چپتر 317: فانگ یوان در برابر جو کای بی (۱)
0مشت دورانی،سکوت ضربهٔ کف دست،فشاری کوبش آرنج، لگد...
فانگ یوان و جوشکافِ کای بِی رودررو میجنگیدندشین و پیدرپی ضرباتی ردوبدل میکردند.
مشتها و لگدها بهاصلاً هم برخورد میکردند وگویِ لرزشهای شدیدی پدید میآوردند.
آن دو در حین تبادل ضربات جابهجاپیشتر میشدند؛ هر سنگ یا درختی که ضربهشانجنگیده به آن میگرفت، با صدای مهیبی فرو میریخت.
تماشاچیان که رفتهرفته متوجهمیکرد اوضاع میشدند، میگفتند: «فانگبود ژنگ داره کم میاره.»
شخصی آهی کشید و گفت: «واسه مقابله باشین جو کای بِی، باید در کمترین زمانِ ممکن ازدنبال پا درش آورد و نباید اصلاً بهش فرصت داد.»
جو کای بِی «گویِ قدرتِ عادتی» راداد در اختیار داشت؛ هرچه این گو بیشتراین فعال میماند، قدرت او نیز فزونی مییافت.
دیگری پاسخ داد: «گفتنش راحته، کی میتونه همون اول کار از پا درش بیاره؟ اونبودند تزکیهٔ رتبه ۴ داره، گویِ زرهِ عاج رو داره و تجربهش تو نبرد هم خیلیزیر زیاده. همین که فانگ ژنگ تونسته تا اینجا در برابرش دووم بیاره، یعنی کارش خیلی درسته.»
بای نینگ بینگ درمیکرد میان جمعیت، در سکوتبود نبرد را تماشا میکرد.
او فشاری را که اکنون بر دوش فانگ یوان بود، پیشتر تجربهمحکم کرده بود. تنها کسانی که شخصاً با استادان گویِ رتبه ۴ جنگیدهغرررش بودند، از شکافِ عظیمِ میان رتبه ۳ و رتبه ۴ آگاه بودند.
شانگ شین تسی در حالی که مشتهایش را محکمقدرتِ گره کرده بود و با چشمان زیبایش حرکات فانگقدرت یوان را دنبال میکرد، زیر لب گفت: «برادر هی تو...»
ابروهای وِیمیکرد یانگ رفتهرفته دردوش هم گره خورد.
غرررش!
ناگهان، غرشِجنگیده جانوری وحشیشکافِ طنینانداز شد.
در دم، شبحِ فیل-اژدها پشتبهش سر جو کای بِی برخاست واختیار قدرتی عظیم را به نمایش گذاشت.
فیل-اژدها، فیلِ غولپیکری بود که خون اژدها در رگهایش جریان داشت. جثهٔ این جانورِجنگیده عظیمالجثه حتی از ماموت نیز بزرگتر بود. اگر شیرها و ببرها با آن روبهرو میشدند،دنبال مسیر خود را کج میکردند و هرگز جرئت حمله به آن را به خود نمیدادند.
با کشتن این جانورِ درنده،فشاری احتمالِ زیادی برای به دست آوردنِکرده «گویِ قدرتِ عظیمِ فیل-اژدها» وجود داشت.
گویِ قدرتِ عظیمِ فیل-اژدها، گویی رتبه ۴ بود؛ در حالیحالی که «گویِ قدرتِ اسبِ تازان»، «گویِ کارگرِ گاوِ سبز» و دیگروِی گوهایی که فانگ یوان به کار میگرفت، تنها رتبه ۳ بودند.
از زمانی که جو کای بِی به استاد گویِ رتبهعادتی ۴ بدل گشته بود، سه گویِ قدرتِ عظیمِ فیل-اژدها را بهمییافت کار گرفته و سه شبحِ جانور برای خود پدید آورده بود.
اکنون، اومیکرد با قدرتِ یکدوش فیل-اژدها مشت میکوبید!
مردمکِ چشمانِ فانگ یوان بیدرنگ منقبضاکنون شد. در این لحظهٔ بحرانی، اوتنها بهسرعت هر دو بازویش را سپر کرد.
گویِ تلاشِجنگیده تمامعیار —شکافِ قدرتِ لاکپشتِ سنگی!
شبحِ لاکپشتیآورد غولپیکر پشتاصلاً سرش پدیدار گشت.
گرومب!
مشتِ جو کای بِی کهفشاری به درشتیِ یک کاسه بود، بیرحمانهکرده بر بازوان فانگ یوان فرود آمد.
از این برخورد، نیروی عظیمی ساطع شد؛ جوشین کای بِی تنها یک قدم عقب رفت، درحرکات حالی که فانگ یوان به هوا پرتاب گشت.
شبحِ لاکپشتِ سنگی با صدای مهیبیفرصت در هم شکست؛ در حالی کهداشت شبحِ فیل-اژدها اوج گرفت و بالاتر رفت.
قدرتِ لاکپشتِمیکرد سنگی بههیچوجه حریفِدوش قدرتِ فیل-اژدها نبود.
فانگ یوان نزدیک به سی قدم به عقببود پرتاب شد و پیش از آنکه سرانجام متوقفجنگیده شود، دو ستون سنگی را در هم شکست.
فانگ یوان بار دیگر گارد خود را گرفت و بازوانِ دردناک و بیحسش راچشمان تکان داد. هرچند ظاهرش ترحمانگیز به نظر میرسید، اما کوچکترین آسیبی ندیده بود. ترکیبِوحشی استخوانِ آهنین، پیهای فولادی و پوستِ برنزی، دفاعِ بسیار مستحکمی به او بخشیده بود.
بیرون از صحنهٔ نبرد، بسیاری ازفرصت تماشاچیان با شگفتی فریاد زدند: «جو کایهرچه بِی با قدرتِ یه فیل-اژدها مشت زد!»
«اون از همون اولِ کار داره از گویِ قدرتِ عادتی استفاده میکنه و الان قدرتش به شدت بالاآگاه رفته. این تازه فقط قدرتِ یه فیل-اژدهاست، ارشد جو کای بِی در مجموع سه تا شبحِ فیل-اژدها داره.غرررش من یه بار دیدم که با قدرتِ سه تا فیل-اژدها ضربه زد، درجا جمجمهٔ حریفش رو خرد کرد!»
«فانگ ژنگ نمیتونه جلوی جو کای بِیدوش دووم بیاره. ضرباتِ جو کای بِی با قدرتِاستادان فیل-اژدها، تازه شروعِ سلطهٔ اون تو این مبارزهست.»
فانگ یوان با چهرهایشکافِ بیتفاوت، بار دیگر به سویتسی جو کای بِی یورش برد.
آن دوآورد دوباره بهاصلاً تبادل ضربات پرداختند.
جوهر ازلیِ نقرهٔ برفی،اکنون پیوسته به درونِ گویِتجربه تلاشِ تمامعیار سرازیر میشد.
گراز، خرس قهوهای، تمساح، گاوِ سبز، اسب،دوش لاکپشتِ سنگی، فیلِ سفید و پیتونِ سیاه؛ هشتاستادان شبحِ جانور یکی پس از دیگری پدیدار میشدند.
پس از «گویِ قدرتِ لاکپشتِ سنگی»، فانگ یوان «گویِ قدرتِ ازلیِ فیلِمحکم سفید» و «گویِ قدرتِ پیچشِ پیتونِ سیاه» را به کار گرفته بودغرررش تا شبحِ فیلِ سفید و شبحِ پیتونِ سیاه را به دست آورد.
هشت شبحِ جانور، حدِ نهاییِ ظرفیتِ بدنِ فانگ یوان بود.عادتی از این رو، پس از به کارگیریِ گویِ قدرتِ پیچشِفزونی پیتونِ سیاه، او دیگر از هیچ گویِ قدرتِ دیگری استفاده نکرد.
بر روی صحنه، فانگ یوان رگباریبود از حملات را روانه کرد؛ مشتهایششخصاً باد را میشکافت و بینهایت کوبنده بود.
چنین قدرتِ تهاجمیِتماشا هراسانگیزی، بذرِ وحشت رادوش در دلِ تماشاچیان میکاشت.
جو کای بِی به تازگی قدرتِ شبحِ فیل-اژدها را آزاد کرده بود و اکنون قدرتش بهحرکات حالتِ پیشین بازگشته بود؛ گویِ قدرتِ عادتی بار دیگر انباشتِ نیرو را آغاز کرد. فانگ یوان باپشت غنیمت شمردنِ این فرصت، با تمامِ توان حمله کرد و بیدرنگ ابتکار عمل را به دست گرفت.
هشت شبحِ جانورِ او پیوسته درفرصت هوا ظاهر میشدند، در حالی کهداشت شبحهای فیل-اژدها تنها گهگاه پدیدار میگشتند.
با وجود این، هر باردوش که شبحِ فیل-اژدها نمایان میشد،تنها فانگ یوان را به پرواز درمیآورد.
با گذشت زمان، جراحاتِ فانگ یوان روی همبود انباشته شد؛ پوستِ برنزی تابِ مقاومت در برابر قدرتِبودند عظیمِ جو کای بِی را نیاورد و شکافته شد.
سراسرِ بدنِ جو کای بِی با لایهای از زرهِ عاج پوشیده شده بود،گره از این رو با وجودِ بریدگیها و ترکهای فراوان بر روی آن، او ازجانوری همان ابتدا استوار ایستاده بود؛ همچون برجی آهنین که بر زمین قد برافراشته باشد.
پس از گذشتِ مدتی.
فرصتی دست داد!
جو کای بِی مرتکبِ اشتباهِ بسیاراکنون کوچکی شد؛ اشتباهی که شاید هرتنها صد سال یک بار رخ میداد.
فانگ یوان این فرصتِ گذرا راآگاه چنگ زد و ناگهان به پشتِ سرِگره جو کای بِی خزید و ضربهای کوبید.
شبحِ خرسِ قهوهای.
اگر این نیرویِ عظیم و سنگینبود به هدف مینشست، جو کای بِیشخصاً بیشک حجمِ زیادی خون بالا میآورد.
جو کای بِی فرصتی برای دفعِاکنون آن نداشت، بنابراین تنها توانست بچرخد وکسانی بازوانش را به شکل دورانی تاب دهد.
غرررش!
ناگهان، صدایِ شیپورمانندِ فیلی به گوشفرصت رسید؛ شبحِ فیل-اژدها پدیدار گشت و شبحِهرچه خرسِ قهوهای را کاملاً در هم شکست.
در عوض، فانگ یواناکنون به هوا پرتاب شد.تجربه این هشتمین بار بود.
دفعاتِ ظهورِ شبحِ فیل-اژدها بیشتر و بیشتر میشد. در زمانهایی که اینتنها شبح پدیدار نمیگشت، فانگ یوان تا حدودی ابتکار عمل را در دستحالی داشت. اما به محضِ ظهورِ آن، هیچیک از شبحهای فانگ یوان حریفش نمیشدند.
اشباح جانورِ فانگ یوان همگی جانوران وحشی عادیشین بودند، اما اژدهافیل رگهای از تبار اژدها درحرکات خود داشت و جانوری جهشیافته به شمار میرفت!
پس ازآورد گذشت یک ساعتبهش از آغاز مبارزه...
غرررش! غرررش!
دو شبحِ اژدهافیلتماشا همزمان پشت سر جودوش کای بی پدیدار شدند.
دو مشت او بیرحمانه برعظیمِ سینهٔ فانگ یوان فرود آمد ومشتهایش او را به دوردست پرتاب کرد.
در میانِ هوا، خوناصلاً از دهانِ فانگ یوانگویِ فواره زد و دیدش لرزید.
گرومب گرومب گرومب گرومب گرومب...
او پیش از سقوط بر زمین، پنج ستونبود سنگی را در هم شکست؛ گرد و غبار بهبودند هوا برخاست و پیکرش را در خود فرو برد.
«چه وضع اسفباری!» با دیدن اینآگاه صحنه، پلکِ بسیاری از استادان گو پرید.گره وضع کنونی فانگ یوان بسیار دلخراش بود.
«شبح جانورِ رتبهنباید ۳ حریفِ شبحفرصت اژدهافیلِ رتبه ۴ نمیشه.»
«شاید فانگ ژنگ گوی تلاش تمامعیار رو داشته باشه، اماتنها هر بار فقط میتونه از یه شبح جانور استفاده کنه.شین در عوض، گوی قدرت عادتیِ جو کای بی خیلی بهتره.»
شخصی با تعجب فریاد زد: «آخه چطوردوش ممکنه؟ گوی تلاش تمامعیار یه گوی افسانهایه،شخصاً اما واقعاً از گوی قدرت عادتیِ معمولی ضعیفتره؟»
دیری نپایید که شخص دیگری توضیح داد: «این مشکلِ گوی تلاش تمامعیار نیست، بلکه مشکل از خود فانگ ژنگه. فانگ ژنگ قدرت هشت جانور رو توی بدنش داره؛ اونا مثل یه خمرهٔاژدها بزرگِ آب هستن، اما خروجیشون فقط یه لولهٔ کوچیکِ بامبوئه. گوی تلاش تمامعیار میتونه باعث بشه این لولهٔ کوچیک با بیشترین سرعت آب رو تخلیه کنه؛ در حالی که گوی قدرت عادتیبرای مثل یه سطله که باید از خمره آب بکشه. گوی تلاش تمامعیار اجازه میده یه باریکهٔ آب مدام جریان داشته باشه، اما گوی قدرت عادتی قبل از فوران کردن، قدرت رو جمع میکنه.»
با دیدن پیکر فانگ یوان که درداد غبار پوشیده شده بود، قلب شانگ شین تسیبیشتر ریخت و احساس خفگی کرد: «برادر هی تو...»
اما دیری نپایید کهاکنون تماشاگران دیدند پیکری سیاهتجربه آرامآرام از میان دود برمیخیزد.
«سه تا از دندههاممیکرد شکسته و ظاهراً خونریزی داخلیپیشتر هم دارم. عجب حملهٔ قدرتمندی...»
درد شدیدی به فانگ یوانعظیمِ هجوم آورد، اما در عوضحالی گوشهٔ لبانش به لبخندی باز شد.
او ارادهای پولادین داشت، اینبهش درد ناچیز چه اهمیتی داشت؟عادتی این جراحات اندک چه بود؟
نیت نبردش همراه با درد،دوش همچون آتشی سوزان شعلهور گشت! خونشکسانی مانند آبِ جوشان به جوش آمد!
فانگ یوان با سری برافراشته از میان غبار ایستاد وتجربه بیپروا شروع به خندیدن کرد: «این جور نبردها از همه لذتبخشتره!شانگ فقط شکست دادن همچین دشمن قدرتمندیه که مزه میده! هههههه... هاهاها!»
«فانگ ژنگجنگیده داره چی میگه؟عظیمِ انگار داره میخنده؟»
«نکنه جوآورد کای بی بهبهش مغزش آسیب زده؟»
به دلیل حصارِفشاری دور میدان، تماشاگران نمیتوانستندپیشتر صدا را واضح بشنوند.
پس از شنیدن خندهٔ دیوانهوار فانگ یوان،دوش برای نخستین بار حالت چهرهٔ جو کای بیاستادان که از آغاز نبرد بیتفاوت بود، دگرگون شد!
همانطور که حسی آشنا و درآگاه عین حال غریب از آن خندهمحکم دریافت میکرد، چهرهاش درهم رفت: «این بچه...»
با اندکیآورد تأمل، بیدرنگاصلاً متوجه ماجرا شد.
این هالهٔ جناح اهریمنی بود!
نیتِ کشتاری به برندگی چاقو، ارادهای دیوانهوار برایبود نابودی جهان، تکبری که دنیا را حقیر میشمرد، بیرحمیایبودند که تمام موجودات زنده را زیر پا له میکرد...
گویی این خنده،بودند جو کای بی راشانگ به گذشته بازگردانده بود.
همان گذشتهٔ دردناک و غیرقابلتحمل.
او تقریباً هر روز مجبور بود دست به کشتار بزند، گویی در تاریکیِ بیپایانیجنگیده به تنهایی قدم برمیداشت، بدون کسی که با او همکلام شود؛ تنهاییِ بیپایانی که بهدنبال ترسی نهان بدل گشته بود، زندگی در جناح اهریمنی که از مرگ هم بدتر مینمود...
باید مدام رو به جلو میرفتی و باید پیوسته پیروز میشدی. مانند راه رفتن روی طنابیجنگیده فولادی میان صخرهها بود، اعصابت تا مرز پارگی کشیده میشد و هیچ لحظهای برای استراحت نداشتی.زیر تنها با یک شکست، ممکن بود به درون مغاک سقوط کنی و برای همیشه نابود شوی.
جو کای بی از چنین زندگیای به ستوه آمده بود، از این رو به خاندان شانگحرکات پیوست و به یک بزرگِ پنهان بدل گشت. در این سالها، او احساس میکرد شخصی است کهپشت پس از دستوپا زدن و تا مرز غرق شدن در دریای تلخکامی، سرانجام به ساحل رسیده است.
او اکنون بر ساحل ایستاده بود، اما خندهٔگویِ فانگ یوان همچون موجی بود که او رافعال وامیداشت تا دوباره به دریای تلخکامی نگاه کند.
این خنده، رگهای ازاکنون ترس را در وجودتجربه جو کای بی بیدار کرد!
«من نمیتونم به گذشتهم برگردم...»
«نمیخوام به گذشته فکر کنم...»
«من آدم دیگهای شدم، زندگیبهش جدیدی رو شروع کردم، منعادتی دیگه عضوی از جناح حقم!»
حق و اهریمنفشاری نمیتوانستند در کناربود هم همزیستی کنند!
چهرهٔ جو کای بی لرزید و حالتیدوش شوم به خود گرفت؛ او از اعماق قلبشاستادان نفرتی بیاندازه نسبت به فانگ یوان احساس کرد.
گویِ سفرِجنگیده اژدها وشکافِ گامهای ببر!
جو کای بی در حمله پیشدستی کرد،داد او همچون ببر یا اژدها گامهای بلندیاین برداشت و به درون غبار یورش برد.
هر گام اوفشاری با فریاد اژدها وپیشتر غرش ببر همراه بود.
این گویِ سفرِ اژدها و گامهای ببرِ رتبه ۴ بود و به جو کای بی اجازهجنگیده میداد تا به سرعت حرکت کند. این گو همچنین شبیه به گوی یورش و برخورد بودزیر و از نیروی هجوم و تصادم برای بیرون کشیدنِ قدرتِ ذخیرهشدهٔ جو کای بی بهره میبرد.
جو کای بی وحشیانهشکافِ به درون غبار یورش برد،تسی مستقیم به سوی فانگ یوان.
غرررش!
شبح اژدهافیل دوباره پدیدار شد.
تنها یکسکوت شبح بود وفشاری نه دو شبح.
با وجود این، همینشکافِ هم برای سرکوب کردنشین فانگ یوان کفایت میکرد.
فانگ یوان جاخالی نداد وبهش سینه سپر کرد؛ شبح لاکپشتعادتی سنگی پشت سرش به پرواز درآمد.
آن دومیکرد به شدت بادوش یکدیگر برخورد کردند.
این برخورد موجتماشا بادی شدیدی ایجاد کرددوش که غبار را پراکند.
در حالی که جو کای بی باشانگ چهرهای بهتزده پنج قدم به عقب راندهچشمان شد، فانگ یوان حتی ذرهای تکان نخورد.
در بیرون ازنباید میدان نبرد، تنها حیرتداد و سردرگمی حاکم بود.
«آخه چه خبره؟» ایناکنون صحنه فراتر از انتظاراتِتجربه تقریباً همهٔ حاضران بود.
این همان تقابلِ قدرتِ لاکپشتفشاری سنگی در برابر قدرتِ اژدهافیل بود،کرده اما چرا نتیجه کاملاً تفاوت داشت؟
جو کای بی دندانهایششکافِ را به هم سایید وتسی دوباره به جلو خیز برداشت.
بنگ!
صدایی بلند طنینانداز شد. فانگ یوان اوپیشتر را همچون کیسهٔ شنی به هوا پرتاب کردبودند و سپس او محکم بر زمین کوبیده شد.
او به سختی از جا برخاستاکنون و با نگاهی مرگبار به فضایتنها بالای سرِ فانگ یوان خیره گشت.
در هوا، شبحبودند خرس قهوهای و شبحشانگ گراز آرامآرام ناپدید میشدند.
«استفاده ازآورد دو شبح جانوربهش به طور همزمان!»
«چطور ممکنه؟»
«این با عقل جور درنمیاد!»
فریادهای شگفتی وبودند وحشت از سویآگاه تماشاگران به هوا خاست.