---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1022: تماماً کار ارادهٔ آسمان بود • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 1022: تماماً کار ارادهٔ آسمان بود

0

کتاب پنجم: سلطهٔ شاه اهریمن

فانگ یوان نگاهی به یینگ وو‌داراییِ​ شیه در زیر پاهایش انداخت و‌ممکنه​ با کشیدن آهی گفت: «همه‌چیز تموم شد.»

پس از درک اینکه خود در دامی گرفتار‌جاودانِ​ آمده است، یأسی سرد و استخوان‌سوز قلب یینگ وو‌بهار​ شیه را فرا گرفت و او به‌کلی تسلیم شد.

می‌دانست که شکستی همه‌جانبه خورده‌زامبیِ​ است و هیچ امیدی برای‌دائویِ​ بازگرداندن ورق به نفع خود ندارد.

با وجود این،‌روح​ درست در همین لحظه‌جاودانِ​ تغییری غیرمنتظره رخ داد!

بنگ!

انفجاری خفیف به وقوع پیوست؛ روح یینگ‌زامبیِ​ وو شیه به همراه بدنِ زامبیِ جاودانِ‌همچنین​ فانگ یوان، در دم خود را منفجر کردند.

نشان‌های دائویِ بدنِ زامبیِ جاودان و‌جاودانِ​ همچنین روح یینگ وو شیه، به سوختی‌سوختی​ برای زنجرهٔ بهار و پاییز بدل گشتند.

زنجرهٔ بهار‌پیوست​ و پاییز‌همراه​ فعال شد!

برقی در‌داشت​ چشمان فانگ‌بازی​ یوان درخشید.

زنجرهٔ بهار و‌پیوست​ پاییز بار دیگر‌بدنِ​ وارد رود زمان شد.

رنگ از رخسار‌همراه​ فانگ یوان پرید و‌منفجر​ در بهت فرو رفت!

«چه خبره؟ چه گندی داره بالا میاد!‌جاودانِ​ زنجرهٔ بهار و پاییز پر از ارادهٔ ویژهٔ‌زنجرهٔ​ منه، چطور یینگ وو شیه تونست فعالش کنه؟»

«نه! از قیافه‌اش معلوم بود که دیگه هیچ اراده‌ای‌احتیاط​ برای مقاومت نداره. چطور تونست زنجرهٔ بهار و پاییزِ‌پرسش‌های​ من رو فعال کنه؟! یعنی داشت نقش بازی می‌کرد؟»

«زنجرهٔ بهار و پاییز داراییِ منه، من‌زامبیِ​ با ارادهٔ ویژه کلی احتیاط به خرج دادم،‌سوختی​ چطور ممکنه یینگ وو شیه فعالش کرده باشه؟»

وجودِ فانگ یوان‌همراه​ آکنده از بهت، هراس‌منفجر​ و پرسش‌های بی‌شمار بود.

این معماها‌پیوست​ ذهنش را به‌شدت‌بدنِ​ درگیر کرده بود.

فانگ یوان بی‌آنکه تکانی‌بازی​ بخورد، همچون مجسمه‌ای سنگی‌کلی​ بر جای خود خشکش زد.

این دگرگونی‌وقوع​ بی‌نهایت ناگهانی‌روح​ رخ داده بود.

دیری نپایید که‌همراه​ قطرات عرق سرد‌جاودانِ​ بر پیشانی‌اش نشست.

«باید چی‌کار‌پیوست​ کنم؟ چه کاری‌بدنِ​ از دستم برمیاد؟!»

پیش از این، فانگ یوان بارها زنجرهٔ بهار و پاییز‌خرج​ را به کار گرفته بود تا ورق را برگرداند، شکست‌ها را‌ذهنش​ جبران کند و از مهلکه‌های بی‌شماری جان سالم به در ببرد.

با وجود این، اکنون که شخص دیگری زنجرهٔ‌جاودانِ​ بهار و پاییز را به کار گرفته بود،‌زنجرهٔ​ درمی‌یافت که هیچ راهی برای مقابله با آن ندارد!

اندوختهٔ او در‌همراه​ مسیر زمان حقیقتاً‌جاودانِ​ بسیار ناچیز بود.

بدون زنجرهٔ بهار و‌همراه​ پاییز، او تقریباً هیچ‌منفجر​ بنیانی در این مسیر نداشت.

فانگ یوان چشمانش را ریز کرد؛ قطره‌ای عرق سرد از پیشانی‌دادم​ تا چشمانش لغزید و سپس روی گونه‌اش چکید. او با خود اندیشید:‌درگیر​ «یعنی تو محاسباتم اشتباه کردم؟ دیگه چی بوده که در نظر نگرفتم؟»

فانگ یوان که از یافتن هرگونه پاسخی درمانده بود،‌منفجر​ سرش را تکان داد، آهی کشید و با خود‌پاییز​ گفت: «هیچ کاری نمیشه کرد، من تمام تلاشم رو کردم.»

اگر فانگ یوان بر اساس راهنمایی‌های والامقامِ جاودانِ صورت فلکی ارواح‌جاودان​ را جابه‌جا نکرده بود، شکستی مطلق می‌خورد و هیچ شانسی برای‌درخشید​ جبران نداشت. او به هیچ وجه نمی‌توانست به جایگاه کنونی‌اش دست یابد.

«نکنه چون نیتِ والامقامِ جاودانِ صورت‌زامبیِ​ فلکی برای نابودیِ گوی جنین جاودانِ‌جاودان​ فرمانروا رو دنبال نکردم، این اتفاق افتاد؟»

«زنجرهٔ بهار و پاییز هنوز‌می‌کرد​ ترمیم نشده، فعال کردنش تو این‌دادم​ وضعیت فقط به مرگ ختم میشه!»

«نه، این درست نیست!»

ناگهان، تمهیدِ باقی‌مانده‌ای که‌بدنِ​ فرقهٔ سایه تدارک دیده بود‌نشان‌های​ به یاد فانگ یوان آمد.

آن تمهید، همان صورتکِ‌همراه​ شبح‌وار و نیلوفر سرخ‌منفجر​ در رود زمان بود.

در یک آن، سرمایی استخوان‌سوز‌می‌کرد​ سراسر وجودش را فرا گرفت‌خرج​ و مو بر تنش سیخ شد.

همان‌طور که فانگ یوان با خود می‌اندیشید: «تو هر شرایطی باید برای‌دائویِ​ بدترین حالت آماده بود. اگه اون تو تولد دوباره‌اش موفق بشه، چه‌درخشید​ تغییری برای من پیش میاد؟»، احساس کرد دیدش در حال تار شدن است.

نه، این‌روح​ دیدِ او نبود‌زامبیِ​ که تار می‌شد.

این تمام جهان بود که‌بدنِ​ زیر بارِ قدرتِ مسیر زمان‌نشان‌های​ در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رفت.

به خاطر تولد دوبارهٔ‌بازی​ یینگ وو شیه، همه‌چیز‌کلی​ در حال دگرگونی بود!

ویژژژ!

یینگ وو شیه به‌سرعت به خود آمد و با بهت فریاد زد: «این...‌سوختی​ این رود زمانه؟ چطور ممکنه! زنجرهٔ بهار و پاییز چطور فعال شد؟ چطور‌رود​ آگاهیِ من می‌تونه جایگزین آگاهیِ فانگ یوان تو زنجرهٔ بهار و پاییز بشه؟»

پرسش‌های او‌پیوست​ دست‌کمی از‌همراه​ فانگ یوان نداشت.

با وجود اینکه او شخصِ درگیرِ‌داراییِ​ ماجرا بود، بی‌آنکه بداند چه رخ‌ممکنه​ داده، به رود زمان رسیده بود.

در رود‌وقوع​ زمان، امواج‌روح​ در خروش بودند.

موجی عظیم بی‌رحمانه‌همراه​ به سمت زنجرهٔ بهار‌منفجر​ و پاییز یورش برد.

ارادهٔ یینگ وو شیه در دم دچار وحشت شد و از‌دائویِ​ سرِ ترس فریاد کشید! زنجرهٔ بهار و پاییز به‌شدت ضعیف بود؛‌چشمان​ اگر این موج به آن برخورد می‌کرد، هیچ شانسی برای بقا نداشت!

در این لحظهٔ بحرانی، صدای‌می‌کرد​ آهی به گوش رسید: «آه...‌خرج​ پس ماجرا از این قرار بود.»

از درون رود زمان، صورتکی شبح‌وار شناور‌زامبیِ​ شد. چهره‌اش تلخ‌کام بود؛ دهانش را کاملاً گشود‌سوختی​ و نیلوفری سرخ را به بیرون تف کرد.

نیلوفر سرخ شکفت‌همراه​ و سدِ راهِ‌جاودانِ​ آن موجِ مرگبار گشت.

پس از آن، نیروی مکشی بی‌شکل، زنجرهٔ بهار و‌کردند​ پاییز را که ارادهٔ یینگ وو شیه را در‌بدل​ خود جای داده بود، به مرکز نیلوفر سرخ کشاند.

در یک چشم‌به‌هم‌زدن، ارادهٔ‌بازی​ یینگ وو شیه وارد‌کلی​ فضایی سرخ و تاریک شد.

در این فضا، ارادهٔ دیگری در کالبدِ والامقامِ‌جاودانِ​ اهریمنِ روحِ شبح، در میانهٔ هوا چهارزانو نشسته‌زنجرهٔ​ بود و با تلخ‌کامی به او لبخند می‌زد.

ارادهٔ یینگ وو شیه لحظه‌ای مبهوت ماند، اما‌کردند​ بی‌درنگ با شادمانی پرسید: «بدن اصلیِ ما واقعاً تو‌بدل​ رو به‌عنوان آخرین چاره تو رود زمان جا گذاشته؟»

ارادهٔ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح سر تکان داد و سپس با تأسف گفت: «تو‌سوختی​ هم یکی از ارواح شکافته‌شدهٔ بدن اصلی به حساب میای، باید من رو به‌زمان​ یاد میاوردی. اما متأسفانه، به خاطر کالبدِ رؤیای ناب حقیقت‌جو، خاطراتت از بین رفته.»

یینگ وو شیه با اضطرابی شدید گفت: «آه! کاریش نمیشه کرد، فکر می‌کنی خودم این‌طوری می‌خواستم؟ راستی، چه خبره؟‌بی‌شمار​ من تو تلهٔ فانگ یوان افتادم و به دستش اسیر شدم، فکر می‌کردم مرگم حتمیه. چرا باید تو رود‌قطرات​ زمان پیدام بشه؟ تازه، من که اصلاً از زنجرهٔ بهار و پاییز استفاده نکردم، پس چرا یهو فعال شد؟»

ارادهٔ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح آهی طولانی کشید: «من تمام این اتفاقات رو از درون این‌زنجرهٔ​ میراث حقیقی نیلوفر سرخ تماشا کردم و تازه به یه حقیقتی پی بردم. تو تونستی وارد اینجا‌بهت​ بشی چون ارادهٔ آسمان بهت کمک کرد. زنجرهٔ بهار و پاییز هم توسط ارادهٔ آسمان فعال شد.»

یینگ وو شیه که‌بدنِ​ از شدت شوک در آستانهٔ‌نشان‌های​ فروپاشی بود، فریاد زد: «چی؟!»

این موضوع‌پیوست​ فراتر از‌همراه​ وحشیانه‌ترین تصوراتش بود.

اگر ارادهٔ اصیلِ روحِ شبح در‌داراییِ​ برابرش نبود، یینگ وو شیه به‌ممکنه​ هیچ وجه این حقیقت را باور نمی‌کرد.

یینگ وو شیه پرسید: «مگه‌همراه​ ارادهٔ آسمان همیشه برامون مشکل‌تراشی نمی‌کرد؟‌نشان‌های​ چطور ممکنه یهو بهمون کمک کنه؟»

«خاطرات تو کاملاً از بین رفته و دانش من رو نداری. ارادهٔ آسمان هیچ‌وقت از روی نفرت برامون مشکل‌تراشی نکرده. از روی ترحم هم هیچ‌وقت بهمون‌رود​ کمک نکرده. راه و رسم آسمان بی‌طرفیه؛ کارش اینه که اضافات رو بگیره و کاستی‌ها رو جبران کنه. این‌طوری همه‌چیز تو تعادل باقی می‌مونه و همدیگه‌نداره​ رو محدود می‌کنن. به همین دلیله که تقریباً تمام جانوران درنده دشمنان طبیعی خودشون رو دارن و حتی والامقام‌های رتبه ۹ هم طول عمر محدودی دارن.»

ارادهٔ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح پیش از ادامه دادن، لحظه‌ای درنگ کرد: «و طریقت انسان دقیقاً نقطهٔ مقابل طریقت آسمان است؛ کاستن‌چشمان​ از کمبودها و افزودن بر مازادهاست. قدرتمند می‌خواهد قوی‌تر شود. ثروتمند می‌خواهد ثروتمندتر گردد. زیبارو می‌خواهد زیباتر شود. آنان که به عمر‌تونست​ دراز دست یافته‌اند، خواهان حیات جاودان‌اند. طمع انسان حد و مرزی نمی‌شناسد، هرگز ارضا نمی‌گردد و در تقابل با ارادهٔ آسمان است.»

یینگ وو شیه گفت: «حالا یه کم می‌فهمم. ارادهٔ آسمان بهم کمک کرد چون من شکست خوردم. فانگ یوان به یه اهریمن برون‌جهانیِ کامل تبدیل شده و دیگه از قید و بندها رها شده.‌ناگهانی​ اگه به حال خودش رها بشه، آسیب بزرگی به تعادل آسمان و زمین می‌زنه. واسه همین ارادهٔ آسمان هدفش رو عوض کرد و می‌خواد از من استفاده کنه تا باهاش مقابله کنه و نذاره نقشه‌ش‌حقیقتاً​ عملی بشه. ولی ارادهٔ آسمان چطور تونست زنجرهٔ بهار و پاییز رو فعال کنه؟ این گویِ جاودان رو که مشخصاً خود فانگ یوان پالایش کرده.» یینگ وو شیه در این باره حسابی گیج شده بود.

ارادهٔ والامقامِ اهریمنِ روحِ شبح پاسخ داد: «آه! این کارِ ارادهٔ آسمانه. منم تازه متوجهش شدم. همون موقع که فانگ‌گشتند​ یوان زنجرهٔ بهار و پاییز رو به دست آورد، همه‌چیز کارِ ارادهٔ آسمان بود. ارادهٔ آسمان از همون موقع اونو‌میاد​ به عنوان یه ابزار انتخاب کرده بود تا بذاره تولد دوباره پیدا کنه و نقشهٔ بدن اصلی‌مون رو نابود کنه!»

«حالا که به اطلاعاتی که بای نینگ بینگ قبلاً داد فکر می‌کنم، جایی که فانگ یوان خیلی غیرعادی عمل کرد، توی کوه چینگ مائو بود. با اینکه‌زمان​ استعدادش تعریفی نداشت، مسیرش کاملاً هموار بود و تو هر لحظهٔ حساس، عاقلانه‌ترین انتخاب رو می‌کرد و بیشترین سود رو به دست می‌آورد. کوه چینگ مائو، سرزمین‌یعنی​ متبرک سه شاه، سرزمینِ متبرکِ دربارِ امپراتوری، کوه یی تیان... تو تمام این مسیر، کاملاً مشخصه که فقط یه بار از زنجرهٔ بهار و پاییز استفاده نکرده.»

«زنجرهٔ بهار و پاییز فقط رتبه ۶ئه و احتمال شکست داره. ولی اون بارها و بارها موفق شد. به جز دفعهٔ قبل که ما بهش کمک کردیم، تو بقیهٔ تلاش‌هاش حتی یه بار‌فرو​ هم شکست نخورد! اینم در نظر بگیر که زنجرهٔ بهار و پاییز بختش رو پایین میاره. همهٔ اینا احتمالاً به خاطر اینه که ارادهٔ آسمان داشت تو خفا بهش کمک می‌کرد؛ همون چیزی‌ممکنه​ که بهش اجازه داد تو عرض چند سال از یه فانی به یه جاودانه تبدیل بشه و توجه بدن اصلی‌مون رو جلب کنه تا به عنوان ابزاری برای مقابله با ارادهٔ آسمان انتخاب بشه.»

یینگ وو شیه‌نقش​ مبهوت ماند: «صبر کن،‌ویژه​ صبر کن، داری می‌گی...»

ارادهٔ روحِ شبح سر تکان داد: «درسته! این بار، بدن اصلی‌مون در درجهٔ اول‌همچنین​ به خاطر فانگ یوان شکست خورد. بدن اصلی می‌خواست از فانگ یوان به عنوان‌رود​ یه ابزار استفاده کنه. ولی در واقع، فانگ یوان از قبل ابزارِ ارادهٔ آسمان بود.»

«مهم نیست فانگ یوان چند بار تولد دوباره رو تجربه کرده، قبل از اولین تولد دوباره‌ش، بدن اصلی‌مون احتمالاً موفق شده بوده. نه تنها گویِ‌وارد​ جنین جاودانِ فرمانروا رو پالایش کردیم، بلکه شاید حتی به سطحی رسیده بودیم که در برابر آسمان قد علم کنیم! دقیقاً به همین خاطر، ارادهٔ‌اراده‌ای​ آسمان از هیچ کمکی به فانگ یوان دریغ نکرد و گذاشت تولد دوباره پیدا کنه و به گذشته برگرده تا نقشهٔ بدن اصلی‌مون رو نابود کنه.»

«فانگ یوان شخصیت خیلی جالبی داره. اون یه اهریمن برون‌جهانیه، واسه همین صلاحیت تولد دوباره و تغییر گذشته رو داره. آدمای عادی، هر چقدر هم که برتر باشن، نمی‌تونن از فرمان تقدیر فرار کنن. با این حال، اون یه اهریمن برون‌جهانیِ کامل نیست، واسه همین هنوز می‌تونه تحت تأثیر ارادهٔ آسمان قرار بگیره و بازیچهٔ دستش بشه. خودش فکر می‌کرد اونه که زنجرهٔ‌احتیاط​ بهار و پاییز رو پالایش کرده و ازش استفاده می‌کنه، ولی در واقع اصلاً این‌طور نبود. این برگ برنده، یعنی زنجرهٔ بهار و پاییز، از قبل با ارادهٔ آسمان آمیخته شده بود. کاملاً مشخصه که این نقشه از همون لحظه‌ای که فانگ یوان زنجرهٔ بهار و پاییز رو به دست آورد، شروع شده بود. ولی فریبِ ارادهٔ آسمان رو خورد و هرگز به‌بدون​ چیزی شک نکرد. هر چی باشه، زنجرهٔ بهار و پاییز موقع سفر به گذشته فقط می‌تونه بخش کوچیکی از اراده رو با خودش ببره. اراده‌ها هم که ضعیف‌تر از ارواح هستن و خیلی راحت می‌شه روشون تأثیر گذاشت. درست مثل همین الان؛ من می‌خوام تمام خاطرات و دانشم رو بهت منتقل کنم، ولی متأسفانه ارادهٔ تو فقط می‌تونه بخش خیلی کمی رو تحمل کنه.»

برای لحظه‌ای، دهان یینگ وو‌می‌کرد​ شیه از تعجب باز ماند‌خرج​ و نتوانست کلمه‌ای به زبان بیاورد!

امواجِ رود‌وقوع​ زمان بی‌وقفه بر‌همراه​ نیلوفر سرخ می‌کوبید.

گلبرگ‌ها همراه‌روح​ با امواج‌بدنِ​ پراکنده می‌شد.

دیری نپایید که‌روح​ تنها هستهٔ مرکزیِ‌زامبیِ​ گل باقی ماند.

ارادهٔ والامقامِ اهریمنِ روحِ‌بازی​ شبح آهی کشید و‌کلی​ ادامه داد: «وقت زیادی نداری.»

«فانگ یوان یه اهریمن برون‌جهانیه، ارادهٔ آسمان تا جایی که می‌تونست سعی کرد‌جاودان​ روش تأثیر بذاره، ولی در نهایت، اون از خواسته‌های درونیِ خودش پیروی کرد‌دیگر​ و تصمیم گرفت به جای نابود کردن گویِ جنین جاودانِ فرمانروا، اونو تصاحب کنه.»

«به این ترتیب، اون مثل مهرهٔ شطرنجی می‌مونه که دیگه محدود به قوانین شطرنج‌زنجرهٔ​ نیست. ارادهٔ آسمان طبیعتاً چنین موجودی رو تحمل نمی‌کنه، واسه همین زنجرهٔ بهار و‌رنگ​ پاییز رو فعال کرد تا برای مقابله با فانگ یوان، از تو استفاده کنه.»

«ولی ارادهٔ آسمان قرار نیست بذاره بعد از تولد دوباره، گویِ جنین جاودانِ فرمانروا‌سوختی​ رو پس بگیری. پس بعد از تولد دوباره، احتمالاً فرصت راحتی برای تغییر اوضاع‌زمان​ کلی به دست نمیاری؛ بی‌تابی نکن و این آخرین فرصت رو به باد نده.»

یینگ وو‌داشت​ شیه پرسید: «پس‌می‌کرد​ باید چی‌کار کنم؟»

«الان اتحاد زامبی‌ها نابود شده، فرقهٔ سایه هم از بین رفته، حتی‌دائویِ​ بدن اصلیم تو وضعیت خطرناکی قرار داره. ولی جاودانه‌های فرقهٔ سایه تمهیداتی برای‌بار​ آینده به جا گذاشتن. می‌تونی از اونا برای بازسازیِ فرقهٔ سایه استفاده کنی.»

«ایستادن در برابر تقدیر سخته، ولی می‌شه از بخت بهره برد! می‌شه‌همچنین​ از قدرتِ آسمانِ دیرزیستی تو دشت‌های شمالی استفاده کرد. تو قارهٔ مرکزی‌دیگر​ هم نیروهای پنهانی هستن که هنوز هدفِ ده فرقهٔ بزرگِ باستانی قرار نگرفتن...»

«ارادهٔ تو محدوده، دونستنِ همین مقدار هم برات تهِ ظرفیته. از اینا برای بازسازی فرقهٔ سایه و نجات دادنِ بدن اصلی‌مون استفاده کن. از‌بار​ همه مهم‌تر، باید این اطلاعات مهم رو به گوش بدن اصلی‌مون برسونی. چون وقتی تولد دوباره پیدا کنی، هم من و هم این میراثِ‌معلوم​ حقیقیِ نیلوفر سرخ تغییر می‌کنیم و من دیگه این چیزا رو به یاد نمیارم. اون موقع، تو تنها کسی هستی که اینا رو می‌دونه!»

«یادت باشه، درختِ بلندتر زودتر می‌شکنه و خاکی که نزدیک‌تر به آبه، زودتر طعمهٔ جریان آب‌آکنده​ می‌شه. کار قبلی‌مون برای پنهان شدن و جمع کردنِ قدرت برای مقابله با ارادهٔ آسمان، کار درستی‌بی‌نهایت​ بود. وقتی یه بار موفق شدیم، پس می‌تونیم برای بار دوم هم موفق بشیم! مراقب خودت باش!»

ناولها | novelha.net