---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 152: پیشروی به رتبه سه • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 152: پیشروی به رتبه سه

0

یک ساعت بعد، خرس‌بی‌درنگ​ سیاه تقریباً تمامِ گو یوئه‌استخوان‌های​ یائو له را خورده بود.

خرس سیاه تمایلی به خوردن‌آغاز​ روده‌ها و مغز دخترک نداشت، اما‌دیگر​ فانگ یوان اجازه نمی‌داد چنین شود.

طبق دستورالعملِ گویِ دفنِ حیاتِ انسان-جانور، برای دستیابی به بیشترین‌استعداد​ اثر، جانور وحشی باید تمامِ بدن شخص را تا کوچک‌ترین‌بهتر​ ذره می‌بلعید. این کار بالاترین میزان موفقیت را تضمین می‌کرد.

برای پالایش این گویِ‌آغاز​ دفنِ حیاتِ انسان-جانور، به حدود‌معدهٔ​ ده مادهٔ پالایش نیاز بود.

و مهم‌ترینِ‌گرفت​ آن‌ها، انسان‌بی‌درنگ​ و جانور بودند.

انسان باید دختری باکره می‌بود که استعداد استاد گو را داشته باشد. افزون بر این، او باید دست‌کم استعداد درجه C می‌داشت؛ هرچند استعداد درجه A و B مسلماً بهتر بود و شانس موفقیت را به‌شدت افزایش می‌داد.

منظور از جانور، گویِ بردگیِ جانور بود. گویِ بردگیِ خرس، گویِ بردگیِ گرگ، گویِ بردگیِ ببر و امثال آن، و حتی گویِ بردگیِ گوزن یا‌منظور​ گویِ بردگیِ گاو نر نیز کارساز بودند. با وجود این، گوشت‌خوارانی چون خرس‌ها، گرگ‌ها و ببرها برای خوردن گوشت کار آسان‌تری پیش رو داشتند. در‌مانند​ غیر این صورت، برای وادار کردن گیاه‌خوارانی مانند گوزن یا گاو نر به بلعیدن انسان، باید از قدرتِ گویِ بردگی برای مجبور کردنشان بهره گرفت.

پس از آنکه جانور انسان را می‌بلعید، پالایش باید بی‌درنگ‌دیگر​ آغاز می‌شد. در غیر این صورت، با هضم شدن گوشت‌کاشته​ و استخوان‌های شخص در معدهٔ جانور، پالایش دیگر امکان‌پذیر نبود.

فانگ یوان با دیدن امتناع خرس سیاه از خوردن روده‌ها و مغز‌امکان‌پذیر​ یائو له، از سر ناخشنودی خرناسی کشید و با ارادهٔ ذهنی‌اش، گویِ‌کرد​ بردگیِ خرس را که در بدن جانور کاشته شده بود، فعال کرد.

خرس سیاه غرید و زیر فشار سرکوبگرانهٔ فانگ‌شدن​ یوان، مجبور شد روده‌ها و مغز را ببلعد. هم‌زمان،‌خرناسی​ استخوان‌های دخترک را خرد کرد و تکه‌تکه فرو داد.

خرده‌استخوان‌ها تیز و برنده بودند، اما خرس تحت کنترل فانگ یوان آن‌ها‌داشته​ را می‌بلعید؛ بسیاری از این خرده‌ها در دهان و گلویش فرو رفتند‌می‌داد​ و درد ناشی از آن، اشک از چشمان خرس غول‌پیکر جاری ساخت.

اما فانگ یوان تنها کنترلش‌می‌شد​ را تشدید کرد و بدن خرس‌امکان‌پذیر​ دیگر هیچ اراده‌ای از خود نداشت.

با دیدن خرس سیاه که ستون‌می‌شد​ فقرات را در گلویش می‌چپاند، فانگ یوان‌نبود​ دریافت که زمان موعود فرا رسیده است.

تلنگری به انگشتش زد‌بی‌درنگ​ و گویِ زغالِ تک‌روزنه‌ای‌شدن​ به بیرون پرواز کرد.

کرم گو به داخل‌مهم‌ترینِ​ دهان خرس سیاه پرواز کرد‌می‌بود​ و به درون راه یافت.

خرس سیاه ناگهان از شدت‌می‌شد​ درد نعره کشید، چرا که قدرتِ‌امکان‌پذیر​ گویِ زغال اندام‌های درونی‌اش را می‌سوزاند.

بدن خرس سیاه به‌شدت می‌لرزید؛ زوزه‌های دردناکی‌هضم​ می‌کشید و می‌خواست روی زمین غلت بزند،‌دیدن​ اما گویِ بردگی تسلطی استوار بر حرکاتش داشت.

پس از پانزده دقیقه سوختن، انگشت‌می‌شد​ فانگ یوان دوباره حرکت کرد و‌امکان‌پذیر​ سه گویِ نفت به پرواز درآمدند.

گویِ نفت یک گویِ مصرفیِ رتبه ۱ بود. این گوها‌استعداد​ با ورود به بدن خرس سیاه، به مقادیر عظیمی نفت‌بهتر​ تبدیل شده و آتشِ سوزانِ درون بدن جانور را شعله‌ورتر ساختند.

خرس سیاه تا جایی زوزه کشید که گلویش خشک‌معدهٔ​ شد، اما فانگ یوان با زمان‌بندی دقیق، چند کرم‌ارادهٔ​ گوی دیگر را نیز به درون بدنش پرتاب کرد.

این کرم‌های گو همگی‌بی‌درنگ​ با استفاده از امتیازات‌شدن​ شایستگی معاوضه شده بودند.

خرس سیاه‌گرفت​ کاملاً بی‌حرکت روی‌آغاز​ زمین افتاده بود.

لحظه‌ای بعد، از چشم‌ها، گوش‌ها، سوراخ‌های بینی، دهان و همچنین انتهای بدنش، جرقه‌های‌باشد​ کوچکی از شعله پدیدار گشت. سپس آتش زبانه کشید و به‌سرعت تمام بدنش‌بردگیِ​ را در بر گرفت و آن را به ستونی غول‌پیکر از آتش بدل ساخت.

این آتش،‌آنکه​ تمام غارِ کم‌نور‌می‌شد​ را روشن کرد.

اما این آتش به‌بی‌درنگ​ رنگ نارنجیِ معمول نبود،‌شدن​ بلکه رنگِ خونینِ وهم‌آوری داشت.

فانگ یوان صبورانه منتظر ماند تا‌می‌شد​ آتش در آستانهٔ خاموشی قرار گرفت، سپس‌نبود​ آخرین گو را به بیرون پرتاب کرد.

این یک‌مادهٔ​ گویِ زهرِ‌مهم‌ترینِ​ رتبه ۲ بود.

با پرتابِ آن‌بی‌درنگ​ به درون آتش،‌هضم​ واکنش شدیدی رخ داد.

گلوله‌ای از نور سفید از‌آغاز​ میان آتش پدیدار شد که در‌دیگر​ ابتدا تنها به درشتی مشت بود.

فانگ یوان به‌سرعت سنگ‌های ازلی را‌می‌شد​ از کیسهٔ پولش بیرون کشید و‌امکان‌پذیر​ به درون این گلولهٔ نور انداخت.

گلولهٔ سفید سنگ‌های‌نیاز​ ازلی را بلعید‌بودند​ و بزرگ‌تر شد.

پس از پرتابِ هزار سنگ ازلی،‌هضم​ نور تقریباً به اندازهٔ درِ یک‌نبود​ اتاق رسید و سپس ناگهان منقبض شد.

پوف!

آتشِ روی جسد خرس در دم خاموش شد و‌استخوان‌های​ غار دوباره در تاریکی فرو رفت؛ در همین حین،‌کشید​ کرم گویی تلوتلوخوران به سوی فانگ یوان حرکت کرد.

گویِ دفنِ حیاتِ انسان-جانور.

رتبه ۳، گویِ مصرفی.

این گو شبیه به عنکبوتی سیاه با پاهای بلند و پشمالو‌نبود​ بود، اما سری شبیه به خرس داشت و بر پشتش، خال‌کوبیِ‌کرد​ خونینی نقش بسته بود که خطوطِ چهرهٔ زیبای دخترکی را ترسیم می‌کرد.

این چهرهٔ‌ذهنی‌اش​ گو یوئه‌شده​ یائو له بود.

چهره‌اش حالتی میان لبخند و گریه داشت،‌ارادهٔ​ اما به نظر می‌رسید با نگاهی لبریز از‌فشار​ نفرتی بی‌کران به فانگ یوان خیره شده است!

فانگ یوان از ته‌باشد​ دل خندید و کوچک‌ترین‌می‌داشت​ اهمیتی به آن نداد.

مرگ پایانِ همه‌چیز است؛ او حتی در‌استخوان‌های​ زمان حیاتش نیز تحفه‌ای نبود، پس از مرگ‌خرناسی​ چه کاری می‌توانست علیه فانگ یوان انجام دهد؟

بی‌هیچ درنگی دهانش را‌شده​ باز کرد و این گویِ‌فشار​ دفنِ حیاتِ انسان-جانور را بلعید.

گویِ دفنِ حیاتِ انسان-جانور از گلویش پایین رفت‌ذهنی‌اش​ و وارد مری شد، و سپس به جریانِ‌سرکوبگرانهٔ​ آبی ترکیبی از سیاه و سرخ بدل گشت.

این آب از بالا جاری‌افزون​ شد و همچون رودخانه‌ای آسمانی و‌بهتر​ واژگون، به درون روزنه‌اش سرازیر گشت.

با ورود به روزنه، این‌هضم​ فورانِ آبِ سیاه‌وسرخ بی‌درنگ وارد‌امکان‌پذیر​ دریای ازلیِ فولاد سرخ شد.

در دم، تمامِ جوهر ازلی‌فعال​ به رنگِ سیاه‌وسرخِ وهم‌آوری درآمد‌سرکوبگرانهٔ​ و لبریز از بوی خون گشت.

فانگ یوان با ارادهٔ ذهنی‌اش این جوهر‌ارادهٔ​ ازلیِ سیاه‌وسرخ را فعال کرد و آن‌زیر​ را به سوی دیواره‌های روزنه یورش برد.

۱۰٪، ۲۰٪، ۳۰٪... وقتی ۳۸٪ از جوهر ازلی‌می‌داشت​ مصرف شد، صدای غرش بلندی از درون روزنه‌منظور​ برخاست و دیواره‌های بلورینِ سفید در هم شکستند.

آنچه جایگزینش شد، دیوارهٔ روزنه‌ای‌هضم​ کاملاً جدید از جنس غشای نور‌نبود​ و به شکل کُره‌ای بی‌نقص بود.

در این لحظه،‌کاشته​ فانگ یوان به‌کرد​ رتبه ۳ پیشروی کرد!

اما فانگ یوان گارد خود را‌کشید​ پایین نیاورد و در عوض، جوهر ازلیِ‌غرید​ سیاه‌وسرخِ باقی‌مانده را از بدنش بیرون راند.

این جوهر ازلی قابل‌استفاده نبود و اگر به کرم‌های گو تزریق می‌شد،‌شانس​ جانشان را می‌گرفت. اگر درون روزنه باقی می‌ماند، هرچه زمانِ بیشتری می‌گذشت، دیواره‌های‌کارساز​ روزنهٔ غشای نور را بیشتر آلوده می‌کرد و موجب کاهش استعداد فرد می‌شد.

پس از بیرون راندنِ تمامِ جوهر‌شدن​ ازلیِ سیاه‌وسرخ از بدنش، سنگ ازلی را‌امتناع​ برداشت و به بازیابی جوهر ازلی‌اش پرداخت.

ابتدا مِهی به رنگ نقرهٔ سفید پدیدار گشت، سپس‌فشار​ متراکم شد و به قطرات آب بدل گردید، و‌تیز​ در نهایت دریای ازلیِ نقرهٔ سفیدِ او را شکل داد.

برای یک استاد گو، جوهر ازلی در‌ارادهٔ​ رتبه ۱ مسِ سبز، در رتبه ۲ فولادِ‌فشار​ سرخ و در رتبه ۳ نقرهٔ سفید است.

اما این دریای ازلیِ نقرهٔ سفید خالص نبود، چرا‌هرچند​ که رگه‌هایی از رنگِ سیاه‌وسرخ در آن آمیخته بود؛‌گرگ​ این از عوارضِ به‌کارگیریِ گویِ دفنِ حیاتِ انسان-جانور بود.

فانگ یوان غافلگیر نشد. پیش از آنکه جوهر ازلیِ‌دیگر​ جدیدی شکل دهد، ذهن خود را آرام کرد و‌ذهنی‌اش​ این جوهر ازلیِ نقرهٔ سفید را از بدنش بیرون راند.

در مرتبهٔ دوم،‌کاشته​ میزانِ مادهٔ سیاه‌وسرخ‌رنگ‌کرد​ به نصف کاهش یافت.

اما فانگ یوان راضی نبود و بار دیگر‌ذهنی‌اش​ جوهر ازلیِ نقرهٔ سفیدش را بیرون راند، و‌سرکوبگرانهٔ​ برای سومین بار جوهر ازلیِ جدیدی پدید آورد.

پس از چند بار تلاش، مادهٔ سیاه‌وسرخ به مقدارِ ناچیزی‌مسلماً​ کاهش یافت که به‌سختی به چشم می‌آمد؛ و حتی اگر‌امثال​ فانگ یوان باز هم تلاش می‌کرد، این ماده همچنان باقی می‌ماند.

این پیامدِ اجتناب‌ناپذیرِ‌آغاز​ استفاده از گویِ‌شدن​ دفنِ حیاتِ انسان-جانور بود.

تأثیرِ گویِ دفنِ حیاتِ انسان-جانور خارق‌العاده بود؛ می‌توانست استاد گویی در مرحلهٔ اوجِ رتبه ۲‌فرو​ را که هیچ امیدی به پیشرفت در تمام عمرش نداشت، به رتبه ۳ برساند. این‌چشمان​ کار به معنای واقعی کلمه تغییرِ تقدیر بود، از این رو ناگزیر نقص‌هایی به همراه داشت.

برای رهایی از این مادهٔ‌خرناسی​ سیاه‌وسرخ، راهی وجود داشت. رایج‌ترین روش،‌فعال​ استفاده از گویِ آبِ پاکسازی بود.

گویِ آبِ پاکسازی می‌توانست ناخالصی‌های روزنه را تماماً از‌هرچند​ بین ببرد؛ این گو یک بار در خانهٔ درختی‌گرگ​ به نمایش درآمده بود، اما شاخهٔ چی آن را خریدند.

در کوتاه‌مدت، فانگ یوان‌می‌شد​ نمی‌توانست در قبالِ این مادهٔ‌دیگر​ سیاه‌وسرخ کاری از پیش ببرد.

...

در تالار دارو، گو یوئه یائو جی چنان از کوره در رفت و‌غرید​ فریاد کشید که حتی شبکه‌های پنجره و پرده‌ها به لرزه افتادند: «یه مشت‌تحت​ احمقِ بی‌مصرف، دارید چه غلطی می‌کنید! یه آدمِ گنده رو نمی‌تونید پیدا کنید؟!»

در اعماقِ قلبش،‌داشته​ نگران، وحشت‌زده، مضطرب‌دست‌کم​ و خشمگین بود.

سه شبانه‌روز می‌گذشت، چهار گرگِ آذرخشِ دیوانه از پای درآمده بودند‌نبود​ و دهکدهٔ گو یوئه در حال حاضر نسبتاً امن بود. اما‌کرد​ هیچ اثری از نوه‌اش، گو یوئه یائو له، به چشم نمی‌خورد.

با وجود اینکه تمامِ روابطش را به کار گرفته، میدان‌سرکوبگرانهٔ​ نبرد را وجب‌به‌وجب گشته و حتی گروه‌های جستجوی گسترده‌ای در اطراف‌کنترل​ دهکده به راه انداخته بود، همچنان هیچ ردی از او نیافت.

آخرین کسانی که گو یوئه یائو له را دیده بودند، استادان گویِ حاضر در میدان‌فشار​ نبرد بودند. مشاهداتِ آن‌ها از این قرار بود: گو یوئه یائو له در محاصرهٔ گرگ‌ها‌دهان​ گرفتار شده و در حالی که اوضاعش لحظه‌به‌لحظه وخیم‌تر می‌شد، دیوانه‌وار پا به فرار گذاشته بود.

این شواهد نشان می‌داد که اوضاعِ گو‌درجه​ یوئه یائو له اصلاً امیدوارکننده نیست و‌افزایش​ به احتمالِ قوی طعمهٔ گله‌های گرگ شده است.

اما گو یوئه‌آغاز​ یائو جی حاضر به‌استخوان‌های​ پذیرشِ این موضوع نبود.

او نمی‌توانست‌ذهنی‌اش​ چنین حقیقتِ‌شده​ بی‌رحمانه‌ای را بپذیرد.

اگر هر دخترِ دیگری بود، مرگش اهمیتی نداشت. اما‌کاشته​ این نوهٔ هم‌خونِ خودش بود؛ کسی که از کودکی‌هم‌زمان​ پرورشش داده بود تا وارثِ شاخهٔ داروی او باشد!

دختری بسیار خوش‌رفتار و باهوش که‌دست‌کم​ همه دوستش داشتند. آن‌قدر سرزنده و‌شانس​ شیرین که مایهٔ شادیِ دیگران می‌شد.

در این روزها، خواب به چشمانِ‌شدن​ گو یوئه یائو جی نمی‌آمد، چرا‌دیدن​ که ذهنش پر از تصویرِ نوه‌اش بود.

گو یوئه یائو جی پیش از این ظاهرش را به‌خوبی حفظ کرده بود، اما در‌فرو​ همین سه روز، گویی بیش از ده سال پیرتر شد. احساس می‌کرد قلبش را از‌چشمان​ سینه بیرون کشیده‌اند و دردِ بی‌پایانی از خلأ و پوچی وجودش را فرا گرفته بود.

زیرِ فریادهای او، ده‌ها استاد گو‌کشید​ سر به زیر انداخته بودند و‌کرد​ توهین‌های بی‌رحمانهٔ پیرزن را تاب می‌آوردند.

در همین حین، استاد گویی رتبه‌دست‌کم​ ۲ وارد شد و گفت: «بزرگِ تالار‌به‌شدت​ دارو، این زیردست گزارشی برای شما داره.»

چشمانِ گو یوئه یائو جی‌هضم​ درخشید و با شتاب پرسید:‌امکان‌پذیر​ «چیه! خبری از یائو له شده؟»

استاد گو به‌سرعت گزارش داد: «یک نفر به‌زیر​ رتبه ۳ رسیده. رئیس خاندان داره تو عمارتش جلسهٔ‌خرده‌استخوان‌ها​ بزرگان رو برگزار می‌کنه تا وضعیت رو بررسی کنه.»

نورِ امید در چشمانِ گو یوئه یائو جی خاموش شد. با بی‌حوصلگی دستش را‌زیر​ تکان داد و غرید: «خبری از یائو له نیست و بازم مزاحمم میشی؟ وایسا... وایسا‌خرده‌ها​ ببینم، چی گفتی... یه نفر به رتبه ۳ رسیده و قراره بزرگِ جدیدِ خاندان بشه؟»

در میانهٔ حرفش، تازه‌باشد​ متوجهِ ماجرا شد و‌می‌داشت​ اخمِ کمرنگی بر چهره‌اش نشست.

این اتفاق‌بی‌درنگ​ بسیار ناگهانی و‌هضم​ کاملاً غیرمنتظره بود.

ظهورِ یک بزرگِ جدید، معادلاتِ سیاسیِ کلِ خاندانِ گو یوئه‌سرکوبگرانهٔ​ را تحت‌تأثیر قرار می‌داد. این ضربهٔ مهلکی بر پیکرهٔ شاخهٔ‌تحت​ دارو بود که به‌تازگی وارثش را از دست داده بود.

در تالار دارو، استادان گویی که‌کشید​ ایستاده بودند، شروع به پچ‌پچ کردند و‌غرید​ به حدس زدنِ هویتِ بزرگِ جدید پرداختند.

گو یوئه یائو جی‌باشد​ با اخم، بی‌درنگ پرسید:‌می‌داشت​ «کی به رتبه ۳ رسیده؟»

استاد گو پاسخ داد:‌می‌شد​ «سرور یائو جی، اون‌معدهٔ​ شخص گو یوئه فانگ یوانه.»

«چی؟ اون پسره!» در دم، مردمکِ‌کرد​ چشمانِ گو یوئه یائو جی منقبض شد؛‌خرد​ این بدترین خبرِ ممکن برای او بود.

در تالار، همهمه‌امتناع​ و بحثِ شدیدی‌کشید​ میان استادان گو درگرفت.

«نکنه اشتباهی‌استاد​ شده؟ یعنی‌باشد​ واقعاً فانگ یوانه؟»

«مگه استعدادش درجه C نبود؟ چطور تونسته به این زودی استاد گوی رتبه ۳ بشه؟»

«حالا که رتبه ۳ شده، تبدیل به یکی از‌فشار​ بزرگان میشه، یکی از مقاماتِ بالاردهٔ خاندان. دفعهٔ بعد‌تیز​ که ببینیمش، باید جلوش خم بشیم و ادای احترام کنیم!»

«آخه چطور ممکنه...‌امتناع​ این یعنی یه‌کشید​ شبه ره صدساله رفتن!»

«مگه قبلاً نگفته بودن مرده؟ سه شبانه‌روز‌درجه​ غیبش زد و هیچ اثری از جنازه‌ش تو‌می‌داد​ میدون نبرد نبود. فکر می‌کردیم گرگ‌های آذرخش خوردنش...»

آن‌ها مبهوت،‌بی‌درنگ​ حسود و‌می‌شد​ سردرگم بودند.

«سه شبانه‌روز غیبت، بدون هیچ‌فعال​ جنازه‌ای تو میدون نبرد، این‌سرکوبگرانهٔ​ دقیقاً همون وضعیتِ یائو له نیست؟»

گوش‌های گو یوئه یائو جی تیز شد‌ارادهٔ​ و غریزهٔ زنانه‌اش بی‌دلیل سوءظنِ شدیدی را‌زیر​ نسبت به فانگ یوان در دلش برانگیخت!

او ناگهان تصمیمش را‌باشد​ عوض کرد؛ باید به‌می‌داشت​ عمارت رئیس خاندان می‌رفت.

ناولها | novelha.net