---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1075: کلماتی ساده می‌توانند مار را به اژدها بدل کنند • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 1075: کلماتی ساده می‌توانند مار را به اژدها بدل کنند

0

موی ششم خندید‌مانع​ و بدون ذره‌ای ترس‌بی‌گدار​ به فانگ یوان نگریست.

اگر فانگ یوان قصدِ لودادنِ او را‌عبور​ داشت، در همان لحظه‌ای که موی ششم‌بی‌شرم​ هویتش را فاش کرد، به او حمله می‌کرد.

اما چنین نکرد؛ نشست‌فردی​ و صرفاً چند تهدید‌حیله‌گری​ توخالی به زبان آورد.

موی ششم دلیل این امر را به‌خوبی می‌دانست. او گفت: «من از همون اول مسئول دوازده شهر ابری‌بی‌شرم​ بودم. قبل از اینکه بیای اینجا، یه آرایهٔ گوی جاودان برپا کردم. این آرایه نه‌تنها ما رو مخفی می‌کنه‌کوتاه​ تا جانِ سرزمین لانگ یا بویی نبره، بلکه می‌تونه پیمان اتحاد رو هم سرکوب کنه. می‌تونی خودت امتحانش کنی.»

فانگ یوان به فرقهٔ لانگ یا‌وجود​ پیوسته بود؛ او مقید به پیمان‌مکار​ اتحاد بود و نمی‌توانست آزادانه عمل کند.

به‌ویژه هم‌کلام‌شدن با جاسوسی‌اکنون​ چون موی ششم، کاملاً‌کرده​ ناقضِ آن پیمان بود.

اما با شنیدن سخنان موی ششم، فانگ یوان آن‌قرمزی​ را آزمود. همان‌طور که انتظار می‌رفت، نقض برخی از‌تهدیدش​ قوانین کوچکِ پیمان، هیچ پیامد و واکنشی در پی نداشت.

نگاه فانگ یوان ژرف بود. پس‌پای​ از لحظاتی گفت: «انگار واقعاً جاسوسِ فرقهٔ‌وجود​ لانگ یا هستی. چه معامله‌ای می‌خوای بکنی؟»

آهِ آسودگی از نهادِ موی ششم برآمد. می‌ترسید‌بزند​ فانگ یوان بدون هیچ حرف اضافه‌ای او را از‌هویت​ پای درآورد. اکنون از اولین مانع عبور کرده بود.

با وجود این، نمی‌توانست بی‌گدار به آب‌عبور​ بزند. فانگ یوان فردی بی‌وجدان و بی‌شرم بود؛‌مکار​ مکار و حیله‌گری که هیچ خط قرمزی نداشت.

هرچند خطر کرده و هویت‌بی‌وجدان​ خویش را فاش ساخته بود،‌هرچند​ اما همچنان خطری عظیم تهدیدش می‌کرد.

چاره‌ای نبود. دستِ یینگ وو شیه‌پای​ از همه‌جا کوتاه بود و موی ششم‌وجود​ تنها می‌توانست به همین روش متوسل شود.

معامله با فانگ یوان، دست‌کمی‌کرده​ از هم‌پیمان‌شدن با ببر نداشت؛‌بی‌وجدان​ بیش از حد خطرناک بود.

تنها پس از پایان معامله و ثبتِ شواهدی محکم بود که‌بزند​ سرنوشتشان به هم گره می‌خورد و می‌توانست از او آتو بگیرد.‌ساخته​ تنها در آن زمان بود که جانِ موی ششم در امان می‌ماند.

اما چگونه می‌توانست بدون از دست دادنِ منافعِ‌حیله‌گری​ بی‌شمار به اهدافش برسد؟ موی ششم در تنگنا قرار‌عظیم​ داشت؛ اکنون کفهٔ ترازوی قدرت به ضرر او بود.

فانگ یوان در دل اندیشید: «من و یینگ وو شیه دشمنیِ خونی‌کرده​ داریم. اینکه ناگهان سراغم اومدن و حتی هویت جاسوسشون رو فاش کردن،‌هویت​ یعنی کارشون پیشِ من گیره. جالبه... می‌خوام ببینم چه نقشه‌ای تو سرشه.»

موی ششم گفت: «راستش رو بخوای، سرور یینگ وو‌فردی​ شیه تو وضعیت ناامیدکننده‌ای گیر افتاده و جونش در خطره.‌ساخته​ وگرنه هیچ‌وقت خودم رو نشون نمی‌دادم تا باهات حرف بزنم.»

فانگ یوان ابرویی بالا انداخت‌اولین​ و گفت: «اوه؟» سپس دوباره‌بی‌گدار​ به شخصِ روبه‌رویش خیره شد.

صداقتِ بی‌پردهٔ موی‌بزند​ ششم، فانگ یوان را‌مکار​ در درون شگفت‌زده کرد.

چرا باید کسی پیش‌حرف​ از آغاز معامله، نقاط‌اکنون​ ضعف خود را فاش کند؟

برقی در چشمان فانگ یوان درخشید. او به زیرکیِ نهفته در این افشاگریِ هدفمند پی برد؛ حتی‌هویت​ اگر موی ششم چیزی نمی‌گفت، فانگ یوان خود متوجهِ اوضاع می‌شد. موی ششم با بیانِ این حقیقت،‌روش​ نشان می‌داد که این آخرین تیرِ ترکشِ آن‌هاست و با عزمی راسخ قدم در این راه گذاشته‌اند.

فانگ یوان سطح هوشیاری‌اش را بالا برد: «انگار معاشرتِ طولانی‌مدت با جانِ سرزمین لانگ‌بی‌شرم​ یا، باعث شده گاردِ خودم رو پایین بیارم. هرچند طرفِ مقابلم یه مرد مویینه،‌نبود​ اما جاسوسِ فرقهٔ سایه‌ست؛ چطور ممکنه مثل یه جانِ سرزمین، ساده‌لوح و توسری‌خور باشه؟»

فانگ یوان پس از این افکار، آرام و خونسرد به سخن درآمد: «یینگ وو شیه‌همچنان​ تمام کرم‌های گویِ اندوختهٔ من رو تو بدنش داره، حتی تای بای یون شنگ و‌متوسل​ هی لو لان هم کمکش می‌کنن. چطور ممکنه به چنین روزی بیفته؟ باورش برام سخته.»

موی ششم سر تکان داد: «فانگ یوان، چه نیازی به این‌همه مزه‌مزه کردنه؟ تو ارادهٔ ویژه رو‌بی‌وجدان​ جا گذاشتی و باعث شدی کرم‌های گوت خودتخریبی کنن. با این کارت سرور یینگ وو شیه رو‌یینگ​ حسابی غافلگیر کردی. اون سعی کرد کرم‌های گو رو حفظ کنه، اما فقط سی درصدشون باقی موند.»

با شنیدن این حرف، فانگ یوان کاملاً یقین‌بزند​ پیدا کرد که موی ششم جاسوسِ فرقهٔ سایه‌خطر​ است که در فرقهٔ لانگ یا رخنه کرده است.

افکار در ذهن فانگ یوان به تلاطم افتاد. سخنان‌وجود​ پیشینِ او کاملاً حقیقی نبود، اما با پاسخی که‌هرچند​ از موی ششم گرفت، اطلاعات گران‌بهای بسیاری به دست آورد.

«فکرش رو بکن، یینگ وو شیه واقعاً داره هی و بای رو کنترل می‌کنه. هی لو‌خطری​ لان آدم سرسختیه و مهارکردنش اصلاً راحت نبود، اما بعد از مرگِ خاله‌هاش، کنار اومدن باهاش خیلی‌دست‌کمی​ راحت‌تر شده. اون کالبدِ رزم حقیقی قدرت عظیم رو داره؛ اگه درست ازش استفاده بشه، مهرهٔ فوق‌العاده‌ایه.»

«تای بای یون شنگ هم آدم خوش‌قلبیه. با اینکه دودل و‌عبور​ ترسوعه، اما دو تا گویِ جاودانِ مسیرِ زمان داره و می‌تونه‌هرچند​ کمک بزرگی باشه. حیف که جفتشون افتادن دست یینگ وو شیه!»

فانگ یوان‌اولین​ در دل‌عبور​ آهی کشید.

بازیِ تقدیر،‌پای​ رازآلود و‌اکنون​ شگفت‌انگیز بود.

پس از نبردِ کوه یی تیان، جای او و یینگ وو شیه‌هویت​ با هم عوض شده بود. او گویِ جنین جاودانِ فرمانروا را به چنگ‌کوتاه​ آورد، در حالی که یینگ وو شیه تمام ثروتِ اندوخته‌اش را تصاحب کرد.

یینگ وو شیه توانسته بود هی لو لان و تای بای یون‌کرده​ شنگ را به خدمت بگیرد. او به‌عنوان شکافتِ روحِ والامقامِ اهریمنِ روحِ‌هویت​ شبح، روش‌هایی حیرت‌انگیز برای تحتِ کنترل نگه‌داشتن این دو در چنته داشت.

فانگ یوان با بی‌رحمی با خود اندیشید: «یینگ وو شیه گوهای جاودانِ‌مکار​ من رو در اختیار داره و هی و بای هم بهش کمک می‌کنن.‌نبود​ حالا که خودش برای معامله پیش‌قدم شده، کاری می‌کنم بهای سنگینی براش بپردازه!»

با وجود این، پس از آنکه موی ششم نقطه ضعفشان را فاش کرد، لحن سخنش را تغییر داد:‌هرچند​ «قبل از شروع معامله، بذار حسن‌نیتمون رو بهت ثابت کنم. این رو یه اطلاعاتِ مجانی در نظر بگیر. این‌روش​ اطلاعات بی‌نهایت مهمه و تأثیر عظیمی روی تزکیهٔ آینده‌ت داره؛ یا بهتره بگم، پای مرگ و زندگیت در میونه!»

فانگ یوان پوزخندی زد و با لحنی‌مکار​ سرد گفت: «نیازی نیست دربارهٔ ارزش اطلاعاتت‌ساخته​ لاف بزنی. وقتی بشنومش، خودم می‌تونم سبُک‌سنگینش کنم.»

موی ششم پرسید:‌می‌ترسید​ «فانگ یوان، می‌دونی‌پای​ ارادهٔ آسمان چیه؟»

فانگ یوان‌اولین​ با سردرگمی‌عبور​ پرسید: «ارادهٔ آسمان؟»

موی ششم به چهرهٔ او نگریست، سپس با‌کرده​ درکِ شرایط سر تکان داد و گفت: «انگار‌حیله‌گری​ واقعاً خیلی چیزها رو فراموش کردی، فانگ یوان.»

فانگ یوان‌بی‌گدار​ ابرویی بالا‌فردی​ انداخت: «منظورت چیه؟»

موی ششم گفت: «تو قبلاً با هدایتِ ارادهٔ آسمان، روحت رو با سرور یینگ وو شیه که تو قالبِ کالبدِ رؤیای ناب حقیقت‌جو بود عوض کردی و در نهایت گویِ جنین جاودانِ فرمانروا رو دزدیدی. اما چیزی که نمی‌دونستی اینه که این یازدهمین کالبدِ مطلق رو پیرمرد یان شی خلق‌پایان​ کرده بود و نقصِ عظیمی داشت. هر روحی که تو بدنِ کالبدِ رؤیای ناب حقیقت‌جو قرار بگیره، به خوابی عمیق فرو میره و خاطراتش رو از دست میده. با اینکه پیرمرد یان شی سعی کرد این ضعف رو برطرف کنه، اما فقط تونست مشکلِ به خواب رفتن رو حل کنه؛‌افتاده​ کالبدِ رؤیای ناب حقیقت‌جو همچنان باعث میشد روح به‌طور مداوم خاطراتش رو از دست بده. با گذشتِ زمان، خاطراتِ بیشتری پاک می‌شد. دقیقاً به همین دلیله که سرور یینگ وو شیه مدام خاطراتش رو از دست می‌داد و تنها چاره‌اش استفاده از حرکت کشندهٔ جاودانِ "هدایت روح به رؤیا" بود.»

با گفتن این حرف،‌عبور​ موی ششم گوی فانیِ‌بزند​ مسیر اطلاعاتی را بیرون آورد.

همان‌طور که در‌درآورد​ دل آه می‌کشید، گو‌عبور​ را با انگشتش چرخاند.

این کرم گو برای او ارزش چندانی نداشت، اما‌قرمزی​ برای فانگ یوان بی‌نهایت ارزشمند بود! اگر به خاطر‌تهدیدش​ شرایط نبود، چرا باید آن را به فانگ یوان می‌داد؟

یینگ وو شیه در نقشهٔ اصلی‌پای​ خود قصد داشت از همین نقطه ضعف‌وجود​ برای مقابله با فانگ یوان بهره ببرد.

چه کسی فکرش را می‌کرد روزی‌وجود​ برسد که او شخصاً برای برطرف کردن‌حیله‌گری​ این نقص به فانگ یوان کمک کند.

موی ششم کرم گو را به سمت فانگ یوان انداخت و‌بزند​ گفت: «این گوی نامه، جزئیاتِ قبل و بعد از ماجرای کوه‌ساخته​ یی تیان رو تو خودش ثبت کرده. یه نگاه بهش بنداز.»

فانگ یوان آن را گرفت و بررسی کرد.‌حیله‌گری​ مشکلی وجود نداشت. کرم گو را فعال کرد و‌عظیم​ بی‌درنگ صحنه‌های کوه یی تیان در ذهنش پدیدار گشت.

متوجه شد که در‌حرف​ حقیقت، بسیاری از خاطرات حیاتی‌اش‌اولین​ را از دست داده است.

در دل زمزمه کرد: «پس بی‌دلیل نبود که‌بزند​ همه‌چیز برام عجیب به نظر می‌رسید، اما نمی‌فهمیدم‌خطر​ مشکل از کجاست. من خاطراتم رو از دست دادم.»

این فراموشیِ حقیقی بود.

وقتی انسان خاطراتش را به‌کلی از دست بدهد، خودش متوجه این‌خطر​ فقدان نمی‌شود. اگر می‌دانست که چیزی را فراموش کرده است، دیگر‌یینگ​ نامش فراموشیِ حقیقی نبود و سرانجام می‌توانست آن را به یاد بیاورد.

با وجود این، صحنه‌های درونِ گوی فانیِ مسیر اطلاعات،‌اولین​ حس آشنایی را در فانگ یوان برانگیخت؛ هرچند هنوز این‌مکار​ احتمال وجود داشت که در حال فریب دادن او باشند.

پس از چند بار بررسی، فانگ یوان با چهره‌ای آرام‌بی‌وجدان​ و نگاهی ژرف گفت: «انگار خاطراتم رو از دست دادم،‌همچنان​ اما از کجا معلوم اینا واقعی باشن؟ ممکنه همه‌ش ساختگی باشه.»

موی ششم دندان قروچه کرد.

می‌دانست که‌بی‌گدار​ این، بخشِ‌فردی​ دشوارِ معامله است.

فانگ یوان و یینگ وو شیه دشمن یکدیگر بودند و کینه‌ای عمیق میانشان ریشه دوانده‌بزند​ بود؛ از این رو، کمترین اعتمادی به هم نداشتند. مشکل اینجا بود که چگونه باید‌تهدیدش​ صداقتش را نشان می‌داد و فانگ یوان را متقاعد می‌کرد تا حرفشان را باور کند.

اگر این مانع از‌عبور​ سر راه برداشته می‌شد،‌بزند​ معامله به‌آرامی پیش می‌رفت.

افکار موی ششم به‌سرعت در جریان بود و پی‌درپی در ذهنش با هم برخورد می‌کرد. او باید کلماتش را با دقت‌خویش​ می‌سنجید، چرا که فانگ یوان می‌توانست بدون پلک‌زدن جان آدم‌ها را بگیرد! اگر حرف اشتباهی می‌زد و کشته می‌شد اهمیتی نداشت، اما‌ببر​ یینگ وو شیه مأموریت داشت تا بدن اصلی‌اش را نجات دهد و این نقشه تحت هیچ شرایطی نباید با شکست روبه‌رو می‌شد.

پس از مدتی طولانی، موی ششم به حرف آمد: «فانگ یوان، تو زنجرهٔ بهار و‌همچنان​ پاییز رو داری و تولد دوباره رو تجربه کردی، اینو همه می‌دونن. اما حقیقت اینه که‌شود​ با وجود تمام رازهایی که تو سینه‌ت داری، درک و شناختت از ماجرا کمتر از ماست.»

«ارادهٔ آسمان پهناوره و همه‌جا حضور داره؛ در سراسر پنج منطقه و نُه آسمان ریشه دوونده و گذشته، حال و آینده رو در بر می‌گیره.‌خویش​ راه و روش آسمان اینه که از اضافات کم کنه و کاستی‌ها رو جبران کنه، چون روی تعادل تأکید داره. اما راه انسان دقیقاً برعکسه؛‌پایان​ انسان می‌خواد کاستی‌هاش رو کم کنه و بر داشته‌هاش اضافه کنه. این دو مسیر کاملاً در تضاد با هم هستن و مدام با یکدیگر درگیری دارن.»

«به همین دلیل، والامقام‌های پیشین و تمام چهره‌های افسانه‌ای، همواره هدفِ سرکوبِ ارادهٔ آسمان بودن. بلاها و مصیبت‌ها، در کنار گوی طول عمر، دو برگ برندهٔ اصلیِ ارادهٔ آسمان هستن. فانگ یوان، تو تا همین الان دو مصیبت رو‌هم‌پیمان‌شدن​ پشت سر گذاشتی؛ یکی بلای زمینی بود و اون یکی، مصیبتِ خلقِ گویِ جاودان. هر دوی اونا قدرتی فراتر از منطق و باور داشتن. دلیلش اینه که تو با استفاده از گوی جنین جاودانِ فرمانروا زنده شدی و بدنِ جدید‌کارشون​ و روزنهٔ جاودانت، پتانسیلی نامحدود دارن. اگه به رشدت ادامه بدی، حتی از والامقام‌های پیشین هم پیشی می‌گیری. برای همین، ارادهٔ آسمان به‌شدت ازت احساس خطر می‌کنه و می‌خواد قبل از اینکه بیشتر از این قدرت بگیری، کارتو تموم کنه.»

قلب فانگ یوان لرزید.

از زمان وقوع آن مصیبت‌ها،‌بی‌وجدان​ این سؤال ذهن او را‌هرچند​ به خود مشغول کرده بود.

و اکنون، موی‌می‌ترسید​ ششم پاسخ را‌پای​ در اختیارش گذاشته بود.

فانگ یوان در دل‌عبور​ زمزمه کرد: «ارادهٔ آسمان...»‌بزند​ و به این عبارت اندیشید.

موی ششم آهی کشید و ادامه داد: «بدن اصلی من، یعنی روحِ شبح، فرقهٔ سایه و اتحاد زامبی‌ها رو تأسیس کرد و جنین جاودانِ فرمانروا رو پالایش کرد. او‌دستِ​ صد هزار سال برای این کار آماده شده بود، اما در نهایت شکست خورد. این کارِ ارادهٔ آسمان بود؛ ما نه‌تنها با مصیبت‌های کبیر و مصیبت‌های بی‌شمار روبه‌رو شدیم،‌چگونه​ بلکه مجبور بودیم با دشمنان بی‌شماری هم بجنگیم. دربار آسمانی به رهبری سرورِ برجِ ناظرِ آسمان، نمایندهٔ ارادهٔ آسمان بود. و تو فانگ یوان، قاتلِ پنهانِ مصیبتِ انسانیِ ما بودی!»

فانگ یوان چشمانش را ریز کرد و با برقی که در نگاهش‌هویت​ دویده بود پرسید: «منظورت چیه؟» او که به‌شدت کنجکاو شده بود، به‌خوبی حس‌کوتاه​ می‌کرد که حرف‌های موی ششم قرار است تحولی عظیم در وضعیتش ایجاد کند!

موی ششم تردید کرد.

او به‌خوبی می‌دانست: به‌محض اینکه این حرف‌ها را به زبان بیاورد، بزرگ‌ترین نقطه‌حیله‌گری​ ضعف فانگ یوان، یعنی ناآگاهی‌اش از ارادهٔ آسمان، برطرف خواهد شد. در واقع،‌دستِ​ این آگاهی حتی می‌توانست زمینه‌سازِ صعودِ مهارناپذیرِ فانگ یوان به سوی قله‌های قدرت شود.

فانگ یوان در حال حاضر همچون ماری افعی بود که در‌بزند​ مرداب گرفتار شده باشد. چشمان این افعی با پارچه‌ای سیاه بسته‌ساخته​ شده بود، مسیرش را نمی‌شناخت و تنها در میان گِل‌ولای دست‌وپا می‌زد.

اما با رسیدن این اطلاعات به فانگ یوان، پارچه از چشمان‌خطر​ افعی برداشته می‌شد، بینایی‌اش بازمی‌گشت و قادر بود دنیای پهناور را ببیند؛‌شیه​ آن‌گاه درمی‌یافت مردابی که او را به دام انداخته، چقدر ناچیز است.

افعی با یافتنِ مسیرِ درست و درکِ شرایطِ خود، سر‌مانع​ به سوی آسمان برمی‌افراشت، طوفان‌هایی عظیم به پا می‌کرد و چه‌بسا‌قرمزی​ به اژدهایی بدل می‌گشت که آزادانه در سراسر جهان پرسه می‌زد!

این‌ها شاید تنها چند کلمه به نظر‌بی‌گدار​ می‌رسیدند، اما برای فانگ یوان، تحولی بنیادین به‌هرچند​ شمار می‌رفتند که ارزششان در هیچ قالبی نمی‌گنجید.

ناولها | novelha.net