چپتر 278: چه سادهلوحیای!
0نور ستارگانقرار بر اتاقچسبناک مخفی میتابید.
فانگ یوان چهارزانو رویبرو حصیرش نشست و پالایشپرید گو را آغاز کرد.
پس از جدا شدن از بای نینگ بینگ، دوباره به مغازه رفت و تمامگِل مواد لازم برای پالایش «گویِ خوردنِ حرف» را خرید. البته برای پنهان نگه داشتنِکاشته مقاصد واقعیاش و جلوگیری از فاش شدنِ دستورالعمل مخفی، مقداری مواد غیرضروری نیز خریده بود.
با ارادهای، گویی را فراخواند.
این گو همچون توپی گرد، به درشتی مشتمیشد و نارنجیرنگ بود. سطحی چروکیده و ضخیم داشتبیرون که هنگام لمس، حس ناخوشایندی به دست میداد.
این «گویِکیسهٔ بادِ بدبو» دردانهای رتبه ۱ بود.
تنها کاربردش انتشارگشود بوی تعفن بود وخمره هیچ قدرت هجومی نداشت.
با وجود این، هرچند این گوسطحی بهتنهایی کاربرد چندانی نداشت، اما ازناخوشایندی مواد پالایشِ بسیار پرکاربرد به شمار میرفت.
فانگ یوان جوهر ازلی نقره روشن را بهمیشد درون آن تزریق کرد؛ در نتیجه، بدنِ گویِبیرون بادِ بدبو متورم شد و در هوا شناور گشت.
همزمان، درِ خمرهایبرنج را که پیشروزنهاش رویش بود، گشود.
بیدرنگ، بویرویش تعفنی دربیدرنگ اتاق پیچید.
درون این خمره، گِلِ مردابِ پوسیدهایسطحی قرار داشت؛ سیاه و چسبناک. این گِلدست نیز از موادِ پالایشِ پرکاربرد محسوب میشد.
فانگ یوان اراده کرد وگِل گفت: «کیسهٔ برنج، برو.» دانهایگفت از درون روزنهاش بیرون پرید.
دانه درون گِل کاشته شد و بابیرون پایین آمدنِ سطح دریای ازلیاش، تاکهای سبزِدریای تیرهای از میان گِلِ پوسیده جوانه زدند.
تاکها به رشد خود ادامه دادند و ازگِلِ خمره بیرون زدند؛ پس از آنکه طولشان بهمحسوب حدود شصت سانتیمتر رسید، برگهایی روی آنها رویید.
این برگها سطلیشکل بودند. درنارنجیرنگ ابتدا اندازهای کوچک داشتند، اما بهسرعتلمس تا حدِ یک کاسه بزرگ شدند.
فانگ یوان برگِ روی این سطلهاموادِ را کنار زد و دانههای سفیدبرنج و لذیذِ برنجِ درونشان را نمایان ساخت.
با وجود این، فانگ یوان آنها را بیرون نیاورد، بلکه دانههای برنج راسطح درون گِلِ پوسیده ریخت. سپس گویِ بادِ بدبو را پایین آورد و باادامه تقسیمِ تمرکز خود، «علفِ کیسهٔ برنج» و «گویِ بادِ بدبو» را همزمان فعال کرد.
گویِ بادِ بدبو با نوری نارنجی درخشید، درگِلِ حالی که علفِ کیسهٔ برنج نوری سبز از خودمیشد ساطع میکرد؛ سرانجام این دو با یکدیگر ادغام شدند.
با فرو رفتنِ اینمشت ترکیب به اعماق خمره،ضخیم نورِ ادغام کمسو گشت.
خمره بهشدت لرزید و سرانجام آرام گرفت؛ در همان لحظه، گویِ جدیدی از دروندانهای آن به بیرون پرواز کرد. این گو به رنگ زردِ مایل به قهوهای بودمیان و همچون تودهای از گِل، بوی متعفنی شبیه به مدفوع از خود ساطع میکرد.
این «گویِ دفع» بود.
هرچند ظاهری ناخوشایند داشت، اما میتوانست افراد را به اسهال مبتلاقرار کند. بسیاری از طبیبان از آن برای درمان بیماریها و سمزداییبرو بهره میبردند؛ از این رو، گویی بسیار ارزشمند به شمار میرفت.
فانگ یوانگرد چون همیشهمشت خونسرد بود.
گوها در هر شکل و اندازهای یافت میشدند. میتوانستند به پاکی و تقدسِ «نیلوفر گنجینهٔ جوهر آسمانی»، بهدانه شاعرانگی و رازآلودیِ «زنجرهٔ بهار و پاییز»، یا به خباثت و غرابتِ «گویِ جمجمهٔ خون» باشند. بیشک، گوهاییدادند با ظاهر، بو و بافتِ مشمئزکننده، نظیرِ «گویِ دفع» یا «گویِ بادِ بدبو» نیز در این میان حضور داشتند.
پالایشِ گویِ دفعِبرنج رتبه ۲، تنهاروزنهاش گامِ نخست بود.
سپس، فانگ یوان «گویِ قدرتِ عظیم» را که آن راپوسیدهای نیز از مغازه خریده بود، بیرون آورد. این گو میتوانست قدرتبرنج یک استاد گو را به مدتِ پنجاه نفس زمان افزایش دهد.
فانگ یوان گویِ قدرتِ عظیم و گویِچروکیده دفع را با هم ادغام کرد و موفقبادِ شد «گویِ دفعِ قدرتِ عظیم» را پالایش کند.
هرچند گویِ دفعِ قدرتِ عظیم در رتبه ۳ قرار داشت،گفت اما کاربردش همانند گویِ دفع بود و حتی ظاهری مشابهپایین داشت، با این تفاوت که اثرش سه برابر قویتر بود.
با وجود این، محبوبیتِبرو این گو بسیار کمتر ازدانه همتای رتبه ۲ خود بود.
کرمهای گو لزوماًگشود با بالا رفتنِپیچید رتبهشان بهتر نمیشدند.
کرمهای گویِ رتبه ۳ نسبت به همتایانِ ردهپایینترِ خود، خوراکِ بسیار بیشتری مصرف میکردند. هرچند گویِ دفعِ قدرتِ عظیم مؤثرتر بود،بوی اما با استفادهٔ مکرر از گویِ دفعِ عادی نیز میشد به همان نتیجه دست یافت. همچنین مواردی از تشخیص اشتباه وجوددرون داشت که در آنها، استفادهٔ نادرست از گویِ دفعِ قدرتِ عظیم، منجر به مرگِ بیمار بر اثر اسهالِ شدید شده بود.
به دست آوردنِ گویِچسبناک دفعِ قدرتِ عظیم، گامِمیشد دوم به شمار میرفت.
در ادامه، فانگبرنج یوان «گویِ غرشِروزنهاش شیر» را بیرون آورد.
این گو ظاهری شبیه به سرِ شیر داشت و با فعال شدنش، شبحی از سرِ یک شیر به بزرگیِ یککیسهٔ سنگِ آسیاب احضار میکرد که غرشِ پرصلابتِ شیر را سر میداد. این گو اغلب برای ارسالِ علامت یا فراری دادنِزدند جانورانِ وحشی به کار میرفت. در نبرد، اگر بهدرستی استفاده میشد، میتوانست تمرکزِ استاد گویِ حریف را بر هم بزند.
فانگ یوان گویِ غرشِ شیرنارنجیرنگ و گویِ دفعِ قدرتِ عظیمهنگام را همزمان به کار گرفت.
در نتیجه، صحنهٔ عجیبی در هوا پدیدارمحسوب گشت؛ شبحِ سرِ شیر دهان گشود ودانهای شروع به خوردنِ گویِ دفعِ قدرتِ عظیم کرد.
اما پس از خوردنِ یکسومِ آن،روزنهاش گویِ غرشِ شیر دیگر توانِ خوردن نداشتسطح و شبح در آستانهٔ فروپاشی قرار گرفت.
در آن لحظه، فانگ یوان اراده کردخمره و «گویِ درنای کاغذی» را که آنگِل را نیز از مغازه خریده بود، فراخواند.
این گو در رنگهای آبی روشن، سبزچروکیده تیره، صورتی و چندین رنگِ دیگر وجود داشتبادِ و بهطور خاص برای ارسال نامه استفاده میشد.
درنای کاغذیِ آبیرنگ به سویگِل گویِ غرشِ شیر پرواز کردگفت و شبحِ شیر آن را بلعید.
انجامِ سه کار بهطور همزمان!
اگر غریبهای اینگشود صحنه را میدید، ازخمره فرط حیرت فریاد برمیآورد.
برای استادان گویِ عادی، انجامِ دو کارِ همزمان نیز دستاوردی چشمگیرلمس بود. اما سه کار... افرادِ معدودی قادر به انجامش بودند؛ اینتعفن امر نشانگرِ استعدادِ شگرفِ یک استاد گو در مسیر پالایش بود.
بسیاری از استادان گویِ عادیگِل برای تقسیمِ تمرکزِ خود، نیازمندِگفت استفاده از کرمهای گو بودند.
اما فانگ یوان گویِ غرشِ شیر، گویِ دفعِپرید قدرتِ عظیم و گویِ درنای کاغذی را تنهاتاکهای با اتکا به ذهنِ خویش به کار گرفت.
با این حال، ازبیدرنگ نگاه او این نه یکمردابِ استعداد، بلکه تجربهای انباشته بود.
هر مهارتی با تمرین قابلِ بهبود بود. فانگ یوان پانصد سال زمان صرف کرده بود تا رفتهرفتهرتبه تجربه بیندوزد و صدها سال برای آن تمرین کرده بود. تواناییاش از انجامِ یک کار در لحظه، بهپرکاربرد دو و سپس سه کار ارتقا یافته بود؛ او گاهی حتی میتوانست چهار کار را همزمان انجام دهد!
البته برای فراتر از آن،گِل او نیز به یک کرمِگفت گویِ کمکی نیاز پیدا میکرد.
پس از بلعیدنِ گویِ درنای کاغذی،روزنهاش شبحِ سرِ شیر دیگر سوسو نزدآمدنِ و به حالت پایدارِ اولیهٔ خود بازگشت.
فانگ یوان همچنان ارادهاش راتعفنی به کار گرفت تا آن،پوسیدهای گوی مدفوعِ قدرت عظیم را ببلعد.
پس از بلعیدن یکسومِ دیگر،نارنجیرنگ همان اتفاق رخ داد و تصویرلمس سر شیر بار دیگر ناپایدار شد.
فانگ یوان دستپاچه نشد وگِل با خونسردی، دومین گویِ درنایگفت کاغذیِ سبزِ تیره را فراخواند.
همانند قبل، تصویر سر شیر پسروزنهاش از بلعیدنِ کاملِ گوی مدفوعِ قدرتآمدنِ عظیم، دوباره رو به ناپایداری گذاشت.
سپس فانگ یوان سومینبیدرنگ گوی درنای کاغذی را کهمردابِ صورتیرنگ بود، به کار گرفت.
پس از بلعیدن آن، تصویر سر شیر ناگهان بیش از نیمی از اندازهٔ خودمیداد کوچک شد و پیکر سفیدش با رنگهای آبی روشن، سبز تیره و صورتی شروعهرچند به درخشیدن کرد. همزمان، تصویر شیر شروع به تکرار کرد: «گُه بخور، گُه بخور...»
صدا در اتاق طنیناندازچسبناک شد و گوشهای فانگمیشد یوان را به وزوز انداخت.
او ترسی از درز کردن صدا نداشت،بیرون زیرا آنجا اتاق مخفیِ ویژهای با دیوارهایدریای تقویتشده بود که هرگونه صدایی را عایق میکرد.
در دل شادیگشود کرد؛ این گوپیچید سرانجام کامل شده بود!
این گویِ بلعیدنِ کلمات بود!
اما این گویِ بلعیدنِ کلمات، پیشموادِ از نابود کردنِ خود، تنها بهبرنج اندازهٔ ده نفس زمان برای ماندن داشت.
فانگ یوان که نمیخواست هیچ زمانیروزنهاش را هدر دهد، بیدرنگ گویِ بلعیدنِآمدنِ کلمات را به سوی خود فراخواند.
با تابیدن نورهای آبی روشن، سبزپیچید تیره و صورتی بر او، دودسیاه بنفشِ کمرنگی از بدن فانگ یوان برخاست.
«گُه بخور، گُه بخور...»
همزمان با غرش شیر، دود لرزید و بهمیشد حرکت درآمد؛ در عرض دو نفس، دود بهبیرون شکل تصویرِ دو گویِ عهد زهرآگین متراکم شد.
با ارادهٔ فانگ یوان، تصویر سر شیر دهانش را بازکاشته کرد و آن را بلعید. حین جویده شدن، صدای فریادِ خشمگینِجوانه گویِ عهد زهرآگین بلند شد، اما طولی نکشید که خاموش گشت.
تصویر سر شیر بار دیگر دهان گشود و گویِ عهد زهرآگینِ دومسیاه را نیز بلعید. با جویده شدن آن، گویِ عهد زهرآگین بهکلی ازروزنهاش بین رفت و حتی ذرهای دود بنفش روی بدن فانگ یوان باقی نماند.
چند نفس بعد، تصویر سر شیر در هوا منفجر شدهنگام و به بارانی سهرنگ بدل گشت. قطرات نورانی فرو ریختندانتشار و تمام اتاق مخفی را غرق در درخششی خیرهکننده کردند.
فانگ یوان در میان قطرات نورانیِ بارانمحسوب ایستاده بود و با کج شدنِ گوشهٔدانهای لبهایش، لبخندی سرد بر چهرهاش نقش بست.
گویِ عهد زهرآگین؟
هههههه... هاهاها...
«تلاش برای محدوددرشتی کردن من با گویِچروکیده عهد زهرآگین... چقدر سادهلوحانه!»
با وجود این، نمیشد آنها را سرزنشمحسوب کرد. در زندگی قبلیاش، این گویِ بلعیدنِدانهای کلمات تازه دویست سال بعد پدیدار شده بود.
خاستگاه آن به رئیس قبیلهای در صحرای غربی برمیگشت و تنها پس از گذشت چند دهه درسبزِ سراسر جهان رواج یافت. ده سال پس از آن، سرانجام شخصی گویِ کاغذِ سیاه و سفید را اختراعآنها کرد تا جایگزینِ گویِ عهد زهرآگین شود؛ گویی که گویِ بلعیدنِ کلمات قادر به شکستنِ پیمانِ آن نبود.
بدین ترتیب گویِ بلعیدنِ کلمات کاراییاش را از دست داد، اماقرار چند صد سال بعد، گویِ تحریفِ سیاه و سفید پدیدار گشتبرو که میتوانست قدرتِ گویِ کاغذِ سیاه و سفید را خنثی کند.
گویِ عهد زهرآگین، گویِ بلعیدنِ کلمات، گویِ کاغذِ سیاه و سفید، گویِ تحریفِ سیاهمیداد و سفید؛ اینها صرفاً بخش کوچکی از کشمکشِ بیپایان میانِ عهد بستن و پیمانشکنیهرچند بود. کشمکشی که از سپیدهدمِ تاریخ جریان داشت و تا ابد نیز ادامه مییافت.
فانگ یوان پانصد سال تجربه به همراه داشت؛ گوییاراده پانصد سال از کل جهان جلوتر بود! خنثی کردنِدانه گویِ عهد زهرآگین برای او کار دشواری محسوب نمیشد.
با از بین رفتنِ قید و بندها، فانگ یوان آهِ آسودگی کشید. و مهمتر ازازلیاش همه، او تنها بخشِ مربوط به خودش از این پیمان را باطل کرده بود؛ بنابراین، شانگشصت یا زی و بای نینگ بینگ همچنان تحتِ قید و بندِ گویِ عهد زهرآگین قرار داشتند.
بدین ترتیب، فانگ یوان درتعفنی برابر این دو نفر بهپوسیدهای برتریِ مطلق دست یافته بود.
«شانگ یا زی آدم کوتهفکریه. حالا که اینطور ازش اخاذی کردم، قطعاً دنبال انتقام میره. اما ازرتبه قبل براش نقشه کشیدم، فعلاً میذارم تو حال خودش باشه. در مورد بای نینگ بینگ هم... حالا کهپرکاربرد داری تو مشتِ من میرقصی، تو کوتاهمدت حسابی ازت کار میکشم. هنوز نیازی نیست رابطهمون رو شکرآب کنم.»
«تو این چند روز، بعد از اینکه نصفِ سنگهای ازلیام رو بخشیدم و کلی گو خریدم،بیرون دهها هزار سنگ ازلی خرج روی دستم گذاشته شد. با احتساب خرجِ ضیافت، اجارهٔ باغ نان چیو،رشد هزینههای سنگ قمار و غذای کرمهای گو، الان فقط چهارصد و بیست هزار تا برام باقی مونده.»
انسان اگر دغدغههای بزرگ نداشته باشد،روزنهاش درگیرِ نگرانیهای کوچک میشود. با فکر کردنسطح به این موضوع، فانگ یوان اخم کرد.
او قصد داشت مجموعهای کامل از کرمهای گو برایمردابِ خود دستوجا کند؛ شاید در حال حاضر ثروتمند بهاراده نظر میرسید، اما این مقدار پول اصلاً کافی نبود.
قیمت کرمهای گوی رتبه ۱ حدود پانصد سنگ ازلی بود.هنگام رتبه ۲ بین پانصد تا هزار تا قیمت داشت. رتبهانتشار ۳ از هزار تا ده هزار سنگ ازلی متغیر بود.
برای رتبه ۴، این رقم بین ده هزار تااراده صد هزار تا نوسان داشت و برای رتبه ۵، میتوانستکاشته از صد هزار تا یک میلیون سنگ ازلی آب بخورد.
گوی رتبه ۶ نیزبرو که تاکنون هرگز خریدپرید و فروش نشده بود.
البته این قیمتها تنها مختصِ گوهای معمولی بود. برخی گوهایپوسیدهای کمیاب مانند کرم شراب، با وجود اینکه در رتبه ۱کیسهٔ قرار داشتند، به قیمتِ یک گوی رتبه ۲ معامله میشدند.
گوی یادگار از این هم گرانتر بود. گوی یادگار مس سبز دوناخوشایندی هزار، گوی یادگار فولاد سرخ هشت هزار، گوی یادگار نقره سفید پنجاه هزارهجومی و گوی یادگار طلای زرد نزدیک به سیصد هزار سنگ ازلی قیمت داشت!
فانگ یوان در حال حاضر چهارصد و بیستمیشد هزار سنگ ازلی داشت؛ پولی که حتی برایبیرون خرید دو گوی یادگار طلای زرد هم کفایت نمیکرد.
گوهای یادگار جزو گوهای طبیعی به شمار میرفتند و استادانکاشته گو قادر به پالایشِ آنها نبودند. در بسیاری از مواقع،پوسیده حتی با پول هم نمیشد آنها را به دست آورد.
«میخوام دو-سه سالی اینجا بمونم، چهارصد و بیست هزار تا حتی یک سال هم دوام نمیاره.محسوب استادان گو برای تزکیه به منابع وابستهن؛ هرچی رتبه بالاتر بره، خرجش هم سنگینتر میشه. از طرفی،ازلیاش هنوز باید کلی تو سنگ قمار پول خرج کنم... باید یه راهِ خوب برای درآمدزایی پیدا کنم.»
شهر خاندان شانگ پرجنبوجوش بود وسطحی رقابتِ شدیدی در آن جریان داشت،ناخوشایندی اما فرصتها نیز در همهجا یافت میشد.
تا زمانی که تواناییاش راگِل داشتی، پول درآوردن آسان بود، اماکیسهٔ بدون توانایی، خیلی زود حذف میشدی.
این نیز قانونِ دیگریبرو از طبیعت بود؛ قانونیپرید آکنده از رقابتهای بیرحمانه.
فانگ یوان با تلفیقِ تجربیاتِ زندگی قبلیاش و درکیمردابِ که از این زندگی داشت، از قبل ایدهای برایاراده به دست آوردنِ سنگهای ازلی در سر پرورانده بود.
آن ایده، آوردگاهِ نبرد بود.