---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 110: پیرزن، تو خیلی خامی! • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 110: پیرزن، تو خیلی خامی!

0

فانگ یوان به سمت میز‌فرصت​ پذیرش مرکزی رفت و به‌بشم​ آرامی زمزمه کرد: «کرم شراب...»

برای پالایش کرم شراب چهارطعم، تنها به این کرم شراب‌می‌شد​ و چهار نوع شرابِ شیرین، تند، ترش و تلخ نیاز‌هیچ‌کس​ داشت. البته چنین ترکیبی با احتمال شکست نیز همراه بود.

اما اگر فانگ یوان کرم شراب‌محکوم​ دومی در اختیار نداشت، حتی فرصتِ‌زدن​ امتحان کردنش را هم از دست می‌داد.

زندگی همین است؛ تلاشِ سخت لزوماً به معنای‌تزکیه‌گران​ رسیدن به نتیجه یا موفقیت نیست. اما اگر‌مسیر​ کسی تلاش نکند، بی‌شک محکوم به شکست خواهد بود.

جناح اهریمنی نیز چنین بود. تزکیه‌گران اهریمنی در کنار زدن موانعِ پیش‌بیارم​ رو مهارت داشتند و شجاعانه در مسیر خود به پیش می‌تاختند. در‌می‌قاپیدمش​ چشم بیشترِ مردمِ جهان، آن‌ها افرادی افراطی و ماجراجو به شمار می‌آمدند.

چشمان فانگ یوان از سرِ اراده درخشید: «همین چند وقت پیش داشتم فکر می‌کردم کرم شراب‌دارم​ دوم رو از کجا پیدا کنم. کی فکرشو می‌کرد تقدیر خودش این کرم رو بذاره تو‌کشید​ کاسه‌م. فرصت پیش رومه، چطور می‌تونم بی‌خیالش بشم؟ باید این کرم شراب رو به دست بیارم!»

«اگه تزکیه‌م به رتبه چهار یا پنج می‌رسید و قدرت نبرد بالایی داشتم، بدون لحظه‌ای درنگ می‌قاپیدمش و هر خدا و‌چشم​ بودایی که سر راهم سبز می‌شد رو از دم تیغ می‌گذروندم! اگه رتبه سه یا چهار بودم، با اون‌همه تجربه‌ای که‌پیدا​ دارم، جوری می‌دزدیدمش که روح هیچ‌کس هم خبردار نشه. حیف که الان فقط رتبه دو هستم، اونم تازه تو مرحلهٔ آغازین...»

فانگ یوان در دل‌محکوم​ آهی کشید: «فقط می‌تونم از‌کنار​ راهِ درست و قانونی بخرمش.»

نگاهی به‌خودش​ قیمتِ روی‌کاسه‌م​ پیشخوان انداخت.

کرم شراب — پانصد سنگ ازلی.

قیمت معمولِ کرم شراب، پانصد و هشتاد سنگ‌تزکیه‌گران​ ازلی بود. قیمتی که اینجا درج شده بود،‌مسیر​ در واقع هشتاد سنگ از بازار ارزان‌تر بود.

اما اگر فانگ یوان واقعاً تصور می‌کرد که می‌تواند‌بی‌خیالش​ با پرداخت پانصد سنگ ازلی این کرم شراب را بخرد،‌نبرد​ در آن صورت پانصد سال عمرش را تباه کرده بود.

این قیمت پایین، تنها ترفندی‌می‌قاپیدمش​ برای جذب مشتری و تحریکِ‌می‌شد​ طمعِ مردم برای خرید بود.

این خانهٔ درختی به‌نکند​ وضوح از دارایی‌های جیا‌جناح​ فو به شمار می‌رفت.

دختر جوانی وارد شد و با‌جناح​ حیرت فریاد زد: «مادربزرگ، این کرم‌پیش​ شراب فقط پونصد تا سنگ ازلیه!»

چشمان دختر جوان برقی زد. دست مادربزرگش را تکان داد‌بشم​ و گفت: «مادربزرگ، فردا آیین بیداریه. مگه قول ندادی بهم‌بالایی​ یه هدیه بدی؟ چرا این کرم شراب رو برام نمی‌گیری؟»

مادربزرگِ دخترک کمربندی سفید بر کمر بسته‌بودایی​ بود که روی آن، قطعه‌ای نقره‌ای و‌اون‌همه​ مربعی‌شکل با عدد «۳» به چشم می‌خورد.

هر استاد گو با رسیدن‌بی‌شک​ به تزکیهٔ رتبه سه، به‌طور خودکار‌کنار​ به مقامِ بزرگِ خاندان ارتقا می‌یافت.

با این حال، در میان بزرگانِ خاندان نیز تفاوت‌هایی وجود‌زدن​ داشت. برخی از بزرگان صاحبِ قدرت سیاسیِ عظیمی بودند، در حالی‌مردمِ​ که دسته‌ای دیگر تنها کنترلِ بخش‌های کم‌سود را در دست داشتند.

اما این بزرگِ رتبه‌کاسه‌م​ سه، از آن بزرگانِ‌می‌تونم​ ضعیف به شمار نمی‌رفت.

فانگ یوان در‌لحظه‌ای​ دم او را شناخت:‌بودایی​ «گو یوئه یائو جی...»

این زن، بزرگِ خاندان و مسئولِ تالار دارو بود. تالار دارو که جناح پشتیبانیِ خاندان محسوب می‌شد، پرسودترین بخشِ آن به شمار می‌رفت. گو یوئه یائو جی‌افراطی​ به واسطهٔ سابقهٔ طولانی‌اش، نفوذ شگرفی داشت؛ تا جایی که حتی در برابر رئیس خاندان نیز نیازی به ادای احترامِ رسمی نمی‌دید و می‌توانست نشسته پاسخش را بدهد.‌بشم​ او برترین استاد گوی شفابخش در خاندان بود و جان بسیاری از بزرگانِ خاندان را نجات داده بود؛ از این رو، شبکهٔ ارتباطیِ بسیار قدرتمندی در خاندان داشت.

پیرزن که چهره‌ای پر از چین‌وچروک و پشتی خمیده داشت، در حالی‌پیش​ که عصایی در دست گرفته بود، آهی از سر تسلیم کشید و با‌افراطی​ مهربانی گفت: «باشه، باشه. اگه نوهٔ حرف‌گوش‌کنِ من اینو می‌خواد، مادربزرگ برات می‌خرتش.»

دخترک با شادمانی بازوی گو یوئه یائو جی را در‌بشم​ آغوش گرفت و در حالی که با ذوق گونهٔ مادربزرگش را‌بدون​ می‌بوسید، گفت: «مادربزرگ تو بهترینی، می‌دونستم بیشتر از همه دوستم داری!»

«پس مادربزرگ، بیا همین الان‌می‌قاپیدمش​ شاگرد مغازه رو صدا کنیم‌می‌شد​ و این کرم شراب رو بخریم!»

گو یوئه یائو جی سرش را تکان داد: «نوهٔ قشنگم،‌تزکیه‌گران​ کرم گو رو اینجا این‌طوری نمی‌خرن. بذار مادربزرگ بهت یاد‌می‌تاختند​ بده، اون دسته کاغذ و قلمِ روی پیشخوان رو می‌بینی؟»

دخترک سر‌نکند​ تکان داد:‌محکوم​ «آره، می‌بینم.»

گو یوئه یائو جی گفت: «برو یه تیکه کاغذ بردار و با قلم، قیمتی‌تزکیه‌م​ که برای کرم شراب در نظر داری رو بنویس. بعدش بندازش توی اون شکاف. اگه‌می‌شد​ بین همهٔ پیشنهادها، قیمت تو از همه بالاتر باشه، این کرم شراب مالِ تو می‌شه.»

دخترک کاغذِ بامبویی برداشت و قلم را‌بودایی​ در دست گرفت، اما پیش از نوشتن‌اون‌همه​ تردید کرد و گفت: «که این‌طور، چقدر جالب.»

او که عمیقاً در فکر فرو رفته بود، اخمی بر ابروانِ زیبایش نشست.‌موانعِ​ سرانجام لب‌هایش را آویزان کرد و گفت: «مادربزرگ، چه قیمتی مناسبه؟ اگه خیلی‌افرادی​ پایین بنویسم، بقیه کرم شراب رو می‌برن، ولی اگه خیلی بالا بنویسم، ضرر می‌کنیم.»

گو یوئه یائو جی خندید و با لحنی‌تزکیه‌گران​ سرگرم‌کننده گفت: «مگه خریدن کرم شراب به این‌مسیر​ آسونیاست؟ حالا بذار ببینیم بخت باهات یاره یا نه...»

دخترک در حالی که بازوی ضعیف‌رومه​ و لرزانِ گو یوئه یائو جی‌بیارم​ را می‌کشید، با لوس‌بازی گفت: «مادربزرگ!»

پیرزن آهی کشید: «باشه، باشه،‌می‌قاپیدمش​ این‌قدر تکونم نده، الان از‌می‌شد​ هم می‌پاشم. مادربزرگ خودش برات می‌نویسه.»

دخترک از جا‌تلاش​ پرید و گفت:‌محکوم​ «می‌دونستم مادربزرگ بهترینی!»

در حالی که دخترک با اشتیاق تماشا‌اهریمنی​ می‌کرد، گو یوئه یائو جی قیمتی نوشت و‌شجاعانه​ سپس نام خودش را زیر آن درج کرد.

پس از اتمام کار، کاغذ‌فرصت​ را تا کرد و به دخترک‌باید​ اشاره کرد: «برو، بندازش اون تو.»

دخترک با حرف‌شنوی کاغذ را‌می‌قاپیدمش​ گرفت، شکافِ روی پیشخوان را پیدا‌تیغ​ کرد و آن را درونش انداخت.

او با تردید به کنار‌بی‌شک​ گو یوئه یائو جی بازگشت‌تزکیه‌گران​ و پرسید: «مادربزرگ، همین کافیه؟»

پیرزن سر تکان داد: «تقریباً آره. ولی خب زندگی رو نمی‌شه پیش‌بینی کرد، شاید‌داشتند​ یکی قیمت بالاتری پیشنهاد بده. اما اون قیمت دیگه خیلی پرت و پلاست. اگه واقعاً‌چشمان​ کسی اون‌قدر پول پاش بده، یه احمقِ تمام‌عیاره. نگران نباش، این کرم شراب تو مشتمونه.»

دخترک با‌خودش​ حالتی بامزه سر‌فرصت​ تکان داد: «آهان.»

«بیا بریم. بیا‌لحظه‌ای​ با مادربزرگ بریم طبقهٔ‌بودایی​ بالا یه دوری بزنیم.»

«باشه مادربزرگ.»

با رفتن آن‌ها،‌بی‌شک​ نگاهِ فانگ یوان‌جناح​ سرد و جدی شد.

این گو یوئه یائو جی‌فرصت​ برای او رقیبی سرسخت بود و‌باید​ به‌هیچ‌وجه نمی‌شد او را دست‌کم گرفت.

اما فانگ یوان برای‌درنگ​ چنین وضعیتی آماده بود‌راهم​ و آن را پیش‌بینی می‌کرد.

کرم شراب بسیار ارزشمند بود. هرچند تنها استادان گوی رتبه ۱ می‌توانستند از آن استفاده کنند، اما این کرم می‌توانست جوهر‌چشم​ ازلی را پالایش کند و این قابلیت بسیار سودمند بود. پالایش جوهر ازلی و ارتقای آن به اندازهٔ یک مرحلهٔ کوچک،‌پیدا​ بدین معنا بود که ظرفیتِ ذخیرهٔ جوهر ازلی افزایش می‌یافت؛ امری که نیروی محرکهٔ عظیمی برای تزکیهٔ استاد گو به شمار می‌رفت.

تنها نقصِ کار اینجا‌محکوم​ بود که کرم شراب‌تزکیه‌گران​ آیندهٔ درخشانی پیش رو نداشت.

بر اساس دستورالعمل‌های رایجِ گو، کرم شراب تنها به‌عنوان‌بی‌خیالش​ ماده‌ای برای تلفیق به کار می‌رفت و کرم گوی‌قدرت​ جدیدی که پدید می‌آمد، فاقد توانایی پالایش جوهر ازلی بود.

این کار هدر دادنِ‌درنگ​ محض بود و در‌راهم​ حقیقت، هیچ ارزشی نداشت.

از این رو، بیشتر خاندان‌هایی که کرم شراب را در اختیار‌کنار​ داشتند، آن را برای تلفیق به کار نمی‌گرفتند؛ بلکه آن را‌بیشترِ​ به آکادمی می‌سپردند تا شاگردان به نوبت از آن بهره ببرند.

اگر فانگ یوان دستورالعمل ارتقایِ خود‌جناح​ را فاش می‌کرد، ارزش کرم شراب‌پیش​ در بازار به طرز چشمگیری بالا می‌رفت.

فانگ یوان با خود اندیشید: «هوف... به دست آوردن این کرم شراب‌بیارم​ اصلاً آسون نیست. این مادربزرگ و نوه فقط یکی از رقیبام هستن.‌می‌قاپیدمش​ خدا می‌دونه چند نفر دیگه تا الان کاغذشون رو توی این سوراخ انداختن.»

کرم شراب گنجینه‌ای ارزشمند‌درنگ​ بود و مردم طبیعتاً‌راهم​ خواهانِ چیزهای ارزشمند بودند.

با این تفاوت که در میان این رقبا، برخی واقعاً قصد خرید داشتند و‌پیش​ برخی دیگر تنها می‌خواستند شانسشان را امتحان کنند. عده‌ای مانند گو یوئه یائو جی‌ماجراجو​ غرق در ثروت بودند و عده‌ای دیگر مانند فانگ یوان، آه در بساط نداشتند.

«باز خوبه که دارایی‌های خانواده رو پس گرفتم. تو این چند روز هم‌مهارت​ مقداری برگِ حیات رتبه ۱ فروختم و میخونه و عمارت‌های بامبو رو هم‌ماجراجو​ اجاره دادم. این‌طوری تونستم یه پولی پس‌انداز کنم. وگرنه حتی نمی‌تونستم وارد رقابت بشم.»

اما زمانش برای پس‌انداز بسیار کوتاه بود. از یک سو باید‌باید​ شکمِ کرم‌های گوی متعددی را سیر می‌کرد و از سوی دیگر،‌لحظه‌ای​ از نظر ثروت هرگز حریفِ پیرزنی چون گو یوئه یائو جی نمی‌شد.

«هوف، بیا بریم. سرور‌درنگ​ یائو جی همین الان‌راهم​ کاغذش رو انداخت تو صندوق.»

«منم دیدم. انگار‌تلاش​ قسمت نیست این‌محکوم​ کرم شراب نصیبم بشه.»

استادان گویی که دورِ‌محکوم​ پیشخوان جمع شده بودند،‌تزکیه‌گران​ همگی با دلسردی پراکنده شدند.

تنها فانگ یوان‌بذاره​ بود که همچنان‌رومه​ سر جایش ایستاده بود.

چشمانش همچون رودخانه‌ای‌لحظه‌ای​ در قعرِ مغاک،‌خدا​ با نوری سرد می‌درخشید.

استادان گویی که رفتند، همگی از ابهتِ گو یوئه یائو جی‌کنار​ مرعوب شده و با پای خود میدان را خالی کرده بودند.‌بیشترِ​ اما فانگ یوان کسی نبود که به این سادگی‌ها پا پس بکشد.

فانگ یوان در حالی که ذهنش با تمام قوا کار می‌کرد و در افکاری‌داشتند​ عمیق غوطه‌ور شده بود، با خود اندیشید: «بعضی فرصت‌ها درست جلوی چشم آدم هستن،‌می‌آمدند​ فقط این خودِ آدما هستن که تصمیم می‌گیرن ازشون دست بکشن. من هنوز شانس دارم!»

در نبردِ‌خودش​ ثروت، فانگ یوان‌فرصت​ حریفِ او نبود.

با این وجود...

این بدان معنا نبود که مبلغِ‌محکوم​ پیشنهادیِ گو یوئه یائو جی، قطعاً‌زدن​ از پیشنهادِ فانگ یوان بیشتر است!

هرچند کرم شراب گران‌بها بود، اما در نهایت تنها یک کرم گوی رتبه ۱‌داشتند​ محسوب می‌شد. قیمتِ هر کالایی دستخوش نوسان می‌شد، اما قطعاً از حدِ معینی فراتر‌می‌آمدند​ یا فروتر نمی‌رفت. از این رو، تمامِ نوساناتِ قیمتی در بازهٔ مشخصی قرار داشتند.

اکنون نکتهٔ حیاتی این‌کاسه‌م​ بود: گو یوئه یائو جی‌بی‌خیالش​ چه قیمتی پیشنهاد داده بود؟!

او هیچ کمبودی از نظر مالی نداشت،‌بودایی​ اما برای نوه‌ای که این‌چنین به او عشق‌تجربه‌ای​ می‌ورزید، حاضر بود تا چه حد دست‌ودلبازی کند؟

کافی بود پیشنهادِ فانگ‌نکند​ یوان حتی یک واحد بیشتر‌اهریمنی​ باشد تا پیروزِ میدان گردد.

این نبردی از جنسِ دیگر بود! نبردی که در آن، قدرتمند‌موانعِ​ لزوماً پیروز نمی‌شد و ضعیف لزوماً شکست نمی‌خورد. آمیخته شدنِ این‌جهان​ رقابت با حدس و گمان و قمار، هیجانِ آن را دوچندان می‌کرد.

لبانِ فانگ یوان به لبخندی سرشار از اعتمادبه‌نفس انحنا یافت و در دل گفت: «اگه‌رتبه​ بقیه بودن، شاید نمی‌تونستن دستتو بخونن. گو یوئه یائو جی، اون حرفا رو عمداً زدی‌تیغ​ تا بقیهٔ رقیبا رو بترسونی و فراری بدی، نه؟ اما در برابرِ من، هنوز خیلی خامی!»

در این دنیا،‌لحظه‌ای​ سازوکارِ معاملات بسیار‌خدا​ جالب توجه بود.

اگر چنین چیزی در زمین رخ می‌داد،‌خواهد​ فروشنده برای فروشِ کرمِ گوی نادری چون کرم‌مهارت​ شراب، بی‌شک روشِ مزایده را در پیش می‌گرفت.

اما در‌نکند​ این دنیا، مزایده‌خواهد​ چندان کارآمد نبود.

یکی از دلایلِ اصلیِ آن، این بود‌چطور​ که پیوندهای خونی والاترین ارزش به شمار‌تزکیه‌م​ می‌رفت و شالودهٔ انسجامِ خاندان را تشکیل می‌داد.

در صورتِ برگزاریِ مزایده، اعضای‌می‌قاپیدمش​ خاندان به‌طور ناخودآگاه نسبت به بیگانگانی‌تیغ​ چون جیا فو احساسِ خصومت می‌کردند.

به محض اینکه قیمتِ اقلامِ مزایده بیش از حد بالا‌تزکیه‌گران​ می‌رفت، آن‌ها از رقابت کنار می‌کشیدند و حتی سعی می‌کردند‌می‌تاختند​ با جلبِ رضایتِ فروشنده، راه‌هایی برای تبادل و جبرانِ خسارت بیابند.

مردمانِ این جهان دیدگاهِ واحدی داشتند: شکست خوردن از‌کنار​ اعضای خانواده قابل‌قبول است، اما اینکه یک بیگانه بخواهد‌می‌تاختند​ از آن‌ها سود ببرد، توهینی به کلِ خاندان محسوب می‌شود!

مگر آنکه چند خاندان به‌طور مشترک در‌چطور​ یک مزایده شرکت می‌کردند. تنها در آن صورت‌رتبه​ بود که رقابتی واقعی و پرحرارت شکل می‌گرفت.

اما برگزاریِ‌بدون​ چنین مزایده‌هایی‌درنگ​ بسیار دشوار بود.

چرا که‌کسی​ شرایطِ حمل‌ونقل و‌بی‌شک​ رفت‌وآمد مساعد نبود.

حمل‌ونقل پایه و اساسِ تجارت است و در صورتِ عدم‌زدن​ توسعهٔ راه‌های ارتباطی، کسب‌وکار و تجارت نیز رو به افول‌بیشترِ​ می‌گذارد. زیرا در تجارت، چرخش و جابه‌جاییِ کالاهاست که اهمیت دارد.

هر دهکده بر فرازِ کوهی بنا شده بود و فواصلِ زیادی از یکدیگر داشتند. مسیرهای ارتباطیِ میانِ‌می‌رسید​ آن‌ها صعب‌العبور بود و همواره با تهدیدِ جانوران وحشی، پرتگاه‌های هولناک، شرایطِ جوی و اقلیمیِ خطرناک و‌تجربه‌ای​ حتی کرم‌های گوی وحشی و مرگبار همراه بود؛ سفری که حقیقتاً با دشواری‌های بی‌شماری گره خورده بود.

چنین شرایطِ دشواری در رفت‌وآمد،‌می‌قاپیدمش​ گردهماییِ خاندان‌های مختلف برای شرکت در‌تیغ​ یک مزایده را تقریباً ناممکن می‌ساخت.

حتی در کوه چینگ مائو با‌محکوم​ وجودِ سه خاندانِ مستقر در آن،‌زدن​ جیا فو جرئتِ برپاییِ مزایده را نداشت.

نخست آنکه، این مزایده قرار بود کجا برگزار شود؟ برگزاریِ‌زدن​ آن در دلِ طبیعتِ وحشی امن نبود، و اگر در‌بیشترِ​ دهکدهٔ گو یوئه برگزار می‌شد، دو خاندانِ دیگر احساس امنیت نمی‌کردند.

او تنها یک استاد گوی رتبه ۴ بود و رؤسای سه دهکدهٔ دیگر نیز‌تزکیه‌م​ در رتبه ۴ قرار داشتند. او تواناییِ تسلط بر چنین شرایطی را نداشت. در مقایسه‌می‌شد​ با زمین، تجارت در این جهان توسعه نیافته بود و قواعدِ خاصِ خود را می‌طلبید.

فانگ یوان با بهره‌گیری از دانشِ تجارت و اقتصادِ زمین، هم‌تیغ​ سودهای کلانی برده و هم زیان‌های سنگینی متحمل شده بود. پس‌نشه​ از پشت سر گذاشتنِ تجربیاتی تلخ، سرانجام درس‌های لازم را آموخت.

با تلفیقِ دانشِ جامعِ تجارتِ زمین و تجربیاتِ‌جناح​ شخصی‌اش، بدون هیچ‌گونه اغراقی، فانگ یوان از بالاترین‌داشتند​ سطحِ دانشِ تجاری در سراسرِ این جهان برخوردار بود.

«یه پیرزن که تمامِ عمرش رو توی‌اهریمنی​ دهکدهٔ کوه چینگ مائو پوسیده، جرئت می‌کنه‌داشتند​ سدِ راهِ من برای گرفتن کرم شراب بشه؟»

«پیرزن، تو هنوز خیلی خامی!»

ناولها | novelha.net