حرکت استفاده می‌شد، بهره می‌برد.

با دیدن این نتیجه، فریاد‌قدرت​ شادیِ مردمان پردار که روی‌گذاشته​ زمین بودند به هوا برخاست.

هر چه نباشد، آزادی آن‌ها در خطر بود‌پنهانی​ و ممکن بود به برده تبدیل شوند، به‌منطقی‌تر​ همین دلیل هنگام تماشای دوئل به‌شدت مضطرب بودند.

ژو ژونگ با صدای بلندی خندید و درحالی‌که با‌نمی‌تونه​ غرور ده‌ها سنگ جوهر جاودان را به دست تای بای‌سرزمین​ یون شنگ می‌داد، گفت: «بفرما، اینم از سنگ‌های جوهر جاودانتون.»

تای بای یون شنگ آن‌ها را با چهره‌ای درهم‌کشیده گرفت، اما در دل غرق در تحسینِ‌اگر​ فانگ یوان بود: «فانگ یوان واقعاً تو نقشه‌کشیدن مهارت داره. طرف مقابل سنگ‌های جوهر جاودان رو‌ردوبدل​ پرداخته، اما طوری رفتار می‌کنن که انگار پیروزیِ بزرگی به دست آوردن. من در برابرش هیچی نیستم!»

در اولین‌نبود​ دوئل، فانگ‌پیش​ یوان شکست خورد.

فانگ یوان برای دومین دوئل پیش‌قدم شد. از آنجا که او قدرت‌باور​ نبرد رتبه هفت داشت، جاودانه‌های مرد پردار جرئت نکردند بی‌گدار به آب‌کنه​ بزنند و جاودانهٔ قدرتمندتر، یعنی ژنگ لینگ را برای رویارویی با او فرستادند.

فانگ یوان پیشنهاد‌منطقی‌تر​ داد: «با استفاده‌جاودانه​ از سرعت رقابت می‌کنیم.»

چهرهٔ ژنگ لینگ برای‌چندین​ لحظه‌ای در هم رفت‌اراده​ و سپس موافقت کرد.

فانگ یوان این‌چرا​ دوئل را نیز‌نبرد​ خیلی زود واگذار کرد.

ژنگ لینگ نیز یک حرکت‌هفتِ​ کشنده جاودان داشت و سرعتش‌ارتباط​ دو برابر سرعت ژو ژونگ بود.

در همین حال، فانگ یوان سه جفت بال‌های خفاشی جامد واقعی داشت که همگی‌این‌قدر​ بال‌های هیولای برهوت بودند. اما در این دوئل، او اصلاً نتوانست گوی جاودان قدرت‌آتیشی‌مزاجه​ عقاب تاج آهنین را فعال کند، از این رو هیچ امیدی برای پیروزی نداشت.

دوئل سوم،‌طول​ دوئل چهارم،‌چندین​ دوئل پنجم...

در دوئل‌های پیاپی، جبههٔ فانگ یوان هیچ پیروزی‌ای‌هفتِ​ به دست نیاورد، درحالی‌که جاودانه‌های مرد پردار بدون هیچ‌بسیار​ شکستی در حال پیروزی بودند؛ نتایج کاملاً یک‌طرفه بود.

در این روند، چهرهٔ‌رتبه​ فانگ یوان و تای بای‌یکدیگر​ یون شنگ رفته‌رفته تیره‌تر می‌شد.

آن دو جاودانهٔ مرد پردار چهره‌ای مطمئن و‌جاودانش​ آسوده داشتند. آن‌ها کم‌کم متوجه می‌شدند که دشمنانشان‌باید​ طبل توخالی‌اند و تنها در حال ظاهرسازی بوده‌اند.

برای مثال، زامبی جاودان، فانگ یوان، تنها در زمینهٔ حمله در سطح رتبه هفت قرار داشت. او برای دفاع،‌دیگرانی​ علاوه بر مقاومتِ بدنِ زامبی جاودانِ خود، تنها به حرکات کشنده فانی متکی بود. در زمینهٔ التیام، فقط از‌نظر​ قابلیت بازیابیِ پایهٔ یک زامبی جاودان بهره می‌برد. در مورد روش‌های حرکتی و کاوش نیز، فاقد حرکات کشنده جاودان بود.

از سوی دیگر، تای بای یون شنگ بسیار عجول‌نمایش​ و مغرور بود، اما از نظر قدرت نبرد، اوضاعی‌آسان‌تر​ آشفته داشت. او فقط از حرکات کشنده فانی استفاده می‌کرد.

این دو جاودانهٔ‌نبرد​ مرد پردار احساس‌نمایش​ می‌کردند که فریب خورده‌اند!

«معلوم شد این دو‌می‌رسد​ تا چقدر ضعیفن، اگه اینو‌نمی‌تونه​ می‌دونستیم، از همون اول می‌جنگیدیم.»

«هوف، انسان‌ها تو نقشه‌کشیدن از همه ماهرترن. ما از قبل حرکت‌دربیارمتون​ کشنده جاودان مسیر اطلاعات رو به کار گرفتیم و خودمون رو‌آنجا​ محدود کردیم، الان فقط می‌تونیم از اینجا بریم و حق حمله نداریم.»

«حالا که بهش فکر می‌کنم، ما بیش از حد تحت تأثیر اون جاودانه‌های انسانیِ متجاوزِ‌باور​ قبلی قرار گرفته بودیم. به لطف بنیانِ شهر پر مقدس، ما از بیشترِ جاودانه‌های انسانی‌این‌قدر​ برتریم. این دو تا هم بد نیستن، اما اصلاً در حد و اندازهٔ ما نیستن.»

به این ترتیب، دو جاودانهٔ مردمان‌نمایش​ پردار در نُه دور پیروز شدند‌باور​ و تنها آخرین مبارزه باقی مانده بود.

مهم نبود در این مبارزه چه پیش می‌آمد، پس از‌تولید​ پایان آن، گروه فانگ یوان به موجب توافق نمی‌توانستند راه را‌مال​ بر مردمان پردار ببندند و او باید اجازه می‌داد آن‌ها بروند.

بر روی زمین،‌گفتگو​ فریادهای پیروزی از همین‌لحظه​ حالا طنین‌انداز شده بود.

اکنون رنگ و روی یو فِی، شاه جدید مردمان پردار، بهتر‌پنهانی​ شده بود. همان‌طور که به دو جاودانهٔ خاندان مردمان پردار می‌نگریست،‌جاودانه​ چشمانش برقی زد؛ او اکنون جاه‌طلبیِ بزرگِ دیگری در سر می‌پروراند.

«تصمیمم رو گرفتم! فقط وقتی جاودانه بشم، یه مرد‌یکدیگر​ واقعی به حساب می‌آم. من باید جاودانه بشم، حتی‌مقابل​ اگه مجبور بشم از تاج‌وتخت دست بکشم، بازم جاودانه می‌شم!!»

فانگ یوان قدمی به جلو برداشت و با لحنی بسیار سرد گفت: «این مبارزهٔ آخره. هر چهار نفرمون توی‌سرزمین​ یه نبردِ حمله و دفاع شرکت می‌کنیم. دور اول من حمله می‌کنم و شما دفاع می‌کنید، دور بعد شما حمله‌اوضاع​ می‌کنید و من دفاع می‌کنم. همراهانمون فقط می‌تونن از روش‌های درمانی استفاده کنن. هر طرفی که نتونه ادامه بده، بازنده‌ست.»

ژو ژونگ و ژنگ لینگ نگاهی‌گفتنِ​ با هم ردوبدل کردند؛ با حس کردنِ‌سخره​ کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه، اخم‌هایشان در هم رفت.

فانگ یوان قوانین مبارزه را طوری وضع می‌کرد که برتری‌شان را‌پنهانی​ کاملاً به رخ بکشد. از سوی دیگر، ژنگ لینگ و ژو ژونگ‌روزنه​ نمی‌توانستند به این درخواست اعتراضی کنند و چاره‌ای جز پذیرش آن نداشتند.

«با این‌قدرت​ حساب، مبارزهٔ دهم‌هفتِ​ از همه‌شون سخت‌تره.»

«این دورِ آخره، وقتی پیروز بشیم‌جاودانه​ می‌تونیم از همهٔ مردمان پردار محافظت‌واسه​ کنیم و به سلامت از اینجا بریم!»

آن دو جاودانه همان‌طور که‌بار​ برای نبرد پیش می‌رفتند، در‌می‌تونم​ ذهن با یکدیگر گفتگو کردند.

ژنگ لینگ قدمی‌چرا​ جلو گذاشت و گفت:‌رتبه​ «جناب، لطفاً حمله کنید.»

فانگ یوان حرفی نزد. او که‌نمایش​ هزار قدم از ژنگ لینگ فاصله داشت،‌بودند​ دستش را به سوی او چنگ کرد.

غرمب!

دست غول‌پیکرِ مسیر قدرت، فضا‌بار​ را شکافت و وحشیانه به‌می‌تونم​ سوی ژنگ لینگ چنگ انداخت.

ژنگ لینگ غریزهٔ جاخالی دادنش را سرکوب‌رتبه​ کرد و با فعال کردنِ حرکت کشندهٔ دفاعی‌اش،‌باور​ زرهی از جنس نور بر بدنش پدیدار گشت.

زره بسیار واقعی به نظر‌هفتِ​ می‌رسید و توانست دست غول‌پیکر‌ارتباط​ مسیر قدرت را سد کند.

حالت چهرهٔ فانگ یوان تغییری نکرد. او پیش‌تر در‌نمی‌تونه​ مبارزهٔ چهارم این زرهِ نوری را دیده بود؛ این‌استفاده​ یک حرکت کشندهٔ جاودانِ دفاعی در مسیر نور بود.

ژو ژونگ با شادمانی‌چندین​ فریاد زد: «دفعش کرد!‌اراده​ حالا نوبت حملهٔ ماست!»

فانگ یوان پوزخندی زد: «جناب، خیلی زود نتیجه‌گیری‌هفتِ​ نمی‌کنی؟ حملهٔ من از نوع لحظه‌ای نیست، یه‌بودند​ حملهٔ مداومه. من هنوز حمله‌م رو تموم نکردم.»

ژنگ لینگ با صدایی بم گفت: «مشکلی نیست، می‌تونید به حمله‌تون ادامه‌باور​ بدید.» در مبارزات پیشین نیز فانگ یوان حمله کرده بود و ژنگ‌کنه​ لینگ حس می‌کرد که می‌تواند دست غول‌پیکرِ خودِ بی‌شمار را به‌کلی دفع کند.

اما لحظه‌ای بعد، لبخندی بی‌رحمانه بر‌جاودانه​ لبان فانگ یوان نقش بست و‌واسه​ رنگ از رخسار ژنگ لینگ پرید.

پیش از این، فانگ یوان قدرت خود را پنهان کرده‌می‌تونم​ و تنها از یک گوی جاودانِ هسته بهره برده بود. اما‌داشتند​ اکنون، تمام گوهای جاودانِ هسته‌اش را به یکباره به کار گرفت.

با به گوش رسیدنِ صداهای غژغژ،‌نبرد​ دست غول‌پیکر مسیر قدرت در حال‌یکدیگر​ درهم‌شکستنِ روش دفاعی مسیر نور بود.

ژو ژونگ با وحشت گفت: «وای نه،‌گذاشته​ این‌طوری پیش بره سرور ژنگ لینگ له‌بسیار​ میشه و تبدیل به خمیرِ گوشت میشه.»

فانگ یوان پوزخندی زد و گفت: «ژنگ لینگ، خوب حواست رو جمع کن. دست غول‌پیکر‌محتاطه​ من فقط یه حمله‌ست و نمی‌تونه حرکاتت رو محدود کنه. اما اگه الان از زیرش فرار‌نبردش​ کنی، توافقمون رو شکستی. در این صورت، توافق قبلی‌مون نقض میشه و تمام مبارزات باطل میشن.»

ژنگ لینگ با خشم فریاد زد: «لعنتی! هر‌اراده​ چی دارم رو می‌کنم!!» او حرکت کشندهٔ دفاعیِ دیگری‌اهریمن​ را فعال کرد؛ این یک حرکت کشندهٔ جاودان بود!

دو حرکت کشندهٔ جاودان روی‌قدرت​ هم انباشته شدند و دست‌گذاشته​ غول‌پیکر مسیر قدرت را سد کردند.

در این لحظه،‌نبرد​ هر دو طرف‌نمایش​ دوباره به بن‌بست رسیدند.

ژو ژونگ آرام گرفت و با خود گفت: «درسته،‌نمی‌تونه​ اون فقط یه زامبی جاودانِ رتبه شیشه‌، چطور می‌تونه‌استفاده​ تو یه نبرد فرسایشی با سرور ژنگ لینگ رقابت کنه؟»

اما لحظاتی بعد، فانگ یوان همچنان سرشار‌لحظه​ از انرژی بود، در حالی که ژنگ لینگ‌بود​ رفته‌رفته مضطرب می‌شد و دیگر توانِ مقاومت نداشت.

«وای نه! طرف مقابل حتماً داره از سنگ‌های جوهر جاودانِ خودمون استفاده می‌کنه و اونا رو‌بودند​ به جوهر جاودان تبدیل می‌کنه! در مقابل، ما بعد از یه نبرد سنگین بخش زیادی از‌باید​ بنیانمون رو از دست دادیم، برای همین ما اولین کسایی هستیم که جوهر جاودانمون ته می‌کشه!»

با درک این موضوع، خشم و‌نمایش​ اندوهی عظیم وجود ژو ژونگ را فرا‌بودند​ گرفت که توصیفش با کلمات دشوار بود.

در عین حال، به شدت دستپاچه شد: «حالا باید چیکار کنیم؟‌کنه​ اگه بخوام کمکش کنم، فقط می‌تونم از روش‌های درمانی استفاده کنم،‌اون​ وگرنه توافق مبارزه رو نقض کردیم و تمام مبارزاتِ قبلی باطل میشن!»

اگرچه او از نظر فیزیکی آنجا حضور داشت، اما احساس می‌کرد‌دربیارمتون​ فرسنگ‌ها دورتر است؛ ژو ژونگ کاملاً درمانده شده بود. تله‌ای که‌آنجا​ فانگ یوان با دقت و زحمت پهن کرده بود، داشت اثر می‌کرد.

گاهی اوقات، دستاوردهای پیشینِ شخص‌قدرت​ به بزرگ‌ترین مانع برای رسیدن‌گذاشته​ به موفقیت‌های بزرگ‌تر تبدیل می‌شود!

اگر در این‌نبرد​ دور پیروز می‌شدند، به‌گذاشته​ پیروزی کامل دست می‌یافتند!

می‌توانستند تمام مردمان پردار‌می‌رسد​ را نجات دهند و‌جاودانش​ به مکانی امن ببرند!

تنها یک مبارزه فاصله داشتند،‌بار​ فقط یک مبارزه. اگر قوانین را‌دربیارمتون​ نقض می‌کردند، تمام رشته‌هایشان پنبه می‌شد.

همین طرز فکر باعث شد ژنگ لینگ تصمیم بگیرد‌نمایش​ به مقاومت ادامه دهد. ژو ژونگ نیز غرق در‌آسان‌تر​ عرق و نگرانی بود، اما نمی‌توانست هیچ مداخله‌ای بکند.

فانگ یوان با صدای بلند خندید و‌گذاشته​ گفت: «کار تمومه.» در همان لحظه، هفت‌بسیار​ دست غول‌پیکرِ مسیر قدرتِ دیگر به پرواز درآمدند.

دست‌های غول‌پیکر مسیر قدرت با‌مقابل​ نیرویی درهم‌شکننده به سوی مردمان‌تولید​ پردارِ روی زمین هجوم بردند.

ژو ژونگ زوزه کشید: «داری چه‌گفتنِ​ غلطی می‌کنی؟!» او همچون اژدهایی خشمگین‌آن‌ها​ بود که فلس‌هایش را کنده باشند.

ژنگ لینگ فریاد زد: «توی تله‌ش نیفت! داره تحریکت‌نمایش​ می‌کنه که حمله کنی تا قوانین رو بشکنی. طرف مقابل‌منطقی‌تر​ به آخر خط رسیده، فقط باید به مقاومت ادامه بدیم.»

ژو ژونگ مات و مبهوت ماند و نگاهش به‌یکدیگر​ فانگ یوان تغییر کرد: «مگه قدرت تفکر زامبی‌های جاودان‌مقابل​ کند نیست؟ پس چرا این یارو این‌قدر مکار و حیله‌گره!»

در همان حین که او مبهوت مانده‌روزنه​ بود، فانگ یوان به ژنگ لینگ نزدیک شد‌محتاطه​ و به سوی او آب دهان پرتاب کرد.

حرکت کشندهٔ‌طول​ جاودان —‌چندین​ پرتابِ زهر!

این یک حرکت کشندهٔ جاودانِ اصلاح‌شده بود که ریشه در کینه‌توزی داشت و از گوی جاودانِ‌بودند​ قلبِ زن به عنوان هسته استفاده می‌کرد. از زمانی که فانگ یوان آن را به دست‌باید​ آورده بود، مخفی‌اش نگه داشته بود و این نخستین باری بود که از آن استفاده می‌کرد.

ژنگ لینگ غافلگیر‌نبرد​ شد و بلافاصله‌نمایش​ زهر به جانش افتاد.

البته او روشی برای درمان خود داشت، اما در این لحظه ذهنش‌واسه​ آشفته بود و واکنشش یک ثانیه به تأخیر افتاد؛ تا به خودش‌لعنتیه​ بجنبد و زهر را دفع کند، زهر تا اعماق وجودش نفوذ کرده بود.

مرز میان مرگ و‌چندین​ زندگی اغلب در کسری‌اراده​ از ثانیه تعیین می‌شد.

ژنگ لینگ در حالی که به‌نبرد​ فانگ یوان خیره مانده بود، گفت:‌یکدیگر​ «پست‌فطرت...» و این آخرین کلمه‌اش بود.

با صدای کوبشِ مهیبی، کنترلش را از دست‌پنهانی​ داد و دست‌های غول‌پیکر مسیر قدرت او را‌منطقی‌تر​ له کرده و به خمیرِ گوشت تبدیل کردند.

ژو ژونگ با‌منطقی‌تر​ خشم و جنون فریاد‌روزنه​ زد: «سرور ژنگ لینگ!!!»

همه‌چیز آن‌قدر سریع رخ داد که تا ژو ژونگ‌کنم​ به خود بیاید، دیگر کار از کار گذشته بود.‌کوسه​ او گوی جاودانی مانند انسانِ همچون گذشته در اختیار نداشت.

فانگ یوان با دیگر‌پیش​ دست‌های غول‌پیکر مسیر قدرت‌هفتِ​ به ژو ژونگ یورش برد.

فانگ یوان فریاد زد: «تو حق نداری دفاع کنی،‌یکدیگر​ حمله کنی یا جاخالی بدی. فراموش نکن که طبق قوانین‌جاودانه​ این مبارزه، تو فقط می‌تونی از روش‌های درمانی استفاده کنی.»

با شنیدن این حرف، چشمان ژو‌جاودانه​ ژونگ از حدقه بیرون زد؛ از شدت‌همینه​ خشم چیزی نمانده بود خون بالا بیاورد!

آخه چطور می‌تونست این‌طوری بجنگه؟!

او مجبور بود ضدحمله بزند، جاخالی بدهد یا از‌نمایش​ خود دفاع کند، اما تمام این کارها نقض قوانین‌آسان‌تر​ به شمار می‌رفت و تمام پیروزی‌های قبلی‌شان را باطل می‌کرد!

در جبههٔ آن‌ها، ژنگ لینگ که مسئول حمله‌پنهانی​ و دفاع بود کشته شده بود و او‌منطقی‌تر​ اکنون تنها می‌توانست از روش‌های درمانی استفاده کند.

اما به محض اینکه دست‌های غول‌پیکر مسیر قدرت‌جاودانش​ او را در چنگ می‌گرفتند، در دم کشته‌باید​ می‌شد و هیچ تکنیک درمانی‌ای نمی‌توانست نجاتش دهد.

حتی اگر فانگ یوان نمی‌توانست او را بکشد و او‌می‌تونم​ موفق می‌شد خودش را درمان کند، باز هم حق ضدحمله‌آشنایی​ نداشت، چرا که خلاف قوانین بود؛ پیروزی فانگ یوان قطعی بود!

این دیگر‌نبود​ اوج زورگویی به‌قدرت​ مردمان پردار بود!!

در این لحظه، با دیدن چهرهٔ مبهوت‌گذاشته​ ژو ژونگ، حتی در نگاه تای بای‌بسیار​ یون شنگ نیز ترحم و دلسوزی دیده می‌شد.

ناولها | novelha.net