---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1746: خیانت بای نینگ بینگ • ⏱ 16 دقیقه

چپتر 1746: خیانت بای نینگ بینگ

0

هرچند لو وِی یین هیچ حرکت‌بسیار​ کشندهٔ تهاجمی در اختیار نداشت، اما‌شود​ در جنبه‌های دیگر فوق‌العاده قدرتمند بود.

او حملاتِ خشمگینِ جاودانه‌های جنوب و شمال‌تازه​ را به‌راحتی دفع کرد و حتی فانگ یوان‌همه‌جانبهٔ​ نیز نتوانست در برابرش کاری از پیش ببرد.

بسیاری از جاودانه‌های دربار آسمانی که با‌اتفاق​ تمامِ دقت نظاره‌گر بودند، لب به تحسین گشودند:‌همان​ «به‌راستی که شایستهٔ عنوانِ وارثِ بهشتِ زمین است!»

در مدتی کوتاه، لو وِی یین به‌تنهایی حملاتِ دیوانه‌وارِ جاودانه‌های‌نداشتنِ​ جنوب و شمال را سد کرده بود. تقریباً هیچ‌یک از‌بارها​ جاودانه‌های حاضرِ دربار آسمانی قادر به انجامِ چنین کاری نبودند!

تازه در این لحظه، جاودانه‌های‌جانبِ​ جنوب و شمال به قدرتِ‌وارد​ لو وِی یین پی بردند!

با وجودِ نداشتنِ روش‌های تهاجمی، قدرتِ‌نبودند​ همه‌جانبهٔ لو وِی یین همچنان فراتر‌وجودِ​ از لی هوانگ و چن یی بود.

جاودانه‌های جنوب و شمال لبریز از کینه‌اتفاق​ نسبت به لو وِی یین بودند؛ کینه‌ای که‌همان​ بارها شدیدتر از نفرتشان به فانگ یوان بود!

چرا که حضور لو وِی یین، آخرین امیدشان را‌وجودِ​ نابود کرده بود. فانگ یوان و دیگران دیوانه‌وار یورش‌نسبت​ می‌بردند، اما او به‌تنهایی تمامِ حملات را سد می‌کرد.

دوک لونگ که در آن لحظه با دی زانگ‌شخصاً​ شنگ درگیر بود، با صدای بلند خندید: «هاهاها.» لو‌سرِ​ وِی یین به‌جای او، اوضاع را نجات داده بود.

برای دوک لونگ، دریافتِ کمک از جانبِ‌تازه​ لو وِی یین بسیار مسرت‌بخش‌تر از آن‌روش‌های​ بود که خودش شخصاً وارد عمل شود.

زیرا این اتفاق نشان‌عمل​ می‌داد که جناحِ بهشتِ زمین‌می‌داد​ سرِ تسلیم فرود آورده است.

«این همان قلبِ تپندهٔ مردم است. در آن دوران، با پدیدار شدنِ گویِ تقدیر، والامقامِ جاودانِ‌لبریز​ خاستگاه ازلی به آن تکیه کرد تا ذهنِ بسیاری از جاودانه‌های انسانی را دگرگون سازد و‌حملات​ روحیهٔ مقاومت در برابر دشمنِ مشترکمان را بیدار کند. اکنون نیز همان تاریخ در حالِ تکرار است!»

گویِ تقدیری که‌دریافتِ​ آسیب دیده باشد،‌بسیار​ شایستهٔ تکریم نبود.

اما گویِ تقدیرِ کامل، درست‌چنین​ مانندِ آنچه در تاریخ ثبت‌قدرتِ​ شده بود، پرچمی برافراشته محسوب می‌شد!

اهمیتِ آن برای بشریت،‌عمل​ بسیار فراتر از توانایی‌های‌نشان​ ذاتیِ خودِ کرم بود.

این گو نمادِ‌نبودند​ حمایتِ مردم و‌لحظه​ جریانِ آینده بود.

تغییر دادنِ قلبِ انسان‌ها دشوار بود، اما دربار آسمانی گویِ تقدیر را در‌زیرا​ اختیار داشت و می‌توانست افکارِ تقابل را از ذهنِ جاودانه‌های دشمنِ بی‌شماری پاک کند‌پدیدار​ و حتی آنان را وادارد تا به جبههٔ خود خیانت کرده و تسلیم شوند!

با این کار، دربار آسمانی‌چنین​ و قارهٔ مرکزی از زحمت‌قدرتِ​ و دردسرهای عظیمی در امان می‌ماندند.

دوک لونگ از انتخابِ هوشمندانهٔ پری زی وِی عمیقاً سپاسگزار بود؛‌سرِ​ با به کارگیریِ حرکتِ کشندهٔ «دیدگانِ همگان»، تمامِ این صحنه‌ها در سرتاسرِ‌تقدیر​ قارهٔ مرکزی و حتی چهار منطقهٔ دیگر و دو آسمان پخش می‌شد.

موضع‌گیریِ لو وِی یین یک نشانه بود؛ او آغازگرِ جریانی بود‌روش‌های​ که در آینده، شمارِ زیادی از جاودانه‌ها را به تسلیم واداشته‌نفرتشان​ و وادار می‌کرد تا در برابرِ دربار آسمانی سرِ تعظیم فرود آورند.

تأثیرِ یک پیشگام، بی‌حدومرز بود.

به‌ویژه زمانی که این‌انجامِ​ شخص لو وِی یین‌این​ بود: وارثِ بهشتِ زمین.

در آینده، هنگامی که بسیاری از جاودانه‌ها برای تسلیم شدن یا نشدن دچار‌فرود​ تردید می‌شدند، با خود می‌اندیشیدند: «حتی لو وِی یین، وارثِ بهشتِ زمین، جبهه‌اش‌خاستگاه​ را تغییر داد، پس چه ایرادی دارد اگر من هم همین کار را بکنم؟»

بدین ترتیب، آن‌ها‌نبودند​ از این سدِ‌لحظه​ ذهنی عبور می‌کردند.

اقدامِ لو وِی یین همچون‌جانبِ​ طوفانی بی‌شکل بود که تأثیرش به‌عمل​ تمامِ نقاطِ قارهٔ مرکزی گسترش می‌یافت.

جاودانه‌های مناطقِ دیگر که‌انجامِ​ از پیش آمادهٔ عقب‌نشینی بودند،‌لحظه​ اکنون با سرعتی دوچندان می‌گریختند.

هم‌زمان در مقرِ خانهٔ‌عمل​ انسِ جان، ژائو لیان یون‌می‌داد​ آمادهٔ حرکت به نظر می‌رسید.

بو ژن زی با لحنی‌این​ نصیحت‌گونه گفت: «پری لیان یون،‌نداشتنِ​ کجا می‌روید؟ بیرون بی‌نهایت خطرناک است.»

ژائو لیان یون لبخند زد: «من محافظتِ گوی عشق رو‌وارد​ دارم و دشمنا الان از ترس دارن فرار می‌کنن. اگه می‌خوایم‌آورده​ سهمی تو این پیروزی داشته باشیم، مگه الان بهترین وقتش نیست؟»

دیری نپایید که چند تن از‌نبودند​ بزرگانِ اعظمِ خانهٔ انسِ جان، با‌وجودِ​ خواستهٔ ژائو لیان یون موافقت کردند.

در نبردِ پرآشوبِ پیشین در قارهٔ مرکزی، انواعِ هیولاها و اهریمنان پدیدار شده و به نبرد‌قلبِ​ پرداخته بودند که حاصلِ آن، ایجادِ هرج‌ومرج و بی‌نظمیِ مطلق بود. دربار آسمانی برای پیشبردِ طرحِ‌سازد​ ترمیمِ خود، شمارِ زیادی از جاودانه‌های ده فرقهٔ بزرگِ باستانیِ قارهٔ مرکزی را بسیج کرده بود.

ده فرقهٔ بزرگِ باستانیِ قارهٔ مرکزی تضعیف شده بودند؛ آن‌ها‌نداشتنِ​ چاره‌ای نداشتند جز اینکه از بسیاری از قلمروها و منابعِ‌بارها​ خود دست بکشند و خردمندانه، حالتِ تدافعی به خود بگیرند.

اکنون، جاودانه‌هایی که محافظت از مناطقِ مختلف را بر عهده داشتند، با‌شود​ مشاهدهٔ اوضاع از طریقِ حرکتِ کشندهٔ «دیدگانِ همگان»، متوجهِ تغییرِ جریانِ نبرد‌تپندهٔ​ شدند. بسیاری از خبرگانِ باتجربه دریافتند که زمانِ ضدحمله فرا رسیده است!

«این حرامیانی را که جرئت‌چنین​ کردند به قارهٔ مرکزیِ ما‌قدرتِ​ تجاوز کنند، از دم تیغ بگذرانید!»

«بکشیدشون! این پست‌فطرتا رو‌عمل​ جوری له کنید که‌نشان​ از ترس قالب تهی کنن!»

«آه... این خشمِ‌نبودند​ فروخورده رو سرِ‌لحظه​ همه‌تون خالی می‌کنم!»

با پیشگامیِ ده فرقهٔ بزرگِ باستانیِ قارهٔ مرکزی، امواجِ ضدحملات آغاز گشت. بقایایِ نیروهای جناحِ حق،‌می‌داد​ جناحِ اهریمنی و جاودانه‌های تنهایِ مستقر در نقاطِ مختلفِ قارهٔ مرکزی واردِ عمل شدند و ضمنِ بازپس‌گیریِ‌خاستگاه​ سریعِ قلمروهای ازدست‌رفته، به جاودانه‌های چهار منطقهٔ دیگر که هنوز در قارهٔ مرکزی حضور داشتند، یورش بردند.

جاودانه‌های چهار منطقه قدم‌به‌قدم عقب‌چنین​ رانده می‌شدند و در این‌قدرتِ​ میان، برخی نیز جان می‌باختند.

جاودانه‌های قارهٔ مرکزیِ مستقر در سرزمینِ‌زیرا​ متبرکِ خطاناپذیر، با تماشایِ تمامِ این‌تسلیم​ صحنه‌های نبرد، بی‌درنگ روحیه‌ای مضاعف گرفتند.

اوضاع برای فانگ‌نبودند​ یوان و همراهانش،‌لحظه​ لحظه‌به‌لحظه خطرناک‌تر می‌شد.

دوک لونگ بسیار خشنود بود.

این همان صحنه‌ای‌قادر​ بود که انتظارِ‌نبودند​ دیدنش را می‌کشید.

با برافراشتنِ پرچمی به نامِ گویِ تقدیر،‌اتفاق​ تقریباً تمامِ جاودانه‌های قارهٔ مرکزی به خروش‌آورده​ آمده و با یکدیگر متحد شده بودند.

این نیروی یکپارچه، هولناک بود. صعودِ‌لحظه​ بشریت در سوابقِ تاریخیِ دربار آسمانی، پیش‌تر‌همچنان​ این حقیقت را به اثبات رسانده بود.

در این لحظه، دوک لونگ با تمامِ وجود احساس می‌کرد که چرا هر‌زیرا​ نسل از اعضای دربار آسمانی، عامدانه تا این حد بر گویِ تقدیر تمرکز‌دوران​ می‌کردند؛ هدفِ آن‌ها تثبیتِ معنا و مفهومِ نهفته در پسِ این پرچم بود!

این پیامی از اعماقِ‌انجامِ​ روح و فراخوانی شدید و‌لحظه​ مقاومت‌ناپذیر برای انجامِ وظیفه بود.

گویِ تقدیر به‌خودی‌خود تنها یک گویِ جاودانِ رتبه ۹ بود که حتی قابلیتِ استفادهٔ مستقیم را‌قلبِ​ نیز نداشت. اما در دستانِ دربار آسمانی، روح و عظمتی فراتر از ذاتش به آن بخشیده‌سازد​ شده بود؛ نفوذی که با تکیه بر تاریخِ نژادِ انسان، به شکلی بی‌نهایت چندبرابر گشته بود.

با نگاهی به این‌تازه​ منظره، آیا نمی‌شد گفت که‌وجودِ​ وضعیتی شگفت‌انگیز رقم خورده است؟

کاربردِ عملیِ گویِ تقدیر، بسیار کمتر از دیگر گوهای جاودانِ رتبه ۹ نظیرِ گویِ‌اتفاق​ خرد بود. اما هنگامی که دربار آسمانی آن را به کار می‌گرفت، می‌توانست قلبِ انسان‌ها‌گویِ​ را دگرگون سازد، نیروهای پراکنده را متحد کند و ارادهٔ همگان را به یکپارچگی برساند.

خیانتِ لو وِی یین...

پیش‌قدم شدنِ جیان یی شنگ، جاودانهٔ تنها، و‌نشان​ می لان گوانگ که از فرقه‌اش اخراج شده بود،‌تپندهٔ​ برای اتحاد و کمین کردن علیه جاودانهٔ گنجینهٔ بزرگ...

ضدحملهٔ جاودانه‌های قارهٔ‌نبودند​ مرکزی با نمایندگیِ‌لحظه​ ژائو لیان یون...

عقب‌نشینیِ جاودانه‌های چهار منطقهٔ دیگر‌جانبِ​ با روحیه‌ای که بیش از هر‌عمل​ زمانِ دیگری در هم شکسته بود...

ایجادِ تمامِ این دگرگونی‌ها برای یک حرکتِ‌تازه​ کشندهٔ جاودان غیرممکن بود، حتی اگر آن حرکت،‌همه‌جانبهٔ​ حرکتِ کشندهٔ رتبه ۹ «قلب‌های متحدِ مردم» می‌بود.

اما اکنون، دوک لونگ تنها‌شود​ با تکیه بر گویِ تقدیر‌جناحِ​ توانسته بود به این دستاوردها برسد.

استادان گو و جاودانه‌ها، گوها را پرورش می‌دادند، استفاده می‌کردند و پالایش می‌نمودند. اگر از دو جنبهٔ دیگر چشم‌پوشی کنیم‌بارها​ و تنها بر جنبهٔ «استفاده» تمرکز کنیم؛ نحوهٔ استفادهٔ دربار آسمانی از گویِ تقدیر، پیش از این مرزها را در‌بلند​ هم شکسته و بسیار فراتر از محدودیت‌های خودِ گو رفته بود؛ آن‌ها به سطحی بی‌سابقه و متعالی دست یافته بودند!

تأملِ دقیق در‌دریافتِ​ ماهیتِ این اقدام،‌بسیار​ حقیقتاً تکان‌دهنده بود.

جاودانه‌های دربار آسمانی از هر‌چنین​ سو یورش برده و حساب‌های‌قدرتِ​ کهنهٔ خود را تسویه می‌کردند.

جاودانه‌های جنوب و شمال در محاصره گرفتار شده بودند؛ برخی‌جناحِ​ فریاد می‌کشیدند، برخی غرق در خون بودند، عده‌ای وحشت‌زده به هر‌شدنِ​ سو می‌دویدند و شماری نیز با آرامش به پیشوازِ مرگ می‌رفتند.

سایه‌ای سنگین بر قلبِ فانگ یوان نیز سایه افکنده بود. او‌روش‌های​ قادر به درهم‌شکستنِ دفاعِ لو وِی یین نبود و برجِ ناظرِ‌نفرتشان​ آسمان نیز تا این لحظه وضعیتِ خود را تثبیت کرده بود.

دوک لونگ عامدانه دی‌کمک​ زانگ شنگ را برای نبرد‌شخصاً​ به فاصله‌ای دور کشانده بود.

تقریباً تمامِ جاودانه‌های دربار آسمانی‌چنین​ با خود می‌اندیشیدند: «مسیرِ پیروزیِ‌قدرتِ​ دشمن کاملاً مسدود شده است.»

«هاهاها... در نهایت، باز‌عمل​ هم این منم که‌نشان​ باید ورق رو برگردونم!»

درست در همین لحظه، صدایی‌این​ که برای فانگ یوان آشنا بود،‌روش‌های​ در سرتاسرِ میدانِ نبرد طنین‌انداز شد.

هم‌زمان، خانهٔ گویِ جاودانِ‌کمک​ کاخِ اژدها در پشتِ‌خودش​ برجِ ناظرِ آسمان پدیدار گشت!

فانگ یوان غرق در شگفتی شد:‌نبودند​ «بای نینگ بینگ؟ چطور تونسته کنترلِ‌وجودِ​ کاخِ اژدها رو به دست بگیره؟»

دیگر جاودانه‌ها حتی بیش‌عمل​ از او در بهت‌نشان​ و حیرت فرو رفته بودند.

بای نینگ بینگ از مدت‌ها پیش حملهٔ غافلگیرانه‌اش را تدارک دیده بود؛‌همه‌جانبهٔ​ در حالی که تمامِ جاودانه‌ها در بهت فرو رفته بودند، کاخِ اژدها دودِ‌آخرین​ غلیظی به بیرون پرتاب کرد که به سمتِ برجِ ناظرِ آسمان روانه شد.

گویی برجِ ناظرِ آسمان در باتلاقی گرفتار‌مسرت‌بخش‌تر​ شده باشد؛ در این لحظهٔ حیاتی، جاودانه‌های‌اتفاق​ درونِ برج روشِ خود را فعال کردند.

حرکت کشندهٔ‌حاضرِ​ جاودان —‌انجامِ​ برجِ شبحِ شکست‌ناپذیر!

در یک چشم‌به‌هم‌زدن، برج‌عمل​ ناظر آسمان به فرم شبح‌می‌داد​ درآمد و عملاً غیرقابل‌لمس شد.

بای نینگ بینگ پوزخند‌تازه​ زد: «فرم شبح، ههه. منو‌وجودِ​ خیلی دست‌کم گرفتید. جانِ اژدها!»

پسری که کنارش‌دریافتِ​ ایستاده بود، خندید:‌بسیار​ «ارباب، تماشا کن!»

دود غلیظ برج ناظر آسمان را پوشاند. با‌این​ وجود اینکه برج به شبح تبدیل شده بود،‌همچنان​ همچنان نتوانست جلوی نفوذ دود غلیظ را بگیرد.

نیروهای فانگ یوان مبهوت و شادمان شدند: «این...‌نشان​ حرکت کشندهٔ تهاجمی از مسیر رؤیاست؟!» در حالی که‌تپندهٔ​ جاودانه‌های دربار آسمانی غرق در حیرت و خشم بودند.

هر دو‌چنین​ طرف سردرگم‌تازه​ بودند: «چه خبره؟»

با کمی‌برای​ بازگشت به‌کمک​ عقب در زمان...

قاره مرکزی، غار اژدهای پنهان.

نبرد از پیش‌وارد​ به لحظهٔ تعیین‌کنندهٔ پیروزی‌اتفاق​ و شکست رسیده بود.

نیروهای کمکی دربار آسمانی‌تازه​ وضعیت چهار سردار اژدها‌بردند​ را بسیار بهبود بخشیدند.

اما جاودانه‌های رتبه ۸ دریای شرقی پیش‌مسرت‌بخش‌تر​ از این انتظار این نیروهای کمکی را‌اتفاق​ می‌کشیدند و به آن‌ها واکنش نشان دادند.

آن‌ها وحشیانه جنگیدند‌قادر​ و نبرد را بیش‌تازه​ از پیش داغ کردند.

چهار سردار اژدها همچنان درون کاخ اژدها پناه‌نشان​ گرفته بودند و نیروهای کمکی دربار آسمانی نمی‌توانستند در‌تپندهٔ​ مدت کوتاهی از سد جاودانه‌های دریای شرقی عبور کنند.

اما درست در همین‌تازه​ لحظه، پیکری در حاشیهٔ‌بردند​ میدان نبرد پدیدار گشت.

او بای نینگ بینگ بود!

چن یی از تمهیدات والامقامِ جاودانِ نیلوفر آغازین‌این​ بهره گرفته بود تا با استفاده از حرکت‌همچنان​ کشندهٔ جاودانِ جابجایی کارما، حملهٔ جاودانه‌ها را سد کند.

فانگ یوان به‌سرعت بهترین‌عمل​ روش را برای مقابله‌نشان​ با این وضعیت یافته بود.

بای نینگ بینگ به فرمان فانگ‌لحظه​ یوان حمله کرد و جابجایی کارما‌همه‌جانبهٔ​ او را به نقطهٔ دیگری انتقال داد.

بای نینگ بینگ به مکانی که به‌مسرت‌بخش‌تر​ آن منتقل شده بود نگاه کرد و‌اتفاق​ متوجه شد در موقعیت خطرناکی قرار دارد.

این یک میدان نبرد در سطح‌نبودند​ رتبه ۸ بود و چنان شدتی داشت‌نداشتنِ​ که او نمی‌توانست در آن دخالت کند!

بای نینگ بینگ می‌خواست عقب‌نشینی کند، اما‌اتفاق​ چه جاودانه‌های دریای شرقی و چه جاودانه‌های دربار‌همان​ آسمانی، هر دو بی‌درنگ به او حمله کردند.

جاودانه‌های دربار آسمانی بای نینگ‌این​ بینگ را دشمن می‌دانستند و طبیعتاً‌روش‌های​ می‌خواستند او را از میان بردارند.

در همین حال، جاودانه‌های دریای شرقی نمی‌خواستند بای نینگ بینگ‌وارد​ فرار کند و راز این مکان را فاش سازد، از‌فرود​ این رو قصد داشتند جانِ این شاهد عینی را بگیرند.

در دم، بای نینگ‌انجامِ​ بینگ در بحران مرگ‌این​ و زندگی گرفتار شد.

او عمیقاً از وضعیتش آگاه بود: «دردسر شد!»‌نشان​ حتی اگر به فرم بای شیانگ درمی‌آمد، در‌قلبِ​ برابر حرکات کشندهٔ جاودانه‌های رتبه ۸ هیچ فایده‌ای نداشت.

همان‌طور که مرگ بر او سایه می‌انداخت، ذره‌ای‌بردند​ نترسید. تنها احساس نارضایتی و تأسف می‌کرد و‌لبریز​ زیر لب زمزمه کرد: «یعنی تا همین‌جا بود؟»

در این لحظهٔ حیاتی،‌کمک​ ناگهان صدای معصومانه و‌خودش​ واضحی را شنید: «نه ارباب!»

کاخ اژدها لرزید و بای‌چنین​ نینگ بینگ را مستقیماً به‌قدرتِ​ ژرف‌ترین بخش خود انتقال داد.

این صحنه تمام جاودانه‌های رتبه ۸‌زیرا​ حاضر در میدان نبرد را مبهوت کرد‌فرود​ و نبرد حتی برای لحظه‌ای متوقف شد.

بای نینگ بینگ متوجه شد که شکل‌قدرتِ​ عجیبی از حیات درون کاخ اژدها پیش روی‌هوانگ​ او ایستاده است، پس پرسید: «تو... کی هستی؟»

او ظاهر پسربچه‌ای را داشت، اما روی سرش‌خودش​ شاخ و در پشتش دم دیده می‌شد. چشمانش‌می‌داد​ به‌روشنی می‌درخشید و ظاهری بامزه و دوست‌داشتنی داشت.

او به بای نینگ بینگ نگاه کرد و‌این​ گفت: «سرزمین متبرک جانِ سرزمین داره، غار-بهشت جانِ آسمان‌فراتر​ داره، و دربار اژدها من رو داره؛ جانِ اژدها.»

بای نینگ بینگ که طبیعتاً کاخ اژدها را می‌شناخت،‌می‌داد​ با سردرگمی پرسید: «دربار اژدها؟ مگه این خانهٔ گوی‌مردم​ جاودانِ کاخ اژدها نیست؟ تازه، چرا به من میگی ارباب؟»

جانِ اژدها خندید: «اون زمان، جاودانه‌های اژدهامردم دربار اژدها رو ساختن، اما دوک لونگ اجازه نداد و اسمش رو به کاخ‌شدیدتر​ اژدها تغییر داد. در مورد اینکه تو رو به عنوان اربابم پذیرفتم، باید بگم الان تنها انتخابمی. چون تو اژدهامردمی هستی‌هاهاها​ که از تقدیر فرار کرده و داره با دربار آسمانی مخالفت می‌کنه، در حال حاضر تنها نامزد مناسب برای ارباب شدنِ منی.»

«ارباب، من منتظرت بودم. دوک لونگ از وجود من خبر نداره. من مخفی شده بودم و بهش این توهم رو دادم که تونسته دربار‌تپندهٔ​ اژدها رو با موفقیت پالایش کنه. دربار آسمانی خیلی قدرتمنده، ازت خواهش می‌کنم ارباب، کاری کن تا این خطر فعلی برطرف بشه. در آینده،‌تاریخ​ ما نژاد اژدهامردم رو رهبری می‌کنیم تا از فرمان آسمان پیروی کنن، نژاد انسان رو شکست می‌دیم و اژدهامردمان رو حاکمان این دنیا می‌کنیم.»

بای نینگ بینگ اخم کرد و با ناباوری پرسید: «منظورت چیه؟ من فقط یه جاودانهٔ‌همه‌جانبهٔ​ رتبه ۷ هستم، حتی با داشتنِ خود آینده، قدرت نبرد رتبه ۸ رو ندارم. چه‌نابود​ برسه به وضعیت الان، که حتی جاودانه‌های رتبه ۸ هم نمی‌تونن این مخمصه رو حل کنن.»

«ارباب، باید به خودت اعتماد داشته باشی. گوی تقدیر خیلی وقت پیش این مکاشفه رو نشون داده: بشریت سقوط می‌کنه و اژدهامردمان‌گویِ​ بر تخت سلطنت می‌شینن. نژاد اژدهامردمِ ما رهبران بعدی این دنیا خواهند بود و ما اژدهامردمان مقدر شدیم که بشریت رو بیرون‌تقدیری​ کنیم و دنیا رو متحد سازیم. اون دوک لونگِ عوضی لیاقت اینو نداره که نیای اژدهامردم باشه، اون بزرگ‌ترین خائن نژاد ماست.»

«قدرت دربار اژدها هنوز کاملاً به نمایش درنیومده، چون یه ارباب واقعی نداشته. البته، دربار اژدها در حال‌نسبت​ حاضر فقط یه خانهٔ گوی جاودانِ رتبه ۸ محسوب میشه، حتی اگه از تمام توانش استفاده کنه، بازم‌زانگ​ سخته که بتونه راهی باز کنه. بنابراین ازت درخواست می‌کنم ارباب، دی زانگ شنگ رو مطیع خودت کنی!»

بای نینگ بینگ جا‌کمک​ خورد: «من می‌تونم دی‌خودش​ زانگ شنگ رو مطیع کنم؟»

جانِ اژدها لبخند مطمئنی زد: «ارباب، نیازی نیست این‌قدر فروتن باشی. اژدهامردمان بر تخت سلطنت می‌شینن و جانور الهی راه رو برامون هموار‌بارها​ می‌کنه. دی زانگ شنگ توسط دائوی آسمانی خلق شده و ذاتاً از نژاد انسان متنفره، اون در واقع جانور الهیِ نژاد اژدهامردمِ ماست.‌به‌جای​ دربار اژدها نتونست مطیعش کنه چون فقط یه خانهٔ گوی جاودان بود و ارباب واقعی نداشت. اما با وجود تو، تمام شرایط مهیا شده.»

بای نینگ بینگ پشت سر‌شود​ هم پلک زد و تازه پس‌سرِ​ از مدتی طولانی به خود آمد.

او شک و تردیدهای بسیاری داشت، برای مثال این ادعا که اژدهامردمان بر تخت سلطنت‌هوانگ​ می‌نشینند؛ مگر قرار نبود بشریت بر تخت سلطنت بنشیند؟ اگر گوی تقدیر چنین فرمانی داده‌یورش​ بود، پس چرا دربار آسمانی همچنان با تمام توان سعی داشت گوی تقدیر را ترمیم کند؟

با جوانه زدن هیجان در‌جانبِ​ قلبش، بای نینگ بینگ تمام‌وارد​ تردیدهای ذهنش را سرکوب کرد.

«هه هه‌حاضرِ​ هه، این‌انجامِ​ واقعاً جالبه.»

«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم‌وارد​ درست قبل از مرگم،‌اتفاق​ اوضاع این‌طوری ورق برگرده.»

«به نظر می‌رسه‌نبودند​ دربار آسمانی هنوز رازهای‌قدرتِ​ زیادی تو خودش داره...»

«هرچند من انسان بودم، اما با یه روش خاص به اژدهامردم‌عمل​ تبدیل شدم. ولی رهبری نژاد اژدهامردم برای قیام و سرنگونیِ حکومت‌همان​ بشریت... وقتی به این موضوع فکر می‌کنم، واقعاً قلبم تندتر می‌تپه.»

«مقاومت در برابر دربار آسمانی‌چنین​ جالبه، اما رهبریِ قیام نژاد‌قدرتِ​ اژدهامردم حتی از اونم هیجان‌انگیزتره!»

«هاهاها، جالبه، جالبه!»

چشمان بای نینگ بینگ به‌روشنی درخشید. او از ته دل خندید و به جانِ اژدها‌هوانگ​ گفت: «مهم نیست چی هستی یا چه نقشه‌هایی تو سرت داری، برام اهمیتی نداره. به‌هرحال،‌یورش​ اگه نجاتم نداده بودی، تا الان مرده بودم. هدفت واقعاً جالبه، قبولش می‌کنم! باید چی‌کار کنم؟»

بای نینگ بینگ با دیگران تفاوت داشت؛ او یک‌شخصاً​ اهریمن حقیقی بود و تصمیماتش را بر پایهٔ علایقش می‌گرفت.‌تسلیم​ او هر کاری را که برایش هیجان‌انگیزتر بود انجام می‌داد.

هویت به‌اصطلاح انسانی‌قادر​ هرگز نمی‌توانست او‌نبودند​ را محدود سازد.

لو وِی یین به مرز جنوبی‌زیرا​ خیانت کرده بود، در حالی که‌تسلیم​ او به خود بشریت خیانت می‌کرد!

جانِ اژدها غرق در شعف شد: «ارباب،‌قدرتِ​ با قدم پیش گذاشتنِ تو، به دست‌فراتر​ آوردنِ وفاداریِ دی زانگ شنگ کار آسونیه.»

جانِ اژدها چنان هیجان‌زده بود که اشک از چشمانش‌شخصاً​ جاری شد: «این عالیه! دیگه کم‌کم داشتم از روی ناامیدی‌تسلیم​ تسلیم می‌شدم، اما ارباب، حضور تو یعنی انتظارم بی‌فایده نبوده!»

«ارادهٔ آسمانِ کنونی تحت تأثیر ارادهٔ صورت فلکی قرار گرفته و همین موضوع مکاشفهٔ گوی تقدیر رو تغییر داده. اما‌کینه​ این مهم نیست، تعداد زیادی از جاودانه‌های خوابیده توی دربار آسمانی مردن، ارادهٔ صورت فلکی نیروهای کمکی خودش رو از‌شنگ​ دست داده و ارادهٔ دائوی آسمانی شروع به سرکوبش کرده. همین که تو اینجا ظاهر شدی، این موضوع رو ثابت می‌کنه.»

«حالا، اول دی زانگ شنگ رو مطیع می‌کنیم و با جنگیدن راهمون رو به میدون نبرد باز‌تپندهٔ​ می‌کنیم. چه دربار آسمانی باشه و چه نیروهای متحد جنوب و شمال، اونا با هم درگیرن. هرچند‌مقاومت​ آرزو می‌کنم همه‌شون بمیرن، اما این یه فرصت به‌شدت نادره تا گوی تقدیر رو به چنگ بیاریم.»

«به محض اینکه با گوی تقدیر تماس پیدا کنیم، مکاشفهٔ سلطنت اژدهامردمان ظاهر میشه و‌هوانگ​ می‌تونیم همون کاری رو تقلید کنیم که والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی در گذشته انجام داد. با‌می‌بردند​ داشتنِ این پرچم در دستمون، قلب مردم رو تغییر می‌دیم و قیام نژاد اژدهامردم توقف‌ناپذیر میشه!»

ناولها | novelha.net