---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

اربابِ گو

چپتر 1738: دربار آسمانیِ خاستگاه ازلی! • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 1738: دربار آسمانیِ خاستگاه ازلی!

0

فضای درون غار رفته‌رفته سنگین‌تر می‌شد. جاودانه‌ای جوان لبخندی زورکی زد و گفت: «سرور والامقام‌تنها​ جاودان، شما الان فقط چند صد سال سن دارید، هنوز هزاران و حتی بیشتر از‌کشید​ ده هزار سال از عمرتون باقی مونده. خیلی زود نیست که به این موضوع فکر می‌کنید؟»

چهرهٔ والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی در هم رفت و با‌تکیه​ نگاهی آرام به جاودانهٔ جوان نگریست. جاودانهٔ جوان حتی نتوانست به‌انسانِ​ اندازهٔ چند نفس دوام بیاورد و بی‌درنگ سرش را پایین انداخت.

والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی با لحنی جدی گفت: «کسی که به مشکلات دوردست فکر نکنه، خیلی زود دردسر‌رتبه‌ای​ میاد سراغش. اگه از الان به این موضوع فکر نکنیم و چاره‌ای نیندیشیم، بعد از مرگِ من، تمام فداکاری‌هامون‌فانی‌ها​ بی‌معنی میشه. دستاوردهایی که با جون کندن از نبردهای بی‌شمار به دست آوردیم هم فرو می‌پاشه و نابود میشه.»

والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی پرسید: «از بقیه چیزا که بگذریم،‌اگه​ وقتی من بمیرم، اگه انسان‌های دگرگونه دست به تلافی بزنن،‌دستاوردهایی​ کدوم یکی از شما می‌تونه مسئولیت رهبری رو به دوش بکشه؟»

جاودانه‌ها به یکدیگر‌یکدیگر​ نگاه کردند و‌هیچ‌کس​ هیچ‌کس سخنی نگفت.

با وجود اینکه انسان‌ها به پا خاسته بودند، اما تنها به والامقام جاودانِ‌فارغ​ خاستگاه ازلی تکیه داشتند. دیگران، فارغ از اینکه در چه رتبه‌ای بودند یا‌مرکزی​ حتی از نظر تعداد، فاصلهٔ زیادی تا برابری با نژادهای انسانِ دگرگونه داشتند.

والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی آهی عمیق کشید: «قارهٔ مرکزی خیلی بزرگه، کلاً چند‌تنها​ تا جاودانهٔ انسانی داریم و در مقابل، چند تا جاودانهٔ انسانِ دگرگونه هست؟‌آهی​ فانی‌ها چطور؟ جمعیت کل نژاد انسان چقدره و جمعیت انسان‌های دگرگونه چقدر؟ اختلافمون وحشتناکه.»

«حتی اگه بتونیم تو طول عمرمون بر قارهٔ‌میاد​ مرکزی حکومت کنیم و این منطقه رو یکپارچه‌تمام​ کنیم، تکلیف اون چهار منطقهٔ دیگه چی میشه؟»

«در حال حاضر، قدرت من لو رفته، انسان‌های دگرگونه کاملاً آگاهن که نمی‌تونن با من بجنگن، برای همین از‌فارغ​ الان رفتن تو مخفیگاه. ما هیچ روش کارآمدی برای پیدا کردنِ مکان دقیقشون نداریم. مخصوصاً غار-بهشت‌ها و سرزمین‌های متبرکِ‌هست​ اون جاودانه‌های انسانِ دگرگونه؛ اگه اونا رو بیرون قرار بدن، حتی اگه درست جلومون باشن هم نمی‌تونیم متوجهشون بشیم.»

اکنون جاودانه‌ها مقصودِ‌وجود​ والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی‌بودند​ را تماماً درک می‌کردند.

اگر نژاد انسان به پا خاسته بود، تنها به‌انسان‌ها​ پشتوانهٔ والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی بود. از طرفی، طول‌رتبه‌ای​ عمرِ او محدود بود و روزی از دنیا می‌رفت.

افزون بر این، حتی اکنون که او همچنان زنده بود، یکپارچه کردنِ قارهٔ‌نیندیشیم​ مرکزی برای نژاد انسان بسیار دشوار می‌نمود. یافتنِ انسان‌های دگرگونه بیش از حد سخت‌فرو​ بود؛ آن‌ها می‌توانستند پنهان شوند و همچنان به رشد و شکوفایی خود ادامه دهند.

والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی شکست‌ناپذیر‌کردند​ بود، اما روشی کارآمد برای‌اینکه​ یافتنِ مکانِ آن‌ها در دست نداشت.

پیرمردی در میان جاودانه‌ها با صدایی سنگین گفت: «پس، طبق فرمایش‌داشتند​ سرور والامقام جاودان، راهِ اینکه بشریت بتونه در درازمدت حکومت کنه‌آهی​ اینه که نظام خاندان رو کنار بذاریم و فرقه‌ها رو تأسیس کنیم؟»

والامقام جاودانِ خاستگاه‌کردند​ ازلی با جدیت‌نگفت​ سر تکان داد: «بله.»

«چطور می‌تونیم در برابر انسان‌های دگرگونه پیروز بشیم‌میاد​ و آینده‌ای روشن برای کل بشریت رقم بزنیم؟‌تمام​ این کار فقط با حضورِ منِ تنها ممکن نیست.»

«انسان‌های دگرگونه در بدترین حالت می‌تونن مخفی بشن. حتی اگه من‌انسان‌ها​ شکست‌ناپذیر باشم، فقط می‌تونم انسان‌های قارهٔ مرکزی رو به استقلال برسونم‌تعداد​ و کاری کنم که جای پاشون رو تو دنیا محکم کنن.»

«اگه واقعاً می‌خوایم بشریت به پا خیزه، باید به خودمون تکیه کنیم. باید جمعیتمون رو‌نظر​ گسترش بدیم و تا جایی که می‌تونیم جاودانه پرورش بدیم. تا زمانی که نژاد انسانِ ما‌مقابل​ جاودانه‌های قوی‌تر و خیلی بیشتری نسبت به انسان‌های دگرگونه داشته باشه، آیندهٔ بشریت روشن خواهد بود.»

«اگه از نظام خاندان استفاده کنیم، چه فرقی با انسان‌های دگرگونه‌بودند​ داریم؟ ما همین الانش هم به شدت عقبیم، اگه به استفاده‌زیادی​ از این نظام خاندان ادامه بدیم، هرگز نمی‌تونیم ازشون پیشی بگیریم.»

«تأسیس فرقه‌ها و جستجو و کشفِ فعالانهٔ نوابغ تنها راهه. نباید نگران هزینه‌ها‌نیندیشیم​ باشیم و باید تعصبات رو برای پرورش اونا کنار بذاریم، تنها در این‌آوردیم​ صورته که امیدِ پیشی گرفتن از این نژادهای انسانِ دگرگونه رو خواهیم داشت!»

سخنانِ والامقام جاودانِ خاستگاه‌نگاه​ ازلی، بار دیگر جاودانه‌ها‌نگفت​ را در سکوت فرو برد.

بسیاری آرامشِ خود را بازیافته بودند و می‌دانستند سخنانِ والامقام‌تکیه​ جاودانِ خاستگاه ازلی منطقی است. با وجود این، همچنان برخی از‌انسانِ​ جاودانه‌ها اخم بر چهره داشتند و نمی‌توانستند این موضوع را بپذیرند.

جاودانه‌ای پرسید: «میشه با نظام فرقه صادقانه با‌اینکه​ هم همکاری کنیم؟ واقعاً می‌تونیم شایسته‌سالار بشیم؟ یعنی دیگه‌فارغ​ هیچ درگیری داخلی یا سرکوبی در کار نخواهد بود؟»

والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی سر تکان داد: «البته که نه. سازمانی که توسط آدما اداره بشه، قطعاً توش خودخواهی و درگیری بر سر‌نبردهای​ منافع شخصی پیش میاد. یه خاندان پایه‌ش رو بر اساس روابط خونی یا ازدواج بنا می‌کنه، در حالی که یه فرقه بر اساس‌بکشه​ توانایی‌ها و استعداد تصمیم می‌گیره. دومی طبیعتاً بازتر و شفاف‌تره، منابعِ محدودِ تزکیه به افراد مناسب‌تری می‌رسه که برای وضعیت کلی خیلی مفیدتره!»

آن شخص دهان باز کرد اما نتوانست از مزیتِ فرقه‌ها انتقادی کند، بنابراین تنها‌اما​ توانست از زاویه‌ای دیگر به موضوع بپردازد: «یعنی خاندان‌ها نمی‌تونن استعدادها رو پیدا کنن؟ خاندان‌ها‌عمیق​ هم سازوکارِ جذبِ استعدادهای خارجی از طریق ازدواج یا به سرپرستی گرفتنِ بچه‌ها رو دارن.»

والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی سر تکان داد: «حق با توئه. اما مگه چند‌فارغ​ تا ازدواج می‌تونی داشته باشی؟ حتی اگه بچه‌های زیادی رو به سرپرستی بگیری، احتمالاً‌بزرگه​ در مقایسه با اون نوادگانِ خونیِ افراد خاندان، طرد و سرکوب می‌شن، مگه نه؟»

سرانجام، جاودانه‌های‌نگاه​ انسانی دیگر حرفی‌سخنی​ برای گفتن نداشتند.

والامقام جاودانِ خاستگاه ازلی با صدایی صمیمانه ادامه داد: «می‌دونم که نظام فرقه در ابتدا واقعاً پذیرفته نمیشه.‌بی‌معنی​ ما با زحمتِ فراوان مسیرِ تزکیه به عنوان جاودانه رو طی کردیم، بهای بی‌اندازه‌ای برای رسیدن به موفقیت پرداختیم،‌دگرگونه​ مشکلی نیست اگه اونو برای نوادگانِ خودمون به جا بذاریم، اما فرقه یعنی باید اونا رو به غریبه‌ها بدیم.»

«اما حقیقت اینه که تأسیس فرقه‌ها به این معنی نیست که قراره سرسری مفاهیمِ عمیقِ تزکیهٔ جاودانه‌تون رو‌دیگران​ به بقیه یاد بدید. بلکه قراره نوابغ رو انتخاب کنید؛ این نوابغ نه تنها باید استعداد ذاتیِ فوق‌العاده‌ای‌داریم​ داشته باشن، بلکه باید فضایل اخلاقیِ درستی هم داشته باشن و از همه مهم‌تر، باید به فرقه‌شون وفادار باشن.»

«افزون بر این، حتی اگر خاندانی نداشته باشیم، آیا بدان معناست که نوادگانتان از یاریِ شما محروم‌فاصلهٔ​ می‌مانند؟ البته که نه. با ورودِ این افراد به فرقه‌های مربوطه، طبیعتاً از حمایت شما برخوردار خواهند‌چطور​ شد. اما امیدوارم این کارها را در خفا انجام دهید و آشکارا قوانین فرقه را زیر پا نگذارید.»

«تا زمانی که ما پاسدارِ قوانین فرقه باشیم، نوادگان، شاگردان و فرزندانمان نیز‌تنها​ با میل و رغبت از آن‌ها پیروی خواهند کرد. باور دارم تا زمانی که‌عمیق​ فرقه‌ها را بنا کنیم و متحد بمانیم، بشریت در آینده حقیقتاً اوج خواهد گرفت!»

«نفوذ من به چهار منطقهٔ دوردست نمی‌رسد، اما امیدوارم در قارهٔ مرکزی، همگان فرقه‌ها را بنا نهند و از نظام خاندانی دست بکشند. به خاطر بشریت،‌آوردیم​ باید بر این نکته تأکید کنم: هر جاودانهٔ قارهٔ مرکزی باید فرقه‌ای تأسیس کند یا به فرقه‌ای بپیوندد؛ نمی‌توانید خاندانی بنا کنید. هر جاودانهٔ آینده نیز باید‌نگفت​ پیروِ این قانون باشد. اگر کسی این قانون را زیر پا بگذارد، شخصاً او را مجازات خواهم کرد و با خشمِ یکپارچهٔ دیگر جاودانه‌ها روبه‌رو خواهد شد!»

جاودانه‌های انسانی کلمه‌ای به زبان نیاوردند؛‌هیچ‌کس​ با دیدنِ موضعِ سرسختانهٔ والامقامِ جاودانِ خاستگاه‌بودند​ ازلی، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانستند با او مخالفت کنند.

اما آنچه مایهٔ شکرگزاری‌شان شد این بود که والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی، نظام خاندانی‌رتبه‌ای​ را کورکورانه ممنوع نکرد. ساختارِ فرقه تنها برای جاودانه‌ها اعمال می‌شد؛ به عبارتی دیگر،‌کلاً​ فانی‌ها و استادان گو می‌توانستند برای ادامهٔ حیات از همان نظام خاندانی استفاده کنند.

افزون بر این، حتی اگر جاودانه‌ها‌نگفت​ فرقه‌هایی تأسیس می‌کردند، همچنان می‌توانستند هوای‌اما​ نوادگان و دوستانشان را داشته باشند.

این را می‌شد سازشِ والامقامِ جاودانِ خاستگاه‌دردسر​ ازلی با واقعیت دانست، اما در عین حال،‌مرگِ​ خرد و دوراندیشیِ او را نیز نشان می‌داد.

والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی ادامه داد: «من به عنوان رهبر شما، باید الگویی‌بودند​ برایتان باشم! بدین‌وسیله سوگند یاد می‌کنم که فرقه‌ها را بنا نهم، نه خاندان‌ها را.‌انسانِ​ شاگردانی می‌پذیرم و آموخته‌های عمرم را بدون هیچ دریغی به آن‌ها آموزش خواهم داد.»

«افزون بر این، وقتی در آینده از دنیا‌اما​ بروم، روزنهٔ جاودانم نیز برای پایه‌گذاریِ فرقه اهدا‌تعداد​ خواهد شد و برای نوادگانِ تبارم باقی نخواهد ماند.»

«سرور والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی!»

«شما...»

جاودانه‌های انسانی‌جاودانه‌ها​ همگی عمیقاً‌نگاه​ متأثر شدند.

در این لحظه، به چهرهٔ آرامِ والامقامِ جاودانِ‌اما​ خاستگاه ازلی نگریستند و عزمِ راسخِ او را‌تعداد​ برای فداکاری در راهِ هدفی بزرگ‌تر احساس کردند.

وقتی حتی والامقامِ جاودانِ خاستگاه‌سخنی​ ازلی چنین می‌کرد، آن‌ها چه دلیلی‌بودند​ برای پیروی نکردن از او داشتند؟

«سرور والامقامِ جاودانِ خاستگاه‌مشکلات​ ازلی، حق با شماست، من‌سراغش​ از دستوراتتان پیروی خواهم کرد!»

«از امروز به‌یکدیگر​ بعد، فرقه‌ها را بنا‌سخنی​ می‌کنیم، نه خاندان‌ها را.»

«وجود سرور والامقامِ‌وجود​ جاودان، حقیقتاً موهبتی‌خاسته​ برای بشریت است!»

«پیروی از سرورم،‌کردند​ بی‌شک بهترین تصمیمی است‌وجود​ که در زندگی‌ام می‌گیرم.»

«سرور والامقامِ جاودان، هنوز‌مشکلات​ در مورد تأسیس فرقه‌میاد​ چیزهایی هست که متوجه نمی‌شوم.»

والامقامِ جاودانِ‌جاودانه‌ها​ خاستگاه ازلی‌نگاه​ گفت: «هوم، بگو.»

«می‌خواهید چه نوع فرقه‌ای ایجاد کنید؟ فرقه‌هایمان‌بودند​ را باید کجا بسازیم؟ یک فرقه چه قوانینی‌نظر​ دارد و عوامل کلیدی در تأسیس آن چیست؟»

والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی نفس عمیقی کشید و گفت: «مدت‌هاست که مفهوم فرقه‌ها را در ذهن‌دیگران​ پرورانده‌ام، این طرح تمام جنبه‌های ممکنی را که می‌توانیم در نظر بگیریم در بر خواهد گرفت.‌کلاً​ مرا به عنوان مثال در نظر بگیرید؛ در ابتدا، فرقهٔ من "دربار آسمانی" نام خواهد گرفت...»

زمان درازی گذشت.

والامقامِ جاودانِ خاستگاه‌یکدیگر​ ازلی به پرسش‌های‌هیچ‌کس​ تمام جاودانه‌ها پاسخ داد.

دیگر هیچ‌نگفت​ شکی برایشان‌اینکه​ باقی نمانده بود.

سپس به جاودانه‌ها چشم دوخت و گفت: «از اینجا به بعدش به شما بستگی دارد.‌داشتند​ باور دارم تا زمانی که فرقه‌ها را به‌طور گسترده تأسیس کنیم و پیشرفت نماییم، حتی اگر‌بزرگه​ من بمیرم، بشریت شکوفاتر خواهد شد، و اگر انسان‌های دگرگونه تغییری نکنند، قطعاً نابود خواهند شد!»

«لطفاً به‌جدی​ من ایمان‌مشکلات​ داشته باشید!»

«فکر نکنید که‌یکدیگر​ فرقه‌های ما صرفاً یک‌سخنی​ مفهوم‌اند و واقعیت ندارند.»

«باور دارم تا زمانی که با برنامه‌مان پیش برویم، فرقه‌ها رفته‌رفته در مسیر طولانیِ تاریخ،‌نظر​ درخششی خیره‌کننده از خود ساطع خواهند کرد. دربار آسمانی و فرقه‌های ما در سراسر جهان‌داریم​ نام‌آور خواهند شد و ما به موجوداتی بدل می‌شویم که لرزه بر اندام دشمنانمان می‌اندازند!»

سه میلیون و هشتصد و‌سخنی​ هفده هزار و ششصد و‌خاسته​ هشتاد و هفت سال بعد.

میدان نبردِ دربار آسمانی.

نبردِ سهمگین ادامه داشت؛ آسمانِ دیرزیستی‌هیچ‌کس​ که یاریِ خورشید عظیم را به‌خاسته​ دست آورده بود، دستِ بالا را داشت.

با وجود این، اعضای‌اینکه​ دربار آسمانی پی‌درپی از‌اما​ گورستان جاودان بیدار می‌شدند.

«کیست؟ چه کسی‌کردند​ جرئت کرده به‌نگفت​ دربار آسمانی یورش ببرد؟!»

«این ثمرهٔ تلاش‌کسی​ نیاکان ماست، اجازه‌نکنه​ نمی‌دهم نابودش کنید.»

«بسیاری خون و جانشان را فدا کرده‌اند، آن‌وقت آسمانِ‌وجود​ دیرزیستی که تنها با یک نظام قبیله‌ای اداره می‌شود،‌دیگران​ می‌خواهد دربار آسمانی را شکست دهد؟ هومف، زهی خیال باطل!»

«آسمانِ دیرزیستی، شما حقیر و‌انسان‌ها​ پست هستید. برای منافع شخصی‌تان، نبردی‌داشتند​ داخلی میان انسان‌ها به راه انداخته‌اید؟»

«دربار آسمانیِ ما سرزمین‌هیچ‌کس​ مقدس بشریت، پناهگاه بشریت‌اینکه​ و رهبر برحق بشریت است!»

«ما نمایندهٔ روحیهٔ مبارزه‌طلبیِ بشریت‌دوردست​ هستیم، چیزی که از میلیون‌ها سال‌نکنیم​ پیش تا کنون تغییری نکرده است!»

«من پیروِ والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی، والامقامِ جاودانِ‌نگفت​ صورت فلکی و والامقامِ جاودانِ نیلوفر آغازین خواهم بود؛‌داشتند​ با جانم از دربار آسمانیِ خود دفاع خواهم کرد!!»

با خروجِ جاودانه‌های مرد و زن،‌خاسته​ پیر و جوان از گورستان جاودان برای‌فارغ​ پیوستن به نبرد، فریادهای بلندی طنین‌انداز شد.

درست همان‌طور که والامقامِ جاودانِ خاستگاه ازلی سه میلیون‌انسان‌ها​ سال پیش گفته بود، دربار آسمانیِ او به هیولای‌رتبه‌ای​ عظیمی بدل شده بود که بر جهان سایه می‌افکند.

روحیهٔ او همچنان‌کسی​ به ارث می‌رسید و‌دردسر​ هرگز تغییری نکرده بود!

نوابغِ بی‌شماری توسط فرقه‌ها کشف و پرورش یافته بودند،‌وجود​ نوابغی که پیروِ اولین والامقامی بودند که مدت‌ها پیش درگذشته‌فارغ​ بود، و روحیه و آرمان‌های او را زنده نگه می‌داشتند!

جاودانه‌های دشت‌های شمالی به‌طرز بی‌نظیری دلاور بودند، اما جاودانه‌های دربار آسمانی هاله‌ای از جنون‌رتبه‌ای​ را به نمایش می‌گذاشتند؛ حتی اگر گویِ جاودانِ خود را در اختیار نداشتند، حتی‌کلاً​ اگر همراه با دشمن نابود می‌شدند، چهره‌شان هیچ نشانی از سردرگمی یا ترس نداشت.

در عوض.

به نظر‌جدی​ می‌رسید چهره‌هایشان‌مشکلات​ از روشنایی می‌درخشد.

شکوهِ کسانی‌جاودانه‌ها​ که از‌نگاه​ باورهایشان دفاع می‌کردند...

بسیار خیره‌کننده و درخشان بود!

بینگ سای چوان دندان‌هایش را به هم سایید و در حالی‌بودند​ که رنگ از رخسارش پریده و بی‌جان شده بود، گفت: «چرا؟ ما‌برابری​ که آشکارا قوی‌تریم، پس چرا زیر فشارِ تکانهٔ دربار آسمانی سرکوب می‌شویم؟!»

ناولها | novelha.net