چپتر 347: این چه سطحی از تبحر در مسیر بردگی است!
0واق واق واق!
صدای واقواقِمیراث خشمگینِ سگهاچوان بیوقفه طنینانداز میشد.
دهها سگ در نبردی وحشیانه درگیر بودند؛ یک سو پرتعداد اما با آرایشیقانون پراکنده بود. سوی دیگر تعداد کمتری داشتند، اما در آرایشی منسجم قرار گرفته ومفت افزون بر آن، تاکتیکهای جنگی چون دفاع، عقبنشینی و حمله را به نمایش میگذاشتند.
فانگ یوان که روی تپهای در آنراستش حوالی ایستاده بود، بر تمام میدان نبرداهریمنی اشراف داشت و سگهایش را فرماندهی میکرد.
این دهمین نبردفراوان او در میراثبیهیچ شاه چوان بود.
با تکیه بر تجربهٔ فراوان و درکشفراوان از میراث شاه چوان، تمام این مسیرپنج را بیهیچ پیشامدی به سرعت طی کرده بود.
نبرد پنج دقیقهٔبخواهید دیگر به طول انجامیداستادان و سپس پایان یافت.
در سراسر میدان نبرد، نوزده سگبگذرم همچنان سرپا بودند که همگی حاصلِاستادان اندوختهٔ دشوارِ فانگ یوان به شمار میرفتند.
فانگ یوان به آرامیدرکش نفسی کدر بیرون داد،سرعت ذهنش اندکی احساس خستگی میکرد.
«توی میراث شاه چوان، هر ده دور نبرد، سختی به شدت بالا میره. اینپنج بار از بیستوهشت سگ استفاده کردم اما مجبور شدم نُه تاشون رو فدا کنمدشوارِ تا جلوی حملهٔ نزدیک به شصت سگ دوام بیارم و از این سد بگذرم.»
راستش را بخواهید، فانگ یواندلهرهآوری در طول این مسیر لحظاتبودن دلهرهآوری را تجربه کرده بود.
«سه شاه، استادان گوی اهریمنی بودن. میراث اهریمنی همیشه پیرو قانونتجربه بقای اصلحه؛ یه رقابت شدید و سرد. همین دور باید برایشدید حذف بیشترِ اونایی که دنبال سودجوییِ مفت و مجانیان کافی باشه.»
استادان گوی بیشماری از جناح حق و اهریمنی در کوه ساندقیقهٔ چا حضور داشتند. هر بار که میراث سه شاه باز میشد،حاصلِ شمار زیادی از استادان گو سرازیر میشدند تا بخت خود را بیازمایند.
با وجود این، فرقی نمیکرد کدام یک از میراثهایمسیر سه شاه باشد، همگی به شدت سختگیرانه بودند. سهسپس شاه برای انتخاب مناسبترین وارث، سدهای بلندی بنا کرده بودند.
در میان سه شاه، شاه چوان استاد گوی مسیر بردگی، شاههمیشه شین استاد گوی مسیر پالایش و شاه بائو استاد گوی مسیرحذف آتش بود. وارثانِ برگزیدهٔ آنها نیز طبیعتاً باید پیرو همین مسیرها میبودند.
سختیِ ده دورِ نخست،دوام بیشترِ استادان گوی مسیرهایبخواهید دیگر را بیرحمانه حذف میکرد.
در دور سیام،فراوان هیچ استاد گویی ازپیشامدی مسیرهای دیگر باقی نمیماند.
در دور پنجاهم،شاه بازماندگان همگی نخبگان وفراوان نوابغِ همین مسیرها میبودند.
در دور هفتادم،بخواهید تنها خبرگانی باتجربه بنیانهای ژرف باقی میماندند.
افراد بسیار اندکی میتوانستند بهبیارم دور نودم برسند که تعدادشاندلهرهآوری به انگشتان دو دست هم نمیرسید.
به ویژه از دور نودم تا صدم، یعنی ده دورِپنج پایانی، سختیها به شدت طاقتفرسا و همچون شکافی آسمانی غیرقابلعبورسرپا بودند. حتی هیولایی چون فانگ یوان نیز نمیتوانست از آن بگذرد.
در زندگی پیشین او، میراث سه شاه نزدیک به ده سالپیشامدی پابرجا ماند. افراد بیشماری در آن درگیر شدند؛ چه از جناحنوزده اهریمنی و چه از جناح حق، چه قهرمانان و چه شروران.
اما اکنون، هنوز حتی یک سال از پیدایش میراث سه شاههمیشه نگذشته و در مرحلهٔ آغازینِ خود بود. برای بسیاری از افراد، همینبیشترِ که میتوانستند از دوازده سد عبور کنند، دستاوردی شگفتانگیز به شمار میرفت.
با رسیدن به مرحلهٔ میانی، شرکتکنندگان ادامه دادن از حوالیدلهرهآوری سد پنجاهم را دشوار مییافتند؛ از این رو تجربیاتشان رااصلحه با یکدیگر در میان گذاشته و قواعد بسیاری را استخراج میکردند.
در مرحلهٔ پایانی، بیشتر شرکتکنندگان در حوالی سد هفتادم تا هشتادم متوقف میشدند.انجامید تنها شمار بسیار اندکی در دور نودم دستوپنجه نرم میکردند. این افراد غالباً استادانآرامی گوی رتبه ۵ بودند و هر حرکتشان نگاههای بسیاری را به خود جلب میکرد.
و در دورهٔ نهایی،چوان چهرههای اسرارآمیزِ بسیاری از جاودانههایمسیر رتبه ۶ نیز پدیدار میگشتند.
فانگ یوان بیشترِ بخشها را به وضوحاستادان به یاد داشت. البته، بخشهای مبهمی نیزبقای وجود داشت که صرفاً جزئیاتی کماهمیت بودند.
او درکنزدیک عمیقی از میراثبیارم سه شاه داشت.
میدانست مهم نیست کدام میراث رابیهیچ انتخاب کند، با قدرتی که داشتطول تنها میتوانست تا دور نودم پیش برود.
پس از دور نودم، سدها تماماً بهفراوان گونهای بودند که تنها استادان گوی رتبهپنج ۵ شانسی برای عبور از آنها داشتند.
فانگ یوان میدانست که تزکیه تاتجربه رتبه ۵ برای او بسیار دشوارپیرو خواهد بود. ده سال مطلقاً کافی نبود.
دلیل این امر تنها این نبود که هرچهبخواهید استاد گو بالاتر میرفت تزکیه دشوارتر میشد، بلکههمیشه به خاطر زنجرهٔ بهار و پاییز نیز بود.
در این سرزمین متبرکِ جاودانه، جریانبیهیچ زمان تندتر بود که سرعتِ بازیابیِطول زنجرهٔ بهار و پاییز را شدت میبخشید.
این تهدیدیمیراث عظیم برای اوتکیه به شمار میرفت.
قدرت آسمانی بار دیگر فروددلهرهآوری آمد و درخشش نوری، دیدگانبودن فانگ یوان را فرا گرفت.
در کسری از ثانیه، خودبیارم را در مکانی غریب یافتدلهرهآوری که به آنجا منتقل شده بود.
میدان دید او مانند ده دور پیشین واضحسرعت نبود، محیط اطراف از مِهی خاکستری و غلیظیافت آکنده بود که تشخیص جهتها را نیز ناممکن میساخت.
به جز زنجرهٔ بهار وتکیه پاییزِ رتبه ۶، هیچیک از دیگرپیشامدی کرمهای گوی او قابل استفاده نبودند.
نوزده سگ در اطرافش قدمدلهرهآوری میزدند، اما از گوی بردگی سگهمیشه تنها ارتباطی محو باقی مانده بود.
با وجود این، فانگ یوان دستپاچه نشد؛ اوبخواهید به خوبی میدانست که از دور دهم بههمیشه بعد، میراث به هر چالشگر قدرت انتخاب میدهد.
با آرامش ایستاد ودرکش دیری نپایید که توانستسرعت اوضاع را تشخیص دهد.
در اعماق مهِ سمت چپش، درخشش نارنجیرنگی به چشممسیر میخورد، گویی کسی فانوسی را روشن کرده باشد. اینسپس نور با صدایی همراه بود؛ صدای واضحِ واقواقِ یک سگ.
پیش رویش سایهٔ سیاه و نامشخصیتجربه از یک انسان قرار داشت که همقانون نزدیک به نظر میرسید و هم دور.
در سمت راستش، در اعماقبیارم مهِ خاکستری، گلولهای از آذرخشِدلهرهآوری آبیرنگ جرقه میزد و ترقتوروق میکرد.
فانگ یوان اندیشید: «نور نارنجی نمایانگر سگ آکیتای داوودیه. این سگ از سگهای معمولیِ همراهم وفادارتره، کنترلش آسونهنوزده و میتونه تاکتیکهای جنگیِ ظریفی رو اجرا کنه. نور آبی باید سگ نماد آذرخش باشه؛ سرعتش خیلی بالاست،توی دو برابر سریعتر از سگهای معمولی. و اون سایهٔ سیاه هم باید حریفم باشه، یه استاد گوی دیگه.»
اینها همگی راهنماییهایی بودندچوان که میراث شاه چواندرکش در اختیار او قرار میداد.
وقتی شخصی برای نخستین بار وارد میشد، دیدش تار بودبودن و تنها میتوانست راهش را از میان مانع کورمالکورمال پیداباید کند؛ از این رو قادر نبود سودمندترین انتخاب را داشته باشد.
با وجود این، فانگ یوان بهخوبی آگاه بود؛ چه سگدلهرهآوری آکیتای داوودی، چه سگ نماد آذرخش و چه استاد گو،اصلحه همگی در کنار چالش بودن، فرصت نیز به شمار میرفتند.
فانگ یوان تنها لحظهای کوتاه تأمل کردپیشامدی و با نادیده گرفتن مسیرهای چپ وسپس راست، مستقیم رو به جلو گام برداشت.
همانطور که پیش میرفت، مه خاکستری رفتهرفتهفراوان رقیقتر و دیدش شفافتر میشد. همزمان، تسلطش بردقیقهٔ آن نوزده گویِ بردگیِ سگ نیز افزایش مییافت.
مه خاکستری دربخواهید سمت چپ وتجربه راستش غلیظتر گشت.
هان بو لیو بیحرکت ایستاده بودبگذرم و با آرامش به شخصی کهاستادان از میان مه بیرون میآمد، نگاه میکرد.
هان بو لیو چهل و هشت سال داشت. او استاد گوییدقیقهٔ از جناح حق با تزکیهٔ رتبه چهار مرحله میانی بود کهحاصلِ پیش از این بارها به میراث شاه چوان قدم گذاشته بود.
این امر سبب میشد تا درک عمیقی از میراث شاه چوانپیشامدی داشته باشد. اکنون، با دیدنِ قامت فانگ یوان که در میاننوزده مه آرامآرام به سویش میآمد، در دم فهمید که حریفش اوست.
با وجود این،بخواهید کمترین اضطرابی درتجربه وجودش راه نیافت.
او استاد گوی مسیر بردگی بودبگذرم و در میراث شاه چوان، همچوناستادان ماهی در آب احساس راحتی میکرد.
در این محیط خاص، اندوختههای پیشین استادان گو هیچ ارزشی نداشت. آنهاطول برای مبارزه تنها مجاز به استفاده از گوهایی بودند که میراث دردشوارِ اختیارشان میگذاشت. بدین ترتیب، اختلاف میان سطوح تزکیه به شدت کاهش مییافت.
«این یارو واقعاً بدشانسه که به پست مندرکش خورده. تمام تلاشم رو میکنم تا با کمترین تلفاتانجامید شکستش بدم. بعدش یهراست میزنم به دل مانع بیستودوم.»
هان بو لیو اعتمادبهنفس بالایی داشت. او در تلاش قبلیاش تا مانع بیستویکم پیشرویبقای کرده بود. چنین دستاوردی در میان همردههایش بینظیر به شمار میرفت و حتی اومجانیان را از بسیاری از استادان گوی رتبه چهار مرحله بالایی و مرحله اوج برتر میساخت.
فانگ یوان از میان مه قدمبگذرم بیرون گذاشت؛ چشمانش به تاریکیِ مغاکاستادان و رخسارش به آرامشِ آب بود.
با پدیدار شدنِ وحشتدرکش در چهرهاش، مردمکهای هان بوکرده لیو به سرعت تنگ شد.
«این شاهجانورِ کوچیکه!»
در دمراستش اضطراب و وحشتدلهرهآوری به جانش افتاد.
هرچند زمان زیادی از ورود فانگ یوان به کوه سان چا نمیگذشت،استادان اما او با تزکیهٔ مرحله آغازین خود، جانِ سه استاد گوی مرحلههمین میانی را گرفته بود. هیبتش رعبآور بود و آوازهٔ بیرحمیاش همهجا پیچیده بود.
هان بو لیو نیز در مرحله میانی قرارسرعت داشت، اما خودش بهخوبی میدانست که قدرت نبردش هرگزسراسر با کسانی چون ببر آسمان و دیگران قابلقیاس نیست.
اما خیلی زود، هان بو لیو به خود آمد: «اینجا سرزمین متبرکِ جاودانهست، نه دنیای بیرون! توی اینسپس مرحله، ما فقط میتونیم از گوی بردگی سگ استفاده کنیم. شاهجانورِ کوچیک نمیتونه از مجموعه گوهای خودش استفادهذهنش کنه! اون توی مسیر قدرت تزکیه میکنه و خیلی هم جوونه، چطور ممکنه تبحری توی مسیر بردگی داشته باشه؟»
چشمان هان بو لیو از شدت شعف و طمع برقی زد و در ذهنش فریاد کشید:رقابت «آهاهاها، این یه فرصت طلایی از طرف آسمانه! با کشتن شاهجانورِ کوچیک، میتونم حسابی اسمورسم درکنم.جناح با برداشتن کرمهای گو و فروختنشون هم میتونم کلی سنگ ازلی به جیب بزنم! سگها، حمله!»
میراثهای جناح حق ملایم بودند و معمولاًراستش به مرگ و میر ختم نمیشدند. گاهاهریمنی حتی در صورت شکست، شخص دستخالی بازنمیگشت.
اما میراث شاهفراوان چوان، میراثی ازبیهیچ جناح اهریمنی بود.
در اینجا، کشتار آزادچوان بود و مرگ امریدرکش عادی به شمار میرفت.
حیاتیترین نکته این بود که در این سرزمین متبرکِ جاودانه، استادان گوپیرو قادر به استفاده از کرمهای گوی خود نبودند. این بدان معنا بوداونایی که در صورت مرگ، استاد گو نمیتوانست کرمهایش را وادار به خودتخریبی کند.
استادان گوی حاضر در کوهبیارم سان چا، پیشتر در خلال مبارزاتتجربه به این حقیقت پی برده بودند.
همین امر بهفراوان افزایش چشمگیر آمار تلفاتپیشامدی در این میراث انجامید!
در دنیای بیرون، استادان گو میتوانستند پیش از مرگ، کرمهای گوی خود را نابود کنند تاطول به دست دشمن نیفتد؛ به همین دلیل غنائم حاصل از نبردها بسیار ناچیز بود. اما در اینجا،کدر با مرگ استاد گو، کرمهایش سالم باقی میماند. این موضوع، افراد را به ارتکاب جنایت وسوسه میکرد!
اگر هان بو لیو جانِ فانگ یوان را میگرفت، تقریباً تمامهمیشه کرمهای گوی او به جا میماند. چنین غنائم عظیمی سبب شدحذف تا هان بو لیو بیهیچ پردهپوشی، نیتِ قتلِ خود را آشکار سازد.
با ارادهای از سویدوام او، یازده سگ بهبخواهید سوی فانگ یوان یورش بردند.
واق واق واق!
سگها وحشیانه پارسشاه میکردند و توقفناپذیرتجربهٔ به نظر میرسیدند.
فانگ یوان کاملاً بیتفاوت بود. اوتجربه صبر کرد تا سگها به او نزدیکقانون شوند و سپس دستش را تکان داد.
با این اشارهٔ کوچک،دوام نوزده سگ از درون مهلحظات خاکستریِ پشت سرش بیرون جهیدند.
«نوزده تا؟» هان بو لیومسیر چنان شوکه شد که چشمانشپنج میرفت تا از حدقه بیرون بزند.
«چطور ممکنه اینقدرشاه زیاد باشن؟!» سراسر وجودشفراوان را ناباوری فرا گرفت.
او استاد گوی مسیر بردگی بود و در فرماندهیِ سگهابودن تجربهای فراوان داشت، اما با وجود تمام تلاشهایش، پس ازباید پایان دور دهم تنها یازده سگ برایش باقی مانده بود.
اما شاهجانورِ کوچک، این استاد گویبگذرم مسیر قدرت، نوزده سگ در اختیاراستادان داشت؟ دقیقاً هشت سگ بیشتر از او!
این دیگر چهفراوان سطحی از تبحربیهیچ در مسیر بردگی بود!
«نه! غیرممکنه! حتماً شانس آورده، وگرنه چطور ممکنه اینهمه سگبیهیچ براش باقی مونده باشه؟ نبردِ واقعی تازه شروع شده. بهتیافت نشون میدم مهارت فرماندهیِ یه استاد گوی مسیر بردگی یعنی چی!»
هان بو لیو ذهن خوددلهرهآوری را آرام کرد و خیلیبودن زود، روحیهاش برای مبارزه شعلهور شد.
به گمان او، شاهجانورِ کوچک بسیار جوان بود ولحظات فارغ از اینکه چقدر نابغه باشد، محال بود بتواند دربقای هر دو مسیر قدرت و بردگی بهطور همزمان پیشرفت کند.
«هوم؟ یه نقطه ضعف.»درکش فانگ یوان از همان ابتداکرده حریفش را زیر نظر داشت.
با دیدنِ تزلزل و دگرگونی در چهرهٔ هان بو لیو،بیهیچ بیدرنگ این فرصتِ زودگذر را غنیمت شمرد و با قاطعیت، چندسراسر سگِ قدرتمندتر را برای تشکیلِ آرایشِ تهاجمیِ پیکان به حرکت درآورد.
لحظهای بعد، اینبخواهید «پیکان» ناگهان آرایش حریفاستادان را در هم شکست.
«ای وای!» قلب هاندوام بو لیو هری ریخت ولحظات سراسیمه به کنترل سگهایش پرداخت.
اما مگر فانگ یوان چنین فرصتی به او میداد؟ سگهای باقیماندهاش دوطول کمانِ بینقص تشکیل دادند و از چپ و راست، آرایش حریف رادشوارِ محاصره کرده و در یک چشمبههمزدن، کنترل اوضاع را به دست گرفتند!