---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1009: دست غول‌پیکر! • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 1009: دست غول‌پیکر!

0

سرورِ برجِ ناظرِ آسمان درحالی‌که بر‌بیدار​ فراز برج ایستاده بود و به‌اندیشید​ میدان نبرد می‌نگریست، گفت: «کار تمام است.»

در میدان دیدش، شهر پر مقدسِ فرقهٔ سایه به تلی از آوار بدل گشته بود‌بلند​ و بو چینگ، فرزند هفت ستاره و دیگران چون اجسادی بی‌جان بر خاک افتاده بودند.‌حسی​ آوردگاهِ آشوبناکِ برازنده آسیب سنگینی دیده بود و اجسادِ جاودانه‌های درون آن، اکثراً تکه‌تکه شده بودند.

ابرهای تیره کنار رفتند و پرتویی از نور‌بدنش​ از آسمان به پایین تابید؛ پرتویی که با جلایی‌واقعی​ طلایی می‌درخشید و انوارش به هر سو پراکنده می‌شد.

سرور برج ناظر آسمان با صدای‌می‌درخشید​ بلند خندید: «این عاقبتِ کسانیه که‌صدای​ از ارادهٔ آسمان سرپیچی می‌کُنن! هاهاها...»

اما پس از چند ثانیه اخم کرد، چرا که حسی مشکوک به او‌بشم​ می‌گفت جای کار می‌لنگد: «صبر کن... برج ناظر آسمان آسیب دیده بود و نمی‌تونه‌افتادم​ از قوی‌ترین حملهٔ تقدیر استفاده کنه، پس چطور تونست پیش از این حمله کنه؟»

«از طرفی... نتونستم جلوی‌پایین​ خنده‌ام رو بگیرم، این رفتارِ‌انوارش​ عادیِ من نیست، چه خبره؟»

در آن لحظه، سرور برج‌درونش​ ناظر آسمان می‌توانست صداهای ضعیفی را‌برد​ به طور مبهم از آسمان بشنود.

«سرور برج‌پایین​ ناظر آسمان،‌جلایی​ بیدار شید...»

«زودتر بیدار شید!»

سرور برج ناظر آسمان که به شدت متعجب‌می‌درخشید​ شده بود، با خود اندیشید: «بیدار بشم؟ مگه الان‌این​ بیدار نیستم؟» شک و تردید در درونش شدت گرفت.

ناگهان بدنش‌الان​ لرزید و به‌درونش​ حقیقت پی برد.

«وای نه! تو تله‌شون افتادم،‌طلایی​ هیچ‌کدوم از این اتفاقات واقعی نیست،‌ناظر​ من داخل یه قلمرو رؤیا هستم!»

با اندیشیدن به‌طور​ این موضوع، رفته‌رفته‌بیدار​ متوجه ایرادات بیشتری شد.

هر دو طرف بیش از حد راحت‌طلایی​ کشته شده بودند. به‌ویژه فرقهٔ سایه که‌صدای​ هرچه بود، «آن شخص» از آن‌ها پشتیبانی می‌کرد!

افزون بر این، از دیگر جاودانه‌های دربار‌ناگهان​ آسمانی خبری نبود و در تمام برج،‌افتادم​ او تنها فردِ حاضر به شمار می‌رفت.

سرور برج ناظر آسمان مضطرب بود: «حالا دیگه مطمئنم که توی یه قلمرو رؤیا هستم!‌این​ اما چطور ازش خارج بشم؟» با وجود اینکه می‌دانست در یک رؤیاست، اما حرکت کشندهٔ بازگشایی‌جای​ رؤیا را مانند فانگ یوان در اختیار نداشت، از این رو نمی‌توانست از قلمرو رؤیا بگریزد.

سرور برج ناظر‌طور​ آسمان در خواب‌بیدار​ عمیقی فرو رفته بود.

خررر... پففف...

او درحالی‌که روی کف سنگی دراز کشیده‌ناگهان​ بود و گروهی از جاودانه‌های دربار آسمانی‌افتادم​ احاطه‌اش کرده بودند، با صدای بلندی خروپف می‌کرد.

سرور برج ناظر‌تابید​ آسمان نه‌تنها سالخورده،‌می‌درخشید​ بلکه به‌شدت خسته بود.

پیش از این، او برای ترمیم گوی جاودان تقدیر، پی‌درپی گو پالایش کرده بود و پس از آن نیز زمان زیادی را به ترمیم برج ناظر آسمان و‌هیچ‌کدوم​ محافظت از فرقهٔ نیلوفر آسمانی اختصاص داده و نبردی نفس‌گیر با بو چینگ و دیگران داشت. پس از آن، طراح مخفی فرقهٔ سایه را یافت و جاودانه‌های دربار آسمانی‌تنها​ را بسیج کرد تا با استفاده از برج ناظر آسمان وارد آسمان سفید شوند؛ او بدون لحظه‌ای استراحت، به سوی کوه یی تیان در مرز جنوبی رهسپار شده بود.

و با رسیدن به آنجا، مجبور‌جلایی​ شد برای شرکت در نبردی عظیم، کنترل‌ناظر​ برج ناظر آسمان را به دست بگیرد.

از این رو، به محض اینکه وارد قلمرو‌بدنش​ رؤیا شد، تمام بدنش آرام گرفت و با‌اتفاقات​ خروپف‌هایی بسیار بلند، در خوابی عمیق فرو رفت.

جاودانه‌های دربار آسمانی، سرور برج ناظر آسمان را در میان گرفتند؛ روی او‌بلند​ آب ریختند، از آتش برای سوزاندنش استفاده کردند و آن‌قدر فریاد زدند تا گلویشان‌چرا​ به درد آمد. آن‌ها هر روشی را به کار بستند، اما او بیدار نشد.

این قدرتِ مسیر رؤیا بود.

قدرتی فراتر از این‌پایین​ عصر؛ مهار کردنِ همین‌می‌درخشید​ یک حرکت، غیرممکن بود.

حتی این جاودانه‌های رتبه هشت‌درونش​ دربار آسمانی نیز هیچ راهی‌حقیقت​ برای چارهٔ این مشکل نداشتند.

تماشای این‌پایین​ صحنه تا‌جلایی​ حدودی مضحک بود.

بیرون از برج ناظر آسمان، نبرد به‌شید​ شدت بالا گرفته بود و با غرش‌مگه​ مصیبت کبیر، آسمان تیره و تار شد.

برج ناظر‌پرتویی​ آسمان، بی‌حرکت در‌تابید​ آسمان شناور بود.

در درون برج، جاودانه‌های دربار آسمانی مضطرب بودند؛ روح‌لرزید​ سرور برج ناظر آسمان عمیقاً در رؤیا فرو رفته بود‌قلمرو​ و آن‌ها هیچ روشی برای بیدار کردنش در اختیار نداشتند.

تنها کاری که از دستشان برمی‌آمد این بود که با‌سرور​ استفاده از روش‌های مسیر خرد به او پیام بفرستند، تا بلکه‌هاهاها​ بتوانند سرور برج ناظر آسمان را وادار کنند خودش بیدار شود.

در سوی دیگر و در میان‌بیدار​ فرقهٔ سایه، فضا دیگر مانند قبل سنگین‌بشم​ نبود و اکنون بسیار آرام‌تر شده بود.

«یینگ وو‌پرتویی​ شیه، کارت‌پایین​ عالی بود!»

«این همون‌الان​ قدرت مسیر‌تردید​ رؤیاست؟ محشره!»

«آه... بعد از این‌جلایی​ همه وقت، بالاخره به‌پراکنده​ سطح تزکیهٔ رتبه هشت رسیدی.»

جاودانه‌های فرقهٔ سایه، یینگ وو شیه را در میان گرفتند. برخی از آن‌ها نفس راحتی کشیدند؛ هرچه‌تردید​ بود، موقعیت پیشین بیش از حد خطرناک به نظر می‌رسید. برخی در بهت و حیرتِ قدرت مسیر رؤیا‌اندیشیدن​ فرو رفته بودند و برخی دیگر بر شانه‌های یینگ وو شیه می‌زدند و او را پی‌درپی تحسین می‌کردند.

پس از نبردی طولانی، یینگ وو شیه که کالبد رؤیای‌پراکنده​ ناب حقیقت‌جو را در اختیار داشت، بار دیگر پیشرفت کرده‌ارادهٔ​ و به جاودانه‌ای رتبه هشت در مسیر رؤیا بدل گشته بود.

از این رو، اکنون می‌توانست‌درونش​ از حرکت کشندهٔ جاودانِ رتبه هشتی‌برد​ بهره ببرد: هدایتِ روح به رؤیا.

پس از دو بار ناکامی، در سومین تلاش‌پراکنده​ برای اجرای این حرکت کشنده، سرانجام موفق شد و‌کسانیه​ سرور برج ناظر آسمان را به قلمرو رؤیا فرستاد.

تأثیر آن آنی بود؛ با متوقف شدن‌شید​ تمام حرکات برج ناظر آسمان، فشار از‌مگه​ روی فرقهٔ سایه به میزان قابل‌توجهی کاسته شد.

فرزند هفت ستاره پرسید:‌پایین​ «سرور برج ناظر آسمان‌می‌درخشید​ تا کِی گرفتار می‌مونه؟»

یینگ وو شیه پاسخ داد: «اون یه جاودانهٔ رتبه هشته که یه مصیبت بی‌شمار رو‌هیچ‌کدوم​ پشت سر گذاشته، قلمرو رؤیا فقط می‌تونه چند دقیقه گرفتارش کنه. اما حتی اگه فرار‌راحت​ کنه، باز هم می‌تونم با استفاده از حرکت کشنده، روحش رو دوباره به رؤیا بکشونم!»

فرزند هفت ستاره آهی‌جلایی​ کشید: «خوبه، یان شی‌پراکنده​ تو رو بی‌دلیل خلق نکرد.»

در همین حین،‌طور​ برج ناظر آسمان بار‌شید​ دیگر به حرکت درآمد.

جاودانه‌های فرقهٔ سایه‌نور​ که شوکه شده‌جلایی​ بودند، پرسیدند: «چه خبره؟»

شخصی نگاهش را به‌تردید​ یینگ وو شیه دوخت: «سرور‌لرزید​ برج ناظر آسمان بیدار شد؟»

پیش از این، حملهٔ یینگ وو شیه بر روی فانگ یوان‌ناظر​ بی‌اثر بود؛ او مدام به رؤیا وارد و از آن خارج‌اما​ می‌شد و این امر، اعتمادبه‌نفسِ جاودانه‌های فرقهٔ سایه را خدشه‌دار کرده بود.

اما این بار، یینگ وو شیه با اطمینان سر تکان‌متعجب​ داد: «سرور برج ناظر آسمان هنوز تو رؤیاست. به نظر‌ناگهان​ می‌رسه بقیهٔ جاودانه‌های دربار آسمانی کنترل برج رو به دست گرفتن!»

حقیقت نیز همین بود؛ جاودانه‌های دربار آسمانی با‌می‌درخشید​ دیدن اینکه نمی‌توانند سرور برج ناظر آسمان را بیدار‌این​ کنند، کنترل برج ناظر آسمان را به دست گرفتند.

با وجود اینکه سرور برج ناظر آسمان در خواب بود، اما تمامیتِ‌وای​ برج ناظر آسمان تنها به او تعلق نداشت. پس از مرگ والامقام جاودانِ‌متوجه​ صورت فلکی، برج ناظر آسمان به دارایی عمومی دربار آسمانی بدل گشته بود.

اکنون که سرور برج ناظر آسمان در خوابی عمیق‌می‌شد​ و بی‌هوش بود، دیگر جاودانه‌های دربار آسمانی این حق را‌سرپیچی​ داشتند که کنترل برج ناظر آسمان را در دست بگیرند.

اما طولی نکشید که‌مبهم​ برج ناظر آسمان بار‌زودتر​ دیگر از حرکت ایستاد.

گروه فانگ‌پرتویی​ یوان شاهد‌پایین​ این ماجرا بودند.

هی لو لان و پری لی‌گرفت​ شان با چهره‌هایی آکنده از شک و‌تله‌شون​ خشم گفتند: «دربار آسمانی داره چیکار می‌کنه؟!»

چهرهٔ فانگ یوان درهم رفت و گفت: «انگار فرقهٔ سایه از روش‌های مسیر‌بلند​ رؤیا برای مقابله با جاودانه‌های دربار آسمانی استفاده کرده، درست همون کاری که‌کرد​ می‌خواستن با من بکنن. اما... چرا زودتر جاودانه‌های دربار آسمانی رو هدف نگرفتن؟»

تای بای یون شنگ که غرق در نگرانی بود، گفت: «الان فکر کردن به این چیزا چه فایده‌ای داره؟ ما خانهٔ گوی جاودانی‌حقیقت​ نداریم که ازمون محافظت کنه، فرقهٔ سایه هم شهر پر مقدس رو از دست داده. فقط دربار آسمانی هنوز برج ناظر آسمان رو‌هرچه​ داره. اما فرقهٔ سایه جلوشون رو گرفته، ما تو خطر بزرگی هستیم! فانگ یوان، می‌تونی دوباره از گوی سفر جاودان ثابت استفاده کنی؟»

فانگ یوان سر‌نور​ تکان داد و با‌طلایی​ آهی عمیق گفت: «نمی‌تونم.»

هی لو لان لبخند تلخی زد. همان‌طور که مشت‌هایش را گره می‌کرد، درخشش‌تله‌شون​ بی‌رحمانه‌ای در چشمانش پدیدار گشت و گفت: «انگار دیگه کارمون تمومه. حیف که‌ایرادات​ هی چنگ هنوز نمرده، حتی دم مرگ هم نمی‌تونم انتقام مادرم رو بگیرم!»

فانگ یوان نگاهی‌تابید​ به او انداخت،‌می‌درخشید​ اما چیزی نگفت.

پس از سومین مصیبت کبیر، آوردگاهِ آشوبناکِ‌شید​ برازنده و شهر پر مقدس متلاشی شده بودند‌الان​ و تنها برج ناظر آسمان باقی مانده بود.

دربار آسمانی امیدِ جبههٔ‌پایین​ فانگ یوان بود، اما آن‌انوارش​ امید نیز رنگ باخته بود.

حتی اگر چهارمین مصیبت کبیر را در نظر‌بدنش​ نمی‌گرفتند، فانگ یوان و دیگران هیچ امیدی برای‌اتفاقات​ زنده ماندن در برابر آرایهٔ ده مطلق نداشتند.

فانگ یوان زنجرهٔ بهار و پاییز را بررسی کرد و‌سرور​ اندیشید: «واقعاً همه‌چیز تموم شد؟» زمان بسیار کمی گذشته بود، گو‌هاهاها​ چندان بهبود نیافته بود و نمی‌شد دوباره از آن استفاده کرد.

در این هنگام،‌طور​ صدای نواختن چنگ‌بیدار​ در آسمان طنین‌انداز شد.

روز بود، اما‌نور​ آسمان از نور‌جلایی​ بی‌کران ستارگان می‌درخشید.

موسیقی به درون‌نیستم​ آرایه و ذهن‌گرفت​ جاودانه‌ها نفوذ کرد.

جاودانه‌های فرقهٔ سایه فریاد زدند: «وای نه! آرایهٔ ده مطلق در‌ناظر​ برابر روش‌های مسیر صدا هم دفاع می‌کنه، اما اصلاً نمی‌تونه جلوی‌اما​ این موسیقی چنگ رو بگیره. این چهارمین مصیبت کبیره؛ مصیبت ذهن چنگ!»

«و نور ستارگان تو آسمون، حتی‌بیدار​ تو روز روشن هم این‌قدر درخشانه.‌اندیشید​ این پنجمین مصیبت کبیره؛ مصیبت جریان ستاره!»

«چرا این‌قدر خطرناکه؟! مصیبت‌های‌پایین​ کبیر چهارم و پنجم‌می‌درخشید​ با هم ظاهر شدن!!»

با دیدن این صحنه، جاودانه‌های فرقهٔ سایه فریاد‌بدنش​ برآوردند و برای لحظه‌ای، هم دربار آسمانی و‌اتفاقات​ هم فانگ یوان را به دست فراموشی سپردند.

در برج ناظر آسمان،‌جلایی​ جاودانه‌های دربار آسمانی نیز‌پراکنده​ نفس در سینه حبس کردند.

قدرت مصیبت‌های کبیر‌طور​ متناسب با شمارهٔ‌بیدار​ آن‌ها افزایش می‌یافت.

مصیبت چهارم از نظر قدرت، از مجموع سه مصیبت کبیر نخست فراتر‌سرور​ بود. مصیبت پنجم، یعنی مصیبت جریان ستاره، از مجموع مصیبت ذهن چنگ،‌اما​ باران نافذ مطلق، گوزن نور ازلی و مصیبت وجرهٔ یادگار قوی‌تر بود.

جاودانه‌های دربار آسمانی و فانگ یوان سؤالات بی‌شماری در سر داشتند:‌برد​ «فرقهٔ سایه داره چی پالایش می‌کنه؟ اونا واقعاً همچین خشمی رو‌اندیشیدن​ از آسمون به خودشون جلب کردن که چنین فاجعهٔ وحشتناکی نازل بشه!»

آن دو مصیبت کبیر‌جلایی​ هنوز فرود نیامده بودند‌پراکنده​ و همچنان داشتند قدرت می‌اندوختند.

چهرهٔ جاودانه‌های فرقهٔ سایه درهم بود؛ آن‌ها به‌سختی توانسته بودند سه مصیبت نخست را تاب بیاورند.‌نیستم​ و اکنون، مصیبت‌های کبیر چهارم و پنجم از راه رسیده بودند. هر کسی می‌توانست خصومت عمیق‌قلمرو​ آسمان را حس کند؛ آسمان قصد نداشت هیچ راهی برای زنده ماندن فرقهٔ سایه باقی بگذارد.

اکنون چه باید می‌کردند؟

در یک آن،‌نیستم​ جاودانه‌های فرقهٔ سایه‌گرفت​ سردرگم و درمانده شدند.

خانهٔ گوی جاودانشان نابود شده بود و آرایهٔ ده مطلق ضربهٔ‌ناظر​ سنگینی از سومین مصیبت کبیر خورده بود. حتی اگر تمام جاودانه‌ها فدا‌چند​ می‌شدند، باز هم نمی‌توانستند در برابر این دو مصیبت کبیر دفاع کنند.

هی لو لان آهی کشید‌بشنود​ و گفت: «انگار در نهایت‌متعجب​ قراره تو همین مصیبت‌های کبیر بمیریم.»

فانگ یوان چشمانش‌نور​ را ریز کرد؛‌جلایی​ او نظر دیگری داشت.

فارغ از اینکه فرقهٔ سایه چه چیزی را می‌خواست پالایش کند، آن‌ها ابتدا آرایهٔ بی‌جانِ زامبیِ جاودانِ ده‌داخل​ مطلق را برپا ساخته و جاودانه‌های مرز جنوبی را از میان برده بودند تا از روزنه‌های جاودان و اجسادشان‌می‌کرد​ به‌عنوان مواد پالایش گو بهره ببرند؛ و در نهایت، تمام اعضای اتحاد زامبی‌ها را به‌عنوان سوخت قربانی کرده بودند.

افزون بر این، آن‌ها‌جلایی​ حتی هفت خانهٔ گوی جاودان‌می‌شد​ را از دست داده بودند!

بهایی که فرقهٔ سایه پرداخته بود، بی‌سابقه بود. اگر‌شدت​ فانگ یوان خودش این صحنه را ندیده بود، محال‌درونش​ بود حرف هیچ‌کس را در این باره باور کند!

از آنجا که بهای به‌تابید​ این سنگینی پرداخته بودند، فرقهٔ‌پراکنده​ سایه قصد تسلیم شدن نداشت.

ناگهان صدای موسیقی‌نیستم​ چنگ بلندتر شد و‌ناگهان​ به گوش همه رسید.

رنگ از رخسار جاودانه‌ها پرید؛ احساس‌می‌درخشید​ کردند دنیا دور سرشان می‌چرخد و‌صدای​ برخی از آن‌ها به زمین افتادند.

مصیبت کبیر‌ضعیفی​ ذهن چنگ‌مبهم​ آغاز شده بود!

در آسمان، نور ستارگان همچون سونامی‌جلایی​ آبی‌رنگ و عظیمی به پایین سرازیر‌سرور​ شد و در گستره‌ای بی‌کران فرود آمد.

مصیبت کبیر جریان ستاره!

جاودانه‌های فرقهٔ سایه با چهره‌هایی مصمم و آمادهٔ مرگ، یکدیگر‌سرور​ را تشویق کردند و به جلو یورش بردند. تنها یینگ وو‌هاهاها​ شیه باقی مانده بود تا با برج ناظر آسمان مقابله کند.

جبههٔ فانگ یوان روی زمین بودند.‌بیدار​ آن‌ها با چهره‌هایی رنگ‌پریده، ناامیدانه در برابر‌بشم​ قدرت مصیبت کبیر ذهن چنگ مقاومت می‌کردند.

برج ناظر آسمان هر چه بود، یک‌طلایی​ خانهٔ گوی جاودان رتبه نه به شمار‌صدای​ می‌رفت و همچنان در آسمان شناور بود.

پری لی شان با چهره‌ای مات و مبهوت به آسمان خیره شد. در حالی که خون از‌واقعی​ هفت سوراخ صورتش جاری بود، گفت: «بدون خانهٔ گوی جاودان، چطور می‌تونیم از دو مصیبت کبیر جون به‌آن‌ها​ در ببریم؟ هه‌هه‌هه، مردن با قدرت آسمون و زمین، حتماً باشکوه‌تر از مردن تو رختخواب از سر پیریه.»

او دیگر از مقاومت‌جلایی​ در برابر مصیبت ذهن‌پراکنده​ چنگ دست کشیده بود.

دیگران همچنان ناامیدانه دوام می‌آوردند.

در این لحظه، هاله‌ای فوق‌العاده‌تابید​ قدرتمند با نیرویی بی‌بدیل از‌پراکنده​ خرابه‌های کوه یی تیان فوران کرد!

ورودی یک‌الان​ روزنهٔ جاودان‌تردید​ گشوده شد.

این سرزمین‌پایین​ متبرک فرقهٔ‌جلایی​ سایه بود.

پیش از این، مقر فرقهٔ سایه که بای‌زودتر​ نینگ بینگ نتوانسته بود آن را پیدا کند،‌نیستم​ از مدت‌ها قبل در اینجا مستقر شده بود!

با حس کردن‌نور​ این هاله، قلب‌جلایی​ تمام جاودانه‌ها لرزید.

حتی رنگ از رخسار جاودانه‌های‌درونش​ رتبه هشت دربار آسمانی نیز پرید‌برد​ و چشمانشان مملو از وحشت شد.

جاودانه‌های فرقهٔ سایه چهره‌هایی غرق‌طلایی​ در شادی داشتند و فریاد‌سرور​ زدند: «پیکر اصلی ما... ظاهر شد!»

گرومب!

دست شبح‌وار و‌نور​ غول‌پیکری از ورودی‌جلایی​ روزنهٔ جاودان بیرون آمد.

هالهٔ رتبه‌الان​ نه به‌شدت‌تردید​ گسترش یافت!

موج شوک‌پایین​ بی‌شکلی سراسر میدان‌طلایی​ نبرد را درنوردید.

سنگ‌ها با صدای مهیبی‌مبهم​ خرد شدند و گرد‌زودتر​ و غبار به هوا برخاست.

هی لو لان و تای بای‌جلایی​ یون شنگ که زبانشان بند آمده‌سرور​ بود، گفتند: «این... این دیگه چیه؟!»

در درون برج ناظر آسمان، سرور برج ناظر آسمان که سرانجام بیدار‌وای​ شده بود، فشار عظیمی را در ذهن خود احساس کرد و با‌رفته‌رفته​ فاش کردن هویت آن دست شبح‌وار فریاد زد: «والامقام اهریمنِ روحِ شبح!»

ناولها | novelha.net