---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 125: اوه، پس شکستم را می‌پذیرم • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 125: اوه، پس شکستم را می‌پذیرم

0

فانگ یوان در میان جمعیت ایستاده بود و در حالی که تمام اوضاع را‌جاودانه‌ست​ زیر نظر داشت، نگاهش را روی مردم چرخاند و اندیشید: «خاندان گو یوئه، حاکم‌برخاستند​ سنتیِ کوهستان؛ خاندان بای، قدرتِ تازه‌ظهورکرده؛ و خاندان شیونگ که هرگز نباید دست‌کم گرفته شود...»

خاندان گو یوئه، چینگ شو، چی شان و مو یان‌بایه​ را در اختیار داشت؛ خاندان‌های شیونگ و بای نیز از‌رفته‌رفته​ استادان گوی نخبه و برجستهٔ رتبه ۲ خود بهره می‌بردند.

با حضور رؤسای خاندان‌ها و بزرگان‌اتحاد​ در عمارت سنگی، می‌توان گفت که‌نینگ​ شیبِ اتحاد لبریز از نخبگان بود.

«نمی‌دونم کدوم یکی بای‌فقط​ نینگ بینگه؟ مردی که‌فکر​ نماد صعود خاندان بایه!»

«بای نینگ بینگ الان دیگه‌نکته​ رتبه ۳ شده، قطعاً بین‌حتی​ استادان گوی رتبه ۲ نیست.»

«انگار توی‌نمی‌دونم​ عمارت سنگی‌یکی​ هم نیست.»

رفته‌رفته، بحث‌ها‌سنگی​ روی بای نینگ‌شیبِ​ بینگ متمرکز شد.

با وجود اینکه بای نینگ بینگ هنوز ظاهر نشده‌می‌کنم​ بود، اما نام و درخشش او تمام استادان گوی حاضر‌این​ در پایین عمارت سنگی را زیر سایهٔ خود برده بود.

«یادم میاد سه سال پیش روی همین شیب اتحاد، بای نینگ بینگ اولین‌فانیه​ نفری بود که اومد جلو و نبرد گو رو شروع کرد. فقط تو سه‌رئیس​ سال، تبدیل به بزرگ خاندان رتبه ۳ شد، بهش که فکر می‌کنم مورمورم میشه.»

«یه شبه ره صد ساله رو رفت. وقتی رتبه‌صعود​ ۲ بود، تونست یکی از بزرگان خاندان شیونگ رو‌انگار​ شکست بده، این پسر آینده روشنی پیش رو داره.»

«نکته اینجاست که الان دیگه بزرگ شده، و با‌نمی‌دونم​ این سرعت، می‌تونه تبدیل به یه قدرتمند رتبه ۴‌بینگ​ و حتی رتبه ۵ بشه. اما در مورد رتبه ۶...»

«رتبه ۵ فانیه، در حالی که رتبه‌بهش​ ۶ جاودانه‌ست. همون رتبه ۵ هم فوق‌العاده‌ست.‌رفت​ رتبه ۶؟ هه، همه‌تون دارید گنده‌ش می‌کنید...»

«شاید هم این‌طور‌روشنی​ نباشه، کی می‌تونه‌اینجاست​ آینده رو پیش‌بینی کنه؟»

در میان این همهمه‌ها، سه رئیس‌بینگه​ خاندان در عمارت سنگی برخاستند و‌الان​ به هزاران استاد گوی پایین‌دست خیره شدند.

رئیس خاندان گو یوئه در مرکز قرار داشت‌نخبگان​ و رؤسای خاندان‌های بای و شیونگ به ترتیب‌صعود​ در سمت چپ و راست او ایستاده بودند.

شیب اتحاد‌شروع​ رفته‌رفته در‌فقط​ سکوت فرو رفت.

گو یوئه بو دستانش را روی نرده‌ها گذاشت، نگاهی به جمعیت انداخت و با صدایی‌همون​ رسا گفت: «اتحادِ سه خاندان در زمان سختی‌ها پشتیبان یکدیگر است. در تورنمنت نبرد گو، با‌پایین‌دست​ حفظ روحیهٔ رقابت، مبارزان باید پیش از به خطر افتادن جان حریف متوقف بشن. شروع کنید.»

شیونگ لی از منطقهٔ خاندان گو‌بینگه​ یوئه عبور کردند و زیر نگاه‌های خیرهٔ‌دیگه​ جمعیت، در برابر قلمرو خاندان بای ایستادند.

«این شیونگ لیه.»

«قوی‌ترین مرد کوه چینگ مائو؟»

«درسته. انگار همین چند وقت پیش، چی شان از‌قدرتمند​ خاندان گو یوئه تو جمع ازش شکست خورد. لقبش‌دارید​ تکون‌نخوردنیه، حتی بای نینگ بینگ هم نمی‌تونه ازش بگیرتش.»

«لعنتی، چرا سراغ خاندان گو‌نینگ​ یوئه نرفت؟ نکنه می‌خوان به‌بایه​ خاندان بایِ ما زور بگن؟»

در قلمرو خاندان بای، همهمه‌ای خفیف به پا‌نخبگان​ شد. بسیاری از افراد از قدرت شیونگ لی‌صعود​ آگاه بودند و سنگینیِ فشار را احساس می‌کردند.

اما شیونگ لی نگاهی به اطراف انداخت‌بهش​ و از جایش تکان نخورد؛ در عوض،‌رفت​ شیونگ جیانگ که کنارش بود جلو آمد.

شیونگ جیانگ جثه‌ای لاغر داشت‌نکته​ و در میان مردان تنومندِ خاندان‌بشه​ شیونگ، به شدت به چشم می‌آمد.

او چند قدم جلو رفت، رو به استادان گوی‌صعود​ خاندان بای ادای احترام کرد و گفت: «شیونگ جیانگ از‌توی​ خاندان شیونگ، برادر بای بینگ یی رو به مبارزه می‌طلبه.»

با شنیدن این حرف، همهمه‌ای‌شیبِ​ از سرِ شگفتی در پایین‌کدوم​ عمارت سنگی به پا خاست.

جایگاه بای بینگ یی در سطح افرادی چون چی شان و شیونگ لی بود. در میان استادان گوی‌بده​ جوان خاندان بای، او تنها از بای نینگ بینگ ضعیف‌تر به شمار می‌رفت. اینکه شیونگ جیانگ او را‌همه‌تون​ به مبارزه می‌طلبید، به وضوح نشان می‌داد که قصد دارد حریفی قدرتمندتر از خود را از پیش رو بردارد.

اما آیا می‌توانست؟

بای بینگ یی با چهره‌ای عبوس برخاست. جثه‌ای کوچک و چهره‌ای رنگ‌پریده داشت؛‌دیگه​ همچون بیماری که تازه از بستر مریضیِ سختی برخاسته باشد، ظاهری ضعیف و رنجور‌نشده​ از خود نشان می‌داد. با این حال، هیچ‌کس جرئت نداشت او را دست‌کم بگیرد.

بای بینگ یی خطاب به شیونگ جیانگ گفت: «شیونگ‌نمی‌دونم​ جیانگ، اینکه جرئت می‌کنی منو به مبارزه بطلبی نشون‌بینگ​ میده دل‌وجرئت داری. چطور می‌خوای مبارزه کنی؟ بگو، من پایه‌ام.»

شیونگ جیانگ پوزخندِ شومی زد و گفت: «تخصصِ من دفاعه‌مورمورم​ و تخصصِ تو حمله. نظرت چیه من دفاع کنم و تو‌آینده​ حمله؟ سه بار بهت فرصتِ حمله می‌دم، بعدش نتیجه رو می‌بینیم.»

این یک نبرد مرگ و‌نکته​ زندگی نبود، بلکه صرفاً مبارزه‌ای‌حتی​ برای سنجش مهارت‌ها به شمار می‌رفت.

اما اعتمادبه‌نفسِ بالای شیونگ جیانگ نشان می‌داد که‌نماد​ کاملاً آماده است و همین موضوع باعث شد‌بین​ بسیاری از حاضران با یکدیگر شروع به زمزمه کنند.

بای بینگ یی ابرویی بالا انداخت و گفت: «شیونگ جیانگ، مهم نیست از چه کرم گویی استفاده‌بایه​ کنی، تو هنوز یه استاد گوی رتبه ۲ هستی و سطح تزکیه‌ت همینه که هست. واقعاً فکر‌نشده​ می‌کنی می‌تونی جلوی گویِ متهٔ آبِ منو بگیری؟ اگه بلایی سرت آوردم، جای گله و شکایت نیستا.»

شیونگ جیانگ پوزخند‌کرد​ زد: «تا امتحان نکنیم‌بهش​ نمی‌فهمیم، مگه نه؟ بیا.»

با گفتن این حرف، گوی درون بدنش‌سرعت​ را به کار گرفت. رنگ پوستش تغییر کرد‌همون​ و همچون تکه‌چوبی مرده، خشک و سبزگون شد.

هم‌زمان، دندان‌هایش بلند و تیز‌نینگ​ گشت و چهار دندان نیش‌بایه​ از میان لب‌هایش بیرون زد.

عنبیهٔ چشمانش‌سنگی​ نیز به‌گفت​ رنگ سبز درآمد.

این کرم، گویِ‌کرد​ رتبه ۲، گویِ‌بزرگ​ زامبیِ سرگردان بود.

با فعال شدنِ‌روشنی​ آن، فرد به‌اینجاست​ یک زامبی تبدیل می‌شد.

در مقایسه با افراد زنده، زامبی‌ها مقاومت بسیار بالاتری در برابر ضربات فیزیکی داشتند‌شده​ و از قدرت ترمیم بیشتری برخوردار بودند. با وجود اینکه نقطه ضعفشان آتش، آذرخش‌اما​ و نور بود، اما در برابر آب، باد و زهر مقاومت فوق‌العاده‌ای نشان می‌دادند.

در عین حال، زامبی‌ها هنگام نبرد زیر نور‌نخبگان​ خورشید به اندازهٔ شب قدرتمند نیستند و از‌صعود​ این رو، روشنایی روز آن‌ها را تضعیف می‌کند.

بای بینگ یی سرد خندید‌تبدیل​ و بازوی راستش را بالا‌مورمورم​ برد: «با این وجود، ترسی ندارم.»

زیر نگاه خیرهٔ همه، پنج‌نکته​ انگشتش را در یک نقطه‌حتی​ جمع و مشتش را گره کرد.

ابتدا قطره‌ای آب روی پنج انگشتش شکل گرفت، سپس در یک چشم‌الان​ به هم زدن، قطره منبسط شد و به جریانی تند بدل گشت،‌اینکه​ و از نوک انگشتانش، آب به صورت مارپیچ دور کف دستش پیچید.

به اندازهٔ دو نفس زمان نگذشته بود‌لبریز​ که مته‌ای مارپیچ و آبی‌رنگ که بی‌وقفه‌مردی​ می‌چرخید، مشت بای بینگ یی را پوشاند.

رتبه ۲، گوی متهٔ آب!

این گو با قدرت حملهٔ بسیار بالایش قادر‌می‌تونه​ بود سنگ و فولاد را سوراخ کند و‌فوق‌العاده‌ست​ کمتر کرمِ گویی می‌توانست در برابرش مقاومت کند.

بای بینگ یی سرفه‌ای‌یکی​ کرد و مشتش را جلو‌صعود​ فرستاد: «این ضربه رو بگیر!»

شیونگ جیانگ هر دو‌گفت​ بازویش را بالا آورد‌نخبگان​ و سپری با دستانش ساخت.

متهٔ آب به بازویش برخورد کرد و حجم زیادی آب به اطراف پاشید.‌ساله​ آن دو برای چند نفس در بن‌بست ماندند تا اینکه ناگهان چرخش متهٔ‌سرعت​ آب شدت گرفت و شیونگ جیانگ پنج شش قدم به عقب پرتاب شد.

شیونگ جیانگ روی زمین‌داره​ افتاد، اما به‌سرعت با حرکتی‌قدرتمند​ آکروباتیک دوباره روی پاهایش ایستاد.

به‌وضوح دیده می‌شد که متهٔ آب عضلات‌مردی​ هر دو بازویش را دریده و استخوان‌های‌شده​ سفید و رنگ‌پریده‌اش را نمایان کرده است.

با دیدن این صحنه، استادان گوی‌اتحاد​ خاندان بای بی‌اختیار هلهله سر دادند،‌نینگ​ اما معدود نفراتی هم اخم کردند.

شیونگ جیانگ موذیانه خندید: «هه هه هه...» او‌فکر​ به عنوان یک زامبی هیچ اهمیتی به جراحتش‌تونست​ نمی‌داد؛ حس درد در او به صفر رسیده بود.

بای بینگ یی سر جایش ایستاده بود‌سرعت​ که ناگهان رنگ از رخسارِ رنگ‌پریده‌اش پرید‌جاودانه‌ست​ و دهانی پر از خون بالا آورد.

هلهلهٔ استادان گوی‌کدوم​ خاندان بای در‌بینگه​ دم قطع شد.

کسی فریاد زد: «چه خبره؟!»

بای بینگ یی عمیقاً به زمین خیره شد، جایی که سایهٔ شیونگ‌شبه​ جیانگ با زاویه‌ای مورمورکننده روی برف‌ها کشیده شده بود و هر دوی‌نکته​ آن‌ها را به هم متصل می‌کرد. او گفت: «این گوی پیوند سایه‌ست!»

شیونگ جیانگ با خونسردی گفت: «انگار من بردم، برادر بای. با این گوی پیوند سایه، هر‌فوق‌العاده‌ست​ چقدر هم که آسیب ببینم، تو ۱۰٪ از اون رو متحمل میشی. تخصص من دفاعه، اما‌خیره​ تو یه مهاجم خالصی و بنیهٔ ضعیفی داری، واسه همین حتی ۱۰٪ از آسیب هم برات کشنده‌ست.»

بای بینگ یی رد خون را از لبانش پاک کرد و‌بینگ​ پس از اینکه مدتی عمیقاً به شیونگ جیانگ خیره شد، گفت:‌متمرکز​ «خوبه. خیلی خوبه. با این تاکتیک‌های عالی، نقشهٔ خوبی کشیدی. من باختم.»

او در‌سنگی​ دم به‌گفت​ شکست اعتراف کرد.

«خیلی نامردیه.»

«عینِ حقه‌بازی و بی‌شرمیه!»

«کی فکرشو می‌کرد گوی پیوند‌نینگ​ سایه داشته باشه، ارشد بای‌بایه​ بینگ یی کاملاً رودست خورد.»

همهمه‌ای در میان‌می‌توان​ استادان گوی خاندان‌اتحاد​ بای به پا شد.

شیونگ جیانگ مشت‌هایش را به نشانهٔ احترام به هم چسباند: «لطف دارید. اگه واقعاً می‌جنگیدیم،‌وقتی​ برندهٔ نهایی بازم برادر بای بود. بردِ گوی پیوند سایه محدوده و فقط می‌تونه استادان گویِ‌مورد​ نزدیک‌زن رو اذیت کنه. امیدوارم برادر بای توی موج جانورانِ پیش رو هوای منو داشته باشه!»

بای بینگ یی سر تکان‌نکته​ داد و درحالی‌که چهره‌اش کمی‌حتی​ ملایم‌تر شده بود، گفت: «حتماً.»

استادان گوی‌نمی‌دونم​ خاندان بای نیز‌نینگ​ رفته‌رفته ساکت شدند.

مقامات ارشدِ هر سه خاندان که روی‌لبریز​ عمارت سنگی ایستاده و ناظر ماجرا بودند،‌مردی​ با دیدن این صحنه نامحسوس سر تکان دادند.

رقابت نبرد گو صرفاً برای زورآزمایی بود، نه حملات‌می‌کنم​ بی‌رحمانه. رو کردنِ یکی از برگ برنده‌ها توسط شیونگ‌بده​ جیانگ، باعث افزایش اعتماد و شناخت متقابل نیز می‌شد.

نگرش هر دو نفر،‌داره​ چه شیونگ جیانگ و چه‌قدرتمند​ بای بینگ یی، تحسین‌برانگیز بود.

با این شیوهٔ ختمِ غائله، استادان گوی‌مردی​ خاندان بای، حتی اگر به زبان نمی‌آوردند،‌شده​ در دل شیونگ جیانگ را تحسین می‌کردند.

به هر‌سنگی​ حال، قدرتمندان همواره‌شیبِ​ مورد احترام بودند.

گو یوئه بو با‌فقط​ لحنی ملایم تحسین کرد: «گروه‌می‌کنم​ شیونگ لی شروع خوبی داشت.»

«هه هه هه.» رئیس خاندان شیونگ‌اینجاست​ که کنار او بود، خندهٔ آرامی سر‌فانیه​ داد؛ شیونگ جیانگ باعث روسفیدی‌اش شده بود.

اما رئیس خاندان‌کدوم​ بای در آن سوی‌مردی​ دیگر، چهره‌ای درهم‌کشیده داشت.

اما گروه شیونگ لی در اوج پیروزی متوقف‌نخبگان​ نشدند؛ آن پنج نفر منطقهٔ خاندان بای را‌صعود​ ترک کرده و به سمت خاندان گو یوئه آمدند.

«بعد از خاندان بای،‌فقط​ حالا می‌خوان خاندان گو‌فکر​ یوئه رو به چالش بکشن؟»

«ای وای، این‌روشنی​ دفعه خودِ شیونگ‌اینجاست​ لی داره میاد جلو!»

اعضای خاندان گو یوئه کمی مضطرب‌بینگه​ شدند و نگاه‌های بسیاری به سمت چی‌دیگه​ شان، مو یان و چینگ شو چرخید.

اما در کمال تعجب، شیونگ لی با صدای بلندی فریاد زد:‌یکی​ «فانگ یوان کیه؟ لطفاً بیاد جلو. شنیدم تونستی یه تنه وزغ بلعنده‌بین​ رود رو فراری بدی، نظرت چیه یه زورآزمایی با هم داشته باشیم!»

در دم، همهمه‌ای‌کرد​ در میان جمعیت‌بزرگ​ به پا شد.

شیونگ لی جلو آمده بود، اما به جای‌می‌تونه​ به چالش کشیدن چینگ شو، چی شان یا‌فوق‌العاده‌ست​ مو یان، یک کوچک‌تر تازه‌کار را هدف گرفته بود.

برخی از استادان گوی دهکده‌های دیگر‌بینگه​ که هرگز این نام را نشنیده بودند،‌دیگه​ می‌پرسیدند: «فانگ یوان؟ فانگ یوان دیگه کیه؟»

برخی دیگر با نگاه‌هایی پر از شوک و کنجکاوی می‌گفتند:‌کدوم​ «یه تنه وزغ بلعنده رود رو فراری داده؟ خدای من،‌دیگه​ اون یه گوی رتبه ۵ـه! مگه چقدر می‌تونه هیولا باشه؟»

استادان گوی خاندان گو یوئه بی‌درنگ راه‌بهش​ را باز کردند و فانگ یوان که‌رفت​ در میان آن‌ها ایستاده بود، نمایان شد.

بدون هیچ مانعی در مسیرِ‌نکته​ دیدشان، شیونگ لی و فانگ‌حتی​ یوان به یکدیگر خیره شدند.

شیونگ لی لبخندی زد و با‌بینگه​ متانتی مردانه گفت: «امیدوارم فانگ یوان افتخار‌دیگه​ بده و چند ترفند به من بیاموزه.»

«این فانگ یوان دیگه چه‌شیبِ​ جونوریه؟ هرچی باشه که سه تا‌یکی​ سر و شش تا دست نداره.»

«فراری دادن وزغ بلعنده رود همه‌ش از روی شانس‌می‌کنم​ و تصادف بوده، کار شاخی نکرده. هه، حالا که‌بده​ این غول‌تشن، شیونگ لی، روش کلید کرده، بدجوری تو هچله.»

چی شان در دل آهی کشید: (فانگ یوان،‌می‌تونه​ دیگه راه فراری نداری. هوف... حالا که این‌طور شد،‌همه‌تون​ فقط دل به دریا بزن و برو برای مبارزه!)

فانگ یوان با چهره‌ای‌یکی​ بی‌تفاوت شانه‌ای بالا انداخت: «که‌صعود​ این‌طور... پس من تسلیم میشم.»

به محض اینکه این حرف‌شیبِ​ از دهانش خارج شد، تمام جمعیت‌یکی​ در بهت و حیرت فرو رفتند.

ناولها | novelha.net