---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 121: کرم شراب چهارطعم • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 121: کرم شراب چهارطعم

0

شیونگ لی در دامنهٔ کوه ایستاد و در حالی‌تمام​ که نگاهی پیچیده در چهره داشت، به دهکدهٔ گو یوئه‌می‌افتن​ در دوردست خیره شد و زمزمه کرد: «خاندان گو یوئه...»

باد خنک‌آنجا​ پاییزی به‌برای​ آرامی می‌وزید.

رنگِ پاییز‌شعله‌ورنشدنِ​ کوهستان را در‌ناشی​ بر گرفته بود.

برگِ درختان آمیزه‌ای از زرد و سرخ بود‌کنار​ و میوه‌های وحشی همه‌جا به چشم می‌خورد. تنها‌سفیدپوش​ بامبوی چینگ مائو همچنان سبز و استوار پابرجا بود.

لبخندی سرد و تمسخرآمیز بر لبان شیونگ لی نقش بست و گفت: «تا همین‌بلامنازع​ چند وقت پیش، خاندان گو یوئه مثل همین بامبوهای چینگ مائو بود؛ در تمام‌چهره‌اش​ طول سال سرسبز و ارباب بلامنازع کوه چینگ مائو. اما حالا دارن عقب می‌افتن.»

اما بی‌درنگ، با یادآوری دهکدهٔ‌غلبه​ بای، لبخند از روی لبانش محو‌کینه‌ها​ گشت و چهره‌اش در هم رفت.

خیزش دهکدهٔ بای، توازن دیرینهٔ کوه چینگ مائو را در هم شکسته بود. قدرتِ سنتی‌داشتند​ منطقه، یعنی خاندان گو یوئه، رو به ضعف نهاده و امور دهکدهٔ شیونگ نیز به‌درستی‌داد​ پیش نمی‌رفت؛ تمامی این عوامل، وضعیت کوه چینگ مائو را به سوی آشوبی بزرگ سوق می‌داد.

شیونگ لی می‌دانست که تنها دلیلِ شعله‌ورنشدنِ این آشوب، فشارِ ناشی از موج گرگ‌هاست.‌قامتِ​ از آنجا که سه دهکده برای غلبه بر این موج به همکاری با یکدیگر‌اینکه​ نیاز داشتند، موقتاً کینه‌ها را کنار گذاشته و در صلحی نانوشته به سر می‌بردند.

با یادآوریِ قامتِ آن جوانِ سفیدپوش، احساس خفگی به شیونگ لی دست داد، گویی تخته‌سنگی عظیم بر‌دارن​ سینه‌اش سنگینی می‌کرد. زمزمه کرد: «به محض اینکه موج گرگ‌ها تموم بشه، ساختار قدیمی کوه چینگ مائو‌قدرتِ​ هم از هم می‌پاشه. بای نینگ بینگ فقط تو چند سال به رتبه ۳ رسیده. واقعاً ترسناکه...»

او، شیونگ لی، برترین استاد گوی رتبه ۲ در دهکدهٔ شیونگ بود. در نبردهای بی‌شماری شرکت کرده و با‌جوانِ​ پیروزی در بیشترِ آن‌ها، نامی برای خود دست‌وپا کرده بود. او گوی خرس بزرگ را در اختیار داشت و‌می‌پاشه​ می‌توانست قدرتی معادل یک خرس از خود بروز دهد. همچنین به عنوان قوی‌ترین مردِ کوه چینگ مائو شناخته می‌شد.

او که پیش‌تر وارد عرصه شده و شخصاً صعودِ‌دهکده​ برق‌آسای بای نینگ بینگ را به چشم دیده بود، بیش‌گذاشته​ از هر کسِ دیگری به وحشتناک‌بودنِ این جوان واقف بود.

در همان حوالی، شیونگ لین دستانش را بالا برد و‌صلحی​ پشت سرش قلاب کرد و با کنجکاوی پرسید: «رئیس، اون‌داد​ دهکدهٔ گو یوئه‌ست! هنوز خیلی مونده تا برسیم، چرا اینجا وایسادیم؟»

در این گروه پنج‌نفره، شیونگ لین از همه جوان‌تر‌تمام​ بود و به‌تازگی وارد عرصه شده بود. او هم‌سنِ فانگ‌می‌افتن​ یوان و برترین نابغهٔ امسالِ دهکدهٔ شیونگ به شمار می‌رفت.

جثه‌ای کوتاه داشت‌دهکده​ و سرِ تراشیده‌اش زیر‌یکدیگر​ نور خورشید برق می‌زد.

با نگاه به این استعداد جدید خاندان، اندوهِ شیونگ لی اندکی تسکین یافت. با صدایی بم‌موقتاً​ پاسخ داد: «ما برای یه مأموریت دیپلماتیک اومدیم، نه گشت‌زنی. اینجا دیگه منطقهٔ هشدارِ خاندان گو‌تخته‌سنگی​ یوئه‌ست و اگه بی‌گدار به آب بزنیم و وارد بشیم، احتمالاً باهامون مثل دشمن رفتار می‌کنن.»

شیونگ لین که تازه‌نیاز​ متوجه ماجرا شده بود‌کنار​ گفت: «آها، پس قضیه اینه.»

نگاه شیونگ لی روی اعضای گروه چرخید و با تحکم گفت: «ما این بار دو تا هدف داریم. اولیش اینه که نامهٔ شخصیِ‌لبخند​ رئیس خاندان رو به دست رئیس خاندان گو یوئه برسونیم. دومیش هم بررسیِ قضیهٔ وزغ بلعنده روده. دهکدهٔ گو یوئه قلمروی ما نیست، پس‌وضعیت​ حواستون باشه وقتی رسیدیم اونجا دست از پا خطا نکنید. با این حال، به‌هیچ‌وجه نباید ابهتِ دهکدهٔ شیونگ رو زیر سؤال ببرید، شیرفهم شد؟»

چهرهٔ سایر استادان گو‌برای​ جدی شد و در‌نیاز​ سکوت سر تکان دادند.

ناگهان استاد گویِ دیده‌بانِ‌فشارِ​ گروه به حرف آمد:‌آنجا​ «رئیس، یه نفر داره میاد.»

اندکی بعد، شیونگ لی نیز متوجهِ گروه چی شان شد. برقی در‌می‌بردند​ چشمانش جهید و گفت: «مدت زیادیه که حضورمون رو مخفی نکردیم، تا الان‌سنگینی​ دیگه باید پیداشون می‌شد. اما کی می‌تونه باشه... هوم؟ پس چی شان اومده.»

شیونگ لین یک‌راست به چی شان خیره شد و گفت: «واو! اون یارو چقدر قدبلنده، همون‌حالا​ چی شانه؟ حتی از رئیس هم بلندتره. عجب هیکلی، تیکه‌تیکه عضله‌ست... رئیس، این همون یارویی نیست که‌شکسته​ قدرت مادرزادی داره و همش در تلاشه که لقب قوی‌ترین مرد کوه چینگ مائو رو ازت بگیره؟»

شیونگ جیانگ با ترشرویی، پوزخندی‌غلبه​ از سر تحقیر زد و گفت:‌کینه‌ها​ «هومف، معلوم بود که خودش میاد...»

«شیونگ لی!»

«چی شان.»

دو گروه در فاصلهٔ پنجاه قدمی از یکدیگر ایستادند.‌تمام​ دو رئیس رو در روی هم قرار گرفتند و‌عقب​ تلاقیِ نگاهشان در هوا، گویی جرقه‌هایی از آتش پدید می‌آورد.

چی شان که بارها با شیونگ لی دست‌وپنجه‌نیاز​ نرم کرده بود، پوزخند سردی زد و گفت: «مثل‌یادآوریِ​ اینکه این بار تو فرستادهٔ ویژهٔ دهکدهٔ شیونگ هستی.»

چهرهٔ شیونگ لی در هم‌ناشی​ رفت و پاسخ داد: «درسته.‌برای​ فرستادهٔ ویژهٔ دهکدهٔ بای رسیده؟»

چی شان با احتیاط برگشت‌داشتند​ و با دست اشاره کرد:‌صلحی​ «چرا این‌قدر سؤال می‌پرسی؟ دنبالم بیا.»

در همین حین.

در دومین اتاق مخفی،‌برای​ چهار کوزهٔ شراب پیش‌نیاز​ روی فانگ یوان قرار داشت.

ترش، شیرین، تلخ و تند؛ چهار طعمِ مختلف از شراب. طعم شیرین‌همکاری​ متعلق به شراب عسل طلایی، طعم تند متعلق به عصارهٔ غلات سفید، طعم‌جوانِ​ ترش از شراب توت سرخ و طعم تلخ از شراب صدف تلخ بود.

فانگ یوان چهارزانو روی زمین نشست.‌موقتاً​ سپس با ارادهٔ او، دو کرم‌می‌بردند​ شراب از روزنه‌اش به بیرون پرواز کردند.

فرایند پالایشِ کرم‌همین​ شراب چهارطعم، اندکی با‌مثل​ پالایش‌های معمول تفاوت داشت.

دو کرم شراب به‌برای​ فرمان فانگ یوان، وارد‌نیاز​ کوزهٔ شراب توت سرخ شدند.

آن‌ها روند پالایش را درون شراب توت سرخ آغاز کردند.‌برای​ گلوله‌ای از نور سفید درون کوزه شکل گرفت و درخشش‌صلحی​ خیره‌کننده‌اش از دیوارهٔ کوزه عبور کرده و بر دیوارِ اتاق تابید.

فانگ یوان شروع به انداختن‌داشتند​ سنگ‌های ازلی به درون کوزه کرد؛‌نانوشته​ یک سنگ، ده سنگ، پنجاه سنگ...

با انداختنِ صدمین سنگ، گلولهٔ‌وقت​ نور به اندازهٔ یک مشت کوچک‌سال​ شد و درون کوزه شناور ماند.

شراب توت سرخ تماماً مصرف شده بود.‌یکدیگر​ فانگ یوان دومین کوزه، یعنی شراب عسل‌صلحی​ طلایی را برداشت و درون کوزهٔ اول ریخت.

گلولهٔ نور سفید در شراب‌ناشی​ عسل غوطه‌ور گشت و ناگهان متورم‌غلبه​ شده و به اندازهٔ اولیه‌اش بازگشت.

سر و صورت فانگ یوان غرق در عرق شده بود؛ او‌نانوشته​ باید پیوسته پیوندِ میان آگاهیِ دو کرم شراب را حفظ می‌کرد‌تخته‌سنگی​ و انجام همزمانِ این کارها، فشار طاقت‌فرسایی بر ذهنش وارد می‌آورد.

او به انداختنِ‌همین​ سنگ‌های ازلی درون‌پیش​ کوزه ادامه داد.

با افزودنِ هر سنگ ازلی، گلولهٔ نور اندکی‌نیاز​ کوچک‌تر می‌شد، تا اینکه سرانجام به حد نصاب‌می‌بردند​ رسید و دوباره به اندازهٔ یک مشت فشرده شد.

فانگ یوان همین روند را ادامه داد‌گرگ‌هاست​ و به‌ترتیب شراب صدف تلخ و سپس‌نیاز​ عصارهٔ غلات سفید را درون کوزه ریخت.

هنگامی که هر چهار نوع شراب تماماً‌کینه‌ها​ مصرف شدند، نورِ درون کوزه ناگهان درخششی‌قامتِ​ خیره‌کننده یافت و سپس به‌کلی ناپدید شد.

فانگ یوان بدون اینکه حتی نگاهی‌پیش​ به درون کوزه بیندازد، می‌دانست که پیروز‌ارباب​ شده است و زمزمه کرد: «موفقیت‌آمیز بود.»

با ارادهٔ او،‌دهکده​ گویی لرزان از درون‌یکدیگر​ کوزه به پرواز درآمد.

آن گو،‌شعله‌ورنشدنِ​ کرم شراب‌فشارِ​ چهارطعم بود.

در مقایسه با کرم شراب، تغییر‌موقتاً​ چندانی در ظاهرش ایجاد نشده بود، جز‌یادآوریِ​ اینکه جثه‌اش اندکی بزرگ‌تر به نظر می‌رسید.

این کرم نیز همچون کرم‌وقت​ ابریشم بود و یک جفت‌طول​ چشمِ ریزِ سیاه و براق داشت.

تنها تفاوت در این بود که بدن کرم شرابِ معمولی کاملاً سفیدرنگ بود، اما بدنِ این کرم شراب‌قامتِ​ چهارطعم پیوسته با چهار رنگِ مختلف سوسو می‌زد؛ سرخ نمایانگر تندی، آبی نمایانگر تلخی، سبز نمایانگر ترشی و‌ساختار​ زرد نمایانگر شیرینی. با دیدن این صحنه، فانگ یوان ناخودآگاه به یاد چراغ‌های نئون در کرهٔ زمین افتاد.

فانگ یوان آهِ آسودگی بلندی کشید و هوایی بیرون‌دهکده​ داد. این بار بخت با او یار بود و بدون‌گذاشته​ مواجهه با شکست، در همان بار اول به موفقیت رسید.

در صورت شکست، کرم‌های شراب آسیب جدی می‌دیدند و حتی ممکن‌نانوشته​ بود یکی از آن‌ها از بین برود، یا اینکه شراب صدف‌تخته‌سنگی​ تلخ تماماً مصرف شود. هر یک از این پیامدها دردسرساز بود.

خوشبختانه چنین اتفاقی رخ نداد.

استاد گو باید از گو استفاده، آن را تغذیه و پالایش می‌کرد؛‌کنار​ هیچ‌یک از این کارها آسان نبود. در زمینهٔ تلفیق کرم‌های گو، بسیاری از‌گویی​ استادان گو برای یافتن دستورالعمل‌ها و گردآوری مواد، مشقات فراوانی را متحمل می‌شدند.

دستورالعمل‌های گوناگونی وجود داشت که لزوماً همهٔ آن‌ها مناسب نبودند. در خصوص گردآوری مواد نیز، گاهی‌موقتاً​ استادان گو بیش از ده سال زمان صرف می‌کردند. حتی با یافتن دستورالعمل و گردآوری تمامی مواد،‌عظیم​ در صورت شکستِ فرایند تلفیق، مواد مصرف می‌شد و تمام تلاش‌ها و تدارکات پیشین به باد می‌رفت.

فانگ یوان آهی کشید‌نیاز​ و زمزمه کرد: «تزکیهٔ‌کنار​ استاد گو مسیر سختیه...»

تلفیق کرم‌های گو در مراحل آغازینِ تزکیه کار آسانی‌تمام​ بود. اما نرخ موفقیت در تلفیق گوهای رتبه چهار‌عقب​ و رتبه پنج، اغلب حتی به یک‌دهم نیز نمی‌رسید.

این نرخ برای رتبه شش حتی تا یک درصد‌داشتند​ کاهش می‌یافت. هر بار شکست در تلفیق کرم‌های گوی‌قامتِ​ رده‌بالا، به معنای از دست‌رفتن حجم عظیمی از منابع بود.

با وجود این،‌آشوب​ در صورت موفقیت، منافع‌گرگ‌هاست​ به‌دست‌آمده بی‌نهایت چشمگیر بود.

برای نمونه، کرمِ شرابِ چهارطعم که فانگ یوان به‌تازگی پالایش‌صلحی​ کرده بود، می‌توانست جوهر ازلی رتبه دو را پالایش کرده‌داد​ و کیفیت آن را به اندازهٔ یک مرحلهٔ کوچک ارتقا دهد.

فانگ یوان پیش‌تر با استفاده از گوی یادگار فولاد سرخ‌طول​ به مرحلهٔ میانی راه یافته بود. اکنون با در اختیار داشتن‌یادآوری​ کرمِ شرابِ چهارطعم، او از جوهر ازلی مرحلهٔ بالایی برخوردار می‌شد.

قدرت نبرد او اکنون دو برابر شده بود.‌نیاز​ هم‌زمان، کرمِ شرابِ چهارطعم روزنه‌اش را تغذیه می‌کرد‌می‌بردند​ که این خود به معنای شتاب‌گرفتنِ روند تزکیه بود.

اما هر‌شعله‌ورنشدنِ​ مزیتی، بهایی نیز‌ناشی​ در پی داشت.

استفاده از کرمِ شرابِ چهارطعم برای پالایش جوهر ازلی، بی‌شک‌صلحی​ مصرف سنگ‌های ازلی را افزایش می‌داد. دیگر تکیه بر درآمدِ حاصل‌گویی​ از فروش برگ‌های حیات، برای تأمین مخارج تزکیهٔ او کفایت نمی‌کرد.

فانگ یوان با خود اندیشید: «قدم بعدی اینه‌بامبوهای​ که گوی سنگ مخفی رو به گوی فلس‌های‌حالا​ مخفی ارتقا بدم. اینم خودش یه خرجِ اضافه‌ست.»

فرایند تلفیق، فارغ از موفقیت یا شکست، همواره نیازمند مصرف‌موقتاً​ سنگ‌های ازلی بود. فانگ یوان پیش از این، بیش از‌سفیدپوش​ چهارصد سنگ ازلی را صرف پالایش کرمِ شرابِ چهارطعم کرده بود.

خاندان به پاس فراری‌دادن وزغ بلعنده رود، پانصد سنگ ازلی به او‌همکاری​ پاداش داده بود. این مقدار برای سایر استادان گو کفایت می‌کرد تا مدت‌ها‌جوانِ​ روزگار بگذرانند، اما فانگ یوان تقریباً تمام آن را به مصرف رسانده بود.

خوشبختانه از محل فروش دارایی‌های خانواده، پس از صرف بخش عمدهٔ‌نانوشته​ آن برای خرید گوی یادگار فولاد سرخ، هنوز اندک‌موجودیتی برایش باقی‌تخته‌سنگی​ مانده بود. بدین ترتیب، برای مدت کوتاهی جای نگرانی وجود نداشت.

با این وجود، پالایش‌چند​ گوی فلس‌های مخفی امری‌بامبوهای​ ضروری به شمار می‌رفت.

فانگ یوان گوی سنگ مخفی را پس‌یکدیگر​ از کشتن شاه‌میمون سنگی به دست آورده بود.‌نانوشته​ اما این گو در عمل کاربرد چندانی نداشت.

قابلیت آن تنها به پنهان‌کردن بدن فیزیکی‌گرگ‌هاست​ محدود می‌شد. به عبارتی، با فعال‌کردن آن،‌نیاز​ تنها بدن فانگ یوان از دیدگان پنهان می‌گشت.

اما پوشاکش—از جمله مچ‌بندها،‌نیاز​ پابندها و پاپوش‌های بامبویی—همچنان با‌گذاشته​ چشم غیرمسلح قابل‌رؤیت باقی می‌ماندند.

شاه‌میمون سنگی از این بابت دغدغه‌ای‌پیش​ نداشت؛ چرا که جانوری وحشی بود‌سرسبز​ و نیازی به پوشیدن لباس نداشت.

اما فانگ یوان در وضعیت مضحکی گرفتار می‌شد. برای بهره‌گیری کامل از تواناییِ گوی سنگ مخفی‌می‌بردند​ و نامرئی‌شدن، او ناچار بود تمام لباس‌هایش را از تن درآورد. در غیر این صورت، حتی‌اینکه​ با پنهان‌شدنِ بدنش، دیگران لباس فرمِ یک استاد گوی رتبه دوی «متحرک» را در هوا می‌دیدند.

گوی سنگ مخفی یک کرم گوی رتبه‌گرگ‌هاست​ یک بود. به محض ارتقای آن به گوی‌داشتند​ فلس‌های مخفیِ رتبه دو، این معضل برطرف می‌شد.

گوی فلس‌های مخفی قادر بود پوشاک را نیز پنهان کند. اگر‌نانوشته​ شاه‌میمون سنگی از گوی فلس‌های مخفی برخوردار بود، حتی در صورتی‌تخته‌سنگی​ که پیراهن فانگ یوان روی بدنش می‌افتاد، آن پیراهن نیز نامرئی می‌شد.

با فرضِ اینکه شاه‌میمون سنگی گوی فلس‌های‌مثل​ مخفی را در اختیار داشت، پیروزی فانگ یوان‌اما​ بر آن در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گرفت.

طبیعتاً پالایش گوی فلس‌های مخفی، افزون بر گوی سنگ مخفی، نیازمند‌کینه‌ها​ مواد دیگری نیز بود. این مواد نسبتاً رایج بودند و فانگ یوان‌دست​ پیش‌تر از جیانگ یا خواسته بود تا آن‌ها را برایش فراهم کند.

فانگ یوان با خود اندیشید: «اگه بتونم گوی فلس‌های مخفی رو پالایش‌همکاری​ کنم، رفت‌وآمدم به غار مخفی خیلی بی‌دردسرتر میشه. گذشته از اون، در‌قامتِ​ طول موج گرگ‌ها می‌تونم با این روش به‌راحتی حمله کنم یا عقب بکشم.»

هوا رو به تاریکی می‌رفت. او کرمِ شرابِ‌کنار​ چهارطعم را به درون روزنه‌اش بازگرداند، از غار‌سفیدپوش​ خارج شد و به سوی دهکده به راه افتاد.

پس از فراری‌دادنِ موفقیت‌آمیزِ وزغ بلعنده رود، او ناگهان توجهات بسیاری را به‌ارباب​ خود جلب کرده بود. این روزها رفت‌وآمدِ پنهانی آسان نبود، از این رو‌محو​ کمی نگران بود که ماندنِ طولانی‌مدت در غار مخفی، سوءظن دیگران را برانگیزد.

در دروازهٔ دهکده، رقابتی‌برای​ برای سنجش قدرت تازه‌نیاز​ به پایان رسیده بود.

گروه شیونگ لی با غرور ایستاده بودند،‌گرگ‌هاست​ در حالی که گروه چی شان و‌نیاز​ استادان گوی نگهبانِ دروازه، چهره‌هایی درهم‌کشیده داشتند.

قامت شیونگ لی به بلندی چی شان نبود، اما در آن لحظه نگاهش چنان بود که گویی از بالا‌دست​ به همه‌چیز می‌نگرد. او با لحنی کش‌دار گفت: «چی شان، تو واقعاً قدرت فوق‌العاده‌ای داری. اما من گوی قدرت‌رتبه​ ذاتی خرس قهوه‌ای رو دارم و قدرت یه خرس تو مشتمه. خودت تو مبارزهٔ الان دیدی که هنوزم حریفم نیستی.»

شیونگ جیانگ از آن سو پوزخند‌پیش​ زد: «هوف، می‌خوای لقب قوی‌ترین مردِ کوه‌ارباب​ چینگ مائو رو بگیری؟ تو خواب ببینی.»

رنگ از رخسار چی شان پریده بود. او می‌دانست که طرف مقابل عمداً او‌صلحی​ را به چالش کشیده و پشتِ این رفتارشان، اهداف سیاسی نهفته است. شکستِ او دیگر‌سنگینی​ تنها یک مسئلهٔ شخصی به شمار نمی‌رفت؛ بلکه لکه‌ننگی بر نام خاندان گو یوئه بود.

چی شان که چاره‌ای جز پیش‌کشیدنِ نام فانگ یوان نداشت، گفت: «واسه شکست دادنِ‌نیاز​ من به چی افتخار می‌کنی؟ خبر نداری که من دیگه قوی‌ترین فردِ خاندان نیستم.‌خفگی​ اگه خیلی ادعات میشه، برو فانگ یوان رو شکست بده بعد بیا حرف بزن.»

شیونگ لی با تردید پرسید: «اوه، فانگ یوان؟ شنیده بودم یه نابغهٔ درجه A تو خاندان گو یوئه پیدا شده که اسمش فانگ ژنگه. اما این فانگ یوان دیگه کیه؟»

چی شان پوزخند زد: «فانگ یوان برادر بزرگ‌تر فانگ ژنگه. اونم قدرت ذاتیِ فوق‌العاده‌ای داره و مثل تو یه‌می‌افتن​ کرم گوی افزایندهٔ قدرت داره. چند وقت پیش، اون به‌تنهایی وزغ بلعنده رود رتبه پنج رو بیشتر از صد‌ضعف​ متر هل داد و در نهایت فراریش داد. اگه حرفم رو باور نمی‌کنی، می‌تونی از هر کسی تو دهکده بپرسی.»

با شنیدن این‌دهکده​ حرف، رنگ از رخسار‌یکدیگر​ گروه شیونگ لی پرید.

وزغ بلعنده رود رتبه پنج!

فانگ یوان!

این نام‌گفت​ بی‌درنگ در‌چند​ ذهنشان حک شد.

ناولها | novelha.net